كتاب موبايل محرم وصفر

تهيه وتنظيم توسّط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسّسه فرهنگي هُدي نت

www.hodanet.net

پايگاه اينترنتي هُدي بلاگ

www.hodablog.net

كتابخانه اينترنتي هُدي بوك

www.hodabook.net

پست الكترونيكي(ايميل)

hodarayaneh@gmail.com

تلفن همراه

09155819230

 کتاب موبايل محرم وصفرحاوي

مقالات،روضه،مرثيه،نوحه،مقتل،اشعار وحكايات در رابطه با دهه اول محرم ازآخرذيحجه تا يازدهم محرم ، وحرکت اهلبیت به طرف کوفه وشام وبازگشت ازشام به کربلا و سپس به مدینه كه براي هرروز وهرواقعه به مناسبت مقتل ، مقالات واشعار مرثیه ونوحه مناسب گرد آوري شده است ودرضمن اشعارسروده های اینجانب مؤلف کتاب نیز آورده شده است

آخرذيحجه بيادحررياحي عليه الرحمه

اول محرم بياد مسلم بن عقيل عليه السلام

دوم محرم بياد ورود امام حسين عليه السلام و يارانش به كربلا

سوم محرم بياد رقيه امام حسين عليه السلام

چهارم محرم بيادفرزندان زينب عليها السلام

پنجم محرم بياد عبدالله بن الحسن عليه السلام

ششم محرم بيادقاسم بن الحسن عليه السلام

هفتم محرم بياد علي اصغر عليه السلام

هشتم محرم بياد علي اكبر عليه السلام

نهم محرم بياداباالفضل العباس عليه السلام

دهم محرم بياد عاشوراي حسيني

يازدهم محرم بيادشام غريبان وحركت اهل بيت ازكربلابه طرف كوفه وسوم وهفتم شهدا درکوفه.

وحركت ازكوفه بشام و وقایع بین راه شام

ورودبشام تابازگشت ازشام

حضورجابربن عبدالله انصاري واهلبيت درکربلا روزاربعين وبازگشت اهلبيت به به مدينه

وقایع روزهاي آخرماه صفر

رحلت حضرت محمدصلي الله عليه وآله

شهادت امام حسن مجتبي عليه ا السلام

شهادت امام رضا عليه ا السلام

$

#شب جمعه كه ميشه

شب جمعه كه ميشه

 

شب جمعه كه ميشه هيئتا سينه زنا

همگي ديوونه وار دل ميدن به كربلا

شب جمعه كه ميشه ميخونن توآسمون

اي همه فرشته ها كربلا قرارمون

شب جمعه كربلا عصرعاشوراميشه

خيمه اي بهر عزا كربلا برپا ميشه

حضرت زهرا مياد جمعه بدشت كربلا

ميگيره بهرحسين مجلس و بزم عزا

هي ميگه كرببلا بگو حسين من چه شد

ميوه قلب من و نوردو عين من چه شد

ميگه اي حسين من شدي تشنه لب شهيد

چه قدر ظلم وستم بتو گشته ازيزيد

 

شب جمعه کنار شش گوشه

دل من حالت عجيبي داشت

مي شنيدم صداي قلبم را

چشم من حس بي شکيبي داشت

حرمش از ملائکه پر بود

انبيا در طواف شش گوشه

و ثواب هزار حج را داشت

به خدا هر طواف شش گوشه

شب جمعه ضريح اطهر او

غرق نور حضور فاطمه بود

به خودم آمدم و فهميدم

بر لبم اين نوا و زمزمه بود:

شبهاي جمعه فاطمه

با اضطراب و واهمه

آيد بدشت کربلا

گردد به دور خيمه ها

گويد حسين من چه شد

نور دو عين من چه شد

حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين

شبهاي جمعه فاطمه

با اضطراب و واهمه

آيد ميان قتلگاه

با اضطراب و اشك وآه

گويد حسين من چه شد

نور دو عين من چه شد

حسين حسين حسين حسين

حسين حسين حسين حسين

$

#عزاداري محرم

##چهل حديث اخلاقي ازامام حسين

چهل حديث اخلاقي ازامام حسين علیه السلام

 

رُوِىَ عَنْ أَبى عَبْدِاللهِ الْحُسَيْن(ع):

1-  پند امام به عالمان

«أَيَّتُهَا الْعِصابَةُ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصيحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ باللّهِ فى أَنـْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، يُهابِكُمُ الشَّريفُ، وَ يُكْرِمُكُمُ الضَّعيفُ وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لافَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لا يَدٌ لَكُمْ عِنْدَهُ، تَشْفَعُونَ فِى الْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها، وَ تَمْشُونَ فِى الطَّريقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرامَهِ الاَْكابِرِ... فَأَمّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَيَّعْتُمْ وَ أَمّا حَقُّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ أَنْتُم تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رَسُلِهِ وَ أَمانًا مِنْ عَذابِهِ؟! حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام) خطاب به عالمان بىعمل و تاركان امر به معروف و نهى از منكر فرموده اند:اى گروه نيرومندى كه به دانش مشهور و به نيكى مذكور و به خيرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با مهابت جلوه گريد! شريف از شما حساب مىبرد و ضعيف شما را گرامى مىدارد، و كسانى كه بر آنها برترى و حقّى نداريد، شما را بر خود ترجيح مىدهند، شما وسيله حوائجى هستيد كه بر خواستارانش ممتنع است، و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام برمىداريد...!و امّا حق ضعيفان را ضايع كرديد! و حقّ خود را كه به گمانتان شايسته آنيد طلب نموديد...! و با اين حال آرزوى بهشت الهى را داريد و همجوارى پيامبران و امان از عذابش را در سر مىپرورانيد!

2-  اصلاح امّت، نه قدرت طلبى

«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سُلْطان وَ لاَ الِْتماسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكامِكَ.»: در باره فلسفه قيامش فرمود :بار خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نيست; بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم تا  ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها عمل شود      

3-  بهداشت جسم و خودسازى

«أُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ أُحَذِّرَكُمْ أَيّامَهُ... فَبادِرُوا بِصِحَّةِ الاَْجْسامِ فى مُدَّةِ الاَْعْمارِ... فَإِيّاكَ أَنْ تَكُونَ مِمَّنْ يَخافُ عَلَى الْعِبادِ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَ يَأْمَنَ العُقُوبَةَ مِنْ ذَنْبِهِ.»: اى مردم! شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم و از (گناه كردن) در ايّامش برحذر مىدارم... در مدّت عمر به سلامت و تندرستى جسم پيشى گيريد... و از كسانى مباشيد كه بر گناه بندگان بيم دارند و خود از عقوبت گناه خويش آسوده خاطراند!

4-  اقسام جهاد

«أَلْجِهادُ عَلى أَرْبَعَةِ أَوْجُه: فَجِهادانِ فَرْضٌ وَ جِهادُ سُنَّةٌ لا يُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض وَ جِهادٌ سُنَّةٌ، فَأَمّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ فَجِهادُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعاصِى اللّهِ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهادِ، وَ مُجاهَدَةُ الَّذينَ مِنَ الكُفّارِ فَرْضٌ. وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذى هُوَ سُنَّةٌ لا يُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض فَإِنَّ مُجاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلى جَميعِ الاُْمَّةِ لَوْ تَرَكُوا الْجِهادَ لاََتاهُمُ الْعَذابُ وَ هُوَ مِنْ عَذابِ الاُْمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الاِْمامِ، وَحَدُّهُ أَنْ يَأْتِىَ مَعَ الاُْمَّةِ فَيُجاهِدَهُمْ. وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذى هُوَ سُنَّةٌ فَكُلُّ سُنَّة أَقامَهُ الرَّجُلُ وَ جاهَدَ فى إِقامَتِها وَ بُلُوغِها وَ إِحْيائِها، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْىُ فيها مِنْ أَفْضَلِ الاَْعْمالِ لاَِنـَّها إِحْياءُ سُنَّة وَ قَدْ قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُها وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها إِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئًا.» جهاد بر چهارگونه است: دوتاى آن فرض، و يكى سنّت كه جز با فرض برپاداشته نشود، و ديگر جهاد سنّت. امّا آن دوتايى كه فرض است، يكى جهاد شخص با نفس خود در مقابل معصيتهاى الهى است، و آن بزرگترين جهاد است، و جهاد با كفّار كه هم مرز با شمايند فرض است. و امّا جهادى كه سنّت است و جز با فرض برپا نشود، جهاد با دشمن است، و واجب است بر همه امّت، و اگر جهاد را ترك كنند عذاب بر آنان آيد و اين عذابى است كه از خود امّت است. و چنين جهادى بر امام سنّت است و حدّ آن اين است كه امام با امّت به سراغ دشمن روند و با آنها جهاد كنند. و امّا جهادى كه سنّت مطلق است عبارت از هر سنّتى است كه شخص آن را برپا مىدارد و در برپايى و اجرا و زنده كردن آن تلاش مىكند. بنابراين، هر نوع كار و كوشش در اقامه آن از بهترين اعمال خواهد بود، زيرا كه آن زنده نمودنِ سنّت است و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده است: «هر كه سنّت و روش نيكويى را به وجود آوَرَد پاداشش براى او خواهد بود و نيز ثواب هر كه تا روز قيامت بدان عمل كند، بدون آن كه از ثواب آنها هم چيزى كاسته شود.»

5-  تباهى دنيا

«إِنَّ هذِهِ الدُّنْيا قد تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُها، فَلَمْ يَبْقَ مِنْها إِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الاِْناءِ وَ خَسيسُ عَيْش كَالْمَرْعَى الْوَبيل، أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِاللّهِ مُحِقًّا، فَإِنّى لا أَرَى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إِلاّ بَرَمًا، إِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنيا وَ الدّينُ لَعْقٌ عَلى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ.» امام حسين(عليه السلام) در هنگام سفر به كربلا فرمود:راستى اين دنيا ديگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت كرده، و از آن جز نمى كه بر كاسه نشيند و زندگىاى پست، همچون چراگاه تباه، چيزى باقى نمانده است. آيا نمىبينيد كه به حقّ عمل نمىشود و از باطل نهى نمىگردد؟ در چنين وضعى مؤمن به لقاى خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ظالمان را جز هلاكت نمىبينم. به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين بر سر زبان آنهاست و مادام كه براى معيشت آنها باشد پيرامون آناند، و وقتى به بلا آزموده شوند دينداران اندكاند.

6-  نعمت ناخوش انجام

«أَلاِْسْتِدْراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ يُسْبِغَ عَلَيْهِ النِّعَمَ وَ يَسْلُبَهُ الشُّكْرَ.» غافلگير كردن بنده از جانب خداوند به اين شكل است كه به او نعمت فراوان دهد و توفيق شكرگزارى را از او بگيرد.

7-  عبادتِ تاجران، عابدان و آزادگان

«إِنَّ قَوْمًا عَبَدُو اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ وَ إِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ، وَ إِنَّ قَومًا عَبَدُوا اللّهَ شُكْرًا فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ وَ هِىَ أَفْضَلُ الْعِبادَةِ»: گروهى خدا را از روى ميل و رغبت (به بهشت) عبادت مىكنند كه اين عبادت تاجران است، و گروهى خدا را از روى ترس (از دوزخ) مىپرستند و اين عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شكر(و شايستگىِ پرستش) عبادت مىكنند و اين عبادت آزادگان است كه بهترين عبادت است.

8-  پرهيز از ستمكارى

«إِيّاكَ وَ الظُّلْمَ مَنْ لا يَجِدُ عَلَيْكَ ناصِرًا إِلاَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ» برحذر باشيد از ستم كردن به كسى كه ياورى جز خداوند عزّوجلّ ندارد.

9-  روى آوردن به ديندار، جوانمرد و اصيل «لا تَرْفَعْ حاجَتَكَ إِلاّ إِلى أَحَد ثَلاثَة: إِلى ذى دين، أَوْ مُرُوَّة، أَوْ حَسَب.» جز به يكى از سه نفر حاجت مبر: به ديندار، يا صاحب مروّت، يا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد.

10-  نشانه هاى مقبول و نامقبول انسانها

«مِنْ دَلائِلِ عَلاماتِ الْقَبُولِ: أَلْجُلُوسُ إِلى أَهْلِ العُقُولِ. وَ مِنْ عَلاماتِ أَسْبابِ الْجَهْلِ أَلْمُماراةُ لِغَيْرِ أَهْلِ الْكُفْرِ. وَ مِنْ دَلائِلِ الْعالِمِ إِنْتِقادُهُ لِحَديثِهِ وَ عِلْمُهُ بِحَقائِقِ فُنُونِ النَّظَرِ.»: از دلائل نشانه هاى قبول، همنشينى با خردمندان است.و از نشانه هاى موجبات نادانى، مجادله با مسلمانان.و از نشانه هاى دانا اين است كه سخن خود را نقّادى مىكند و به حقايق فنونِ نظر، داناست.

11-  نشانه هاى مؤمن

«إِنَّ الْمُؤْمِنَ اتَّخَذَ اللّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ، فَمَرَّةً يَنْظُرُ فى نَعْتِ الْمُؤمنينَ وَ تارَةً يَنْظُرُ فى وَصْفِ المُتَجَبِّرينَ، فَهُو مِنْهُ فى لَطائِفَ وَ مِنْ نَفْسِهِ فى تَعارُف وَ مِنْ فِطْنَتِهِ فى يَقين وَ مِنْ قُدْسِهِ عَلى تَمْكين.»: به راستى كه مؤمن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آيينه خود، يك بار در وصف مؤمنان مىنگرد و بار ديگر در وصف زورگويان، او از اين جهت نكته سنج و دقيق است و اندازه و قدر خود را مىشناسد و از هوش خود به مقام يقين مىرسد و به پاكى خود استوار است.

12-  بخل ورزى در سلام

«أَلْبَخيلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.»: بخيل كسى است كه به سلام كردن بخل ورزد.

13-  نتيجه پيروى از گناهكار

«مَنْ حَاوَلَ امْرَأً بِمَعْصِيَةِ اللّهِ كانَ أَفْوَتَ لِما يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِما يَحْذَرُ.»: كسى كه با نافرمانىِ خدا گِرد كسى گردد، آنچه را اميد دارد از دست رفتنى تر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.

14-  احترام به ذرّيّه زهرا(عليه السلام)

«وَ اللّهِ لا أَعْطِى الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسى أَبَدًا وَ لَتَلْقِيَنَّ فاطِمَةُ أَباها شاكِيَةً ما لَقِيَتْ ذُرِّيَّتُها أُمَّتَهُ وَ لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَحَدٌ أَذاها فى ذُرِّيَّتِها.»: به خدا قسم من هرگز زير بار پستى و ذلّت نخواهم رفت و در روز قيامت، فاطمه زهرا پدرش را ملاقات خواهد كرد، در حالى كه از آزارى كه فرزندانش از امّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ديده اند به پدر خويش شكايت خواهد برد و كسى كه ذرّيّه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.

15-  فلسفه قيام

«إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لا بَطَرًا وَ لا مُفْسِدًا وَ لا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله عليه وآله وسلم) أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أَنْهى عَنِ المُنْكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ أَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالب.»: من از روى خودخواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، بلكه قيام من براى اصلاح در امّت جدّم مىباشد، مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.

16-  شايسته حكومت كيست؟

«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ المُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»: ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.

17-  امام كيست؟

«فَلَعَمْرى مَا الاِْمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْكِتابِ والاْخِذُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِالْحَقِّ وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ.»: به جان خودم سوگند، امام و پيشوا نيست، مگر كسى كه به قرآن عمل كند و راه قسط و عدل را در پيش گيرد و تابع حقّ باشد و خود را در راه رضاى خدا وقف سازد.

18- اهل بيت شايستگان حكومت

«أَيـُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ أَرْضى لِلّهِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلايَةِ هذَا الاَْمرِ مِنْ هؤُلاءِ المُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَ السّائِرينَ بِالْجَوْرِ وَ العُدْوانِ.» اى مردم! اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود و ما اهل بيت پيامبر، به ولايت و رهبرى، از اين مدّعيان نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايسته تريم.

19-  قيام در مقابل ظالم

«أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ: مَنْ رَأى سُلْطانًا جائِرًا مُسْتَحِلاًّ لِحُرَمِ اللّهِ ناكِثًا لِعَهْدِاللهِ مُخالِفًا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعْمَلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْل وَ لا قَوْل كانَ حَقًّا عَلَى اللّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ.»: هان اى مردم! پيامبر خدا فرموده است: كسى كه زمامدارى ستمگر را ببيند كه حرام خدا را حلال مىسازد و عهدش را مىشكند و با سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مخالفت مىورزد و در ميان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل مىكند، ولى در مقابل او با عمل يا گفتار، اظهار مخالفت ننمايد، بر خداوند است كه او را با همان ظالم در جهنّم اندازد.

20-  خشنودى خالق، ملاك رستگارى

«لا أَفْلَحَ قَوْمٌ إِشْتَرَوْا مَرْضاتِ الَْمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ.»: رستگار مباد مردمى كه خشنودى مخلوق را در مقابل غضب خالق خريدند.

21-  بهترين ياران

«إِنّى لا أَعْلَمُ أَصْحابًا أَوْلى وَ لا خَيْرًا مِنْ أَصْحابى وَ لا أَهْلَ بَيْت أَبَرُّ وَ لا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتى فَجزاكُمُ اللّهُ جميعًا خَيْرًا.»: در شب عاشورا فرمود: من اصحاب و يارانى را بهتر از ياران خود نديده ام و اهل بيت و خاندانى بهتر و باوفاتر از اهل بيت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزاى خير دهاد.

22-  آزمودگان استوار امام(عليه السلام)

«وَ اللّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ فَما وَجَدْتُ فيهِمْ إِلاّ الاَْقْعَسَ يَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنِيَّةِ دُونى اِسْتيناسَ الطِّفْلِ إِلى مَحالِبِ أُمِّه.»: درباره اصحاب خود فرمود:به خدا قسم آنان را آزمودم، دلاور و استوارشان ديدم، به كشته شدن در ركاب من چنان مشتاقاند كه طفل شيرخوار به پستان مادرش!

23-  بهترين سخن تسلّى بخش

«إِنَّ أَهْلَ الاَْرْضِ يَمُوتُونَ وَ أَهْلَ السَّماءِ لا يَبْقُونَ وَ أَنَّ كُلَّ شَىْء هالِكٌ إِلاّ وَجْهَ اللّهِ الَّذى خَلَقَ الاَْرضَ بِقُدْرَتِهِ وَ يَبْعَثُ الْخَلْقَ فَيَعُودُونَ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ.»: در مقام تسلّى به خواهر بزرگوارش فرمود:اهل زمين مىميرند و اهل آسمان باقى نمىمانند و همه چيز رو به فناست، جز ذات پروردگارى كه زمين را به قدرتش آفريده، و خلق را برانگيزاند و همه به سوى او باز مىگردند، و او تنهاى يگانه است.

24-  شكيبايى، پل پيروزى

«صَبْرًا يا بَنِى الْكِرامِ فَمَا الْمُوْتُ إِلاّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ إِلَى الْجِنانِ الْواسِعَةِ وَ النِّعَمِ الدّائِمَةِ.» به اصحاب رزمنده خود در روز عاشورا فرمود:اى بزرگ زادگان! صبر و شكيبايى ورزيد كه مرگ چيزى جز يك پُل نيست كه شما را از سختى و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى هميشگى آن مىرساند.

25-  فرجام دنيا

«عِبادَ اللّهِ إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مِنَ الدُّنْيا عَلى حَذَر فَإِنَّ الدُّنْيا لَوْ بَقِيَتْ عَلى أَحَد أَوْ بَقِىَ عَلَيْها لَكانَتِ الأَنْبِياءُ أَحَقَّ بِالْبَقاءِ وَ أَوْلى بِالرِّضا وَ أَرْضى بِالْقَضاءِ غَيْرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْيا لِلْفَناءِ فَجَديُدها بال وَ نَعيمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُكَفْهِرٌ وَ الْمَنْزِلُ تَلْعَةٌ وَ الدّارُ قَلْعَةٌ. فَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِّ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»: بندگان خدا! از خدا بترسيد و از دنيا برحذر باشيد كه اگر بنا بود همه دنيا به يك نفر داده شود و يا يك فرد براى هميشه در دنيا بماند، پيامبران براى بقا سزاوارتر بودند و جلب خشنودى آنان بهتر و چنين حكمى خوش آيندتر بود، ولى هرگز! زيرا خداوند دنيا را براى فانى شدن خلق نموده كه تازه هايش كهنه و نعمت هايش زايل خواهد شد و سرور و شادىاش به غم و اندوه مبدّل خواهد گرديد، منزلى پست و خانه اى موقّت است، پس براى آخرت خود توشه اى برگيريد. و بهترين توشه آخرت تقواست، از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.

26-  مقاومت مردانه

«لا وَاللّهِ لاأَعْطيهِمْ بِيَدى إِعْطاءَالذَّليلِ وَ لا أَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَ الْعَبيدِ.» نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت در دست آنان مىگذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار مىكنم.

27-  آثار غذاى حرام

«وَيْلَكُمْ ما عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى وَ إِنَّما أَدْعُوكُمْ إِلى سَبيلِ الرَّشادِ فَمَنْ أَطاعَنى كانَ مِنَ المُرْشَدينَ وَ مَنْ عَصانى كانَ مِنَ المُهْلَكينَ وَ كُلُّكُمْ عاص لاَِمْرى غَيْرُ مُسْتَمِع لِقَوْلى قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِكُمْ.» در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود :واى بر شما چرا ساكت نمىشويد، تا گفتارم را بشنويد؟ همانا من شما را به راه هدايت و رستگارى فرامىخوانم، هر كس از من پيروى كند سعادتمند است و هر كس نافرمانىام كند از هلاك شدگان است، شما همگى نافرمانى ام مىكنيد و به سخنم گوش نمىدهيد، آرى در اثر هداياى حرامى كه به شما رسيده و در اثر غذاهاى حرامى كه شكم هايتان از آنها انباشته شده، خداوند اين چنين بر دلهاى شما مُهر زده است!

28-  هيهات كه زير بار ذلّت روم!

«أَلا إِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنـُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ آبِيَـةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْكِرامِ.»: آگاه باشيد كه فرومايه، فرزند فرومايه، مرا در بين دو راهىِ شمشير و ذلّت قرار داده است و هيهات كه ما زير بار ذلّت برويم، زيرا خدا و پيامبرش و مؤمنان از اين كه ما ذلّت را بپذيريم دريغ دارند، دامنهاى پاك مادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران، روا نمىدارند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كريمان و نيك منشان مقدّم بداريم.

29-  خشم الهى بر يهود، مجوس و دشمن اهل بيت(عليه السلام)

«إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدًا وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَة وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الَْمجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْم إِتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلَى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ.»: خشم خداوند بر يهود آن گاه شدّت گرفت كه براى او فرزندى قرار دادند، و خشمش بر نصارى وقتى شدّت يافت كه براى او قائل به خدايان سه گانه شدند، و غضبش بر مجوس آن گاه سخت شد كه به جاى او آفتاب و ماه را پرستيدند، و خشمش بر قوم ديگرى آن گاه شدّت يافت كه بر كشتن پسرِ دخترِ پيامبرشان هماهنگ گرديدند.

30-  اگر دين نداريد، لااقل آزاد باشيد

«يا شيعَةَ آلِ أَبى سُفْيانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَحْرارًا فى دُنْياكُم وَ ارْجِعُوا إِلى أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُم عَرَبًا كَما تَزْعَمُونَ.»: اى پيروان خاندان ابوسفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمىترسيد لااقلّ در زندگى دنياتان آزادمرد باشيد، و اگر خود را عرب مىپنداريد به نياكان خود بينديشيد.

31-  پيشى گيرنده در آشتى

«أَيُّما إِثْنَيْنِ جَرى بَيْنَهُما كَلامٌ فَطَلَبَ أَحُدُهُما رِضَا الاْخَرِ كانَ سابِقُهُ إِلَى الْجَنَّةِ.»: هر يك از دو نفرى كه ميان آنها نزاعى واقع شود و يكى از آن دو رضايت ديگرى را بجويد، سبقت گيرنده، اهل بهشت خواهد بود.

32-  ثواب سلام

«لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِءِ وَ واحِدَةٌ لِلرّادِّ »: سلام كردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلامكننده و يكى از آنِ جواب دهنده است.

33-  رضاى خدا، نه هواى مردم

«مَنْ طَلَبَ رِضَا اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ أُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلَى النّاسِ.»: هر كس رضاى خدا را به غضب مردم بجويد، خدا او را از كارهاى مردم كفايت مىكند، و هر كس خشنودى مردم را به غضب خدا بجويد، خدا او را به مردم واگذارد.

34-  ويژگيهاى حضرت مهدى(عليه السلام)

«تَعْرِفُونَ الْمَهْدِىَّ بِالسَّكينَةِ وَ الْوَقارِ وَ بِمَعْرِفَةِ الْحَلالِ وَ بِحاجَةِ النّاسِ إِلَيْهِ وَ لا يَحْتاجُ إِلى أَحَد.»: درباره حضرت مهدى(عليه السلام) فرموده:شما مردم، آن حضرت را به داشتن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مردم به او و بىنيازى او از مردم مىشناسيد.

35-  رؤياى دنيا 

«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْيا حُلْوُها وَ مُرُّها حُلْمٌ وَ الاِْنْتِباهُ فِى الاْخِرَةِ.» بدانيد كه دنيا شيرينى و تلخى اش رؤيايى بيش نيست، و آگاهى و بيدارى واقعى در آخرت است.

36-  پرهيز از كلام پست و سبك

«لا تَقُولُوا بِأَلـْسِنَتِكُمْ ما يَنْقُصُ عَنْ قَدْرِكُمْ.»: چيزى به زبانتان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.

37-  جاودانگى در مرگ با عزّت

«لَيْسَ الْمَوْتُ فى سَبيلِ الْعِزِّ إِلاّ حَياةً خالِدَةً وَ لَيْسَتِ الْحَياةُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ الْمَوْتُ الَّذى لا حَياةَ مَعَهُ.»: مرگ در راه عزّت جز زندگى جاويد، و زندگى با ذلّت جز مرگ بىحيات نيست.

38-  گذشت

«لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ اءَوْمى إ لى الْيُمْنى ، وَاعْتَذَرَ لى فى الْاءُخْرى لَقَبِلْتُ ذلِكَ مِنْهُ، وَ ذلِكَ اءَنَّ اءَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِالسّلام حَدَّثَنى اءَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: لايَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ اءَوْ مُبْطِلٍ.» چنانچه با گوش خود بشنوم كه شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم ، از او مى پذيرم و گذشت مى نمايم ، چون كه پدرم اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت نمود:كسى كه پوزش و عذرخواهى ديگران را نپذيرد، برحوض كوثر وارد نخواهد شد.

39-  سخاوتمندترين باگذشت ترين صله رحم كننده ترين

«إِنَّ اءجْوَدَالنّاسِ مَنْ اءعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إ نَّ اءعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَةٍ، وَ إ نَّ اءَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.» همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است .و باگذشت ترين افراد آن شخصى است كه - نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد - گذشت نمايد. صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان ، آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است .

40-  انديشه پايان كار

«فَإِنْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نَفيسَةً.فَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلى وَ أَنْبَلُ.وَ إِنْ تَكُنِ الأَمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعَها.فَما بالُ مَتْرُوك بِهِ الْمَرْءُ يَبْخَلُ.وَ إِنْ تَكُنِ الاَْرْزاقُ قِسْمًا مُقَسَّمًا.فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى الْكَسْبِ أَجْمَلُ.وَ إِنْ تَكُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ أُنـْشِأَتْ.فَقَتْلُ امْرِء بِالسَّيْفِ فِى اللّهِ أَفْضَلُ.عَلَيْكُمْ سَلامُ اللّهِ يا آلَ أَحْمَدَ.فَإِنّى أَرانى عَنكُمْ سَوْفَ أَرْحَلُ »: حضرت در مسير حركت به جانب كوفه فرموده است:زندگى دنيا گرچه نفيس و پربهاست،ولى پاداش خدا در جهان ديگر بالاتر و پربهاتر است. و اگر سرانجامِ جمع آورى مال و ثروت، ترك نمودن آن است،پس نبايد مرد براى آن بخل ورزد. و اگر روزى هاى بندگان، تقسيم و مقدَّر شده است،پس كمىِ حرصِ مرد در كسب، زيباتر. و اگر بدن ها براى مرگ آفريده شده است،پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر. درود بر شما اى خاندان پيامبر،كه من به زودى از ميان شما كوچ خواهم كرد.

والسلام

منبع :

پايگاه اطلاع رساني استادحسين انصاريان  

www.ansarian.ir/farsi

چهل داستان و چهل حديث از امام حسين عليه السّلام عبداللّه صالحى

تحف العقول ابن شعبه حراني

اصول كافي محمدبن يعقوب كليني

خصال شيخ صدوق

مواعظ العدديه علي مشكيني

نهج الشّهاده احمدفرزانه

سخنان حسين بن علي(ع)محمدصادق نجمي

منتهي الآمال محدث قمي

مقاتل : لهوف وابي مخنف و خوارزمي ونفس المهموم ومقرم وعوالم

منتخب ميزان الحكمه محمدي ري شهري

الحديث مرتضي فريد- محمدتقي فلسفي

سفينة البحارمحدث قمي

همراه باچهارده معصوم عليهم السّلام ازمؤلف باقري پور

$

##زیارت امام حسین

زيارت امام حسين علیه السلام

 

زيارت امام حسين (ع) در روز دوشنبه

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا وَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.

أَنَا يَا مَوْلايَ مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ لَعَنَ اللَّهُ أَعْدَاءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْهُمْ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَذَا يَوْمُ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ يَوْمُكُمَا وَ بِاسْمِكُمَا وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُمَا فَأَضِيفَانِي وَ أَحْسِنَا ضِيَافَتِي فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوَارِكُمَا فَأَجِيرَانِي فَإِنَّكُمَا مَأْمُورَانِ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَصَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِينَ

 

متن زيارت نامه امام حسين عليه السلام

السَّلامُ عَلَيْکَ يا حُجَّهَ اللّهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ * السَّلامُ عَلَيْکَ يا قَتيلَ اللّهِ وَابْنَ قَتيلِهِ * السَّلامُ عَلَيْکَ يا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ * السَّلامُ عَلَيْکَ يا وِتْرَ اللّهِ المَوْتُورَ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ * اَشْهَدُ اَنَّ دَمَکَ سَکَنَ في الْخُلْدِ وَاقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّهُ العَرْشِ * وَبَکى لَهُ جَميعُ الْخَلائِقِ * وَبَکَتْ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَالاْرَضُونَ السَّبْعُ وَما فيهِنَّ وَما بَيْنَهُنَّ * وَمَنْ يَتَقَلَّبُ في الْجَنَّهِ وَالنّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنا * وَما يُرى وَما لا يُرى * اَشْهَدُ اَنَّکَ حُجَّهُ اللّهِ وَابْنُ حُجَّتِهِ *وَاَشْهَدُ اَنَّکَ قَتيلُ اللّهِ وَابْنُ قَتيلِهِ * وَاَشْهَدُ اَنَّکَ ثارُ اللّهِ وَابْنُ ثارِهِ *وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وِتْرُ اللّهِ الْمَوْتُورُ فِي السَّماواتِ وَالاْرضِ * وَاَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ وَنَصَحْتَ وَوَفَيْتَ وَاَوْفَيْتَ * وَجاهَدْتَ في سَبيلِ اللّهِ وَمَضَيْتَ لِلَّذي کُنْتَ عَلَيْهِ شَهيداً وَمُسْتَشْهَداً وَشاهِداً وَمَشْهُوداً * اَنَا عَبْدُ اللّهِ وَمَوْلاکَ وَفي طاعَتِکَ وَالْوافِدُ اِلَيْکَ * اَلْتَمِسُ کَمالَ الْمَنْزِلَهِ عِنْدَ اللّهِ وَثَباتَ الْقَدَمِ فِي الْهِجْرَهِ اِلَيْکَ * وَالسَّبيلَ الَّذي لا يَخْتَلِجُ دُونَکَ مِنَ الدُّخُولِ في کَفالَتِکَ الَّتي اُمِرْتَ بِها * مَنْ اَرادَ اللّهَ بَدَأَ بِکُمْ * بِکُمْ يُبَيِّنُ اللّهُ الْکَذِبَ * وَبِکُمْ يُباعِدُ اللّهُ الزَّمانَ الْکَلِبَ * وَبِکُمْ فَتَحَ اللّهُ * وَبِکُمْ يَخْتِمُ اللّهُ * وَبِکُمْ يَمْحَقُ ما يَشآءُ * وَبِکُمْ يُثْبِتُ * وَبِکُمْ يَفُکُّ الذُّلَّ مِنْ رِقابِنا * وَبِکُم يُدْرِکُ اللّهُ تِرَهَ کُلِّ مُؤمِن يُطْلَبُ بِها * وَبِکُمْ تُنْبِتُ الاْرْضُ اَشجارَها * وَبِکُمْ تُخْرِجُ الاْرْضُ ثِمارَها* وَبِکُمْ تُنْزِلُ السَّماءُ قَطْرَها وَرِزْقَها * وَبِکُمْ يَکْشِفُ اللّهُ الْکَرْبَ *وَبِکُمْ يُنَزِّلُ اللّهُ الْغَيْثَ * وَبِکُمْ تُسَبِّحُ الأْرضُ الَّتي تَحْمِلُ اَبْدانَکُمْ وَتَسْتَقِرُّ جِبالُها عَلى مَراسيها * اِرادَهُ الرَّبِّ في مَقاديرِ اُمُورِهِ تَهْبِطُ اِلَيْکُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِکُمْ * وَالصّادِرُ عَمّا فُصِّلَ مِنْ اَحْکامِ العِبادِ * لُعِنَتْ اُمَّهٌ قَتَلَتْکُمْ * وَاُمَّهٌ خالَفَتْکُمْ * وَاُمَّهٌ جَحَدَتْ وِلايَتَکُمْ * وَاُمَّهٌ ظاهَرَتْ عَلَيْکُمْ *وَاُمَّهٌ شَهِدَتْ وَلَمْ تُسْتَشْهَدْ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي جَعَلَ النّارَ مَأواهُمُ وَبِئْسَ وِرْدُ الْوارِدينَ * وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ * وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.

پس سه مرتبه بگو: وَصَلّى اللّهُ عَلَيْکَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ، پس بگو سه مرتبه: اَنَا اِلَى اللّهِ مِمَّنْ خالَفَکَ بَريءٌ.

پس مى روى به نزد قبر فرزند آن حضرت علىّ بن الحسين(عليهما السلام) که در نزد پاى پدرش مدفون است و مى گويى:

السَّلامُ عَلَيْکَ يا بْنَ رَسُولِ اللّهِ * السَّلامُ عَلَيْکَ يَا بْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ، السَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ * السَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ خَديجَهَ وَفاطِمَهَ.

پس مى گويى سه مرتبه: صَلَّى اللّهُ عَلَيْکَ، و سه مرتبه: لَعَنَ اللّه مَنْ قَتَلَکَ *و سه مرتبه: اَنَا اِلَى اللّهِ مِنْهُمْ بَريءٌ.

پس برمى خيزى و اشاره مى کنى با دست خود به سوى شهدا(رحمهم الله) و مى گويى سه مرتبه: السَّلامُ عَلَيْکُمْ، پس مى گويى: فُزْتُمْ وَاللّهِ فُزْتُمْ وَاللّهِ فَلَيْتَ اَنّي مَعَکُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً،

 

در روايت ابن قولويه است كه حضرت صادق عليه السلام به مفضّل بن عمر فرمود كه اى مفضّل چون برسى به قبر امام حسين عليه السلام بر در روضه بايست و اين كلمات را بخوان كه تورا به هر كلمه نصيبى از رحمت الهى خواهد بود:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ آدَمَ صَِفْوَةِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ اِبْراهيمَ خَليلِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُوسى كَليمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عيسى رُوحِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُحَمَّدٍ حَبيبِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عَلِي وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَارِثَ الْحَسَنِ الرَّضِىِّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَصِىُّ الْبآرُّ الْتَّقِىُّ اَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ وَاَناخَتْ بِرَحْلِكَ اَلسَّلامُ عَلى مَلاَّئِكَةِ اللَّهِ الُْمحْدِقينَ بِكَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَآتَيْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

پس بسوى قبر روانه مى شوى و به هر قدمى كه برمى دارى يا مى گذارى مثل ثواب كسى دارى ، كه در خون خود دست و پا زده باشد در راه خدا پس چون به نزديك قبر برسى دست بر قبربمال و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَسَمائِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رُوحِكَ الطَّيِّبِ وَ جَسَدِكَ الطَّاهِرِ وَ عَلَيْكَ السَّلاَمُ يَا مَوْلاَيَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏

 

از جمله اعمال در حرم امام حسين عليه السلام صلوات فرستادن بر آن حضرت است و روايت شده كه مى ايستى پشت سر نزد كتف شريف آن حضرت و صلوات مى فرستى بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و بر حسين صلوات اللّه عليه و سيّد بن طاوس در مصباح الزّائرين صلوات را براى آن حضرت در ضمن يكى از زيارات نقل كرده :

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَصَلِّ عَلى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ قَتيلِ الْعَبَراتِ وَاَسيرِ الْكُرُباتِ صَلوةً نامِيَةً زاكِيَةً مُبارَكَةً يَصْعَدُ اَوَّلُها وَلا يَنْفَدُ آخِرُها اَفْضَلَ ما صَلَّيْتَ على [اَحَدٍ مِنْ] اَوْلادِ الاَْنْبِياَّءِ وَالْمُرْسَلينَ يا رَبَّ الْعالِمينَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الاِْمامِ الشَّهيدِ الْمَقْتُولِ الْمَظْلُومِ الْمَخْذُولِ وَالسَّيِّدِ الْقاَّئِدِ وَالْعابِدِ الزّاهِدِ وَالْوَصِىِّ الْخَليفَةِ الاِْمامِ الصِّدّيقِ الطُّهْرِ الطّاهِرِ الطَّيِّبِ الْمُبارَكِ [ وَ ] الرَّضِىِّ الْمَرْضِىِّ وَالتَّقِىِّ الْهادِى الْمَهْدِىِّ الزّاهِدِ الذّائِدِ الْمُجاهِدِ الْعالِمِ اِمامِ الْهُدى سِبْطِ الرَّسُولِ وَقُرَّةِ عَيْنِ الْبَتُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَيِّدى وَمَوْلاىَ كَما عَمِلَ بِطاعَتِكَ وَنَهى عَنْ مَعْصِيَتِكَ وَبالَغَ فى رِضْوانِكَ وَاَقْبَلَ عَلى ايمانِكَ غَيْرَ قابِلٍ فيكَ عُذْراً سِرّاً وَعَلانِيَةً يَدْعُو الْعِبادَ اِلَيْكَ وَ يَدُلُّهُمْ عَلَيْكَ وَقامَ بَيْنَ يَدَيْكَ يَهْدِمُ الْجَوْرَ بِالصَّوابِ وَيُحْيِى السُّنَّةَ بِالْكِتابِ فَعاشَ فى رِضْوانِكَ مَكْدُوداً وَمَضى عَلى طاعَتِكَ وَفى اَوْلِياَّئِكَ مَكْدُوحاً وَقَضى اِلَيْكَ مَفْقُوداً لَمْ يَعْصِكَ فى لَيْلٍ وَلا نَهارٍ بَلْ جاهَدَ فيكَ الْمُنافِقينَ وَالْكُفّارَ اَللّهُمَّ فَاَجْزِهِ خَيْرَ جَزاَّءِ الصّادِقينَ الاَْبْرارِ وَضاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ وَلِقاتِليهِ الْعِقابَ فَقَدْ قاتَلَ كَريماً وَقُتِلَ مَظْلُوماً وَمَضى مَرْحُوماً يَقُولُ اَ نَا ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدٍ وَابْنُ مَنْ زَكّى وَعَبَدَ فَقَتَلُوهُ بِالْعَمْدِ الْمُعْتَمَدِ قَتَلُوهُ عَلَى الاْيمانِ وَ اَطاعُوا فى قَتْلِهِ الشَّيْطانَ وَلَمْ يُراقِبُوا فيهِ الرَّحْمنَ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى سَيِّدى وَمَوْلاىَ صَلوةً تَرْفَعُ بِها ذِكْرَهُ وَتُظْهِرُ بِها اَمْرَهُ وَتُعَجِّلُ بِها نَصْرَهُ وَاخْصُصْهُ بِاَفْضَلِ قِسَمِ الْفَضاَّئِلِ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَزِدْهُ شَرَفاً فى اَعْلى عِلِّيّينَ وَبَلِّغْهُ اَعْلى شَرَفِ الْمُكَرَّمينَ وَارْفَعْهُ مِنْ شَرَفِ رَحْمَتِكَ فى شَرَفِ الْمُقَرَّبينَ فىِ الرَّفيعِ الاَْعْلى وَبَلِّغْهُ الْوَسيلَةَ وَالْمَنْزِلَةَ الْجَليلَةَ وَ الْفَضْلَ وَالْفَضيلَةَ وَالْكَرامَةَ الْجَزيلَةَ اَللّهُمَّ فَاجْزِهِ عَنّا اَفْضَلَ ما جازَيْتَ اِماماً عَنْ رَعِيَّتِهِ وَصَلِّ عَلى سَيِّدى و مَوْلاىَ كُلَّما ذُكِرَ وَكُلَّما لَمْ يُذْكَرْ يا سَيِّدى و مَوْلاىَ اَدْخِلْنى فى حِزْبِكَ وَزُمْرَتِكَ وَاسْتَوْهِبْنى مِنْ رَبِّكَ وَرَبّى فَاِنَّ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ جاهاً وَقَدْراً وَمَنْزِلَةً رَفيعَةً اِنْ سَئَلْتَ اُعْطيتَ وَاِنْ شَفَعْتَ شُفِّعْتَ اَللَّهَ اللَّهَ فى عَبْدِكَ وَمَوْلاكَ لا تُخَلِّنى عِنْدَ الشَّداَّئِدِ وَالاَْهْوالِ لِسُوَّءِ عَمَلى وَقَبيحِ فِعْلى وَعَظيمِ جُرْمى فَاِنَّكَ اَمَلى وَرَجآئى وَثِقَتى وَمُعْتَمَدى وَوَسيلَتى اِلىَ اللَّهِ رَبّى وَرَبِّكَ لَمْ يَتَوَسَّلِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَى اللَّهِ بِوَسيلَةٍ هِىَ اَعْظَمُ حَقّاً وَلا اَوْجَبُ حُرْمَةً وَلا اَجَلُّ قَدْراً عِنْدَهُ مِنْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ لا خَلَّفَنِىَ اللَّهُ عَنْكُمْ بِذُنُوبى وَجَمَعَنى وَاِيّاكُمْ فى جَنَّةِ عَدْنٍ الَّتى اَعَدَّها لَكُمْ وَلاَِوْلِياَّئِكُمْ اِنَّهُ خَيْرُ الْغافِرينَ وَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ اَبْلِغْ سَيِّدى وَمَوْلاىَ تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً وَارْدُدْ عَلَيْنا مِنْهُ السَّلامَ اِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ وَصَلِّ عَلَيْهِ كُلَّما ذُكِرَ السَّلامُ وَكُلَّما لَمْ يُذْكَرْ يا رَبَّ الْعالَمينَ

 

دعاى مظلوم نزد قبر مطهر آن حضرت

پانزدهم از جمله اعمال اين روضه منوّره دعاى مظلوم است بر ظالم يعنى سزاوار است از براى كسى كه از ظلم ظالمى مضطّر شده باشد اين دعا را در آن حرم منوّر بخواند و دعا چنان است كه شيخ الطّائفه ره در مصباح متهجّد در اعمال جمعه ذكر نموده فرموده مستحب است دعاى مظلوم را نزد قبر ابى عبداللّه الحسين عليه السلام بخوانند و آن دعا اين است :

اَللّهُمَّ اِنّى اَعْتَزُّ بِدينِكَ وَاَكْرُمُ بِهِدايَتِكَ وَفُلانٌ يُذِلُّنى بِشَرِّهِ وَيُهينُنى بِاَذِيَّتِهِ وَيُعيبُنى بِوَِلاءِ اَوْلِيآئِكَ وَيَبْهَتُنى بِدَعْواهُ وَقَدْ جِئْتُ اِلى مَوْضِعِ الدُّعآءِ وَضَمآنِكَ الاِْجابَةَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَعْدِنى عَلَيْهِ السّاعَةَ السّاعَةَ

پس خود را بر قبر بيندازد و بگويد:

مَوْلاىَ اِمامى مَظْلُومٌ اسْتَعْدى عَلى ظالِمِهِ النَّصْرَ النَّصْرَ

$

##زيارت ناحيه مقدسه

زيارت ناحيه مقدسه

 

زيارت امام حسين(ع) صادره از ناحيه مقدس امام زمان (عج)

أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَةِ اللهِ مِنْ خَليقَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَيْث وَلِىِّ اللهِ وَ خِيَرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِدْريسَ الْقــآئِمِ للهِِ بِحُجَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى نُوح الْمُجابِ في دَعْوَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هُود الْمَمْدُودِ مِنَ اللهِ بِمَعُونَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى صالِح الَّذي تَوَّجَهُ اللهُ بِکَرامَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِبْراهيمَ الَّذي حَباهُ اللهُ بِخُلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْمعيلَ الَّذي فَداهُ اللهُ بِذِبْح عَظيم مِنْ جَنَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْحقَ الَّذي جَعَلَ اللهُ النُّبُوَّةَ في ذُرِّيَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى يَعْقُوبَ الَّذي رَدَّ اللهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ بِرَحْمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى يُوسُفَ الَّذي نَجّاهُ اللهُ مِنَ الْجُبِّ بِعَظَمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مُوسَى الَّذي فَلَقَ اللهُ الْبَحْرَ لَهُ بِقُدْرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هارُونَ الَّذي خَصَّهُ اللهُ بِنُبُوَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شُعَيْب الَّذي نَصَرَهُ اللهُ عَلى اُمَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى داوُدَ الَّذي تابَ اللهُ عَلَيْهِ مِنْ خَطيـئَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى سُلَيْمانَ الَّذي ذَلَّتْ لَهُ الْجِنُّ بِعِزَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى أَيُّوبَ الَّذي شَفاهُ اللهُ مِنْ عِلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى يُونُسَ الَّذي أَنْجَزَ اللهُ لَهُ مَضْـمُونَ عِدَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى عُزَيْر الَّذي أَحْياهُ اللهُ بَعْدَ ميتَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى زَکَرِيـَّا الصّابِرِ في مِحْنَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى يَحْيَى الَّذي أَزْلَفَهُ اللهُ بِشَهادَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللهِ وَ کَلِمَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّد حَبيبِ اللهِ وَ صِفْوَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبي طالِب الْمَخْصُوصِ بِاُخُوَّتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ابْنَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى أَبي مُحَمَّد الْحَسَنِ وَصِىِّ أَبيهِ وَ خَليفَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ الَّذي سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ في سِرِّهِ وَ عَلانِيَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشِّفآءَ في تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَةُ تَحْتَ قُبَّتهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَيِّدِ الاَْوْصِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خَديجَةَ الْکُبْرى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّةِ الْمَأْوى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْزَمَ وَ الصَّفا، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْکِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَريبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الاَْدْعِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الاَْزْکِيآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى يَعْسُوبِ الدّينِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهينِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِياتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ، أَلسَّلامُ عَلَيْک َ وَ عَلى ابآئِک َ الطّاهِرينَ، أَلسَّلامُ عَلَيْک َ وَ عَلى أَبْنآئِکَ الْمُسْتَشْهَدينَ، أَلسَّلامُ عَلَيْک َ وَ عَلى ذُرِّيَّتـِک َ النّاصِرينَ، أَلسَّلامُ عَلَيْک َ وَ عَلَى الْمَلآئِکَةِ الْمُضاجِعينَ، أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتيلِ الْمَظْلُومِ، أَلسَّلامُ عَلى أَخيهِ الْمَسْمُومِ ، أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبيرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضيـعِ الصَّغيرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْبْدانِ السَّليبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَريبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلينَ فِى الْفَلَواتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحينَ عَنِ الاَْوْطانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونينَ بِلا أَکْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَةِ الزّاکِيَةِ، أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِيَةِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَليلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِي الْمَهْدِ ميکآئيلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُکِثَتْ ذِمَّتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّلْمِ دَمُهُ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتينِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِيَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِياتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّباعُ الضّارِياتُ، أَلسَّلامُ عَلَيْک َ يا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِکَةِ الْمُرَفْرِفينَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّينَ بِتُرْبَتِک َ، الطّآئِفينَ بِعَرْصَتِک َ ، الْوارِدينَ لِزِيارَتِک َ ، أَلسَّلامُ عَلَيْک َ فَإِنّي قَصَدْتُ إِلَيْک َ ، وَ رَجَوْتُ الْفَوْزَ لَدَيْک َ، أَلسَّلامُ عَلَيْک َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِک َ ، الْمُخْلِصِ في وَِلايَتِک َ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّتِک َ ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِک َ ، سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِک َ مَقْرُوحٌ ، وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِکْرِک َ مَسْفُوحٌ ، سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزينِ ، الْوالِهِ الْمُسْتَکينِ ، سَلامَ مَنْ لَوْ کانَ مَعَکَ بِالطُّفُوفِ ، لَوَقاک َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّيُوفِ ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَکَ لِلْحُتُوفِ ، وَ جاهَدَ بَيْنَ يَدَيْک َ ، وَ نَصَرَک َ عَلى مَنْ بَغى عَلَيْک َ ، وَ فَداک َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِک َ فِدآءٌ ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ ، فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَني عَنْ نَصْرِک َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَک َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَک َ الْعَداوَةَ مُناصِباً ، فَلاََ نْدُبَنَّک َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْکِيَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَيْک َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِکْتِيابِ ، أَشْهَدُ أَ نَّک َ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلوةَ ، وَ اتَيْتَ الزَّکوةَ ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ ، وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْعُدْوانِ، وَ أَطَعْتَ اللهَ وَ ما عَصَيْتَهُ، وَ تَمَسَّکْتَ بِهِ وَ بِحَبْلِهِ فَأَرْضَيْتَهُ، وَ خَشيتَهُ وَ راقَبْتَهُ وَ اسْتَجَبْتَهُ ، وَ سَنَنْتَ السُّنَنَ ، وَ أَطْفَأْتَ الْفِتَنَ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ ، وَ جاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ الْجِهادِ ، وَ کُنْتَ للهِِ طآئِعاً ، وَ لِجَدِّک َ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ تابِعاً ، وَ لِقَوْلِ أَبـيک َ سامِعاً ، وَ إِلى وَصِيَّةِ أَخيک َ مُسارِعاً ، وَ لِعِمادِ الدّينِ رافِعاً ، وَ لِلطُّغْيانِ قامِعاً ، وَ لِلطُّغاةِ مُقـارِعاً ، وَ لِلاُْ مَّةِ ناصِحاً ، وَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ سابِحاً ، وَ لِلْفُسّاقِ مُکافِحاً ، وَ بِحُجَجِ اللهِ قآئِماً ، وَ لِلاِْسْلامِ وَ الْمُسْلِمينَ راحِماً ، وَ لِلْحَقِّ ناصِراً ، وَ عِنْدَ الْبَلآءِ صابِراً ، وَ لِلدّينِ کالِئاً ، وَ عَنْ حَوْزَتِهِ مُرامِياً ، تَحُوطُ الْهُدى وَ تَنْصُرُهُ ، وَ تَبْسُطُ الْعَدْلَ وَ تَنْشُرُهُ ، وَ تَنْصُرُ الدّينَ وَ تُظْهِرُهُ ، وَ تَکُفُّ الْعابِثَ وَ تَزْجُرُهُ ، وَ تَأْخُذُ لِلدَّنِىِّ مِنَ الشَّريفِ ، وَ تُساوي فِى الْحُکْمِ بَيْنَ الْقَوِىِّ وَ الضَّعيفِ ، کُنْتَ رَبيعَ الاَْيْتامِ ، وَ عِصْمَةَ الاَْ نامِ ، وَ عِزَّ الاِْسْلامِ ، وَ مَعْدِنَ الاَْحْکامِ ، وَ حَليفَ الاِْنْعامِ ، سالِکاً طَرآئِقَ جَدِّک َ وَ أَبيک َ، مُشْبِهاً فِى الْوَصِيَّةِ لاَِخيـک َ ، وَفِىَّ الذِّمَمِ ، رَضِىَّ الشِّيَمِ ، ظاهِرَ الْکَرَمِ ، مُتَهَجِّداً فِى الظُّلَمِ ، قَويمَ الطَّرآئِقِ ، کَريمَ الْخَلائِقِ ، عَظيمَ السَّوابِقِ ، شَريفَ النَّسَبِ ، مُنيفَ الْحَسَبِ ، رَفيعَ الرُّتَبِ ، کَثيرَ الْمَناقِبِ ، مَحْمُودَ الضَّرآئِبِ ، جَزيلَ الْمَواهِبِ ، حَليمٌ رَشيدٌ مُنيبٌ ، جَوادٌ عَليمٌ شَديدٌ ، إِمامٌ شَهيدٌ، أَوّاهٌ مُنيبٌ ، حَبيبٌ مَهيبٌ ، کُنْتَ لِلرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَلَداً ، وَ لِلْقُرْءانِ سَنَداً [مُنْقِذاً] وَ لِلاُْ مَّةِ عَضُداً ، وَ فِى الطّاعَةِ مُجْتَهِداً ، حافِظاً لِلْعَهْدِ وَالْميثاقِ ، ناکِباً عَنْ سُبُلِ الْفُسّاقِ [وَ] باذِلاً لِلْمَجْهُودِ ، طَويلَ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ ، زاهِداً فِى الدُّنْيا زُهْدَ الرّاحِلِ عَنْها ، ناظِراً إِلَيْها بِعَيْنِ الْمُسْتَوْحِشينَ مِنْها ، امالُک َ عَنْها مَکْفُوفَةٌ ، وَ هِمَّتُک َ عَنْ زينَتِها مَصْرُوفَةٌ ، وَ أَلْحاظُک َ عَنْ بَهْجَتِها مَطْرُوفَةٌ ، وَ رَغْبَتُک َ فِى الاْخِرَةِ مَعْرُوفَةٌ ، حَتّى إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ باعَهُ ، وَ أَسْفَرَ الظُّلْمُ قِناعَهُ ، وَ دَعَا الْغَىُّ أَتْباعَهُ ، وَ أَنْتَ في حَرَمِ جَدِّک َ قاطِنٌ ، وَ لِلظّالِمينَ مُبايِنٌ ، جَليسُ الْبَيْتِ وَ الْمِحْرابِ ، مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّذّاتِ وَ الشَّهَواتِ ، تُنْکِرُ الْمُنْکَرَ بِقَلْبِک َ وَ لِسانِک َ ، عَلى حَسَبِ طاقَتِک َ وَ إِمْکانِک َ ، ثُمَّ اقْتَضاک َ الْعِلْمُ لِلاِْنْکارِ، وَ لَزِمَک َ [أَلْزَمَک] أَنْ تُجاهِدَ الْفُجّارَ ، فَسِرْتَ فـي أَوْلادِکَ وَ أَهـاليـک َ ، وَ شيعَتِک َ وَ مَواليک َ وَ صَدَعْتَ بِالْحَقِّ وَ الْبَيِّنَةِ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى اللهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ أَمَرْتَ بِإِقامَةِ الْحُدُودِ ، وَ الطّاعَةِ لِلْمَعْبُودِ، وَ نَهَيْتَ عَنِ الْخَبآئِثِ وَ الطُّغْيانِ، وَ واجَهُوک َ بِالظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ، فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْيعازِ لَهُمْ [الاْيعادِ إِلَيْهِمْ] ، وَ تَأْکيدِ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ ، فَنَکَثُوا ذِمامَک َ وَ بَيْعَتَک َ ، وَ أَسْخَطُوا رَبَّک َ وَ جَدَّ ک َ ، وَ بَدَؤُوک َ بِالْحَرْبِ ، فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ ، وَ طَحَنْتَ جُنُودَ الْفُجّارِ ، وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبارِ ، مُجالِداً بِذِى الْفَقارِ ، کَأَنَّک َ عَلِىٌّ الْمُخْتارُ ، فَلَمّا رَأَوْک َ ثابِتَ الْجاشِ، غَيْرَ خآئِف وَ لا خاش ، نَصَبُوا لَک َ غَوآئِلَ مَکْرِهِمْ ، وَ قاتَلُوکَ بِکَيْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ، وَ أَمَرَ اللَّعينُ جُنُودَهُ ، فَمَنَعُوک َ الْمآءَ وَ وُرُودَهُ ، وَ ناجَزُوک َ الْقِتالَ ، وَ عاجَلُوک َ النِّزالَ ، وَ رَشَقُوک َ بِالسِّهامِ وَ النِّبالِ ، وَ بَسَطُوا إِلَيْک َ أَکُفَّ الاِصْطِلامِ، وَ لَمْ يَرْعَوْا لَک َ ذِماماً، وَ لاراقَبُوا فيک َ أَثاماً، في قَتْلِهِمْ أَوْلِيآءَک َ ، وَ نَهْبِهِمْ رِحالَک َ ، وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِى الْهَبَواتِ ، وَ مُحْتَمِلٌ لِلاَْذِيّاتِ ، قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِک َ مَلآئِکَةُ السَّماواتِ، فَأَحْدَقُوا بِک َ مِنْ کُلّ ِالْجِهاتِ ، وَ أَثْخَنُوک َ بِالْجِراحِ ، وَ حالُوا بَيْنَک َ وَ بَيْنَ الرَّواحِ ، وَ لَمْ يَبْقَ لَک َ ناصِرٌ ، وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صابِرٌ ، تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِک َ وَ أَوْلادِک َ ، حَتّى نَکَسُوکَ عَنْ جَوادِک َ، فَهَوَيْتَ إِلَى الاَْرْضِ جَريحاً ، تَطَؤُک َ الْخُيُولُ بِحَوافِرِها، وَ تَعْلُوکَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها ، قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبينُک َ ، وَ اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالُک َ وَ يَمينُک َ ، تُديرُ طَرْفاً خَفِيّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَيْتِک َ ، وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِک َ عَنْ وُلْدِک َ وَ أَهاليک َ ، وَ أَسْرَعَ فَرَسُک َ شارِداً ، إِلى خِيامِک َ قاصِداً ، مُحَمْحِماً باکِياً ، فَلَمّا رَأَيْنَ النِّسآءُ جَوادَک َ مَخْزِيّاً ، وَ نَظَرْنَ سَرْجَک َ عَلَيْهِ مَلْوِيّاً ، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ، ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات ، وَ بِالْعَويلِ داعِيات ، وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات، وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، وَ مُولِغٌ سَيْفَهُ عَلى نَحْرِک َ ، قابِضٌ عَلى شَيْبَتِک َ بِيَدِهِ ، ذابِحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ ، قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ، وَ خَفِيَتْ أَنْفاسُک َ ، وَ رُفِعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُک َ ، وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبيدِ ، وَ صُفِّدُوا فِى الْحَديدِ ، فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِيّاتِ ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، يُساقُونَ فِى الْبَراري وَالْفَلَواتِ ، أَيْديهِمْ مَغلُولَةٌ إِلَى الاَْعْناقِ ، يُطافُ بِهِمْ فِى الاَْسْواقِ ، فَالْوَيْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسّاقِ ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِک َ الاِْسْلامَ ، وَ عَطَّلُوا الصَّلوةَ وَ الصِّيامَ ، وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَ الاَْحْکامَ، وَ هَدَمُوا قَواعِدَ الاْيمانِ، وَ حَرَّفُوا اياتِ الْقُرْءانِ ، وَ هَمْلَجُوا فِى الْبَغْىِ وَالْعُدْوانِ ، لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ مَوْتُوراً ، وَ عادَ کِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَهْجُوراً ، وَ غُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً ، وَ فُقِدَ بِفَقْدِکَ التَّکْبيرُ وَالتَّهْليلُ ، وَالتَّحْريمُ وَالتَّحْليلُ ، وَالتَّنْزيلُ وَالتَّأْويلُ ، وَ ظَهَرَ بَعْدَکَ التَّغْييرُ وَالتَّبْديلُ ، وَ الاِْلْحادُ وَالتَّعْطيلُ ، وَ الاَْهْوآءُ وَ الاَْضاليلُ ، وَ الْفِتَنُ وَ الاَْباطيلُ، فَقامَ ناعيک َ عِنْدَ قَبْرِ جَدِّک َ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ، فَنَعاک َ إِلَيْهِ بِالدَّمْعِ الْهَطُولِ ، قآئِلا يا رَسُولَ اللهِ قُتِلَ سِبْطُک َ وَ فَتاک َ ، وَ اسْتُبيحَ أَهْلُک َ وَ حِماک َ ، وَ سُبِيَتْ بَعْدَک َ ذَراريک َ ، وَ وَقَعَ الْمَحْذُورُ بِعِتْرَتِک َ وَ ذَويک َ ، فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ ، وَ بَکى قَلْبُهُ الْمَهُولُ ، وَ عَزّاهُ بِک َ الْمَلآئِکَةُ وَ الاَْنْبِيآءُ، وَ فُجِعَتْ بِک َ اُمُّک َ الزَّهْرآءُ، وَ اخْتَلَفَتْ جُنُودُ الْمَلآئِکَةِ الْمُقَرَّبينَ، تُعَزّي أَباک َ أَميرَالْمُؤْمِنينَ ، وَ اُقيمَتْ لَک َ الْمَاتِمُ في أَعْلا عِلِّيّينَ ، وَ لَطَمَتْ عَلَيْک َ الْحُورُ الْعينُ، وَ بَکَتِ السَّمآءُ وَ سُکّانُها، وَ الْجِنانُ وَ خُزّانُها ، وَ الْهِضابُ وَ أَقْطارُها، وَ الْبِحارُ وَ حيتانُها، [وَ مَکَّةُ وَ بُنْيانُها] وَ الْجِنانُ وَ وِلْدانُها ، وَ الْبَيْتُ وَ الْمَقامُ، وَ الْمَشْعَرُ الْحَرامُ، وَ الْحِلُّ وَ الاِْحْرامُ ، أَللّهُمَّ فَبِحُرْمَةِ هذَا الْمَکانِ الْمُنيفِ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد، وَاحْشُرْني في زُمْرَتِهِمْ، وَ أَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِهِمْ، أَللّهُمَّ إِنّي أَتَوَسَّلُ إِلَيْک َ يا أَسْرَعَ الْحاسِبينَ ، وَ ياأَکْرَمَ الاَْکْرَمينَ ، وَ ياأَحْکَمَ الْحاکِمينَ، بِمُحَمَّدخاتَِمِ النَّبِيّينَ ، رَسُولِک َ إِلَى الْعالَمينَ أَجْمَعينَ ، وَ بِأَخيهِ وَابْنِ عَمِّهِ الاَْنْزَعِ الْبَطينِ ، الْعالِمِ الْمَکينِ ، عَلِىّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ، وَ بِفاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعـالَمينَ ، وَ بِالْحَسَنِ الزَّکِىِّ عِصْمَةِ الْمُتَّقينَ ، وَ بِأَبي عَبْدِاللهِ الْحُسَيْنِ أَکْرَمِ الْمُسْتَشْهَدينَ ، وَ بِأَوْلادِهِ الْمَقْتُولينَ ، وَ بِعِتْرَتِهِ الْمَظْلُومينَ ، وَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعابِدينَ ، وَ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ قِبْلَةِ الاَْوّابينَ ، وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد أَصْدَقِ الصّادِقينَ ، وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَر مُظْهِرِ الْبَراهينِ ، وَ عَلِىِّ بْنِ مُوسى ناصِرِالدّينِ، وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِىّ قُدْوَةِ الْمُهْتَدينَ، وَ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّد أَزْهَدِ الزّاهِدينَ ، وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ وارِثِ الْمُسْتَخْلَفينَ، وَالْحُجَّةِ عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعينَ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدوَالِ مُحَمَّدالصّادِقينَ الاَْبَرّينَ ، الِ طه وَ يس ، وَ أَنْ تَجْعَلَني فِى الْقِيامَةِ مِنَ الاْمِنينَ الْمُطْمَئِنّينَ، الْفآئِزينَ الْفَرِحينَ الْمُسْتَبْشِرينَ، أَللّهُمَّ اکْتُبْني فِى الْمُسْلِمينَ، وَ أَلْحِقْني بِالصّالِحينَ ، وَاجْعَلْ لي لِسانَ صِدْق فِى الاْخِرينَ ، وَانْصُرْني عَلَى الْباغينَ،وَاکْفِني کَيْدَ الْحاسِدينَ ، وَاصْرِفْ عَنّي مَکْرَ الْماکِرينَ ، وَاقْبِضْ عَنّي أَيْدِىَ الظّالِمينَ ، وَاجْمَعْ بَيْني وَ بَيْنَ السّادَةِ الْمَيامينِ في أَعْلا عِلِّيّينَ، مَعَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَدآءِ وَالصّالِحينَ، بِرَحْمَتِک َ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ، أَللّهُمَّ إِنّي اُقْسِمُ عَلَيْک َ بِنَبِيِّک َ الْمَعْصُومِ، وَ بِحُکْمِک َ الْمَحْتُومِ، وَنَهْيِک َ الْمَکْتُومِ ، وَ بِهذَا الْقَبْرِ الْمَلْمُومِ ، الْمُوَسَّدِ في کَنَفِهِ الاِْمامُ الْمَعْصُومُ، الْمَقْتُولُ الْمَظْلُومُ، أَنْ تَکْشِفَ ما بي مِنَ الْغُمُومِ ، وَ تَصْرِفَ عَنّي شَرَّ الْقَدَرِ الْمَحْتُومِ، وَ تُجيرَني مِنَ النّارِ ذاتِ السَّمُومِ، أَللّهُمَّ جَلِّلْني بِنِعْمَتِک َ، وَ رَضِّني بِقَسْمِک َ ، وَ تَغَمَّدْني بِجُودِک َ وَ کَرَمِک َ ، وَ باعِدْني مِنْ مَکْرِک َ وَ نِقْمَتِک َ ، أَللّهُمَّ اعْصِمْني مِنَ الزَّلَلِ ، وَ سدِّدْني فِى الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ ، وَافْسَحْ لي في مُدَّةِ الاَْجَلِ ، وَ أَعْفِني مِنَ الاَْوْجاعِ وَالْعِلَلِ، وَ بَلِّغْني بِمَوالِىَّ وَ بِفَضْلِک َ أَفْضَلَ الاَْمَلِ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَاقْبَلْ تَوْبَتي ، وَارْحَمْ عَبْرَتي ، وَ أَقِلْني عَثْرَتي ، وَ نَفِّسْ کُرْبَتي ، وَاغْفِرْلي خَطيئَتي، وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي، أَللّهُمَّ لاتَدَعْ لي في هذَاالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ، وَالْمَحَلِّ الْمُکَرَّمِ ذَنْباً إِلاّ غَفَرْتَهُ، وَ لاعَيْباً إِلاّ سَتَرْتَهُ، وَ لاغَمّاً إِلاّ کَشَفْتَهُ، وَ لارِزْقاً إِلاّ بَسَطْتَهُ، وَ لاجاهاً إلاّ عَمَرْتَهُ، وَ لافَساداً إِلاّ أَصْلَحْتَهُ ، وَ لاأَمَلا إِلاّ بَلَّغْتَهُ ، وَ لادُعآءً إِلاّ أَجَبْتَهُ ، وَ لامَضيقاً إِلاّ فَرَّجْتَهُ ، وَ لاشَمْلا إِلاّ جَمَعْتَهُ ، وَ لاأَمْراً إِلاّ أَتْمَمْتَهُ ، وَ لامالا إِلاّ کَثَّرْتَهُ ، وَ لاخُلْقاً إِلاّ حَسَّنْتَهُ ، وَ لاإِنْفاقاً إِلاّ أَخْلَفْتَهُ ، وَ لاحالا إِلاّ عَمَرْتَهُ ، وَ لاحَسُوداً إِلاّ قَمَعْتَهُ ، وَ لاعَدُوّاً إِلاّ أَرْدَيْتَهُ ، وَ لاشَرّاً إِلاّ کَفَيْتَهُ ، وَ لامَرَضاً إِلاّ شَفَيْتَهُ ، وَ لابَعيداً إِلاّ أَدْنَيْتَهُ ، وَ لاشَعَثاً إِلاّ لَمَمْتَهُ ، وَ لا سُؤالا [سُؤْلا] إِلاّ أَعْطَيْتَهُ ، أَللّهُمَّ إِنّي أَسْئَلُک َ خَيْرَ الْعاجِلَةِ ، وَ ثَوابَ الاْجِلَةِ ، أَللّهُمَّ أَغْنِني بِحَلالِک َ عَنِ الْحَرامِ، وَ بِفَضْلِک َ عَنْ جَميعِ الاَْنامِ ، أَللّهُمَّ إِنّي أَسْئَلُک َ عِلْماً نافِعاً ، وَ قَلْباً خاشِعاً ، وَ يَقيناً شافِياً ، وَ عَمَلا زاکِياً ، وَ صَبْراً جَميلا، وَ أَجْراً جَزيلا ، أَللّهُمَّ ارْزُقْني شُکْرَ نِعْمَتِک َ عَلَىَّ ، وَ زِدْ في إِحْسانِک َ وَ کَرَمِک َ إِلَىَّ ، وَاجْعَلْ قَوْلي فِى النّاسِ مَسْمُوعاً ، وَ عَمَلي عِنْدَک َ مَرْفُوعاً ، وَ أَثَري فِى الْخَيْراتِ مَتْبُوعاً ، وَ عَدُوّي مَقْمُوعاً ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّدالاَْخْيارِ ، في اناءِ اللَّيْلِ وَ أَطْرافِ النَّهارِ ، وَاکْفِني شَرَّ الاَْشْرارِ ، وَ طَهِّرْني مِنَ الــذُّنُوبِ وَ الاَْوْزارِ ، وَ أَجِرْني مِنَ النّارِ ، وَ أَحِلَّني دارَالْقَرارِ ، وَ اغْفِرْلي وَ لِجَميعِ إِخْواني فيک َ وَ أَخَواتِىَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ، بِرَحْمَتِک َ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

