كتاب موبايل روضه خواني

تهيه وتنظيم توسّط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسّسه فرهنگي هُدي نت

www.hodanet.net

پايگاه اينترنتي هُدي بلاگ

www.hodablog.net

كتابخانه اينترنتي هُدي بوك

www.hodabook.net

پست الكترونيكي(ايميل)

hodarayaneh@gmail.com

تلفن همراه

09155819230

 

كتاب موبايل روضه خواني و گريزهاي عزاداري چهارده معصوم عليهم السلام

جهة استفاده مداحان ، ذاكرين اهل البيت ، وعاظ ، سخنرانان ، روضه خوانان

نظر به اينكه اينجانب مؤلف اين کتاب ازبدو طلبگي(سال1350)وعاظ و سخنرانان و منبريها وروضه خوانان ومداحان بسياري را قبل ازانقلاب وبعدازانقلاب درك كرده و از منبر و روضه خواني بعضي از آنان شفاهي بهره برده ام وسخنراني وروضه خواني بعضي راهم توسط نوار كاست قبل ازانقلاب وسي دي و دي وي دي وراديو وتلويزيون و اينترنت درسالهاي اخير استماع كرده ام مانند مرحوم كافي که علاقه زيادي به منبرهاي ايشان داشتم هرموقع شب ياروزكه ايشان درمشهدجائي منبرداشتند پاي منبرايشان حضورداشتم، وهمچنين از بيانات وعاظ مشهورمانند شيخ عبدالله يزدي ، موسوي محب الاسلام ، دانش سخنورفردوسي ، علامه بهلول گنابادي ، شيخ محمد رضا نوغانى هروقت درمشهد سخنراني داشتند استفاده ميكردم(البته بدور ازخط وربطشان صرفًا بخاطر استفاده ازسخنرانيهاومطالب وروضه هاي عالمانه شان) بعضي از بزرگان ومنبريها هم كه مشهد نمي آمدند با ارتباطاتي كه با بعضي ازدوستان داشتيم(چون بعضي ازنوارها وكتابها قبل ازانقلاب ممنوع بود) نوارهاي سخنرانيشان(كه آن موقع نوار كاست بود)يا متن نوشته شده سخنرانيشان را دريافت ميكرديم(وبعضي راهم تكثير وتوزيع ميكرديم) ازجمله نوارهاي حضرت امام خميني ره ونوارهاي منابر و سخنرانيهاي  بعضي از وعّاظ  وخطباي نامي  مانند: حضرت آية الله خامنه اي ، شهيدهاشمي نژاد ،  شهيدمرتضي مطهري ، مرحوم كافي سخنرانيهاي شهرستانهاي ديگرشان، خطيب نامي محمدتقي فلسفي ، علامه اميني ره ، حسينعلي راشد ، شيخ محمودحلبي ، دانش سخنورفردوسي ، فخرالدين حجازي ، سيدعبدالرضاحجازي ، دكترعلي شريعتي ، حاج اشرف كاشاني ، شيخ عباس كبيري  ، عليرضا پناهيان ، سيدحسين فاطمي نيا ، شيخ حسين انصاريان ، آية الله شهيد دستغيب ، آية الله مظاهري  ، راشد يزدي ، محسن قرائتي ،و...

كه سخنرانيهاي بسياري ازآنان دركتاب گفتاروعاظ وكتابهاي ديگرجمع آوري شده است

و بسياري ازوعاظ ديگر كه اسامي آنها را بخاطرندارم

ومداحان مشهوري كه قبل ازمنبرهاي بعضي آنان ويا پامنبري مداحي ومرثيه سرائي ونوحه خواني ميكردند

ودرگشت وگذار درسايتها ووبلاگها بعضي از گريزها وروضه خوانيها را ديدم که براي استفاده اهل منبر و مداحان مفيديافتم لذا اقدام به جمع آوري ودسته بندي آنها نمودم

وهمچنين دعاهاي موردنيازمجالس مانند زيارت عاشورا،دعاي توسل،دعاي كميل،دعاي سمات وايضًا درهرقسمت احاديث وزيارات واشعارمرثيه ونوحه هم اضافه كردم باشد كه براي دوستان اهل منبر ومداحان وذاكرين اهل البيت عليهم السلام مفيد افتد و در منابر و مجالس اينجانب را هم ازدعاي خيرخودبهره مند فرمايند «انشاءالله»

يك تذكّرنافع :

بسياري ازروضه ها وگريزهاي اين كتاب مربوط به مجلسهاي هزارودووسه هزارنفري است كه مداحان وروضه خوانان وسخنرانان مشهور ايراد كرده اند، قسمتي ازروضه نقلي است وقسمتي عقلي وزبانحال

لذا دوستان مداح وروضه خوان از مطالب جهة چگونگي ذكرمصيبت وخواندن روضه بعنوان الگواستفاده وبراساس موقعيت مجلس خود ياداشت برداري كنند، نه اينكه عين مطلب را بخوانند كه مستمع را احيانًا به خنده وادارند.

ازباب نمونه :

مرحوم كافي رحمه الله كه بسياري از منابرايشان را درمشهد اينجانب حضورًا شنيده وبهره برده ام، گاهي ابتكاراتي فنّي داشت،

مثلًا روضه تلفن بكربلا درروزعاشورا : ميخواهم يك تلفن به كربلا بزنم ببينم الآن درصحراي كربلا چه خبراست . الو الو . جواب ميگويند الآن ...

يا شب يازدهم آتش گرفتن خيمه ها : قيافه بوكشيدن بخودگرفته وميگويد يك بوئي ميآيد . بعدميگويد ها بوي خيمه هاي سوخته است. و...

يكي ازآقايان ميخواهد عين همين روضه را دريك روستائي بخواند وقتي ميخواهد گريز بزند به خيمه هاي سوخته با همان حالت ميگويد : يك بوئي ميآيد . يكي ازافرادازپاي منبرميگويد والّا دوروبرماكه بوئي نيست اگربوئي ميآيدازخودشماست درآن لحظه حسّاس خنده مستمعين...

والله خيرناصرومعين

$

#روضه حضرت محمد

##چهل حديث اخلاقى از پيامبر

چهل حديث اخلاقى از پيامبر گرامى اسلام

 

حفظ چهل حديث:

قال رسول الله صلّي الله عليه وآله : (مَنْ حَفِظَ عَلي أُمَّتي أَرْبَعينَ حَديثاً مِمّا يَحْتاجُونَ إِلَيْهِ مِنْ أَمْرِ دينِهِمْ بَعَثَهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَقيهاً عالِماً.) هر كس چهل حديث راجع به امور دين ـ كه محل حاجت امت من است ـ را براي آنها حفظ كند، خداوند روز قيامت او را فقيه و دانشمند مبعوث نمايد.

قال رسول الله صلّي الله عليه وآله:

1-  مكارم اخلاق:

(عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الاْ خْلاقِ، فَإ نَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَني بِها، وَ إ نَّ مِنْ مَكارِمِ الاْ خْلاقِ: اَنْ يَعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطِيَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ يَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ اَنْ يَعُودَ مَنْ لايَعُودُهُ( بر شما باد رعايت مكارم اخلاق ، كه خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و بعضى از آن ها عبارتند از:كسى كه بر تو ظلم كند به جهت غرض شخصى او را ببخش ، كسى كه تو را نسبت به چيزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش ، شخصى كه به ديدار تو نيايد به ديدارش برو. (انّما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق)

2-  فضيلت دانش طلبى

( مَنْ سَلَكَ طَريقًا يَطْلُبُ فيهِ عِلْمًا سَلَكَ اللّهُ بِهِ طَريقًا إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَيْلَةَالْبَدْرِ.) هر كه راهى رود كه در آن دانشى جويد، خداوند او را به راهى كه به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر ديگر ستارگان است.