پس از تمام شدن زيارت ، رو به قبله کن و دو رکعت نماز بجاى آور به اين ترتيب که در رکعت اول بعد از حمد سوره انبياء ، و در رکعت دوم بعد از حمد سوره حشر را بخوان و آنگاه در قنوت نماز بگو:

لاإِلهَ إِلاَّ اللهُ الْحَليمُ الْکَريمُ ، لاإِلهَ إِلاَّاللهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ ، لاإِلهَ إِلاَّاللهُ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ الاَْرَضينَ السَّبْعِ، وَ ما فيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ ، خِلافاً لاَِعْدآئِهِ، وَ تَکْذيباً لِمَنْ عَدَلَ بِهِ ، وَ إِقْراراً لِرُبُوبِيَّتِهِ ، وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ ، الاَْوَّلُ بِغَيْرِ أَوَّل ، وَالاْخِرُ إِلى غَيْرِ اخِر، الظّاهِرُ عَلى کُلِّ شَىْء بِقُدْرَتِهِ ، الْباطِنُ دُونَ کُلِّ شَىْء بِعِلْمِهِ وَ لُطْفِهِ ، لا تَقِفُ الْعُقُولُ عَلى کُنْهِ عَظَمَتِهِ، وَ لاتُدْرِکُ الاَْوْهامُ حَقيقَةَ ماهِيَّتِهِ ، وَ لاتَتَصَوَّرُ الاَْنْفُسُ مَعانِىَ کَيْفِيَّتِهِ، مُطَّلِعاً عَلَى الضَّمآئِرِ ، عارِفاً بِالسَّرآئِرِ ، يَعْلَمُ خآئِنَةَ الاَْعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ ، أَللّهُمَّ إِنّي اُشْهِدُک َ عَلى تَصْديقي رَسُولَک َ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ إيماني بِهِ،

$

##پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است؟

پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است؟

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 

پرسيد م ا زهلا ل چرا قا متت خم ا ست

آهي کشيد و گفت  که  ما  ه  محر م ا ست

گفتم  که چيست  ما ه محرم  بنا له  گفت

ماهيکه خلق جمله  ا فلا ک  د ر غم ا ست

گفتم براي که  بفغا ن د ا د ا ين جو ا ب         

ما ه عزا ي  ا شر ف  ا ولا د  آ د م ا ست

ا ين ما ه گشته  کشته  بصحر ا ي کربلا

سبط رسول تشنه لب اين غم مگر کم ا ست

آ يد  بسو ي  خلق  ز يزد ا ن همي پيا م

نيلي  ببر  کنيد  که   ما  ه   محر  م ا ست

د ر خلد حو ر يا ن همه سيلي به روزنند

درعرش قدسيان همه چشما ن پرازنم است

زهر ا سيا ه  برسر و حيد ر ز ند به سر

د ر ا ين عزا رسول خد ا قا متش خم است

د ر کر بلا  بچشم  بصير ت  نظر  نما 

بنگر هنو ز زينب  و گلثو م  د ر غم است

گو يد  سکينه  گشت  يتيمي  نصيب ما           

د ر ر و ز گا ر د ر د يتيمي مگرکم  است

«غلامرضا قمي ، خزائن الشهداء ص 76»

 

پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است؟

آهي کشيد و گفت ماه محرم است

يا

گفتا خموش باش که ماه محرم است

گقتم محرم است تو چرا قامتت خم است

گفتا غم حسين مگر ماتمي کم است؟

عزاداري و اقامه عزا و گريه كردن بر عزيزان از دست رفته، از جانب معصومين(ع) رايج بوده است، چنانكه حضرت فاطمه زهرا(س) به خاطر گريه شبانه روزي براي پدربزرگوارش، مورد اعتراض قرار گرفت و به ناچار بيت الاحزان را به وجود آورده، دست حسن و حسين(ع) را مي گرفت و براي عزاداري و گريه به آنجا مي رفت. ائمه اطهار(ع) نيز براي امام حسين(ع) عزاداري و سوگواري مي كردند.

 

شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام ميفرمود: كه منم كشتة گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان ميگردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام مذكور نميشد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و ميفرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.

 

و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كردهاند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب ميكند اين حديث به آب طلا نوشته شود.

 

و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كردهاند كه گفت روزي به خدمت جناب صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه ميخواندم و حضرت ميگريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.

 

و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود ميخوانيد و نوحه ميكنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.

و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد

 

و شيخ كشي (ره) از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعتي از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر ميگويي و نيكو ميگوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر ميخواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.

 

داخل شدن کميت بر امام صادق (ع)

حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه محمد بن سهل صاحب كميت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن ميدهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است،كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:

يَصيبَ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِم فَيا اخِراً اَسْدي لَهُ الْغَيَّ اَوَّلَهُ

حضرت دستهاي خود را بلند كرد و گفت:

اَلّلّهُمَّ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ ماقَدًَّمَ وَ ما اَخًَّرَ وَ ما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّي يَرْضي.

 

روايتي از امام رضا (ع) در باره محرم

و شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام ميدانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو ميريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل ميشد تا عاشر محرم چون روز عاشورا ميشد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و ميفرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.

 

و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديدهاش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.

 

و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزهاي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت ميدهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.

پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام ميدانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه ميكني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:

يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.

اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:

يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.

يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مييافتم.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي گرداند.

 

ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام ميخواند پس من خواندم:

اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.

تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:

يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ

پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.

 

ثواب بياد حضرت بودن

و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديدههاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بندهاي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.

 

کسانيکه تا آخر عمرشان مدام مي گريستند

مادر امام سجاد(ع) شهربانو دختر بزرگردشاه ايران بن شهريار بن كسري بود كه هنگام زايمان امام سجاد(ع) رحلت نمود .

مادر حضرت علي اكبر(ع) ليلي دختر ابي مره بن مسعود ثقفي بود.

مادر حضرت علي اصغر(ع) رباب دختر امرء القيس بن عدي كلبي است كه بعد از شهادت امام حسين(ع) يكسال بيشتر زندگي نكرد و حتي يكبار هم زير سايه نرفت يا ننشست تا اينكه رحلت نمود.

در تاريخ شش نفر تا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛ آدم از پشيماني مي نگريست، نوح براي گمراهي قومش، يعقوب در فراق فرزندش يوسف، يحيي از ترس آتش جهنم، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص) و امام سجاد(ع).

برگرفته از کتاب منتهي الامال، تأليف حاج شيخ عباس قمي

 

اما درباره چگونگي عزاداري آنها و اين كه آيا اين عزاداري در ايام محرم بوده است يا خير، لازم است در سيره ائمه معصومين(ع) و چگونگي سوگواري آنها تحقيق و بررسي لازم انجام گيرد. در اين زمينه، سيره امام سجاد(ع) و امامان پس از او را به اجمال بررسي خواهيم كرد:

1. عزاداري امام سجاد(ع): از آنجاييكه حضرت امام زين العابدين(ع) هنگام شهادت پدربزگوارش، در كربلا حضور داشت و از عمق فاجعه آگاه و چگونگي شهادت آن عزيزان را مشاهده كرده بود؛ بنابراين بر اساس روايات معتبر، آن حضرت تمام عمر باقيمانده خويش را عزادار بود و بر شهداي كربلا گريه مي كرد، چنانكه اگر غذايي را خدمت حضرت سجاد(ع) قرار مي دادند، اشك از چشمان مباركشان جاري مي شد، تا جايي كه گاه غلامي از او مي پرسيد: آيا حزن و اندوه شما تمام نمي شود؟ حضرت مي فرمودند: واي بر تو همانا يعقوب(ع) دوازده فرزند داشت، يكي از آنها ناپديد شد و يعقوب از شدت اندوه چشمانش سفيد(نابينا) شد، در حاليكه فرزندش يوسف(ع) زنده بود. ولي من پدر، برادر، عمو و هفده نفر از اهل بيتم و تعدادي از ياران پدرم را ديدم كه ذبح شده و به خون آغشته بودند؛ پس چگونه حزن و اندوهم تمام شود؟(1)

در المجالس السنيه آمده است كه امام صادق(ع) درباره جدش امام سجاد(ع) فرمود: او چهل سال بر پدرش گريه كرد، در حاليكه روزها روزه مي گرفت و شب ها شب زنده داري مي كرد و هنگامي كه زمان افطار فرا مي رسيد و يكي از غلامانش براي او غذا مي آورد و عرض مي كرد: اي مولاي من! ميل كنيد؛ حضرت مي فرمود: فرزند رسول خدا گرسنه شهيد شد، فرزند رسول خدا تشنه شهيد شد، و همين طور اين كلام را تكرار و گريه مي كرد تا اين كه غذا و آب با اشك چشمش مخلوط مي شد و اين وضعيت همچنان ادامه داشت تا اين كه خداي خويش را ملاقات كرد و به ديدار حق شتافت.(2)

2. عزاداري امام باقر(ع): در كتاب "نهضه الحسين" (ص 152) آمده است با آمدن محرم، حزن و اندوه در اهل بيت نبوي(ع) ظاهر مي گشت و آنان از شعرا مي خواستند تا براي جدشان- امام حسين(ع)- مرثيه سرايي كنند.(3)

همچنين در كامل الزيارات ابن قولويه آمده است كه امام باقر(ع) در روز عاشورا به سوگواري براي امام حسين(ع) امر فرموده، و در خانه خويش مجلس عزا اقامه مي كرد و ... (4)

3. عزاداري امام صادق(ع): در باره عزاداري امام صادق(ع) نيز روايات زيادي وارد شده است كه از شاعران درخواست مي نمود براي جدش مرثيه سرايي كنند و آنان را بر اين امر مقدس تشويق مي كرد و اهل بيت او از پس پرده به مرثيه سرايي شاعران گوش مي دادند و گريه و ناله مي كردند.(5)

4. عزاداري امام موسي كاظم(ع): در اين باره امام رضا(ع) مي فرمايد: هنگامي كه محرم فرا مي رسيد، پدرم هرگز با حالت خنده و تبسم ديده نمي شد و ده روز اول محرم به همين شكل بود تا اين كه روز دهم و روز عاشورا فرا مي رسيد و اين روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مي فرمود: عاشورا روزي است كه جدم حسين(ع) را شهيد كردند.(6)

5. عزاداري امام رضا(ع): دعبل خزايي مي گويد: در ايام دهه محرم به محضر آقا و مولاي خود، علي بن موسي(ع)، در مرو شرفياب شدم و آن حضرت را در حالي كه اصحابش دور او نشسته بودند، محزون يافتم. وقتي حضرت مرا ديد فرمود: مرحبا بر تو دعبل! مرحبا بر كسي كه با دست و زبانش ما را ياري مي كند؛ سپس حضرت مرا در كنار خودش جاي داد و فرمود: اي دعبل! دوست داري شعر بخواني؛ زيرا اين روزها ايام غم و اندوه بر ما اهل بيت و روز شادي دشمنان ما، به ويژه بني اميه است؛ سپس برخاست و پرده اي بين ما و اهل بيتش زد و آنان را پشت پرده نشاند تا بر مصيبت جدش حسين(ع) گريه كنند؛ آن گاه رو به من كرد و فرمود: اي دعبل! مرثيه بخوان! تو ياور ما و مرثيه سراي ما هستي، تا زماني كه زنده اي.(7) در اين هنگام دعبل مرثيه سرايي را آغاز كرد.(8)

6. عزاداري در زمان چهار امام ديگر: در آن زمانها عزاداري گاه سير صعودي و گاه سير نزولي داشته است؛ مثلا در زمان امام جواد(ع)، تا حدي امكان عزاداري براي شيعيان فراهم بود و اين حالت تا زمان معتصم ادامه داشت؛ اما پس از آن، سير نزولي يافت و شيعه براي عزاداري و احياي شعائر حسيني در فشار بود.(9) در اين دوران نيز عزاداري در ايام محرم نسبت به ماه ها و ايام ديگر بيشتر بود.

با توجه به بررسي سيره امامان معصوم(ع)، عزاداري سيدالشهدا در طول سال در مناسبت هاي ويژه برپا بود، ولي در ايام محرم، مجالس سوگواري هر روز برپا مي شد و برخي از آنها، مانند امام سجاد(ع)، در ايام محرم سياه پوش نيز بودند.(10)

 

پي نوشت:

(1) - تاريخ النياحه علي الامام الشهيد الحسين بن علي(ع)، السيد صالح الشهرستاني، تحقيق و اعداد الشيخ نبيل رضا علوان، ص118، بيروت: دارالزهراء، چاپ اول، 1419قمري و مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص166.

(2) - المجالس السنيه، سيد محسن امين، بيروت: دارالتعارف، چاپ ششم، 1398قمري، ج1، ص155.

(3) - كامل الزيارات ابن قولويه قمي ، ص 111-114، تهران: چاپ صدوق، چاپ اول، سال 1375شمسي.

(4) - ر ك: تاريخ النياحه علي الامام الشهيد الحسين بن علي(ع)، السيد صالح الشهرستاني، تحقيق و اعداد الشيخ نبيل رضا علوان، ص120، و المجالس السنيه، ج5، ص123.

(5) - تاريخ سيدالشهدا، عباس صفايي حائري، ص56، قم: انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ اول، سال 1379شمسي و امالي صدوق، مجلسي، ص205.

(6) - تاريخ النياحه علي الامام الشهيد الحسين بن علي(ع)، همان، ص132 و امالي صدوق، ج2، ص111.

(7) - بحارالانوار، ج40، ص257.

(8) - بحارالانوار، ج40، ص157.

(9) - بحارالانوار، ج40، ص136-137.

(10) - سياه پوش در سوگ ائمه نور، علي ابوالحسني، منذر، ص127 و ص128، قم: مؤلف،چاپ اول، سال 1375شمسي و براي آگاهي بيشتر رجوع كنيدبه: مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص166 و امالي صدوق، مجلسي، ج6، ص205.

$

##آداب عزاداري

آداب عزاداري امام حسين عليه السلام

 

1- سياهپوشي :

از نظر فقهي پوشيدن لباس سياه مكروه است ولي در عزاداري امام حسين (عليه السلام ) وائمه معصومين (عليهم السلام ) استثناء شده است زيرا اين كار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .

 

2- تسليت گويي :

اصل تسليت گفتن در شرايط مصيبت و اندوهي كه بر كسي وارد شده در اسلام مستحب است.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) : هركس مصيبت ديده اي را تسليت گويد ، پاداشي همانند او دارد. (سفينةالبحار، ج2، ص188 )

* اين سنت در بين شيعيان رايج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَكُم » همديگر را تسليت مي دهند.

* امام باقر (عليه السلام ) : وقتي شيعيان به هم مي رسند در مصيبت ابا عبدالله (عليه السلام )اين جمله را تكرار نمايند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَين (عليه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِياكُم مِنَ الطالبينَ بثاره مع وَليهِ الاِمام المَهدي مِن الِ مُحَمَدٍ عليهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواري و عزاداري بر امام حسين (عليه السلام ) بيفزايد و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولي خود امام مهدي از آل محمد (عليهم السلام ) قرار بدهد . (مستدرك الوسايل،ج2،ص216)

 

3- تعطيلي كار در روز عاشورا :

امام صادق (عليه السلام ) : كسي كه روز عاشورا را تعطيل كند ، يعني عقب كسب و كارش نرود و به كوري چشم بني اميه كه روز عاشورا را متبرك مي دانستند، اگر كسي براي معيشت روزانه اش هم فعاليتي نكند، خداوند حوائج دنيا و آخرتش را بر آورد و كسي كه روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فرداي قيامت كه براي همه روز هول و ترس است براي او روز شادي خواهد بود.

(امالي شيخ صدوق ، ص129)

 

4- زيارت و زيارت خواني :

علقمة بن حضرمي از امام باقر (عليه السلام ) در خواست نمود كه مرا دعايي تعليم بفرما كه از راه نزديك يا دور و از خانه ام در اين روز (روز عاشورا ) بخوانم .

امام فرمودند : اي علقمه ! هرگاه خواستي (دعا بخواني ) دو ركعت نماز بخوان بعد از آن اين زيارت (عاشورا ) را بخوان .

پس اگر تو اين زيارت را بخواني ، دعا كرده اي به آنچه كه ، ملائكه براي زائر حسين (عليه السلام ) دعا مي كنند و خداوند صد هزار هزار درجه براي تو بنويسد و مثل كسي هستي كه با حسين (عليه السلام ) شهيد شده باشد تا مشاركت كني ايشان را در درجات ايشان و شناخته نشوي مگر در جمله شهيداني كه شهيد شده اند با آن حضرت و نوشته شود براي تو ثواب زيارت هر پيغمبري و رسولي و ثواب زيارت هر كه زيارت كرده حسين (عليه السلام ) را از روزي كه شهيد شده است .(مصباح المتهجد ، ص714)

[اگر مي توانيد زيارت عاشوراي معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانيد و اگر وقت نداريد براي صد لعن و صد سلام ، زيارت عاشوراي غير معروفه را كه در اجر و ثواب با زيارت معروفه يكسان است ، هر روز بخوانيد. (هر دو زيارت در مفاتيح الجنان هست.)]

 

5 - تباكي و گريستن :

در حديث قدسي آمده كه خداوند به حضرت موسي (عليه السلام) فرموند : اي موسي ! هر يك از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) (روز عاشورا) گريه كند يا حالت گريه به خود بگيرد و بر مصيبت سبط پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) تعزيت گويد همواره در بهشت خواهد بود.(مستدرك سفينه البحار، ج7، ص235)

 

6- برگزاري مجالس عزاداري :

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد : مجلس گرفتن شما را من دوست مي دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بداريد . خداوند رحمت كند كسي كه امر ما را زنده بدارد. (وسايل الشيعه، ج10، ص235)

 

7 – نماز جماعت ظهر عاشورا :

سيد الشهداء و ياران با وفاي او همه كشته راه نماز شدند.از اين رو در زيار ت مطلقه امام حسين خطاب به امام

مي گوييم : اشهد انك قد اقمت الصلاة و اتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر .

1 تا 7 – سوگنامه عاشورا ، ص 80- 67

 

8 - بايد مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتّى خوابيدن و گفتن بدست مى‏آيد ترك نموده ( مگر آن كه لازم باشد ) و ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهد.و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است‏ .

* امام صادق (عليه السلام) :

در روز (عاشورا) از كارهاي لذتبخش دوري شود و آداب و سنن سوگواري بر پا گردد و تا زوال خورشيد از خوردن و آشاميدن خودداري شود و بعد از آن همان غذايي خورده شود كه سوگوارن مي خورند.(ميزان الحكمه ، ج8 ، ص3783) [ يكي از علما مي فرمودند : از روز 7 محرم كه آب را بر امام حسين (عليه السلام) بستند تا روز عاشورا سعي كنيد آب نياشاميد، نوشيدني هاي ديگر بياشاميد ولي به احترام آقا و اهل بيتش آب نياشاميد. ]

 

9- رعايت اخلاص:

عزاداري را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنيم اين كارها را با نيتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نيز صادق باشيم. زيرا كار كوچكى كه با نيت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زيادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندين هزار برابر باشد. و اين مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم عليه السّلام و شيطان فهميده مى‏شود ، زيرا عبادتهاى چندين هزار ساله شيطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى يك توبه حضرت آدم عليه السّلام باعث بخشش خطا و برگزيدن او شد.

در هنگام انجام اعمال نيز بايد مواظب باشد كه رياء و دوستىِ ستايش مردم در نيت او وارد نشود.

 

10- در آخر روز عاشورا زيارت تسليت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى ...اصلاح حال و پذيرش عزادارى را [ از خداوند] خواسته و از كوتاهى خود معذرت بخواهد. 8 تا10 – ترجمه المراقبات ، ص53 – 47

منبع: خبرگزاري – فارس

سايت عاشورا محمدي

$

##احکام عزاداری امام حسین

احکام عزاداري امام حسين عليه السلام

 

محمود اکبري   

مقدمه:

تمام اعمال و رفتار انسانها؛ چه فردي و چه اجتماعي، مشمول حکمي از احکام شرعي مي باشد و تمام موضوعاتي که به گونه اي با رفتار آدمي ارتباط پيدا مي کند، در فقه اسلامي داراي قانون و مقرراتي است . عزاداري سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام و امامان معصوم عليهم السلام نيز همچون ساير اعمال انسان داراي احکامي است که در اين مختصر بدان مي پردازيم .

لازم به ذکر است که براي جمع آوري اين احکام، از فتاوا و سخنان مراجع معظم تقليد و عالمان بزرگوار تا آنجا که مقدور بوده ست سود برده ايم و از آنجا که دررساله هاي عمليه و استفتائات همه مراجع بزرگوار، درباره عزاداري در ابعاد مختلف بحث نشده است، فقط به فتاوا و استفتائات موجود بسنده کرده ايم .

 

احکام عزاداري

امام خميني رحمه الله:

«عزاداري براي سيدالشهداء از افضل قربات و مايه تقويت روح ايمان و شهامت اسلامي و ايثار و فداکاري و شجاعت در مسلمين است .» (1)

سؤال: آيا بر پا کردن مراسم عزاداري [توسط زن] بدون اذن شوهر جايز مي باشد؟

آيت الله نوري همداني: در صورتي که از اموال شوهر باشد جايز نيست . (2)

سؤال: گاهي برخي از دسته ها که وارد مسجد مي شوند، با کفش وارد مي شوند، که نوعي بي احترامي به مسجد محسوب مي شود، لطفا بفرمائيد که اين مسئله چه حکمي دارد؟

آيت الله نوري همداني: اگر موجب هتک شود اشکال دارد . (3)

سؤال: در مورد زنجير زني که منجر به سياه شدن يا مجروح شدن بدن مي شود و همچنين غالبا پشت پيراهن افراد باز است و بيشتر درخيابان و معابر عمومي ظاهر مي شوند، نظر شما چيست؟

امام خميني رحمه الله: مانعي ندارد، مگر اينکه موجب ضرر فاحش بر بدن شود . (4)

سؤال: آيا برهنه شدن مردان با حضور زنان براي عزاداري عيب دارد يا خير؟

آيت الله فاضل لنکراني: مانعي ندارد و زنها نبايد به بدن مرد اجنبي نظر کنند . (5)

سؤال: در مجالس زنانه، زنان مداحي و سخنراني مي کنند و صداي آنها به گوش مردان رهگذر مي رسد . آيا اين عمل جايز است؟

آيت الله فاضل لنکراني: شنيدن صداي ايشان اگر در معرض ريبه و التذاذ نباشد حرام نيست . (6)

سؤال: سينه زدن با تيغ و يا زنجير زدن با زنجيري که داراي چاقو و يا تيغ مي باشد و منجر به زخمي شدن بدن و جاري شدن خون مي شود چه حکمي دارد؟

آيت الله مکاري شيرازي: کيفيت عزاداري بايد چنان باشد که بهانه اي به دست دشمنان اسلام ندهد و موجب سوء استفاده از آن نشود . (7)

احکام علامت

سؤال: بسياري از تکايا در ايام عزاداريهاي مذهبي، اقدام به حمل «علاماتي » مي کنند که به قيمت گزافي خريده شده و حمل آن نيز موجب اشکال است . اين وسائل از نظر شرعي چه حکمي دارند؟

امام خميني رحمه الله: اشکال ندارد . (8)

سؤال: حکم علمهايي که در مراسم عزاداري امام حسين عليه السلام از آنها استفاده مي شود و بعضي داراي نقش و نگارهايي نيز هستند چيست؟

آيت الله فاضل لنکراني: استفاده از آنها در عزاداري جايز است . (9)

سؤال: آيا جايز است پارچه و دستمالهايي را که در ايام محرم بر روي علم مي بندند بفروش برسانند و در عزاداري و تعمير حسينيه مصرف کنند؟

آيت الله فاضل لنکراني: اگر در مراسم عزاداري محل حاجت نباشد و زايد بر متعارف باشد، مي توانند بفروشند و به مصارف عزاداري و احتياجات حسينيه ها برسانند . (10)

احکام تعزيه و شبيه خواني

امام خميني رحمه الله: تعزيه و شبيه خواني اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود، اشکال ندارد ولي بهتر ست به جاي آن، مجالس روضه خواني برپا کنند . (11)

سؤال: آيا تعزيه و شبيه خواني در مراسم عزاداري جايز است؟

آيت الله فاضل لنکراني: اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود مانعي ندارد . (12)

آيت الله گلپايگاني رحمه الله: اگر تعزيه خواني مشتمل بر استعمال آلات موسيقي نباشد و غنا و دروغ نخوانند و مرد لباس مختص به زن نپوشد، اشکال ندارد . (13)

سؤال: آيا تشبه به اهل بيت عليهم السلام در نمايش و تعزيه و غير آن جايز است؟

امام خميني رحمه الله: با مراعات احترام آنان جايز است . (14)

آيت الله فاضل لنکراني و آيت الله صافي گلپايگاني: در صورتي که مستلزم اهانت نباشد مانعي ندارد . (15)

آيت الله علوي گرگاني: اگر تعزيه و شبيه خواني موجب هتک حرمت به ساحت مقدس بزرگان دين شود، بايد اجتناب شود . (16)

احکام استفاده از لباس سياه

سؤال: آيا پوشيدن لباس سياه در عزاداري امام حسين عليه السلام جايز است و آيا رجحان دارد؟

آيت الله فاضل لنکراني: پوشيدن لباس سياه در عزاي امام حسين عليه السلام و ديگر ائمه عليهم السلام چون از مصاديق تعظيم شعائر است، واجد رجحان شرعي مي باشد و عملا بزرگاني چون مرحوم آيت الله بروجردي در روز عاشورا از قباي سياه استفاده مي کردند . (17)

آيت الله صافي گلپايگاني و آيت الله نوري همداني: پوشيدن لباس سياه به عنوان اعلان حزن و اندوه در مصيبت امام حسين عليه السلام و ائمه عليهم السلام رجحان دارد . (18)

سؤال: آيا نماز خواندن با لباس سياه بر عزاداران امام حسين عليه السلام مکروه است؟

آيت الله صافي گلپايگاني: چون لباس سياه علامت عزاداران سيدالشهداء است و عزاداري آن حضرت کمال رجحان را دارد، لذا نماز خواندن با آن نيز مکروه نمي باشد . (19)

احکام قمه زدن

علامه امين عاملي: «قمه زني و اعمالي ديگر از اين قبيل در مراسم عزاداري حسيني به حکم عقل و شرع حرام است و زخمي ساختن سر، که نه سود دنيوي دارد و نه اجر اخروي، ايذاء نفس است که خود در شرع حرام است و در مقابل اين عمل، شيعه اهل بيت را در انظار ديگران مورد تمسخر قرار داده و آنها را وحشي قلمداد مي کنند . شکي نيست که اين اعمال ناشي از وساوس شياطين بوده و موجب رضايت خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله و اهل بيت اطهار عليهم السلام نيست .» (20)

آيت الله حکيم رحمه الله: مرحوم آيت الله حکيم رحمه الله جواز قمه زني را مقيد به چهار شرط نموده است:

1- خوف ضرر وجود نداشته باشد .

2- عزاداري بر آن صدق کند .

3- باعث مسخره قرار گرفتن نشود .

4- عداوت و دشمني ديگران را ايجاد نکند . (21)

سؤال: قمه زدن در عزاداري امام حسين عليه السلام چه حکمي دارد؟

امام خميني رحمه الله: اگر موجب ضرر نباشد مانع ندارد، ولي در اين زمان اين عمل نشود . (22)

مقام معظم رهبري: اگر موجب وهن مذهب در زمان حاضر و يا مستلزم خوف خطر جان يا ضرر معتني به باشد، جايز نيست . (23)

آيت الله جوادي آملي: چيزي که مايه وهن اسلام و مايه هتک حرمت عزاداراي است جايز نيست، انتظار مي رود از قمه زني و مانند آن پرهيز شود . (24)

سؤال: اگر قمه زدن در عزاداريها موجب مرگ کسي شد، آيا اين عمل خودکشي و گناه محسوب مي شود؟

مقام معظم رهبري: اگر با خوف خطر جان اقدام کرده باشد، حکم انتحار دارد . (25)

سؤال: آيا قمه زني جايز است؟ چنانچه در اين خصوص نذري وجود داشته باشد وظيفه چيست؟

آيت الله فاضل لنکراني: با توجه به اينکه ايران اسلامي به عنوان ام القراي جهان اسلام شناخته مي شود، و اعمال و رفتار ملت ايران به عنوان الگو و بيانگر اسلام است، بايد با سوگواري و عزاداري امام حسين عليه السلام به گونه اي عمل شود که موجب گرايش بيشتر به آن حضرت گردد .

مسئله قمه زدن نه تنها نقشي ندارد بلکه به علت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچگونه توجيه قابل فهم مخالفين، نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد شد . لذا لازم است شيعيان از آن خودداري کنند . و چنانچه در اين مورد نذري وجود داشته باشد نذرصحيح نيست . (26)

آيت الله نوري همداني: اشکال دارد . (27)

احکام موسيقي

مرحوم شيخ انصاري در مکاسب محرمه در پاسخ به کساني که مي گويند غنا مي تواند زمينه گريه کردن را فراهم نمايد، مي فرمايد: چنين شيوه اي نمي تواند مقدمه مستحب يا مباح قرار گيرد و بايد به عموم ادله حرمت غنا تمسک نمود . (28)

مرحوم حاج شيخ عباس قمي رحمه الله در منتهي الآمال مي فرمايد: عزاداران امام حسين عليه السلام بر وجهي سلوک کنند که زبان نواصب دراز نشود و از استعمال محرمات از قبيل غنا که غالبا نوحه ها خالي از آن نيست و حکايات ضعيفه مظنونة الکذب احتراز نمايند و شيطان را در اين عبادت بزرگ راه ندهند . (29)

سؤال: در راديو مدح ائمه طاهرين عليهم السلام با واقعه کربلا را با وزن و ساز و با لحن خوب مي خوانند . آيا استماعش جايز است يا خير؟

امام خميني رحمه الله: اگر غنا و موسيقي نباشد مانع ندارد . (30)

سؤال: هيئتهاي نوازنده و کساني که درمراسم تشييع جنازه شهداء موزيک عزا مي زنند، از لحاظ شرعي چه حکمي دارد؟ و آيا خريد و فروش آن لوازم حرام است يا خير؟

امام خميني رحمه الله: خريد و فروش آلات لهو حرام است و موسيقي مطرب جايز نيست و صداهاي مشکوک مانع ندارد . (31)

سؤال: آيا زدن طبل و شيپور در تعزيه حضرت سيدالشهداء عليه السلام جايز است يانه؟

امام خميني رحمه الله: اگر از آلات لهو و لعب نباشد و وهن بر مذهب هم نشود مانع ندارد . (32)

سؤال: آيا در عزاداري سيدالشهداء استفاده از طبل و دهل جايز است؟

آيت الله فاضل لنکراني: استفاده از آلات لهو و لعب حرام است ولي طبل و دهل و امثال آن جزء اين آلات نيست . (33)

احکام عاشورا

1- روزه روز عاشورا و روزي که انسان شک دارد روز عرفه است يا عيد قربان مکروه است . در روايت آمده است که امام صادق عليه السلام فرمود: بني اميه نذر کردند که اگر موفق به قتل امام حسين عليه السلام شوند، روز شهادت او را جشن بگيرند و مبارک بشمارند و روزه بگيرند و روزه در آن روز سنت آل اميه است، لذا ائمه اطهار عليهم السلام به جهت مخالفت با اين طايفه تبهکار و عدم هماهنگي با آنان، روزه عاشورا را نهي کردند . (34)

2- در روز عاشورا مستحب است که انسان تا عصر بدون قصد روزه از خوردن و آشاميدن خودداري کند . (35)

3- بسيار مناسب است که در روز عاشورا کار و کسب تعطيل شود، مگر در حد ضرورت .

امام رضا عليه السلام فرمود: «من ترک السعي في حوائجه يوم عاشورا قضي الله له حوائج الدنيا و الاخرة؛ (36) کسي که کار و تلاش براي برآوردن حوائج خود را در روز عاشورا ترک کند، خداوند نيازهاي دنيا و آخرت او را برطرف مي سازد .»

سؤال: در ايام سوگواري امام حسين عليه السلام نماز مقدم است يا عزاداري؟

آيت الله فاضل لنکراني: بهتر آن است که نماز را مقدم دارند، همانطور که امام حسين عليه السلام روز عاشورا هنگام ظهر نماز ظهر اقامه کردند . (37)

پي نوشت ها :

1) استفتائات امام خميني، ج 2، ص 28 و استفتائات جديد آيت الله مکارم، ج 1، ص 158 .

2) هزار و يک مسئله، آيت الله نوري همداني، ج 2، ص 180 .

3) هزار و يک مسئله فقهي، ج 2، ص 40 .

4) استفتائات امام خميني، ج 3، ص 580 .

5) جامع المسائل، ج 1، ص 619، س 2162 .

6) همان، ص 625، س 2183 .

7) استفتائات جديد، ج 1، ص 158، س 57 .

8) استفتائات امام خميني رحمه الله، ج 2، ص 28، س 72 .

9) جامع المسائل، ج 1، ص 623، س 2173 .

10) همان، س 2179 .

11) استفتائات امام خميني رحمه الله، ج 2، ص 28، س 71 و ج 3، س 44 و 40 و 47 و 33 .

12) جامع المسائل، ج 1، س 2165 .

13) مجمع المسائل، ج 1، ص 559، س 77 .

14) احکام خانواده، عبدالرحيم موگهي، طبق فتواي امام خميني رحمه الله، ص 336 .

15) جامع المسائل، آيت الله فاضل لنکراني، ج 1، س 2166 و جامع الاحکام، آيت الله صافي، ج 2، ص 132 .

16) اجوبة المسائل، ص 365 .

17) جامع المسائل، ج 1، ص 621، س 2170

18) جامع الاحکام، آيت الله صافي، ج 2 ، ص 130، س 1590؛ هزار و يک مسئله، آيت الله نوري همداني، ج 2، ص 180، س 602 .

19) جامع الاحکام، ج 2، ص 130، س 1591 .

20) اعيان الشيعه، ج 10، ص 363 .

21) فتاوي العلماء والاعلام في تشجيع الشعائر الحسينيه .

22) استفتاءات، ج 3، ص 581، س 38 .

23) بيانات رهبري و استفتائات آيات عظام پيرامون عزاداري عاشورا، ص 35 .

24) همان، ص 42 .

25) همان، ص 35 .

26) جامع المسائل، ج 1، ص 623، س 2172 .

27) هزار و يک مسئله، ج 2، ص 179، س 597 .

28) مکاسب محرمه، رحلي، ص 39 .

29) منتهي الامال، ج 1، ص 468، آخر زندگي امام حسين عليه السلام .

30) استفتائات امام خميني رحمه الله، ج 2، ص 16، س 36 .

31) همان، ص 18 .

32) همان، ج 3، ص 583، س 45 .

33) جامع المسائل، ج 1، ص 623، س 2174 .

33) تحرير الوسيله، ج 1؛ جواهر، ج 7، ص 107 .

35) توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 906 .

36) عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق، ص 268 .

37) جامع المسائل، ج 1، ص 623 .

سايت حوزه

منبع :مبلغان ، فروردين 1382، شماره 39

سايت عاشورا محمدي

$

##نحوه عزاداري امام حسين

نحوه عزاداري امام حسين (ع) در محضر امامان شيعه

 

حسين - پوراحمدي

سنّت عزاداري امام حسين عليه السلام از سنّت هاي مهم و مؤثر شيعي است كه در طول تاريخ دچار تحوّلاتي گرديده است. براي دست يابي به شيوه هاي اصيل و دور از خرافات و تحريفات اين سنّت مهم، تأسّي به امامان معصوم شيعه عليهم السلام يكي از بهترين راه ها به شمار مي آيد. در اين مقاله، تلاش شده است در حدّ مقدور، شيوه برگزاري سنّت عزاداري بر امام حسين عليه السلام توسط امامان شيعه عليهم السلام و اهدافي كه آن بزرگواران از اين كار دنبال مي كردند، ترسيم گردد.

بي ترديد، يكي از سنّت هاي مهم شيعي، عزاداري براي شهادت امام حسين عليه السلام، امام سوم شيعيان، است كه در عاشوراي 61 ه با وضعيتي دلخراش و بي سابقه همراه با عده اي از خويشان و اصحابش در كربلا به شهادت رسيد.

قيام امام حسين عليه السلام چنان تأثيري در استمرار حركت شيعه داشته كه در اين باره گفته شده است: «اِنَّ الاسلامَ عَلويٌ، و التّشيّعُ حسيني»؛ (1) اسلام، علوي است و تشيّع، حسيني.

امام سجّاد عليه السلام در سوگ پدر

سوگواري و بزرگداشت شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش از همان آغاز و توسط فرزندش علي بن حسين عليه السلام ملقّب به «امام سجّاد» عليه السلام و خواهر گرامي اش حضرت زينب عليهاالسلام و ديگر همراهان آن حضرت، كه شاهد ماجرا بودند، برپا شده است.

امام سجّاد عليه السلام با توجه به حاكميت مطلق و قساوت امويان، كه اوج بي رحمي خود را در حادثه كربلا نشان داده بودند، دوران امامت خود را در انزواي سياسي به سر برد و از مناقشات سياسي كناره گيري كرد. ايشان در جريان رويارويي عبداللّه بن زبير با حكومت اموي دخالت نكرد و حتي در قيام مردم مدينه در واقعه «حرّه» بر ضد حكومت يزيد، بي طرفي اختيار كرد و به تقاضاي مروان بن حكم، عامل مدينه، پناهندگي همسر و خانواده اش را پذيرفت و آن ها را به همراه خانواده خود به «ينبع» (چشمه سراي نزديك مدينه، سمت راست كوه رضوي) برد. اين در حالي بود كه مروان ابتدا اين خواهش را از عبداللّه بن عمر كرد، ولي او نپذيرفت. (2)

علاوه بر فراهم نبودن شرايط براي قيام امام سجّاد عليه السلام علت مهم ديگر، عظمت واقعه كربلا و رسالت بزرگي بود كه اين امام براي رساندن پيام عاشورا و جلوگيري از به فراموشي سپردن آن بر دوش خود احساس مي كرد. وي بهترين راه مبارزه با حكومت اموي را زنده نگه داشتن حادثه عاشورا و افشاي جنايات امويان در اين واقعه مي دانست.

امام سجّاد عليه السلام از هر فرصتي براي زنده نگه داشتن خاطره عاشورا و ياد امام حسين عليه السلام و يارانش استفاده مي كرد. نقل شده است كه ايشان هنگام نوشيدن آب به شدت مي گريست و وقتي با پرسش اطرافيان در اين باره روبه رو مي شد، پاسخ مي داد: «چگونه گريه نكنم، در حالي كه آبي را كه پرندگان و جانوران وحشي از آن آزادانه استفاده مي كردند، بر پدرم منع نمودند؟»(3)

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه علي بن حسين عليه السلام پس از شهادت امام حسين عليه السلام تا آخرين لحظات زندگي بر مصيبت پدرش گريه مي كرد و هر گاه مي خواست دست به سوي طعام ببرد و يا آب بنوشد گريه مي كرد، تا جايي كه يكي از غلامانش به او گفت: يابن رسول اللّه صلي الله عليه و آله، چقدر گريه مي كنيد؟! مي ترسم خود را هلاك كنيد! حضرت در جواب فرمود: «همانا اندوه و غصّه ام را به خدا شكوه مي كنم و مي دانم از خدا آنچه را كه شما نمي دانيد.»(4)

در پاسخ يكي ديگر از كساني كه به گريه هاي شديد ايشان معترض بود، فرمود: «واي بر تو! يعقوب پيامبر دوازده فرزند داشت كه خدا يكي را از چشم پدر دور كرد. يعقوب در فراق يوسف به قدري گريه كرد كه دو چشمش نابينا و سفيد شد و كمرش از غصّه يوسف خميده گشت، در حالي كه فرزندش زنده و سالم بود. ولي من با دو چشمم ديدم كه پدر و برادر و عموهايم و هفده تن از اهل بيت در كنارم كشته شدند، چگونه مي توانم گريه نكنم؟»(5)

در برخي از روايات نقل شده است كه پس از خواب عجيب و عبرت انگيزي كه همسر يزيد ديد و براي شوهرش نقل كرد، يزيد اسراي اهل بيت عليهم السلام را خواست و براي دل جويي و جلب رضايت آنان، آمادگي خود را براي برآوردن خواسته اي از آنان اعلام كرد. اهل بيت امام حسين عليه السلام گفتند: ما بيش از هر چيز دوست داريم بر حسين عليه السلام گريه و زاري كنيم. سپس يزيد مقدّمات عزاداري را براي آن ها فراهم كرد و اسراي اهل بيت هفت روز بر آن حضرت ندبه و زاري كردند. (6)

نويسنده كتاب سياهپوشي در سوگ ائمّه نور عليهم السلام، در اين باره چنين آورده است: هند، همسر يزيد، مي گويد: در عالم خواب ديدم دري از آسمان باز شده است و فرشتگان گروه گروه به سوي سر حسين عليه السلام فرود مي آيند و مي گويند: السلام عليك يا ابا عبداللّه، السلام عليك يابن رسول اللّه. در ادامه، او در عالم رؤيا شاهد بوسيدن سر امام حسين عليه السلام توسط پيامبر صلي الله عليه و آله و مناظر ديگري بود. هند مي گويد: ناراحت و نگران از خواب بيدار شدم و ناگهان چشمم به نوري افتاد كه از سر بريده امام حسين عليه السلام متصاعد بود. با مشاهده اين صحنه، به جست وجوي يزيد برخاستم و او را در اتاقي تاريك يافتم كه محزون و غمگين مي گفت: مرا چه به كار حسين؟ خواب خويش را براي او نقل كردم و او سرش را به زير افكنده بود.

نويسنده با ذكر اين رؤيا، يزيد را پشيمان و نادم از جنايت خويش در كربلا دانسته است و اين موضوع را عامل برخورد ملايم وي با اهل بيت عليهم السلام مي داند، (7) در حالي كه بايد توجه داشت ترس يزيد از خشم عمومي مردم و قيام بر ضد حكومت را بايد عامل اصلي مدارا با اسراي اهل بيت عليهم السلام و سعي در جلب رضايت آنان دانست. كافي است مروري بر واقعه «حَرّه» و جنايات لشكريان يزيد در مدينه، كه دو سال پس از واقعه كربلا روي داد، داشته باشيم تا نادم و پشيمان بودن يزيد از جناياتش در كربلا را داستاني نادرست بدانيم.

دكتر شهيدي در اين باره مي نويسد: «مسلم بن عقبه، فرمانده سپاه اعزامي يزيد به مدينه، سه روز شهر را به اختيار سپاهيان خونخوار شام نهاد تا هرچه خواهند بكنند و چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شد و چه حرمت ها كه در هم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين مردم وحشي نرستند! خدا مي داند از اين فاجعه تنها يك حقيقت را مي توان دريافت و آن اينكه در اين لشكركشي، امير و مأمور هيچ يك از فقه اسلام آگاهي نداشتند، و اگر داشتند بدان بي اعتنا بودند.»(8)

يكي از شيوه هاي امامان شيعه در برگزاري عزاداري بر امام حسين عليه السلام و زنده نگه داشتن ياد و خاطره قيام عاشورا استفاده از خطيبان و شاعران و افراد خوش صدا بود. به اين افراد «مُنْشِدْ» مي گفتند كه معادل «مدّاح» امروزي بود. البته مسلّم است اين افراد، كه در محضر امامان معصوم به شعرخواني و مرثيه سرايي مي پرداختند، از هرگونه گزافه گويي و غلو و سخن نادرست به دور بودند و اساسا حادثه كربلا آن قدر دلخراش و حزن انگيز است كه براي تحريك احساسات، نيازي به قصه پردازي و بيان مطالب نادرست، كه متأسفانه كار برخي از مدّاحان شده، نيست.

هنگام بازگشت اهل بيت عليهم السلام به مدينه، كاروان آن ها در نزديكي شهر اقامت كوتاهي كرد. چند تن از اهالي مدينه با كاروان اسرا برخورد كردند. يكي از آنان بشير بن جذلَمْ بود. امام سجّاد عليه السلام او را شناخت و به او فرمود: اي بشير، پدرت شاعر بود، تو هم از شاعري بهره اي داري؟ بشير گفت: بلي، من خود نيز شاعرم. حضرت فرمود: ابياتي بگو و جلوتر از ما به مدينه برو و خبر ورود ما و مصيبت قتل سيدالشهداء عليه السلام را به مردم اعلام كن. بشير اين ابيات را ساخت و با گريه و صداي رسا بر مردم مدينه فراخواند:

يا اهلَ يثرب لا مُقامَ لكم بِها قُتِلَ الحسينُ و ادمعي مِدرارٌ

الجسمُ منه بكربلاءِ مفّرجٌ والرأسُ منه عليَ القناةِ يُدارُ.

يعني: اي اهل مدينه، ديگر در مدينه اقامت نكنيد كه حسين عليه السلام شهيد شد و به اين سبب، سيلاب اشك از چشم من روان است. بدن شريفش در كربلا و در ميان خاك و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نيزه ها در شهرها مي گردانند.

بنا به قول ابي مخْنَفْ، زني در مدينه باقي نماند، جز آنكه از خانه بيرون رفت و مردمان سياه پوشيدند و فرياد گريه و ناله سر دادند. (9)

امام جعفر صادق عليه السلام و عزاداري امام حسين عليه السلام

شيعه اماميه بسياري از احاديث و روايات خود، به ويژه در مسائل فقهي، را از امام ششم، جعفر بن محمّد صادق عليه السلام، گرفته و بسياري از سنّت ها و آداب و رسوم شيعه منسوب به ايشان است، تا آنجا كه مذهب شيعه اماميه را «مذهب جعفري» مي نامند. اين مسئله مرهون شرايطي بود: سلسله بني اميّه در سراشيبي سقوط قرار داشتند و خاندان عبّاسي هم هنوز قدرت تثبيت شده اي نداشتند.

امامت امام صادق عليه السلام از سال 114 تا 148 ق طول كشيد كه دوران نسبتا طولاني 34 ساله را شامل مي شد. از اين مدت، 18 سال در اواخر دوران اموي سپري شد و 16 سال در اوايل دوران خلافت عبّاسي گذشت. امام صادق عليه السلام با استفاده از اين شرايط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامي و شيعي تلاش وافري نمود و به تدوين و تعميق فقه و مباني و سنن شيعي همّت گمارد و شاگردان زيادي در اين جهت پرورش داد. روايات زيادي از بزرگداشت واقعه كربلا و شهادت حسين بن علي عليه السلام و يارانش توسط اين امام نقل شده است كه به برخي از آن ها اشاره مي شود:

از عبداللّه بن سنان روايت شده است كه در روز عاشورا بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم، در حالي كه جمع زيادي اطراف ايشان را فرا گرفته بودند و ايشان چهره اي اندوهناك و غمگين و اشكبار داشت. عرض كردم: يابن رسول اللّه، از چه مي گرييد؟ خداوند ديده شما را نگرياند. فرمود: آيا تو در بي خبري به سر مي بري؟ مگر نمي داني در چنين روزي حسين عليه السلام به شهادت رسيد؟ گريه به او امان نداد تا سخن بيشتري بگويد و همه مردم به گريه افتادند. (10)

چنانچه اين روايت را درست بدانيم، به اوج خفقان عصر اموي و شدت برخورد آنان با سنّت هاي شيعي و به ويژه عزاداري امام حسين عليه السلام پي مي بريم كه حتي ياران نزديك امامان شيعه را نيز در بي خبري نگه مي داشت كه البته جاي تأمّل دارد.

زيد الشحّام نقل مي كند كه روزي نزد امام صادق عليه السلام بوديم. جعفر بن عثمان وارد شد و نزديك امام نشست. امام به او فرمود: شنيده ام كه تو درباره حسين عليه السلام شعر مي گويي. جعفر گفت: آري. با درخواست امام، جعفر اشعاري در رثاي امام حسين عليه السلام خواند و امام و جمع حاضر گريه كردند. اشك بر چهره امام جاري گشت و فرمود: اي جعفر، فرشتگان مقرّب الهي سخن تو را شنيدند و گريه كردند، همچنان كه ما گريه كرديم. سپس فرمود: «كسي كه براي حسين عليه السلام شعر بگويد، خود گريه كند و ديگران را بگرياند، خدا بهشت را بر او واجب مي كند و گناهانش را مي آمرزد.»(11)

محمّد بن سهل مي گويد: در ايام تشريق(12) به همراه كمّيت شاعر، خدمت امام جعفر صادق عليه السلام رسيديم. كمّيت به امام عرض كرد: اجازه مي فرماييد: شعر بخوانم؟ حضرت فرمود: بخوان كه اين ايّام روزهاي بزرگي هستند. پس حضرت خانواده خود را گفت كه نزديك آيند و به اشعار كمّيت گوش دهند. كمّيت اشعاري در رثاي امام حسين عليه السلام خواند. امام در حق كميّت دعا كرد و براي او آمرزش طلبيد. (13)

شيخ فخرالدين طريحي در كتاب منتخب روايت كرده است: چون هلال عاشورا پديدار مي شد، حضرت صادق عليه السلام اندوهناك مي گرديد و بر جدّ بزرگوارش سيدالشهداء عليه السلام مي گريست و مردم از هر جانب به خدمت ايشان مي آمدند و با او نوحه و ناله مي نمودند و بر آن حضرت تعزيت مي دادند و چون از گريه فارغ مي گشتند، حضرت مي فرمود: «اي مردم، بدانيد كه حسين عليه السلام نزد پروردگار خود زنده و مرزوق است و پيوسته به عزاداران خود نگاه مي كند و بر نام هاي ايشان و پدرانشان و جايگاهي كه در بهشت براي آن ها مهيّاست از همه داناتر است.»(14)

همچنين امام صادق عليه السلام از امام حسين عليه السلام نقل مي كند: «اگر زائر و عزادار من بداند كه خداوند چه اجري به وي عطا خواهد فرمود، هر آينه شادي او از اندوهش بيشتر خواهد بود و زائر امام حسين عليه السلام با اهل خود برنمي گردد مگر مسرور، و عزادار من از جاي برنخيزد، مگر آنكه جميع گناهانش آمرزيده مي گردد و مانند روزي مي شود كه از مادر متولّد شده است.»(15)

تأكيد امام صادق عليه السلام به زنده و گواه بودن امام حسين عليه السلام، اشاره به آياتي از قرآن كريم است كه ويژگي هاي شهيد را بيان مي كند. (16) اين مسئله بيانگر آن است كه امام صادق عليه السلام تلاش مي كردند فضاي مسمومي را كه بني اميّه براي امامان شيعه از جمله امام حسين عليه السلام در جامعه ايجاد كرده بودند و آن ها را افرادي طاغي و ياغي نسبت به حاكم اسلامي و اميرالمؤمنين مي دانستند، با برپايي مجالس عزاداري و بيان حقايقي پيرامون شخصيت و قيام امام حسين عليه السلام پاك كنند و مسلمانان را به حقايق آگاه سازند و در اين باره، به قرآن، كه مورد وثوق و اجماع مسلمانان است، متوسّل مي شدند.

عزاداري امام حسين عليه السلام در محضر امام رضا عليه السلام

در منابع، اشاراتي به چگونگي برپايي مراسم عزاداري امام حسين عليه السلام توسط امامان ديگر شيعه از جمله امام موسي كاظم و امام رضا عليهماالسلام نيز شده است. در مورد امام موسي بن جعفر عليه السلام از قول فرزند بزرگوارش نقل شده است: «همين كه محرّم فرامي رسيد، ديگر كسي خنده اي بر لب آن حضرت نمي ديد و همواره اندوهگين بود تا دهه عاشورا بگذرد و چون روز دهم فرامي رسيد، اين روز، روز نهايت غم و مصيبت بود و مي فرمود: اين است آن روزي كه جدّم حسين عليه السلام در چنين روزي كشته شد.»(17)

ريّان بن شبيب نقل مي كند كه روز اول محرّم بر ابي الحسن الرضا عليه السلام وارد شدم. حضرت به من فرمود: «اي پسر شبيب، اگر بر حسين عليه السلام بگريي چندان كه اشك بر گونه هايت جاري شود، خداي تعالي هر گناهي كه كرده اي بيامرزد» سپس فرمود: «اگر مي خواهي در درجات بهشت با ما باشي، براي اندوه ما اندوهناك باش و در خوشحالي ما شادمان.»(18)

دِعْبِل خُزاعي، شاعر معروف اهل بيت عليهم السلام، روايت كرده است: در ايّام عاشورا خدمت علي بن موسي عليه السلام رسيديم. ديديم آن حضرت با اصحاب خود ملول و محزون نشسته اند. چون مرا ديد، فرمود: «مرحبا به تو اي دعبل! مرحبا به ياري كننده ما به دست و زبان خود!» پس مرا طلبيد و نزد خود نشاند و فرمود: «اي دعبل، دوست دارم كه شعري براي من بخواني كه اين ايّام، ايام حزن ما اهل بيت و ايام سرور اعداي ما، بخصوص بني اميّه، بوده است. اي دعبل، كسي كه بگريد و بگرياند بر مصيبت ما و آنچه كه دشمنان بر ما وارد كرده اند، حق تعالي او را در زمره ما محشور گرداند. اي دعبل، كسي كه در مصيبت جدّم امام حسين عليه السلام بگريد، البته خداوند گناهان او را بيامرزد» و بعد برخاست و پرده در ميان ما و اهل حرم زد و ايشان را بين پرده نشانيد تا در مصيبت جدّ خود بگريند. سپس به من فرمود: «اي دعبل، مرثيه بخوان براي حسين عليه السلام كه تو تا زنده اي ناصر و مادح ما هستي. با اين كار، به ما ياري كن و در اين باره كوتاهي مكن.»

دعبل مي گويد: اشك از چشمان من جاري شد و شروع به شعرخواني در رثاي امام حسين عليه السلام كردم. (19)

شيخ صدوق روايت كرده است كه امام رضا عليه السلام مي فرمود: «محرّم ماهي بود كه مردم در زمان جاهليت قتال و جدال را در آن حرام مي دانستند. اما اين امّت جفاكار حرمت اين ماه را نگه نداشتند و خون ما را حلال و احترام ما را ضايع و اهل بيت ما را اسير كردند. خيمه هاي اهل بيت را سوزاندند و اموال آنان را به غارت بردند و هيچ حرمتي از براي رسول اللّه صلي الله عليه و آله در حق ما لحاظ نكردند. روز قتل امام حسين عليه السلام چشم هاي ما را مجروح و اشك ما را جاري و عزيز ما را ذليل گردانيدند. پس بر مثلِ حسين عليه السلام بايد گريه كنندگان بگريند؛ زيرا كه گريستن بر او گناهان بزرگ را محو مي كند.»(20)

نتيجه

در پايان، لازم است به چند نكته در مورد اهداف و چگونگي عزاداري امام حسين عليه السلام از سوي امامان شيعه عليهم السلام اشاره شود: اول اينكه امامان شيعه با برپايي عزاداري امام حسين عليه السلام تلاش مي كردند حقّانيت امام حسين عليه السلام و باطل بودن ادعاهاي يزيد و امويان را ثابت كنند، و اين نشان دهنده آن است كه جوّ عمومي جامعه اسلامي چنان مسموم بود كه حتي برخي از اصحاب و ياران امامان شيعه از اين موضوع غافل بودند؛ (21) چنان كه در بسياري از روايات و دعاهايي كه از امامان شيعه بر جاي مانده اند به طور مرتّب تكرار مي شود كه امام حسين عليه السلام براي خدا و برپا كردن احكام اسلامي همچون نماز و امر به معروف و نهي از منكر قيام كرد. (22)

دوم اينكه امامان شيعه عليهم السلام با برپايي عزاي امام حسين عليه السلام و منسوب كردن خويش به ايشان، سعي در اثبات حقّانيت خود و ستمگري و بطلان دشمنان و حكومت زمان خود داشتند و برپاداري عزاي امام حسين عليه السلام را بهترين و مؤثرترين شيوه مبارزه در زمان خويش مي دانستند. امام رضا عليه السلام وقتي مصيبت هاي امام حسين عليه السلام و يارانش را بيان مي كرد، به جاي ايشان، كلمه ما را به كار مي برد: «اين امّت جفاكار، خون ما را حلال و احترام ما را ضايع و اهل بيت ما را اسير كردند و خيمه هاي حرم ما را سوختند و اموال ما را به غارت بردند و هيچ حرمتي از براي رسول اللّه صلي الله عليه و آله در حق ما لحاظ نكردند.»(23) در روايت معروف «سلسلة الذهب» نيز امام رضا عليه السلام شرط وارد شدن به قلعه توحيد و ايمن ماندن از عذاب را پذيرفتن امامت خويش بيان مي كنند. (24)

در اين زمينه، امامان شيعه عليهم السلام به آيات قرآن، كه مورد وثوق همه فرقه هاي اسلامي است، متمسّك مي شدند؛ چنان كه آياتي از قرآن كه در رابطه با حقوق اهل بيت پيامبر عليهم السلام بر امّت اسلامي هستند، (25) در روايت اخير مورد توجه قرار گرفته اند و يا در روايتي ديگر به آياتي از قرآن كه خصوصيات شهيد راه خدا را بيان مي كند، اشاره شده است. (26)

در مورد كيفيت و مدت برگزاري مراسم عزاداري در حضور امامان شيعه عليهم السلام نيز از روايات و شواهد تاريخي چنين برمي آيد كه بر خلاف ادعاي پنهاني بودن اين مراسم در زمان ايشان، امامان شيعه عليهم السلام براي رسيدن به اهداف مقدّس خويش، سعي مي كردند اين مراسم را به صورت دسته جمعي، حتي اگر شده با حضور خانواده خويش، علني و در ملأ عام و در هر فرصت ممكن برپا دارند.

ابن قولويه از ابن هارون مكفوف(27) روايت كرده است: خدمت امام جعفر صادق عليه السلام رسيدم، به من فرمود: در مصيبت حسين عليه السلام شعري بخوان. ابوهارون به شيوه رسمي و به قول معروف «كتابي» اشعار خود را خواند. حضرت به او فرمود: به همان نحوي كه نزد قبر آن حضرت مي خواني، مرثيه سرايي كن؛ يعني همراه با حزن و اندوه و سوز و گداز. او مي گويد: پس من اين بيت را خواندم:

اَمِر علي حدثِ الحسينِ فقُل لاِعظُمهِ الزكيّه.

يعني بر مزار حسين گذر كن و به استخوان هاي پاكش بگو.

و چون حضرت گريست، من ساكت شدم. فرمود: بخوان. من چند بيت ديگر خواندم، بعد فرمود: باز هم بخوان. من اين بيت را خواندم:

يا مريم قومي فانّه بي مولاكِ و علي الحسينِ فاسعديِ ببكاكِ.

پس حضرت گريست و اهل حرم به ناله و شيون آمدند و چون ساكت شد، فرمود: «اي اباهارون، هر كه شعري در مصيبت حسين عليه السلام بسرايد، پس بگرياند ده نفر را، بر او بهشت واجب است» و سپس نفرات را كم كرد تا به يك نفر رسيد و فرمود: «هر كه بخواند شعري در مصيبت حسين عليه السلام و يك نفر را بگرياند، بهشت بر او واجب است.»(28)

از اين روايت برمي آيد كه امامان شيعه عليهم السلام عزاداري با سوز و گداز و همراه با گريه و زاري را تشويق و تبليغ مي كردند و براي آن ثواب زيادي قايل بودند. همچنين سعي مي كردند اقوام و بستگان خود را نيز در اين گونه مراسم شركت دهند.

امام صادق عليه السلام با لحني تشويق گونه خطاب به فضيل بن يسار مي فرمايد: «آيا مجلس تشكيل مي دهيد و با هم درباره ما سخن مي گوييد؟» فضيل مي گويد: آري. امام مي فرمايد: «من اين مجالس را دوست دارم. پس هدف ما را زنده نگه داريد. خدا رحمت كند كسي را كه هدف و امر ما را احيا كند. اي فضيل، كسي كه ما را به ياد آورد و يا نزدش از ما ياد شود و از ديدگانش به اندازه بال مگسي اشك بيرون آيد، خداوند گناهانش را بيامرزد.»(29)

نكته قابل توجه در مورد روايت اخير، اين است كه برخي بخشيدن گناه در اثر عزاداري و گريستن بر امام حسين عليه السلام را بهانه اي براي مرتكب شدن گناهان و محرّمات الهي و ترك واجباتي همچون نماز قرار داده اند، و حال آنكه حضرت امام حسين عليه السلام براي ترك حرام الهي (بيعت با حاكم ظالم و فاسد) و انجام واجبات شرعي (امر به معروف و نهي از منكر) قيام كرد و در اين راه به شهادت رسيد. خواندن نماز ظهر عاشورا در شرايط بسيار دشوار و فرصت گرفتن از دشمن در شب آخر براي خواندن قرآن و نماز، حكايت از عشق امام حسين عليه السلام به نماز و قرآن دارد. بنابراين، شايد بتوان سيره امامان شيعه عليهم السلام و نقل برخي از اين گونه روايات را اين گونه تفسير كرد كه عزاداري امام حسين عليه السلام بايد عامل دميدن روح اميد در آحاد جامعه اسلامي، حتي گناه كاران باشد. گريه بر امام حسين عليه السلام مي تواند به گناه كاران اين اميد را ببخشد كه در آن ها تحوّل ايجاد شود و بين آن ها و گناه فاصله ايجاد كند و آن ها را آماده انجام واجبات الهي تا حدّ شهادت در راه خدا گرداند. بنابراين، عزاداري بر امام حسين عليه السلام گناهان گذشته را مي آمرزد، نه گناهان آينده را.

در كتاب وسائل الشيعه از قول امام صادق عليه السلام آمده است: «در ماجراي كربلا، زنان فاطمي در عزاي حسين بن علي عليه السلام گريبان چاك نمودند و صورت ها خراشيدند و بايد در مثل چنين مصيبتي، گريبان ها چاك زد.»(30)

كتاب عزاداري از ديدگاه مرجعيت شيعه، اين روايت را منطبق بر فرموده حضرت صاحب الامر(عج) در زيارت «ناحيه مقدّسه» مي داند. در اين زيارت، از قول امام زمان عليه السلام آمده است: «چون زنان اهل بيت در روز عاشورا، اسب تو را بدان حالت ديدند، از پس پرده ها بيرون آمدند، گيسوان خود را پريشان كردند و سيلي بر صورت مي نواختند.»(31)

اما چه بسا نشر اين گونه روايات عامل رفتارهايي خارج از ضوابط اسلامي در دوران حكومت آل بويه گرديد. بنا به نوشته مورّخاني همچون ابن كثير و ابن خلدون، در زمان معزّالدوله ديلمي، روز عاشورا زنان با موي پريشان و چهره سياه كرده از خانه هايشان خارج مي شدند و بر سر و صورت مي كوفتند و جامعه بر تن مي دريدند و در عزاي امام حسين عليه السلام مي گريستند. (32)

روشن است كه عزاداري امام حسين عليه السلام از امور مستحب است، و غيرمنطقي و غيرعقلاني و طبيعتا غيرشرعي است كه پيشوايان شيعه عليهم السلام عمل مستحبي را انجام دهند كه مقدّمات آن حرام شرعي باشد. از ساحت مقدّس امامان شيعه عليهم السلام و علماي راستين تشيّع، تأييد چنين اعمالي به دور است. بنابراين، بايد در صحّت اين گونه روايات و ادعيه، كه با اصول اسلامي و سيره معصومان عليهم السلام مغايرت دارد، ترديد جدّي نمود.

پي نوشت ها :

1. محمدحسين مظفّر، تاريخ شيعه، ترجمه محمدباقر حجتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1368، ص 69.

2. محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري (تاريخ الرسل والملوك)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، 1362، ج 7، ص 3103. در واقعه حرّه، كه در سال 62 ق روي داد (برخي سال 63 و بعضي سال 64 نوشته اند)، عبداللّه بن حنظله با پشتيباني مردم مدينه عليه حكومت يزيد قيام كرد و پس از پيروزي بر امويان به سركردگي مروان بن حكم، عامل يزيد در مدينه، حكومت را به دست گرفت.

3. ابي الفداء (اسماعيل) ابن كثير الدمشق، البداية و النهاية، بيروت، مكتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107.

4. اين عبارت ترجمه آيه اي از قرآن است: «قال اِنّما اَشكو بَثّي و حَزني الي اللّه و اَعلمُ مِنَ اللّه مَا لاتَعلمون.» (يوسف: 86) ر. ك: محمد بن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، امالي، ترجمه محمدباقر كمره اي، تهران، كتابخانه اسلامي، 1362 ش، مجلس 29، ص 141.

5. جعفر بن محمّد بن قولويه، كامل الزيارات، نجف، مطبعة المرتضويه، 1356 ق، باب 32، ص 115.

6. لوط بن يحيي بن سعيد العامدي ازدي كوفي، نصوص من تاريخ ابي محنف، بيروت، دارالحجّة البيضاء، 1419 ق / 1999 م، ج 1، ص 500 / همچنين ر. ك: محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1403 ق (1983 م)، ج 45، ص 196 / فخرالدين طريحي، المنتخب، قم، منشورات الرضي، 1362 ش، ج 2، ص 482.

7. علي ابوالحسني (منذر)، سياهپوشي در سوگ ائمّه نور عليهم السلام، قم، الهادي، 1357، ص 126.

8. جعفر شهيدي، تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1380، ص 190. براي اطلاع بيشتر درباره واقعه حرّه ر. ك: طبري، پيشين، ج 7، ص 3116 به بعد / عزالدين ابي الحسن ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دارصادر، 1402 ق / 1982 م، ج 5، ص 2301 به بعد.

9. ازدي كوفي، نصوص من تاريخ ابي مخنف، ج 1، ص 503 به بعد.

10. شيخ صدوق، امالي، مجلس 27.

11. سيد شرف الدين، فلسفه شهادت و عزاداري حسين بن علي عليه السلام، ترجمه علي صحّت، تهران، مرتضوي، 351، ص 68.

12. روزهاي دهم، يازدهم و دوازدهم ذي حجّه را كه حجّاج در سرزمين «مني» بيتوته مي كنند و حالت اعتكاف دارند، «ايّام تشريق» مي گويند.

13. ابن قولويه، پيشين، باب 32، ص 112.

14. فخرالدين طريحي، پيشين، ج 2، ص 483.

15. همان.

16. براي مثال، آيه «ولا تحسبنَّ الذين قُتلوا في سبيلِ اللّهِ امواتا بَل احياء عندَ ربِّهم يُرزقون.» (بقره: 155)

17. شيخ صدوق، پيشين، مجلس 27.

18. همان.

19. ابن قولويه، پيشين، باب 32، ص 112.

20. شيخ صدوق، پيشين، مجلس 27، ص 129 و 130.

21. امام صادق عليه السلام در پاسخ عبداللّه بن سنان، يكي از اصحابش، كه علت اندوهگين و عزادار بودن حضرت و اطرافيانش در عاشورا را پرسيده بود، فرمود: «آيا تو در بي خبري به سر مي بري؟ مگر نمي داني در چنين روزي حسين عليه السلام به شهادت رسيد.» (ر. ك: علي ربّاني خلخالي، عزاداري از ديدگاه مرجعيت شيعه، قم، مكتب الحسيني، 1400 ق، ص 30.)

22. براي مثال، دعاي زيارت «امين اللّه»، كه منسوب به امام سجّاد عليه السلام، و زيارت عاشورا، كه به امام باقر عليه السلام منسوب است.

23. شيخ صدوق، پيشين، مجلس 27، ص 128.

24. «كلمة لااله الااللّه حصني فَمن دَخلَ حصني اَمِن مِن عذابي بشرطها و شروطها و اَنا مِن شروطها.» (ابي جعفر محمد بن علي بن الحسن بن موسي بن بابويه (شيخ صدوق)، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ترجمه محمد تقي اصفهاني، بي جا، علميه اسلامي، بي تا، ج 1، ص 374.) 25. «قُل ما اسألكم عليه اجرا الاّ المودةَ فِي القُربي.» (شوري: 23)

26. همان.

27. «مكفوف» به معناي نابيناست و به دليل نابينا بودن ابوهارون، به او «مكفوف» مي گفتند.

28. شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، تهران، مقدّس، 1379، ص 707 به بعد.

29. سيد شرف الدين، پيشين، ص 7.

30. شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، باب 31، ص 66.

31. علي ربّاني خلخالي، پيشين، ص 66.

32. ابن كثير، پيشين، ج 11، ص 259 / عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، المسمّي بكتاب العبر و ديوان المبتدأ و الخبر في ايّام العرب و العجم البربر و من عاصرهم من ذوي السلطان الاكبر، بيروت، مؤسسة جمال للطباعة و النشر، بي تا، ج 3، ص 425.

منبع: خبرگزاري – فارس

سايت عاشورا محمدي

$

##عظمت عزاداری امام حسین

عظمت عزاداري امام حسين عليه السلام در آئينه روايات

 

در اينجا مي پردازيم به نقل بعضي از روايات در باب عزاداري براي امام حسين عليه السلام :

1- حضرت امام علي ابن موسي الرضا عليه السلام مي فرمايد فان البکاء عليه تحط الذنوب العظام. (اقبال الاعمال ص444- امالي صدوق ص 199)

گريه کردن بر امام حسين عليه السلام گناهان بزرگ را از بين مي برد.

بعضي ها اينگونه اشکال گرفته اند مگر مي شود کسي که يک عمر را با گناه و مصيبت طي کرده است صرف اينکه در عزاي امام حسين عليه السلام شرکت کرده است يا گريه کرده است يا حتي خود را به شکل گريه کنندگان در آورده است همه ي گناهان او بخشيده شود اگر اينگونه باشد پس تکليف آن همه گناه و معصيتي که انجام داده است چيست؟

جواب اين که فرموده اند اگر کسي در عزاي امام حسين عليه السلام گريه کند و يا حتي خود را شبيه گريه کنندگان براي امام حسين عليه السلام نمايد گناهان او آمرزيده مي شود اين نشانه ي عظمت و بزرگي مقام سيدالشهداء است و در پي آن عظمت مصيبت امام حسين عليه السلام است و به خاطر عظمت مقام امام حسين عليه السلام است که گناه گنهکاران با ريختن قطره ي اشکي حتي به اندازه ي بال مگسي از بين مي رود و قلم عفو بر همه اين گناهان کشيده مي شود.

2-  امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خطاب به جد بزرگوارشان امام حسين عليه السلام مي فرمايند:

مجالس ماتم براي تو در اعلا علّيين (عالم ملکوت) برپا شد. حوريان بهشتي در عزاي تو بر سر و صورت زدند و آسمان و ساکنانش کوهها و دامنه هايش و درياها و ماهيانش و باغهاي بهشتي و نوجوانانش خانه کعبه و مقام ابراهيم، مشعرالحرام حرم خانه ي خدا (کساني که مُحرم هستند) و اطراف آن همگي در ماتم تو گريستند. (زيارت ناحيه مقدسه )

3- ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل مي کند حسين ابن علي فرمودند: من کشته اشک چشمم هيچ مومني مرا ياد نکند جز اينکه گريه اش بگيرد.  (بحار ج44 ص284 – کامل الزيارات ص215 )

4- فضل ابن شاذان مي گويد از امام رضا عليه السلام شنيدم که فرمودند:

چون خداوند متعال به ابراهيم خليل امر فرمود که به جاي فرزندش اسماعيل گوسفندي را که براي او فرستاده بود قرباني کند حضرت ابراهيم آرزو کرد کاش مامور مي شد اسماعيل را در راه خداوند ذبح کند و مامور به کشتن گوسفند به جاي او نمي شد تا آنکه دل او به کشتن عزيزترين فرزندش به درد مي آمد و به اين وسيله به بالاترين درجات افراد مصيبت ديده نائل مي شد و به پاداش آنها دست مي يافت.

خداوند به او حي مي فرستاد: اي ابراهيم محبوب ترين خلق من پيش تو کيست؟

پاسخ داد خدايا خلقي را نيافريدي که نزد من از حبيب تو محمد صلي الله عليه و آله محبوبتر باشد.

فرمود آيا او را بيشتر دوست داري يا خودت را؟ عرض کرد البته او را بيشتر دوست دارم.

فرمود :آيا فرزند او را بيشتر دوست مي داري يا فرزند خودت را؟

پاسخ داد فرزند او را خداوند متعال فرمود: آيا کشته شدن فرزند او به دست دشمنانش دل تو را بيشتر به درد مي آورد يا قرباني کردن فرزندت به دست خود؟ پاسخ داد پروردگارا کشته شدن او به دست دشمنانش البته بيشتر دل مرا به درد مي آورد.

فرمود: اي ابراهيم گروهي که ادعا مي کنند از امت محمد صلي الله عليه و آله هستند فرزندش حسين عليه السلام را از روي ظلم و دشمني مانند گوسفند مي کشند و با اين عمل موجب سخط و خشم من مي شوند.

حضرت ابراهيم عليه السلام از آنچه که شنيد به جزع آمده و دلش به درد آمد و گريست. خداوند به او حي فرمود: اي ابراهيم فدا نمودم جزع تو را بر فرزندت اسماعيل- اگر او را قرباني مي کردي به جزع و گريه بر حسين عليه السلام و براي تو ارزاني داشتم بالاترين درجات مصيبت ديدگان را و اين امت معناي گفتار خداوند:

«و فديناه بذبح عظيم» (مستدرک حاکم نيشابوري ج2 ص 421 – بحار ج61 ص114 )

5-حضرت امام رضاعليه  السلام  فرمودند:  هرکس مصيبت ما را يادکند و براي آنچه   با ما  کرده اند بگيرد در روز قيامت با ما  ودرجه ما باشد و هرکس مصيبت  ما را  ياد ديگران آوردو بگريد و برگرياند  چشمش گريان  نشود روزي که  همه  چشمها گريان  است وهرکس بنشيند در مجلسي که  امر ما در آن احياء مي شود، دلش نمي ميرد روزي  که  همه  دلها  مي ميرد. (عيون اخبار الرضا عليه السلام ج2 ص264 )

6- حضرت امام  صادق عليه  السلام فرمودند  : روزي  امام  حسين  عليه  السلام به محضر  رسول  اکرم  صلي  عليه وآله شرف ياب شد حضرت  به  اونظر فرمودو او را روي زانو مبارک خودنشانيد و فرمود همانابه خاطر کشته  شدن  حسين عليه  السلام  حرارتي در دلهاي  مومنين است  که  هرگز  سردنمي شود سپس فرمود پدرم فداي کشته هر اشکي است.به امام عرض شد: يابن رسول الله کشته ي هر اشکي يعني چه ؟  فرمود: هيچ مومني  متذکراو نمي شودمگر اينکه  گريان  شود .(مستدرک الوسائل ص218 )

7- امام صادق  عليه  السلام به  فضيل  فرمود:  آيا  دور هم  جمع  مي شويد و ذکر  احاديث  ما  مي کنيد؟  عرض  کرد آري  فدايت شوم .

حضرت  فرمودند اين  نوع مجالس  را دوست دارم پس ( با اينگونه  مجالس )  امرما را زنده  کنيد. خدا  رحمت کند کسي را که  امر ما  را زنده  کند . اي فضيل هر کس ما را ياد  کند  و يا نزد اويادي ازما بشودو به  اندازه بال مگسي  از ديده اش  اشک  جاري  گردد خداوند همه  گناهان  او  رامي آمرزداگر چه به  اندازه  کف دريا باشد. (بحا ج105 ص15 )

8- ابوبصيرمي گويد امام صادق عليه السلام به  من فرمودند: اي ابا بصير هروقت  به فرزندان امام  حسين عليه  السلام  نگاه  مي کنم  چنان  بغض گلويم را  مي گيرد که نمي توانم از گريه  خود داري  کنم به  جهت مصائبي که بر آنها  وبر پدرانشان وارد شده است  اي ابا بصير همانا فاطمه زهرا عليها السلام برحسين عليه السلام گريه مي کند وصيحه  مي زند پس  آتش  جهنم چنان افروخته مي شود که  اگرماموران  جهنم  چون صداي  گريه فاطمه را مي شنوند آماده  نباشند ترس آن هست که شعله هاي آتش  يا  دود جهنم خارج شود و اهل زمين را بسوزاند . پس افسار جهنم  را مادامي که  فاطمه ساکن نگردد جهنم آرام نمي گيردونزديک است درياها  شکافته  گردد و  بعضي  در بعضي  داخل  شوند و  پيوسته  ملائکه دلسوزي مي کنند و با گريه ي فاطمه عليها سلام مي گريند  و  خداوند  را مي خوانند و تضرع  وزاري مي کنند و از ترس (  نابودي) اهل زمين  ساکنان عرش  خدا  و  اطراف آن  با تضرع  دست  به دامن  خدا مي شوند و صداي  ملائکه  به تقديس خداوند بلند مي گردد  و اگر صدائي  از آنها  به اهل  زمين  برسد بيهوش مي شوند و کوهها از ريشه بيرون آيند  وزمين با اهلش  مضطرب  شده  بجنبند...

سپس  فرمود  اي ابا بصير آيا دوست  نداري  از کساني  باشي که  فاطمه عليها سلام را  کمک مي کنند و  چون چنين فرمودچنان گريان شدم که  قدرت  بر صحبت و کلام  نداشتم

اين مختصري  از احاديثي  بود  که درباب  فضيلت  گريه براي  امام حسين  واردشده اما در اينجا به صورت  مجمل  و دسته  بندي شده  تعدادي  از فوائد گريه بر امام حسين را  که  در کتاب  سحاب رحمت آورده شده است بيان مي کنيم .

1-    کفاره گناهان بزرگ است .

2-    سبب  بالا رفتن درجات  مي شود.

3-    صله ي  رسول اکرم صلي الله عليه و آله  مي باشد

4-    همراهي  با حضرت فاطمه ي زهرا عليها  السلام بنا  بر حديثي که  قبلا  نقل  شد.

5-    همراهي با  حضرت  بقيه  الله عليه  السلام است  چنانچه  ايشان مي فرمايند : هر  صبح  وشام  برايت  ناله  سر مي دهم .

6-    نصرت  و  ياري  امام حسين  عليه  السلام است.

7-    تاسي  به انبياء  و ملائکه  و بندگان  صالح خدا  مي باشد چرا  که  همه ي آنها  براي  امام  حسين  گريه کرده اند.

8-    سبب نجات از هول  قيامت  و  عذاب آن است .

9-    گريه کنندگان بر امام حسين عليه  السلام موردشفاعت پيامبرو اهلبيت او عليهم السلام  قرار مي گيرند.

10- احياء  مکتب اهل بيت عليهم السلام در گريه بر امام  حسين عليه السلام  است      ( چنانچه قبلا  حديث  آن  از امام صادق عليه السلام  نقل شد)

11- گريه امام  حسين عليه السلام حرارت جهنم را خاموش مي کند.

12- پيامبر  صلي الله عليه و آل دست گريه کنندگان بر امام  حسين عليه السلام را  مي گيردواز صراط عبور مي دهد.

باذکر اين مختصر از فوائد گريه  بر سيدالشهدا لازم مي دانيم در اينجا حکايتي را در همين کتاب سحاب رحمت  از بحارالانوار جلد44 صفحه  293 نقل  شده است را  جهت آگاهي کساني که بعضا مغرضانه و گاهي هم از روي جهالت و ناداني  گريه  بر امام  حسين  عليه السلام را کاري بي جهت  مي دانند  و به  مسخره  کردن گريه  کنندگان  بر سيد الشهدا عليه  السلام مي پردازند ذکر  نماييم  و آن اين  است که :

از سيدعلي  حسيني نقل شده  که  گفت درمشهد مقدس روز عاشورا يکي از  رفقا براي ماکتاب مقتل مي خواند  به  اين  حديث  رسيد  که امام باقرعليه السلام فرمودند: هرکس در مصيبت امام حسين  عليه السلام اشک  چشمش روان شود اگرچه به  قدر بال مگسي باشدخداوند  گناهان  اورا  بيامرزد اگر چه  به  قدر کف دريا باشد.(ثواب الاعمال ص178) شخصي  در مجلس بود انکار اين  حديث کرد و گفت  اين را عقل  نمي پذيرد  بحث درگرفت و بعداز آن  متفرق  شديم .

آن شخص  همان شب در خواب ديدکه قيامت بر پا  شده  ومردم در زميني هموار  بر انگيخت شده اند گرما شدت يافت و تشنگي غالب گشت  اوهر طرف به طلب آب  رفت نيافت.

تا اين  که  حوض بسيار بزرگ و پر آبي را ديد  که  آب  آن از برف سردتر است ودر کنار آن  دو مرد و  يک  زن سياهپوش محزون  ايستاده اند  پرسيد ايشان کيستند؟  جواب  دادند رسول اکرم صلي الله  عليه و آله ، امير المومنين عليه  السلام وحضرت  فاطمه زهراسلام  الله عليهامي باشندپرسيد چرا اينهاسياه پوشيده اندو محزون هستند؟گفتند مگر امروزعاشورا نيست اينها براي همين محزونند.آن  مرد ميگويد نزديک حضرت  فاطمه سلام الله  عليها رفتم و در خواست  آب نمودم  آن حضرت نظر تندي به  من  کردند و فرمودند  تو منکر  فضل  گريه  بر نور چشم من حسين عليه السلام هستي که  اورا از روي ظلم  و  دشمني  کشتند خدا  لعنت کند  کشنده و ستم  کننده بر او و کسي را که مانع اوشد  از آشاميدن  آب آن شخص مي گويد  پس از خواب بيدار شدم  واز گفته  خود پشيمان گشتم  و  به  سوي خدا توبه  نمودم.

اين حکايت و بسيار زيادي ديگراز اين  قبيل حکايات که در کتب معتبرشيعه نقل شده است قطره کوچکي از اقيانوس بي منتها  فضيلت گريه و عزاداري در عزاي سيد وسالار شهيدان حضرت ابا عبدالله  الحسين  عليه السلام است که  اگر  کسي اهل  فهم و درک باشدبا خواندن يا شنيدن اينگونه  مطالب به خودمي آيدو نه  تنها  به  واسطه  روياروئي با  دستگاه  با عظمت حسيني خودرا به  ورطه  هلاکت  نمي افکند  بلکه با اتصال  به درياي خروشان محبت امام حسين عليه السلام راه  فلاح  و رستگاري را درپيش مي گيرد  و  انشاءالله با سلامت  به سرمنزل  مقصود مي رسد که همان همنشيني در جوار  سلطان عالم امکان خاتم الانبياءو ائمه  اطهارعليهم الصلوه و السلام است .

سايت عاشورا محمدي

$

##اهمّيّت مجالس عزاداري

اهمّيّت مجالس عزاداري

 

وامّا دررابطه با اهمّيت شعروشعرخواني ومرثيه سرائي وروضه خواني ونوحه خواني وگريه درماتم امام حسين عليه السّلام وحضوردرمجلس عزا اينك مبادرت ميكنيم به نقل چندروايت وحكا يت ازمحدث قمي(ره) : شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در (كامل )از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت : روزى در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم و جناب امام حسين عليه السّلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم ، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السّلام مى فرمود: كه منم كشته گريه و زارى ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آنكه گريان مى گردد. ونيز روايت كرده است كه هيچ روزى حسين بن علىّ عليه السّلام نزد جناب صادق عليه السّلام مذكور نمى شد كه كسى آن حضرت را تا شب متبسّم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مى فرمود كه جناب امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤ من است . و به سندهاى معتبره بسيار از ابو عماره مُنْشِد(يعنى شعر خوان )روايت كرده اند كه گفت : روزى به خدمت جناب صادق عليه السّلام رفتم حضرت فرمود كه شعرى چند در مرثيه حسين عليه السّلام بخوان ، چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مى خواندم و حضرت مى گريست تا آنكه صداى گريه از خانه آن حضرت بلند شد. و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشى كه در پيش خود مى خوانيد و نوحه مى كنيد بخوان ، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداى گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد، چون فارق شدم حضرت فرمود كه هر كه شعرى در مرثيه حضرت حسين عليه السّلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سى كس را بگرياند بهشت او را واحب گردد. و هر كه بيست كس  را و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد.و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد. و هر كه او را گريه نيايد پس تَباكى كند بهشت او را واجب گردد. و شيخ كَشّى رحمه اللّه از زيد شحّام روايت كرده است كه من با جماعتى از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم كه جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس  فرمود: يا جعفر! عرض كرد: لَبّيك خدا مرا فداى تو گرداند، حضرت فرمود: بَلَغَنى انّكَ تَقُولُ الشِعْر فى الْحُسَيْنِ وَ تَجيدُ؛ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السّلام شعر مى گوئى و نيكو مى گوئى ، عرض كرد: بلى فداى تو شوم ، فرمود كه پس بخوان . چون جعفر مرثيه خواند حضرت و حاضرين مجلس  گريستند و حضرت آن قدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جارى شد. پس فرمود: به خدا سوگند كه ملائكه مقربّان در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را براى حسين عليه السّلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حقّ تعالى در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاى آن از براى تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود: اى جعفر! مى خواهى كه زيادتر بگويم ؟ گفت : بلى اى سيّد من ، فرمود كه هر كه در مرثيه حسين عليه السّلام شعرى بگويد وبگريد و بگرياند البتّه حقّ تعالى بهشت را براى او واجب گرداند و بيامرزد او را. حامى حوزه اسلام سيّد اجلّ ميرحامد حسين طاب ثراه در (عبقات ) از (معاهدالتّنصيص ) نقل كرده كه محمّد بن سهل صاحب كُمَيْت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السّلام در ايّام تشريق كميت گفت : فدايت شوم اذن مى دهى كه در محضر شما چند شعر بخوانم ؟ فرمود: اين ايّام شريفه خواندن شعر، عرضه داشت كه اين اشعار در حقّ شما است ؛ فرمود:بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد: يُصيبُ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرهِم*فَيا اَّخِراً اَسْدى لَهُ الْغَىَّ اَوَّلَهُ*حضرت دستهاى خود را بلند كرد و گفت : اَلّلهُمَ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ وَ ما قَدَّمَ وَ ما اَخَّرَ وَما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّى يَرْضى . و شيخ صدوق رحمه اللّه در (امالى ) از ابراهيم بن ابى المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السّلام فرمودند: همانا ماه محرّم ماهى بود كه اهل جاهليّت قتال در آن ماه را حرام مى دانستند و اين امّت جفا كار خونهاى ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه هاى ما افروختند و اموال مارا غارت كردند و حرمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم را در حقّ ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السّلام ديده هاى ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جارى كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مُوَرِث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت ، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان ، همانا گريه بر آن حضرت فرو مى ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرّم داخل مى شد كسى آن حضرت را خندان نمى ديد و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مى شد تا عاشر محرّم چون روز عاشورا مى شد روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود:امروز روزى است كه حسين عليه السّلام شهيد شده است . و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب - كه خال معتصم خليفه عبّاسى بوده است - روايت كرده كه گفت : در روز اوّل مُحَرّم به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام رفتم ، فرمود كه اى پسر شبيب آيا روزه اى ؟ گفتم : نه ، فرمود كه اين روزى است كه حقّ تعالى دعاى حضرت زكرّيا رامستجاب فرمود دروقتى كه از حقّ تعالى فرزند طلبيد وملائكه اورا ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مى دهد تو را به يحيى ،پس هر كه اين روز را روزه دارد دُعاى او مستجاب گردد چنانكه دعاى زكرّيامستجاب گرديد. پس فرمود كه اى پسر شبيب !محرّم ماهى بودكه اهل جاهليّت درزمان گذشته ظلم وقتال رادراين ماه حرام مى دانستند براى حرمت اين ماه ، پس  اين امّت حرمت اين ماه را نشناختند و حُرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريّت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز!.اى پسر شبيب ! اگر گريه مى كنى براى چيزى ، پس گريه كن براى حسين بْن على عليهماالسّلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را باهيجده نفر ازاهل بيت او شهيد كردند كه هيچ يك را در روى زمين شبيه ومانندى نبود. وبه تحقيق كه گريستند براى شهادت او آسمانهاى هفتگانه وزمينهاو به تحقيق كه چهار هزار ملك براى نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تاوقتى كه حضرت قائم آل محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم ظاهر شود، پس  ازياوران آن حضرت خواهند بود ودروقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود: يا لَثاراتِ الْحُسَيْن عليه السّلام . اى پسر شبيب ! خبر داد مرا پدرم ازپدرش از جدّش كه چون جدّم حسين عليه السّلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد؛ اى پسر شبيب ! اگر گريه كنى برحسين عليه السّلام تا آب ديده تو برروى تو جارى شود، حقّ تعالى جميع گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد وخواه بسيار. ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابى هارون مكفوف (يعنى نابينا)،كه گفت : به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرّف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براى من ، پس شروع كردم به خواندن ، فرمود: نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارف است ونزد قبر حسين عليه السّلام مى خوانيد پس من خواندم : اُمْرُرْ عَلى جَدَثِ الْحُسَيْنِ* فَقُلْ لاَِعْظُمِه الزَّكِيَّة* حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان، من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، ااَعْظما لازِلْتِ مِنْ* وَطْفاءِ ساكِبَةٍ رَوِيَّةِ* وَاِذا مَرَرْتَ بِقَبْرِه* فَاَطِلْ بِهِ وَقْفَ الْمَطِيَّة* وَابْكِ الْمُطَهَّرَ لِلْمُطَهَّرِ* وَالْمُطَهَّرَةِ النَّقِيّةِ* كَبُكاءِ مُعْوِلَةٍ اءتَتْ* يَوْما لِواحِدِهَا الْمَنِيَّةُ* حضرت فرمود: بازهم براى من مرثيه بخوان ، من شروع كردم به خواندن اين اشعار: يا مَرْيَمُ قوُمى فَانْدُبى مَوْلاكِ*وَ عَلَى الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي ببُكاكِ*پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند وشيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند، حضرت فرمود: اى اباهارون ! هر كه مرثيه بخواند براى حسين عليه السّلام پس بگريا ند ده نفر را، از براى او بهشت است پس  يك يك كم كرد از ده تا، تا آنكه فرمود: هر كه مرثيه بخواند و بگريا ند يك نفر را، بهشت از براى او لازم شود، پس فرمود:هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السّلام راپس گريه كند، بهشت اورا واجب شود. و نيز به سند معتبر از زُراره روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود: اى زُراره ! به درستى كه آسمان گريست بر حسين عليه السّلام چهل صباح به سرخى و كسوف و كوه ها پاره شدند و از هم پاشيدند و دريا ها به جوش و خروش آ مد ند و ملائكه چهل روز بر آ ن حضرت گريستند و زنى از زنان بنى ها شم  خضا ب نكرد و روغن بر خود نما ليد و سرمه نكشيد و موى خود را شا نه نكرد تا  آ نكه سرعبيداللّه بن زياد را براى ما آوردند و پيوسته ما در گريه ايم از براى آن حضرت ، و جدّم على بن الحسين عليهماالسّلام چون پدر بزرگوار خود را ياد مى كرد آن قدر مى گريست كه ريش مباركش از آب ديده اش تر مى شد و هر كه آن حضرت را بر آن حال مى ديد از گريه او مى گريست ، و ملائكه اى كه نزد قبر آن امام شهيدند گريه براى او مى كنند و به گريه ايشان مرغان هوا و هر كه در هوا و آسمان است از ملائكه ، گريان شوند. شيخ جليل محمّدبن شهر آشوب از (امالى ) مفيد نيشابورى نقل فرموده كه (ذرّه نوحه گر) در خواب ديد حضرت فاطمه عليهاالسّلام را كه بر سر قبر حسين عليه السّلام است و او را فرمان داد كه حسين عليه السّلام را بدين اشعار مرثيه كن : اَيُّهَا العَيْنانِ فيضا*وَاسْتَهِلاّ لا تَغيضا*وَابْكِيا بِالطَّفِّ مَيْتا*تبرَكَ الصَّدْرَ رَضيضا*لَمْ اُمَرِّضْهُ قَتيلاً*لا وَ لا كانَ مَريضا* ودرديوان سيّد اجلّ عالم كامل سيّد نصراللّه حائرى است كه حكايت كرد براى ايشان كسى كه ثقه و معتمد بود از اهل بحرين كه بعضى از اخيار در عالم رؤ يا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسّلام را ديده بود كه با جمعى از زنان نوحه گرى مى كنند بر ابو عبداللّه حسين مظلوم عليه السّلام به اين بيت : واحُسَيْناهُ ذَبيحا مِنْ قَفا*واحُسَيْناهُ غَسيلاً بِا لدِّمآءِ* پس سيّد تذييل كرد آن را به اين شعر: وا غَريبا قُطْنُهُ شَيْبَتُهُ*اِذْغدا كافُورُهُ نَسْجَ الثَّرى*واسَليبا نُسِجَتْ اَكْفانُهُ*مِنْ ثَرَى الطَّفِّ دَبُورٌ وَصَبا*واطَعينا ما لَهُ نَعْشٌ سِوَى*الرُّمْحِ فى كَفِّ سَنان ذِى الْخَنا*واوَحيدا لَمْ تُغَمِّضْ طَرْفَهُ*كَفُّ ذى رِفْقٍ بِهِ فى كَرْبَلا*واذَبيحا يَتَلَظّى عَطَشا*وَاَبوُهُ صاحِبُ الْحَوْضِ غَدا*واقَتيلا حَرَقوُا خَيْمَتَهُ*وَهِىَ لِلدّينِ الْحَنيفىّ وَعا*اه لااَنْساهُ فَرْدا مالَهُ*مِنْ مُعينٍ غَيْرِ ذى دَمْعٍ اَسى* و شيخ ما در (دارالسّلام ) از بعض دواوين نقل كرده كه بعضى از صلحاء در خواب ديد حضرت فاطمه زهرا عليهاالسّلام را كه به او فرمود بگو بعض  از شعراى مواليان را كه قصيده اى در مرثيّه سيّد الشهداء عليه السّلام بگويند كه اوّل آن اين مصرع باشد: (مِنْ اَىِّ جُرْمٍ الْحُسَيْنُ يُقْتَلُ) پس سيّد نصر اللّه حائرى امتثال اين امر نمود و اين قصيده را سرود: مِنْ اَىِّ جُرْمٍ الْحُسَيْنُ يُقْتَلُ*وَبِالدِّمآءِ جِسْمُهُ يُغَسَّلُ*وَيُنْسَجُ الاَْكْفانُ مِنْ عَفْرِالثَّرى*لَهُ جُنوُبٌ وَصَبا وَشِمالٌ*وَقُطْنُهُ شَيْبَتُهُ وَ نَعْشُهُ*رُمْحٌ لَهُ الرِّجْسُ سَنانٌ يُحْمَلُ*وَيُوطِئوُنَ صَدْرَهُ بِخَيْلِهِمْ*وَالْعِلْمُ فيهِ وَ الْكِتابُ الْمُنْزَلُ* و نيز ابن شهر آشوب و شيخ مفيد و ديگران فرموده اند اوّل شعرى كه در مرثيه حسين عليه السّلام گفته شد شعر عقبه سهمى است وَهُوَ: اِذِ الْعَيْنُ قَرَّتْ فِى الْحَيوةِ وَاَنْتُمُ*تَخافوُنَ فىِ الدُنْيا فَاَظْلَمَ نُورُها*مَرَرْتُ عَلى قَبْرِالْحُسَيْنِ بِكَرْبَلا*فَفاضَ عَلَيْهِ مِنْ دُموُعى غَزيرُها*وَمازِلْتُ اَرثيهِ وَاَبْكى لشَجْوِهِ*وَيُسْعَدُ عَيْنى دَمْعُها وَزَفيرَها*وَبَكَّيْتُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ عِصابَة*اَطافَتْ بِهِ مِنْ جانِبَيْها قُبُورُها*سَلامٌ عَلى اَهْلِ القُبُورِ بِكَرْبَلا*و قَلَّ لَها مِنّى سَلامٌ يَزُورُها*سَلامٌ بِاَّصالِ الْعَشِىِّ وَبِالضُّحى*تُؤَدّيهِ نَكْباءُ الرّياحِ وَمُورُها*وَلابَرِحَ الْوُفّادُ زُوّارُ قَبْرِهِ*يَفُوحُ عَلَيْهِمْ مِسْكُها وَ عَبيرُها* و شيخ ابن نما در (مثير الا حزان ) روايت كرده كه سليمان بن قَتَّة العَدْوِىّ سه روز بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام به كربلا عبور كرد و بر مصارع شهداء نگران شد تكيه بر اسب خويش كرد و اين مرثيه انشاء نمود: مَرَرْتُ عَلى اَبْياتِ آلِ مُحَمَّدٍ*فَلَمْ اَرَها اَمْثالَها يَوْمَ حَلَّتِ*اَلَم تَرَاَنَّ الشَّمسَ اَضْحَتْ مَريضَةً*لِفَقْدِ الْحُسَيْنِ وَالْبِلادُ اقْشَعَرَّتِ*وَكانُوا رَجآءً ثُمَّ اَضْحَوْا رَزِيَّةً*لَقَدْ عَظُمَتْ تِلْكَ الرَّزايا وَجَلَّتِ* تا آنكه مى گويد: وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ*اَذَلَّ رِقابَ الْمُسْلِمينَ وَ ذَلَّتِ*وَقَدْ اَعْوَلَتْ تَبْكى النِّسآءُ لِفَقْدِهِ* وَاَنْجُمُنا ناحَتْ عَلَيهِ وَصَلَّتِ* مكشوف باد كه در سابق در بيان خروج امام حسين عليه السّلام از مدينه به مكّه ذكر شد كه يكى از عمّه هاى آن حضرت عرض كرد: يابن رسول اللّه ! شنيدم كه جنّيان بر تو نوحه مى كردند و مى گفتند: وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ.* پس اين شعر را سليمان نيز از جن شنيده و در مرثيه خود درج كرده يا از باب توارد خاطر باشد كه بسيار اتّفاق مى افتد. و نقل شده كه ابوالرّمح خزاعى خدمت جناب فاطمه دختر سيّد الشهداء عليه السّلام رسيد و چند شعر در مرثيه پدر بزرگوار آن مخدّره خواند كه شعر آخر آن اين است : وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفِ مِنْ آلِ هاشِمٍ*اَذَلَّ رِقابا مِنْ قُرَيْشٍ فَذَلَّتِ* حضرت فاطمه عليهاالسّلام فرمود: اى ابوالرّمح مصرع آخر را اين چنين مگو بلكه بگو: اَذَلَّ رِقاب الْمُسْلِمينَ فَذَلَّتِ. عرض كرد: پس اين چنين انشاد كنم . ابوالفرج در (اءغانى ) از على بن اسماعيل تميمى نقل كرده و او از پدرش كه گفت در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بودم كه دربا ن آن حضرت آمد اجا زه خواست براى سيّد حميرى ، حضرت فرمود بيا يد، و حرم خود را نشا نيد پشت پرده يعنى پرده زد و اهل بيت خود را امر فرمود كه بيايند پشت پرده بنشينند كه مرثيه سيّد را براى امام حسين عليه السّلام گوش نمايند پس سيّد داخل شد و سلام كرد نشست حضرت امر فرمود او را كه مرثيّه بخواند پس سيّد خواند اشعار خود را: اُمْرُرْعَلى جَدَثِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لاَِعْظُمِهِ الزَّكيَّه*ااَعْظما لازِلْتِ مِنْ وَطْفاءِ ساكِبَةٍ رَوِيَّةِ*وَاِذا مَرَرْتَ بِقَبْرِه فَاَطِلْ بِهِ وَقْفَ الْمَطِيَّة*وَابْكِ الْمُطَهَّرَ لِلْمُطَهَّرِ وَ الْمُطَهَّرَةِ النَّقِيّةِ*كَبُكاءِ مُعْوِلَةٍ اءتَتْ يَوْما لِواحِدِهَا الْمَنِيَّةُ* راوى گفت : پس ديدم اشكهاى جعفر بن محمّد عليه السّلام را كه جارى شد بر صورت آن حضرت و بلند شد صرخه و گريه از خانه آن جناب تا آنكه امر كرد حضرت ، سيّد را به امساك از خواندن. مؤ لف گويد: در سابق به شرح رفت كه هارون مكفوف تا مصرع اوّل اين مرثيه را براى حضرت صادق عليه السّلام خواند، آن حضرت چندان گريست كه ابو هارون ساكت شد، حضرت امر فرمود او را كه بخوان و تمام كن اشعار را.انتهي موضع المرادعن منتهي الآمال

دراين قسمت مقاله حسين(ع) عزيزترين عضو هر خانواده ايراني است  ازروزنامه خراسان 87.10.22 ميآوريم

دو عكاس لهستاني پس از عكاسي از محرم ايران، از تغيير نگاه خود به شيعه و ايران خبر دادند و ايراني ها را خانواده اي دانستند كه حسين(ع) عزيزترين عضو آن است. مارتين و پيتر كالينسكي دو برادر عكاس و موسيقيدان لهستاني و همكار روزنامه "جنيك" چاپ ورشو كه براي گرفتن عكس و بررسي موسيقي محرم به ايران سفر كرده اند در گفت وگو با مهر درباره دلايل علاقه خود براي ديدن اين مراسم گفتند: براي ما ديدن مراسمي با ويژگي هاي محرم به عنوان يكي از منحصر به فردترين مراسمات جهان بسيار شگفت انگيز بود.برادران كالينسكي در ادامه، گستردگي اين مراسم در ميان تمام ايراني ها را عجيب دانستند و از وجود لذتي خاص در باديگران بودن در مراسم محرم سخن گفتند.آن ها مردم ايران را به خانواده اي تشبيه كردند كه به خاطر از دست دادن كسي كه براي همه آن ها محترم و عزيزبوده است گريه مي كنند.اين دو ادامه دادند: براي ما واقعا جالب بود كه پيرمردها مثل بچه هاي يكي دوساله براي حسين(ع) گريه مي كردند.

دراروپاازمحرم فقط قمه زني آن رانشان مي دهند

مارتين كالينسكي عكاس جنيك در اشاره به نگاهي كه رسانه هاي غربي به مردم خود درباره مراسم مذهبي ايراني و اسلامي به ذهن مردم تزريق مي كنند ابراز داشت: محرمي كه من ديدم با محرمي كه در گذشته مي شناختم بسيار متفاوت بود و من كه با عكسي در رويترز با واقعه محرم آشنا شده بودم كه در آن فردي پاكستاني در حال بريدن سينه خود بود محرم ايران را بسيار آرام و قشنگ ديدم.اين عكاس اروپايي درباره نگاه خود به محرم با اشاره به عكس هايي كه در اين روزها از محرم تهيه كرده است آن ها را زاويه ديد خود به اين واقعه عنوان كرده و افزود: نگاه ما به محرم بسيار متفاوت بود و ما فكر مي كرديم شيعيان ايران در مراسم محرم به بدن خود آسيب مي زنند اما ما چنين چيزي نديديم و محرم ايران آرام و در نهايت زيبايي برگزار شد.وي همچنين گستردگي محرم وغيردولتي بودن آن را شگفت انگيز دانست و گفت: من به كشورهاي مختلفي سفر كرده ام و از مراسم مذهبي زيادي عكس گرفته ام اما هيچ كدام اين قدر در ذهن مردم يك گسترده جغرافيايي نفوذ نداشته اند و در مدتي كه ما اين جا بوديم اين احساس در ما به وجود آمد كه انگار فقط ما دو نفر عزادار امام حسين(ع) نيستيم.مارتين كالينسكي به سفر خود به بندرعباس اشاره كرد و افزود: اگر چه در تهران به نظر مي رسيد كه بازيگران حرفه اي تعزيه انجام مي دهند اما من شاهد انجام تعزيه هايي توسط مردم عادي در بندرعباس بودم كه همه چيز آن توسط مردم تدارك ديده شده بود و اين خود براي من بسيار جالب بود.پيتر كالينسكي موسيقي محرم را در نوع خود جالب، آرامبخش و همچنين اندوهناك حتي براي وي كه با محتواي اشعار آشنايي نداشت معرفي كرد. انتهي مقاله

$

##دوري ازتحريفات درمجالس عزا

دوري ازتحريفات درمجالس عزا

 

د رآغا زسخن قـبل ازهـرچيزي با يد به مواردي اشا ره كنيم كه آسيب عزاداريها ا ست وموجب تحريفا ت  درمجا لس عزاداري ميشود وبا يد ازآنها دوري كنيم،دراين رابطه

1- ازدروغ ودروغگوئي درنقل وقايع وخواندن مقاتل خودداري كنيم وسعي كنيم درنقل مطالب تحريف نكنيم ومطالب تحريف شده راهم نقل نكنيم وبراي گرياندن مردم به هروسيله اي متوسّل نشويم ولونقل مطالب ضعيف ودروغ وتحريف شده البته اين رابدانيم كه چون سخن ازدل برآيدلاجرم بردل نشيند اگرمدّاح ومرثيه خوان وروضه خوان: الف-اخلاص داشته باشد،ب-هنرداشته باشد، باهمان مطالب صحيح ومتقن بهترميتواندمستمعين رابگرياند ديگرنياز به نقل مطالب دروغين وتحريف شده نيست

2- در خواندن اشعارومراثي ونوحه وسرودازخواندن اشعارسست وبي مايه وبي پايه واساس واحيانًا اشعاري كه بوي غلوميدهد پرهيزكنيم وجزء الشّعراء يتّبعهم الغاوون نباشيم كه امامان معصوم عليهم السّلام همانطوري كه ازنقل مطالب واشعاردروغ خوششان نمي آيد ازغلوهم خوششان نمي آيدكه امام علي عليه السّلام فرمود: هلك فيّ اثنان محبّ غال ومبغض قال. اين سخن خداي متعال را به حضرت عيسي بن مريم بيادداشته باشيم كه خداي متعال فرموده است: اانت قلت للنّاس اتّخذوني وامِّيَ الهين من دون الله...ايضًا خطاب به آنانيكه قائل به خدائي حضرت عيسي بودندفرموده است: وقال الله لاتتّخذوا الهين اثنين انّماهواله واحد...

3- ازتغنّي درنوحه خواندن ومرثيه خواندن پرهيزكنيم وسعي كنيم نوحه واشعاري كه درمصيبت امام حسين عليه السّلام ميخوانيم شكل غنا وموسيقي پيدانكند وبا ريتم و ملودي وآهنگ غنا وموسيقي نخوانيم ومجلس امام حسين عليه السّلام راتبديل به كنسرت موسيقي وخوانندگي نكنيم آنهم گاهي موسيقيهاي مبتذل وبه اصطلاح لُس آنجلسي، اما چرابعضي مبادرت به نقل مطالب سست وبي پايه واساس ودروغ مينمايند ودرپي نقل مطالب تحريف شده هستند؟وچرابعضي اشعارونوحه هاي سست وبي پايه وبي مايه ميخوانند؟وچرابعضي نوحه ومرثيه رابا تغنّي وآهنگ غنا وموسيقي ميخوانند؟بخا طراينكه مريدهابيشترشوند وبه اصطلاح منبرشان ياروضه شان يانوحه شان بگيردكه مستمعين نگويند آقا اخلاص ندارديا صداندارد ياخوب نمي خواند يا صدايش گيرانيست ونمي تواندمستمعين رابگرياند ونمي تواند جوانهاراجذب كند ونمي تواندافرادراجمع كند وترس ازاينكه نكندمجلس ديگراورادعوت نكنند. امّا هيچيك ازاينها بهانه نيست كه يك مداح وروضه خوان ومرثيه خوان به هرحيله متوسل شود وجزءكساني بشود كه ميگويند براي رسيدن به هدف با يد به هروسيله اي دست زد وبه اصطلاح هدف وسيله رامباح ميكند. واينرابا يد دانست كه برگزاري مراسم سوگواري اباعبدالله عليه السّلام براي فقط گرياندن نيست هرچند كه گفته شده: من بكي اوابكي اوتباكي وجبت له الجنّة.يا گفته شده: ان كنت باكيًا فابك للحسين عليه السّلام. وايضًا گفته شده: گريه برهردردبي درمان دواست*چشم گريان چشمه فيض خداست*تانباردابركي خنددچمن*تانگريدطفل كي نوشدلبن*بلكه برگزاري مجالس عزاداري براي امام حسين عليه السّلام علاوه براينكه ذكرمصيبت شود وواعظ ومدّاح ومرثيه خوان وروضه خوان بگريدوبگرياند براي اينست كه مردم بيادخدابيفتند ومسائل واحكام اسلامي را بياموزندويامتذكّرشوند وبا فلسفه قيام ونهضت حسيني آشناشوند كه گفته شده: همين نه گريه برآن شاه تشنه لب كافي است*اگرچه گريه برآلام قلب تسكين است*ببين كه مقصدعالي اوچه بوداي دوست*كه درك آن سبب عزّوجاه وتمكين است.وازدگرسواگرواعظ وروضه خوان ومداح ومرثيه خوان اخلاص داشته باشدنيازبه نقل مطالب بي پايه واساس ندارد بلكه با اخلاص خود وبا نقل مطا لب متقن ومستحكم وايضًا با داشتن هنر مستمعين راميگريا ند.پس نتيجةً با يد:الف-صدق درگفتارداشته باشد ومطالب صحيح ومتقن ومستحكم و با محتوا وبا معني نقل كندوبخواندودرنقل مطالب ومخصوصًا احاديث وروايات رعا يت اما نت بشود ، ب-اخلاص درعمل داشته با شد وبي شا ئبه وبي ريا بگويد وبخواند،ج-با فن خطا به وبيان آشنا با شد وهنرتا ثيرگذاري داشته باشدكه بتواند بامطالب صحيح وبامحتوا وبدورازتغنّي و بدورازحركا ت  زننده كه منا سب حا ل يك مدّ اح وروضه خوان ومنا سب حا ل مجلس ذ كرمصيبت و روضه خواني و سينه زني نيست درمستمعين اثربگذارد.

ودررابطه با آسيبها وتحريفا ت واقعه تاريخي عاشورا بايدبه اين نكته توجّه شود كه تحريفا ت دردوشكل متفاوت بروزوظهوردارد

يكي تحريفات با شكل قديمي آن كه نقل مطالب بي پايه واساس ودروغ است حال چه بصورت شعروچه نثر

و ديگري تحريفات باشكل جديد آن است كه تعريف ازخال لب وچشم سياه وقدبلند وابروي كماني وزلف مجعد ويا خداخواندن وقبله خواندن ويا سرودها ونوحه ها رابصورت ريتم وملودي وآهنگ موسيقيا ئي خواندن حال چه موسيقي پاپ وچه موسيقي سنّتي وچه موسيقي جا زو...وچه خواندن هاي به اصطلاح كوچه باغي وچه به شكل خواندنهاي محلي ويا به اصطلاح دشتي ويا احيانًا مواردي ديده شده كه همراه با دستگاههاي اُرگ وغيره خوانده شده يا خواننده حركات نامناسب كه بدورازشان يك مداح امام حسين عليه السّلام است داشته است كه اينگونه خواندنها وحركات بدورازشان امام حسين عليه السّلام وساحت مقدّس آن بزرگوارومجلس عزاي آن بزرگواراست.