3-  دين يابى ايرانيان

( لَوْ كانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى يَتَناوَلَهُ.) اگر دين به ستاره ثريّا رسد، هر آينه مردى از سرزمين پارس ـ يا اين كه فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند يازيد.

4-  ايمان خواهى ايرانيان

( إِذا نَزَلَتْ عَلَيْهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) سُورَةُ الْجُمُعَةِ، فَلَمّا قَرَأَ: وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ يا رَسُولَ اللّهِ؟ فَلَمْ يُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفينا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ يَدَهُ عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ كَانَ الاِْيمانُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ.) وقتى كه سوره جمعه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل گرديد و آن حضرت آيه وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ را خواند. مردى گفت:اى پيامبر خدا! مراد اين آيه چه كسانى است؟ رسول خدا به او چيزى نگفت تا اين كه آن شخص يك بار، دوبار، يا سه بار سؤال كرد. راوى مىگويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر ايمان به ستاره ثريّا برسد، هر آينه مردانى از سرزمين اين مرد به آن دست خواهند يافت.

5-  مشمولان شفاعت

(أَرْبَعَةٌ أَنَا الشَّفيعُ لَهُمْ يَوْمَ القِيمَةِ: 1ـ مُعينُ أَهْلِ بَيْتى. 2ـ وَ الْقاضى لَهُمْ حَوائِجَهُمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ. 3ـ وَ الُْمحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ. 4ـ وَ الدّافِعُ عَنْهُمْ بِيَدِهِ.) چهار دسته اند كه من، روز قيامت، شفيع آنها هستم:1ـ يارى دهنده اهل بيتم،2ـ برآورنده حاجات اهل بيتم به هنگام اضطرار و ناچارى،3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب و زبان،4ـ و دفاع كننده از اهل بيتم با دست و عمل.

6-  ملاك پذيرش اعمال

(لا يُقْبَلُ قَوْلٌ إِلاّ بِعَمَل وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ إِلاّ بِنِيَّة وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ وَ لا نِيَّةٌ إِلاّ بِإِصابَةِ السُّنَّةِ.): نزد خداوند سخنى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه همراه با عمل باشد، و سخن و عملى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه همراه با نيّت خالص باشد، و سخن و عمل و نيّتى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه مطابق سنّت باشد.

7-  صفات بهشتى

( أَلا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غَدًا؟ قيلَ بَلى يا رَسُولَ اللّهِ. فَقالَ: أَلْهَيِّنُ الْقَريبُ اللَّيِّنُ السَّهْلُ.) آيا كسى را كه فرداى قيامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نكنم؟ گفتند: آرى، اى پيامبر خدا. فرمود: كسى كه متين، خونگرم، نرمخو و آسانگير باشد.

8-  نشانه هاى ستمكار ( عَلامَةُ الظّالِم أَرْبَعَةٌ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَ يَمْلِكُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَ يُبْغِضُ الْحَقَّ وَ يُظْهِرُ الظُّلْمَ.) نشانه ظالم چهار چيز است :1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم مىكند،2ـ به زيردستش با غلبه فرمانروايى مىكند،3ـ حقّ را دشمن مىدارد،4ـ و ستم را آشكار مىكند.

9-  شعبه هاى علوم دين

( إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَريضَةٌ عادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ وَ ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.) همانا علم دين سه چيز است، و غير از اينها فضل است:1ـ آيه محكمه (كه منظور از آن علم اصول عقائد است)،2ـ فريضه عادله (كه منظور از آن علم اخلاق است)،3ـ و سنّت قائمه (كه منظور از آن علم احكام شريعت است).

10- عقوبت فوري :

(قالَ صلّى اللّه عليه و آله : ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إ لى الاخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْ حْسانِ( عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قيامت كشانده نمى شود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم ، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك ديگران .

11-  سه مدافع انسان درقبر:

(يُؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإ ذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رَاءسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ، وَ إ ذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ يَدَيْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَةُ، وَ إ ذا اُتِيَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَيْهِ دَفَعَهُ مَشْيُهُ إ لىَ الْمَسْجِدِ) هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نيك مانع آن مى باشد. و چنانچه از پائين پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت .

12-  فضيلت رمضان

( شَهْرُ رَمضانَ شَهْرُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ يُضاعَفُ فيهِ الْحَسَناتُ وَ يَمْحُو فيهِ السَّيِّئاتُ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَكَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الاِْنابَةِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوبَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ. أَلا فَاجْتَنِبُوا فيهِ كُلَّ حَرام وَ أَكْثِرُوا فيهِ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ....) ماه رمضان، ماه خداوند عزيز و جليل است، و آن ماهى است كه در آن نيكيها دوچندان و بديها محو مىشود، ماه بركت و ماه بازگشت به خدا و توبه از گناه و ماه آمرزش و ماه آزادى از آتش دوزخ و كاميابى به بهشت است. آگاه باشيد! در آن ماه از هر حرامى بپرهيزيد و قرآن را زياد بخوانيد. ( أَلصّائِمُ فى عِبادَة وَ إِنْ كانَ فى فِراشِهِ ما لَمْ يَغْتَبْ مُسْلِمًا.) روزه دار ـ مادامى كه غيبت مسلمانى را نكرده باشد ـ همواره در عبادت است، اگر چه در رختخواب خود باشد.

13-  نشانه هاى شكيبا

( عَلامَةُ الصّابِرِ فى ثَلاث:أَوَّلُها أَنْ لا يَكْسَلَ،و الثّانِيَةُ أَنْ لا يَضْجَرَ،وَ الثّالِثَةُ أَنْ لا يَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ. لاَِنـَّهُ إِذا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ،وَ إِذا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ،وَ إِذا شَكى مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ.) علامت صابر در سه چيز است:اوّل: آن كه كسل نشود،دوّم: آن كه آزرده خاطر نگردد،سوّم: آن كه از خداوند عزّوجلّ شكوه نكند،زيرا وقتى كه كسل شود، حقّ را ضايع مىكند،و چون آزرده خاطر گردد شكر را به جا نمىآورد،و چون از پروردگارش شكايت كند در واقع او را نافرمانى نموده است.

14-  بدترين جهنّمى

( إِنَّ أَهْلَ النّارِ لَيَتَأَذُّونَ مِنْ ريحِ الْعالِمِ التّارِكِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النّارِ نِدامَةً وَ حَسْرَةً رَجُلٌ دَعا عَبْدًا إِلَى اللّهِ فَاسْتَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطاعَ اللّهَ فَأَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ وَ أَدْخَلَ الدّاعِىَ النّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ.) همانا اهل جهنّم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج مىبرند، و از اهل دوزخ پشيمانى و حسرت آن كس سختتر است كه در دنيا بنده اى را به سوى خدا خوانده و او پذيرفته و خدا را اطاعت كرده و خداوند او را به بهشت درآورده، ولى خودِ دعوت كننده را به سبب عمل نكردن به علمش به دوزخ انداخته است.