 

دراين قسمت انتقاد شديد عليرضا قزوه از برخي مداحي ها ازروزنامه خراسان 87.10.22

«عليرضا قزوه»، شاعر انقلاب اسلامي و عاشورا، با نوشتن يادداشتي به بعضي از مداحي هاي معاصر و پخش آن ها ا ز صد ا و سيما به شد ت ا نتقا د كرد.به گزارش فارس، قزوه كه ا كنون در هـند به سر مي برد، صاحب د و كتا ب عا شورا يي به نام هاي « با كاروان نيزه »

و«من  مي گويم شما بگرييد» است كه در مجموع 18بار در اين سه سال تجديد چاپ شده است. همچنين كتاب «با كاروان نيزه» تقدير شده در مراسم جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي بوده است. وي در بخشي از اين يادداشت آورده است:شعر اين سال ها در عرصه آييني و به خصوص عاشورايي چه به لحاظ كيفيت و فرم و محتوا و چه به لحاظ كميت با يك رشد بالنده مواجه بوده است. اما مداحي در اين سال ها به خصوص تيپ مداحان راك و رپ و كساني كه بالا پايين مي پرند و قرتي بازي و ادا و اصول در مي آورند با يك افت وحشتناك روبه رو بوده است. در عرصه شعر هم ما اين آدم ها را داشتيم اما با آن ها بحث كرديم و با نقد علمي جلو شان ايستاديم اما در عرصه مداحي به جاي نقد ما حتي با نوازش اين جماعت روبه رو بوديم. براي همين است كه من هنوز نوحه هاي «سليم مؤذن زاده» و يا مرحوم كوثري را كه براي امام (ره) مي خواند، بر همه اين مداحي ها ترجيح مي دهم. شعر عاشورايي در روزگار ما حركت هاي بسيار جدي كرده و با تلاش شاعراني چون حسن حسيني و قيصر امين پور و دكتر گرمارودي و مجاهدي و شفق و انساني و عزيزي و ميرشكاك و كاكايي و فريد و خسرو احتشامي و نيكو و ساعد باقري و اميري اسفندقه و حسينجاني و محمد سعيد ميرزايي و جماعتي از شاعران جوان ... به بالندگي خوبي رسيده، متأسفانه مشكل، مشكل معرفي و عرضه است. به طوري كه همان طور كه چاي ايراني و برنج ايراني بهترين محصول جهاني به لحاظ كيفيت و بدترين به لحاظ عرضه و بسته بندي است، صدا و سيما و رسانه هاي ديگر نيز با شعر شعرا مثل سيمان و گچ فله اي برخورد مي كنند. از نظر صدا و سيما مداحي كه شعر مي خواند و يك ريزه صدا دارد، بدون داشتن تفكر و سواد كافي است تا نيم ساعت وقت شبكه را بگيرد قربة الي ا.... و از اين روست كه هميشه نتايج زحمات شاعر به حساب مداح ريخته مي شود و مداح هم فكر مي كند كه چه لطفي كرده كه شعر شاعر را خوانده است.يكي از نقاط تفوق و برتري شعر بر مداحي اين است كه در روز عاشورا بيش از آن كه مداحي داشته باشيم، با شعر، آن هم شعر شعورمند روبه رو بوديم و متأسفانه اين شعر شعورمند همان چيزي است كه بيشتر مداحان امروز ما با آن ارتباط برقرار نمي كنند. حتي يادم نمي رود كه چند سال پيش آقاي ضرغامي مداحان و شاعران را جمع كرد در سالن صدا و سيما و علي معلم همين حرف ها را زد و يكي دو تا از مداحان به خصوص يكي كه سابقه تكفير اين و آن را دارد و به مريدانش زياد مي نازد سريع با او برخورد كرد. در صورتي كه حرف معلم حق بود و آن آقا در عرصه تفكر و سواد شاگرد معلم به حساب مي آمد اما از بس به او در سيما تريبون داده بودند ديگر شمر هم جلودارش نبود! من در مورد مداحي معتقدم كه نوگرايي هاي بي ريشه و اساس، كار دست مداحي ما داده است. دوستي مي گفت در يك فيلمي متن نوحه يك مداحي را كه مثل رقاص ها مي خواند برداشته بودند و به جايش يك آهنگ تند رقص گذاشته بودند و مسخره مي كردند! چرا بايد كاري كنيم كه بتوانند ما را دست بيندازند از نظر من هنوز نوحه «امشب شهادت نامه عشاق امضا مي شود ...» چندين درجه بالاتر و هنري تر از مزخرفاتي است كه گاه و بي گاه توسط برخي مداحان كم سواد خوانده مي شود. هنوز شعر «باز اين چه شورش است...» غوغاترين شعر است كه اشك هر كس را در مي آورد. البته من با بسياري از مداحان مثل حاج سعيد حداديان و حاج صادق آهنگران و... دوستم و كارهايشان را هم دوست دارم و سطح سواد و انتخابشان را هم و اين حرف ها را بارها به آن ها هم زده ام. اما معتقدم كه صدا و سيما بايد با عدالت بيشتري از همه مداحان به خصوص مداحان سنتي استفاده كند. انتهي مطلب آقاي قزوه

اينك مادردوفصل مطلب راادامه ميدهيم ابتدا دررابطه باتحريفات باشكل قديمي آن ودرادامه تحريفات باشكل جديدآن راموردبررسي قرارميدهيم

دراين قسمت فرما يشا ت استا د شهيدعلّا مه مرتضي مطهري (ره) دركتا ب حماسه حسيني بخش پنجم يادداشت تحريفات در واقعه تاريخي عاشورا ازپايان آن كتاب ميآوريم

تحريف بر دو نوع است:لفظى و قالبى و پيكرى،ديگر معنوى و روحى،همچنانكه صنعت مغالطه نيز بر دو قسم است:لفظى و معنوى.

تحريف همان طور كه از نظر نوع بر دو قسم است:لفظى و معنوى،از نظر عامل يعنى محرف نيز بر دو قسم است:يا از طرف دوستان است ‏يا از طرف دشمنا ن.به عبارت ديگر يا منشا ش جها لت دوستان است و يا عداوت دشمنا ن.همچنا نكه از نظر موضوع يعنى محرف فيه نيز بر چند قسم است :يا در يك امر فردى و بى اهميت است مانند يك نامه خصوصى،و يا در يك اثر با ارزش ادبى است،و يا در يك سند تاريخى اجتماعى است مثل جعل كتابسوزى اسكندريه،و يا در يك سند اخلاقى و تربيتى و اجتماعى است...

تحريفات لفظى : الف.داستان شير و فضه كه متاسفانه در كافى نيز آمده است. ب.داستان عروسى قاسم كه ظاهرا خيلى مستحدث است و از زمان قاجاريه تجاوز نمى‏كند. (از زمان ملا حسين كاشفى است.)ج.داستان فاطمه صغرى در مدينه و خبر بردن مرغ به او. د.داستان دختر يهودى كه افليج ‏بود و قطره‏اى از خون ابا عبد الله به وسيله يك مرغ به بدنش چكيد و بهبود يافت. ه.حضور ليلى در كربلا و امر حضرت به او كه برو در يك خيمه جداگانه موى خود را پريشان كن،و شعر: نذر- على لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طريق الطف ريحانا و اشعارى از اين قبيل: ليلى ز غم اكبر... خيز اى بابا از اين صحرا رويم نك به سوى خيمه ليلا رويم و.داستان طفلى از ابى عبد الله كه در شام از دنيا رفت و بهانه پدر مى‏گرفت و سر پدر را آوردند و همان جا وفات كرد.(رجوع شود به نفس المهموم) ز.آمدن اسرا به كربلا در اربعين و اينكه به دو راهى عراق و مدينه رسيدند،از«نعمان بن بشير»خواستند كه آنها را به كربلا ببرد، و اينكه آنچه در اربعين حقيقت دارد زيارت جابر است و عطيه عوفى.اما عبور اسرا از كربلا و ملاقات امام سجاد با جابر افسانه است. ح.هشتصد هزار نفر بودن لشكر عمر سعد بلكه يك ميليون و ششصد هزار نفر،هفتاد و دو ساعت‏بودن روز عاشورا،به يك حمله ده هزار نفر را كشتن،تا برسد به اينكه نيزه هاشم مرقال هجده گز و نيزه قاتل قاسم هجده گز و نيزه سنان شصت گز بود. ط.روضه‏هايى كه در آنها اظهار تذلل پيش دشمن است،از قبيل التماس كردن براى آب. ى.داستان طفلى كه در حين اسارت گردنش را بسته بودند و سوار مى‏كشيد تا طفل خفه شد.

اما تحريفات معنوى: الف.اولين تحريف اين بود كه اين حادثه را يك حادثه استثنائى و ناشى از يك دستور محرمانه و خصوصى دانستند.امام حسين فداى گناهان امت ‏شد!او كشته شد تا گناهان امت ‏بخشيده شود!بدون شك اين يك فكر مسيحى است كه در ميان ما نيز رايج‏شده است.اين فكر است كه امام حسين را به كلى مسخ مى‏كند و او را به صورت سنگر گنهكاران در مى‏آورد،قيام او را كفاره عمل بد ديگران قرار مى‏دهد:امام حسين كشته شد كه گنهكاران از عذاب الهى بيمه شوند!جوابگوى معصيت معصيتكاران باشد .(به شخصى گفتند تو چرا نماز نمى‏خوانى،روزه نمى‏گيرى،مشروب مى‏خورى؟گفت من؟!شب جمعه در هيئت،سينه سه ضربه مرا نديدى؟! آقاى بروجردى هر چه خواستند سر دسته‏هاى قمى را از بعضى كارها منع كنند قبول نكردند،گفتند ما همه سال جز يك روز مقلد شما هستيم.)چيزى كه هست فرق ما با مسيحيان اين است كه مى‏گوييم يك بهانه‏اى لازم است،به قدر بال مگسى اشك بريزد و همان كافى است كه جواب دروغگوييها، خيانتها، شرابخواريها، ربا خواريها، ظلمها و آدم كشيها بشود!مكتب امام حسين به جاى اينكه مكتب احياء احكام دين باشد، مكتب اشهد انك قد اقمت الصلاة و اتيت الزكاة و امرت با لمعروف و نهيت عن المنكر با شد،و همان طور كه خودش فرمود: اريد ان امر با لمعروف و انهى عن المنكر،مكتب ابن زياد سازى و يزيد سازى شد. در اين زمينه است كه افسانه ‏ها ساخته شده از قبيل داستان مردى كه سر راه را مى‏گرفت و آدمها را مى‏كشت و لخت مى‏كرد،اطلاع پيدا كرد كه قافله‏اى از زوار حسينى امشب از فلان نقطه عبور مى‏كنند،در گردنه‏اى كمين كرد و در حالى كه انتظار مى‏كشيد خوابش برد و قافله آمد و گذشت و او متوجه نشد.قافله كه مى‏گذشت،گرد و غبار بلند شده بود و روى لباسها و بدن او نشست.در همين حال خواب ديد كه قيامت‏بپا شده و او را هم كشان كشان به طرف جهنم مى‏برند به جرم خونهاى ناحقى كه ريخته و مالهايى كه دزديده و امنيتى كه سلب كرده است(زيرا از نظر اسلام اينها محارب خوانده مى‏شوند: انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله...ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم  ... رجوع شود به تفسير آيه و به بحث فقهى مطلب)ولى همينكه به نزديك جهنم رسيد،جهنم از قبول او امتناع كرد و امر شد او را بر گردانيد زيرا اين كسى است كه در وقتى كه در خواب بوده،غبار زوار حسينى بر روى او نشسته است! فان شئت النجاة فزر حسينا*لكى تلقى الاله قرير عين*فان النار ليس تمس جسما*عليه غبار زوار الحسين*پس وقتى كه غبار زوار حسين بر روى يك دزد جانى بنشيند او را نجات دهد،خود زوار چه مقام و درجه‏اى دارند!و حتما بالاتر از ابراهيم خليل خواهند بود!به قول شاعر: من خاك كف پاى سگ كوى كسى‏ام*كو خاك كف پاى سگ كوى تو باشد*و به قول شاعر اصفهانى مردى را در قيامت مى‏آورند و ملائكه غلاظ و شداد او را به محضرعدل الهى مى‏برند وهى به گناهان او شهادت مى‏دهند و مورد توجه فرشته مامور رسيدگى [واقع] نمى‏شود،مى‏گويند:شكمها پاره كرده است،...ديوان مكرم صفحه 133: اگر اين مرده اشكى هديه كرده*ولش كن گريه كرده*عيا ن گر معصيت‏ يا خفيه كرده*ولش كن گريه كرده*نما ز اين بنده عاصى نكرده*مه حق روزه خورده*ولى يك نا له در يك تكيه كرده*ولش كن گريه كرده*اگر  پستان زنها را بريده*شكمهاشان دريده*هزاران مرد را بى خصيه كرده*ولش كن گريه كرده*اگراز كودكان شيرخواره*شكمها كرده پاره*به دسته گريه‏هاى نسيه كرده*ولش كن گريه كرده*خوراك او هـمه ما ل يتيم است*گنا ه او عـظيم است*خطا درشهروهم د رقريه كرده*ولش كن گريه كرده*اگر بر  ذ مّه اوحق ناس است*خدا را ناشناس است*براى خود جهان را فديه كرده*ولش كن گريه كرده*به دست‏خود زده قداره بر فرق*به خون خود شده غرق*تن خود زين ستم بى بنيه كرده*ولش كن گريه كرده*نمى‏ارزد دو صد تضييع ناموس*به يك سبوح و قدوس*اگر اشكى روان بر لحيه كرده*ولش كن گريه كرده*

عامل تحريف چند چيز است:

الف.اغراض دشمنان اين وقايع كه كوشش مى‏كنند اينها را قلب و تحريف كنند،چنانكه نمونه‏اش را در نمره 4 ديديم. ب.حس اسطوره سازى و قهرمان سازى خيالى كه در بشر وجود دارد كه قبلا به آن اشاره شد و آقاى دكتر شريعتى در سخنرانى عيد غدير،مبناى توجه بشر را به اساطير به نحو احسن بيان كردند.و گفتيم همين حس است كه على را آنجا مى‏برد كه جبرئيل از آسيب شمشير على چهل روز نمى‏تواند با لا برود،و ضربت على آنچنا ن نرم و برنده صورت مى‏گيرد كه خود«مرحب‏»متوجه نمى‏شود و به عـلى مى‏ گو يد:يا عـلى! اينهـمه كه ا ز تو تعريف مى‏كنند،هـمه زور و هـنر تو هـمين است؟ !على مى‏گويد خودت را يك تكان بده تا ببينى چه خبر است.تا تكان مى‏خورد نيمى به اين طرف و نيمى به آن طرف مى‏افتد! ج.در خصوص حادثه عاشورا يك عامل خاصى هم دخالت كرده است و آن اينكه به خا طر فلسفه خا صى از طرف پيشوايان دين توصيه شده كه اين جريان به عنوان يك مصيبت‏ يا د آورى شود و مردم بر آن بگريند.فلسفه اين تذكر و گريستن و گرياندن،احياء اين خاطره است و فلسفه ا حيا ء آن اين است كه هدف كلى اين نهضت‏ براى هميشه زنده بما ند و امام حسين هـر سا ل در ميا ن مردم به اين صورت ظهور كند و مردم از حلقوم او بشنوند كه: الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه،مردم هميشه بشنوند: لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما، مردم بشنوند اين ندايى را كه با حماسه سروده شده است و ببينند اين تاريخى را كه با خون نوشته شده است. ولى اين مطلب بدون توجه به هدف گريستنها و گرياندنها،خود گريستن موضوع شده است، بلكه هنر مخصوص شده است.گريز زدن خود يك هنرى است در ميان اهل منبر و روضه خوان‏ها.قهرا براى اينكه مردم بهتر و بيشتر گريه كنند،و به ظاهر براى اينكه اجر و ثواب بيشترى پيدا كنند،روضه‏هاى دروغ جعل شد.مردم ما هم فعلا مثل چايخورهايى كه به چاى پررنگ عادت كرده باشند كه چاى كمرنگ آنها را نمى‏گيرد،به روضه‏هاى خيلى داغ و پرحاشيه عادت كرده‏اند و اين خود عاملى شده كه اجبارًاعده‏اى از اهل منبر براى اينكه مردم گريه بكنند،روضه‏هاى دروغ و اگر بخواهيم محترمانه بگوييم روضه‏هاى ضعيف مى‏خوانند. اينجا دو داستان دارم:مى‏گويند يكى از علماى آذربايجان هميشه از روضه‏هاى بى اصلى كه خوانده مى‏شد رنج مى‏برد و به اهل منبر اعتراض مى‏كرد.معمولا مى‏گفت اين زهر مارها چيست كه شما مى‏خوانيد؟!ولى كسى به سخنانش گوش نمى‏كرد،تا آنكه يك دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و با نى هم خودش بود.با روضه خوان شرط كرد به اصطلاح خودش از آن زهر مارها قاطى نكند.روضه خوان گفت:آقا!من حرفى ندارم ولى بدانيد كه مردم گريه نمى‏كنند.گفت:تو چكار دارى؟!در مجلس من نبايد از آن زهر مارى‏ها يعنى روضه‏هاى دروغ خوانده شود.مجلس بپا شد.آقا خودش در محراب،و منبر هم كنار محراب. منبرى وارد روضه شد ولى هر چه خواست‏با روضه راست مردم گريه كنند نشد.آقا خودش هم دست را به پيشانى گذاشته بود و ديد عجب!مجلس خيلى يخ شد،و لابد با خود گفت الآن مردم عوام خواهند گفت علت اينكه روضه آقا نمى‏گيرد اين است كه نيت آقا صاف نيست و مريدها خواهند پاشيد.يواشكى سرش را به طرف منبر برد و گفت قدرى از آن زهر ما رى‏ها قا طيش كن. داستا ن ديگر اينكه:در يكى از شهرستانها براى اولين با ر يك روضه مفصلى شنيدم در باره داستان زنى كه در زمان متوكل رفت‏به زيارت ابا عبد الله عليه السلام،و مانع مى‏شدند و دست مى‏بريدند،تا عاقبت آن زن با شرح مفصلى كه يادم نيست،به دريا انداخته مى‏شود و فريا د مى‏كند: يا ابا الفضل!به فريا د م برس.سوارى پيد ا مى‏شود و مى‏ آ يد و به زن مى‏گويد : ركابم را بگير!زن مى‏گويد:چرا دست دراز نمى‏كنى و مرا نمى‏گيرى؟مى‏گويد: آخر من دست در بدن ندارم. پس معلوم مى‏شود خود مردم هم عاملى براى اين جعل و تحريف‏ها هستند.بسيارى از زبان حال‏ها زبان حال نيستند: اى خاك كربلا تو به من ياورى نما چون نيست مادرى تو به من مادرى نما. يعنى چه؟!نه امام چنين كلماتى به زبان آورده و نه شايسته شان امام است،بلكه شايسته هيچ مردى نيست.يك مرد پنجاه و هفت‏ساله فرضا بخواهد از تنهايى و غربت‏بنالد،مادر را نمى‏خواند.مادر را خواندن در شان يك بچه است كه هنوز احتياج به دامن مادر دارد.اين سنين وقتى است كه معمولا فرزندان پناه مادران هستند.

كتاب لؤلؤ و مرجان كه در نوع خود كتاب بى نظيرى است و از يك تبحر واقعى مؤلف مرحومش حكايت مى‏كند،بحث‏خود را در دو قسمت قرار داده است و از عهده هر دو نيكو بر آمده است:اخلاص،صدق. در بحث صدق،صفحه 82،آيات مربوطه را نقل مى‏كند.اول آيه: «فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون‏» .سپس آيا ت افتراى كذ ب را نقل مى‏كند كه زيا د ا ست. در صفحه 92 به بعضى دروغهاى روضه خوان‏ها اشا ره مى‏كند از قبيل: ا لف.پس از رفتن على ا كبر به ميدان و برگشتن، امام به ما د رش ليلى فـرمود برخيز و برو در خـلـوت دعا كن براى فـرزندت كه من ا ز جـدم شنيدم

مى‏فرمود: دعاى مادر در حق فرزند مستجا ب مى‏شود. ب.حضرت زينب در حا لت احتضا ر آ مد به با لين امام فرمقها بطرفه فقال لها اخوه:ارجعى الى الخيمة فقد كسرت قلبى،و زدت كربى ! ج.امام چند با ر به دشمن حمله كرد و هر نوبت ده هزار نفر را كشت! در صفحه 142 اشتباه شيخ مفيد را نقل مى‏كند در جراحت‏بر نداشتن على عليه السلام، و در صفحه‏149 داستان عبور اسرا را از كربلا در مراجعت از شام نقل مى‏كند كه لهوف متفرد به آن است و فقط پس از او«ابن نما»در مثير الاحزان نقل كرده است.تاليف اين كتاب،بيست و چهار سال بعد از وفات سيد واقع شده است. در صفحه 163،از كتاب محرق القلوب آخوند ملا مهدى نراقى نام مى‏برد كه مشتمل بر بعضى اكاذيب است از آن جمله : «چون بعضى از ياران به جنگ رفته شهيد شدند،ناگاه از ميان بيابان سوارى‏مكمل و مسلح پيدا شد،مركبى كوه پيكر سوار بود،خود عادى فولاد بر سر نهاده و سپر مدور به سر كتف در آورده و تيغ يمانى جوهردار چون برق لامع حمايل كرده و نيزه هجده ذرعى(!)در دست گرفته و ساير اسباب حرب را بر خود آراسته كالبرق اللامع و البدر الساطع به ميان ميدان رسيد و بعد از طريد و جولان روى به سپاه مخالف كرد و گفت:هر كه مرا نشناسد بشناسد: منم هاشم بن عتبة بن ابى وقاص پسرعم عمرسعد.پس روى به امام حسين كرد و گفت: السلام عليك يا ابا عبد الله اگر پسر عمم عمر سعد...» در صفحه‏166 اشاره مى‏كند به كتابهاى برغانيهاى قزوينى كه مشتمل بر برخى اكاذيب است. در صفحه 167 مى‏گويد: «در ايام مجاورت كربلا و استفاده از محضر علامه عصر شيخ عبد الحسين طهرانى،سيد عرب روضه خوانى از«حله‏»آمد و پدرش از اين طايفه بود و اجزاء(جمع جزوه)كهنه‏اى از ميراث پدر داشت.اول و آخر نداشت.در حاشيه‏اش نوشته بود از تاليفات فلان عا لم از علماى جبل عامل از شاگردان صاحب معالم است.غرض،آن سيد استعلام حال آن كتاب نمود.مرحوم شيخ عبد الحسين اولا در احوال آن عالم كتابى در مقتل نيافت،ثانيا خود كتاب را مطالعه كرد و ديد آنقدر اكاذيب دارد كه ممكن نيست از عالمى باشد.لذا آن سيد را نهى كرد از نشر و نقل از آن. ولى بعد همين كتاب به دست مرحوم دربندى افتاد و مطالب آن را در كتاب اسرار الشهادة نقل كرد و بر عدد اخبار واهيه مجعوله بى شمار آن افزود.» در اسرار الشهادة  مى‏نويسد:عدد لشكريان كوفه به ششصد هزار سواره و دو كرور پياده(يك ميليون و ششصد هزار)مى‏رسيده است. در صفحه 168 مى‏گويد: «مرحوم دربندى مشا فهة نقل كرد كه من در ايام سابقه شنيدم كه فلان عالم گفت‏يا روايتى نقل كرد كه روز عاشورا هفتا د ساعت‏ بود و من در آن وقت غريب شمردم و متعجب شدم از نقل آن و لكن حال كه تامل در وقايع روز عاشورا كردم خاطر جمع يا يقين كردم كه آن نقل، راست و آنهمه وقايع نشود مگر در آن مقدار از زمان.» در صفحه‏169: «شخصى در شهر كرمانشاه خدمت عالم كامل جامع فريد،آقا محمد على صاحب مقامع و غيره قدس الله روحه رسيده و عرض كرد:در خواب مى‏بينم به دندان خود گوشت‏بدن مبارك حضرت سيد الشهداء عليه السلام را مى‏كنم.آقا او را نمى‏شناخت،سر به زير انداخت و متفكر شد.پس به او فرمود:شا يد روضه خوانى مى‏كنى؟عرض كرد:بلى.فرمود:يا ترك كن يا از كتب معتبره نقل كن.» در صفحه 170 مقدمتا براى نقل نمونه‏اى از اكاذيب روضه خوان‏ها جريان مسناى بنى اسرائيل و تلمود را كه سينه به سينه به يهوديان رسيد و جمع آورى شد ذكر مى‏كند و تمثيل مى‏كند«به صدور الواعظين و لسان الذاكرين‏». در صفحه 174 عبارت و بيانى در دنبال مطلب فوق دارد،مى‏گويد: «لكن مسناى يهود كتاب معين و معهودى است كه به ملاحظه آن دو تفسير(شرح مسنا)از زيادى و نقصان مصون و محروس است،و اما روايات مسناى اين امت داراى قوه قويه نباتيه است كه چون از مجموعه‏اى به مجموعه ديگر نقل كند فورا نمو كند و با بركت‏شود و شاخه‏ها و برگهاى تازه با طراوت و نضارت براى آن پيدا[شود]و چون در سير به منزل منابر برسد و موسم نقل آنها برسد قوه حيوانيه در او ظاهر گردد و بال و پر پيدا كند و چون طير خيال در هر لمحه به جهات مختلفه پرواز كند.و ما به جهت مثال به پاره‏اى از آنها اشاره كنيم به اينكه مختصرى از او نقل كنيم.» قبلا سه فقره نقل شد،لهذا از شماره 4 شروع مى‏كنيم: درصفحه 175:افسانه‏اى راجع به حضرت امير پس از ضربت‏خوردن. ه.افسانه يكى از قاصدان كوفه كه نامه‏اى آورد براى امام حسين و جواب خواست.حضرت سه روز مهلت‏ خواستند،روز سوم عا زم سفر شدند. آ ن شخص گفت : برويم ببينيم جلا لت‏ شا ن پا د شا ه حجا ز را كه چگونه سوار مى‏شود. آ مد ديد حضرت بر كرسى نشسته،بنى هاشم دورش را گرفته و مردان ايستاده و اسبان زين كرده و چهل محمل كه همه را به حرير و ديباج پوشانيده‏اند...تا عصر عاشورا كه عمر سعد امر كرد شتران بى جهاز را حاضر كردند براى سوار شدن اسيران... درصفحه 177:حضرت زينب در شب عاشورا به جهت هم و غم و خوف از اعداء در ميان خيمه‏ها سير مى‏كرد براى استخبار حال اقربا و انصار،ديد حبيب بن مظهر اصحاب را در خيمه خود جمع كرده و از آنها عهد مى‏گيرد كه فردا نگذارند احدى از بنى هاشم قبل از ايشان به ميدان برود...آن مخدره مسرورا آمد پشت‏خيمه ابوالفضل،ديد آنجناب نيز بنى هاشم را جمع كرده و به همان قسم از ايشان عهد مى‏گيرد كه نگذارند احدى از انصار پيش از ايشان به ميدان برود.مخدره مسرور در خدمت‏حضرت رسيد و تبسم كرد.حضرت از تبسم او(در اين وقت)تعجب كرد و سبب پرسيد.آنچه ديده بود عرض كرد... ز.داستان اينكه در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بيت و اصحاب،حضرت به بالين امام زين العابدين عليه السلام آمد.پس،از پدر حال معامله آنجناب را با اعداء پرسيد.خبر داد كه به جنگ كشيد.پس جمعى از اصحاب را پرسيد.در جواب فرمود:قتل، قتل،تا رسيد به بنى هاشم،و از حال جناب على اكبر و ابى الفضل سؤال كرد،به همان قسم جواب داد و فرمود: بدان در ميان خيمه‏ها غير از من و تو مردى نمانده است. درصفحه 178: «اين قصه است و حواشى بسيار دارد و صريح است در آنكه آنجناب از اول مقاتله تا وقت مبارزت پدر بزرگوارش ابدا از حال اقرباء و انصار و ميدان جنگ خبرى نداشت.» ح.داستان عزم رفتن ابا عبد الله به ميدان جنگ و طلب كردن اسب سوارى و[اينكه]كسى نبود اسب را حاضر كند: «پس مخدره زينب رفت و آورد و آن حضرت را سوار كرد.بر حسب تعدد منابر،مكالمات بسيار بين برادر و خواهر ذكر مى‏شود و مضامين آن در ضمن اشعار عربى و فارسى نيز در آمده و مجالس را به آن رونق دهند و به شور در آورند.» ظاهرا از آن جمله است اينكه حضرت زينب هنگام وداع،برادر را ايست داد و فرمود:وصيتى ا ز ما درم به يا دم افتا د.مادرم به من گفته در همچو وقتى حسينم  را بگير و از طرف من زير گلويش را ببوس.از آن جمله است اينكه حضرت ديد اسب حركت نمى‏كند،هر چه نهيب مى‏زند اسب نمى‏رود،يكمرتبه مى‏بيند طفلى خودش را روى سم اسب انداخته است.(اشعار معروف صفى عليشاه در بيان دو جاذبه عشق و عقل مربوط به جريان حضرت زينب در همين وقت است.)بايد متوجه بود كه حضرت زينب حين وفات حضرت زهرا تقريبا پنجساله بوده است. درصفحه‏179:زينب آمد به بالين ابا عبد الله عليه السلام در قتلگاه و راته يجود بنفسه و مت‏ بنفسها عليه و هى تقول:انت اخى،انت رجاؤنا،انت كهفنا،انت‏حمانا  . درصفحه‏179:افسانه منسوب به‏«ابو حمزه ثمالى‏»كه در خانه امام سجاد را كوبيد،كنيزكى آمد،چون فهميد ابو حمزه است‏خداى را حمد كرد كه او را رساند كه حضرت را تسلى دهد چون امروز دو مرتبه حضرت بيهوش شدند.پس ابو حمزه داخل شد و تسلى داد به اينكه شهادت در اين خانواده موروثى است،جد،پدر،عم،...امام فرمود:بلى،ولى اسارت در اين خانواده موروثى نبود.آنگاه شمه‏اى از حالت اسيرى عمه‏ها و خواهران بيان كردند. يا.از هشام بن الحكم[مطلبى]نقل كرده‏اند كه خلاصه‏اش اين است:«در ايامى كه امام صادق عليه السلام در بغداد بودند،هر روز مى‏بايست در محضر امام باشم.روزى يكى از شيعيان، هشام را به يك مجلس عزا دعوت مى‏كند و او معتذر مى‏شود كه بايد در حضور امام باشم.او مى‏گويد:از امام اجازه بگير،و هشام مى‏گويد:اسم اين مطلب را پيش امام نمى‏شود برد كه منقلب مى‏شود.او گفت:بى اجازه بيا.هشام گفت:اين هم ممكن نيست زيرا امام از من خواهد پرسيد.آخر كار هر طور بود هشام را برد.روز بعد امام جويا شد و بعد از تكرار فاش كرد.امام فرمود:گمان مى‏كنى من در آنجا نبودم يا در چنين مجالسى حاضر نمى‏شوم؟!عرض كرد:شما را در آنجا نديدم:فرمود:وقتى كه از حجره بيرون آمدى،در محل كفشها چيزى نديدى؟عرض كرد:جامه‏اى در آنجا افتاده بود.فرمود:من بودم كه عبا بر سر كشيدم و روى زمين افتادم! نظير اين افسانه است افسانه‏اى در باره امام سجاد عليه السلام كه در يك مجلس عزادارى شركت كرده بود و چراغها را خاموش كردند و بعد كه مجلس ختم شد و چراغها روشن شد، ديدند امام كفشهاى عزاداران را جفت كرده است. در صفحه 183 مى‏گويد: «دو چيز است كه سبب تجرى اين جماعت‏بلكه بعضى از ارباب تا ليف شـده د ر نقـل اخبا ر و حكا يا ت بى اصل و ما خذ، بلكه در با فـتن دروغ و جعـل ا خـبا ر و حكا يا ت: اول : گفـته ‏ اند در اخبار مدح ابكاء ننوشته كه به چه قسم بگريا نيد و چه بخوانيد،و از اين

ذكر نكردن معلوم مى‏شود هر چه سبب گريانيدن،وسيله سوزانيدن دل و بيرون آمدن اشك باشد ممدوح و مستحسن است.عليهذا اخبار منع كذب در غير مقام تعزيه دارى است. به اين بيان مى‏توان بسيارى از معاصى كبيره را مباح بلكه مستحب كرد.مثلا اخبار فضيلت ادخال سرور در قلب مؤمن.پس مثلا غيبت‏ يا بوسه و زناى با بيگانه يا لواط اگر موجب ادخال سرور بشود جايز است.» در صفحه‏186 مى‏گويد: «يكى از ثقات اهل علم يزد براى من نقل كرد كه وقتى از يزد پياده رفتم به مشهد مقدس از آن راه بيابان(كوير)كه مشقت‏بسيار دارد.در مسير منازل،وارد قريه‏اى از دهكده‏هاى خراسان شدم قريب نيشابور.چون غريب بودم رفتم به مسجد آنجا.چون مغرب شد اهل ده جمع شدند و چراغى روشن كردند و پيشنمازى آمد و نماز مغرب و عشاء را به جماعت كردند.آنگاه پيشنماز رفت‏بالاى منبر نشست،پس خادم مسجد دامن را پر از سنگ كرد و برد بالاى منبر نزد جناب آخوند گذاشت.متحير ماندم براى چيست؟!آنگاه مشغول روضه خوانى شد.چند كلمه كه خواند خادم برخاست و چراغها را خاموش كرد.تعجبم بيشتر شد.در اين حال ديدم بناى سنگ انداختن شد از بالاى منبر بر آن جماعت،و فريادها بلند شد،يكى مى‏گويد:اى واى سرم،ديگرى فرياد از بازو،سومى از سينه،و هكذا گريه‏ها و شيونها بلند شد.قدرى گذشت، سنگ تمام و آخوند مشغول دعا شد و چراغ را روشن كردند.مردم با سر و صورت خونين و ديده اشكبار رفتند.پس به نزد پيشنماز رفتم و از حقيقت اين كار شنيع پرسيدم.گفت:روضه مى‏خوانم و اين جماعت‏به غير از اين قسم عمل گريه نمى‏كنند.لا بد بايد(براى اينكه به ثواب گريه بر ابا عبد الله برسند)به اين نحو ايشان را بگريانم.» درصفحه 187: «دوم:استقرار سيره علما در مؤلفات خود بر نقل اخبار ضعيفه و ضبط روايات غير صحيحه در ابواب فضائل و قصص و مصائب،و مسامحه ايشان در اين مقامات،خصوص مقام اخير چنا نكه مشاهد و محسوس است.» مرحوم حاجى بعدا وارد بحث در مساله تسامح در ادله سنن مى‏شود و فرق مى‏گذارد ميان حديث ضعيف و موهون،و مى‏گويد:آنچه قابل تسامح است احاديث ضعيفه است نه موهونه. در صفحه 193 مى‏گويد: «قصه زعفر جنى و عروسى قاسم در روضه كاشفى،و دومى در منتخب شيخ طريحى هم هست.منتخب طريحى مشتمل بر موهونهايى از قبيل زنده دفن كردن حضرت عبد العظيم در رى است.» درصفحه 194: «قصه عروسى،قبل از روضه كاشفى در هيچ كتابى ديده نشده است.اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثانى در خاك رى و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده،پس آن از خيالات واهيه است...تمام علماى انساب متفقند كه قاسم بن الحسن عقب ندارد(بلكه صغير بوده).» درصفحه 195،مى‏گويد: «مسعودى كه شيعه است و معاصر كلينى است،در اثبات الوصية عدد كشتگان امام را به 1800 تن رسانده است آنهم به عبارت‏«و روى انه قتل بيده ذلك اليوم الفا و ثمانمائة‏»و محمد بن ابيطالب به هزار و نهصد و پنجاه نفر رسانده است.اما در كتابى كه هزار سال بعد نوشته شده(اسرار الشهادة در بندى)عدد مقتولين امام را به سيصد هزار و عدد مقتولين حضرت ابوالفضل را به بيست و پنج هزار و از سايرين نيز به بيست و پنج هزار نفر رسانده است.» اگر فرض كنيم امام در هر ثانيه يك نفر كشته باشد،سيصد هزار نفر مقدار هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مى‏خواهد كه با روز هفتاد و دو ساعت نيز قابل اصلاح نيست،و بيست و پنج هزار نفر اگر هر نفر در يك ثانيه كشته شود،شش ساعت و پنجاه و شش دقيقه و چهل ثانيه وقت مى‏خواهد.به علاوه جمعيت‏يك ميليون و ششصد هزار نفر در صحراى كربلا جا نمى‏گيرد.وسائل و اسبابش از كجا فراهم مى‏شود؟آنهم همه از مردم كوفه بودند،از حجاز و شام كسى نبود  .خداوند عقلى بدهد. در صفحه 202 اشاره مى‏كند به افسانه ديگرى كه ما نظر به آنچه قبلا نقل كرده‏ايم آن را دوازدهم قرار مى‏دهيم: يب.روزى حضرت امير در بالاى منبر خطبه مى‏خواند.حضرت سيد الشهداء عليه السلام آب خواست.حضرت به قنبر امر فرمود آب بياور.عباس در آن وقت طفل بود،چون شنيد تشنگى برادر را،دويد نزد مادر و آب براى برادر گرفت در جامى و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف مى‏ريخت.به همين قسم وارد مسجد شد.چشم پدر بر او افتاد،گريست و فرمود امروز چنين و روز عاشورا چنان... البته قصه بايد در كوفه باشد زيرا سخن از خطا به و منبر است، و در آن وقت امام حسين يك مرد سى و چند سا له است و ممكن نيست در حضور جمع در حين خطبه پدر ا ز پد ر آ ب بخواهد.به علاوه در هيچ مدركى وجود ندارد. حضرت ابوالفضل در صفين هشتا د نفر را يكى پس از ديگرى به هوا انداخت كه هنوز اولى بر نگشته بود،و هر كدام بر مى‏گشت‏با شمشير دو حصه مى‏نمود... [مى‏گويد:]«براى ذريه طاهره دوشيزگانى بهم بافتند خصوص براى حضرت ابى عبد الله عليه السلام،بعضى را در مدينه گذاشتند و بعضى را در كربلا شوهر دادند و بعضى را به جهت صدق كلام جبرئيل(صغيرهم يميتهم العطش)در كربلا از تشنگى بكشتند و بعضى را در قتلگاه شبيه عبد الله بن الحسن شهيدش كنند...» درصفحه 208: «خاتمه،در مذمت گوش دادن به اخبار كاذبه و حكايات و قصص دروغ مجالس تعزيه دارى. خداوند در مقام مذمت‏يهودان بلكه منافقين و بيان صفات خبيثه و افعال قبيحه ايشان مى‏فرمايد: سماعون للكذب اكالون للسحت  .در باره اهل بهشت مى‏فرمايد: لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا  .در باره اهل دوزخ كه در اين جهان به دروغ عادت كرده‏اند و در آخرت و موقف نيز ترك نكنند مى‏فرمايد: و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يؤفكون .ايضا: يوم يبعثهم الله جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انهم على شى‏ء الا انهم هم الكاذبون  .ايضا: ثم لم تكن فتنتهم الا ان قالوا و الله ربنا ما كنا مشركين×انظر كيف كذبوا على انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون  .ايضا: واجتنبوا قول الزور .ايضا: والذين لا يشهدون الزور » درصفحه 213: «و نيز دلالت كند بر قبح و مذمت آن،استقراء غالب معاصى كه محل آن مانند غا لب اقسام دروغ،زبان است مثل غيبت و غنا و سب و بهتان و استهزاء و نظاير آنها،زيرا كه چنانكه غيبت در شرع حرام است،گوش دادن به آن نيز حرام است،خوانندگى حرام است،گوش دادن به آن نيز حرام است،سب اولياء خداوند يا مؤمن كفر يا معصيت است،گوش دادن به آن نيز حرام است.خداى تعالى فرما يد: و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم ايات الله يكفر بها و يستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم ...هر كس مرتكب گناهى شد،به آيه ‏اى از آيات الهى استهزاء كرده است.» حال سزاوار است كه ارباب دانش و بينش،مجالس مصائب جديده حضرت ابى عبد الله عليه السلام را ترتيب مى‏دادند و صدماتى كه بر آن وجود مبارك مى‏رسد از زائر و مجاور و خدام و حامل علوم آن حضرت و متعبدين و ناسكين و مامومين و غير ايشان به انواع و اقسامش در شب و روز جمع كرده به دست ديندار دلسوزى دهند كه در مجالس اهل تقوا و ديانت و غيرت و عصبيت‏بخوانند و بسوزند و بگريند و از خداوند متعال تعجيل فرج و ظهور سلطان ناشر عدل و امان و باسط فضل و احسان و قامع كفر و نفاق و عدوان را بخواهند.

$

##دوري ازتحريفات درمجالس عزا

دوري ازتحريفات درمجالس عزا

 

اين بحث در چهار فصل بيان مى‏شود:

الف.معنى تحريف و انواع تحريفها و اينكه در حادثه عاشورا انواعى از تحريف واقع شده است.

ب.عوامل تحريف به طور عموم و عوامل تحريف به طور خصوص در حادثه عاشورا،و به عبارت ديگر مسؤولان تحريف در حوادث به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص.

ج.تشريح تحريفهايى كه لفظا يا معنى،شكلا يا روحا در حادثه عاشوراى حسينى صورت گرفته است.

د.وظيفه علماى امت در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص كه:اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة الله  .ايضا:و ان لنا فى كل خلف عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين  ،و وظيفه ملت مسلمان در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص از نظر حرمت‏شركت در استماع و لزوم مبارزه عملى و نهى از منكر.

معنى تحريف : راغب در مفردات مى‏گويد: «حرف الشى‏ء طرفه...و تحريف الشى‏ء امالته كتحريف القلم.و تحريف الكلام ان تجعله على حرف من الاحتمال يمكن على الوجهين.قال عز و جل:يحرفون الكلم عن مواضعه...و من بعد مواضعه...»  در تفسير امام فخر رازى جلد 3 صفحه 134 ذيل آيه 75 از سوره بقره مى‏گويد: «قال القفال:التحريف:التغيير و التبديل،و اصله من الانحراف عن الشى‏ء و التحريف عنه،قال تعالى:الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئة.و التحريف هو امالة الشى‏ء عن حقه.يقال:قلم محرف اذا كان راسه قط مائلا غير مستقيم.قال القاضى:ان التحريف اما ان يكون فى اللفظ او فى المعنى.و حمل التحريف على تغيير اللـفـظ اولى من حمله على تغيير المعنى...» تحريف لفظى به اين

است كه مثلا لفظى كم يا زياد مى‏كنند و يا كلمه يا جمله‏اى را پس و پيش كنند و به هر حال معنى را كم يا زياد[كنند]يا تغيير دهند.خطر بزرگ در تحريفات مغير معنى است. اين گونه تحريفات در كتب و نوشته‏ها زياد است‏حتى در متن اشعار خصوصا آنجا كه به اصطلاح مصحح‏«شدرسنا»مى‏كند. مولوى در يكى از اشعار خود گفته است: از محبت تلخها شيرين شود از محبت مسها زرين شود. بعد نساخ اضافه كرده‏اند:«از محبت دردها صاف،و دردها شفا،و خارها گل،و سركه‏ها مل،و دار تخت،و بار بخت،و سنگ روغن،و حزن شادى،و غول مارى،و مرده زنده،و شاه بنده مى‏شود». مانده است‏بگويند سقف ديوار و خربوزه هندوانه و استكان نعلبكى مى‏شود.

اما تحريف معنوى-سه مثال: الف.يا عمار!تقتلك الفئة الباغية. ب.لا حكم الا لله. ج.اذا عرفت فاعمل ما شئت .اولى مورد سوء استفاده معاويه،دوم مورد سوء استفاده خوارج،سوم مورد سوء استفاده شيعيان از حديث امام صادق شد كه خود آن حضرت به طور صحيح توضيح دادند. در قرآن تحريف لفظى واقع نشده ولى تحريف معنوى كه عبارت است از سوء تفسير،زياد واقع شده است. منطقيين در باب صنعت مغالطه گفته‏اند يا لفظى است و يا معنوى،و اقسامى ذكر كرده‏اند كه براى‏«ما نحن فيه‏»مخصوصا از نظر پيدا كردن مثال عربى و فارسى بسيار مفيد است. قرآن از تحريف كلمه در آيات زيادى ياد و نكوهش كرده است.اما همان طور كه‏«كلمه‏»در اصطلاح  قرآن اعم است از جمله و شخصيت و حادثه،

قهرا تحريف نيز اقسامى پيدا مى‏كند: تحريف عبارات،تحريف حادثه‏ها و تاريخچه‏ها،تحريف شخصيتها.(براى قسم سوم رجوع شود به سخنرانى سيد مرتضى جزائرى در گفتار ماه).

بحث ما در نوع دوم يعنى تحريف حادثه است كه هم ممكن است تحريف لفظى شود يعنى كم و زياد در نقل آن بشود،و هم ممكن است تحريف معنوى بشود يعنى روح حادثه كه عبارت است از علل و انگيزه‏ها و از هدفها و منظورها،مسخ بشود.از همين جا معلوم مى‏شود كه اهميت تحريف بستگى دارد به اهميت موضوع آن يعنى محرف فيه كه يك سخن عادى يا يك حادثه عادى و يا يك شخصيت عادى باشد يا آنكه در سخنى يا حادثه‏اى يا شخصيتى واقع شود كه سند تاريخى و اخلاقى و تربيتى و دينى يك اجتماع است.لهذا كذب بر خدا و رسول، اشنع اقسام كذب است و مبطل روزه است.از نظر قوانين نيز جعل و تحريف در اسناد رسمى از نظر جرمى جنايت تشخيص داده مى‏شود نه جنحه. واقعا حادثه‏هاى اخلاقى و نهضتهاى بزرگ الهى،آيه‏اى هستند از آيات الهى در كتاب مقدس تكوين.مردم وظيفه دارند حداكثر رعايت را در حفظ و رعايت و صيانت آنها بنمايند،و الا مناطا مشمول اين جمله مى‏شوند:من فسر القرآن برايه فليتبوا مقعده من النار .ايضا: فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به  .ايضا: فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون.

در حادثه عاشورا،هم تحريف لفظى صورت گرفته و بند و بيلها و كم و زيادهاى زياد در آن صورت گرفته كه در كمتر حادثه‏اى اينهمه برگ و ساز پيدا شده است.به قول شاعر: بس كه ببستند بر او برگ وسا ز*گرتو ببينى نشناسيش باز* دوستان و اصحابى ، دشمنانى ، فرزندانى ، جمله‏هايى ، كارهايى،سخنانى به امام نسبت داده شده كه اگر امام بشنود هيچ تشخيص نمى‏دهد كه درباره او صحبت مى‏كنند،با آنكه حادثه عاشورا بر خلاف توهم بعضى،از نظر تاريخى بسيار روشن و خالى از ابهام است،كمتر حادثه تاريخى مثل اين حادثه اسناد صحيح و درست دارد به علت اهميت اين حادثه،و مخصوصا اهل بيت جزئيات اين حادثه را فاش كردند .[و هم در اين حادثه تحريف معنوى صورت گرفته است.]

اما عا ملها : گفتيم كه عامل تحريف به طور كلى دو قسم است:عامل عداوت و غرض،و ديگر عامل اسطوره سازى.اينجا بايد عامل سومى هم اضافه كنيم،دوستى و تمايل.مثال عامل غرض، جعلها و تحريفهاى مسيحيان درباره رسول اكرم و جعل و تحريفهاى امويين درباره حضرت امير است،و مثال عامل دوستى،همه اكاذيبى است كه افراد و اقوام براى نياكان خود جعل مى‏كنند.در مورد امام،او را اخلالگر و تفرقه انداز خواندند كه قبلا گذشت. اما«اسطوره سازى‏»خود يك حس اصيل است در بشر كه قبلا اشا ره كرديم.افسانه مجروح شدن پر جبرئيل در جنگ خيبر و همچنين ا فسا نه دو نيم كا مل

شدن‏«مرحب‏»و نفهميدن خودش.ايضا افسانه پرتاب كردن ابى الفضل هشتاد نفر را در صفين به هوا كه هشتادمين رفته بود بالا و هنوز اولى بر نگشته بود،و پس از برگشتن يكى يكى را دو نيم كرد.همچنين است افسانه ششصد هزار كشته و هفتاد و دو ساعت‏بودن روز عاشورا. عوامل سه گانه فوق در همه جهان بوده و هست.

اما عا مل خصوصى : از طرف اولياء دين پيشنهاد شده كه اقامه عزاى حسين بن على بشود و قبرش زيارت شود و او به عنوان يك فداكار بزرگ هميشه نامش زنده و پاينده باشد.اين موضوع تدريجًا سبب شد كه بعضى مرثيه خوانان حرفه‏اى پيدا شوند و كم كم مرثيه خوانى به صورت يك فن و هنر از يك طرف،و وسيله زندگانى از طرف ديگر در آيد،از طرفى فكرى پيدا شود كه چون گرياندن بر ابى عبد الله ثواب جزيل و اجر عظيم دارد پس به حكم‏«الغايات تبرر المبادى‏»(هدف،وسيله را مباح مى‏كند)از هر وسيله‏اى مى‏شود استفاده كرد. اينجاست كه جعل و دروغ در نظر عده‏اى مشروع مى‏شود. به قول حاجى[نورى]اگر اينچنين است،پس چون ادخال سرور در دل مؤمن نيز مستحب است و هدف وسيله را مباح مى‏كند،از غيبت و حتى از بوسه و زنا نيز مى‏توان استفاده كرد. اينجا ست كه داستا ن  روضه خوان سنگ پران كه قبلا گذشت‏به ياد مى‏آيد.و اينجاست كه بايد آن خواب روضه خوانى كه ديد گوشت‏بدن امام را با دندانهاى خود مى‏كند صادق دانست. عجبا كه در پنج قرن پيش يك مرد بوقلمون صفت كه معلوم نيست‏شيعه است‏يا سنى به نام ملا حسين كاشفى[كتابى مى‏نويسد به نام روضة الشهداء.]اين مرد،واعظ است و چون اهل سبزوار و بيهق بوده و آنجا مركز تشيع بوده ذكر مصيبت هم مى‏كرده است.اين مرد تا توانسته ساخته و پرداخته و حتى اسمهايى در اين كتاب هست از اصحاب و از مخالفين كه معلوم است مجعول است و ظاهرا از خود ساخته.بعد اين كتاب چون فارسى بوده به دست مرثيه خوان‏ها مى‏افتد و سند و مدرك آنها مى‏شود كه اين كتاب را از رو مى‏خوانده‏اند و به همين مناسبت آنها را روضه خوان گفته‏اند،و اين كتاب بعد بجاى همه كتابهاى درست،منبع و ماخذ روضه‏هاى دروغ شده است.اين كتاب در اواخر قرن نهم يا اوايل قرن دهم نوشته شده است زيرا ملا حسين كاشفى در 910 وفات كرده است.بعد در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم كتاب ديگرى كه صد چوب به سر آن كتاب زده به نام اسرار الشهادة نوشته و چاپ مى‏شود و كار را مى‏رساند به آنجا كه رسانده‏اند.البته كتابهايى از قبيل محرق القلوب نيز بى تاثير نبوده‏اند.

تحريفهاى لفظى از قبيل : داستان ليلى و على اكبر،داستان عروسى قاسم،داستان آب آوردن حضرت ابى الفضل در كودكى براى امام حسين،آمدن زينب در حين احتضار به بالين ابا عبد الله عليه السلام،عبور اسرا در اربعين از كربلا،عدد مقتولين،هاشم بن عتبه با نيزه هجده ذرعى،روز عاشورا 72 ساعت‏بود،امام حسين با زى شاهان از مكه خارج شد،بى خبر بودن امام سجاد عليه السلام از وقايع،افسانه اسب آوردن زينب براى ابا عبد الله و بوسيدن گلوگاه آن حضرت،بيهوش شدن امام سجاد عليه السلام و امام صادق عليه السلام. اين تحريفها بعضى مربوط است‏به قبل از حادثه نظير آب آوردن حضرت ابى الفضل در كودكى براى امام،بعضى مربوط است‏به بين راه مثل خروج امام از مكه با زى پادشاهان، بعضى مربوط است‏به روز عاشورا مثل داستان ليلى،عروسى قاسم،آمدن زينب در حين احتضار به بالين ابا عبد الله،اسب حاضر كردن زينب براى امام،افتادن سكينه روى سم اسب، بوسيدن زير گلو،آمدن هاشم مرقال،آمدن زعفر جنى، و عدد مقتولين،و بعضى مربوط ست‏به بعد،مثل حادثه اربعين،بيهوش شدن امام سجاد،افتادن امام صادق در كفش كن.

اما تحريف معنوى : تحريف معنوى يعنى منحرف كردن روح و معنى يك جمله يا يك حادثه،و چون بحث در اطراف حادثه است پس تحريف معنوى يك حادثه يعنى اينكه علل و انگيزه‏ها و همچنين هدف و منظورهاى آن حادثه را چيز ديگر غير از آنچه هست معرفى كنيم.مثلا شما به ديدن شخصى مى‏رويد،يا شخصى را به خانه يا مجلس خودتان دعوت مى‏كنيد،ديگرى مى‏آيد مى‏گويد:مى‏دانى منظور فلانى از آمدن به خانه تو چيست؟(يا از دعوت تو چيست؟) مى‏خواهد مثلا دخترش را به پسر تو بدهد،در صورتى كه شما چنين منظورى هرگز نداريد.

حادثه بزرگ و با عظمت عاشورا گذشته از تحريفهاى لفظى و شكلى مربوط به حوادث و جرياناتى كه بوده است،دچار يك سلسله تحريفهاى مهمتر در ناحيه روح و معنى و تفسير و توجيه گرديده است.

مى‏دانيم امام حسين نهضتى كرده است كه شرايط سه گانه عظمت را دارا بوده است: الف.مقدس بودن هدف و شخصى نبودن آن،به خاطر انسانيت‏بودن آن كه توام با فداكارى و گذشت از منافع فردى بوده است.به همين دليل بشريت اين گونه افراد را كه مرز ميان خود و ديگران را شكسته‏اند از خود مى‏داند و خود را از آنها مى‏داند،او را فداى امت و مصالح امت مى‏بيند. ب.اينكه توام بوده با يك بصيرت قوى و نافذ،و آنچه ديگران در ظاهر نمى‏ديدند او در پشت پرده مى‏ديده است.آنچه ديگران در آينه نمى‏ديدند،او در خشت‏خام مى‏ديده است.به عبارت ديگر از محيط خودش پيش بود. ج.اينكه نورى بوده كه در ميان يك ظلمت كامل درخشيده است‏به شرحى كه قبلا گفته‏ايم. از طرف ديگر اولياء دين سخت توصيه كرده‏اند به مردم راجع به اخبار اين حادثه و عزادارى دائم و زيارت تربت او.

در اينجا سخن اين است كه امام چرا نهضت كرد و بعد چرا پيشوايان اسلام توصيه كردند كه اين حادثه زنده بماند؟

تحريفى كه در اصل حا د ثه رخ داد اين بود كه[گفتيم امام حسين]كفا ره گنا ه امت را بدهـد و سنگر گنهكاران باشد،بيمه كند معصيتكاران را. تحريف دوم اين بود كه اين حادثه جنبه خصوصى و فردى دارد،يعنى آن را به آسمان برديم و غير قابل پيروى قرار داديم و از مكتب بودن و درس بودن خارج كرديم،آن را در اوضاع و احوال عصر و زمان خود از يك طرف و دستورهاى اسلام در اين زمينه‏ها از طرف ديگر قرار نداديم كه بتواند مكتب و مدرسه و الهام بخش با شد. پس دو كار به سرش آورديم.اول آن را از مكتب بودن-از راه خصوصى كردن-خارج كرديم.دوم اينكه به علاوه آن را به صورت يك مكتب گنهكار سازى در آورديم و گفتيم هر گناهى بكنيم سينه سه ضربه آن را جبران مى‏كند.

تحريف ديگر،در موضوع دستورها درباره فلسفه عزادارى است.در اينجا گاهى گفتيم براى تسلى خاطر حضرت زهراست چون ايشان در بهشت هميشه بيتابى مى‏كنند و هزار و چهار صد سال است آرام ندارند،با گريه‏هاى ما ايشان آرامش پيدا مى‏كنند!پس آن را يك دمت‏خصوصى به حضرت زهرا تلقى كرديم. دوم اينكه به چشم يك آدم نفله شده كه حداكثر مقامش اين است كه بى‏تقصير به دست‏يك ظالم كشته شد پس بايد برايش متاثر بود به امام نگاه كرديم،فكر نكرديم كه تنها كسى كه نفله نشد و براى هر قطره خون خود ارزش بى‏نهايت قرار داد او بود.كسى كه موجى ايجاد كرد كه قرنها كاخهاى ستمگران را لرزاند و مى‏لرزاند و نامش با آزادى و برابرى و عدالت و توحيد و خدا پرستى و ترك خود پرستى يكى شده چگونه هدر رفته است؟!ما هدر رفته‏ايم كه عمرى را جز در پستى و نكبت زندگى نكرده و نمى‏كنيم.

 

امّاتحريفا ت درواقعه عاشورابه اشكا ل نوين وامروزين

وامّا دررابطه باتحريفات باشكل جديد وامروزين آن كه متاسّفانه درچندساله اخيرزيادهم شده است وآنهم بخاطراينست كه تعزيه گرداني بعضي مجالس ومحافل مذهبي بدست يا نا اهلان است يا نادانها ياداناياني كه همشان جمع كردن مريداست به هرشيوه اي وبه هرقيمتي كه سمّاعون للكذب اكّالون للسّحت...هم چنانكه درگوشه وكنارشهرميبينيم خيمه هاي زيادي وبيت هاي زيادي بنامهاي حسين،رقيه،عباس،علي اكبر،علي اصغر،زينب،و...برپا ميشود وچه خوبست كه جوانان را دراين گونه بيتها وخيمه ها جمع ميكنند واگردرست هدايت شوندوفرهنگ اصيل عا شورائي راجا بيندازندچنا نكه  دربسياري ازاين مراكزاينچنين هم هست مفيدفايده هاي زيادي هم خواهندبود وازطرفي جاي تاسف داردكه دربعضي ازاين مراكزاشعارومراثي وسرودها ونوحه هاي سست وبي پايه واساس خوانده ميشود وبعضًا مجالس روضه خواني تبديل به مجالس غنا وموسيقي ميشودوبعضًا آلات غنا وموسيقي هم بكا ربرده ميشود

$

##حكايات محرم وعاشورا

حكايات محرم وعاشورا

 

دردچشم آية الله بروجردي باگل سرعزادار خوب شد

حضرت آية الله بروجردي (رضوان الله عليه) مي فرمود در بروجرد مبتلا به درد چشم سختي بودم هر چه معالجه کردم رفع نمي شد حتي اطباء آنجا از بهبودي چشم من مايوس شدند تا اينکه روزي در ايام عا شورا که معمولاً د ستجا ت عزا براي عرض تسليت بمنزل ما مي آمدند نشسته بودم اشک مي ريختم درد چشم نيز مرا نا راحت کرده بود در هما ن حال گويا به من الهام شد ازآن گلها ئي که سرو صورت اهل عزا ماليده شده بود بچشم خود بکشم مقداري گل از شانه و سريکنفرازعزادارن بطوري که کسي متوجه نشد گرفتم و بچشم خو د ما ليد م د ر چشم خود احساس تخفيف درد کردم و با ين نحو چشم من رو به بهبودي گذاشت تا اينکه بکلي کسا لت آن رفع شد و بعداً نيز درچشم خود نوروجلائي ديدم که محتاج به عينک نگشتم در چشم معظم له تا سن هشتا دونه سالگي ضعف ديده نمي شد واطباء حا ذ ق چشم  ا ظها ر تعجب نمو د ه و مي گفتند به حسا ب عا دي ممکن نيست  شخصي که ما د ا م العمرا زچشم خود ا ين همه استفا ده خواندن و نوشتن برده با شد با زدرسن هشتاد و نه سالگي محتاج بعينک نبا شد . «شرايط مبلغين اسلامي ص 236 و قيام مقدس ص 28»

 

كوري چشم محمدرحيم اسماعيل بيگ بادادن شربت خوب شد

تقي صا لح مرحوم محمد رحيم اسماعيل بيگ  که د ر توسّل به اهل بيت عليهم السلام و علا قه قلبي بحضرت سيد ا لشهدا ع کم نظيرو ا ز ا ين با ب رحمت وبرکا ت صوري و معنوي نصيبش شد ه و دررمضان 87 برحمت حق واصل شده نقل نمود که در شش سا لگي مبتلا به درد چشم و تا سه سال گرفتار بوده وعا قبت ا ز هردوچشم کورگرديد د رما ه محرم ايام عاشورا در منزل دائي بزرگوارش مرحوم حاج محمد تقي اسماعيل بيگ روضه خواني بود وچون هوا گرم بود شربت خنک بمردم مي دادندگفت ازدائي خود خواهش کردم که من بمردم شربت دهم فرمود تو چشم نداري و نمي تواني گفتم يکنفرچشم د ا رهمرا ه من کنيد تا مرا يا ري  دهد قبول فرموده و من با کمک خودش مقداري بمردم شربت دادم د ر اين ا ثنا مرحوم معين ا لشريعه ا صطهبا نا تي منبر رفته بودوروضه حضرت زينب عليها السلام را مي خواند ومن سخت متا ثروگريان شدم تا ا ينکه ازخود بيخود شدم د رآنحا ل مجلله که دانستم حضرت زينب عليها ا لسلام ا ست د ست مبا رک بردوچشم من کشيد وفرمود خوب شدي و ديگرچشم درد نمي گيري پس چشم گشودم اهل مجلس را ديدم شاد وفرحناک خدمت دائي خود دويدم تما م اهل مجلس منقلب شد ند واطراف مرا گرفتند با مردائي ا م مرا دراطا ق برده ومردم را متفرق نمودند . ونيز نقل نمودکه در چند سا ل قبل مشغول آزما يش بودم وغا فل بودم ازاينکه نزديکم ظرف پراز ا لکل ا ست کبريت را روشن نموده نا گا ه ا لکل مشتعل شد و تما م بد ن ا زسرتا پا را آتش زد مگرچشما نم را چند ما ه درمريضخا نه مشغول معا لجه بودم ا زمن مي پرسيدند چه شده که چشمت سا لم ما ند ه گفتم عطا ي حسين عليه ا لسلا م ا ست وعده فرمودند که تا آخر عمر چشم درد نگيرم «داستانهاي شگفت ص 36»

 

دست و سينه هند و بخاطرسينه زدن به آتش نسوخت

سيد جليل مرحوم دکتر اسماعيل مجاب ( دندانساز ) عجائبي از ايام مجاورت درهندوستان که مشاهده کرده بود نقل مي کرد ا ز آ نجمله مي گفت عد ه اي ا ز با زرگا نا ن هندو ( بت پرست ) به حضرت سيد الشهداء معتقد وعلا قمند ند وبراي برکت ما لشا ن با آ ن حضرت شرکت مي کنند يعني د ر سا ل مقد ا ري ا زسو د خو د را د رراه آ ن حضرت صرف مي کنند بعضي ا ز آ نها روزعا شورا بوسيله شيعيا ن شربت و پا لوده و بستني درست کرد ه وخود بحا ل عزا ا يستا د ه و به عزاداران مي دهند و بعضي آنها مبلغي که راجع به آنحضرت است به شيعيان مي دهند تا درمراکز عزاداري صرف نمايند يکي از آنانراعادت چنين بود که همراه سينه زنها حرکت مي کرد و با آنها بسينه مي زد چون مرد بنا به مرسوم مذ هبي خودشا ن بدنش را به آ تش سوزانيدند تا تما م بد نش خا کستر شد جزد ست راست وقطعه اي ازسينه اش که آ تش  آ ن د وعضو را نسوزانيده بود بستگا نش آ ن دوقطعه را آوردند نزد قبرستان شيعيان وگفتند اين دوعضو راجع به حسين شما ا ست .«داستانهاي شگفت ص9 8»

 

دست سيدمحمودعطاران وجوان عزادار

آقاي سيد محمود عطا ران نقل کرد سا لي درايام عا شوراجزء دسته سينه زنا ن محله سردزدک بودم جواني زيبا در اثناء زنجير زدن بزنها نگاه مي کرد من طاقت نياورده غيرت کردم و او راسيلي زدم وازصف خارج کردم چند دقيقه بعد دستم درد گرفت و متدرجاً شدت کرد تا اينکه بناچار بدکترمراجعه کردم گفت اثردردوجهت  آ ن ر ا نمي فهمم ولي روغني ا ست که دردش را سا کن مي کند روغن را بکار بردم نفـعي نبخشيد بلکه هر لحظه درد شديدتروورم وآما س درد بيشترمي شد بخا نه آمدم وفرياد مي کردم شب خواب نرفتم آخر شب لحظه خو ا بم برد حضرت شا ه چراغ عليه السلام راديدم فرمود بايد آن جوان راراضي کني چون بخود آمدم دانستم سبب دردچيست رفتم جوان را پيدا کردم و معذرت خواستم و با لأخره را ضيش کردم درهما ن لحظه درد سا کن و ورمها تما م شد و معلوم شد که خطا کرده ام وسوء ظن بوده  ا ست و به عزا د ا ر حضرت سيد ا لشهد اء عليه السلام توهـين کرده بودم «داستانهاي شگفت ص 160»

 

برطرف شدن جذام مقبل بخاطرعزاداري

در وقايع الايام حاج ملا علي آقا تبريزي ا ز کتا ب حزن ا لمؤمنين نقل کرده اند که مقبل ا صفها ني

( محمد شيخا ) در اول امر جواني ظريف بوده و بغايت در ظرافت لطيف بوده اتفا قاً درايام محرم به جمعي رسيد که سينه مي زدند درعزاي حسين ع بطريق استهزاء شعري خواند و عزاداران را متا لم کرد پس ازچندي به مرض جذام مبتلا گرديد مردم از او متنفر شدند و در گلخن حمام جاي داشت سال ديگردرخرابه اي نشسته بود ايام عاشورا که صداي دسته و سينه زن بلند شد چه کربلاست امروزچه پربلا است امروز- سر حسين مظلوم ازتن جداست امروزمقبل مضطرب شدوبه نظرحسرت نگرسيت وگفت روزعزاست امروز- جا ن د ر بلاست امروز- فغا ن شورومحشردرکربلاست امروز.هما نشب حضرت پيغمبرراخواب ديد و اورا نوازش نمود و ازتقصيرش گذ شت و ا سم ا و محمد شيخا بود که پيغمبر ا و ر ا ملقب به مقبل نمود سا لي مقبل با د سته اي اززوّار رفتند براي کربلا دزد بقا فله زد و اموال  زوّارراغا رت کردند مقبل ناچاردرشهرگلپايگان ما ند دهه عاشورا شد د ر تکيه اي که روضه بود خد مت  مي کرد مي گويد شب عا شورا شد بسيا رگريه کردم خوابم  برد خواب ديدم کربلا هستم ودرصحن امام حسين ع هستم خواستم وارد حرم شوم نگذاشتند وگفتند فاطمه زهرادرحرم است داشتم اطراف صحن راه مي رفتم ديدم گوشه اي از صحن جمعيت زيادي هستند وجماعتي نشسته اند پرسيدم اينها کيا نند گفتند ابراهيم ونوح پيغمبروموسي وعيسي عليهم السلام هستند ومصدربرهمه پيغمبر خاتم صلي الله عليه وآله است پيغبمرسربلند کرد فرمود محتشم کا شا ني را بيا وريد محتشم مردي کوتا ه و خوش چهره بود پيغمبر فرمود محتشم شب عاشورا است براي ما مرثيه بخوان محتشم بالاي منبررفت پيغمبرمتصل مي فرمود بروبالا تا به پله نهم رفت ا يستا د واين مرثيه را خواند کشتي شکست خورده طوفان کربلا ... تا رسيد به آنجا که گفت :بودند ديوودد همه سيراب مي مکيد- خاتم زقحط آب سليمان کربلا. پيغمبرگريه زيا د ي کرد و همچنين ا نبيا ء عظا م . محتشم گفـت روزي که شد به نيزه سرآ ن بزرگوار- خورشيدسربرهنه برآ مد زکوهسا ر.پيغمبر خواستند بي هـوش شوند محتشم خوا ست پا ئين بيا يد پيغمبرفـرمود محتشم غـم د ل ما خا لي نشده مرثيه بخوان محتشم عما مه زمين زد و ا شا ره به قبرمطهرکرد وگفت : اين کشته فتا ده به هامون حسين تست پيغمبرازگريه بيهوش شد وقتي بهوش آمد رد اي خود را به محتشم خلعت داد من خجا لت کشيد م که من هم مرثيه بسيا ر گفته ا م ولي حضرت بمن امرنفرمود كه مرثيه بخوانم لذا با حا ل اسف ا زحرم بيرون شدم وخواستم فرا رکنم د يد م حوريه سيا ه پوشي ا زحرم خا رج شد آ مد نزد پيغمبر گفت د خترت فا طمه مي گويد چرادل مقبل راشکستي بفرما ئيد ا ومرثيه بخواند پيغمبر فرمود مقبل بيا مرثيه بخو ا ن رفتم به پله سوم منبرقرا رگرفتم وگفتم روايت است که چون تنگ شد بر او ميدان- فتا د ازحركت ذوالجناح ا ز جولان-هوا زجورمخالف چه قيرگون گرديد- عزيزفا طمه ا زا سب سرنگون گرديد- بلند مرتبه شا هي زصدرزين ا فتا د- ا گرغلط نکنم عرش برزمين ا فتا د .صد ا ي شيون ونا له ا ي بلند شد كه حد ند ا شت وحوريه بيرون آ مد ا ز حرم گفت فا طمه روي قبر فرزند ش غش کرد. من هرچه ايستا دم جايزه اي بمن ندادند لذا درغصّه فرورفتم يكد فعه ديدم حضرت ا ما م حسين(ع)با بد ن مجروح آ مد ند فرمودند ا نعا م توبا من ا ست محزون نبا ش«کتا ب عشريه ص 115واشعاربرگزيده ج1ص210»

 

حضرت آدم (ع) واشباه وتماثيل پنج تن(ع)

در تفسير آيه مبارکه و تلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه آيه 36 سوره بقره ابوالفتوح نقل مي کند که چون خداي تعا لي آدم را بيا فريد و حيا ت ا و آفريد راست نشست اوراعطسه فرود آمد حقتعالي اورا الهام داد گفت الحمد لله خد ا يتعالي او را گفت خد ا يتعا لي بر تو رحمت کند و ترا براي رحمت آفريد واوبرسا ق عرش نگريست اشباح و تما ثيلي د يد بر صورت خود كه نا م هر يکي با لاي سراونوشته محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين آدم گفت با رخدايا  پيش ا زمن برصورت من خلقي آفريدي گفت نه گفت اينان کيا نند گفت فرزندان تواند و ا گر نبود ايشان ترا نيافريدم گفت بار خدايا گرامي تر بندگانند برتو گفت اي آدم اين نامها ياد گير تا در وقت درماندگي مرا به اين نامها بخواني تا بفريادت رسم آدم آن نامها ياد گرفت .«همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

حضرت آدم(ع)خدايرابه پنج تن قسم ميدهد

سپهر از کتاب در الثمين نقل مي کند آدم عليه السلام چند کلمه د ر سا ق عرش نوشته ديد جبرئيل آن کلمات را که نا م رسول خدا صلي الله عليه وآ له وخاندان بزرگوارا وبود بآدم يا د داد تا با آن نا مها پناهنده شود ودرپيشگاه پروردگار بگويد آدم گفت يا حميد بحق محمد يا عا لي بحق علي يا فا طربحق فاطمه يا محسن بحق الحسن والحسين ومنک الاحسان و خداوند را باين نامهاي مقدس سوگند داد چون بنام حسين عليه السلام رسيد قلبش ازاندوه فشرده شد واشک ازديدگانش فرو ريخت علت اين اندوه و گريه ر ا ا ز جبرئيل جويا شد جبرئيل گفت ا ين فرزند تو به مصيبتي بزرگ مبتلا مي شود که تما م مصائب د ربرابرآن کوچک ا ست گفت آ ن مصيبت کدامست جبرئيل گفت حسين عليه السلام با حا ل تشنگي وغريبي و تنهائي و بي کسي کشته مي شود يا روياوري ندارد اي آدم اگراورا ببيني در حالي که مي گويد آه از تنشگي آه ازبي ياوري تا آنکه شدت تشنگي بين اووآسمان مانند دود حا ئل مي شود ولي هيچکس جوابش نگويد مگر با شمشير و شربت مرگ .همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف

 

پاي حضرت آدم(ع)دركربلاخون شد

حضرت آدم عليه السلام هنگام گذشتن از کربلا غمناک و محزون شد و به زمين خورد و خون ازپاي مبارکش جاري شد ازمصدر وحي به او خطاب شد که وقوع ا ين حادثه بخاطر موافقت با خوني است که ازامام حسين عليه السلام دراين زمين ريخته مي شود . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

كشتي نوح(ع)دركربلامتلاطم شد

هنگامي که کشتي نوح از کربلا مي گذشت زمين آنرا گرفته و به شدت به طرف خود جذب مي کرد بطوري که نزديک بودغرق شود و خوف و وحشت سرنشينا ن ر ا فرا گرفت به حضرت نوح وحي شد که اينجا محل شهادت امام حسين عليه السلام است .«همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

ازسرحضرت ابراهيم(ع)دركربلاخون جاري شد

هنگام  عبور حضرت  ابراهيم عليه السلام ا ز کربلا مرکب  آ ن حضرت  لغزيد و به زمين ا فتا د و سرمبارکش شکست وخون جاري شد به او وحي شد که براي همراهي با خوني که ازامام حسين عليه السلام  درا ينجا ريخته مي شود اين قضيه پيش آمد .«همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

گوسفندان حضرت اسماعيل(ع) ازآب فرات نمي خوردند

حضرت اسماعيل عليه ا لسلام هنگا مي که گوسفندان خويش را براي چرا فرستاده بو د چوپا ن ايشان خبر داد که گوسفندان مدتي ا ست ا ز آ ب فرات نمي آ شامند سپس گوسفندان به اعجا ز عرض کردند فرزندت حسين عليه السلام با لب تشنه در اينجا کشته مي شوند و ما چون ازاين قضيه محزون هستيم از نوشيدن آب فرات صرف نظر کرد ه ا يم .«همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

پاي حضرت  يونس (ع) دركربلاخون شد

حضرت يونس عليه السلام ازکربلا گذشتند بند کفش آن حضرت پاره شد و خار در پاي مبارکش رفته خون جاري شد سپس برايشان خطاب آمد که اينجا امام حسين عليه السلام به شهادت مي رسد به جهت همراهي با خون او پايت خون افتاد . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف

 

قا ليچه سليمان(ع)دركربلافرودآمد

حضرت سليمان عليه السلام موقعي که بر فرش مخصوص ( قاليچه سليمان ) نشسته بود و باد آن را به حرکت درمي آورد به کربلا رسيد در آنجا باد سه مرتبه به شدت آن فرش را به دور خود چرخاند و نزديک بود سقوط کند سپس آرام شد و در کربلا فرود آ مد خبر شهادت امام حسين عليه السلام را در آن سرزمين به آن حضرت اعلان کرد ند . «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

آهوهادركربلادورهم جمع شده گريه ميكردند

حضرت عيسي عليه السلام هنگا مي که با حواريون ا زکربلا گذشتند آهواني ديدند که اجتماع کرده گريه مي کنند آنها هم نشستند وگريه سردادند هنگامي که علت  آن را از حضرت عيسي عليه السلام سئوال کردند فرمودند دراين سرزمين ميوه دل پيامبر خدا حضرت احمد صلي الله عليه وآله که فرزند حضرت طاهره بتول عليها سلام که شبيه مادرمن ا ست کشته خواهد شد و درا ينجا خاک سپرده مي شود که از مشک خوشبوتر ا ست «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

ملائكه هزارسا ل قبل كربلارازيارت كردند

از امام صادق عليه السلام روايت است که ملائکه زيارت نمودند کربلا را هزار سا ل پيش از آنکه جدم حسين درآن ساکن شود «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

تأويل كهيعص توسط امام زمان(عج)

سعد بن عبدالله اشعري که به محضر مبارک امام زمان عج شرفيا ب شد ه بيا ن مي کند که مولا در تاويل کهيعص فرمودند اين حروف رموز غيب است که خدا بنده خود ذکريا را بوسيله آن مطلع نمود چون ذکريا از پروردگارش خواست که نام پنج تن را به ا و بياموزد جبرئيل آنها را به او آموخت و زکريا هر و قت نا م محمد و علي و فا طمه و حسن  را مي برد د لش  روشن مي گرديد و اندوهش برطرف  مي  شد و همينکه  نا م حسين ر ا مي برد گريه گلو يش  ر ا مي  فشر د و گيج مي گشت   يکروزعرض کرد معبود من مرا چه شد ه که چون نا م چها ر تن را مي برم غمها ا ز دلم مي رود و تسلي مي يابم و چون نام حسين را برزبان مي آورم اشکم مي ريزد ناله ام بلند مي شود خداي تبارک و تعالي سرگذشت اورا برايش د ر کلمه کهيعص گفت . کا ف کربلا- هاء هلا ک عترت – يا ء يزيد - عين عطش - صاد صبر.«همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

خبردادن فرشتگان ازشهادت حسين(ع)به رسول خدا(ص)

سيد بن طاوس در لهوف مي گويد چون يک سا ل اززندگاني حسين عليه السلام گذشت دوازده فرشته بر رسول خد ا صلي الله عليه وآله نا زل شد که داراي صورتها ي مختلف و چهره ها ي قرمز بودند و در حالي که پروبال خويش را باز کرده بودند گفتند يا محمد همان ستمي که از قا بيل بر هابيل وارد آمد بر فرزند ت حسين عليه السلام وارد خواهد شد وما نند اجري که به ها بيل داده شده با و داده مي شود وعذاب وگرفتا ري کشندگانش چون عذاب قا بيل خواهد بود آ ن موقع د ر آسمانها فرشته مقـرّبي نبود مگر آ نکه بخدمت رسول خدا صلي الله عليه و آ له مشرف و آن حضرت را برکشته شدن حسين عليه السلام تسليت دادند و به آنچه خداوند درعوض شهادتش براي او معين فرموده اخبارمي کردند و تربت قبر حسين عليه السلام را بر رسول خدا صلي الله عليه وآله نشان مي دادند . همراه زائرين عتبات عاليات

 

خبردادن جبرئيل ازشها د ت حسين(ع)به رسول خدا(ص)

سيد بن طاووس در لهوف مي گويد چون حسين عليه السلام دو ساله شد سفري براي پيغمبر صلي الله عليه و آله پيش آ مد د ر بين راه نا گها ن آن حضرت ايستاد و فرمود انا الله و انا اليه راجعون واشک ازچشمانش سرازيرشد علت گريه را سئوال کردند فرمود ا ينک جبرئيل ا ست به من خبر مي دهد از زميني که نزديک شط فرات است وآنرا کربلا مي گويند فرزندم حسين عليه السلام را درآن سرزمين مي کشند پرسيدند يا رسول الله کشنده ا و کيست فرمود شخصي ا ست که ا و را يزيد مينا مند و گويا اکنون جايگاه کشته شدن و محل دفن حسين را به چشم خويش مي بينم رسول خدا صلي الله عليه و آله ازآن سفرغمگين مراجعت نمود ... «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

خبردادن حضرت علي(ع) ازشهادت حسين (ع)

در سال 36 هجري علي عليه السلام که به جنگ صفين مي رفت هنگامي که از سرزمين کربلا عبور کرد مقداري ا ز خاک کربلا برداشت و بوئيد و فرمود خوشا بحا ل ا ين خا ک که از اوگروهي بدون حساب به بهشت مي روند «همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

باخبرشدن حضرت زهرا (س) ازشهادت حسين (ع)

د ر تفسير آ يه شريه حملته امه کرها ووضعته کرها سوره احقاف آيه 14 حضرت صادق عليه السلام مي فرما يد آ ن انسان کا ملي که خد ا اورا توصيه فرموده به رعا يت والدين حسين عليه السلام ا ست حملته ا مّه کرها  و وضعته کرها يعني فا طمه زهرا عليها سلا م حا مله شد بحسين ازروي کراهت و زائيد او را از روي کراهت بعد حضرت مي فرمايد دردنيا ديده نشده است که مادري پسربزايد و کراهت داشته باشد ازوجود پسر لکن فاطمه عليها سلام کراهت پيدا کرد ازتولد حسين عليه السلام چون دانست او را شهيد مي کنند .«همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

 

خبردادن حسنين (ع) به يكديگرازشهادتشان

امام صادق عليه السلام ا ز پدران بزرگوارخويش روايت کرد که روزي حسين بن علي عليه السلام بمنزل برادرش حسن عليه السلام وارد شد و چون نگا هش به برادر ا فتا د اشک ازديدگانش سرازير گرديد حسن عليه السلام پرسيد چرا گريه مي کني گفت گريه ام ا زظلم و ستمها ئي است که بر شما وارد مي شود حسن عليه ا لسلا م فرمود ظلمي که بر من وارد خواهد شد هما نا زهري ا ست که در خفاء و پنهان مي نوشانند و بدان وسيله مرا مسموم و بقتل مي رسانند ولي لا يوم کيومک يا ابا عبدالله هيچ روزي را درعالم مانند روز شهادت تو نمي توان يافت.«همراه زائرين عتبات عاليا ت نوشته مؤلف»

$

##نخستين كسي كه براي امام حسين (ع) گريه كرد

نخستين كسي كه براي امام حسين (ع) گريه كرد ، چه كسي بود ؟

 

توضيح سؤال :

طبق آنچه كه در كتب شيعي آمده اولين كسي كه براي امام حسين (ع) اقامه عزا كرد آدم (ع) بوده است . نظر علماي اهل تسنن در اين زمينه چه ميباشد ؟ آيا آنان نيز اين روايت را قبول دارند ؟ آيا در كتب ايشان روايت هايي در رابطه با اولين كسي كه بر سيد الشهدا(ع) اشك ريخته وجود دارد (قبل از به شهادت رسيدن آن حضرت) ؟؟

جواب:

در کتب اهل سنت مواردي از ذکر ياد ابي عبد الله عليه السلام حتي قبل از تولد ايشان وقبل از زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده است :

ذکر شهادت حضرت سيصد سال قبل از بعثت

2874 حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمي ثنا محمد بن غورك ثنا أبو سعيد التغلبي عن يحيى بن يمان عن إمام لبني سليم عن أشياخ له غزوا الروم فنزلوا في كنيسة من كنائسهم فقرأوا في حجر مكتوب:

أيرجوا معشر قتلوا حسينا شفاعة جده يوم الحساب

فسألناهم منذ كم بنيت هذه الكنيسة قالوا قبل أن يبعث نبيكم بثلاث مائة سنة قال أبو جعفر الحضرمي وثنا جندل بن والق عن محمد بن غورك ثم سمعته من محمد بن غورك

المعجم الكبير الطبراني ج3/ص124

با روم مي جنگيديم پس به يکي از کليساهاي ايشان وارد شديم .پس در آن سنگي بود که روي آن نوشته شده بود :

آيا امتي که حسين را مي کشند شفاعت جد او را در روز قيامت اميد دارند؟

وروينا أن صخرة وجدت قبل مبعث النبي صلى الله عليه وسلم بثلاث مائة سنة وعليها مكتوب باليونانية

أيرجو معشر قتلوا حسينا

التبصرة ابن جوزي ج2/ص17

به ما خبر داده شد که صخره اي در بيت المقدس سيصد سال قبل ازبعثت رسول خدا پيدا شده است که بر روي آ ن با زبان سرياني نوشته شده بوده است :

آبا امتي که حسين را مي کشند ...

شبيه اين دو روايت در کتب ذيل آمده است :

تهذيب الكمال ج6/ص442 بغية الطلب في تاريخ حلب ج6/ص2653 صبح الأعشى في صناعة الإنشا ج13/ص234 الخصائص الكبرى سيوطي ج1/ص63 و...

طبق اقرار برخي علماي اهل سنت حاکم نيشابوري هم شبيه اين روايت را (در مورد وجود نوشته اي با اين اشعار) با اضافه اي در کتاب امالي خويش آورده است اما متاسفانه اکنون اين روايت در کتاب وي يافت نمي شود وآن اضافه اين است که علاوه بر بيت مذکور در آن نوشته نام ابراهيم خليل الله ( ظاهرا به عنوان نويسنده) موجود بوده است .

حديث أنس أن رجلا من أهل نجران احتفر حفيرة فوجد فيها لوحا من ذهب فيه مكتوب :

اترجو أمة قتلت حسينا شفاعة جده يوم الحساب

وكتب ابراهيم خليل الله فجاؤا باللوح إلى رسول الله فقرأه ثم بكى وقال من آذانى وعترتى لم تنله شفاعتى حا فى أماليه

تنزيه الشريعة علي بن محمد بن علي بن عراق الکناني ج1/ص409

روايت انس كه شخصي از اهل نجران گودالي مي کند پس در آن لوحي از طلا پيدا کرد که در ان نوشته بود آيا امتي که .... ونوشته بود ابراهيم خليل الله پس اين لوح را به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آوردند . پس آن را خواند و گريه نمود .سپس فرمود هرکس که من را اذيت کند و خانواده ام را شفاعت من به وي نخواهد رسيد – حاکم در کتاب امالي –

روايات اهل سنت در مورد اشک ريختن بر ابي عبد الله عليه السلام

اما آنچه که در کتب اهل سنت در مورد اشک ريختن براي امام حسين عليه السلام موجود است در مورد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بوده است :

ما در اينجا تنها عبارت ذهبي را که در بين اهل سنت به تعصب معروف است نقل مي نماييم و قسمت هاي مهم را ترجمه مي کنيم:

وقال الإمام أحمد في مسنده ثنا محمد بن عبيد ثنا شرحبيل بن مدرك عن عبد الله بن نجي عن أبيه أنه سار مع علي وكان صاحب مطهرته فلما حاذى نينوى وهو سائر إلى صفين فنادى اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاك قال دخلت على النبي صلى الله عليه وسلم وعيناه تفيضان فقال قام من عندي جبريل فحدثني أن الحسين يقتل بشط الفرات وقال هل لك أن أشمك من تربته قلت نعم فقبض قبضة من تراب فأعطانيها فلم أملك عيني أن فاضتا وروى نحوه ابن سعد عن المدائني عن يحيى بن زكريا عن رجل عن الشعبي أن علياً قال وهو بشط الفرات صبراً أبا عبد الله وذكر الحديث

وقال عمارة بن زاذان ثنا ثابت عن أنس قال استأذن ملك القطر على النبي صلى الله عليه وسلم في يوم أم سلمة فقال يا أم سلمة احفظي علينا الباب لا يدخل علينا أحد فبينا هي على الباب إذ جاء الحسين فاقتحم الباب ودخل فجعل يتوثب على ظهر النبي صلى الله عليه وسلم فجعل النبي صلى الله عليه وسلم يلثمه فقال الملك أتحبه قال نعم قال فإن أمتك ستقتله إن شئت أريتك المكان الذي يقتل فيه قال نعم فجاءه بسهلة أو تراب أحمرقال ثابت فكنا نقول إنها كربلاء

عمارة صالح الحديث رواه الناس عن شيبان عنه

وقال علي بن الحسين بن واقد حدثني أبي ثنا أبو غالب عن أبي أمامة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لنسائه لا تبكوا هذا الصبي يعني حسيناً فكان يوم أم سلمة فنزل جبريل فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم لأم سلمة لا تدعي أحداً يدخل فجاء حسين فبكى فخلته أم سلمة يدخل فدخل حتى جلس في حجر رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال جبريل إن أمتك ستقتله قال يقتلونه وهم مؤمنون قال نعم وأراه تربته رواه الطبراني

وقال إبراهيم بن طهمان عن عباد بن إسحاق وقال خالد بن مخلد واللفظ له ثنا موسى بن يعقوب الزمعي كلاهما عن هاشم بن هاشم الزهري عن عبد الله بن زمعة قال أخبرتني أم سلمة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم اضطجع ذات يوم فاستيقظ وهو خاثر ثم اضطجع ثم استيقظ وهو خاثر دون المرة الأولى ثم رقد ثم استيقظ وفي يده تربة حمراء وهو يقبلها فقلت ما هذه التربة قال أخبرني جبريل أن الحسين يقتل بأرض العراق وهذه تربتها

وقال وكيع ثنا عبد الله بن سعيد عن أبيه عن عائشة أو أم سلمة شك عبد الله أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لها دخل علي البيت ملك لم يدخل علي قبلها فقال لي إن ابنك هذا حسيناً مقتول وإن شئت أريتك من تربة الأرض التي يقتل بها

رواه عبد الرزاق عن عبد الله بن سعيد بن أبي هند مثله إلا أنه قال أم سلمة ولم يشك

وإسناده صحيح رواه أحمد والناس

وروي عن شهر بن حوشب وأبي وائل كلاهما عن أم سلمة نحوه

تاريخ الإسلام ذهبي ج5/ص102

احمد بن حنبل در مسندش گفته است که ... همراه علي مي رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتي به نينوا رسيد – در حاليکه به صفين مي رفت – پس صدا زد که اي ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم اين چه معني دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ايشان (مانندچشمه) مي جوشيد . پس به من فرمودند که جيريل در کنار من ايستاد وگفت که حسين در کنار شط فرات کشته مي شود . وگفت آيا مي خواهي که بوي تربت وي را احساس کني ؟ گفتم آري ، پس کفي از خاک وي را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوي اشک چشم خود را بگيرم ...

... از انس نقل شده است که فرشته باران در روز ام سلمه( روزي که رسول خدا در خانه وي بودند) از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اجازه حضور گرفت . پس حضرت فرمودند که اي ام سلمه ، مراقب در باش که کسي بر ما وارد نشود . در اين هنگام حسين عليه السلام آمد پس با اصرار وارد اتاق شد و بر پشت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پريد .ورسول خدا او را بوسيدند ؛ پس فرشته باران گفت: آيا او را دوست مي داريد؟ حضرت فرمودند : آري ، گفت : بدرستيکه امت تو او را بعد از تو مي کشند . اگر بخواهيد مکان شهادت وي را به شما نشان خواهم داد . پس حضرت قبول فرمودند . پس وي حضرت را در کنار تپه اي يا خاک سرخي آورد .

ثابت گفت : ما آن را کربلا مي گفتيم. روايتهاي عماره روايات خوبي است .

...رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به همسرانشان فرمودند اين کودک – حسين – را به گريه نيندازيد . پس نوبت ام سلمه شده بود که جبريل نازل شد پس حضرت به ام سلمه فرمودند که نگذار کسي وارد اتاق شود . پس حسين آمد و شروع به گريه کرد . پس ام سلمه اجازه داد که ايشان وارد شود . پس وارد شده بر دامان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نشست . پس جبريل گفت که ام تو او را خواهند کشت . حضرت پرسيدند او را مي کشند وحال آنکه مومنند!!!(ادعاي ايمان دارند؟) گفت آري وتربتش را به حضرت نشان داد .

...ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روزي خوابيده بودند ، پس در حالت ناراحتي بيدار شدند ، سپس دوباره استراحت فرموده ودوباره بيدار شدند و حال آنکه گرفتگي ايشان کمتر بود .دوباره خوابيدند وبيدار شدند و در دستشان خاک سرخي بود که آن را مي بوسيدند . سوال کردم که اين خاک چيست؟ فرمودند جبريل به من خبر داد که حسين در عراق کشته خواهد شد و اين تربت وي است ...

رسول خدا به وي فرمودند که فرشته اي به نزد من آمد که تا کنون نيامده بود .پس گفت که فرزندت حسين کشته خواهد شد و اگر بخواهي خاک زميني را که در آن کشته مي شود به تو نشان دهم ..... سندش صحيح است احمد و عده اي آن را نقل کرده اند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

سايت عاشورا محمدي

$

##روضه امام حسین(علیه السلام) شیعه‏ ام کرد

طلبه اهل‏ سنت : روضه امام حسين(عليه السلام) شيعه‏ ام کرد

 

حجت الاسلام والمسلمين شريف زاهدي طلبه نوشيعه زاهداني جريان شيعه شدن خود را اينگونه براي دانشجويان بيان نمود: «...کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه مي‏گويد؛ زيرا به ما گفته بودند که هر چه روحانيون شيعه مي‏گويند، دروغ است. به اين نيت رفتم که ببينم چه دروغ‏هايي مي‏گويد. نزديک حسينيه شدم. مي‏خواستم وارد حسينيه شوم ولي خجالت کشيدم؛ چون لباس مولوي‏ها بر تن من بود...»

حجت الاسلام والمسلمين "شريف زاهدي" طلبه نوشيعه زاهداني که بيش از ده سال است به تشيع گرويده در دانشکده علوم قرآني قم جريان شيعه شدن خود را اينگونه براي دانشجويان بيان نمود: بنده محمد شريف زاهدي اهل نيک‏شهر استان سيستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصيل در مدارس و حوزه‏هاي علميه اهل سنت، با شنيدن روضه امام حسين (عليه السلام) بارقه هدايت در دلم پديد آمد و پس از تحقيقات مفصل در سال 1382 به مکتب نوراني اهل‏بيت عليهم السلام مشرف شدم.

يکي از اساتيدم «مولوي عيسي ملازهي» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود. گاهي که برايشان مشکلي ايجاد مي‏شد و نمي‏توانست به مسجد برود، بنده را به جاي خود مي‏فرستاد تا نماز جماعت را اقامه کنم. شب عاشوراي سال 1375 بود و من به جاي استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بيرون رفتند. من آخرين نفري بودم که از مسجد بيرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم. مي‏خواستم به مدرسه برگردم که صداي سخنراني از حسينيه شيعيان مهاجر چابهار که در فاصله پنجاه متري مسجد بود، توجهم را جلب کرد.

کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه مي‏گويد؛ زيرا به ما گفته بودند که هر چه روحانيون شيعه مي‏گويند، دروغ است. به اين نيت رفتم که ببينم چه دروغ‏هايي مي‏گويد. نزديک حسينيه شدم. مي‏خواستم وارد حسينيه شوم ولي خجالت کشيدم؛ چون لباس مولوي‏ها بر تن من بود.

آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبت‏هاي روحاني شيعه‌ گوش دادم. سخنراني او درباره شخصيت امام حسين عليه السلام بود. مي‏گفت: "در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذي و چند کتاب ديگر، اين روايت آمده است که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده‏اند: "إن الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسين سرور جوانان بهشت هستند و همين طور از کتاب‏هاي اهل سنت مطالبي به همراه آدرس‏هايشان بيان مي‏کرد".

اين سؤال به ذهنم آمد که اين روحاني شيعه، چگونه کتاب‏هاي اهل سنت را مطالعه کرده است؟؛ زيرا به ما گفته بودند کتاب‏هاي شيعه را نخوانيد؛ گمراه‏کننده است! چرا آنها ـ شيعيان ـ نمي‏گويند کتاب‏هاي اهل سنت را نخوانيد که گمراه مي‏شويد؟،‌ فقط علماي ما چنين مي‏گويند؟

سخنراني‏اش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد. روضه قتلگاه امام حسين(عليه السلام) را خواند که روضه جانسوزي بود؛ به طوري که اشک‏هاي من ملاي سني که تا آن لحظه، حتي يک قطره اشک هم براي مظلوميت امام حسين(عليه السلام) نريخته بودم، سرازير شد و بسيار گريه کردم.

قبل از آن‏که روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولي سخنان روحاني شيعه فکرم را به خود مشغول کرده بود. طاقت نياوردم. به کتابخانه حوزه رفتم تا آن روايت را پيدا کنم.

البته قبلا روايت "سيدا شباب" را در کتاب "مسند احمد" ديده بودم؛ ولي براي آن‏که دلم آرام شود، به سراغ روايت و سند آن رفتم. آن را پيدا کردم و پس از آن، کتاب "حيات الصحابه" را برداشتم و با کمال تعجب ديدم که آنچه روحاني شيعه نقل کرده، صحيح است. به خودم گفتم: اينها، مطالبي است که از کتاب‏هاي ما نقل مي‏کنند، پس معلوم است که خيلي از کتاب‏هاي ما را مطالعه کرده‏اند و مطالب زيادي از ما مي‏دانند.

آن شب، شب عجيبي بود. سؤالاتي وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فکر مي‏کردم نمي‏توانستم خودم را قانع کنم! از خود سؤال مي‌کردم: "آيا شيعيان آنچنان که وهابيان تبليغ مي‏کنند، واقعا مشرکند؟!" لحظه‏اي با خودم فکر کردم، عجيب است! آن‏طور که در آيات قرآن و روايات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پيامبرند و مخالف با دين مبين اسلام هستند! پس اينها ـ شيعيان ـ چه نوع مشرکاني هستند که  خداوند و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را قبول دارند و حتي به اهل‏بيت پيامبر محبت مي‏ورزند و بر منبرهايشان نيز از پيامبر اسلام مدح و تعريف و بر مصائبشان گريه مي‏کنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اينها مشرک باشند.

بعد از اين بود که تحقيق درباره‌ تشيع را آغاز کردم و اولين بار با مطالعه‌ کتاب شبهاي پيشاور نوشته  «مرحوم سلطان الواعظين شيرازي» بسياري از حقايق برايم روشن شد و مي‌ديدم بسياري از مطالبي که از منابع اهل سنت در اين کتاب ذکر شده، مورد تاييد همه‌ فرق اهل سنت است و اين برايم خيلي جالب بود.

سپس تحقيقات خود را ادامه دادم و کتاب‌هاي بيشتري مطالعه کردم تا به اين نتيجه رسيدم که تشيع حق است و از سال 79 به صورت تقيه و پنهاني شيعه شدم و در سال 82 تصميم گرفتم که اين مطلب را آشکار کنم و رسماً آن را اعلام کردم.»

مرزبان ولايت

سايت سه نقطه

$

##مقام روضه خوانی

مقام روضه خواني

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

مهر تو را بعالم امکان نميدهم -  اين گنج پربهاست من ارزان نميدهم

نام تو را به نزد اجانب نميبرم - اين اسم اعظم است بديوان نميدهم

اي خاک کربلاي تو مهر نماز من - اين مهر را بملک سليمان نميدهم

ما را گدائي در تو بود تاج افتخار - اين تاج را به افسر شاهان نميدهم

جان ميدهم بشوق وصال تو يا حسين - تا بر سرم قدم ننهي جان نميدهم

 

نوحه خوان

نظام رشتي از نوحه خوان ها و نوکراي با اخلاص بود، چند ماه قبل از مرگش بيمار شد، تو بستر افتاد، مردم مي اومدند زخم زبونش مي زدند. لال شد، ديگه نمي تونست حرف بزنه، گفتند: ديديد اين که دم از حسين (عليه السّلام) مي زد آخر لال مي ميره، دخترش مي گه روزي بابام صدام زد و با اشاره گفت: يه قلم و کاغذي برام بيار، تا آوردم برام نوشت: دخترم غصه نخور من نوکر اربابم، ارباب منو تنها نمي گذاره و ساعتي گذشت، باز منو صدا زد و نوشت آگاه باش هر وقت اشاره کردم بدون که اربابم اومده .

نمي تونه تکون بخوره، دخترش مي گه دقايقي بعد ديدم دست گذاشت رو سينه اش از جا بلند شد، تعجب کردم صدا زد: السلام عليک يا ابا عبدالله ... بعد از سلام بابام يک دفعه دراز کشيد هر چي صداش زدم بلند نشد.

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

متن روضه ي رسول ترك

لات بود، سر و وضعش خوب نبود، اومد مجلس امام حسين (عليه السّلام)، صاحبان هيئت بيرونش کردند، گفت اي بابا ! مجلس مال يکي ديگه است، حسين ! خيال کردم خيمه، خيمه ي توست اومدم، اگه مي دونستم اينها صاحب خيمه اند نمي يومدم، من اصلاً خونه ي اينها نيومدم، تو که مي خواستي دست شمر را هم بگيري، آقا باشه !! من رفتم، هي با خودش مي گفت: من امشب مجلست را خراب کردم، شب رئيس هيئت خوابيده، گنبد و بارگاه حسين (عليه السّلام) را ديد، قافله ي عزادارها، دسته دسته مي آمدند، ديد يه سگي قافله ها را نوبت نوبت مي بره و مي آره، ديد سگه سرش مثل آدمه، اومد ديد همون رسولِ ترکه .... از خواب پريد ، به سرش زد ...

(آقا يه جايي ما را هم قبول کن، گوشه کنارها کاري دست ما بده) بزرگان هيئت را جمع کردند اومدند، در زدند، رسول کارت داريم بيا، گفت: من نمي آم، من بخوام بيام يه شرط دارم، خودت يه قلاده گردنم بندازم بيام ....

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

روضه خواني

در هندوستان در قديم آن شخص روضه داشت، حاکم آن بلاد ناصبي بود، به گناه روضه خواني مالش را مصادره کرد، روضه تعطيل شد، آخر سال گذشت، هيچ چيز نداشتند، زانوي غم بغل کرد، مرد گفت: امسال روضه خواني نداريم، پول نداريم، چيکار کنيم؟ زن گفت: من يه گوهري دارم، بفروش و با پولش روضه راه بيانداز، مرد گفت: من و تو زن و شوهريم، تو گوهري داشتي و به من نگفتي، زن گفت: ما يه جوون داريم، گوهر ماست، برو اين جوان را به عنوان غلام بفروش و پولش را براي روضه ي  حسين (عليه السّلام) بده، جوونش از در وارد شد، نظرش را پرسيدند، گفت: من افتخار مي کنم براي روضه ي حسين (عليه السّلام) بروم و غلامي کنم، فردا راه افتادند، مادر با پسر خداحافظي کرد، گفت: اي مرد داري مي ري، اين جوري مي فهمند پسرته، حلقه به گوشش بينداز، لباس مندرس بپوشانش، بعد ببرش، بچه را آورد، وسط بيابون تا به يک شهر ديگه ببره، يه سوار از دور پيدا شد، پرسيد: کجا داري مي روي؟ گفت مي روم غلامم را بفروشم، گفت من مي خرم چه قيمتي مي فروشي؟ گفت: هر چي به قيمت بر پا کردن روضه ي حسين (عليه السّلام) باشه، پسر را خريد، اما موقع رفتن ديد يه جوري با غلام خداحافظي کرد، (خوش به حالي اوني که غلام چنين آقايي بشه، آخه فقط ارباب ما اومد بالا سر غلام سياهش، عزيز دلم هر کي نوکر حسين باشه، پاره ي تن حسينه، هر کي زائر حسينه مهمون آقاست، خود حسين فرموده: من زار زائرنا کمن زارنا) غلام را خريد، دور شدند، با لبخند کيسه ي پول روضه فراهم شد.

فردا داشتند کارهاي روضه را مي کردند، ديدند جوانشون اومد، گفتند: جوون ! کجا اومدي؟ فرار کردي؟ گفت: نه بابا ! خودش منو فرستاد، بابا ! تو که رفتي، منو بغل کرد، گفت: من که مي دونم اون بابات بود برو، بگو ما قبول کرديم فردا که روضه علم شد، والي شهر هم مي ياد پولتون را پس مي ده، گفتم شما کيستيد، گفت: من صاحب روضه ام.

فردا ديدند والي اومد، دست رو سينه، گفت غلط کردم اين پولتون، سالي ده هزار درهم هم مي دم براي روضه ي حسين (عليه السّلام)، گفتند: مگه چي شده؟ گفت:  ديشب خواب آقا رو ديدم، فرمود: تو خجالت نکشيدي مجلس ما را به هم زدي ...

کرامات الحسينيه

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

سؤال و جواب نوکر

نقل مي کنند: محضر آقا سيدحمزه موسوي بوديم تعريف کردند: که يکي از بزرگان از شب اول قبر خيلي مي ترسيدند يه شب در عالم خواب رسيد به محضر ابي عبدالله و گفت: آقاي يه عمره برات روضه مي خوانم، برات روضه گرفتم، ولي از شب اول قبر مي ترسم، امام حسين (عليه السّلام) فرمود: از کجاي آن مي ترسي؟ گفت از آن موقعي که دو تا ملک مي آيند و سؤال و جواب مي کنند و زبانم بند مي آيد، فرمودند: کدام ملک جرأت دارد که از نوکر من سؤال کند، سؤال و جواب آنها با ماست ....

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

نود حج و عمره

پيامبر به عادت هميشه خود اظهار محبت به سيدالشهدا مي نمود و با ايشان بازي مي کردند، عايشه به پيامبر گفت: چقدر تو اين کودک را دوست داري؟

حضرت فرمودند: واي بر تو .

چگونه دوستش نداشته باشم و از او خوشم نيايد و حال آنکه او ميوه ي دل من و روشني چشم من است.

بعد فرمودند: امت من بعد از من او را مي کشند، هر کس بعد از وفاتش به زيارت او برود، خداوند در نامه ي عملش يک حج از حج و عمره هاي مرا مي نويسد.

عايشه تعجب کرد و عرض کرد: يا رسول الله حجي از حج هاي شما ؟!

حضرت فرمودند: بلي، بلکه خدا دو حج مرا به آن زيارت دهنده مي دهد.

باز عايشه تعجب کرد و حضرت زياد کردند تا رسيد به نود حج و نود عمره و فرمودند: خداوند به او نود حج هاي من و نود عمره  از عمره هاي من را مي دهد.

مقتل شيخ جعفر شوشتري

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

روضه خواندن خود امام حسين (عليه السّلام)

مرحوم آيت الله تنکابني در مواعظ المتقين مي نويسد:

سلمان فارسي تو کوچه ها و پس کوچه ها عبور مي کرد، ديد آقا امام حسين (عليه السّلام) در سن کودکي، گوشه اي دور از بچه هاي ديگر ايستاده اند و گريه مي کنند.

سلمان جلو رفت، سؤال کرد يابن رسول الله ! جانم به فداي شما، آيا اتفاقي افتاده است، اينچنين گريه مي کنيد؟

ابي عبدا... جواب نداد، باز سلمان اصرار کرد، گفت آيا کسي شما را اذيت کرده، دائم سؤال مي کرد. آخر پسر زهرا فرموده باشد: سلمان ! اگر بگويم طاقت شنيدنش را نداري، عرضه داشت يابن رسول ا... ! مگر نشنيديد پيغمبر فرمود: سلمان از ما است به من بگوييد چي شده است؟

شروع کرد وقايع کربلا را تعريف کند. اي سلمان ! يک روز من بزرگ مي شوم، گذر من به کربلا مي خورد، خدا به من يک پسر مي دهد، اسم او علي اکبر است، سلمان فرشته ها صف مي بندند جمال اين پسر را ببينند،  اما همين پسر را تو کربلا جلوي من مي کشند ...  .

سلمان ! خدا يک پسر ديگر به من مي دهد اسمش علي اصغر است. اين پسر را با لب تشنه وقتي از لشگر براي او آب مي خواهم او را روي دستم با تير سه شعبه مي کشند.

سلمان ! خدا به من يک برادر مي دهد اسم او عباس (عليه السّلام) است کنار نهر آب او را با لب تشنه مي کشند .... .

سلمان نگاه مي کرد، ديد گريه ي آقا شديدتر شد، نفس بند آمد صدا زدند اي سلمان ! زينبم ...

اينقدر گفت  ....

سلمان آخر کار سؤال کرد، آقا جان ! شما که همه کاره ي خلقت هستيد اراده کنيد همه چيز را عوض کنيد.

آقا امام حسين (عليه السّلام) فرموده باشند: سلمان درست مي گويي، ولي  من دوست دارم فدايي دوستانم بشوم، دوستانم فردا دور هم جمع بشوند اسم من را بياورند ... شفاعت دوستانم را فردا بکنم نگذارم در آتش جهنم بسوزند. سلمان ! نشونه ي دوستان من دو چيز است، يکي  اشک چشمشون، يکي هم دلهاي آنهاست که براي کربلا پر مي زند، براي ديدن کربلا مي ميرند ...

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

مقام روضه خواني

مرحوم شيخ رمضان علي قوچاني از علماي معروف و ائمه جماعت مسجد گوهرشاد بودند ايشان مريض و مشرف به مرگ شدند. جمعي از اقوام و دوستان و آشنايان براي تشييع  جنازه ايشان آمدند.

ناگهان مي بينند که ايشان حرکت کرده و چشم ها را باز مي کند و با صداي ضعيف همه را فرا مي خواند و مي گويد مي خواهم برايتان روضه بخوانم همه تعجب کردند چون ايشان منبريِ روضه خوان نبودند.

فرمودند همين الان صحراي محشر را ديدم و هاتفي با صداي بلند اعلام کردند که حاج رمضان علي قوچاني اهل بهشت است، به سوي بهشت برود، من ديدم دري به سوي بهشت باز است و جماعتي بسيار در صف طولاني ايستاده که به نوبت بروند. گفتند صف علما مي باشد و در اواخر صف بودم ديدم تا نوبت به من برسد، هلاک مي شوم، به عقب نگاه کردم ديدم درِ ديگر به سوي بهشت باز است، ولي اين در خلوت است به خود گفتم من که اهل بهشتم از اين در نشد از آن در مي روم، سپس سوي آن در رفتم ديدم دربان جلوي من را گرفت و گفت نمي شود اين در مخصوص اهل منبر  و روضه خوان هاي امام حسين (عليه السّلام) است. تو که روضه خوان نيستي،

متحير بودم ديدم حاجي ميرزا عربي خوان معروف به ناظم سوار بر اسب از بهشت بيرون آمد جلوي در سلام کردم و گفتم مرا کمک کن و به بهشت ببر گفت نمي توانم چون اين در مخصوص روضه خوان هاي حسين است اصرار کردم گفت يک راه دارد، تو روضه بخواني و من مستمع شوم شايد بتوانم به اين وسيله تو را ببرم، آن گاه پياده شد و نشست و من براي او روضه خواندم، پس براي شما هم روضه مي خوانم چند کلمه اي روضه خواند و از دنيا رفت.

گنجينه دانشمندان ج 9 ص 263 / معجزات و کرامات امام حسين (عليه السّلام) ص 309

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

مظهر رحمت پروردگار

از مرحوم آيت الله العظمي بهجت نقل شده است که فرمودند:

مرحوم علامه دربندي در حرم کربلا، خطاب به امام حسين (عليه السّلام) عرض کرد: به حق مادرت زهرا (سلام الله عليها)، شمر را شفاعت مکن !

از ايشان پرسيدند: مگر حضرت از شمر هم شفاعت مي کند؟

جواب داد: امکان دارد، زيرا اين ها مظهر رحمت پروردگارند.

آيه ي حقيقت، ص 505، در محضر آيت الله العظمي بهجت، ج 1،  ص 128

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

دوستداران مرا بيامرز

و از کتاب (لسان الذاکرين الدمعه الساکبه) نقل شده است هنگامي که آن ملعون سر مطهر حضرت را از بدن جدا نمود، مي گويد:

رأيت شفتيه يتحّرکان فلمّا قربته من أدني سمعته يقول إلهي و شيعتي و محبّي.

ديدم لبهاي حضرت به حركت درآمد، گوش هاي خود را نزديک بردم، شنيدم مي گويد: پروردگارا ! پيروان و دوستداران مرا بيامرز.

معالي السبطين ص 465 – لسان الذاکرين الدمعه الساکبه ج 4 ص 358

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

بالاتر از نماز شب

مرحوم آيت الله العظمي بهجت فرمودند:

بنده خيال مي کنم فضيلت بکاء بر سيدالشهدا بالاتر از نماز شب باشد، زيرا نماز شب عمل قلبي صرف نيست، بلکه کالقلبي است ولي حزن و اندوه و بکاء، عمل قلبي است.

600 نکته در محضر آيت الله بهجت، ص 217

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

محک ايمان

مرحوم شيخ جعفر مجتهدي (ره)

در يکي از دفعاتي که مرحوم آقاي مجتهدي در بيمارستان بستري شدند، تمام اطباء به اتفاق به آقا گفتند: شما اصلاٌ نبايد گريه کنيد، در غير اين صورت نابينا خواهيد شد، آقا در جواب آنها فرمود: نه بدون گريه بر حضرت امام حسين (عليه السّلام) نمي توانيم زند ه بمانيم. همچنين معظم له مي فرمودند: کساني که نام امام حسين (عليه السّلام) را مي شنوند و تغيير حالي در خود نمي بينند، بايد جداً نگران ايمان خود باشند، نام امام حسين (عليه السّلام) محک ايمان است.

ياس عرفان، ص 161

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

دستگاه امام حسين (عليه السّلام)

مرحوم آيت الله العظمي بهاء الديني مي فرمودند:

معترض افرادي که وابسته ي به امام حسين (عليه السّلام) هستند نشويد نبايد به دستگاه امام حسين (عليه السّلام) اهانت بشود، اين عزاداري ها احياکننده ي نماز و مسجد است.

سيري در آفاق، ص 243

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

صله به حضرت زهرا سلام الله عليها

آمد خدمت امام صادق (عليه السّلام) فرمودند: مي خواهي مادر ما(حضرت زهرا سلام الله عليها) را ياري کني؟ مي خواهي به مادر ما صله بدهي؟ هر چه مي تواني براي حسين (عليه السّلام) گريه کن ...

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

اشک بر حسين (عليه السّلام)

به هيچ کدام از اعمال ما اميدي نيست نه نمازمون، نه روزه هايمان، ...

نقل کرده اند آيت الله مرعشي را با آن زهد و تقوا پسرش در عالم رويا ديد، از اوضاع و احوال بعد از مرگ پرسيد، او گفت: اوضاع و احوال خراب بود، حساب و کتاب سخت بود، فقط يک چيز به درد من خورد، آن هم اشک براي امام حسين (عليه السّلام) ....

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

فضليت گريه

امام موسي کاظم (عليه السّلام) فرمودند:

اگر گريه کنندگان بر آن مظلوم (امام حسين (عليه السّلام)) مي دانستند چه اجرهايي به آنها داده مي شود هر آينه آرزو مي کردند که تا نفس آخر عمر در گريه و ناله براي آن بزرگوار باشند.

البکاء للحسين ص 80

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

خاک کربلا

اُمِ سَلَمه مي گويد : پيغمبر يک مقدار خاک به من داد فرمود : ام سلمه اين خاک کربلا هر وقت که ديدي اين خاک تبديل به خون شده ، بدان حسينم شهيد شده ، ام سلمه مي گويد : از آن روزي که حسين فاطمه به مسافرت رفت من هر روز مي آمدم نگاه به آن خاک مي کردم . مي گفتم الحمدالله هنوز حسين زنده است .

اما روز دهم محرم ، نزديک غروب بود گويا خواب مقداري چشمم گرفت پيغمبر را در عالم رؤيا ديدم صورتش خاک آلود است فهميدم فرزند پيغمبر ، حسين را در کربلا کشتند (مقتل الحسين ، مقرم ، ص 369 ، فرهنگ عاشورا ، 165)

$

##روضه هاي كوتاه

روضه هاي كوتاه

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

آه از آن ساعتي که با تن چاک چاک//نهادي اي تشنه لب صورت خود روي خاک

تنت به سوز و گداز  تو گرم راز و نياز//سوي خيام حرم دوچشم تو مانده باز

آمده از خيمه گه خواهر غم ديده ات//ديد و که شمر از جفا نشسته بر سينه ات

گفت و بده مهلتي تا برسم بر سرش//برادرم تشنه است مبر سر از پيکرش

نگاه مي کنه دشمن سوي خيمه، رفت صدا زد دوستان بني اميه، من با شما جنگ دارم اينا بچه هاي پيغمبرند، بر گشتند سر آقا را از قفا بريدند

امروز حسين سر مي دهد//عبا س و اکبر مي دهد

متن روضه شهادت امام حسين عليه السلام-مرحوم كوثري

 

جلو جمعيت آن بيانات را فرمود، قلب همه تاريک بود ،بدن پر از زخم بود، حرارت آفتاب تشنگي و گرسنگي، آمد عزيز پيامبر کنار ميدان نفسي تازه کند، سنگي چنان به پيشاني ناز نين زدند .

امام صادق فرمود: همه چيز امام حسين عليه السلام، استثنايي بود ،به دنيا آمدنش، شهادتش، گريه برعزايش، بالاي ني قرآن خواندنش، قيامش ،پيامبر صلوات الله عليه آمد ،بت کده ها ويران شد ، امير المومنين عليه السلام آمد کعبه از بتان پاک شد ،امام حسين عليه السلام آمد، فطرس بال شکسته را آوردند حضور پيامبر صلوات الله عليه فرمود: بالش را به گهواره حسين عليه السلام بمالد.

متن روضه شهادت امام حسين عليه السلام-مرحوم كوثري

 

خاندان پيامبر صلوات الله عليه در خيمه بودند، قاصد شهادت ابي عبدالله آمد دم خيمه، رفتند بيرون سيلي به صورت ،فرياد زدند ،بالاي بلندي رسيدند، وديدند( شمر جالس علي صدره)

آمده از خيمه گه خواهر غم ديده ات//ديد و که شمر از جفا نشسته بر سينه ات

گفت و بده مهلتي تا برسم بر سرش//برادرم تشنه است مبر سر از پيکرش

بابي انت وامي يا حسين//به فداي لب عطشان حسين

لب تشنه سر بريدند مظلوم کربلا را//در خاک و خون کشيدند فرزند مصطفي را

هواي کربلا و عالم زير و رو شد، زينب آمد نزد فرزند برادر، چه وضعي است، فرمود: پرده خيمه را کنار بزن بابام را کشتند

متن روضه شهادت امام حسين عليه السلام-مرحوم كوثري

 

الهى بهر قربانى به درگاهت سر آوردم//نه تنها سر برايت بلكه از سر بهتر آوردم

 پى ابقاء قد قامت به ظهر روز عاشورا//براى گفتن اللَّه اكبر، اكبر آوردم

 على را در غدير خم نبى بگرفت روى دست//ولى من روى دست خود على اصغر آوردم

 على انگشتر خود را به سائل داد امّا من//براى ساربان انگشت با انگشتر آوردم

 براى آن كه قرآنت نگردد پايمال خصم//براى سم مركب‏ها خدايا پيكر آوردم

 براى آن كه هم‏دردى كنم با مادرم زهرا//براى خوردن سيلى سه ساله دختر آوردم

 اگر با كشتن من دين تو جاويد مى‏گردد//براى خنجر شمر ستمگر حنجر آوردم

 به پاس حرمت بوسيدن لب‏هاى پيغمبر//لبانى تشنه يا رب بهر چوب خيزر آوردم

منبع: گريزهاي مداحي، محمد هادي ميهن دوست، ص27 و 29

 

فردا شب بچه هام توي اين بيابان ميدون

شب عاشورا هلال مي گه ديدم امام حسين عليه السلام با خواهر حرف ميزنه يه وقت خواهر گفت داداش اصحاب رو امتحان کردي هلال مي گه گريه کردم اومدم پيش اصحاب بلند شديم رفتيم پشت خيمه زنها يا بنات رسول الله با بي انت و امي شمشير کشيدند رفتند سوي لشگر امام حسين فر مود عبا س جان برو جلو ياران را بگير همه گريه کنان آمدند زينب راحت شد هلال مي گه

دنبال امام رفتم ديدم  مي شينه پا ميشه فرمود که هستي گفتم غلام شما هلالم آقا چه مي کني فرمود خارهاي بيا بان را در مي اورم فردا شب بچه هام تو اي بيا بان ميدون

امام رضا عليه السلام فرمود يا بن شبيب اگر خواستي گريه کني فقط براي حسين عليه السلام گريه کن

يا بن شبيب درد حسين درد جان فزا ست//يا بن شبيب روضه ما داغ پر بلاست

يا بن شبيب درد حسين درد بي کسي است//يعني عزيز فاطمه شب گرد بي کسي است

يا بن شبيب عمه ما را کتک زدند//آتش هزار بار به باغ فدک زدند

يا بن شبيب کوچه به دل غم نشا نده است//يعني هنوز دست علي بسته مانده است

يا بن شبيب  خنده مرا ترک مي کند//خد ا لتر يب را چه کسي درک مي کند

يا بن شبيب غصه دلم را کباب کرد//شيب الخضيب ديده ما را پر آب کرد

يا بن شبيب جرم يتيم سه ساله چيست//ديگر پس از امام کشي آه و ناله چيست

يا بن شبيب قصه معجر نگفتني است//جريان حنجر و دم خنجر شنفتني است

يا بن شبيب غا رت خيمه عجيب بود//در شعله ها سلا له حيدر غريب بود

يا بن شبيب دختر ترسيده ديد ه اي//در زير خار طفلک خوا بيده ديد ه اي

 

آنقدر تير زدن، بدن خشک شد

يک عده حسين را نشانه گرفتن، مي رفت روبلندي صدا مي زد الله اکبر، زينب آروم ميشد ،ميزد به قلب لشگر، آنقدر تير زدن، بدن خشک شد يکي نيزه به پهلو زد.

بلند مرتبه شا هي ز صدر زين افتاد//اگر غلط نکنم عرش بر زمين افتاد

خيمه ها محاصره شد ،تير به گلوي حسين زدند، شمشير به کتف چپ، از رو اسب با گونه راست افتاد، سنان از پشت سر يه نيزه زد بيرونکشيد، مي گفت مال خودمه، يه نيزه به سينه زد، تير به گلو، شمر گفت :کار رو تموم کن ،خولي اومد، سنان اومد ،نتونستن ،اخنس هم ديد نمي تونه، شمر خودش رفت

او  مي دويد و من مي دويدم//او سوي مقتل من سوي قاتل

خودم ديدم که صحرا لاله گون  شد//پر از انا اليه راجعون شد

خودم ديدم سرش را مي بريدند           

او مي نشست و من مي نشستم//او روي سينه من در مقابل

او مي دويد

من مرغ عشق حيدرم افتاده ام کنج قفس//خون ريزد از بال و پرم بالا نمي آيد نفس

پهلو شکسته   در خون نشسته//وا غربت وا غربتا

او مي کشيد و من مي کشيدم//او خنجر از کين من آه از دل

 

تلِّ زينبيه

بميرم براي آن لحظه اي که زينب آمد بالاي بلندي ، ديد يک عده دارند با شمشير حسينش را مي زنند

يک عده دارند با نيزه مي زنند ، کماندار با تير مي زند ، آنهايي که حربه اي ندارند دامن هايشان را پر از سنگ کردند بر عزيز فاطمه مي زنند .