15-  عالمان دنيا طلب

( أَوْحَى اللّهُ إِلى داوُدَ(عليه السلام) لا تَجْعَلْ بَيْنى وَ بَيْنَكَ عالِمًا مَفْتُونًا بِالدُّنْيا فَيَصُدَّكَ عَنْ طَريقِ مَحَبَّتى فَإِنَّ أُولئِكَ قُطّاعُ طَريقِ عِبادِى الْمُريدينَ، إِنَّ أَدْنى ما أَنـَا صانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنـْزَعَ حَلاوَةَ مُناجاتى عَنْ قُلوبِهِمْ.) خداوند به داود(عليه السلام) وحى فرمود كه: ميان من و خودت، عالِم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستى ام بگرداند، زيرا كه آنان، راهزنانِ بندگانِ جوياى من اند، همانا كمتر كارى كه با ايشان كنم اين است كه شيرينى مناجاتم را از دلشان بركنم.

16-  نتيجه يقين

( لَوْ كُنْتُم تُوقِنُونَ بِخَيْرِ الاْخِرَةِ وَ شَرِّها كَما تُوقِنُونَ بِالدُّنيا لاَثَرْتُمْ طَلَبَ الآخِرَةِ.) اگر شما مردم يقين به خير و شرّ آخرت مىداشتيد، همان طور كه يقين به دنيا داريد، البته در آن صورت، آخرت را انتخاب مىكرديد.

17-  نخستين پرسش هاى قيامت

( لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ يَوْمَ القِيمَةِ حَتّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَع: عَنْ عُمْرِهِ فيما أَفـْناهُ، وَ عَنْ شَبابِهِ فيما أَبـْلاهُ، وَ عَنْ عِلْمِهِ كَيْفَ عَمِلَ بِهِ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَيـْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فيما أَنـْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أَهـْلَ الْبَيْتِ) هيچ بنده اى در روز قيامت قدم از قدم برنمىدارد، تا از اين چهار چيز از او پرسيده شود:1ـ از عمرش كه در چه راهى آن را فانى نموده،2ـ و از جوانى اش كه در چه كارى فرسوده اش ساخته،3ـ و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى صرف نموده،4ـ و از دوستىِ ما اهل بيت.

18-  محكم كارى

( وَ لكِنَّ اللّهَ يُحِبُّ عَبْدًا إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحـْكَمَهُ.) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) وقتى كه با دقّت قبر سعد بن معاذ را پوشاند فرمود: مىدانم كه قبر سرانجام فرو مىريزد و نظم آن بهم مىخورد، ولى خداوند بندهاى را دوست مىدارد كه چون به كارى پردازد، آن را محكم و استوار انجام دهد.

19-  مرگ، بيدارى بزرگ

( أَلنّاسُ نِيامٌ إِذا ماتُوا انْتَبَهُوا.) مردم در خواباند وقتى كه بميرند، بيدار مىشوند.

20-  ثواب اعمال كارساز

( سَبْعَةُ أَسـْباب يُكْسَبُ لِلْعَبْدِ ثَوابُها بَعْدَ وَفاتِهِ:رَجُلٌ غَرَسَ نَخْـلاً أَوْ حَـفَـرَ بِئْـرًا أَوْ أَجْرى نَهْـرًاأَوْ بَنـى مَسْجِـدًا أَوْ كَتَبَ مُصْحَفًا أَوْ وَرَّثَ عِلْمًاأَوْ خَلَّفَ وَلَـدًا صالِحـًا يَسْتَغْفِرُ لَـهُ بَعْـدَ وَفاتِـهِ.) هفت چيز است كه اگر كسى يكى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگش پاداش آن هفت چيز به او مىرسد:1ـ كسى كه نخلى را نشانده باشد (درخت مثمرى را غرس كرده باشد)،2ـ يا چاهى را كنده باشد،3ـ يا نهرى را جارى ساخته باشد،4ـ يا مسجدى را بنا نموده باشد،5ـ يا قرآنى را نوشته باشد،6ـ يا علمى را از خود برجاى نهاده باشد،7ـ يا فرزند صالحى را باقى گذاشته باشد كه براى او استغفار نمايد.

21-  سعادتمندان

( طُوبى لِمَنْ مَنَعَهُ عَيـْبـُهُ عَنْ عُيـُوبِ الْمُـؤْمِنينَ مِنْ إِخْوانِهِ طُوبى لِمَنْ أَنـْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَذَلَ الفَضْلَ وَ أَمْسَكَ قَولَهُ عَنِ الفُضُولِ وَ قَبيحِ الْفِعْلِ.) خوشا به حال كسى كه عيبش او را از عيوب برادران مؤمنش باز دارد، خوشا به حال كسى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج را ببخشد و از سخنانِ زائد و زشت خوددارى ورزد.

22-  دوستى آل محمّد

( مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ شَهيـدًا. أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مَغْفُورًا لَهُ. أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ تائِبـًا. أَلا وَمَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَكْمِلَ الإِيمانِ. أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جاءَ يَوْمَ الْقِيمَةِ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَأْيُوسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ. أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ يَشُمَّ رائِحَةَ الْجَنَّةِ.) كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، شهيد مرده است. آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، آمرزيده مرده است. آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، توبه كار مرده است. آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، باايمان كامل مرده است. آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، در حالى به صحراى قيامت مىآيد كه بر پيشانىاش نوشته شده: نااميد از رحمت خدا. آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، بوى بهشت به وى نمىرسد

23-  سزاى زن و مرد همسر آزار

(أَيُّمَا امْرَأَة أَذَتْ زَوْجَها بِلِسانِها لَمْ يَقْبَلِ اللّهُ مِنْها صَرْفًا وَ لا عَدْلاً وَ لا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِها حَتّى تُرْضِيَهُ وَ إِنْ صامَتْ نَهارَها وَ قامَتْ لَيْلَها وَ كانَتْ أَوَّلَ مَنْ يَرِدُ النّارَ وَ كَذلِكَ الرَّجُلُ إِذا كانَ لَها ظالِمًا.) هر زنى كه شوهر خود را با زبان بيازارد، خداوند هيچ جبران و عوض و نيكى از كارش را نمىپذيرد تا او را راضى كند، اگرچه روزش را روزه بگيرد و شبش را به عبادت بگذراند، و چنين زنى اوّل كسى است كه داخل جهنّم خواهد شد، و همچنين است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

24-  سزاى زن ناسازگار با شوهر

(أَيُّمَا امْرَأَة لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِها وَ حَمَلَتْهُ عَلى ما لا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ ما لا يُطيقُ لَمْ تُقْبَلْ مِنْها حَسَنَةٌ وَ تَلْقَى اللّهَ وَ هُوَ عَلَيْها غَضْبانُ.) هر زنى كه با شوهر خود مدارا ننمايد و او را به كارى وادار سازد كه قدرت و طاقت آن را ندارد، از او كار نيكى قبول نمىشود و در روز قيامت، خدا را در حالتى ملاقات خواهد كرد كه بر وى خشمگين باشد.

25-  نخستين رسيدگى در قيامت

(أَوَّلُ ما يُقْضى يَوْمَ القِيمَةِ الدِّماءُ.) اوّلين كارى كه در روز قيامت به آن رسيدگى مىشود، خون هاى به ناحقّ ريخته شده است.