زينب دستهايش را روي سر گذاشت صدا زد : وامحمدا ، واعليا، وااُماه ، واحسينا ،

از تلِّ زينبيه ، زينب صدا مي زد حسين//با قامتي خميده زينب صدا مي زد حسين

هر جا به هر بهانه ، زينب صدا مي زد حسين//در زير تازيانه ، زينب صدا مي زد حسين

 

لحظات آخر عمر نظام رشتي

اي از ازل به مهر تو دل آشنا حسين//وي تا ابد لواي عزايت به پا حسين

امواج اشک از سر هفت آسمان گذشت//وقتي که کردجسم پاک تودر خون شنا حسين

حسرت برم به مختصري که آخرين نفس//روي تو ديده و خنده زد و گفت يا حسين

لحظات آخر عمر نظام رشتي بود وضو مي گيرد ، اين عاشق ابي عبدالله به دخترش مي گويد : دخترم دستت در دست من باشد هر وقت من سيد الشهدا را زيارت کردم دست تو را فشار مي دهم مرا بلند کن که من جلوي حضرت خوابيده نباشم . لحظاتي مي گذرد ناگهان دست دخترش را فشار مي دهد با بصيرت کامل به حضرت سلام مي کند و از دنيا مي رود .

خون تو آب غسل و کفن گرد رهگذر//تشييع توست زير سم اسبها حسين

هر کسي از دنيا برود بدنش را تشييع مي کنند ، دفن مي کنند خانواده اش را دلداري مي دهند اما کربلا،عجب تشييعي کردند پسر فاطمه را ، عصر عاشورا ده نفر داوطلب شدند با سم اسبها بر بدن مطهر حسين تاختند . سپس آمدند کوفه نزد ابن زياد جايزه گرفتند.

 

آخرين لحظات امام حسين با امام سجادعليهماالسلام

قطب راوندي در کتاب دعوات خود از امام زين العابدين عليه السلام روايت کرده است که: «پدرم در روز شهادتش مرا به سينه خود چسباند، در حالي که خون در بدن مبارکش ميجوشيد، به من فرمود:اي پسرم! دعايي از من به ياد بسپار که مادرم فاطمه عليها السلام آن را به من ياد داد و او نيز از پدرش پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم ياد گرفته بود و جبرئيل نيز آن را براي برآورده شدن حاجات و انجام کارهاي مهم و برطرف شدن اندوه و بلاهاي سخت و کارهاي دشوار به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ياد داده بود و آن دعا اين است:

بحقّي يس و القرآن الحکيم! و بحقّ طه و القرآن العظيم! يا من يقدر علي حوائج السائلين! يا من يعلم ما في الضّمير! يا منفّساً عن المکروبين! يا مفرّجاً عن المغمومين! يا راحم الشّيخ الکبير! يا رازق الطّفل الصّغير! يا من لا يحتاج الي التّفسير! صلّ علي محمد و آل محمّد [وافعل بي کذا و کذا].»

در کتاب کافي روايت شده است که: «امام سجاد عليه السلام در هنگام وفاتش امام باقر عليه السلام را به سينه خود چسباند و به او فرمود:اي پسر جان! به تو وصيتي ميکنم که همين وصيت را پدرم امام حسين عليه السلام در هنگام شهادتش به من فرمود و او نيز اين وصيت را از پدرش آموخته بود، و اين وصيت آن است که:

«اي پسر جان! بپرهيز از ستم بر کسي که ياوري جز خدا عليه تو ندارد.»

در کتاب بحار الانوار آمده است که در اين هنگام امام حسين عليه السلام به سمت راست خود نگاه کرد، کسي از يارانش را نديد. به سمت چپ خود نگاه کرد، باز کسي از يارانش را نديد. امام سجاد عليه السلام چون پدر خود را تنها و بي کس ديد، با آن که بيمار بود و از ناتواني توان برداشتن شمشير را نداشت، به سوي ميدان رفت. حضرتام کلثوم عليها السلام از پشت سر، او را صدا زد و گفت:اي نور ديده! برگرد. امام سجاد عليه السلام به او فرمود:اي عمّه! دست از من بردار و بگذار تا در رکاب پسر پيامبر خدا نبرد کنم. امام حسين عليه السلام به حضرتام کلثوم عليها السلام فرمود: او را باز دار تا زمين از خاندان آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم خالي نماند.

آن گاه امام حسين عليه السلام براي وداع با کودک خردسالش به سوي خيمهها رفت.» منتهي الآمال، صص 456 ـ 458 و نفس المهموم، صص 346 ـ 348.

 

سخنان حضرت با دشمنان روز عاشورا

امام حسين عليه السلام در روز عاشورا به لشکر عمر سعد لعنت الله فرمود :

ما لَکُمْ تَناصَرُونَ عَلَيَّ اَما وَاللهِ لَئِنْ قَتَلتُمُوني لَتَقتُلَنَّ حُجَّهَ اللهِ عَلَيکُمْ لا وَاللهِ ما بَيْنَ جابِلْقا وَ جابِرْسا اِبْنُ نَبيٍّ اِحْتَجَّ اللهُ بِه عَلَيکُمْ

شما را چه شده که يکديگر را در راه دشمني (و کشتن) من کمک و ياري مي کنيد آگاه باشيد بخدا قسم اگر مرا بکشيد يقينا حجت خداوند بر خودتان را کشته ايد به خدا قسم بين جابلقا و جابرسا غير از من کسي فرزند رسول خدا نيست تا خداوند او را حجت بر شما قرار دهد .

توجه : علامه مجلسي مي فرمايد : از روايات معلوم است جابلقا و جابرسا از اين عالم خارجند و بلکه از آسمان چهارم يا بنا بر مشهور هفتم و اهل آن ملائکه و يا شبيه آنهايند.

منابع :

قمقام زخار - المستجاد من الارشاد - روضه الواعظين - موسوعه کلمات الامام حسين

 

لشکر حسين (عليه السّلام)

اين روزها مرتب، لشگر به سپاه دشمن افزوده مي شود، بچه هاي حسين (عليه السّلام) با نگاه از پدرشان اين طور سؤال مي کردند، بابا جان ! آيا براي ما هم لشگري مي آيد يا نه؟

يک روز صدا زد بچه ها بياييد، لشکر من از دور مي آيد، بچه ها خوب نگاه کردند، ديدند دو پيرمرد با  غلامي به طرف خيام در حال حرکتند، يکي از آنها حبيب بن مظاهر است، ديگري مسلم بن عوسجه، چون آقا براي حبيب نامه نوشته بود، با آن نامه دل حبيب را کباب کرده بود، نوشته بود، (من الغريب الي الحبيب)

سوگنامه آل محمد ص 288

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

راه طولاني

مرحوم شوشتري مي گويد: وقتي قافله رسيد کربلا، ابي عبدالله از اسب پياده شدند، خيمه ها به پا شد، همه ي زن و بچه ها را درون يک خيمه اي جمع کردند، امام حسين (عليه السّلام) به اين زن و بچه ها نگاه مي کردند و اشک مي ريختند.

مرحوم شوشتري مي گويد: وقتي آقا نگاه مي کردند و گريه مي کردند، فقط در فکر اين مجلس نبود، مجالس ديگر را هم به ياد مي آوردند.

يک مجلس، مجلس شام غريبان است.

يک مجلس، مجلس ابن زياد است.

يک مجلس، مجلس يزيد است.

يک مجلس، مجلس ورود اُسرا به شام و محله ي يهودي هاست.

زينب جلو آمد، داداش بيا برگرديم، آقا فرموده باشد آرام بگير خواهرم، اينجا همان وعده گاه ما با خداست. اينجا همان جايي است که بابام علي گفته بود، اينجا همان جايي است که مادرم برايش خيلي گريه مي کرد، اينجا کربلاست.

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

خيمه در گودي

امام حسين (عليه السّلام) دستور برپايي خيام را صادر مي کنند ولي زينب (سلام الله عليها) متحيرانه چشم دوخته که چرا در درون دره خيمه ها را برپا مي کنند. او شاهد جنگ هاي باب خويش اميرالمؤمنين در مقابل دشمنان دين بوده و از خيمه گاه آن دوران، تصاوير زنده اي به ياد دارد، از برادر مي پرسد: پدرم هميشه خيمه را در مکان بلندي برپا مي کرد، چه شده که شما خلاف او عمل مي کنيد.

امام مي فرمايد: خواهرم آن موقع در جنگ ها فتح و پيروزي وجود داشت، اما ما مي دانيم که جنگ در نهايت به کشته شدن ما مي انجامد، خواهرم اگر قدري صبر نمايي قضايا را خواهي فهميد ولي بايد صبر و تحمل نمايي.

عقيله ي بني هاشم ص 17

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

جا نمانيم ...

آقاجان ما مي خواهيم بياييم به حرمت، همه ترس ما اين است به حرم نرسيم، آخه مثل امروز بود لشکري از بني اسد مي خواست به کربلا بيايد براي ياري حسين (عليه السّلام)، حدود 90 نفر از کساني که  حبيب آنها را دعوت به ياري کرده بود، اما وسط راه دشمن راه را بر آنها بست.

بحارالانوار ص 14 / 386 قصه کربلا ص 230

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

کاروان از دور داره مي آيد

يه کاروان از دور داره مي آيد، (زبانحال) مي بيني، کمي نزديک تر برويم، اين رقيه (سلام الله عليها) است که روي شانه ي عباس (عليه السّلام) آرام گرفته، دست محبت بابا به سر بچه هاست، صداي علي اکبر (عليه السّلام) و گريه هاي علي اصغر (عليه السّلام) به گوش مي رسد، صداي لايي لايي رباب به گوش مي رسد، بچه ها دور حسين (عليه السّلام) حلقه زدند، بابا بابا مي کنند، عباس (عليه السّلام) از حريم ولايت محافظت مي کند، کسي جرأت ندارد به خيمه ها نزديک شود ...

گوش بده يه صداي غريبونه مي آيد:

بگو اکبر ببندد محمل من - که اين صحرا نموده خون دل من

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

خاک کربلا

بر اين خاک امام زمان (عج) سه تا سلام در زيارت ناحيه مي دهد:

السلام علي ساکن تربت الزاکيه

السلام علي من جعل شفاء في تربته

مي گفت کربلا بودم يه پيرمرد 70 ساله خيابون پشت قبله، تو کوچه پس کوچه ها مهر فروشي داشت، ديدم اهل دله، رفتم ديدنش، يه سؤال ازش کردم، گفتم اين همه ساله دارند تربت کربلا درست مي کنند مگه اين خاک چقدر است، چرا تمام نمي شود، پيرمرد گفت: من بچه ي کربلام، 70 ساله دارم تو کربلا زندگي مي کنم، هر سال سه بار اين شهر گرد و غبار عجيبي مي آد، يکي دو روز اينقدر زياد است که همه جا رو خاک مي گيره، عبارت او اين طور بود سالي سه بار خدا خاک کربلا را از آسمون مي فرسته ... .

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

زائر کربلا

قبل از سيدالشهدا کربلا يه زائر داشته، اميرالمؤمنين رد مي شدند، هانيه بن عروه نقل مي کنند (مسجد کوفه ديدي چه ضريح قشنگي داره، کسي است که مسلم را نفروخت) رسيدند کربلا، ميگه تا از اسب پياده شد، ديدم غم همه ي صورت علي رو گرفت، ديدم آقا از اسب پايين اومد، آروم آروم نشست رو زمين، همه ي اصحاب جمع شدند، چي شده ؟ در اين خاک چيزي گم کرده ايد؟ خاک را برداشت و بو کرد، عين ابر بهار گريه مي کنه، شروع کرد  نماز خواندن، الله اکبر نماز سراسرش گريه است، تا سرش را گذاشت رو خاک کربلا ... .

اي خاکِ کربلاي تو مهر نماز من ...

وقتي سرش را بلند کرد، اشاره کرد به خاک، گفت خوش به حالت اي خاکِ کربلا! که گروهي از تو بدون حساب بهشت مي روند، امام بلند شدن تو صحرا قدم زدن، نقطه نقطه را نشون دادن

اينجا خيمه ها را مي زنند (کربلا رفته ها خاطراتشون زنده مي شه)

اينجا گودال است، اينجا گريه کردند ...

بار بگشاييد اينجا کربلاست - آب و خاکش با دل و جان آشناست

السلام اي سرزمين کربلا - السلام اي منزل خون خدا

کربلا گهواره ي اصغر تويي - مقتل عباس آب آور تويي

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

روز اول محرم

محرم همان ماهي است که اهل جاهليت در اين ماه ظلم و قتال را بر خود حرام کرده بودند اما اين امت که ادعاي پيروي از رسول الله را داشتند حرمت رسول الله را نگه نداشتند و با ذريه ي رسول الله به جنگ پرداختند.

روز اول محرم آن مرد خدمت امام رضا (عليه السّلام) آمد، آقا فرمودند: اي پسر شبيب آيا روزه اي ؟ گفت: نه . فرمود اين روزي است که خدا دعاي زکريا را مستجاب فرمود. به او از خزانه ي غيب فرزندي عطا کرد، زکريا از خدا خواست فرزندش مثل حسين (عليه السّلام) شهيد بشود، فرمود محرم که مي شود چشم ما از شدت گريه ورم مي کند.

منتهي الامال  ج (1) ص 541

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

اين جا راکربلامي گويند

قافله دارد به کربلا مي آيد. يک وقت رسيدند به جايي که ديدند اسب امام حسين (ع) قدم از قدم بر نمي دارد. اسبش را عوض کردند ديدند راه ني رود. چند اسب عوض کردند. يک وقت جوان ها گفتند: آقا! چرا اين اسب ها راه نمي روند؟ فرمود: ببينيد از اين عرب هاي باده نشين کسي هست در اين سرزمين که اسم اين سرزمين را بلد باشد.يک پيرمردي را آوردند. پرسيدند: آيا اسم اين زمين را مي داني؟ گفت؟ آري آقا؛ اين زمين چند اسم دارد. قادسيه، غاضريه، شاطي ء الفرات، فرمود: اين زمين اسم ديگري هم دارد؟ گفت: اين جا را نينوا هم مي گويند. هنوز آن اسمي که امام حسين(ع) دنبالش مي گردد آن عرب نگفته است. فرمود:آي مرد! اين زمين اسم ديگري ندارد؟ گفت: چرا اين جا را کربلا هم مي گويند،فرمود:آي جوانها بارها را پايين بياوريد،بار منزل رسيد.

آي زمين کربلا من ارمغان آورده ام - درّ کوچک اصغر شيرين زبان آورده ام

آمدند دور محمل خانم زينب(س) را گرفتند و محترمانه زينب را پياده کردند.

اُف بر تو اي روزگار! چند روزي بيشتر نگذشت همين زينب(س) خواست سوار محمل شود،هر چه نگاه کرد يک نفرنبود تا کمکش کند. يک وقت رويش را برگردان طرف گودال قتلگاه صدا زد: واحسيناه! همه بگوييد: حسين! حسين!

« يا حميد بحق محمد يا عالي بحق علي يا فاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن يا ذالاحسان بحق الحسين و بحق تسعة المعصومين من ذرية الحسين، يا الله! »

 

اين جا کجاست؟

وقتي پياده شدند ابي عبد الله ديد فرزندان زينب دارن ميان ، دايي حال مادر  ما خوب نيست آقا آمد، خواهر چيه گفت داداش اين جا کجاست همه بلا هاي عالم تو دلم آمد

چه خواهد کرد آتش هجران  بار الها با  آل پيغمبر

من از چشم با غبان خواندم جمله گلهايش مي شود پر پر

الا اي همسنگر زينب فروغ چشم تر زينب

تو مي داني اندر اين وادي چه مي آيد بر سر زينب

غريبم غريبم نمانده شکيبم - خدا حافظ اي حبيبم

وقتي خواست پياده شود دور محمل را محارم گرفتندشتر را خوابا ند ند عبا س زانو پله کرد زينب پايين اومد، روز يازدهم همه را سوار کرد تنها شد رو به علقمه كرد ......

 

چشم ها را روي هم گذاشت

مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي، فرمودند: وقتي حضرت فاطمه (سلام الله عليها) قنداقه ي زينب (سلام الله عليها) را به محضر رسول اکرم برد، اين نوزاد عزيز فاطمه، چشم مبارک را براي هيچ يک دام از اهل بيت باز نکرد، و تنها وقتي قنداقه در بغل امام حسين قرار گرفت، چشم مبارک را گشود.

در مجلس يزيد نيز سر مبارک آقا از فراز نيزه به تمام اسرا نگاه کرد، ولي وقتي که مقابل حضرت زينب (سلام الله عليها) رسيد، چشمها را روي هم گذاشت و از گوشه هاي چشم مبارکش اشک جاري شد، گويي مي خواست فرموده باشد که:

خواهر عزيز ! از اين که اين همه محبت به يتيمانم کرده ايد، ممنون شما هستم و بيش از اين مرا خجل مي کن.

چهره ي درخشان قمربني هاشم، ج 1 ص 87

گيسو به دست باد رها کردنت بس است - اينگونه اي ستاره ي من ديدنت بس است

راست به روي نيزه ولي بي تعادل است - يک سنگ هم به نيت افتادنت بس است

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

بقيه را نگو، بس است !

مرحوم آيت الله مرواريد نقل مي فرمود: مرحوم ميرزاي شيرازي به منزل حاج شيخ حسنعلي تهراني مي روند تا در روضه شرکت کنند، مرحوم حاج شيخ در منبر اين جمله را مي خواند:

دخلت زينب (سلام الله عليها) علي ابن زياد، (يعني:حضرت زينب سلام الله عليها  وارد شد در مجلس ابن زياد)ميرزا حالشان متغير مي شود و مي فرمايد: بقيه را نگو، بس است ! يعني تا حق آن را ادا کنيم.

روزنه هايي از عالم غيب، ص 252

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

معجر

مرحوم حاج ملا آقاجان زنجاني مي فرمود:

اين که عصر عاشورا دشمن، معجر از سر زينب (سلام الله عليها) کشيده، من مطمئنم که هيچ کس قدرت نداشت به حضرت نگاه بيندازد، زيرا وقتي به خورشيد آخرت (پس از اينکه در چهار دريا فرو رفته و نور آن ضعيف شده و خورشيد آسمان دنيا گشته، نمي توان نگاه کرد) کسي هم نمي تواند خورشيدي را خدايي است و در هيچ  دريايي فرو نشده است نگاه بياندازد.

طوباي کربلا، ص 61، مصباح الهدي ص 308

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

روضه ي اسيري حضرت زينب سلام الله عليها-آيت الله سيبويه

از آيت الله سيبويه سئوال شد: كدام يك از روضه هاست،كه دل شمارو بيشتر مي سوزونه؟فرمودند:(اسيري بي بي ،"صلّي الله عليك يا اباعبدالله"،از مرحوم آقا شيخ جعفر شوشتري،رفع الله درجاته نقل شده،ايشان فرموده بودند دو مصيبت،دو غصه بود،كه امام حسين و كشت،آقا رو از پا انداخت،يكي غصه تشنگي بچه ها و يكي غصه اسيري عيال بود،اين دو مصيبت،واين كه آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف،خون گريه مي كنه،مال همين اسيري عمه شون حضرت زينب سلام الله عليهاست،اينم،بعضي ها مي گن ،امام زمان ارواحنا فداه مي گن:يا جدا،اگه اشك چشمم تمام بشود،خون گريه مي كنم،من مي گم،نه،امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از اول خون گريه مي كنه،از اولش خونه.)

 

تحمل زينب (سلام الله عليها)

آري از خيمه بيرون نيامد، شايد زينب گفته باشد، کي مي تونم عصر يازدهم را تحمل کنم، اون موقعي که غروب عاشورا بيام ببينم بدنت زير آفتاب است، وقتي مي تونم تحمل کنم که بچه هامم رو زمين، کنار تو افتاده باشند ... . آري عصر يازدهم شد، ديد جان از امام سجاد (عليه السّلام) مفارقت مي کنه، فرمود: عزيز برادرم چه شده؟ صدا زد عمه جان، نگاه کن اينها دارند کشته هاي خودشون را خاک مي کنند ولي ببين بدن بابام رو زمينه ...

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

هاجر و زينب (سلام الله عليها)

وقتي ابراهيم مي خواست اسماعيل را بِبَرد سر بِبُرد، لباس نو تنش بچه اش کرد،

بي بي زينب (سلام الله عليها) هم بچه هاش رو بغل کرد، اما زينب کجا، هاجر کجا، هزار هاجر هم به گرد پاي زينب نمي رسند، هاجر وقتي اسماعيل را زنده ديد جاي چاقوي ابراهيم را بر گلوي اسماعيل ديد، اينقدر گريه کرد، بعضي ها گفتند تا سه روز بيشتر زنده نموند، بميرم براي زينب (سلام الله عليها) ... .

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

 

داغ اولاد

داغ اولاد از سخت ترين مصيبت هاست.

هنگامي که پيامبر پسرشان را از دست دادند، همه کارشان را خودشان کردند، صورتش پوشيده است، اما گفتند: او را در قبر نمي گذارم و فرمود: علي جان! تو او را در قبر بگذار.

مردم گفتند: معلوم است که حرام است کسي پسرش را دفن کند، فرمودند: نه حرام نيست بلکه طاقت ديدن بدنش را نداشتم.

اما در کربلا صورت علي اکبر (عليه السّلام) نهان نبود، امام حسين (عليه السّلام) از صورت او خاک و خون پاک مي کرد.

نقل از شيخ جعفر شوشتري

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

$

#اشعارهلال ماه محرم

##اشعارباز محرم شدو دلها شکست

باز محرم شدو دلها شکست

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 

پرسيد م ا زهلا ل چرا قا متت خم ا ست          

آهي کشيد و گفت  که  ما  ه  محر م ا ست

گفتم  که چيست  ما ه محرم  بنا له  گفت

ماهيکه خلق جمله  ا فلا ک  د ر غم ا ست

گفتم براي که  بفغا ن د ا د ا ين جو ا ب         

ما ه عزا ي  ا شر ف  ا ولا د  آ د م ا ست

ا ين ما ه گشته  کشته  بصحر ا ي کربلا

سبط رسول تشنه لب اين غم مگر کم ا ست

آ يد  بسو ي  خلق  ز يزد ا ن همي پيا م

نيلي  ببر  کنيد  که   ما  ه   محر  م ا ست

د ر خلد حو ر يا ن همه سيلي به روزنند

درعرش قدسيان همه چشما ن پرازنم است

زهر ا سيا ه  برسر و حيد ر ز ند به سر

د ر ا ين عزا رسول خد ا قا متش خم است

د ر کر بلا  بچشم  بصير ت  نظر  نما 

بنگر هنو ز زينب  و گلثو م  د ر غم است

گو يد  سکينه  گشت  يتيمي  نصيب ما           

د ر ر و ز گا ر د ر د يتيمي مگرکم  است

«غلامرضا قمي ، خزائن الشهداء ص 76»

 

 بـا ز ا يـن چــه شـــورش ا ســت

بازاين چه شورش است که درخلق عالم است

بازاين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

با ز ا ين چه  رستخيز عظيم ا ست کز زمين

بي نفخ صو ر خواسته تا عرش اعظم است

ا ين صبح  تيره  با ز د ميد  ا ز کجا که کرد

کا ر جهان و خلق جها ن جمله د رهم است

گو يا  طلو ع    ميکند  ا ز مغر ب  آ فتا ب

کا شو ب  د ر تما مي  ذ را ت عا لم ا ست

گر خو  ا  نمش  قيا  مت  د  نيا  بعيد  نيست

ا ين ر ستخيز عا م که نا مش  محرم  است

د ر با رگا ه  قد س  که جا ي  ملا ل  نيست

سرهاي قد سيا ن همه بر زا نوي غم  ا تس

جن  و ملک  بر آ  د  ميا  ن  نو حه  ميکنند

گو يا عزاي  ا شر ف  ا و لا د آ د م ا ست

خو ر شيد  آ سما  ن  و زمين نو ر مشر قين

پرو ر د  ه  د ر کنا  ر رسو ل خد ا حسين

«محتشم کاشاني : ا شک شفق ص 256»

 

سلام ما به حسين وبه کربلاي حسين

سلام ما به علمدار باوفاي حسين

سلام ما به سلامي که عصر عاشورا

نموده بر بدن غوطه ور به خون زهرا

سلام ما به جبين شکسته زينب

سلام ما به نماز نشسته زينب

سلام ما به بدن هاي مانده در صحرا

سلام ما به ملاقات زينب و زهرا

سلام ما به لب چوب خيزران خورده

به آن خرابه نشيني که نيمه شب مرده

سلام ما به تنوري که اشک زهرا ريخت

به اشک بچه يتيمي که در سحرها ريخت

سلام ما به فرات به موج سوزانش

سلام ما به ابوالفضل و چشم گريانش

 

خوشا جانى كه جانانش حسين است

خوشا دردى كه درمانش حسين است

بود فرمانرواى كشور دل

خوشا ملكى كه سلطانش حسين است

به چرخ دين نجوم بيشماريست

ولى ماه درخشانش حسين است

به نامش دفتر توحيد مفتوح

خوش آن دفتر كه عنوانش حسين است

حسن جان عزيز مصطفى بود

ولى آرامش جانش حسين است

چه صحرائى است يا رب وادى عشق

كه تنها مرد ميدانش حسين است

سيد رضا مويد

 

الا خورشيد عالمتاب ،ارباب - قرار هر دل بيتاب، ارباب

نه تنها من که ديدم آفرينش - تو را ميخواندت ارباب، ارباب

به هر ابري که افتد چشم مستت - از او بارد شراب ناب، ارباب

تو آن بودي که هر شب بردر تو - گدايي ميکند مهتاب ،ارباب

من آن در را که غير از او دري نيست - کنم با قلب دق الباب، ارباب

بياد چشم تو بيمارم امشب - طبيبا بر سرم بشتاب، ارباب

اگرچه ريزه خوارم بازگويم - بيا امشب مرا درياب ،ارباب

به بيداري اگر قابل نباشم - مرا امشب بيا در خواب، ارباب

چو شمعي در هواي کربلايت - دلم شد قطره قطره آب، ارباب

ز چشمانم از اين چشم انتظاري - چکد هم اشک هم خوناب، ارباب

 

باز محرم شدو دلها شکست - از غم زينب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد - از عطش خاک کمرها شکست

آب در اين تشنگي از خود گذشت -  دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم وليلا همه در خون شدند - اين چه غمي بود که دنيا شکست

 

محرم آمد و ماه عزا شد

مه جانبازي خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگوييد

دوباره شور عاشوار به پا شد

 

باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين

سينهي ما ميشود، كرب و بلاي حسين

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين

 

پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟

آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم است.

گفتم كه چيست محرم؟بناله گفت

ماه عزاي اشرف اولادآدم است

 

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين

بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامي ذرات عالم است

گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست

اين رستخيز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جاي ملال نيست

سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

جن و ملک بر آدميان نوحه ميکنند

گويا عزاي اشرف اولاد آدم است

"محتشم کاشاني"

 

امشب هلال ماه خون در آسمان پيدا شده

رخت سيـه بـر قـامت پيغمبر و زهرا شده

خون گريه کن اي ماه خون انا اليه راجعون

*

اي حاجيان حج خون آماده بهر هر بلا

واويلتـا واويلتـا واويلتـا فــي کربــلا

خون گريه کن اي ماه خون انا اليه راجعون

*

امشب زمين و آسمان دارند ذکر يا حسين

روح از تن پيغمبران پرواز کرده با حسين

خون گريه کن اي ماه خون انا اليه راجعون

*

دراين مه خون ميشود خون بردل زار حسين

از تيغ کين گردد جدا دست علمدار حسين

خون گريه کن اي ماه خون انا اليه راجعون

*

در ماه خون عالم پر از فرياد و واويلا شود

خـون قـلب زار باغبان بر لاله ليلا شود

خون گريه کن اي ماه خون انا اليه راجعون

*

درماه خون خون خدا در خون شناور ميشود

صـد پـاره قلب زينب از داغ برادر ميشود

خون گريه کن اي ماه خون انا اليه راجعون

*

در اين مه خون غنچه نشکفته پرپر ميشود

دلـداري خـون خـدا لبخنـد اصغر ميشود

خون گريه کن اي ماه خون انا اليه راجعون

*

محمل مران اي ساربان اينجا زمين کربلاست

اينجـا بهشت عـاشقان اينجا زيارتگاه ماست

اينجا شود درياي خون انا اليه راجعون

*

اينجا گلم پرپر شود اينجا تنم بيسر شود

آمـاده روي سينـهام قبر علياصغر شود

اينجا شود درياي خون انا اليه راجعون

*

اينجا ز تيغ دشمنان از تن جدا گردد سرم

پائين پاي من بوَد قبـر علـي اکبـرم

اينجا شود درياي خون انا اليه راجعون

*

اينجا خورد سنگ جفا از کينه بر پيشاني ام

خون ميشـود آب وضو بر صورت نوراني ام

اينجا شود درياي خون انا اليه راجعون

*

اينجا بريزد از بصر اشک از دو چشم فـاطمه

گاهي کنــار قتلگه گــاهي کنـار علقمه

اينجا شود درياي خون انا اليه راجعون

*

اينجـا ز رگهاي گلو بوسه بگيرد خـواهرم

قــاتل کنـار پيکـرم سيلي زند بر خواهرم

اينجا شود درياي خون انا اليه راجعون

 

آب مي گويد حسين ، بي تاب مي گويد حسين

از سر شب تا سحر مهتاب مي گويد حسين

ديده مي گويد حسين ، ناديده مي گويد حسين

هر کجا باشد دلي غمديده مي گويد حسين

يار مي گويد حسين ، دلدار مي گويد حسين

روز و شب هر ديده بيدار مي گويد حسين

ناس مي گويد حسين ، احساس مي گويد حسين

تا قيامت حضرت عباس مي گويد حسين

نار مي گويد حسين، بسيار مي گويد حسين

اين زبان تا لحظه ديدار مي گويد حسين

نوح مي گويد حسين، ذي روح مي گويد حسين

زنده باشد هر دلي با روح مي گويد حسين

شاد مي گويد حسين ، ناشاد مي گويد حسين

هر نسيم باد با فرياد مي گويد حسين

کام مي گويد حسين، ناکام مي گويد حسين

فاطمه گريان به هر ايام مي گويد حسين

کوه مي گويد حسين بشکوه مي گويد حسين

دم به دم هر شيعه نستوه مي گويد حسين

جان جان گويد حسين ، هفت آسمان گويد حسين

ماه و خورشيد و ستاره هر زمان گويد حسين

غلامعلي رجائي (زائر)

 

عزاي اشرف اولاد آدم است، بيا!

عزيز فاطمه! ماه محرّم است بيا

هلال ماه عزا ميدهد ندا به فلک

که ماه گريه و اندوه و ماتم است بيا

پريده رنگ ز رخسار مادرت زهرا

قد رسول خدا در جنان، خم است بيا

لواي سرخ حسيني ندا دهد همه دم

که غير تو چه کسي، صاحب دم است بيا

اگر شوند سماوات، چشمه چشمه اشک

به ياد قطره خون خدا کم است بيا

به زخمهاي تن پاره پاره شهدا

خدا گواست، که تيغ تو مرهم است بيا

هنوز غرقه به خون، ماه روي عباس است

هنوز نقش زمين، دست و پرچم است بيا

بيا که پر شده از ذکر «يا حسين» جهان

بيا که ولوله در خلق عالم است بيا

هر آن دلي که به ياد حسين ميسوزد

در آن شرارهاي از شعر «ميثم» است بيا

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه هـاي ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگي عـجـيـبـش

بـه بـوي سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدي

به چشم کاسه ي خون وبه شال ماتم مـهـدي

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب

بـه بــي نـهــايــت داغ دل شـکــستــه زيـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوي زيـر نـيزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوي قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـاي گـيـسـوي قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ي اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوي پـاره ي اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـيـنـه

بـه آن مـلـيـکـه، کـه رويش نديده چشم مدينه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـي زهـيـرش

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خيرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـيـبش

به رو سپيدي جوُن و به بوي عطر عجيـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــي سـر مـقـابـل زيـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش

سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش

 

ماه عزا رسيده و دل ها پر از غم است

مشکي به تن کنيد که ماه محرّم است

پيراهن سياه عزاداري حسين

احرام نوکري تمامي عالم است

ماه محرّم آمده خيمه به پا کنيد

دلهاي ما حسينيّه ي بزم ماتم است

هر کس براي بزم عزا کار مي کند

مُزدش بُوَد دست کسي که قدش خم است

شکر خدا که حضرت زهرا مرا خريد

لطف و عطاي او به گدايش دمادم است

درياي چشممان چقدر موج مي زند

يعني بساط گريه ي ما هم فراهم است

شکر خدا که از غم ارباب بي کفن

چشمم شبيه چشمه ي جوشان زمزم است

آقا قسم به نام تو ما با شما خوشيم

بي تو براي ما همه عالم جهنّم است

گريه براي داغ تو رزق حلال ماست

اين اشک ها به زخم عميق تو مرهم است

بزم تو را به عالم و آدم نمي دهيم

هيئت براي ما به خدا عرش اعظم است

شش گوشه ي حريم تو بيت الحرام ماست

يعني به داغ اعظم تو سينه مَحرم است

هر کس که ديد گوشه اي از روضه هاي تو

گر خون چکد ز چشم ترش باز هم کم است

 

ماه محرم آمده دل را حرم کنيد - بر قلب عاصي و دل زارم کرم کنيد

ماه محرم آمده ديوانه شد دلم - از کربلا نظر به دل مضطرم  کنيد

ماه محرم آمده باراني است چشم - آياشود نظربه دوچشم ترم کنيد

ماه محرم آمده با جامه ي سياه - در خيل عاشقان حسين باورم کنيد

ماه محرم آمده بيتابم اي حسين - از خاک تربت خودتان بر سرم کنيد

ماه محرم آمده دلتنگ هيآتم - در بين روضه روح در اين پيکرم کنيد

ماه محرم آمده درخواست ميکنم - روح وتنم  فدايي آب آورم کنيد

ماه محرم آمده مجنون زينبم - از غصه هاي معجر او پرپرم کنيد

ماه محرم آمده ميگويدم رباب - فکري به حال تشنگي اصغرم کنيد

ماه محرم آمده امّا دلم سياه - من را عوض کنيد و ازين بهترم کنيد

ماه محرم آمده دلتنگ مهديم - در خيمه گاه فاطميش نوکرم کنيد

 

ندا ز عرش رسيده ست ماتم آمده است

چه قدر خوب دوباره محرم آمده است

چه قدر خوب که خيمت به پا شده ست و در آن

بساط سينه زدن هم فراهم آمده است

چه دارد اسم قشنگت کزين حسينيه ها

دوباره شورش و ماتم در عالم آمده است

تمام شهر سيه پوش گشته است آقا

و سيل اشک ز چشمان آدم آمده است

چه روضه اي بشود روضه اي که زهرا هم

درون خيمه ي تو با قد خم آمده است

دم حسين بگير، اعتقاد کن هرچه

که خير آمده ما را از اين دم آمده است

 

مـحــرم آمــده در کـوچــه هـا عـلـم بزنيـد

ميـان سيـنـه خـود عـاشـقـان حـرم بزنيـد

کتيـبـه هـاي حسـينـيــه عـطــر غــم دارد

دوبـاره بيتـي از آن شعــر محتشـم بزنيـد

حسين رمز نجات است و سرنوشت بشر

بـه دسـت شــاه وفــا زنـدگي رقـم بزنيـد

شکــست خـورده عشـق مجـازي وب هـا

بسـاط عشق زمينـيِ خـود به هـم بزنيـد

شکــست خورده طـوفــان کـربـلا بـاشـيـد

بـه سـيــنــه مـهــر عــزاداري و الـم بزنيـد

و با شمـام که مستي برايتـان فخر است

رهـــا کـنـيــد مـحــرم، اگــر نـه کـم بزنيـد

اگــر سـرود بـه لـب ، جــز نـواي او داريــد

کنـيــد تــرک و  ز مــولا حسيـن دم بزنيـد

حسيـن حسيـن  بخـوانـيــد در مـحــرم او

طـنـيــن غـم بـه نـواهـاي زيـر و بـم بزنيـد

محـرم است چو محسن شويد شاعر او

ورق زنــيـــد بــه دفـتــر از او قـلـــم بزنيـد

شاعر:سيد محسن حبيب الله پور

 

ماه محرم آمده بايد دگر شوم

بايد به خود بيايم و زير و زبر شوم

بايد سبک عبور کنم از خيال سود

بايد خلاص از تب و تاب ضرر شوم

آزاد از مثلث تزوير و زور و زر

آزاد از هر آنچه نقوش و صور شوم

بايد عوض شوم چه به چپ چه به راست،ها

بهتر اگر نميشود از بد بتر شوم

از بد بتر چرا شوم اما؟ محرم است

از خوب ميشود که در اين ماه، سر شوم

اين ماه ميشود که شوم چيز ديگري

يک چيز ديگري که ندانم اگر شوم

يک چيز ديگري که نبايد به وهم هم

يعني که نه فرشته شوم نه بشر شوم

خير مجسم است محرم، بعيد نيست

اين ماه، تا ابد تهي از هرچه شر شوم

حتي اگر يزيديم و در سپاه کفر

چون حر، بعيد نيست شهيد نظر شوم

شب با يزيد باشم و فرداي انتخاب

قرباني حسين، نخستين نفر شوم

اينک، نداي: «کيست که ياري کند مرا»

ماه محرم است مبادا که کر شوم

ماه محرم است که بي تاب جستجو

در خود همه فرو روم از خويش بر شوم

وقتش رسيده است بگيرم علم به دوش

تکيه به تکيه سينه زنان نوحه گر شوم

وقتش رسيده است که چون باد روضه خوان

کوچه به کوچه مويه کنان در به در شوم

وقتش رسيده است خرابه خرابه آه

وقتش رسيده لاله کوه و کمر شوم

فرزند من کجاست؟ چه دارد؟ چه ميکند؟

ماه محرم است نبايد پدر شوم

آيا پدر که خاک بر او خوش _ چه گفت و رفت؟

ماه محرم است، نبايد پسر شوم

بايد که بي خبر شوم از هرچه هست و نيست

از ماجراي خون خدا باخبر شوم

ماه محرم است نبايد هبا روم

ماه محرم است نبايد هدر شوم

وقتش رسيده است که خلع جسد کنم

وقتش رسيده است که از خود بدر شوم

*

بي موج گريه، چشم در اين ماه، حفره اي است

بايد که سرخ، لايق چشمان تر شوم

بايد که چشم داشته باشم نه حفره، ها!

بايد شراب گريه خون جگر شوم

بي سوز آه، سينه در اين ماه، دوزخ است

بايد که گرم، در خور شعله، شرر شوم

بايد که سينه داشته باشم نه دوزخ، آه

بايد لهيب آتش آه سحر شوم

*

آتش گرفته خيمه _ داماد کربلا

سينه به سينه سوز شوم، شعله ور شوم

باراني است ديده خاتون اهل بيت

چشمه به چشمه اشک شوم پرده در شوم

وقتش رسيده است که با گريه بر حسين

چون قصه حسين به عالم سمر شوم

وقتش رسيده است که آيينه دار شمس

وقتش رسيده است غلام قمر شوم

دور سر بريده تن پاره علي

پرواز را کبوتر بي بال و پر شوم

تشييع دستهاي علمدار آب را

وقتش رسيده است که آسيمه سر شوم

وقتش رسيده خطبه شوم، خطبه اي بليغ

وقتش رسيده شعر شوم، شعر تر شوم

وقتش رسيده شاعر و شمشير و هو! هلا

وقتش رسيده شير شوم شير نر شوم

ماه محرم آمد و محرم شدم به تيغ

آماده ام که محرم خون و خطر شوم

با ناله هاي حضرت سجاد از سحر

تا شام سرخ آمده ام، همسفر شوم

ماه محرم است و نماز حسين را

آماده ام، حواله اگر شد، سپر شوم

*

وقتش رسيده است يزيد پليد را

همچون زبان زينب کبري تشر شوم

وقتش رسيده است که در چشم ابن سعد

چونان به چشم شمر لعين نيشتر شوم

وقتش رسيده حرمله نابکار را

گردن به تسمه گيرم و تير و تبر شوم

مرد خدا به غير شهادت هنر نداشت

وقتش رسيده است که اهل هنر شوم

*

وقتش رسيده است که مختارگونه سرخ

با قاتلان خون خدا در کمر شوم

يعني به کينه خواهي اولاد فاطمه

شمشير بر کشم به شب و حمله ور شوم

قرعه به نام من اگر افتد، خوشا که من

خوني قوم بي نسب بي گهر شوم

با دست من خدا بکشد زنده زندشان

من، پل براي رفتنشان تا سقر شوم

از اسبشان به زير در آرم به چابکي

در خونشان به شيرجه ي تند تر شوم

بر تن کنم به رزم ستم چار آينه

چشته خوران بي سر و پا را چغر شوم

چيزي به جا نمانمشان از چهاربند

زي چار ميخ نکبتشان راهبر شوم

سرهايشان به نيزه بر آرم يکي يکي

حکم قصاص، حکم قضا و قدر شوم

آتش کشم به خيمه و خرگاهشان به خشم

نيزه به نيزه در پيشان سر به سر شوم

شيرينتر از عسل بچشم طعم مرگ را

در کامشان قهقهه قهوه قجر شوم

سقاي مرگشان شوم از جانب خداي

رهبانشان به مهلکه جوي و جر شوم

*

ماه محرم آمده پا در رکاب خون

در خون خويش آمده ام مستقر شوم

بر چشم دشمنان قسم خورده علي (ع)

مانند تير آمده ام کارگر شوم

*

با اين جماعت عقب افتاده جهول

يک کوچه هم مباد، شبي هم گذر شوم

نه! نه! نمي توانم هرگز نميشود

از نو به جهل، آدم عصر حجر شوم

تيزند و تند و تسخر و طعنه طريقتشان

نه! نه! نمي توانم، شير و شکر شوم

نرمش گذشته از من و با اين گروه سخت

نه! نه! نمي توانم از اين نرمتر شوم

پس بهتر است صاعقه باشم به چشمشان

پر هيب مرگشان هم در هر مقر شوم

از سايه ام هراس بيفتد به خوابشان

کابوسشان هر آينه از هر نظر شوم

*

ماه محرم آمد و افسوس ميرود

آمادهام که راهي ماه صفر شوم

مرتضي اميري اسفندقه

 

شب اشک و شب آه و شب غم

شب دلواپسي و حزن و ماتم

ميان سينه قلبم بيقرار است

محرم آمده اي دل محرم

***

سر آمد دوره ي خاموشي من

ببين تاب و تب چاووشي من

رسيده روزهاي غربت تو

رسيده وقت مشکي پوشي من

***

محرّم ماه ايثار است و غيرت

رسيده موسم تجديد بيعت

اگر تا کربلا رفتي دل من

مشو راضي به کمتر از شهادت

$

##اشعارباقری

اشعارباقري

 

حيّ علي العزاء - حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين - مظلوم كربلا

ماه عزاشده - شورونواشده

هركوي وبرزني - بزم عزابپا

حيّ علي العزاء - حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين - مظلوم كربلا

ماه محرم است - اندوه وماتم است

درقلب شيعيان - برشاه اوليا

حيّ علي العزاء - حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين - مظلوم كربلا

اندرغم خسين - عالم بشوروشين

نام حسين بود - زينت براي ما

حيّ علي العزاء - حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين - مظلوم كربلا

جنّ وملك شده - عرش وفلك شده

درماتم حسين - غرق غم وعزا

حيّ علي العزاء - حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين - مظلوم كربلا

رخت سيه ببر - شال عزابسر

بنماتوباقري - دراين مَهِ عزا

حيّ علي العزاء - حيّ علي البكاء

في ماتم الحسين - مظلوم كربلا

ياحسين ياثارالله - ياحسين ياثارالله

 

ماهِ خون ماهِ محرم آمده

ماهِ اشك و آه و ماتم آمده

باز از نو روزِ عاشورا شده

دل پريشان حضرتِ زهرا شده

باز شد تجديدِ حزن و اشك و آه

باز لعنت بر يزيدِ رو سياه

ماهِ حزنِ آلِ احمد آمده

ماهِ غم بهرِ محمد آمده

گفت صادق اينچنين يابن الشبيب

باش محزون ازبراي آن غريب

شيعيان را آمده ماهِ عزا

برحسين آن يادگار مصطفي

شيعيان را آمده ماهي دگر

درعزايِ زادهِ خير البشر

ماه ماهِ بي وفائيها بود

ماهِ ظلم و بي پناهيهابود

بي وفائي شد دراين مه آشكار

از گروهي بي وفايِ روزگار

بي وفائيها شده ازكوفيان

با حسين بعد از امير مؤمنان

كوفيان كردند دعوت از حسين

ازبرايِ خنجرو تيرو سُنين

كوفيان بس نامه ها بنوشته اند

ريسمانها از خيانت رشته اند

چونكه شد از كوفيانِ بي وفا

نامه ها سويِ عزيزِ مصطفي

شد حسين وياوران سويِ عراق

با زن وفرزند و با زين ويراق

آمد و آمد شهنشاهِ حجاز

طي نمود اين راهِ بس دورو دراز

چون بنزديكِ فرات آن شه رسيد

زين طرف ده صد سوار از ره رسيد

راهها بستند با صدها سوار

عاملانِ آن يزيدِ نابكار

راهِ پيش و پس نبود آنجا دگر

از برايِ زادهِ خير البشر

آخرين منزل زمينِ كربلا

گشت طبقِ وعدهِ قالوا بلي

حال بنگر قصّهِ اين ميهمان

كامده با نامه هايِ كوفيان

كوفيان با او چه كردند از عناد

دستِ بيعت داده با ابن زياد

مُتّحد با شاميانِ رو سياه

برعليهِ آن غريبِ بي پناه

راهها بستند و آنگه آب را

سربريده تشنه لب ميراب را

آب بُد مهريّهِ دختِ نبي

تشنه لب اينك زن و مردو صبي

العطش گويان صغير و هم كبير

جمله از مرد و زن و بُرنا و پير

چون صداي العطش درخيمه ها

شدبلندازشيرخوارو بچه ها

شدروان سقّا سويِ شطِّ فرات

تا رساند خيمه زان آبِ حيات

كف بزيرِ آب برد آن با وفا

تا خورد يك جرعه آبي با صفا

ليك يادي كرد از لب تشنگان

كه بلند است آهشان بر آسمان

آب كف را داد از كف بي درنگ

مشك را بردوش كردو شد به جنگ

بي مها با زد به قلبِ آن سپاه

برگروهِ بي حيايِ دين تباه

اسب را ميتاخت سويِ خيمه ها

تا رساند آب را بر بچه ها

ليك تيري از عدو بر مشك شد

چشمِ سقا پرزخون و اشك شد

با كمينهائي زاعدايِ پليد

تشنه لب شد حضرتِ سقّا شهيد

تشنه كامان همچنان در خيمه ها

تشنه لب ماندند با افغان و آه

درتلظّي اصغر است آن شيرخوار

واز عطش گريان چو ابرِ نو بهار

برد بابش سوي آن ميدانِ تير

تا دهند آبي برآن طفل صغير

حرمله تيرِ سه شعبه دركمان

برگلويِ اصغرآمد ناگهان

جايِ تير از آب سيرابش نمود

اندر آغوشِ پدر خوابش نمود

تشنه لب اكبر به ميدان ميرود

سويِ ميدان او خرامان ميرود

العطش گويان و با قلب كباب

باز گردد سويِ خيمه نزد بابِ

جرعهِ آبي نباشد در خيام

تاخورد آن زادهِ خير الانام

بازميگردد سويِ ميدانِ كين

همرهِ او حضرتِ روح الامين

با لبِ تشنه همي رزمد علي

درفرار از پيشِ او هر پردِلي

عاقبت شد با لبِ عطشان شهيد

نزد جدّش مصطفي شد رو سپيد

سرورِ لب تشنگان در قتلگاه

رو كند با شاميانِ رو سياه

مردمان يك جرعهِ آبم دهيد

محض جدو مادرو بابم دهيد

اين فرات و آب مهرِ مادرم

هست و من ذرّيهِ پيغمبرم

ليك شد پاسخ زشمرِ روسياه

تيغِ تيز و خنجرو حلقومِ شاه

سرورِ لب تشنگان لب تشنه رفت

آب خورد از تيغ تيزو دشنه رفت

عصرِ عاشورا سرِ آن نازنين

شدبريده ازبدن با ظلم وكين

تشنه لب راسش بريدند ازقفا

شدزمين درزلزله از آن جفا

قرصِ خورشيد اندر آن دم خون گرفت

وحش وطير از غم رهِ هامون گرفت

يك صدابينِ زمين و آسمان

شد بلندآمد بگوشِ مردمان

گفت با صوتي بلند و منجلي

قد قتل اينك حسين بن علي

زينب و اهل حرم ازخيمه ها

جمله سركردند آه وناله ها

با صدايِ يا حسين و يا حسين

رو بسويِ قتلگه با شورو شين

برسرو سينه زنان نوحه كنان

خواهران ودختران و كودكان

باقري گويد به صبح وظهرو شام

برلبان تشنه ات ازما سلام

اَلسّلام اي زادهِ زهرا حسين

اَلسّلام اي نور چشم عالمين

اَلسّلام اي شاهِ بي غسل و كفن

اَلسّلام اي كشتهِ دور از وطن

اَلسّلام اي وارث عيسي ونوح

اَلسّلام اي شاهِ با فرّ و شكوه

اَلسّلام اي زادهِ خون خدا

اَلسّلام اي شاهِ مصباح الهُدي

وارث موسي و آدم اَلسّلام

وارث زهرا وخاتم اَلسّلام

اي حسين اي زادهِ خيرُ الاَنام

برتو تا صبح قيامت اَلسّلام

 

اول مـاهِ مـحـرّم

به مناسبت حلول ماه محرم

ماه پيروزي خون بر شمشير

توسط باقري پور سروده شده است

اوّلِ ماهِ مـحــرّم - گشته برپا خيمهِ غم

آمده ماهِ عـزاي - اشرفِ اولادِ آدم

ماهِ خون ماهِ قيام است - آخِر اين ماهِ حسين است

درعــزايِ حضرتِ او - عالمي در شور و شين است

ماهْ ماهِ انقلاب است - ماهِ بيداريِ امّت

ماهْ ماهِ عزّتِ دين - ماهِ بيزاري ز ذلّت

ماهْ ماهِ كربلا و - ماهِ عاشورِ حسيني است

ماهْ ماهِ انقلاب و - نهضت و شورِ حسيني است

شد محرّم در ميان - ماهها ماهي پر از شور

چون كه دراين ماه باشد - چون قيامت روزِ عاشور

ماهْ ماهِ افتخار - امّتي بيدار باشد

چون حسين آن رهبرِ ما - ازستم بيزار باشد

ماهْ ماهِ انقلابِ - رهبرِ مستضعفين است

ماهِ شورش برعليه - ظالم و مستكبرين است

ماهِ پيروزيِ خون بر - آهن و شمشيرباشد

ماهِ فرياد و خروش و - غرّشي چون شير باشد

دائمًا ماهِ محرم - هر سنه تجديد گردد

تخت وتاجِ دشمن دين - دائمًا تهديد گردد

انقلابِ شصت و يك را - دائمًا ما پاس داريم

چون كه ماها پيروي - از اكبرو عبّاس داريم

چون كه الگو بهر ماها- قاسم وعون است و جعفر

بهرِ ما ننگ است ذلّت - پيش هر مردودِ كافر

گشته شيطان درهراس از - دين و قرآن و محرم

سعي دارد تا بگيرد - اين سه را از ما دمادم

انقلابِ شصت و يك چون - حاميِ دين و كتاب است

انقلاب و نهضتِ ما - پيروِ آن انقلاب است

باقري باشد شعارِ - نهضتِ ايران حسيني

رهبرِ ما چون علي - و راهِ ما راهِ خميني

 

ياحسين جانم حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

دوم ماه محرّم كربلاشد شورو ماتم

وارد كرببلاشد كارواني همدم غم

بوي غربت،بوي محنت برمشام آيد دمادم

رهبراين كاروان است سرورو مولا حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

اسب آقا اندر آنجا پايكوب اندر زمين است

گفت آقا نام اينجا باغم و محنت قرين است

بار بگشائيد كاينجا ايستگاهِ آخرين است

ميشود آخر در اينجا بي كس وتنها حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

اي جوانان اندر اينجا خيمه ها بر پا نمائيد

بار اندازيد اينجا مسكن و ماوي نمائيد

بهر محنت اندر اينجا خويش پا برجا نمائيد

چون كند آخر دراينجا منزل و ماوي حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

خيمه ها كردند برپا اندر آن دشت و بيابان

چون بفرمانِ حسيني نوجوانان و جوانان

آخرين منزل شد آنجا بهرِآن پاكيزه جانان

از ازل بوده است اينجا منزلِ آقا حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

خيمه هاي هشت روزه اندر آن صحراست برپا

آتش كين وعداوت خيمه ها را كنده ازجا

خيمه گاهي بس مجلّل جاي آن گشته مهيّا

باقري در كربلا بين خيمه مولا حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

ياحسين جانم حسين جان

 

دوم ماه محرم كربلاماتم سراشد

دوم ماه محرم كربلاماتم سراشد

كارواني ازمدينه واردكرببلاشد

گشته برپا    شوروغوغا

درميانِ      آلِ طاها

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

چونكه شدواردبدشت كربلا فرزندزهرا

لشكراندوه وماتم پرنمودآن دشت وصحرا

جمله دلها غمين شد

پرزآه آتشين شد

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

سبط پيغمبربگفتانام اين صحراچه باشد

علت اين ترس ووحشت اين همه غمهاچه  باشد

كربلاگراين زمين است

باغم ومحنت عجين است

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

آدم موسي وعيسي اندراينجاگريه كرده

نوح وابراهيم ويحيي اندراينجا نوحه كرده

اين زمين باحزن وماتم

ازازل گرديده توام

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

خيمه هابرپاكنيداي نوجوانان وجوانان

آخرين منزل بوداينجازبهر ماعزيزان

من كه برعالم پناهم

باشداينجاقتلگاهم

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

خيمه هابرپاشده امروزدرآن دشت وصحرا

ليك درشام غريبان كنده شدازظلم اعدا

آتش اندرخيمه دين

زد عبيدالله بي دين

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

شعله ها ازخيمه ها ودود آن بربام كيوان

كودكان پابرهنه دشت پرخارمغيلان

باقري بنگرچه ها شد

ظلم برآل عباشد

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

ياحسين ياثارالله ياحسين ياثارالله

 

آمدي دركربلاباخيل يارانت حسين جان

آمدي دركربلاباخيل يارانت حسين جان

باتمام ياوران وجان نثارانت حسين جان

عالمي درشوروشين است

ذكرهستي ياحسين است

ياحسين جانم فدايت

ياحسين جانم فديت

آمدي بازينب وكلثوم وهم  عباس واكبر

آمدي باعون وعبدالله وسجادوهم اصغر

كربلايت پربلاشد

قبله اهل ولاشد

ياحسين جانم فدايت

ياحسين جانم فديت

آمدي اندرمناي كربلاتواي حسين جان

تاكني درراه قرآن جان فداتواي حسين جان

حج تودركربلاشد

قتلگاه تومناشد

ياحسين جانم فدايت

ياحسين جانم فديت

توفداگشتي ولي اسلام ودين رازنده كردي

دين حق رادرجهان جاويدوهم پاينده كردي

ازسروجانت گذشتي

خودتوثارالله گشتي

ياحسين جانم فدايت

ياحسين جانم فديت

باقري ياليتناكنّا معك گويدحسين جان

راه حق راه نبي راه توراپويدحسين جان

توشهيدكربلايي

درره حق جان فدايي

ياحسين جانم فدايت

ياحسين جانم فديت

 

دوم ماه محرم چون بدشت كربلا

ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

جمله جن وملك والنّاس ميگويدحسين

دوم ماه محرم چون بدشت كربلا

شدحسين بن علي بامحنت ورنج وبلا

بازنان وكودكان وياوران جان نثار

درپي فرمان يزدان جملگي قالوابلي

انتخاب حق زبين النّاس ميگويدحسين

ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

خيمه هاشدبرسرِپا اندآن دشت وديار

بهرياران حسيني آن شهِ والا تبار

ليك بودي خيمه ها نا امن از ظلم يزيد

چونكه باشدآل سفيان كينه توزونابكار

شمردون باخنجرالماس ميگويدحسين

ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

روزهفتم آب رابستندبرآل رسول

آب هم آبي كه باشدمهرِزهراي بتول

روزهشتم آب شدكمياب اندرخيمه ها

روزتاسوعاهمه ازتشنگي زاروملول

آب هم باناله واحساس ميگويدحسين

ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

روزعاشورالبِ خشكيده وقلب كباب

كودكان تشنه لب دررزيرهُرم آفتاب

اصغربي شيرهم اندركنارنهرآب

ميزندپرپربروي دست مام خودرباب

هم لبان تشنه عباس ميگويدحسين

ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

عصرعاشوراحسين اندرميان قتلگاه

گفت باآن شاميان بي حياي روسياه

باچه جرمي ميكشيدم اي گروه كينه جو

لا اقل آبي دهيدم اي گروه دين تباه

باقري با ناله واحساس ميگويدحسين

ياس ميگويدحسين احساس ميگويدحسين

ياحسين وياحسين وياحسين وياحسين

ياحسين وياحسين وياحسين وياحسين

$

##اشعارهلال ماه محرّم

هلال ماه محرّم

 

موج خون

سيد محسن مصطفي زاده

موج خون در ساحل غم شد پديد

خيمه ماه محرم شد پديد

نوحه کن اي دل محرم آمده

ماه مظلوم دو عالم آمده

کوفه مسلم کش پيمان شکن

کوفيان بي وفاي بي وطن

آب بر فرزند زهرا بسته اند

راه حق را آشکارا بسته اند

تا ابد خونين زمين کربلاست

آسمان خونين اگر گريد سزاست

کربلا گفتم، دلم را غم گرفت

ظهر عاشورا خدا ماتم گرفت

هم علم افتاد هم افتاد دست

پشت شيعه ظهر عاشورا شکست

مثل اندوه تو جان سوزي نبود

همچو روز تو اگر روزي نبود

آتش اندر خيمه ها افروختند

عصر عاشورا حرم را سوختند

شيعه عاشورا فراوان ديده است

بر فراز نيزه قرآن ديده است

 

پرسيدم ازهلال كه چراقا متت خم است                      

گـفـتـا خـمـوش با ش كه ما ه محـرّم است

گفـتم كه چـيـسـت محـرّم بگـريه گفـت            

ماهي كه كا رخلق جهان جمله درهم است

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله              

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله

بازاين چه شورش است كه درخلق عالم است             

با زاين چه نوحه وچه عزاوچه ماتم است

با ز ا ين چه رسـتخيزعـظـيم ا ست كززمين                

بي نـفـخ صورخا سته تاعـرش اعظم است

ا ين  صبح  تيره با ز د ميد ا ز كجا كه كرد                  

كا رجها ن وخلق جها ن جمله درهم است

گـو يا طـلـوع مـيكـنـد ا ز مغـرب  آ فـتا ب                   

كا شـوب د رتـمـا مي ذ رّ ا ت عا لم است

گرخـو ا نـمـش قـيا مـت  د نـيـا بعـيـد نيست                  

اين رسـتـخـيـزعا م كه نا مش محـرّم است

د ربا رگـا ه قـد س كه جـا ي مـلا ل نيست                   

سرهاي قـد سيا ن هـمه برزانوي غـم است

جـنّ و مـلـك  بر آ د مـيا ن نـو حـه  مـيكنند                  

گو يا عـزاي  ا شرف ا و لا د آ د م است

حسين جا ن حسين جا ن حسين جا ن            

«اشك شفق:محتشم كاشاني»

 

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله              

يـا حــســيــــن يـا ثـا ر ا لله

اين جا مه  سيا  ه  فـلـك  د رعـزاي كيست                  

وين جيب چاك گشته صبح ازبراي كيست

اين جوي خون كه ازمژه خلق جا ري است                 

تا د ر مصيبت  كه  و بر ما جراي كيست

اين آ ه  شعله  و ر كه ز د لها رود بچـرخ                   

زا ند وه دل گد ا ز وغم جا نگزاي كيست

خـوني ا گر نه د ا مـن د لـهـا گرفـته است                   

اين سخت  د ل بد ا من ما خونبهاي كيست

گرنيست حشرودرغم خويش است هركسي                  

در آ فـرينش ا ين هـمه غـوغا براي كيست

شد خـلـق مختلف زچه د ر نو حه  مـتّـفـق                   

زينگو نه جن وانس وملك درعـزاي كيست

هـند و وگبر و مؤ مـن و ترسا به يك غـمند                 

اين نا لـه ا ز جـها ن شـد ه تا آشناي كيست

ذ رّ ا ت  ا ز طريـق صد ا نـو حه  مـيكنند                    

تا اين صد ا زنا لـه ا نـد و ه  فـزاي كيست

صاحب عزاكسي است كه دلهاست جاي او                  

دلها جز آ نكه مونس د لها ست جاي كيست

آري خداست دردل وصا حب عزاخداست                     

زان هـر د لـي بـتـعــزيـه شـا ه كـربـلاست

حسين جا ن حسين جا ن حسين جا ن            

«اشك شفق ص265وصال شيرازي»

 

حيّ علي العزاء حيّ علي البكُاء                   

في ماتم الحسين مظلوم كربلاء

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله                  

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله

آقا اباعبدالله حـسـين حـسـين ثا ر ا لله            

آقا اباعبدالله حـسـين حـسـين ثا ر ا لله

برخوان غم چوعا لميا ن را صلا زدند                       

ا وّ ل صـلا بـه سلسله انـبـيـا زدند

نوبت به اوليا چـو رسـيد آ سما ن طپيد                       

زان ضربتي كه برسرِشيرِخدازدند

پس آتشي ز ا خگر ا لما س ريزه هـا            

افـروخـتـنـد و برجگـرمجتبي زدند

وانگه سرادقي كه مـلـك محـرمش نبود                      

كندند ا ز مد ينه و د ركربلا زدند

وزتيشه ستيزه  د ر آ ن دشت كوفيا ن            

بس نخـلـهـا زگلشن آ ل عـبا زدند

بس ضربتي كـزوجگـرمصطفي دريد               

برحلق تشنه خـلـف مرتضي زدند

حسين جا ن حسين جا ن حسين جا ن            

«اشك شفق:محتشم كاشاني»

 

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله                  

حــســيــــن حــســيــــن ثـا ر ا لله

هلال ما ه غم سرزد صداي كا روان آمد                     

بسوي كربلا يا ران ا ما م عا شقا ن آمد

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا                     

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

حسين بن عـلي آ مد بهمرا ه جوانا نش                      

بود ما نند پروانه  بگرد شـمع طفـلانش

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا                     

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

بهمراه خود آورده  جو ا نا ني نكومنظر                      

فـروغ  د يـد ه  ليلا شـبـيـه روي پيغمبر

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا                     

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

زمين كربلا ا مشب عـلمد ا رحسين آمد                      

بنال ازسوزدل اينك كه گاه شوروشين آمد

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا                     

فغا ن و آه و واويلا فغا ن و آه و واويلا

حسين جانم حسين جانم حسين جانم حسين جانم                       

«حسين جان ص49شيدانيشابوري»

 

صـداي كا رواني سـخـت با سـوزوگـدازآيـد                  

چـوآه آتشـيني كز د ل پرغــصّه با زآيد

گـمـا نـم كا رواني ا ز وطـن آواره گـرديـده                  

كه آوازجرس با نا له هـاي جا نگـدازآيد

اگراين كا روانست ازحـسين فـرزند پيغـمبر                 

چرا ا و را ا جـل منزل بمنزل پيشوازآيد

الا اي  آ سـما ن خـرگا ه عـزّت برسرِپا كن                 

كه ناموس خدازينب زراهي بس درازآيد

بوقت با زگشت شا م يا رب چون شودزينب                 

مهين دُ خت عـلي كا مروزاندرمهدنازآيد

فلك گسترده خواني آب ونانش خون ولخت دل              

عراقي ميهمانداراست مهمان ازحجازآيد

بروي ميهـمـا نا ن حجا زي آب ونا ن بستند                 

كه ديده ميهما ني راچنين مهمان نوازآيد

حسين جانم حسين جانم حسين جانم حسين جانم                       

«منتخب المصائب ملك الشّعراء صبوري»

 

باز اين چه شورش است...