26-  بى رحمى و ترحّم

(إِطَّلَعْتُ لَيْلَةَ أَسْرى عَلَى النّارِ فَرَأَيْتُ امْرَأَةً تُعَذَّبُ فَسَأَلْتُ عَنْها فَقيلَ إِنَّها رَبَطَتْ هِرَّةً وَ لَمْ تُطْعِمْها وَ لَمْ تَسْقِها وَ لَمْ تَدَعْها تَأْكُلُ مِنْ خَشاشِ الاَْرْضِ حَتّى ماتَتْ فعَذَّبَها بِذلِكَ وَ اطَّلَعْتُ عَلَى الْجَنَّةِ فَرَأَيْتُ امْرَأَةً مُومِسَةً يَعنى زانِيَةً فَسَأَلْتُ عَنْها فَقيلَ إِنَّها مَرَّتْ بِكَلْب يَلْهَثُ مِنَ الْعَطَشِ فَأَرْسَلَتْ إِزارَها فى بِئْر فَعَصَرَتْهُ فى حَلْقِهِ حَتّى رَوِىَ فَغَفَرَ اللّهُ لَها ) در شب معراج از دوزخ آگاهى يافتم، زنى را ديدم كه در عذاب است. از گناهش سؤال كردم. پاسخ داده شد كه او گربه اى را محكم بست، در حالى كه نه به آن حيوان خوراكى داد و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بيابد و بخورد و با اين حال ماند تا مُرد. خداوند اين زن را به خاطر آن گناه، عذاب كرده است. و از بهشت آگاهى يافتم، زن آلوده دامنى را ديدم و از وضعش سؤال كردم. پاسخ داده شد اين زن به سگى گذر كرد، در حالى كه از عطش، زبانش را از دهان بيرون آورده بود، او پارچه پيرهنش را در چاهى فرو برد، پس آن پارچه را در دهان سگ چلاند تا آن حيوان سيراب شد، خداوند گناه آن زن را به خاطر اين كار بخشيد.

27-  عدم پذيرش اعمال ناخالص

(إِذا كانَ يَوْمُ الْقِيمَةِ نادى مُناد يَسْمَعُ أَهْلُ الْجَمْعِ أَيْنَ الَّذينَ كانُوا يَعْبُدُونَ النّاسَ قُومُوا خُذُوا أُجُورَكَمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ فَإِنّى لا أَقـْبـَلُ عَمَلاً خالَطَهُ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا وَ أَهْلِها ) چون روز قيامت فرا رسد، ندا دهنده اى ندا دهد كه همه مردم مىشنوند، گويد: كجايند آنان كه مردم را مىپرستيدند؟ برخيزيد و پاداشتان را از كسى كه براى او كار كرديد بگيريد! چون من عملى را كه چيزى از دنيا و اهل دنيا با آن مخلوط شده باشد، قبول نمىكنم.

28-  دنيا طلبى، عنصرِ حبط اعمال

(لَيَجيئَنَّ أَقوامٌ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ أَعْمالُهُمْ كَجِبالِ تِهامَة فَيُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَـى النّارِ قالُوا يا رَسـُولَ اللّهِ مُصَلّينَ؟ قالَ نَعَمْ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَيَأْخُذُونَ هِنْـأً مِنَ اللَّيْلِ فَـإِذا عَرَضَ لَهُمْ شَىْءٌ مِنَ الـدُّنْيا وَثَبُوا عَلَيْهِ ) در روز قيامت گروهى را براى محاسبه مىآورند كه اعمال نيك آنان مانند كوه هاى تهامه بر روى هم انباشته است! امّا فرمان مىرسد كه به آتش برده شوند! صحابه گفتند: يا رسول اللّه! آيا اينان نماز مىخواندند؟ فرمود: بلى نماز مىخواندند و روزه مىگرفتند و قسمتى از شب را در عبادت به سر مىبردند! امّا همين كه چيزى از دنيا به آنها عرضه مىشد، پرش و جهش مىكردند تا خود را به آن برسانند!

29-  دوستى اهل بيت

(مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيى حَياتي وَ يَمُوتَ مَماتي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْن غَرَسَها رَبّي فَلْيُوالِ عَلِيًّا مِنْ بَعْدي وَلْيُوالِ وَلِيَّهُ وَلْيَقْتَدِ بِالاَْئِمَّةِ مِنْ بَعْدي فَإِنَّهُمْ عِتْرَتي وَ خُلِقُوا مِنْ طينَتي رُزِقُوا فَهْمًا وَ عِلْمًا وَوَيْلٌ لِلْمُكَذِّبينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمـَّتي الـْقاطِعينَ فيهمْ صِلَتي لا أَنـَا لَهُمُ اللّهُ شَفاعَتي) هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند و چون من بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد، بايد بعد از من على را و دوست او را دوست بدارد و به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت من هستند و از طينتم آفريده شده اند و از درك و دانش برخوردار گرديده اند، و واى بر آن گروه از امّت من كه برترى آنان را انكار كنند و پيوندشان را با من قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.

30-  ولايت على(عليه السلام) شرط قبولى اعمال

(فَوَ الَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيًّا لَوْ جاءَ أَحـَدُكُمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ بِأَعْمال كَأَمـْثالِ الْجِبالِ وَ لَمْ يَجىءَ بِوِلايَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبيطالب لاََكَبَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِي النّارِ) سوگند به خدايى كه مرا به حقّ برانگيخته، اگر يكى از شما در روز قيامت با اعمالى همانند كوه ها بيايد، امّا فاقد ولايت و قبول حاكميّت على بن ابيطالب باشد،خداوند او را به رو در آتش افكند.

31-  سه چشم درقيامت گريان نيست:

(كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إ لاّ ثَلاثَ اءعْيُنٍ: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ ، وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَيْنٌ باتَتْ ساهِرَةً فى سَبيلِ اللّه) تمامى چشم ها در روز قيامت گريانند، مگر سه دسته :1 آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گريه كرده باشد.2 چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد.3 چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بيدار بوده باشد.

32-  احساس خطر:

(ثَلاثَةٌ اءخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى : اءلضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ) سه چيز است كه از آن ها براى امّت خود احساس خطر مى كنم :1 گمراهى ، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كرده باشند.2 گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها.3 مشتهيات شكم ، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى .

33-  سعادتمندان

« طُوبى لِمَنْ مَنَعَهُ عَيـْبـُهُ عَنْ عُيـُوبِ الْمُـؤْمِنينَ مِنْ إِخْوانِهِ طُوبى لِمَنْ أَنـْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَذَلَ الفَضْلَ وَ أَمْسَكَ قَولَهُ عَنِ الفُضُولِ وَ قَبيحِ الْفِعْلِ.»: خوشا به حال كسى كه عيبش او را از عيوب برادران مؤمنش باز دارد، خوشا به حال كسى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج را ببخشد و از سخنانِ زائد و زشت خوددارى ورزد.

34-  فتواى نااهل

« مَنْ أَفْتى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْم... فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ.»: كسى كه بدون صلاحيّت علمى براى مردم فتوا دهد، خود را هلاك ساخته و ديگران را نيز به هلاكت انداخته است.

35-  نشانه هاى شكيبا

« عَلامَةُ الصّابِرِ فى ثَلاث:أَوَّلُها أَنْ لا يَكْسَلَ،و الثّانِيَةُ أَنْ لا يَضْجَرَ،وَ الثّالِثَةُ أَنْ لا يَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ. لاَِنـَّهُ إِذا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ،وَ إِذا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ،وَ إِذا شَكى مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ.»: علامت صابر در سه چيز است:اوّل: آن كه كسل نشود،دوّم: آن كه آزرده خاطر نگردد،سوّم: آن كه از خداوند عزّوجلّ شكوه نكند،زيرا وقتى كه كسل شود، حقّ را ضايع مىكند،و چون آزرده خاطر گردد شكر را به جا نمىآورد،و چون از پروردگارش شكايت كند در واقع او را نافرمانى نموده است.