با ز ا ين چـه شـورش است مگـر مـحـشـر آمده                       

خورشيد سر برهـنه به صحرا درآمده

آتـش به كـا م و زلـف پريـشـا ن و ســرخ روي            

اين آ فـتـا ب  ا ز ا فـقـي  د يگـر آمده

چون روزروشن است كه قصدش مصاف نيست            

اين شـا ه كـم سـپا ه كه بي لـشـكر آمده

يا ر ا ن  نـظـــر كـنـيــد  بـه  پـهـلـو گـرفـتـنـش             

اين كـشـتـي نجـا ت كه بي لـنگـر آمده

"شاعر شكست  خو ر د ه  توفا ن واژه ها ست"                     

يا ا ين غـز ل  بهـا نه چـشـم تـر آمده؟

با نگ « فـيا سـيـوف خـذ يـني» ا ست بـر لبش             

خـنجـر فـر و گذ ا شـته  با حنجر آمده

آ و ر د ه  با خو د ش همه ا ز كوچك و بزرگ              

اصغـر بغــل گر فـتـه و با  ا كبر آمده

اي تـشـنگا ن سـوخـته لـب تـشـنگي بس  ا ست                       

سر بـركـنـيـد سا  قي  آ ب  آ و ر آمده

اين سـا قي عـلـم  به كـف  بي بـد يـل كـيـسـت؟             

عطشان در آب رفته وعطشان تر آمده

اين سـا قـي رشـيـد كـه د ر  بـز م  مـي كشا ن             

بي دست و بي پيا له و بي ساغر آمده

آتش  به  خـيـمـه  هـا ي  د ل عـا شـقـا ن زده              

اين آ تشي كه رفــته و خا كـسـتـر آمده

آبي  نـمـا  نـد ه  ر و ز ه  بگـيـريـد نـخـل هـا                

نخل ا مـيـد رفـتـه  و لـي بي سـر آمده

جاي  شـر يـف  بـو سـه  پـيـغـمـبـر خد ا ست               

اين نيزه  ا ي كه ا ز هـمه با لاتر آمده

آن سـر كه تـا هـمـيـشـه سـر ا ز آ فـتا ب بـود              

امشب به خون نشسته به تشت زرآمده

اي د ست  پر سخا و ت روشن گشـو د ه  شو              

در يـو زه اي به نـيّت ا نگـشـتـر آمده

بوي بهشت د ا ر د و همو ا ره  ز ند ه است                

اين باغ گل به چشمت  ا گر پرپر آمده

بگـذ ا ر تا  د مـي  بـه جـمـا لـت نـظـر كـنـم                 

هفتا د و د وّ مين گل ا ز خـون برآمده

لب و ا كن  ا ز هم اي تن بي سر حسين من!               

حرفي به لـب بيا ر ببين خـواهـر آمده...

"اين مصرع از سيد حميد برقعي است"                    

سعيدبيابانكي روزنامه خراسان 87.10.11

 

غــم ومــهـــــرحـســـيــــــــن(ع)

من غـم و مهرحسين با شير ا ز ما د رگرفـتـم              

رو ز ا وّ ل كا  مد م د ستو رتا  آ خرگرفتم

برمشا م جا ن ز د م يك قطره ا زعطرحسيني   

سبقـت ا زمشك و گلاب و نا فه وعنبرگرفتم

عا لم ذ ر ذرّه اي ا ز خا ك پا ي حـضرتش را  

ازبراي ا فـتخا ر ا زحضرت د ا و رگرفتم

برد ر د ر و ا زه سا عا ت سا عـتـهـا نشستم   

تا سراغ حضر تش  ا ز زينب ا طهرگرفتم

زينبي د يد م چه زينب كا ش مدّ ا حش بميرد    

كه ز آ ه  آ تـشـيـنـش پا ي تا سـرد رگرفتم

دست بسته سرشكسته د يد ه اشك آ لو د ه امّا  

حا لتي د يد م كه برخو د حا لت ديگرگرفتم

ا مّ ليلا را بد يد م رعـشـه بـرا نـد ا م د ا ر د    

گفت من اين رعشه ازمرگ علي اكبرگرفتم

نا گها ن فـرمود شا ه تـشـنـه كا ما ن برسرني 

برسنا ن جا رو بروي محـمـل زينب گرفتم

گفت لاشيئي زين مصيبت ازبرا ي دوستا نش   

خـطّ آ ز ا د ي ز د سـت سا قي كوثرگرفتم

«لاشيئي:منتخب المصا ئب ج1ص123»

 

اي مـهــــــــررخـشـــــــــا ن

تا غـم عـشـق تو د ر د ل  ا ي مه تا با ن گرفتم  

عـشرت عا لم بـد ا د م مـحـنـت د و ران گرفتم

خلق ر ا چون من بد يد م مست ومفتون جما لت              

من هم ا زا ين با ده خوردم خوي آ ن مستا ن گرفتم

د يد مي پرو ا نه را سو زا ن بدورشـمع گردا ن              

گرد شـمع روي تو گشتم د لي سو ز ا ن گرفتم

را ستي تا با توگـشـتـم آ شنا  ا ي مهـررخـشـا ن             

رنگ زردي من زهجرا ن تو دردوران گرفتم

با زبا ا ين حا ل خودخندان وخوشحا لم درعا لم   

راحتي را گرچه د ا د م عشق تو ارزا ن گرفتم

تا شنـيـد م د ر ره جا نا ن سپردي جا ن شيريـن   

دررهت ا زجا ن گذشتن را بخود آ سا ن گرفتم

چون شدم آگه كه عطشا ن بودي اي ما ه دل آرا              

بهرجا م مهـرت ا ز ا يزد لـبي عطشا ن گرفتم

تا بيا د آ و رد م ا  ز آ تش زد ن برخيمه ها يت   

شعله سرتا پا  ا ز آ ن با  د يده  گريا ن گرفتم

با خـبـرتا گـشـتـم ا زحا ل ا ســيـر ا ن فـكا رت    

دل بـيكبا ر ا زجها ن و ا زسروسا ما ن گرفتم

خصم دانستم چو درو يرا نه جا د ا د عترتت را    

جغد سا ن مسكن برا ي خويش درويران گرفتم

ا ز تلا و ت كرد ن قـر آ نـت ا نـد ر روي نيزه     

شرط  آ د ا ب ورسوم خو ا ند ن قرآ ن گرفتم

تا بسويم يك  نظر بنما ئي ا زلـطـف وعـنا يـت     

چون صبي نا مت د ما د م زينت ديوا ن گرفتم

«صبي:منتخب المصائب ج2ص202»

 

ره نــجـــــــــــــــــــا ت

بجزحسـيـن مرا ملـجأ و پنا هـي نيست              

درا ين عقيده يقين دارم اشتبا هي نسيت

ره نجات حسين ا ست و دوستي حسين             

بسوي حق بجزازاين طريق را هي نيست

بغيرد رگه تو يا حسين د ر د و جها ن                

مرا بـد رگه د يگرحـو ا له گا هي نيست

زكوه گرچه گنا هـم فـزونترا ست ولي   

بپيش عـفـو تو كـو ه گـنـا ه كا هي نيست

خد ا نكر د ه  برا نيم گرزدرگه خويش   

بهيچ د رگهي اي شه پنا هگا هي نيست

گدا ي درگهت اي پا دشا ه كشورعشق              

بـچـشـم ا هـل نظركم زپا دشا هي نيست

غلا م ترك سيا ه تو يا حـسـين درحشر              

برو شـنـي رخـش چومهروما هي نيست

شها ن بجا ه وجـلا ل غـلام تو نرسـنـد             

كه فوق آن بدوعا لم جلال وجا هي نيست

غلام و ذ ا كرومدّاح وخا نه زا د توأم   

بد ا د گا ه ا ِلاهم جزا ين گوا هي نيست

ا گرتو حـكم غـلامي من كني ا مضا ء   

بهيچ محكمه خو فـم زد ا د گا هي نيست

ا گرمـرا بغـلا مـي خـو د قـبـول كـني     

دگربدل غـم و ا ند وهم ازگنا هي نيست 

بزيرسا يه  لـطف تو د ر رفـا هـم مـن   

به هردوكون به ازاين مرا رفاهي نيست

مسلّم ا ست  كه د رباغ  لا له ميرويـد   

بشوره زاربجزخا روخس گيا هي نيست

زسوء سا بـقـه پرونده پا ك كن اي دل   

ترا وسيله بجزسو زواشك وآهي نيست

گه حـسا ب كه روزقـيا متش خـوانـنـد   

بجزحسين مرا يا رو داد خواهي نيست

مپوش چشـم زفا ني بوقـت جا ن دادن   

اميد د ا ر تـو آ نـد م بجزنگا هي نيست

«فاني:منتخب المصا ئب ج2ص197»

 

ذ كــــر يـا حـســيــــــــــــــــــن

حديث عشق توديوا نه كرده عا لم را     

بخو ن نشا نـد ه د ل دودما ن آ د م را

غم تومـوهـبـت كبريا ست دردل من       

نمي دهـم بسُروربهشت  ا ين غـم را

غـبا رما تم تو آ بـرو بـمـن بـخـشـيـد      

بعا لـمي نـد هـم ا يـن غـبا رمـا تـم را

به نيم قـطـره ا شك محـبّـتـت نـدهـم        

ا گرد هـنـد بـد سـتـم تـمـا م عـا لـم را

بـيـمـن گـريه براي توروزمحشرهـم       

خموش ميكنم ا زا شك خو د جهـنّم را

اگربنا ست دمي بي توبگذ رد عمرم       

هـزا ربـا ربـمـيـرم نـبـيـنـم آ ن د م را

من و جد ا شدن ا زكوي توخد ا نكند      

خد ا هرآ نچه كند ا زتو ا م جـد ا نكند

 

صدمرده زنده ميشود ازذكريا حسين     

اربا ب ما معـلّـم عـيسي بن مريم است

عـيسي ا گردرآخرعمرش بعرش رفت                

قنداقه حسين شـرف عرش اعـظم است

با يوسـفـش مقا يسه كردم نگا ر گـفـت             

كاوشا ه مصربا شد اين شا ه عا لم است

«حاج محمود كريمي: زمزمه هاي ولا يت41ص104»

 

ا بــي عــبــــــــــد ا لله

حسين(2) ابي عبدالله(6)   

ابي عبدالله الحسين(4)

تما م داروندارم تويي   

صفا ي جا ن وقرا رم تو يي

هميشه دلبرويا رم تويي     

ســتا ره شـب تـا رم تـو يي

لاله عذ ا رم تويي،

يكّه سو ا رم تويي

روزمحشريا حسين،

چا ره كا رم تويي

حسين(2) ابي عبدالله(6)   

ابي عبدالله الحسين(4)

منم غلا م وتو يي ا ربا ب   

بشا م محنتم اي مهتا ب

زد اغ توشده ا م بي تا ب    

شده نصيب د لم خونا ب

رويت ازخون شدخضا ب ،

دولبت تشنه آب    

جا ن من قربا ن تو،

يا حسين اي عشق نا ب

حسين(2) ابي عبدالله(6)   

ابي عبدالله الحسين(4)

تن تو بي كفن اي مولا       

سرتو شد بسر ني ها

بمقـتـلـت آ مد ه زهـرا        

زسو زجا ن ميكند آوا

غريب ما د رحسين،

عزيزحيد رحسين  

يكّه و تنها يي و،

ا ين همه لشكرحسين

حسين(2) ابي عبدالله(6)   

ابي عبدالله الحسين(4)

«محمدعلي شها ب: نغمه هاي عاشوراص141»

 

اي گــل زهـــــــــــــــرا

اي حسين من(3)اي گل زهرا          

اي حسين من(4)اي حسين گل زهرا

دلبرم حسين، سرورم حسين، رهبرم حسين مولا          

مهرا وليا، سا يه خد ا، برسرم حسين مولا

يا د تومرا مـيـدهـد شـفـا     

نو رد يد ه ها ي ترم حسين مولا

گشته نا م تو ا سم اعظم ا طهرم حسين          

خو د بيا  آ ن د م آ خرم حسين مولا

اي حسين من(3)اي گل زهرا          

اي حسين من(4)اي حسين گل زهرا

من غلام تو، عبد را م تو، مرغ دام توام مولا  

قلب عا شقا ن، جمله جها ن، زيرگا م توام مولا

اي قيا مت واي ا قا مت عشق         

عا لمي ا زقـيا م تومولا

يا بن فا طمه ميدهم همه هستي ام حسين       

من براي شـنـيـد ن يـك  سـلا م تـو مولا

اي حسين من(3)اي گل زهرا          

اي حسين من(4)اي حسين گل زهرا

 

عـشـــــــق حـســيـــــــــــــــــتن(ع)

عشق حسين ازکوچيکي توقلب من کرده لونه  

د ل منـو ربو د ه و به هـر جا  ئي  ميکشو نه

رنگ  سيا  ه  پرچما ش  سفيد  ي  قلب  منه   

انگشـت نما ي مرد مم هـمه ميگن  سينه ز نه

شش گوشه کرببلا ش د لم رو برد ه  تا خد ا    

تمـوم  آ رزوم  ا  ينه  با  ز م   بر  م  کرببلا

د لم  ميخو ا د که تا ا بد  سا کن کر بلا  بشم   

همسا يه هميشه  شهيد  نينو ا  بشم

حسين ثار ا لله حسين ثا ر ا لله                          

حسين ثا ر ا لله حسين ثا ر ا لله

مي خوا م که با آب فرات تواونجا درددل کنم    

از لب خشک ششما هه  برم  ا و نو خجل کنم

مي خوام که سينه بزنم توعلقمه ميو ن د شت 

مي خوام بدونم که چراساقي به خيمه برنگشت

حسين ثا ر ا لله حسين ثا را لله                             

حسين ثا را لله حسين ثا را لله

شبها ي جمعه حرم شبها ي عشق وزمزمه است          

زا ئر ا ول حسين ما د ر سا دات فا طمه است

صفا ي د شت کر بلا به  نا  له نيمه  شبه       

خا ک پا کش عجـين با ا شک  چشا  ي زينبه

دلم رو جز به دستاي عزيز زهرا نمي دم        

نوکريشو  به  شـا هي تمـو م  د  نيا  نمي د م

به عشق پاي زخميه بچه هاي زاروغمين       

دلم ميخواد پا بزارم روخا ک وخاشاک زمين

حاج عبدالرضا هلالي :مسافركربلا»

 

بـــوي بــهــــــــــــشـــــــــــت

بو ي بهشت  ميو ز د  ا  ز کر بلا ي تو          

اي کشته با د جا ن د و عالم فداي تو

برخيز و باز بر سر ني آيه ا ي  بخوا ن          

ا ي من فداي آن سر از تن جداي تو

ا ند ر منا ذ بيح يکي بود  و زند ه  رفت          

ا ي صد ذبيح کشته شده در مناي تو

رفتي  بپا س حر مت   کعبه   به کر بلا          

شد  کعبه  حقيقي  د  ل کر بلا ي تو

اجرهزارعمره و حج د ر طو ا ف تست          

ا ي مروه و صفا بفد ا ي صفا ي تو

تا با نما ز خوف  تو گر د د  قبو ل  حق          

شد سجده گاه اهل يقين خاک پاي تو

با  گفتن  ر ضا  بقضا  ئک   به  قتلگا ه         

شد متحد رضا ي خد ا با رضاي تو

تو هر چه داشتي بخد ا دادي ا ي حسين         

فرد ا خد ا ست جل جلا له جزاي تو

خون خداست خون تو وجزخداي نيست           

ا ي کشته خد ا بخد ا خون بها ي تو

«رياضي يزدي : »

 

كــــربـــــــــــلــا

کربلا يک مشت خا ک سا د ه نيست  

کيست بر عشق  غمت دلداده نيست

بهتر آ ن د ل ز ير گل پـنــها ن شود   

بهر جا ن د ا د ن  ا گر آماده نيست

مرغ د ل گر پر کشـد ا ز سـيـنه اي   

جز به خا  ک پا ي  تو افتاده نيست

هـر که را محــرا ب ا بـروي تو شد   

جز به خاک و تر بتت سجاده نيست

هر د لي کز يا د  رويت گشته مست   

احتياجي بر شر ا  ب و با د ه نيست

مرده با شد هر که بي تو زنده است   

يا کسي که در رهت جان داده نيست

ا  هل  عا  لم  جملگي عبد  تو ا ند    

غير از اين از مادر خود زاده نيست

«محمد علي شهاب : »

 

ا لسلا م ا ي سرو ر آ زا د گا ن       

ا لسـلا م ا ي يا و ر د رما نــد گــا ن

جا ن بقربا  ن  تو مظلو م  شهيد      

د ا د ه ا ي با خون به مظلوما ن نويد

کربلا  ا ي  تر بت پا  ک حسين        

ا ي د رونت جسم صد  چا ک حسين

اي حسين جان اي شه مظلوم ما      

ا ي ا  ما  م  و  ر هبر معصو م  ما

ما د را ين ما تم عزا د ا رتوا يم       

جا ن  نثا ر و کمتر ين يا  ر تو ا يم

کربلا ا ي تر بت  پا  ک حسين         

ا ي د رونت جسم صد چا ک  حسين

کودکان در خيمه ها بر سرزنان       

ا لعطش گو يا  ن  و بي تا بي کنا ن

بهر شان پيدا نشد يک قطره آب        

از عطش د لها ي معصوما ن کبا ب

کربلا  ا ي تربت  پا ک  حسين         

ا ي د رو نت جسم صد چا ک حسين

ا ي  بقر با ن لب  عطشا  ن  تو       

سر جد  ا  و خـو ا  ند  ن قـر آ ن تو

در ره قرآ ن و دين سر داده اي        

ا  کبرو شش ما هــه ا صغر داده اي

پيکر يا را ن يکا يک  بر زمين        

روح آ نها جـمــله  بر عر ش  بر ين

بر لب آ  نها  کلا  م   يا  حسين        

جمله  آ  خـر   ســلا  م    يا   حسين

کربلا  ا ي تربت  پا ک  حسين         

اي د رونت جسـم صد چــا ک حسين

مهر تو در تار و پود عا  شقا ن       

عشق پا  کت د ر وجــو د عا شـقـا ن

ما همه  د ر بند عشق  تو ا سير      

ا ي شه  مظلــو م  د  ست  ما  بگـير

کربلا  ا ي تربت  پا ک  حسين         

اي د رونت جسـم صد چــا ک حسين

 

شعر قديمي با آهنگي ديگر که در کربلا خوانده شود توسط مؤلف تنظيم شده است

من  گد ا يم  گد ا يم گد ا يم             

من گد ا ي شه  کر بلا يم

من  گد ا يم  گد  ا ي حسينم             

عا شق  کر بلا  ي حسينم

من که مدحت سراي حسينم             

از برا ي حسين در نوا يم

نورصدق و صفا دارد ايندل              

مهر آ ل عبا دارد اين د ل

عشق کرببلا د  ا رد ا يند ل             

ا ز ا زل عا شق کربلا يم

از جواني به پيري رسيد م              

شکر حق کربلا شد نصيبم

آ  مد  م   کر بلا  ي حبيبم               

ا ز ا زل بود ه اين مدعايم

بود ه ا ز کو د کي آرزويم               

عقد  ه کر بلا د  ر گلو يم

يا  د  ا  و د ا ئماً گفتگو يم              

کربلا بو د ه ورد و ثنا يم

بوده ا ست آرزو اين چنينم              

تا  که  کر ببلا  ر ا  ببينم

د ر حر يم  حسيني  نشينم               

از جگر آه و نا له سرا يم

شکر حق حاجت من برآمد              

روزوصل توآخر سر آمد

پيک حق مرمرا از در آمد              

با  گذ  ر نا مه کر بلا يم

يا حسين من غلام تو هستم             

ازازل دل به مهر تو بستم

حاليا بين تهي ما ند ه دستم             

مستمند  و فتا د ه  ز پا يم

با قري پورم وا ين شعارم              

من غلا م تو اي شهريارم

برسرخوان تو ريزه خوارم              

استخوا ني عطا کن برايم

«با قري پور:مؤلّف»

 

تــربــت پــا ك حــســيـــــــن(ع)

شبي د ر يك زيا رتگا ه مهري                     

رسيد ا ز د ست محـبوبي بدستم

چوگل بوئيد م و بوسيد م ا و را                    

هـنوزا زبوي روح افزاش مستم

بگفتم ازكـدامين خا كي اي مهر                   

كـه د ل بـر رشـتـه مِهـرتوبستم

بگـفـتـــا تربـت پا ك حـسـيـنـم                       

كه برد ا ما ن ا حسا نش نشستم

كما ل همنشين د رمن ا ثركرد                     

وگرنه من هما ن خا كم كه هستم

«اشعاربرگزيده ج1ص194»

 

عــزم جــهـــــــــــــــــــا د

چون د رجها ن يزيدستم بي حساب كرد           

عزم جها د خسر و ما لك رقاب كرد

د را نقلاب  ديد چوا وضاع شرع ودين            

بر ضد د ستگا  ه  فسا د انقلاب كرد

يز د  ا  ن  پي  قيا م  عليه  ستمگر ا ن            

ا و را زجمله عا لميا ن انتخاب كرد

تا خصم را فر و كشد ا ز تو سن  مرا د          

د ستي به تيغ برزد وپا درركاب كرد

آمد ميا ن  معركه چو ن مهر با ن  پد ر           

بگشود با ب پندو بآ نا ن خطاب كرد

من آ مد م كه حكم نما يم به عد ل ود ا د          

آنسان كه كه درميان شمابوتراب كرد

بر مسند ر سو ل  يز يد  شر ا  بخو ا ر           

بنشست وآنچه كردهمه ناصواب كرد

هرجا كه ديد مست هوائي عزيزد ا شت         

هرجاكه يا فت مردخد ا ئي عذاب كرد

معزول خوا ست هركه طرفدارحق بد يد         

هرظالمي كه بود به ظلم انتصاب كرد

ا و ر ا چه حد كه تكيه بجا ي  نبي ز ند         

ظلمت بجا ي نور كه نا يب مناب كرد

د يند ا رآ ن بود كه به  پنها ن وآ شكا ر         

ا زيا ري حكومت  جو را جتناب كرد

بس د رفشا ند ا زلب لعل آ ن لسا ن حق         

صحراي كربلا همه د ر خوشاب كرد

نوميد ا زهد ا يتشا ن چو ن شد ا ز نيا م          

شمشير بر كشيد  و بآ نا ن عتاب كرد

كا ي قوم بي حميت  و بي د رد  با شما           

با يد  كنو ن  قتا  ل  بحكم كتاب كرد

مغلوب شدبظاهروغا لب به خصم گشت          

با يد زيا ن وسود د ر آخرحساب كرد

مظلوم كشته گشت وبظا لم ند ا د د ست          

تا پاي جا ن دفاع زحق آن جناب كرد

لب تشنه جا ن  سپرد كنا رد و نهر آ ب          

نقش ستمگرا ن همه نقش  برآب كرد

تن زيربا رذ لت  و زور خسا ن  ند ا د           

تا حشربهر حق طلبا ن فتح با ب كرد

گرعترتش خرا به  نشين شد بشهرشا م            

با ا ين عمل بنا ي ستم راخراب كرد

مرغ د لش زسو ز عطش گركبا ب شد            

قلب جها نيا ن  زغم خو د كباب كرد

گركشته شد حسين شريفي برا ه دوست            

كشتا رزا ن گر و ه  بحد نصاب كرد

«شعراز : شريفي»

 

غــــيـــرت الله

ا ز ين بيعت که د شمن خو ا ست  ا ولاد پيمبر را         

هما ن خوشتر که بنهادند گردن تيغ و خنجر را

ا سير بيعت  د و نا ن  شـد ن آ ن  مشکلي  با شـد        

که آسان مي کند بر د ل ا سيريها ي خواهر را

چه تلخيها ا ست د رتمکين نا اهـلان که چون شکر      

گـوارا مي کند د ر کا م  جـا ن مرگ برادر را

حسين گر غـيرت  ا لله  ا ست حا شا کي رو ا دارد        

که گرد د فا ســقي  فرما نر و ا شرع پيمبر را

کنا ر آ ب جا ن د ا د ن  لب  خشکـيــد ه  آ سا نتر         

که ديدن ترد ماغ  ا ز مي يزيد شــوم کا فر را

بروي خاک و خون خفتن بصد برها ن شرف دارد         

که د يد ن تکــيه گا ه بـد نها د ي با لش زر را

سر غـيرت  فـر و نا رند مرد ا ن پيش نا مرد ا ن          

اگر چه از قـفا ا ز تن جد ا سا زند آ ن سر را

زهـي مـرد ا ن که ا نـد ر بـيـعــت فــرزند پيغـمبر          

گر افتد دستشان از تن دهند آن دست ديگر را

زهي ا صحا ب با هـمـت که پيش نـيـزه و خـنجـر           

بر اندازند ا ز تن جو شن و ا ز فرق مغفر را

نهــنگا ني که بهــر تشــنـه کا مـا ن تا بــرند آ بي          

شکا فند ا ز د م شمشير صد د رياي لشکر را

شها دت بود صهــبا ئي د رون صا غــر خـنـجــر           

زهي مستا ن که بوسيدند و نوشيدند سا غر را

يزيد ا ز زاده خير ا لبشر بيعت طمع دارد        

چگو نه طا عت جبريل با ا بليس سا ز آيد

سليما ن هيچکس ديده مطيع ا هرمن گردد      

حقيقت کسي شنيد ه زير فرما ن مجا ز آيد

معاذ الله مطيع کفر هرگز دين نخواهد شد       

اگر بايد شدن مقتول گوشو اين نخواهد شد

«ملك الشعراءصبوري

گلزارشهيدان ص 246

$

##اشعارهلال ماه محرم گشوده آغوشش

هلال ماه محرم گشوده آغوشش

 

هلال ماه محرم گشوده آغوشش

مگر ز وصف حسينم كه گفته در گوشش

عجب عزاي غريبي بود كه صدها سال

گذشته است و، جهاني بود سيه پوشش

خيمه ماه محرم زده شد در دل ما

باز نام تو شده زينت هر محفل ما

جز غم عشق تو ما را نبود سودائي

عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما

 

همه جا شور عزاي تو بپا مي بينم

عالم اندر غم تو غرق عزا مي بينم

همه جا نام دل آراي تو را مي شنوم

جلوه روي تو را در همه جا مي بينم

در هواي تو چنان ديده دل صافي شد

هر كجا مي نگرم ، كرب و بلا مي بينم

تو حسيني و محمد، تو حسيني و علي

بر رخت هاله اي از نور خدا مي بينم

 

اي ديده خون بباركه ماه محرم

نزد خداي ، ديده گريان مكرّم است

فرمود شاه دين كه منم كشته سرشك

بر زخمهاي شاه ، سرشك تو مرهم است

 

روز زاري ، گه ماتم ، مه اندوه و غم است

ماه اندوه و غم است

گر به دامن برود خون دل از ديده كم است

ماه اندوه و غم است

اين هلالست مگر خنجر كاري كه دريد

دل عالم چو دميد

كز طلوعش ز افق جان جهان پر الم است

ماه اندوه و غم است

 

ماه محرم دميد از افق نيل فام

شاه مصيبت رسيد صبح طرب گشت شام

گشته زغم روزگار تيره تر از شام تار

كرده به هر رهگذر شور قيامت قيام

 

اين هلال نو كز افق دميد

همچو خنجرست كاسمان كشيد

هم به ديد خورد هم به دل رسيد

آب از آن بريخت خون از اين چكيد

 

تابيد هلال افق ماه محرم

گرديده دو عالم همه يك خيمه ماتم

بر بام جنان گشت بسي رايت غم راست

در باغ جنان سرو قد فاطمه شد خم

اي ماه محرم تو چه ماهي كه هلالت

بر آل علي كرب و بلا كرده فراهم

در ياد تو از سينه دمد آه پياپي

با نام تو از ديده چكد اشك دمادم

 

پرسيد م ا زهلا ل چرا قا متت خم ا ست

آهي کشيد و گفت  که  ما  ه  محر م ا ست

گفتم  که چيست  ما ه محرم  بنا له  گفت

ماهيکه خلق جمله  ا فلا ک  د ر غم ا ست

گفتم براي که  بفغا ن د ا د ا ين جو ا ب

ما ه عزا ي  ا شر ف  ا ولا د  آ د م ا ست

ا ين ما ه گشته  کشته  بصحر ا ي کربلا

سبط رسول تشنه لب اين غم مگر کم ا ست

آ يد  بسو ي  خلق  ز يزد ا ن همي پيا م

نيلي  ببر  کنيد  که   ما  ه   محر  م ا ست

د ر خلد حو ر يا ن همه سيلي به روزنند

درعرش قدسيان همه چشما ن پرازنم است

زهر ا سيا ه  برسر و حيد ر ز ند به سر

د ر ا ين عزا رسول خد ا قا متش خم است

د ر کر بلا  بچشم  بصير ت  نظر  نما

بنگر هنو ز زينب  و گلثو م  د ر غم است

گو يد  سکينه  گشت  يتيمي  نصيب ما

د ر ر و ز گا ر د ر د يتيمي مگرکم  است

«غلامرضا قمي ، خزائن الشهداء ص 76»

 

در آسمان بناي عزا بس که محکم است

از بار حزن، پشت ملک در فلک خم است

هر جا نظر کنم به زمين محفل غم است

«باز اين چه شورش است که در خلق عالم است »

«باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است »

ارواح انبياء سلف تا مقربين

گشتند زين خروش به عرش برين غمين

گفتند کاي رسول امين عقل اولين

«باز اين چه رستخيز عظيم است در زمين »

«بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است »

يا رب ندانم اين چه خروش است و انقلاب

کافکنده در نظام فلک باز پيچ و تاب

تاريک گشته مشرق از اين ظلم بي حساب

«گويا طلوع مي کند از مغرب آفتاب »

«کآشوب در تمامي ذرات عالم است »

زين انقلاب چشم خدا در زمين گريست

در حيرتم که اين همه غوغا براي چيست؟

در شش جهت تزلزل هفت آسمان ز چيست؟

«گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست؟!»

«اين رستخيز عالم که نامش محرم است »

چون شاه دين به خوان بلا گشت ميهمان

گشتند کوفيان لعين طرفه ميزبان

تنها نشد ز سرور لب تشنه، قحط نان

«از آب هم مضايقه کردند کوفيان »

«خوش داشتند حرمت مهمان کربلا»

در گير و دار دشت غم از فتنه يزيد

فرياد العطش به سپهر برين رسيد

بگشود چشم ساقي کوثر ز خلد ديد

«بودند ديو و دد همه سيراب و مي مکيد»

«خاتم ز قحط آب سليمان کربلا»

بر آل بوتراب نمودند آب سد

کشتندشان ز کينه ديرينه و حسد

سرها به نيزه رفت به جا ماندشان جسد

«زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد»

«فرياد العطش ز بيابان کربلا»

باد خزان وزيد به بستان کربلا

جاري است خون هنوز ز ميدان کربلا

از خون تر است جسم شهيدان کربلا

«روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار»

«در خاک و خون فتاده به ميدان کربلا»

با آل بوتراب چه ها کرد روزگار؟!

تا حشر زين قضيه تو از ديده خون ببار

تا نفخ صور جن و ملک گشته دل فکار

«روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار»

«خورشيد سر برهنه بر آمد ز کوهسار»

اثر: مرحوم سيد علي پرپينچيها

 

هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست

عزاي کيست؟ گمانم عزاي خون خداست

خميده قامت گردون، شکسته پشت فلک

روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست

پريده رنگ ز رخسار احمد و حيدر

شراره ي دل زهرا، صداي وا ولداست

سرشک ديده ي زهرا، روان زقلب افق

قدخميده ي زينب، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسين اي هلال خون برگرَد

که در تو زخم علمدار کربلا پيداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان

در اين طليعه ي خون اشک ديده ي سقاست

بگو به لاله نرويد که چند روز دگر

ورق ورق به روي خاک، لاله ي ليلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسين

فراز نيزه چو خورشيد روز عاشوراست

زگوش دخترکي خون روان بود گويا

که گوشواره ي او يادگاري زهراست

حسين بود خدايي، خدا حسيني بود

از آن زمان که جهان وجود را آراست

سرشک ديده ي ميثم هماره جاري باد

که اشک دائم او وقف سيدالشهداست

 

ماه خون (هلال محرم)

لاله گون بر گشتي امشب در فضا اي ماه خون

گوييا در بحر خون کردي شنا اي ماه خون

از گريبان افق با روي خونين سر زدي

يا که شستي چهره از خون خدا اي ماه خون

بازشو از ره که ترسم باز با ديدار تو

تازه گردد داغ ختم الانبيا اي ماه خون

باز شو از ره که مي بينم کنار علقمه

دسا سقا مي شود از تن جدا اي ماه خون

باز شو از ره که مي بينم زشمشير جفا

مي شود فرق علي اکبر دوتا اي ماه خون

باز شو از ره که در دامان تو ماه حسن

مي زند در حجله خون دست و پا اي ماه خون

باز شو از ره که مي بينم در اين ماه عزا

مي شود ذات خدا صاحب عزا اي ماه خون

باز شو از ره که مي بينم کتاب الله را

زير سم اسب و روي نيزه ها اي ماه خون

باز شو از ره که مي بينم سر دست پدر

ذبح گردد اصغر از تير جفا اي ماه خون

در تو مي بينم دل شب در نماز نافله

بر حسينِ خود کند زينب دعا اي ماه خون

در تو مي بينم که از دور حرم تا قتلگاه

مي زند زينب حسينش را صدا اي ماه خون

در تو مي بينم که حتي نونهال باغ وحي

مي خورد سيلي ز شمر بي حيا اي ماه خون

 

طليعه محرم (هلال محرم)

اي هلال خون دوباره سر زدي

اي محرم بار ديگر آمدي

زخم دل با ديدنت کاري شده

خون به دامان افق جاري شده

در تو باغ لاله ي پرپر بود

عکس لبخند علي اصغر بود

اي هلال خون چرا باز آمدي

گر چه خونيني سرافراز آمدي

در تو بينم اشک خير الناس را

زخم فرق حضرت عباس را

در تو بس داغ مکرر ديده ام

پيکر صد چاک اکبر ديده ام

در تو بينم خيمه هاي سوخته

کام خشک و دامن افروخته

درتو بينم صورت و خاک تنور

در تو بينم سينه و سم ستور

در تو بينم جسم هفتاد و دو تن

غرق خون افتاده بي غسل و کفن

در تو بينم گريه دردانه ها

کعب ني بر روي کتف و شانه ها

در تو بينم ياس نيلي پوش ها

در تو بينم خون روان از گوش ها

در تو پيدا آتش تاب و تب است

صورت يک مرکب بي صاحب است

در تو مي بينم يتيمي بارها

تشنه لب جان داده زير خارها

در تو بينم چهره ها از خون خضاب

بر لب طفلي نوشته آب آب

واي و واي اي ماه ماتم بازگرد

اي هلال عصه و غم بازگرد

باز شو اي ماه اشک و ماه آه

ترسم آيد شمر دون در قتلگاه

 

هلال خون (هلال محرم)

هلال خون ، مه خون ، ماه اشک، ماه عزاست

عزاي کيست؟ گمانم عزاي خون خداست

خميده قامت گردون ، شکسته پشت فلک

روانه خون دل از چشم آدم و حواست

پريده رنگ ز رخسار احمد و حيدر

شراره ي دل زهرا ، صداي وا ولداست

سرشک ديده ي زهرا ، روان ز قلب افق

قد خميده زينب ، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسين اي هلال خون برگرد

که در تو زخم علمدار کربلا پيداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان

در اين طليعه ي خون اشک ديده ي سقاست

بگو به لاله نرويد که چند روز دگر

ورق ورق به روي خاک ، لاله ليلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسين

فراز نيزه چو خورشيد روز عاشوراست

زگوش دخترکي خون روان بود گويا

که گوشواره ي او يادگاري زهراست

حسين خدايي بود ، خدا حسيني بود

از آن زمان که جهانِ وجود را آراست

 

اي دل محرم آمده وقت عزا شده

ماه عزاي حضرت خون خدا شده

ماتم ميان چشم همه موج ميزند

چشمان گريه چشمه شور و شفا شده

ما اهل روضه زنده به بوي محرميم

دلهاي ما حسينيه ي کربلا شده

بازار و کوچه ها همه با گريه آشناست

هرجا گذر کني غم عظمي به پا شده

دستي که وقف روضه شده سينه ميزند

مرهم به زخم سينه خير النسا شده

صاحب عزاي مجلس ارباب مادر است

با دست هاي فاطمه هيئت بنا شده

 

شعر هلال محرم _ ولي الله کلامي فرد زنجاني

يابن الحسن بيا كه حلول محرم است

شادي به ما حرام شد,ايام ماتم است

شرمنده شد بهار ز گلزار كربلا

بلبل كند نوا كه خزان محرم است

ما عاشقان لاله ي سرخ محمديم

كز عطر او بهشت خداوند خرم است

صد مرده زنده مي شود از ذكر يا حسين

ارباب ما معلم عيسي بن مريم است

عيسي اگر در اخر عمرش به عرش رفت

قنداقه ي حسين شرف عرش اعظم است

با يوسفش مقايسه كردم نگار گفت

او شاه مصر باشد و اين شاه عالم است

ما را نياز سير چمن نيست در بهار

روي حسينيان گل و اين اشك شبنم است

اي صاحب عزا به عزاخانه ها بيا

ياران سينه زن همه در زير پرچم است

گر وعده ي بهشت به ما مي دهد بهار

ما نيستيم طالب رضوان,مسلم است

بر عاشقان سياحت گلشن حرام شد

خاكم به سر كه قامت سرو علي خم است

اي آب بس كن اين همه جوش و خروش را

در پيش چشم ما علي اصغر مجسم است

سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد

شرمنده ي خجالت او نهر علقم است

ساقي تشنه ,تشنه برون آمد از فرات

قربان غيرتش شود عالم اگر كم است

چون محتشم بخوان به پيمبركلاميا

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست

سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

 

شعر هلال محرم _ فاطمه ناني زاد

خيمه ، عَلم ، کتيبه و پرچم بياوريد

شيون کنيد ، شور محرم بياوريد

مشکي کنيد قامت رعناي کوچه را

پيراهن عزاي مرا هم بياوريد

اين کاروان رسيده به نزديک ني نوا

طوفان گرفته ، حزن دمادم بياوريد

عالم به نوحه است که شوريده گشته است

چشمي براي گريه فراهم بياوريد

ما حلقه حلقه ماتم او را گرفته ايم

زينت کنيد حلقه و خاتم بياوريد

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه هـاي ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگي عـجـيـبـش

بـه بـوي سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدي

به چشم کاسه ي خون وبه شال ماتم مـهـدي

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب

بـه بــي نـهــايــت داغ  دل شـکــستــه زيـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوي زيـر نـيزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوي قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـاي گـيـسـوي قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ي اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوي پـاره ي اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـيـنـه

بـه آن مـلـيـکـه، کـه رويش نديده چشم مدينه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـي زهـيـرش

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خيرش

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـيـبش

به رو سپيدي جوُن و به بوي عطر عجيـبـش

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــي سـر مـقـابـل زيـنـب

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عيـانـش

سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش

 

پرسيدم از هلال كه قدت چرا خم است ؟

گفتا خميدن قدم از بار ماتم است

گفتم به چرخ بهر چه پوشيده اي كبود؟

آهي كشيد و گفت كه ماه محرم است

گفتم كه اي سپهر بگو كاين عزاي كيست ؟

گفتا عزاي اشرف اولاد آدم است

ماه عزا و ماتم شاهي است كز غمش

غم ها تمام در دل و دل جمله در غم است

اي دل بنال زار كه هنگامه ماتم است

وز ديده اشك بار كه ماه محرم است

هر جا كه بنگري ، همه اوضاع اندوه است

هر سو كه بگذري ، همه اسباب ماتم است

اين خود چه ماجراست كه از گفتگوي آن

يك شهر در مصيبت و يك ملك در غم است ؟

عالم اگر بود به تزلزل ، بعيد نيست

كاين خود عزاي مايه ايجاد عالم است

اي دل به ناله كوش كه ماه محرم است

آفاق باژگونه و ايام درهم است

تنها نه فرشيان به عزايش علم زدند

از اين الم علم بر سر عرش اعظم است

گلزار دهر گشته خزان از سموم قهر

گويا ربيع ماتم و ماه محرم است

ماه تجلّي مه خوبان بود به عشق

روز بروز جذبه جانباز عالم است

 

عزيزان باز ايام عزا شد

لواي شاه دين از نو بپا شد

محرم آمد و ذرات عالم

عزادار شهيد كربلا شد

در اين مه به ابرو فرق اكبر

ز تيغ منقذ بي دين دو تا شد

گلوي اصغر بي شير پرخون

به روي دست بابش از جفا شد

دو دست حضرت عباس از تن

براي جرعه آبي جدا شد

چو ني نالد صغير از اين ستم ها

كه بر آل نبي در نينواشد

 

اشعار هلال ماه محرم - قاسم نعمتي

راه را باز نماييد ...محرم آمد

دم بگيريد که هنگامه ي ماتم آمد

دست بر سينه نهاده ...همه تعظيم کنيد

مادري دست به پهلو، کمري خم آمد

نوکران، سينه زنان، موي کنان، مويه کنيد

سر برهنه ز جنان حضرت خاتم آمد

امشبي را که شب درد دل با يار است

سفره ي دل بگشاييد محرم آمد

پيرهن مشکي ما حوله احرام عزاست

در حسينه ارباب خدا هم آمد

چشم ما گريه کنان وصل به چشم زهراست

زين سبب سلسله ي اشک منظم آمد

بر سياهي عزا ديده ي ما روشن شد

بزم دلداگي يار فراهم آمد

روز محشر که همه خلق خدا حيرانند

رتبه ي زائر ارباب مقدم آمد

قدر بال مگسي اشک بشويد دل ما

قطره ايي پاک تر از چشمه ي زمزم آمد

عرضه بر دوست کنم نوکري يک ساله

که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد

فاطمه منتظر آمدن ما بوده

لشگر گريه کنان شه عالم آمد

 

قاسم نعمتي

اشعار هلال ماه محرم

از آسمان منادي ماتم رسيده است

فبک علي الحسين… محرّم رسيده است

از آسمان ببار که دل‌ها گرفته است

خون گريه کن که قافله ي غم رسيده است

مشکي به تن کنيد که احرام نوکري است

ايام شور و نوحه و سر دم رسيده است

ره وا کنيد دست به سينه ادب کنيد

زهرا ز عرش با کمر خم رسيده است

با گريه بر غم تو به معراج مي‌رويم

اين ارث مادري است دمادم رسيده است

نام تو اي مبدل السيئات بالحسنات

هر جا به داد توبه آدم رسيده است

والفجر کربلاي تو قبل از طلوع عشق

تا ابتداي سوره مريم رسيده است

اي واي رد نيزه و شمشير کيست اين

تا بوسه‌گاه حضرت خاتم رسيده است

تا زنده‌ام بر غم تو گريه مي‌کنم

شکر خدا به زخم تو مرهم رسيده است

از غير خط کرب و بلا دم زدن چرا

از جانب حسين مگر کم رسيده است

حالا زمان ياري مظلوم کربلاست

هل من معين خطاب به ما هم رسيده است

مانده است ايمن از فتن آخرالزمان

هر کس که در حوالي پرچم رسيده است

 

اشعار اول محرم - محمد حسين رحيميان

پهن شد سفره دل، بوي خدا آمده است

به تن شاه و گدا رخت عزا آمده است

در و ديوار حسينه چرا گريان است ؟

نکند فاطمه در روضه ما آمده است ؟

ده شب و روز همه سينه زنان سيرابند

فصل آب آوري شاه وفا آمده است

مژده اي مي رسد از پنجره فولاد رضا

سوي ما تذکره کرببلا آمده است

کوچه سينه زني ارث شهيدان برماست

روزي ما زعطاي شهدا آمده است

دم اي اهل حرم باز بگيرد ناظم

حضرت ام بنين با قد تا آمده است

ذهن درگير سوالي است دوباره امسال

ارمني در وسط روضه چرا آمده است ؟

بيست روز است ز دروازه شهر نيرنگ

ناله کوفه ميا کوفه ميا آمده است

محمد حسين رحيمان

 

اشعار هلال ماه محرم - علي زمانيان

بزرگ هيئتيان را صدا کنيد از نو

بساط سينه زني دست و پا کنيد از نو

ز بقچه هاي قديميِ خانه، مادرها

لباس مشکي ما را جدا کنيد از نو

و ان يکاد بخوانيد و آيت الکرسي

دو ماه بدرقه راه ما کنيد از نو

درون خيمه و يا تکيه ها، ميان داران

براي سينه زني کوچه وا کنيد از نو

تمامِ دردِ بدون علاج دنيا را

به چاي روضه ي آقا دوا کنيد از نو

براي روضه نذري مادران نجيب

تهيه سفره و نان و غذا کنيد از نو

مگر نمي شنوي کلُ يومٍ عاشورا

براي گريه مبادا حيا کنيد از نو

ملائکه به زمين زودتر هبوط کنيد

وَ فکر قدر کمي بوريا کنيد از نو

سلام حضرت زهرا! زمين قلبم را

شبيه هيئتمان کربلا کنيد از نو

رسيد بار دگر فصل محتشم خواني

چه نوحه و چه عزا را عطا کنيد از نو

علي زمانيان

 

اشعار هلال ماه محرم – فاطمه ناني زاد

خيمه، عَلم، کتيبه و پرچم بياوريد

شيون کنيد شور محرم بياوريد

مِشکي کنيد قامت رعناي کوچه را

پيراهن عزاي مرا هم بياوريد

اين کاروان رسيده به نزديک ني نوا

طوفان گرفته حزن دمادم بياوريد

عالم به نوحه است که شوريده گشته است

چشمي براي گريه فراهم بياوريد

ما حلقه حلقه ماتم او را گرفته ايم

زينت کنيد حلقه و خاتم بياوريد

فاطمه ناني زاد

$

##تمام دارو ندارم حسين مظلوم است

تمام دارو ندارم حسين مظلوم است

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

تمام دارو ندارم حسين مظلوم است - طبيب قلب فکارم حسين مظلوم است

در اين زمانه که صبر و قرارها رفته - تمام صبر و قرارم حسين مظلوم است

به صحنه هاي طبيعت اگر نظر فکنم - گل و صفا و بهارم حسين مظلوم است

شنيدم آن که بفرموده احمد مرسل - شفيع امت زارم حسين مظلوم است

يک روزي پيغمبر وارد خانه فاطمه شد . ديد زهرا تو حجره خلوت ، با کسي حرف مي زند ، فاطمه جان داري با که حرف مي زني ؟

عرضه داشت بابا : بچه ميان رحمم انيس من ، مونس من ، اما گاهي يک حرفهايي مي زند دلم را آتش مي زند . بابا يک روز صدا مي زند : انا الغريب ، يک روز صدا مي زند انا المظلوم ، يک روزصدا مي زند انا العطشان.

فرمود : فاطمه جان بچه ات پسر است اسمش حسين ، واقعه کربلا پيش مي آيد حسين تو را بين دو نهر آب با لب تشنه مي کشند .

مي خواهم بگم زهرا جان شنيدي يک روز قرار کربلا حسين تو را بکشند ناله کردي روي زمين افتادي .(اما شنيدن کي بود مانند ديدن) .

من بميرم براي آن خواهري که آمد ديد شمر دارد از گودي قتلگاه بيرون مي آيد .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا حسين بن علي

يا الله به عظمت امام حسين درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

دل كشدم سوي كربلات حسين جان

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

دل كشدم سوي كربلات حسين جان - جان بفداي تو وسخات حسين جان

خلقت كونين از طفيل تو برپا - وزتو شد ايجاد ممكنات حسين جان

هر كه به كوي محبت تو قدم زد - پاي بزد او به كائنات حسين جان

هركه به كويت فدا نمود سرو جان - گشت حياتش پس از ممات حسين جان

در سفر كربلا به مهر شه عشق - عقل ز كار تو گشته مات حسين جان

بود فراتت به مَهر مام و ندادند - قطره آبي به مفلحات حسين جان

شرم نكردند خيل كوفي و شامي - تشنه بريدند سر ازقفات حسين جان

ميكشد اين غم مرا كه تشنه دهي جان - چون تو شهي درلب فرات حسين جان

كشتن تو اكتفا نكرد به بن سعد - آتش كين زد به خيمه هات حسين جان

چون تو به راه حق اين معامله كردي - غيرخدا اينست خونبهات حسين جان

« منتخب المصائب 4/148 شعرازعاصي »

...شخصي گفت : برادري داشتم. بعد از مرگ در قبرستان دفنش کرديم. دو سه شب از مرگش گذشت. يک شب در خواب ديدم خيلي گرفتار،معذب و ناراحت است.از خواب بيدار شدم،خيلي متأثر شدم. يکي دو شب گذشت. دوباره خوابش را ديدم. ديدم خيلي در ناز و نعمت است. گفتم: برادر! چه شد يک دفعه وضعت خوب شد؟ گفت: ديشب زني را در قبرستان دفن کردند،خدا به واسطه آن زن عذاب را از همه اهل قبرستان برداشت. گفتم: مگر اين زن کيست؟ گفت: عيال استاد اشرف  آهنگر است. گفتم: مگر اين زن چه کرده؟ گفت: نمي دانم؛ همين قدر به تو بگويم اين زن اينقدر مهم است که از سر شب تا به صبح حسين(ع) سه مرتبه اينجا آمد. يا ابا عبدالله! يا ابا عبدالله!

صبح از خواب بيدار شدم. آمدم به بازار آهنگرها،ديدم يکي از مغازه ها بسته است. گفتم: اين دکان کيست؟ گفتند:دکان اشرف آهنگر است. گفتم: چرا بسته است؟ گفتند: زنش مرده است.من هم مثل بقيه براي تسليت به مجلس زن اشرف آهنگر رفتم. من آمدم نزد يک اشرف آهنگر نشستم. وقتي خلوت تر شد گفتم: آقا! عيال شما کربلا رفته است؟ گفت: نه. گفتم: عيالتان مرثيه خوان امام حسين (ع) بوده است؟ گفت: نه. گفت: آقا! به عيال من چه کار داريد؟ گفتم: يک خواب عجيبي ديده ام. جريان را نقل کردم تا جريان را گفتم، گفت: درست خواب ديده اي. گفتم: چرا گفت: عيال من فقط يک برنامه داشت. صبح که نمازش را مي خواند، مي آمد زير آسمان و بالاي بلندي رو به قبله مي ايستاد و سه مرتبه مي گفت: السلام عليک يا ابا عبدالله!

پول نداشت کربلا برود. کار ديگري هم نمي توانست انجام بدهد اما سلام به امام حسين(ع) را مي توانست انجام دهد.