36-  بدترين جهنّمى

« إِنَّ أَهْلَ النّارِ لَيَتَأَذُّونَ مِنْ ريحِ الْعالِمِ التّارِكِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النّارِ نِدامَةً وَ حَسْرَةً رَجُلٌ دَعا عَبْدًا إِلَى اللّهِ فَاسْتَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطاعَ اللّهَ فَأَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ وَ أَدْخَلَ الدّاعِىَ النّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ.»: همانا اهل جهنّم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج مىبرند، و از اهل دوزخ پشيمانى و حسرت آن كس سختتر است كه در دنيا بنده اى را به سوى خدا خوانده و او پذيرفته و خدا را اطاعت كرده و خداوند او را به بهشت درآورده، ولى خودِ دعوت كننده را به سبب عمل نكردن به علمش به دوزخ انداخته است.

37-  با هر كه اى با اوستى

«أَلـْمَرْءُ مَـعَ مَـنْ أَحَـبَّ.»:آدمى (در قيامت) با كسى است كه او را دوست دارد.

38-  نتيجه يقين

« لَوْ كُنْتُم تُوقِنُونَ بِخَيْرِ الاْخِرَةِ وَ شَرِّها كَما تُوقِنُونَ بِالدُّنيا لاَثَرْتُمْ طَلَبَ الآخِرَةِ.»: اگر شما مردم يقين به خير و شرّ آخرت مىداشتيد، همان طور كه يقين به دنيا داريد، البته در آن صورت، آخرت را انتخاب مىكرديد.

39-  عاقبت كار:

(قالَ صلّى اللّه عليه و آله : وَ عَظَني جِبْرئيلُ عليه السلام : يا مُحَمَّدُ ، اءحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإ نَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإ نَّكَ مُلاقيه)ِ. ترجمه :فرمود: جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش ، بالا خره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده ، ولى بدان نتيجه و پاداش آنرا خواهى گرفت .

40 -  هفت سفارش پروردگار:

(قالَ صلّى اللّه عليه و آله : اَوْ صانى رَبّى بِتِسْع : اَوْ صانى بِالاْ خْلاصِ فِى السِّرِّ وَالْعَلانِيَةِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى ، وَ اَنْ اءعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى ، وَ اءعطِيَ مَنْ حَرَمَنى ، وَ اءصِلَ مَنْ قَطَعَنى ، وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْرا) ترجمه :فرمود: پروردگار متعال ، مرا به 9 چيز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان ، دادگرى در خوشنودى و خشم ، ميانه روى در نياز وتوانمندى ، بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است ، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده ، ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و اين كه خاموشيم انديشه و سخنم ، يادآورى خداوند؛ و نگاهم عبرت و پند باشد.

تتمه1:

قبول وصاياى رسول خدا:

حضرت باقر العلوم عليه السلام حكايت فرمايد: در آخرين روزهاى عمر پر بركت پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، در همان بيمارى و ناراحتى كه در اثر زهر وارد شده بود و منجر به شهادت حضرتش گشت ، امام علىّ عليه السلام كنار بستر رسول خدا حضور داشت و سر مبارك آن حضرت را بر زانوان خود نهاده بود. و مهاجرين و انصار در منزل آن حضرت حضور داشتند و برخى از ايشان اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند كه ناگهان چشم هاى نازنين خويش را گشود و خطاب به جانشين خود اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام كرد و فرمود: برادرم ! آيا وصيّت مرا مى پذيرى ؟ و وعده ها و توصيه هاى مرا انجام مى دهى ؟ اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در پاسخ ، اظهار داشت : بلى ، يا رسول اللّه ! و شروع به گريستن كرد به طورى كه از شدّت گريه و غم و اندوه نزديك بود بيهوش گردد. پس از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به بلال فرمود: اى بلال ! شمشير و كلاه خود و زره و اسب و شتر و پارچه اى كه در هنگام عبادت بر شكم خود مى بستم بياور. پس بلال حبشى دستور حضرت را اطاعت كرد و آن وسايل را به حضور ايشان آورد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: يا علىّ! اين وسايل و اسباب ، مختصّ تو است ، آن ها را بردار و به خانه ات بِبَر، كه پس از من بر تو مضايقه نكنند. لذا اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام آن وسايل را برداشت ؛ و در حضور حاضران بر چشم و سر خود ماليد و سپس آن ها را به خانه خود برد.

تتمه2:

واگذاري امردين به پيامبرصلّي الله عليه وآله:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لِبَعْضِ أَصْحَابِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا يَزِلُّ وَ لَا يُخْطِئُ فِى شَيْءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ فَتَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الصَّلَاةَ رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ عَشْرَ رَكَعَاتٍ فَأَضَافَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى الرَّكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ وَ إِلَى الْمَغْرِبِ رَكْعَةً فَصَارَتْ عَدِيلَ الْفَرِيضَةِ لَا يَجُوزُ تَرْكُهُنَّ إِلَّا فِى سَفَرٍ وَ أَفْرَدَ الرَّكْعَةَ فِى الْمَغْرِبِ فَتَرَكَهَا قَائِمَةً فِى السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ كُلَّهُ فَصَارَتِ الْفَرِيضَةُ سَبْعَ عَشْرَةَ رَكْعَةً ثُمَّ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّوَافِلَ أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِينَ رَكْعَةً مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ وَ الْفَرِيضَةُ وَ النَّافِلَةُ إِحْدَى وَ خَمْسُونَ رَكْعَةً مِنْهَا رَكْعَتَانِ بَعْدَ الْعَتَمَةِ جَالِساً تُعَدُّ بِرَكْعَةٍ مَكَانَ الْوَتْرِ وَ فَرَضَ اللَّهُ فِى السَّنَةِ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص صَوْمَ شَعْبَانَ وَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِى كُلِّ شَهْرٍ مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ وَ حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَمْرَ بِعَيْنِهَا وَ حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُسْكِرَ مِنْ كُلِّ شَرَابٍ فَأَجَازَ اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ كُلَّهُ وَ عَافَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَشْيَاءَ وَ كَرِهَهَا وَ لَمْ يَنْهَ عَنْهَا نَهْيَ حَرَامٍ إِنَّمَا نَهَى عَنْهَا نَهْيَ إِعَافَةٍ وَ كَرَاهَةٍ ثُمَّ رَخَّصَ فِيهَا فَصَارَ الْأَخْذُ بِرُخَصِهِ وَاجِباً عَلَى الْعِبَادِ كَوُجُوبِ مَا يَأْخُذُونَ بِنَهْيِهِ وَ عَزَائِمِهِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص فِيمَا نَهَاهُمْ عَنْهُ نَهْيَ حَرَامٍ وَ لَا فِيمَا أَمَرَ بِهِ أَمْرَ فَرْضٍ لَازِمٍ فَكَثِيرُ الْمُسْكِرِ مِنَ الْأَشْرِبَةِ نَهَاهُمْ عَنْهُ نَهْيَ حَرَامٍ لَمْ يُرَخِّصْ فِيهِ لِأَحَدٍ وَ لَمْ يُرَخِّصْ رَسُولُ اللَّهِ ص  لِأَحَدٍ تَقْصِيرَ الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ ضَمَّهُمَا إِلَى مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَلْ أَلْزَمَهُمْ ذَلِكَ إِلْزَاماً وَاجِباً لَمْ يُرَخِّصْ لِأَحَدٍ فِى شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا لِلْمُسَافِرِ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يُرَخِّصَ شَيْئاً مَا لَمْ يُرَخِّصْهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَوَافَقَ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَهْيُهُ نَهْيَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجَبَ عَلَى الْعِبَادِ التَّسْلِيمُ لَهُ كَالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى

«اصول كافى جلد 2 صفحه 5 رواية 4 » فضيل بن يسار گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام ببعضى از اصحاب قيس ماصر ميفرمود: همانا خداى عزوجل پيغمبرش را تربيت كرد و نيكو تربيت كرد، چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود) : تو بر خلق عظيمى استوارى 4 سوره 68  (سپس امر دين و امت را باو واگذار فرمود تا سياست بندگانش را بعهده گيرد، سپس فرمود) : آنچه را رسول براى شما آورده بگيريد و از آنچه شما را نهى كرده باز ايستيد 7 سوره 59 ) همانا رسولخدا صلى اللّه عليه و آله استوار و موفق و مؤ يد بروح القدس  بود، نسبت بسياست و تدبير خلق هيچگونه لغزش و خطائى نداشت ، بآداب خدا تربيت شد. خداى عزوجل نمازهاى پنجگانه را دو ركعت دو ركعت واجب ساخت تا ده ركعت شد. سپس رسولخدا صلى اللّه عليه و آله بدو ركعت (ظهر و عصر و عشا) دو ركعت و بمغرب يك ركعت افزود، و اين اضافات با واجب خداى تعالى همدوش گشت ، به طورى كه ترك آنها جز در سفر جايز نيست و چون در نماز مغرب يك ركعت افزود، آن را در سفر و حضر بر جا گذاشت . خداى عزوجل تمام اين اضافات پيغمبر را اجازه كرد و نمازهاى يوميه واجب هفده ركعت گشت .سپس رسولخدا صلى اللّه عليه و آله نمازهاى نافله را كه سى و چهار ركعت دو برابر نمازهاى واجب است مستحب قرار داد. خداى عزوجل هم آنرا اجازه كرد، و نمازهاى نافله را كه سى و چهار ركعت دو برابر نمازهاى واجب است مستحب قرار داد. خداى عزوجل هم آنرا اجازه كرد، و نمازهاى واجب و مستحب پنجاه و يك ركعت گشت دو ركعت نماز نشسته بعد از عشا بجاى نماز وتر است و يك ركعت بحساب مى آيد. و خدا در ميان سال ، تنها روزه ماه رمضانرا واجب ساخت و رسولخدا صلى اللّه عليه و آله روزه ماه شعبان و سه روزه از هر ماه را سنت كرد تا دو برابر مقدار واجب شد (زيرا چون در ده ماه غير از رمضان و شعبان ماهى سه روز روزه بدارد، سى روز ميشود و باضافه ماه شعبان ، دو برابر سى روز رمضان ميگردد) خداى عزوجل اين را هم براى او اجازه كرد.

و باز خداى عزوجل خصوص شراب انگور را حرام ساخت و رسولخدا صلى اللّه عليه و آله هر نوشابه مست كننده اى را حرام كرد، خدا هم براى او اجازه كرد، و رسولخدا صلى اللّه عليه و آله از چيزهائى خوددارى كرد و آنها را بد دانست ولى بطور حرمت از آنها نهى نكرد، و تنها نهى خوددارى و كراهت نمود و در ارتكاب آنها رخصت داد، اخذ برخصت او هم بر بندگان واجب گشت ، مانند واجب بودن اخذ بنهى وغدقنهاى او، رسولخدا صلى اللّه عليه و آله نسبت بآنچه نهى حرام نمود و امر واجب فرمود، بمردم رخصت تخلف نداد، از اينجهت بيشتر نوشابه هاى مست كننده را كه از آن نهى حرام فرمود، رخصت ارتكاب آن نداد و نيز نسبت بدو ركعت نمازى كه بواجب خداى عزوجل اضافه فرموده بود، بهيچكس رخصت تقسير نداد، بلكه آنرا بطور واجب بر ايشان ملزم ساخت ، براى هيچكس جز مسافر رخصت تقصير نداد، و هيچكس را نرسد كه نسبت بآنچه رسولخدا صلى اللّه عليه و آله رخصت نداده رخصت دهد، پس امر رسولخدا صلى اللّه عليه و آله با امر خداى عزوجل و نهى او با نهيش موافق و برابر است ، بر بندگان لازمست تسليم او باشند همچنانكه تسليم خداى تبارك و تعالى هستند.

والسّلام

ماخذ :

قرآن مجيد

اصول كافي محمدبن يعقوب كليني

چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عبداللّه صالحى

همراه با چهارده معصوم ازمؤلّف باقري پور

تحف العقول ابن شعبه حراني

خصال شيخ صدوق

نهج الفصاحه ابوالقاسم پاينده

مدينة البلاغه شيخ موسي زنجاني

مواعظ العدديه علي مشكيني

منتخب ميزان الحكمه محمدي ري شهري

الحديث مرتضي فريد- محمدتقي فلسفي

http://www.tebyan-hamedan.ir

پايگاه اطلاع رساني استادحسين انصاريان  

www.ansarian.ir/farsi

$

##زيارت حضرت رسول

زيارت حضرت رسول (ص) در روز شنبه

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُهُ وَ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَدَّيْتَ الَّذِي عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ وَ أَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ غَلُظْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكَ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَنَا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَ الضَّلالِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ صَلَوَاتِ مَلائِكَتِكَ وَ أَنْبِيَائِكَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ  وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أَمِينِكَ وَ نَجِيبِكَ وَ حَبِيبِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ صِفْوَتِكَ وَ خَاصَّتِكَ وَ خَالِصَتِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ أَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ الْوَسِيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفِيعَةَ وَ ابْعَثْهُ مَقَاما مَحْمُودا يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابا رَحِيما إِلَهِي فَقَدْ أَتَيْتُ نَبِيَّكَ مُسْتَغْفِرا تَائِبا مِنْ ذُنُوبِي، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهَا لِي يَا سَيِّدَنَا أَتَوَجَّهُ بِكَ وَ بِأَهْلِ بَيْتِكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى رَبِّكَ وَ رَبِّي لِيَغْفِرَ لِي،

آنگاه سه بار بگو

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

سپس بگو:

أُصِبْنَا بِكَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِنَا فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِيبَةَ بِكَ حَيْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْيُ وَ حَيْثُ فَقَدْنَاكَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ يَا سَيِّدَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ [الطَّيِّبِينَ‏] الطَّاهِرِينَ هَذَا يَوْمُ السَّبْتِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ أَجِرْنَا وَ أَحْسِنْ إِجَارَتَنَا بِمَنْزِلَةِ اللَّهِ عِنْدَكَ وَ عِنْدَ آلِ بَيْتِكَ وَ بِمَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَهُ وَ بِمَا اسْتَوْدَعَكُمْ مِنْ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ أَكْرَمُ الْأَكْرَمِينَ

گردآوردنده اين كتاب عباس قمى خدايش ببخشايد گويد: من هرگاه خواستم رسول خدا را به اين زيارت،زيارت نمايم‏ نخست آن حضرت را به صورتى كه امام هشتم تعليم بزنطى فرموده زيارت مى‏كنم،پس از آن اين زيارت را مى‏خوانم.