اي با وفا! قربانت شوم! تو به ياد من هستي ولي من يادت نکنم؟

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا حسين بن علي

يا الله به عظمت امام حسين درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

قله قاف وجود،منزل عنقا بود//برسر اين آشيان پر نگشايد مگس

کشته بسي ديده ام در هوسي داده جان//کشته چو تو کس نديد کشته ترک هوس

کشته غفلت بود هر که تو را کشته خواند//اي دم جان پرورت زنده دلان را نفس

کرده دل از چشم دل در همه عالم نظر//غير تو کس را نيافت يا بدهد دل به کس

 

خدا را شکر مهمان حسينم - هميشه بر سر خوان حسينم

به خود مي بالم اي ياران عاشق - که من طفل دبستان حسينم

ندارم هيچ اندر کوله بارم - گداي خوان احسان حسينم

بدم اما شما را دوست دارم - در اين وادي پريشان حسينم

خداوندا برس بر حال زارم - که من خار گلستان حسينم

 

اشعارامام حسين

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ أَيُّهَا الشَّهِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 

مرا اشک عزايت آبرو داد - دلم را از سياهي شستشو داد

کجا مولاي ما فردا گذارد - غلام او در آتش پا گذارد

بود در موج آتش اين شعارم -  خدايا من حسين را دوستدارم

***

ببازار عمل با دست خالي - من و مهر تو يا مولي الموالي

بدم اما حسين را دوستدارم - همين باشد مدال افتخارم

***

من تشنه لبم آب فراتم بدهيد - راهي به سفينه النجاتم بدهيد 

من تذکره کرببلا مي خواهم - اي آل محمد اين براتم بدهيد

 

مهر تو مرا ذکر نماز است حسين جان - عشق تو مرا کعبه راز است حسين جان

گر قلب من از سينه برآرند و به بينند - با نام تو در راز و نياز است حسين جان

ميخواستم از وصل جمال تو بگويم - دل گفت که اين قصه دراز است حسين جان

يک ذره غبار حرمت اي حرم دين - در رتبه به از ملک حجاز است حسين جان

هر گه که شود بسته برويم در اميد - باب کرم و لطف تو باز است حسين جان

از داغ تو در گوشه ويرانه رقيه - شمعي است که در سوز و گدازست حسين جان

در کرببلا زان همه گلهاي نکويت - اصغر،گل نشکفته ناز است حسين جان

 

در حريم عشقبازي دست و پا گم کرده ام - عاشقم خود را کنار آشنا گم کرده ام

مانده با حسرت نماز اشتياقم ناتمام - در قنوت عشق تا دست دعا گم کرده ام

ارمغاني بود ناقابل به اسلام عزيز - آنچه من مردانه در راه خدا گم کرده ام

در رگم خون شهادت پاي ميکوبد هنوز - گر چه ميگويد منافق راه را گم کرده ام

از ابوالفضل(ع) رشيد کربلا آموختم - زآن سبب دستي جدا پايي جدا گم کرده ام

برگ برگش با حديث کربلا آغشته است - دفتر عمري که در راه وفا گم کرده ام

 

مهر تو را بعالم امکان نميدهم -  ين گنج پربهاست من ارزان نميدهم

نام تو را به نزد اجانب نميبرم - اين اسم اعظم است بديوان نميدهم

اي خاک کربلاي تو مهر نماز من - اين مهر را بملک سليمان نميدهم

ما را گدائي در تو بود تاج افتخار - اين تاج را به افسر شاهي نميدهم

جان ميدهم بشوق وصال تو يا حسين - تا بر سرم قدم ننهي جان نميدهم

دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو - اين خانه خداست به شيطان نمي دهم

گرجرعه اي زآب فراتت شود نصيب - آن جرعه را به چشمه ي حَيوان نمي دهم

تا سر نهاده ام چو «مؤيد» به درگهت - تن زير بار منت دونان نمي دهم

 

عشق ترا حسين به عالم نمي دهم - در دست غير حلقه خاتم نمي دهم

زلف من از ازل به تو پيوند خورده است - اين وصل را به گيسوي پرخم نمي دهم

حمد خدا به بزم عزاي تو آمديم - اين بزم را به جنت اعظم نمي دهم

روزي که بر غم تو بگرييم دل خوشيم - حزن تو را به عيد عجم هم نمي دهم

نام مقدست نمک زندگي ماست - جز شور يا حسين دگر دم نمي دهم

اين اشک نيست چشمه جوشان فاطمه ست - اين آبرو به چشمه زمزم نمي دهم

سينه زن تو بيمه عباس تا که هست - دگر محل به دارو و مرهم نمي دهم

بيرق، علم، کتيبه بود اعتقاد ما - در دست دشمنان تو پرچم نمي دهم

شور و نشاط سال جهان را به لحظه اي - از روزه هاي ماه محرم نمي دهم

 

کربلا خاک تو مهر نماز من - کربلا قبله و راز و نياز من

کربلا کشور عشقي به عالمين - کربلا نام تو زنده شد از حسين

سرزمين بلا بر لبم اين نوا - اللهم ارزقنا کربلا کربلا

عشق بي انتها ذکر قنوت ما - ربنا آتنا کربلا کربلا

به عشقت مي زنم اين دلو به دريا - کشيدي اين دل ديوونه رو هر جا

يه عمره کربلا مي خوام آقا جون - تو ننداز کار امروزمو به فردا

حبيبي انت في قلبي حبيبي - حبيبي انت في قلبي حبيبي

کربلا دلربا صحن و سراي عشق - کربلا جنت الارض و بناي عشق

کربلا محفل شور و شهادتي - کربلا بر دل خسته عنايتي

اين شده باورم که تويي ياورم - دستمو ميگيري لحظه ي آخرم

از توي دنيا من در عوض کفن - پيرهن مشکي روضتو مي برم

آقا جون منم مثل شما غريبم - مدد کن کرب و بلا بشه نصيبم

چشامو گرفته پرچم رو گنبدت دوباره - مست و مدهوش بوي سيبم

حبيبي انت في قلبي حبيبي - حبيبي انت في قلبي حبيبي

يا حسين مالک ملک دلم تويي - شعله ي اين دل مشتعلم تويي

فخرم اين بس که به کوي تو بنده ام - مرده بودم که به عشق تو زنده ام

روح و ريحان من بهتر از جان من - نام زيباي تو ورد زبان من

عبد شاهنشهم عاشق ثار اللهم - بدونيد اين شده نام و نشان من

ميدوني داره دلم به عشقت عادت - همينه اول و آخر سعادت

حسين جان آرزوم اينه که يه روزي - نصيبم بشه تو کربلات شهادت

حبيبي انت في قلبي حبيبي - حبيبي انت في قلبي حبيبي

 

واحدسبک تند ـ مهدي مختاري

بر سر كوي شما شده ام عادتي

بار دگر آمدم بدهي خلعتي

حبك نعمتي كرب وبلا قبلتي

عشق تو نزد خدا كرده مرا قيمتي

حسين حسين يا حسين  يا حسين يا حسين

در صف بازار تو يوسفان مشتري

به پيش تو خطبه خوان شده پا منبري

كار تو دلبري از همه دل مي بري

تويي به دست نبي خاتم انگشتري

حسين حسين يا حسين يا حسين يا حسين

از كودكي نوكر خونه زادم حسين

رسم جوون مردي رو دادي يادم حسين

با تو شادم حسين نده به بادم حسين

لحظه جون دادنم برس به دادم حسين

حسين حسين يا حسين يا حسين يا حسين

 

سينه زني ورود به کربلا

کـربلا، کربلا آمد بهر تــو مهمان (2)

نور چشم زهرا، با جمله جان نثاران

آمد احيا گر دين، با لاله هاي خونين (2)

حسين   حسين   حسين   جــان   (2)

بگشا آغوش خود، اي خاک لاله پرور

آمد پـــــور زهرا، خصم جان ستمگر

آمد احيا گر دين، با لاله هاي خونين

حسين    حسين      حسين   جان (2)

خـوش آمد گو آمد دوم خليل دوران

تا از ريشه سازد بت خانه ها را ويران

آمد احيا گر دين، با لاله هاي خونين

حسين    حسين    حسين    جان   (2)

آم ان يگانه اَبَر مرد زمانه

بهـر سر کوبي هر خائن و بيگانه

آمـد احيا گر دين، با لاله هاي خونين

حسين    حسين    حسين    جــان (2)

شيدا

 

ارمغان حسين (ع)

الهي بهر قرباني بدر گاهت سر آوردم

نه تنها سر برايت بلکه از سر بهتر آوردم

پـي ابقاء قَد قامت به ظهر روز عاشورا

بــراي گفتن الله اکبر، اکبر آوردم

علي را در غدير خم نبي بگرفت روي دست

ولي مــن روي دست خود علي اصغر آوردم

علـي انگشتر خود را به سائل داد اما من

بـراي ساربان انگشت با انگشتر آوردم

پـي آزادي نسل جوان از بند استعمار

بـرادر زاده اي چون قاسم فَرّخ فَر آوردم

بـراي کشتن دونان بدشت کربلا يا رب

چـو عباس همايون فَرّ امير لشکر آوردم

بـراي آنکه قرآنت نگردد پايمال خصم

بــراي سُمّ مرکب ها خدايا پيکر آوردم

براي آنکه همدردي کنم بـا مادرم زهرا

براي خوردن سيلي سه ساله دختر آوردم

اگر با کشتن من دين تو جـاويد مي گردد

براي خنجر شمر ستـمگر حنجر آوردم

بپاس حُرمت بـوسيدن لب هاي پيغمبر

لباني تشنه يا رب بهر چوب خيزر آوردم

حسن را گر که از لخت جگر آکنده شد در طشتي

مـن اينک سر براي زينت طشت زر آوردم

 

کربلاي ما اينجاست

کربلاي ما اينجاست، نينواي ما اينجاست

قتلگه گاه ياران، با وفاي ما اينجاست

رأس من در اين صحرا، از بـــــدن جدا گردد

اکبرم به خون غلطان، اصغرم فـدا گردد

لاله حَسن پرپر، در ره خـدا گردد

قتله گاه سقايِ، بـا وفاي ما اينجاست

پيش چشم من اينجا، تير و نيزه و خنجر

پاره پاره مي گردد، پيکر علي اکبر

آتـشم زنـد بر دل، خنده علي اصغر

قتلگه گاه ياران، با وفاي ما اينجاست

در عزاي ما اينجا، چشم خواهرم گريد

دور قتـلگه گاه دشمن، بهر دخترم گريد

با ملائکه جدم، باب و مادرم گريد

چشم انبيا گريان، در عـزاي ما اينجاست

کُشته مي شود عــــون و جعفرم در اين صحرا

غرقِ خون شود خـاک، کربلا در اين صحرا

سنگ کينه مي بارد، بر سرم در اين صحرا

لاله گون ز خون رويِ، حق نماي ما اينجاست

دشمن آتـش افروزد، خيمه هاي ما سوزد

دامن يتيمانم، از ره جفا سوزد

قلـب شيعيان بر ما، تا صف جزا سوزد

گوش خلق عالم پُر، از صداي ما اينجاست

 

برگرد اگه دستاي زينب و بسته نمي خواي

برگرد اگه دستاي زينب و بسته نمي خواي

برگرد اگه پاي رقيه رو خسته نمي خواي

برگرد اگه دخترت طاقت سيلي نداره

برگرد اگه مي خواي چشماي زهرا نباره

برگرد آخه رباب هزارتا آرزو داره

برگرد آخه بعيده اينجا بارون بباره

برگرد نذار بشكنه اينجا غروره عباس

برگرد آخه دل نگرونه حضرت زهرا

برگرد كه نبينه رو نيزه سرت رو خواهر

برگرد اينا مي كشنت اي غريب مادر

برگرد اگه مي خواي جوونت زنده بمونه

برگرد اگه مي خواي نبيني  كه غرق خونه

 

اي غريب من ابر خونيني سايبان توست

اي غريب من پر شفق کردم ماه روي تو

شايد هر نخلي نيزه اي باشد رو به سوي تو

واي من درد سينه چاک افتد

تکيه گاه من روي خاک افتد

واي دلگيرم ميميرم ميميرم

اي غريب من ابر خونيني سايبان توست

غم در اين صحرا  قافله دار کاروان توست

با نگاه من گريه همراهت

تا غروب تو يک قدم راهت

واي دلگيرم   مي ميرم مي ميرم

$

##داش علي مست،رسول ترك،علي گندابي،آقاعلي درويش، جوان مست

داش علي مست،رسول ترك،علي گندابي،آقاعلي درويش، جوان مست

 

اشعارجوان مست وشيخ روضه خوان

اين شنيدستم كه مستي روسياه//نيمه شب ديد شيخي را به راه

نشعت مي تحت فرمانش گرفت//سد ره گشت و گريبانش گرفت

شيخ از وحشت زبانش بند شد//فارغ از اظهار چون و چند شد

مست گفتش از كجايي كيستي //نيمه شب در هواي چيستي

درجوابش گفت شيخ بي نوا//روضه خوانم بر شهيد كربلا

من به سختي زندگاني ميكنم//بهر مردم روضه خواني ميكنم

مست گفتش گر كه ميخواهي امان//روضه اي از بهر من اينك بخوان

تاكه من هم عقده دل واكنم//گريه بهر يوسف زهرا كنم

شيخ گفتش نيست اينجا منبري//روضه خواني نيست كارش سرسري             

مستمع بايدعزاداري كند//سيل اشك از ديده اش جاري كند

در جوابش مست گفتا اينچنين//من شوم منبر تو بر رويم نشين

تو بخوان من سوگواري ميكنم//پاي منبر آه و زاري ميكنم

شيخ شد ناچاروبر رويش نشست//روضه اي خواند و دل او را شكست

روضه او مست را هوشيار كرد//محرمش اندر حريم يار كرد

در دلش تامهرحق كوبيد شيخ//يك شبي در خواب او را ديد شيخ

ديد او را همچو مردان خدا//شاد و خرم در بهشت جانفزا

پيش رفت و گفت اي باني من//دوست دار مرثيه خواني من

باغ جنت جاي هر بد كاره نيست//جاي مانند تو اي مي خواره نيست

گو چه كردي كين مقامت داده اند//شهد عزت را به جامت داده اند

مست گفتش اي رفيق پارسا//گوش كن تا گويمت اين ماجرا

چون تو رفتي مرگ آمد در برم//كز ملاقاتش برفت هوش از سرم

مردم و شد روز محشر آشكار//بودم از اعمال زشتم شرمسار

نامه اعمال من سنجيده شد//مهر بطلان روي آن كوبيده شد

دست و پايم بسته در زنجير شد//با شرار عشق حق درگير شد

ناگهان از حق برآمد اين ندا//بنده ما را كنيد از كف رها

گرچه نزد حق گناهش بر ملاست//شافع او زاده پيغمبر است

شامل او رحمت داور شده//چون حسينم را شبي منبر شده

خواندم از بهر تو خط سرنوشت//دوزخي بودم شدم اهل بهشت

گر دلم از نور رحمت منجلي است//هر چه دارم از حسين ابن علي است

اين حسين آقاي باغ جنت است//اين حسين از پاي تا سر رحمت است

در قيامت او خدايي ميكند//قلبها را كيميايي ميكند

گر بخواهد از خداوند مجيد//روسياهي را كند او روسپيد

 

ماجراي داش علي مست و روضه حضرت عباس(ع)

يکى از جاهلهاى محل ما «داش على» بود که چند سال پيش فوت شد، در زمان حياتش يک روز من از توى بازار رد مى شدم، ديدم داش على بازار را قُرقُ کرده و چاقويش را هم دستش گرفته و يک نفس کش جرأت نطق نداشت، آن روزها هنوز ماشين و اتومبيل نبود، من با قاطر به مجالس سوگواري حضرت سيدالشهدا(ع) مىرفتم، از سرگذر که رد شدم متوجه شدم که مرا ديد و تا چشمش به من افتاد، گفت: از قاطر پياده شو، پياده شدم، گفت: کجا مىروى؟

ديدم مست مست است و بايد با او راه رفت، گفتم: به مجلس روضه مى روم!

گفت: يک روضه ابوالفضل همين جا برايم بخوان، چون چاره اى نداشتم، يک روضه اباالفضل(ع ) برايش خواندم، داش على بنا کرد گريه کردن، اشکها روى گونه اش مى غلتيد و روى زمين مى ريخت، چاقويش را غلاف کرد و قرق تمام شد، بعد فهميدم همان روضه کارش را درست کرده و باعث توبه اش شده بود.

چند سال بعد داش على مرد، چند شب بعد از فوتش او را در خواب ديدم، حال او را پرسيدم، مثل اينکه مى دانست مى خواهم وضع شب اول قبرش را بپرسم، گفت: راستش اين است که تا آمدند از من سؤالهايي بکنند، سقائى آمد ـ مقصودش حضرت ابوالفضل(ع) بود ـ و فرمود: داش على غلام ما است، کارى به کارش نداشته باشيد

 

ماجراي توبه رسول

در محرم آن سال در يکي از اين شبهاي دهه اول محرم رسول ترک به سوي هيئت و جلسه روضه اي ميرفت که مسئولين و بعضي از شرکت کننده هاي در آن هيئت از اينکه رسول ترک به هيئت و جلسه آنها ميآمد بسيار ناراحت و ناخشنود بودند.

در اين چند شبي که از محرم گذشته بود رسول ترک هر شب در آن هيئت حاضر شده بود. او در اين چند شب به همه نشان داده بود که نميتواند مانند بسياري از شرکت کنندگان و عزاداران در گوشهاي از مجلس آرام و ساکت بنشيند.

او فکر ميکرد ميتواند در آن جلسات هر کاري که هر يک از اعضاي هيئت ميکند او نيز انجام دهد. او حتي بدش نميآمد تا در نظم و ترتيب بخشيدن به مراسم عزاداري نيز دخالت کند.

هر چند که همه حرکتها و کارهاي رسول با نوعي شلوغکاري همراه بود اما به وجه اساس و ريشه اين نارضايتيها و دلخوريهاي اهل هيئت بخاطر اين شلوغکاريها نبود.

آنها از مرام و شخصيت رسول ناراحت بودند. آنها فکر ميکردند که وجود و حضور چنين آدمي هيئت و جلسه عزاداري و توسل را از شور و اخلاص و صفا باز ميدارد و حق هم در ظاهر با آنها بود، زيرا رسول آدمي قلدر و لات و لاابالي بود. او مردي بود که به فسق و زورگويي شهرت داشت. او يکي از قلدرهاي شروري بود که مأمورهاي کلانتريهاي تهران از اينکه بخواهند با او برخوردي جدي داشته باشند بيم و هراس داشتند.

اما رسول ترک با تمام اين گمراهيهايي که داشت يک صفت و خصلت نيکو وعجيبي نيز داشت. او دوست داشت در ماههاي محرم در هر شکل و حالتي که هست در جلسه هاي سوگواري و روضه سرور آزادگان عالم حضرت حسين بن علي (ع) شرکت کند.

گاهي قبل از اينکه بخواهد به سوي جلسه روضها ي حرکت کند ابتدا دهانش را براي لحظاتي کوتاه زير شير آب ميگرفت و به خيال خودش دهانش را به اين شکل آب ميکشيد تا ديگر نجس نباشد و آنگاه به سوي هيئت و جلسه روضه اي به راه ميافتاد.

رسول ترک آن شب نيز وارد هيئت شد. بسياري از نگاههايي که به او ميافتاد محترمانه و مهربانانه نبود. مسئول هيئت هم که آدمي خوش سيما و با صفا بود با ديدن و مشاهده رسول ناراحت به نظر ميرسيد.

دقايق زيادي از آمدن و حضور رسول نگذشته بود که جواني از ميان مسئولين هيئت قد راست کرد و يک راست به سوي رسول رفت و مشغول صحبت با رسول شد .

کم کم آثار ناراحتي و غضب در صورت و چهره رسول ظاهر گشت. رسول ساکت بود و فقط با ناراحتي به حرفها و صحبتهاي آن جوان گوش ميداد.

آن جوان که خود فرستاده مسئول هيئت معرفي کرده بود با صراحت و بدون هيچ ملاحظه و ترس و واهمه اي به رسول حالي کرده بود که بايد از مجلس بيرون برود و ديگر حق ندارد در هيئت و جلسه آنها شرکت کنند.

معلوم بود که رسول ترک از اينکه او را از جلسه امام حسين (ع) بيرون ميکنند به خشم آمده است. او از روي ناراحتي نميتوانست حرفي و سخني بگويد. او در حالي که خودش را کنترل ميکرد به حرفي و سختي از جايش بلند شد. براي لحظاتي سکوت و خاموشي بر مجلس سايه افکنده بود. در آن لحظات بعضيها گمان ميکردند که او الان دعوا و جنجالي به راه خواهد انداخت.

ارادت و اعتقادش به امام حسين (ع) به اندازهاي بود که به او اجازه نميداد تا از خادمان و ارادتمندان به ا مام حسين (ع) کينه و عقدهاي به دل بگيرد و دعوا و زد و خوردي به راه بياندازد.

آن شب نيز مثل همه شبهاي خدا به پايان رسيد هنوز آفتاب طلوع نکرده بود که دري باز شد و مردي از خانه اش بيرون آمد.

او به جلوي خانه رسول رسيد و شروع به در زدن نمود.

رسول در را باز کرد.

مردي که پشت در ايستاده بود همان مسئول هيئت بود .

مسئول هيئت در حالي که بر روي پنجه هاي پايش ايستاده بود هيکل و جثه قوي و بزرگ رسول را در آغوش گرفته بود .

مسئول هيئت بعد از معذرت خواهي ها و دلجوييهاي فراوان از رسول خواست تا او حتماً در شبهاي آينده در جلسه هاي آنها شرکت کند و تمام اتفاقات و حرفهاي شب گذشته را فراموش کند.

مسئول هيئت نميخواست بيش از اين توضيحي بدهد و دليل و علت اين تغيير نظر و رفتارش را بيان بنمايد.

زماني که مسئول هيئت ميخواست خداحافظي کند و برود رسول مانع از رفتنش شد. رسول ميدانست که مسئول هيئت بدون علت و بيخودي عقيدهاش تغيير پيدا نکرده است. او پافشاري و اصرار داشت تا علت اين تغيير را بداند.

مشاهده يک خواب و رؤيايي عجيب باعث شده بود تا مسئول هيئت از اينکه در شب گذشته رسول را از جلسه امام حسين (ع) بيرون کرده است به شدت پشيمان و نادم بشود.

تقدير و اراده خداوند بر اين تعلق گرفته بود تا مسئول هيئت دراولين دقيقه هاي صبح و در همان جلوي خانه رسول همه رويا و خوابش را براي رسول بازگو کند و واسطه و رساننده يک پيام و دعوتي رمزدار از جانب امام حسين (ع)براي رسول ترک باشد .

مسئول هيئت در شب گذشته در عالم خواب ديده بود در شبي تاريک در صحراي کربلا قرار دارد. او در خواب ديده بود که خيمه ها و ياران و اصحاب امام حسين (ع) در يک طرف ميباشند و ياران و خيمه هاي لشکريان يزيد (لعنت الله عليهم اجمعين) در سويي ديگر. مسئول هيئت تصميم مي گيرد براي مشاهده اوضاع و احوال خيمه هاي اما حسين (ع) به سوي خيمه هاي آن حضرت حرکت کند.

هنوز بيشتر از چند قدم بر نداشته بود که ناگاه متوجه ميشود سگي در حال پاسباني و نگهباني از خيمه هاي امام حسين (ع) است. آن سگ با پارسها و حمله هاي جسورانه اش به هيچ غريبهاي اجازه نميداد به خيمه هاي امام حسين (ع) نزديک شود.

مسئول هيئت قدم بر ميدارد و با احتياط به سوي خيمه هاي سيدالشهداء حرکت ميکند ولي آن سگ به سوي او نيز حمله ور ميشود و با سماجت مانع از نزديک شدن وي به خيمه هاي حسيني ميگردد.

مسئول هيئت در آن تاريکي و ظلمت شب با آن سگ درگير ميشود و ميخواهد خودش را به خيمه ها برساند. او به سختي و با کوشش و تلاشي زياد در حال رها شدن از آن سگ بوده است که ناگهان با نگاه به سر و کله آن سگ متوجه يک منظره بسيار عجيب و غريبي ميگردد.

مسئول هيئت با گريه و اشک به رسول ترک ميگويد:

«... رسول! من در حاليکه با آن سگ رو در رو شده بودم يکدفعه متوجه مسئله عجيبي شدم، من ناگهان متوجه شدم که سرو صورت آن سگ سر و صورت توست، اين سر و کله تو بود که بر روي هيکل و بدن آن سگ قرار داشت؛ رسول! در واقع اين تو بودي که در حال پاسداري از خيمه هاي امام حسين (ع) بودي...»

رسول ترک بعد از شنيدن روياي مسئول هيئت شروع به گريه و زاري ميکند، او ناله کنان، تند تند از مسئول هيئت ميپرسيده است: «... راست ميگويي يعني واقعاً من سگ نگهبان خيمه هاي اما حسين (ع) بودم؟... » و سپس بعد از درآوردن صداي سگها با شور و وجدي آميخته به گريه و اشک فرياد ميکشيده است:«از اين لحظه به بعد من سگ حسينم... خودشان مرا به سگي قبول کرده اند...»

شب نهم دي ماه 1339 هجري شمسي مطابق با شب پانزدهم رجب 1380 هجري قمري از راه رسيد.

آن شب يکي از شبهاي جمعه بود.

همه دوستان و رفقاي رسول ترک هنوز اميدوار بودند که که حاج رسول همچنان در ميان آنها باقي خواهد ماند و همچون گذشته چشمه هاي اشک را از چشمهاي آنان سرازير خواهد کرد .

حاج احمد ناظم آن شب بر بالين حاج رسول بود و آمده بود تا همچون دوستي با وفا همه آن شب را در کنار رسول بيدار و حاضر باشد.

آن شب هر از چند گاهي رسول ترک روي به حاج احمد آقاي ناظم ميکرده و با همان لهجه غليظ و زيباي ترکي ميگفته است:

«قبرستان منتظر من است و من منتظر آقامم»

و باز بعد از لحظاتي دوباره همان جمله را همراه با قطره هايي از اشک تکرار ميکرده است:

«قبرستان منتظر من است و من منتظر آقامم»

حاج احمد آقاي ناظم با توجه به شناختي که از رسول ترک داشت شايد ديگر با شنيدن اين جمله هاي رسول يقين پيدا کرده بود که رسول رفتني شده است.

در آن آخرين لحظات حاج احمد آقاي ناظم شاهد و ناظر بوده است که يکدفعه يک وجد و خوشحالي براي رسول ترک حاصل ميشود و او با يک شور و حالي زائدالوصف صدايش را بلند ميکند و به زبان ترکي ميگويد:

«آقام گلدي آقام گلدي (آقايم آمد آقايم آمد) آقام گلدي آقام گلدي...»

و سپس بلافاصله و با آغوشي باز جان را به جان آفرين تسليم ميکند...

 

علي گندابي وشيخ حسن

مترجم تفسير بسيار مهم « الميزان » ، استاد بزرگوار حضرت آقاى سيد محمد باقر موسوى همدانى ، در روز جمعه شانزدهم شوال 1413 ساعت 9 صبح در شهر قم حكايت زير را براى اين عبد ضعيف و خطاكار مسكين نقل كرد :

در منطقه گنداب همدان كه امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دايم الخمر به نام على گندابى .

او در عين اينكه توجهى به واقعيات دينى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برقى از بعضى از مسايل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .

روزى در يكى از مناطق خوش آب و هواى شهر با يكى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود .

هيكل زيبا ، بدن خوش اندام و چهره باز و بانشاط او جلب توجه مى كرد .

كلاه مخملى پرقيمتى كه به سر داشت بر زيبايى او افزوده بود ، ناگهان كلاه را از سر برداشت و زير پاى خود قرار داد ، رفيقش به او نهيب زد : با كلاه چه مى كنى ؟ جواب داد : اندكى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ، پس از چند دقيقه كلاه را از زير پا درآورد و به سر گذاشت . سپس گفت : اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از كنار اين قهوه خانه بود ، اگر مرا با اين كلاه و قيافه مى ديد شايد به نظرش مى آمد كه من از شوهرش زيبايى بيشترى دارم ، در آن حال ممكن بود نسبت به شوهرش سردى دل پيش آيد : نخواستم با كلاهى كه به من جلوه بيشترى داده گرمى بين يك زن و شوهر به سردى بنشيند .

در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شيخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدين ، و مورد توجه . مى گويد : در ايام عاشورا در بعد از ظهرى به محله حصار در بيرون همدان براى روضه خوانى رفته بودم ، كمى دير شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند ، در زدم ، صداى على گندابى را شنيدم كه مست و لا يعقل پشت در بود ، فرياد زد : كيست ؟ گفتم : شيخ حسن روضه خوان هستم ، در را باز كرد و فرياد زد : تا الآن كجا بودى ؟ گفتم : به محله حصار براى ذكر مصيبت حضرت سيد الشهدا (عليه السلام)رفته بودم ، گفت : براى من هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ، گفت : اينجا همه چيز هست ، سپس به حال سجده رفت ، گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشين و مصيبت قمر بنى هاشم بخوان !

از ترس چاره اى نديدم ، بر پشت او نشستم ، روضه خواندم ، او گريه بسيار كرد ، من هم به دنبال حال او حال عجيبى پيدا كردم ، حالى كه در تمام عمرم به آن صورت حال نكرده بودم . با تمام شدن روضه من ، مستى او هم تمام شد و انقلاب عجيبى در درون او پديد آمد !

پس از مدتى از بركت آن توسل ، به مشاهد مشرفه عراق رفت ، امامان بزرگوار را زيارت نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت .

در آن زمان ميرزاى شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو در نجف بود ، على گندابى جانماز خود را براى نماز پشت سر ميرزا قرار مى داد ، مدتها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شركت مى كرد .

شبى در بين نماز مغرب و عشاء به ميرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنيا رفته ، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن كنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ، پس از سلام نماز عشا به ميرزا عرضه داشتند : آن عالم گويا مبتلا به سكته شده بود و به خواست حق از حال سكته درآمد ، ناگهان على گندابى همانطور كه روى جانماز نشسته بود از دنيا رفت ، ميرزا دستور داد على گندابى را در همان قبر دفن كردند !

برگرفته از کتاب داستانهاي عبرت آموز استاد حسين انصاريان

 

آقا علي درويش ومنبري نجف

مرحوم عالم جليل و سيد نبيل حاج سيد محمد صادق حكيم پسر عموي آيه الله العظمي حاج سيد محسن حكيم قدس الله سر هما براي نگارنده فرمود د رنجف اشرف ،ساباط و كوچه مسقفي بنام طاق آقا علي درويش بود كه در آن مردي بود فقير و درويش مسلك ، بنام آقا علي كه مردم را آزار ميكرد ، متلك ميگفت و مردم ازاو دوري و فرار ميكردند مخصوصا روحانيون كه غالبا ازآنجا نميكردند كه از شر و آزار او در امان باشند .

پس يكي از منبريهاي معروف نجف كه در ايام عاشورا مجالس بسياري داشت ، ناخودآگاه بطاق آقاعلي مذكور ميرسد در شب عاشورا و بواسطه داشتن مجالس زياد تند و سريع ميرفته كه آقا علي مزبور ، جلويش را گرفته و ميگويد باين سرعت كجا ميروي ؟ ميگويد روضه دارم ، ميروم كه بروضه هايم برسم .

ميگويد بيا اينجا روضه بخوان ميگويد آقاعلي بگذار بروم ، شوخي نكن اذيت نكن ، ميگويد نه شوخي ميكنم و نه اذيت .

بيا يك روضه هم اينجا بخوان .

ميگويد براي كي روضه بخوانم ؟ ميگويد براي من ! مگر من آدم نيستم مگر من مسلمان و شيعه نيستم .

آقاي منبري ميگويد چرا ولي ما منبريها تا منبر نباشد ، روضه نميخوانيم .

فورا آقا علي بحالت سجده خم شده و ميگويد بيا اين هم منبر ،بنشين بر پشت من روضه بخوان آقا گفت من چون عجله داشتم و ميخواستم از دست آقاعلي خلاص شوم و بمنبرها و روضه هايم برسم فورا بر پشت او نشسته و گفتم السلام عليك يا ابا عبدالله ، السلام عليك يا مظلوم يا حسين وديدم آقا علي بشدت گريه ميكند و صداي گريه او بلند بود پس از چند جمله مصيبت و روضه خواندن برخاستم و خداحافظي كرده و بشتاب دور شدم و رفتم و پس ازدو سه روز از عاشورا ، يكي از فضلاء را ديدم و بمن گفت خبرداري ؟ گفتم نه .

گفت آقا علي درويش مرد .

گفتم الحمدلله خوب شد مردم از شر او راحت شدند .

گفت پس خبر نداري ، آقا علي آمرزيده شد گفتم چطور ؟ گفت در خواب ديدم وارد صحن مطهر شدم و ديدم آقا اميرالمومنين عليه السلام در ايوان ايستاده اند پس ديدم جنازه را آوردند و خواستند در صحن دفن كنند حضرت امير عليه السلام اجازه نداد و فرمود ببريد اين را .

خواستند ببرند از صحن بيرون كه ناگهان ديدم حضرت سيدالشهدا عليه السلام بشتاب وارد صحن شده و آمدند جلوي ايوانن ، درمقابل پدر بزرگوارش علي عليه السلام ايستاده و عرض كردند پدر اجازه دهيد كه اين باشد فرمودند پسرم اين نبايد اينجا باشد .

پس ديدم امام حسين عليه السلام يكقدم جلوتر آمده و گفتند پدر جان آيا سوزانيدن منبر من جايز است ؟ ديدم اميرمومنان عليه السلام اشك از ديدگان پرفروغش جاريشده و فرمودن نه پسرم ، سوزانيدن منبر تو جايز نيست برگردانيد آقا علي را ومن نفهميدم موضوع منبر چيست ؟ و پرسيدم اين كيست ؟ گفتند آقا علي درويش است .

پس آقاي منبري نجف بسيار گريسته گفت خوابت درست و موضوع منبر هم درست است .

آقا علي ، شب عاشورا براي من منبر شد و من برگرده او نشسته ، روضه خواندم براي او .

نگارنده گويد آقا جان اگر آقا علي كذا و كذا چند لحظه اي منبر شد او را بخشيديد و شفاعت كرديد ، من روسياه گنهكار ، يك عمرست كه در خانه ات را زده و گفته و عرض ميكنم .

بجز حسين مرا ملجا و پناهي نيست ، در اين عقيده يقين دارم اشتباهي نيست

اختران فروزان ري و طهران يا تذكره المقابر في في احوال المفاخر ص 158 الي 160

 

حجتالاسلام والمسلمين سيد محمود مرعشي نجفي پسر ارشد آيت الله العظمي مرعشي نجفي(ره) که نزديک به پنجاه سال از عمر با برکت پدر را درک کرده است،در بيان خاطره اي زيبا از زندگي زاهدانه اين عالم رباني نقل کردند که يک شب آيت الله مرعشي نجفي به مراسم عقد يکي از آشنايان دعوت ميشود و مهماني طول ميکشد، موقع برگشتن در تاريکي با يک جوان مست عربده کش مواجه ميشوند.

جوان با تحکم ميگويد: شيخ از کجا ميآيي؟

ايشان هم جريان را توضيح ميدهند؛ جوان مست ميگويد: شيخ برايم روضه بخوان! آقا بهانه ميآورند که اينجا منبر و چراغ و روشنايي نيست که روضه بخوانم. جوان روي زمين افتاده و ميگويد: خوب اين هم صندلي بنشين روي گرده من. پدرم ميگفت؛ نشستم روي گرده اين جوان مست، تا گفتم يا اباعبدالله، شروع کرد به گريه کردن به حدي که شانههايش تکان ميخورد و مرا هم تکان ميداد، چنان که من از گريه او متاثر شدم، فکر کردم اگر اين طور پيش برود او غش ميکند، روضه را خلاصه کردم.

گفت« شيخ چرا کم روضه خواندي؟ گفتم که خوب سردم شده … وقتي خواستم خداحافظي کنم گفت که من بايد تا در خانه شما را همراهي کنم تا يکي مثل من مزاحم شما نشود.

ابوي ميفرمود: دو سه هفته از اين قضيه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم ديدم جواني آمد و افتاد دست و پاي من، به حضرت معصومه(س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفي کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلي دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز جماعت ميآمد.

اين جوان تا آخر عمر با ظاهري خاشع و متواضع در صف اول نماز جماعت ايشان شرکت ميکردند و پس از سالها زندگي به ديار باقي شتافت و در حضور انبوه و پرشور مردم به خاک سپرده شد.

$

##اشعارآمد حسين در كربلا

آمد حسين در كربلا

 

آمد حسين در كربلا تا پرچمي بر پا كند

زان پرچم فتح و ظفر اسلام را احياء كند

آمد به دشت كربلا فرزند زهرا با شتاب

بودي به گردش پرزنان جمعي كثيرازشيخ و شاب

چون خواست دين جد خود احيا كند زين انقلاب

زد خيمه دردشت بلا تا درجهان غوغا كند

تا در زمين كربلا شدرايت حق را مكان

بودي سپاهي بي كران چون اختران آسمان

برگرد آن شمع وجود پروانه آسا پرزنان

شه خواست تا رمزي بزرگ از بهر شان افشا كند

فرمود با ياران بود اين سرزمين ماواي ما

از اين زمين بر آسمان طالع شودسيماي ما

اين جاودان ماوا بود تا روز محشر جاي ما

جاويد باد آنكو مرا ياري دراين صحرا كند

گردم شهيد اشقيا اينجا من گلگون كفن

افتد زظلم مشركين دست علمدارم زتن

هم اصغرو هم اكبرم با قاسم گل پيرهن

دشمن ز خون پاكشان اين دشت را دريا كند

من آمدم در كربلا تا جان كنم ايثار حق

تا ظلم را بنيان كنم بنيان نهم ديوار حق

من آمدم با خون خود رنگين كنم رخسارحق

دشمن ز قتلم خويش را در ما سوي رسوا كند

چون كشته گردم ميشود زينب اسير اشقيا

راسم بروي ني شود تابان چو مهر اندر سما

مرداني از قتلم شود با اهل عالم هم نوا

خصم دغا زين ماجري خون بر دل زهرا كند

« نواي رزمندگان /65 – مرداني »

 

فـلـن ينبعث فـهـر ا لحـسـين بـخـطـو ة

فـقـال الا يا صحب ما هذ ه ا لفلا

فـقـا لوا تسمي کر بلا قا ل هـو نـو ا

مسيرکم يا  قو م  قـد  نز ل ا لبلا

فـفـي هـذ ه  يا قو م قـتـلي و مصرعي

و هـتک حر يمي عـا جلا مؤجّلا

و في هـذ ه  يا قـوم  سـفـک  د ما ئـنـا

و هـتک نساء ا لفا طميا ت حفلا

و في هذه تضحي الرئوس علي الضا

تسير بها  ا لا قو ا م  لـن نتمهلا

و في هذه تبقي علي الارض صرعا

بلا کفـن نـبـقـي  و  لا  نـتـغـسلا

 

فـيهـا يـراق د مي فـيـها  تري  حر مي

حسري عليهن ثوب الذل سربال

فـيها تقـتل  ا بطا لي و تـذ بح ا طفا لي

و تستعـبـد ا لاحـر ا ر ا رذ ا ل

حطّ ا لرّحا ل  بها  يا قوم و ا نصرفوا

عـنّي فـمـا لي عـنها قـط ترحال

 

«  زمين كربلا »

گرنام اين زمين به يقين كربلا بود

اينجا نصيب ما همه كرب وبلا بود

اينجا بود كه تيغ بر آْل نبي كشد

وينجا بود كه ماتم آل عبا بود

كارمخدرات من اينجا تبه شود

پشت مبارزان من اينجا دو تا شود

ريزند درمصيبت من آب چشم خويش

هرمرغ و ماهيي كه در اّب و هوا شود

« زندگاني امام حسين ع /324»

 

بار بگشائيد كاينجا خون ما خواهند ريخت

آبروي ما بخاك كربلا خواهند ريخت

كودكان جعفر طيار را خواهند كشت

گرد بر رخسار آل مصطفي خواهند ريخت

اين مكان از حيله روباه بازي دمبدم

خون نور ديده شير خدا خواهند ريخت

« زندگاني اما م حسين ع / 322 »

 

آه از آن ساعت كه سبط مصطفي

گشت وارد بر زمين كربلا

پس به ياران كرد رو سلطان دين

كاي هوا داران مقام ماست اين

بار بگشائيد خوش منزلگه است

تا به جنت زين مكان اندك ره است

بار بگشائيد كاينجا از عذاب

ميشود لبها كبود از قحط آب

با ربگشائيد كاينجا از جفا

ام ليلا گردد از اكبر جدا

بار بگشائيد كاينجا بيدرنگ

برگلوي اصغرم آيد خدنگ

اندر اينجا از جفاي اشقيا

دست عباسم شود از تن جدا

اندر اينجا من به جسم چاك چاك

اوفتم از صدر زين بر روي خاك

من تنِ تنها و دشمن صد هزار

پيكرم مجروح و زخم بي شمار

دردم آخر زراه كين سنان

پهلويم بشكافد از نوك سنان

شمربنشيند بروي سينه ام

بشكند آئينه بي كينه ام

اوزكين خنجر نهد بر حنجرم

تشنه لب از تن جدا سازد سرم

 

« مهمان فراوان »

كرببلا از سوي دشت حجاز

بهر تو مهمان فراوان رسيد

كرببلا نور دل فاطمه

حسين مظلوم شتابان رسيد

كرببلا بستر خود باز كن

قافله شاه شهيدان رسيد

كرببلا زينب خونين جگر

بهر هواداري طفلان رسيد

كرببلا اكبر رعنا جوان

بهر خدا در ره جانان رسيد

كرببلا قاسم نو كدخدا

بياري سرور خوبا ن رسيد

كرببلا ماه بني هاشمي

بهر علمدار ي طفلان رسيد

كرببلا اصغر شيرين زبان

كودك ششماهه نالان رسيد

شكري مظلوم بشورو نوا

از غم سلطان شهيدان رسيد

« ارمغان شكروي / 44 »

 

پس شه بنا له گفت  به عبا س  نو جوا ن

بر پا کنيد خيمه که حکم  قضا رسيد

بر گو به خواهرت که بمنزل رسيد ه ا يم

آ سود ه با ش  رنج  ترا ا نتها رسيد

ا مر و ز بهر زا ده  مـرجا نه عـيـد شد

بهر حسينيا ن هـمه شا م عـزا رسيد

ا ينجا ست وعـد ه گا ه  تو و قـتلگا ه من

از بهـر من  بلا و تـرا ا بـتـلا رسيد

از ا ين زمين به منزل د يگر نمي  رويم

هرچند زاهل کوفه بما نامه ها رسيد

 

گر نا م ا ين  زمـين  به يقـيـن کـربلا بود

اينجا نصيب ما همه کرب و بلا بود

ا ينجا  بو د که تـيغ  بر آ ل  نـبي کشـنـد

و يـنجـا بود که مـا تـم آ ل عـبا بود

کا ر مـخـدّ را ت مـن ا يـنجـا  تبه  شو د

پشت مـبـا رزا ن من ا ينجا د و تا شود

ريزند د ر مصيبت من آ ب چشم خو يش

هرمرغ و ماهيي که درآب و هوا شود

 

داني از چه زد به پستي شاه دين خرگاه را

خواست تا زينب نبيند زير تيغ آن شاه را

خواست تا آندم كه اكبر واژگون گردد زمين

غرقه خون ليلا نبيند آن رخ چون ماه را

خواست چون اصغر خورد تير از غم طفلش رباب

ناورد از پرده دل ناله  جانكاه را

خواست تا آن دم كه گردد دست عباسش جدا

آه طفلان بر فروغ او نبندد راه را

خواست تا داماد گردد پايمال اسب كين

نو عروس از بام گردون نگذراند آه را

«كليات جودي »

 

مرحوم عباس حسيني، معروف به جودي و متخلص به ذاكر در كليات خود كه در سال 1332 به چاپ رسيده، شعري درباره ورود كاروان اهل بيت (ع) به كربلا دارد كه به همين مناسبت انتخاب شده است.

چون مير كربلا به صف كربلا رسيد

هنگام درد و محنت و كرب و بلا رسيد

از پشت زين به روي زمين چون نزول كرد

پاي زمين به دامن عرش علا رسيد

آن ماه چون پياده شد از اسب پيلتن

بر گوش او زهاتف غيب اين ندا رسيد

كامروز روز وعده عهد الست توست

آماده شو كه موسم صبر و رضا رسيد

در نينوا چو منزل شاه حجاز شد

اهل عراق را مگر از نو نوا رسيد؟

چون كوفيان زآمدنش باخبر شدند

گفتند البشاره كه مهمان ما رسيد!

پس او به ناله گفت به مردان كاروان

برپا كنيد خيمه كه حكم قضا رسيد

يثرب كجا، حجاز كجا، كربلا كجا

انجام كار ما زكجا تا كجا رسيد

گفتا به خواهرش كه به منزل رسيده‌ايم

آسوده باش رنج تو را انتها رسيد

اينجاست وعده‌گاه تو و قتلگاه من

از بهر من بلا و تو را ابتلا رسيد

از اين زمين به منزل ديگر نمي‌رويم

هرچند زاهل كوفه به ما نامه‌ها رسيد

"ذاكر " خموش باش كه اجر تو با خدا

عفو و گناه و بخشش جرم و خطا رسيد

 

خوان غم

بر خو ا ن غم چو عالميان را صلا زدند

ا و ل  صلا  بسلسله  ا  نبيا  ز د ند

نو بت  به ا و ليا چو رسيد  آسما ن طپيد

زان ضربتي که برسرشيرخدا زدند

بس آ تشي ز ا خگر ا لـمـا س  ريزه هـا

ا فـروخـتـنـد و برجگر مجتبي زدند

وا نگه سرا د قي که ملک محرمش نبود

کند ند ا ز مـد يـنه و بر کربلا زدند

و ز تيشه ستيز د  ر آ ند  شت  کوفـيا ن

بس نخـلـها ز گـلـشن آ ل عـبا زدند

بس ضربتي کز و جگر مصطفي د ريد

بر حـلـق تشنه خلـف مرتضي زدند

اهل حرم  د ر يد ه  گريبا ن گشود ه مو

فـريا د بر د ر حر م  کـبـر يا زدند

روح  ا لا مين نها  د  بزا نو سر حجا ب

تا ريک شد ز ديدن آن چشم آفتاب

«محتشم کاشاني: اشک شفق ص 258»

 

اين لب شط فرا ت ا ست که از سوز عطش

آب از د يد ه اطفال روا ن خواهد شد

اين لب شط فرا ت ا ست که لـيلا ي  حـزين

بسر کشته  ا کـبر بفـغـا ن  خواهد شد

اين لب شط فرا ت ا ست که ا ز تـيـغ  جـد ا

دست از پيکرعبا س جوان خواهد شد

اين لب شط فرا ت ا ست که ا ند ر ا يندشت

حلق اصغرهدف تيرخسا ن خواهد شد

اين لب شط فرا ت ا ست که  پهـلـوي حسين

چاک ا ز نيزه  بيد اد سنان خواهد شد

اين لب شط فرا ت ا ست که ا ز مـرد ن من

زينبم مويه کنان موي کنان خواهد شد

«خزائن الشهدا ص 84»

 

« دشت كربلا »

به دشت كربلا سلطان خوبان

چو آمد با جميع جان نثاران

بگفتا مقصد ما اين مكان است

همين جا جايگاه عاشقان است

همه بار سفر اينجا گشائيد

در اين دشت بلا منزل نمائيد

ز محمل ها همه بيرون بيائيد

فرود آئيد و صوت غم نوائيد

بهشت جاودان در اين زمين است

زمين كربلا خلد برين است

زمين كربلا قربانگه ماست

فضايش بر سِوَي الله عنبر آساست

به معراج حقيقي پا نهاديم

بدرياي بلا يكسر فتاديم

ابالفضل اي علمداراي برادر

بيا با اكبرم شبه پيمبر

زمحملها زنان در خيمه آريد

زديده اشك و خون اينجا بباريد

بيا زينب مهياي بلا شو

پس زانو نشين اندر نوا شو

زمحمل زينبا ديگر برون آي

در اينجا مجلس ماتم بياراي

بيا زينب مكان دركربلا گير

از اين وادي غم و رنج و بلاگير

يكي دريا زخون گردد پديدار

كه موجش ميرود تا عرش دادار

تواندر ساحلش بنشين و بنگر

در اين در يا بر احوال برادر

ببين خواهر چه آيد بر سر من

ببيني پاره پاره پيكر من

ببيني من بخون گردم شناور

سرم بالاي ني بيني تو خواهر

زكلك خامه ات ساعي عزا ريز

به هر ماتمسرا شور غم انگيز

« زبده المصائب 2/53 »

 

« معراج زمين كربلا»

حسين در سوي معراج زمين كربلا

درآن صحرا براي گفتگوي با خدا آمد

رسيده كاروان حق نما در منزل مقصود

درآن دشت بلا آنان همه خواهنده معبود

كليم نينوا اندر زمين ني نوا آمد

حسين درسوي معراج زمين كربلا آمد

در اين درياي خون كشتي بقرب حق همي راند

بسوي رحمت باري از آن لشكر همي خواند

در اين معراجگه نور دو چشم مصطفي آمد

حسين درسوي معراج زمين كربلا آمد

چه معراجي بود يارب كه بايد غرقه خون آمد

چرا بايد بخون آغشته با زخم فزون آمد

به سربازان راه حق بلا بي انتها آمد

حسين در سوي معراج زمين كربلا آمد

ميان عاشق و معشوق حجابات از ميان رفتي

دران معراج خون بس گفتگو ها برزبان رفتي

ز بهر سالكان راه حق جام بلا آمد

حسين درسوي معراج زمين كربلا آمد

زمين كربلا فخريه ها بر عرش حق دارد

بهشت جاودان استي هر آنكس رودراو آرد

شه دين را بقرب حق سلا م از آشنا آمد

حسين درسوي معراج زمين كربلا آمد

دراين نظم غم افزايت نواكن ساعي نالان

بزن نقش عزا كن خانه صبر همه ويران

بدشت كربلا سينه زنان خير النساء آمد

حسين در سوي معراج زمين كربلا آمد

« زبده المصائب 2/ 55 »

 

« ميدان عشق »

چون در زمين ماريه شد جلوه گر سلطان عشق

فرمود بگشائيد بار اينجا بود ميدان عشق

اين است آخر منزلم شد مقصد دل حاصلم

من امر حق را حاملم اينجا شوم قربان عشق

صد شكر طي كرديم راه اين است ما را وعده گاه

من بنده و امر امر شاه اينجا برم فرمان عشق

گفت آن امام ممتحن كاي با وفا اصحاب من

اينجا بود ما را وطن اينجا دهم جولان عشق

هان اي رفيقان بلا من فاش گويم برملا

اينجاست ارض كربلا ثابت بود برهان عشق

دراين زمين از لطف حق بر ما سبق گيرم سبق

سرها گذارم درطبق اند ره احسان عشق

عشق است پيك دلبرم عشق است فوج لشگرم

عشق است ملك و كشورم عشق آنِ من من آنِ عشق

ما عاشق حقيم و بس ما را چه باك از ظلم كس

گرتير بارد زين سپس اين جان و آن پيمان عشق

عشق است بر سر تاج من هم تاج و هم منهاج من

هم ليلة المعراج من معراج من ميدان عشق

عشق است و اين افسانه نيست مال عيال و خانه نيست

اندر خوربيگانه نيست جان داند و پيكان عشق

اي همرهان و هم سفر اين دشت باشد پر خطر

نبود به جز كشتن مفر من دانم و اعلان عشق

ماخاندان عصمتيم ايجاد را ما علتيم

ني اهل مكر و حيلتيم مائيم و پس خواهان عشق

امروز از من بشنويد بيرون از اين صحرا رويد

گرناله ام را بشنويد سوزيد در ميزان عشق

ايندشت ديگرگون شود لشكر زحد افزون شود

از خون ما گلگون شود تنها بخون غلطان عشق

اينجاست كز فرط عطش طفلان تمامي كرده غش

گردد بدنها مرتعش جان خواهد و عطشان عشق

ام المصائب اخت شاه گفتا بشه با عجزو آه

زين دشت پركن خيمه گاه گفتا سرم چوگان عشق

اي شهسوار ملك دين اينجا دلم گشته غمين

من خائفم از اين زمين ترسم من از هجران عشق

شه گفت اين كوي مناست عهد ازل را وعده گاست

ايندشت دشت كربلا ست اينجا شوم مهمان عشق

اي دخت خير المرسلين اي زاده زهرا جبين

از چيست گرديدي غمين بايد كني درمان عشق

دردوغمت بي منتهاست اين درد را صبرش دواست

وين خوف را آخررجاست كن صبردربرهان عشق

اي خواهر غمخوار من اي ياردر هر كارمن

اي محرم اسرار من اينست و بس ديوان عشق

« منتخب المصائب 2/80 – شيخ»

 

« كربلا آمد حسين »

كربلا آمد حسين و كعبه اي بنياد كرد

كربلاي پر بلا را تا ابد آباد كرد

ديده جاه ظالمان و حال مظلومان حسين

همتي كردو عدالتخانه اي ايجاد كرد

كاخ استبداد وظلم و جور را ويرانه كرد

خانه ويرانه دين را اوزنو آباد كرد

كاروان سالار مردان جهان تا پاي جان

ايستاد و كاروان خويش را ارشاد كرد

خط بطلان بر تواريخ جفا جويان كشيد

ثبت آزادي نمود و نفي استبداد كرد

اكبر ناشاد را درراه حق قربان نمود

زين فداكاري خداي اكبرش را شاد كرد

نو عروس فتح را دردامن اسلام ديد

قاسمش درحجله پرخاك و خون داماد كرد

خواهرش نگذاشت اين نهضت بماند ناتمام

با اسيري رفتن خود شاه را امداد كرد

صفحه آخر زديوان شهادت را بشام

برنوشتي پس چوبا آن خطبه كو ايراد كرد

ماند پا برجا مؤيد عاقبت نام حسين

گريزيد بي حميت آنهمه بيداد كرد

« منتخب المصائب 4/190 »

 

« وقف بر اولاد  »

آن خداوندي كه خلق اين زمين بنياد كرد

كربلا را با بلا روز ازل ايجاد كرد

بود معمارش نبي بنّاعلي باني خدا

فاطمه بيعش نمودووقف بر اولاد كرد

توليت را داد بر فرزند دلبند ش حسين

اين حسين آباد غم را خود حسين آباد كرد

بر خراجش آنكه از يك صبح تا وقت زوال

يك جهان عبدي خريد و از جحيم آزاد كرد

« علي صدرا »

 

جان و تن فرزند و زن درراه جانان دادو گفت

بايد عاشق اينچنين معشوق خود را ياد كرد

اب بود مهريه ي زهراي اطهر، مادرش

تا دم آخر زسوز تشنگي فرياد كرد

خون به جاي اشك شد جاري زچشم مصطفي

چون حسينش گفتگوي آب با جلاد كرد

بر لب آب روان لب تشنه شد آخر شهيد

تن به خاك افتاد با سر دين حق امداد كرد

خواست تا ثابت كند بر خلق عالم خويش را

برسر ني با اسيران رفت و استشهاد كرد

شد شبي مهمان خولي درتنورش جاي داد

ميزبان بر ميهمان خدمت به استعداد كرد

يك شبي هم ميهمان دردير ترساشد ولي

ميزبان خويش را بر دين حق ارشاد كرد

بر سر ني آن سر ببريده تا شام خراب

اي بسا اشخاص را در راه دين منقاد كرد

شام دربزم شراب و در حضور خاص و عام

ظلم بي پايان به آن سر ثاني شداد كرد

بر لب شه آشنا چون گشت چوب خيزران

خون دل از ديده جاري زينب ناشاد كرد

ظالم بي دين نه تنها قلب زينب را شكست

بلكه آزرده دل غمديده سجاد كرد

فانيازين گفتگو بگذر كه نتوان بيش از اين

گوش برجور يزيد شوم بد بنياد كرد

 

«  ني نوا »

بار ديگر بحر عشقم جوش كرد

بانك ني تاراج عقل و هوش كرد

ني نوا برداشت بارازني نوا

بند بندم شد چوني اندر نوا

ني نواي نينوا را ساز كرد

ني نوا را بانوا همراز كرد

نينوا چبود محل ابتلا

گوش كن تا با تو گويم ماجرا

دل بود زين نينوا قصد اي پسر

ني كند زين نينوايت با خبر

اين دل اي جان منبع دردو بلاست

شاهد دل البلاء للولاست

گردلت را زين بلا نبود ولا

كوركورانه مرو در كربلا

اين خرابات فنايست اي پسر

عقل را نبود در اين سردم گذر

چون روي غافل در اين ره بي دليل

زانكه بال اندازد اينجا جبرئيل

گردليلت نيست زين ره روبرون

زانكه آيد زين بيابان بوي خون

درطريق عشق كاول خوني است

هر كه بي رهبر رود بيروني است

گفته نيكو از زبان شاه عشق

در كتاب عشق مرد راه عشق

عشق از اول سركش و خوني بود

تاگريزد هر كه بيروني بود

« زندگاني امام حسين ع/316 صفي عليشاه »

 

« سوي كربلات »

دل كشدم سوي كربلات حسين جان

جان بفداي تو وسخات حسين جان

خلقت كونين از طفيل تو برپا

وزتو شد ايجاد ممكنات حسين جان

هر كه به كوي محبت تو قدم زد

پاي بزد او به كائنات حسين جان

هركه به كويت فدا نمود سرو جان

گشت حياتش پس از ممات حسين جان

در سفر كربلا به مهر شه عشق

عقل ز كار تو گشته مات حسين جان

بود فراتت به مهر مام و ندادند

قطره آبي به مفلحات حسين جان

شرم نكردند خيل كوفي و شامي

تشنه بريدند سر ازقفات حسين جان

ميكشد اين غم مرا كه تشنه دهي جان

چون تو شهي درلب فرات حسين جان

كشتن تو اكتفا نكرد به بن سعد

آتش كين زد به خيمه هات حسين جان

چون تو به راه حق اين معامله كردي

غيرخدا نيست خونبهات حسين جان

« منتخب المصائب 4/148 عاصي »

 

« اي روح نماز »

اي قبله راز يا ابا عبدالله

وي روح نماز يا ابا عبدالله

خود رازخداوندي و كوي تو بود

خلوتگه راز يا اباعبدالله

راه تو به حق بود و نبردي زان رو

فرمان زمجاز يا ابا عبدالله

كردي تو قيام بهر احياء نماز

اي روح نماز يا ابا عبدالله

از خون مقدست حصار اسلام

بگرفته طراز يا ابا عبدالله

« مؤيد – غمها و شاديها /94 »

 

آرزوي ما

درراه دوست كشته شدن آرزوي ماست

دشمن اگر چه تشنه به خون گلوي ماست

گرديم دور يار چو پروانه دورشمع

چون سوختن در آتش عشق آروزي ماست

از جان گذشته ايم و بجانان رسيده ايم

درراه وصل اين تن خاكي عدوي ماست

خاموش گشته ايم و فراموش كي شويم

بس اينقدر كه در همه جا گفتگوي ماست

ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست

كز هرطرف رويم خدا روبروي ماست

هرجا كه هست روي زمين ارغوان سرخ

آبش زخون ما گلشن از خاك كوي ماست

گربسته اند مردم ظالم زبان خلق

غم نيست چونكه غالب دلها بكوي ماست

 

بزرگ فلسفه قتل شاه دين

بزرگ فلسفه قتل شاه دين اينست

كه مرگ سرخ به از زندگي ننگين است

حسين مظهر آزادگي و آزادي است

خوشا كسي كه چنينش مرام آئين است

نه ظلم  كن به كسي ني بزيربا رظلم برو

كه اين مرام حسين است و منطق دين است

همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافي است

اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است

ببين كه مقصد عالي وي چه بداي دوست

كه درك آن سبب عزوجاه و تمكين است

زخاك مردم آزاده بوي خون آيد

نشان شيعه وآثار پيروي اين است

زخون شهيدان كربلا خوشدل

دهان غنچه و دامان لاله رنگين است

 

از داغ غمت

اي كه دلها همه از داغ غمت غمگين است

وي كه از خون تو صحراي بلا رنگين است

نرود ياد لب تشنه ات از خاطره ها

هركه را مي نگرم از غم تو غمگين است

زان فداكاري و جانبازي مردانه تو

به لب خلق جهان تا به ابد تحسين است

نازم آن همت والا كه تو را بود حسين

كه قيامت سبب رشد و بقاي دين است

جان به كف دادن و تسليم بظالم نشدن

آري آري بخدا همت عالي اين است

جاودان خاطره نهضت خونين تو شد

چونكه دين زنده از آن خاطره خونين است

جان بقربان تو اي كشته كه خود فرمودي

مرگ با نام به از زندگي ننگين است

زان جفائي كه بجان تو روا داشت يزيد

تاابد ديده تاريخ بر او بد بين است

ميهمان كشتن و آنگاه اسيري عيال

اين گناهي است كه مستوجب صد نفرين است

هر كه از صدق و صفا دست بدامان تو زد

عزت هر دو جهانش بخدا تامين است

« غمها و شاديها / 95 – خسرو »

 

ياد تو در عالم

اي ياد تو در عالم آتش زده بر جانها

هر جا ز فراق تو چاك است گريبانها

اي گلشن دين سيراب با اشك محبانت

از خون تو شد رنگين هر لاله به بستانها

بسيار حكايتها گرديده كهن اما

جانسوز حديث تو تازه است به دورانها

يك جان بره جانان دادي و خدا داند

كزياد تو چون سوزد تا روز جزا جانها

دردفتر آزادي نام تو بخون ثبت است

شد ثبت به هر دفتر با خون تو عنوانها

اينسان كه تو جان دادي درراه رضاي تو

آدم بتو مي نازد اي اشرف انسانها

قرباني اسلامي با همت مردانه

اي مفتخر از عزمت همواره مسلمانها

«اشك شفق / 339 – ناظر زاده»

 

سلطان عشق

درزمين كربلا سلطان عشق

گشت چون وارد پي قربان عشق

يادش آمد وعده عهد الست

كرد رو را جانب يزدان عشق

گفت يارب شاهدي بر حال من

كامدم اندر سر پيمان عشق

بين بعهد خود چسان كردم وفا

سوختم يكباره بر سامان عشق

آنچه گفتم درازل آورده ام

مال و جان اندر ره جانان عشق

اين من و اين سرزمين كربلا

اين من و اين نيزه پيكان عشق

اين من و اين اكبر و اين اصغرم

اين من عباس سر جنبان عشق

اين من و اين خواهر غم پرورم

اين سكينه بلبل دستان عشق

كاش صد جسمم بدي در راه دوست

تا شدي قرباني ميدان عشق

پس خطابي آمد از يزدان عشق

در زمين عشق بر سلطان عشق

كاي حبيبا حبذ اخوب آمدي

با نواي عشق در ميدان عشق

مرحبا ممنون شدم از كارتو

خوب آوردي به جا پيمان عشق

منهم اندر وعده خود صادقم

هر چه خواهي خواه از جانان عشق

غم مخور كه خون بهاي تو منم

ازوجودت تازه شد پيمان پيمان عشق

جان عالم را خريدي يا حسين

زنده كردي خوش سرو سامان عشق

« ازگلچين نوائي – زندگاني امام حسين ع / 350 »

 

بر عهدو پيمان

يارب ز جان حاضر شدم بر عهد و پيمانم

اين كربلا اين من اين نوجوانانم

اين زير سم اسبها اين جسم عريانم

اين كربلا اين من اين نوجوانانم

عهدي كه بستم از ازل اي حي سبحانم

اين ياورو يارم اين دشت قرباني

من چون خليلم كربلا صحراي قربانم

اين كربلا اين من اين نوجوانانم

يارب براهت ميدهم رعنا جوانم را

اين نوجوان اكبر بهتر زجانم را

تا از غم داغش رود خون از دو چشمانم

اين كربلا اين من اين نوجوانانم

اين قاسم دامادم  و اينهم علمدارم

اين نو عروس بي نوا اين طفل عطشانم

اين نو خطان ماه رو اين جمله يارانم

اين كربلا اين من اين نوجوانانم

عهدي كه كردم با تو يارب من وفا دارم

اين تشنگان عشق اين جمله انصارم

اين صبرو تسليمم اين قيد جانانم

اين كربلا اين من اين نوجوانانم

« تلخيص از زبده المصائب 1/ 206 »

 

شه دين گفت من پا بست عشق روي جانانم

بكوي عشق سر بنهاده اند رخط فرمانم

فدا اندر مني آورده جمع نوجوانانم

ميان را بسته ام بهر فدا خود با عزيزانم

در اين دام بلا ني فكر سرني فكر سامانم

چه ديدم بسته بر روي خلايق راه آزادي

كشيد هرني نوا از سوزش دل آه آزادي

براي آنكه راي من بود دلخواه آزادي

نمودم كربلا تاسيس دانشگاه آزادي

كه تا نوع بشر خوانند درس اندر دبستانم

وفا بر عهد بايد امر حق بايد شود جاري

ببايد مرد حق را تا كند از دين نگهداري

وفا بايد صفا بايد كه تا دين را شود ياري

ابوالفضلم بد نيا ميدهد درس وفا داري

كه شد عطشان روان از دجله خون دانست عطشانم

براه دوست بايد ازدل وجان درگذشت از سر

كجا احساس عاشق ميكند زخم ني و خنجر

بجز قرب حبيبش نيست در دل مقصد ديگر

سرم را از قفا چون شمر دون ببريد از پيكر

من اندر سجده بودم در بر خلاق سبحانم

« تلخيص از ديوان آذر1/186»

$

##ملك ري و قتل حسين

ملك ري و قتل حسين (ع)

 

گشت حادث به من از واقعه دهر دوكار

كه از آن هردو به فكرم بخداي كونين

آن يكي سلطنت و توليت ملك ري است

وان دگراثم وعقاب وخطر قتل حسين

قتل او موجب ناراست مراطاقت آن

نبود ليك مراهست ز ري قرة عين

آتش قتل حسين نسيه وري دولت نقد

هيچ عاقل ندهد دولت موجود بدين

 

و جعل يفكرابن سعد في ولاية الري و قتل الحسين فافتخر حرب الحسين سلام الله عليه و انشا يقول :

دعاني عبيدالله من دون قومه

الي خطة فيها خرجت لحيني

فوالله ما ادري و اني لحائر

افكرفي امري علي خطرين

ءاترك ملك الري و الري منيتي

ام ارجع ماثوما بقتل حسين

حسين بن عمي والحوادث جمة

لعمري ولي في الري قرة عين

وان اله العرش يغفرزلتي

ولوكنت فيها اظلم الثقلين

الاانما الدنيا بخير معجل

و ما عاقل باع الوجود بدين

يقولون ان الله خالق جنة

وناروتعذيب و غل يدين

فان صدقوا فيما يقولون انني

اتوب الي الرحمن من سببين

وان كذبوا فزنا بدنيا عظيمة

وملك عقيم دائم الحجلين

هاتفي او را در پي خواندن اشعارش پاسخ داد :

الاايها النغل الذي خاب سعيه

وراح من الدنيا ببخسة عين

ستصلي جحيما ليس يطفي لهيبها

وسعيك من دون الرجال بشين

اذا كنت قاتلت حسين