و آن زيارت[زيارت تعليم داده شده به بزنطى]به گونه‏اى كه با سند صحيح روايت شده چنين است: ابن ابى نصر خدمت- حضرت رضا عليه السّلام عرض كرد:پس از نماز چگونه بر حضرت پيامبر صلى اللّه عليه و آله صلوات و سلام فرستاد؟فرمود ميگويى:

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صِفْوَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَجَزَاكَ اللَّهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَفْضَلَ مَا جَزَى نَبِيّا عَنْ أُمَّتِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

 

متن کامل زيارت حضرت رسول اکرم (ص)زيارت ازبعيد

اَشْهَدُ اَنْ‏لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَ اَنَّهُ سَيِّدُ الْأَوَّلينَ وَالْأخِرينَ، وَاَنَّهُ سَيِّدُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ،اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَعَلى‏ اَهْلِ بَيْتِهِ الأَئِمَّةِ الطَّيِّبينَ

پس بگو:

اَلسَّلامُ‏ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليلَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نَبِىَ ‏اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَحْمَةَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ‏ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبيبَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نَجيبَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خاتَِمَ النَّبِيّينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَيِّدَ الْمُرْسَلينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا قآئِماً بِالْقِسْطِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا فاتِحَ‏ الْخَيْرِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَعْدِنَ الْوَحْىِ وَالتَّنْزيلِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُبَلِّغاً عَنِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا السِّراجُ الْمُنيرُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُبَشِّرُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نَذيرُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُنْذِرُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ الَّذى‏ يُسْتَضآءُ بِهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلى‏ اَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ‏ الطَّاهِرينَ الْهادينَ الْمَهْدِيّينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلى‏ جَدِّكَ عَبْدِ المُطَّلِبِ وَعَلى‏ اَبيكَ عِبْدِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ اُمِّكَ آمِنَةَ بِنْتِ وَهَبٍ‏ اَلسَّلامُ عَلى‏ عَمِّكَ حَمْزَةَ سَيِّدِ الشُّهَدآءِ اَلسَّلامُ عَلى‏ عَمِّكَ الْعَبَّاسِ‏ بْنِ عَبْدِالمُطَّلِبِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ عَمِّكَ وَكَفيلِكَ اَبيطالِبٍ، اَلسَّلامُ عَلى‏ ابْنِ عَمِّكَ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ فى‏ جِنانِ الْخُلْدِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَحْمَدُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى الْأَوَّلينَ‏ وَالْأخِرينَ، وَالسَّابِقَ اِلى‏ طاعَةِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالْمُهَيْمِنِ عَلى‏ رُسُلِهِ، وَالْخاتَِمَ لِأَنْبِيآئِهِ، وَالشَّاهِدَ عَلى‏ خَلْقِهِ، وَالشَّفِيعَ اِلَيْهِ، وَالْمَكينَ لَدَيْهِ، وَالْمُطاعَ فى‏ مَلَكُوتِهِ، الْأَحْمَدَ مِنَ الْأَوْصافِ، الْمُحَمَّدَ لِسآئِرِ الْأَشْرافِ، الْكَريمَ عِنْدَ الرَّبِّ، وَالْمُكَلَّمَ مِنْ وَرآءِ الْحُجُبِ، الْفآئِزَ بِالسِّباقِ، وَالْفائِتَ عَنِ اللِّحاقِ، تَسْليمَ عارِفٍ بِحَقِّكَ، مُعْتَرِفٍ‏ بِالتَّقْصيرِ فى‏ قِيامِهِ بِواجِبِكَ غَيْرِ مُنْكِرٍ مَا انْتَهى اِلَيْهِ مِنْ فَضْلِكَ، مُوقِنٍ بِالْمَزيداتِ مِنْ رَبِّكَ مُؤْمِنٍ بِالْكِتابِ الْمُنْزَلِ عَلَيْكَ، مُحَلِّلٍ‏ حَلالَكَ مُحَرِّمٍ حَرامَكَ، اَشْهَدُ يا رَسُولَ اللَّهِ مَعَ كُلِّ شاهِدٍ، وَاَتَحَمَّلُها عَنْ كُلِّ جاحِدٍ، اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّكَ، وَنَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ، وَجاهَدْتَ فى‏ سَبيلِ رَبِّكَ، وَصَدَعْتَ بِاَمْرِهِ، وَاحْتَمَلْتَ الْأَذى فى‏ جَنْبِهِ، وَدَعَوْتَ اِلى‏ سَبيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ الْجَميلَةِ، وَاَدَّيْتَ الْحَقَّ الَّذى‏ كانَ عَلَيْكَ، وَاَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنينَ وَغَلُظْتَ‏ عَلَى الْكافِرينَ، وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتّى‏ اَتيكَ الْيَقينُ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكَ‏ اَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ، وَاَعْلى‏ مَنازِلِ الْمُقَرَّبينَ، وَاَرْفَعَ دَرَجاتِ‏ الْمُرْسَلينَ، حَيْثُ لا يَلْحَقُكَ لاحِقٌ، وَلا يَفُوقُكَ فائِقٌ، وَلا يَسْبِقُكَ‏ سابِقٌ، وَلا يَطْمَعُ فى‏ اِدْراكِكَ طامِعٌ، اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الَّذىِ اسْتَنْقَذَنا بِكَ مِنَ‏ الْهَلَكَةِ، وَهَدانا بِكَ مِنَ الضَّلالَةِ وَنوَّرَنا بِكَ مِنَ الظُّلْمَةِ، فَجَزاكَ اللَّهُ‏ يا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ مَبْعُوثٍ، اَفْضَلَ ما جازى‏ نَبِيَّاً عَنْ اُمَّتِهِ، وَرَسُولاً عَمَّنْ اُرْسِلَ اِلَيْهِ بَاَبى‏ اَنْتَ وَاُمّى‏ يا رَسُولَ اللَّهِ، زُرْتُكَ عارِفاً، بِحَقِّكَ‏ مُقِرّاً بِفَضْلِكَ، مُسْتَبْصِراً بِضَلالَةِ مَنْ خالَفَكَ، وَخالَفَ اَهْلَ بَيْتِكَ، عارِفاً بِالْهُدَى الَّذى‏ اَنْتَ عَلَيْهِ، بِاَبى‏ اَنْتَ وَاُمّى‏ وَنَفْسى‏ وَاَهْلى‏ وَمالى‏ وَوَلَدى‏، اَ نَا اُصَلّى‏ عَلَيْكَ كَما صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ، وَصَلّى‏ عَلَيْكَ‏ مَلائِكَتُهُ وَاَنْبِيآؤُهُ وَرُسُلُهُ، صَلوةً مُتَتابِعَةً وافِرَةً مُتَواصِلَةً لاَ انْقِطاعَ‏ لَها، وَلا اَمَدَ وَلا اَجَلَ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَعَلى‏ اَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ‏ الطَّاهِرينَ، كَما اَنْتُمْ اَهْلُهُ. پس دستها را بگشا و بگو: اَللّهُمَّ اجْعَلْ جَوامِعَ‏ صَلَواتِكَ، وَنَوامِىَ بَرَكاتِكَ، وَفَواضِلَ خَيْراتِكَ، وَشَرآئِفَ تَحِيَّاتِكَ‏ وَتَسْليماتِكَ، وَكَراماتِكَ وَرَحَماتِكَ، وَصَلَواتِ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبينَ، وَاَنْبِيآئِكَ الْمُرْسَلينَ وَاَئِمَّتِكَ الْمُنْتَجَبينَ، وَعِبادِكَ الصَّالِحينَ، وَاَهْلِ‏ السَّمواتِ وَالْأَرَضينَ، وَمَنْ سَبَّحَ لَكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ مِنَ الْأَوَّلينَ‏ وَالْأخِرينَ، عَلى‏ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَشاهِدِكَ، وَنَبِيِّكَ وَنَذيرِكَ، وَاَمينِكَ وَمَكينِكَ، وَنَجِيِّكَ وَنَجيبِكَ، وَحَبيبِكَ وَخَليلِكَ، وَصَفيِّكَ‏ وَصَفْوَتِكَ، وَخاصَّتِكَ وَخالِصَتِكَ، وَرَحْمَتِكَ وَخَيْرِ خِيَرَتِكَ مِنْ‏ خَلْقِكَ، نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، وَخازِنِ الْمَغْفِرَةِ، وَقآئِدِ الْخَيْرِ وَالْبَرَكَةِ، وَمُنْقِذِ الْعِبادِ مِنَ الْهَلَكَةِ بِاِذْنِكَ، وَداعيهِمْ اِلى‏ دينِكَ الْقَيِّمِ بِاَمْرِكَ، اَوَّلِ‏ النَّبِيّينَ ميثاقاً، وَآخِرِهِمْ مَبْعَثاً الَّذى‏ غَمَسْتَهُ فى‏ بَحْرِ الْفَضيلَةِ، وَالْمَنْزِلَةِ الْجَليلَةِ، وَالدَّرَجَةِ الرَّفيعَهِ وَالْمَرْتَبَةِ الْخَطيرَهِ، وَاَوْدَعْتَهُ‏ الْأَصْلابَ الطَّاهِرَةَ، وَنَقَلْتَهُ مِنْها اِلَى الْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لُطْفاً مِنْكَ لَهُ، وَتَحَنُّناً مِنْكَ عَلَيْهِ اِذْ وَكَّلْتَ لِصَوْنِهِ وَحِراسَتِهِ، وَحِفْظِهِ وَحِياطَتِهِ مِنْ‏ قُدْرَتِكَ عَيْناً عاصِمَةً، حَجَبْتَ بِها عَنْهُ مَدانِسَ الْعَهْرِ، وَمَعآئِبَ‏ السِّفاحِ، حَتَّى رَفَعْتَ بِهِ نَواظِرَ الْعِبادِ، وَاَحْيَيْتَ بِهِ مَيْتَ الْبِلادِ، بِاَنْ‏ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتارِ، وَاَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ‏ الْأَنْوارِ، اَللّهُمَّ فَكَما خَصَصْتَهُ بِشَرَفِ هذِهِ الْمَرْتَبَةِ الْكَريمَةِ، وَذُخْرِ هذِهِ الْمَنْقَبَةِ الْعَظيمَةِ، صَلِّ عَلَيْهِ كَما وَفى بِعَهْدِكَ، وَبَلَّغَ رِسالاتِكَ، وَقاتَلَ اَهْلَ الْجُحُودِ عَلى‏ تَوْحيدِكَ، وَقَطَعَ رَحِمَ الْكُفْرِ فى‏ اِعْزازِ دينِكَ، وَلَبِسَ ثَوْبَ الْبَلْوى‏ فى‏ مُجاهَدَةِ اَعْدآئِكَ، وَاَوْجَبْتَ لَهُ بِكُلِ‏ اَذًى مَسَّهُ، اَوْ كَيْدٍ اَحَسَّ بِهِ مِنَ الْفِئَةِ الَّتى‏ حاوَلَتْ قَتْلَهُ، فَضيلَةً تَفُوقُ‏ الْفَضآئِلَ، وَيَمْلِكُ بِهَا الْجَزيلَ مِنْ نَوالِكَ، وَقَدْ اَسَرَّ الْحَسْرَةَ، وَاَخْفَى‏ الزَّفْرَةَ، وَتَجَرَّعَ الْغُصَّةَ، وَلَمْ يَتَخَطَّ ما مَثَّلَ لَهُ وَحْيُكَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ‏ وَعَلى‏ اَهْلِ بَيْتِهِ صَلوةً تَرْضاها لَهُمْ، وَبَلِّغْهُمْ مِنَّا تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً، وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ فى‏ مُوالاتِهِمْ فَضْلاً وَاِحْساناً، وَرَحْمَةً وَغُفْراناً، اِنَّكَ‏ ذُوالْفَضْلِ الْعَظيمِ.  پس چهارركعت نماز زيارت بكن به دو سلام با هر سوره كه خواهى‏ صاحب فضل بزرگ و چون فارغ شوى تسبيح فاطمه زهراعليها السلام را بخوان پس بگو: اَللّهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ‏ لِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ الِهِ «وَلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآؤُكَ‏ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ، وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً» وَلَمْ‏ اَحْضُرْ زَمانَ رَسُولِكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلامُ، اَللّهُمَّ وَقَدْ زُرْتُهُ راغِباً تائِباً مِنْ سَيِّىِ عَمَلى‏، وَمُسْتَغْفِراً لَكَ مِنْ ذُنُوبى‏، مُقِرّاً لَكَ بِها، وَاَنْتَ‏ اَعْلَمُ بِها مِنّى‏، وَمُتَوَجِّهاً اِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِ‏ وَ الِهِ، فَاجْعَلْنِى اللّهُمَّ بِمُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ عِنْدَكَ وَجيهاً فِى الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ، يا مُحَمَّدُ يا رَسُولَ اللَّهِ، بِاَبى‏ اَنْتَ وَاُمّى‏ يا نَبِىَّ اللَّهِ، يا سَيِّدَ خَلْقِ اللَّهِ، اِنّى‏ اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلىَ اللَّهِ رَبِّكَ وَرَبّى‏، لِيَغْفِرَ لى‏ ذُنُوبى‏، وَيَتَقَبَّلَ مِنّى‏ عَمَلى‏، وَيَقْضِىَ لى‏ حَوآئِجى‏، فَكُنْ لى‏ شَفيعاً عِنْدَ رَبِّكَ وَرَبّى‏، فَنِعْمَ الْمَسْئُولُ الْمَوْلى‏ رَبّى‏، وَنِعْمَ الشَّفيعُ اَنْتَ، يا مُحَمَّدُ عَلَيْكَ وَعَلى‏ اَهْلِ بَيْتِكَ السَّلامُ، اَللّهُمَّ وَاَوْجِبْ لى‏ مِنْكَ‏ الْمَغْفِرَةَ وَالرَّحْمَةَ، وَالرِّزْقَ الْواسِعَ الطَّيِّبَ النَّافِعَ، كَما اَوْجَبْتَ لِمَنْ‏ اَتى نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَهُوَ حَىٌّ فَاَقَرَّ لَهُ بِذُنُوبِهِ، وَاسْتَغْفَرَ لَهُ رَسُولُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلامُ، فَغَفَرْتَ لَهُ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمْ الرَّاحِمينَ، اَللّهُمَّ وَقَدْ اَمَّلْتُكَ وَرَجَوْتُكَ، وَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ‏ وَرَغِبْتُ اِلَيْكَ عَمَّنْ سِواكَ، وَقَدْ اَمَّلْتُ جَزيلَ ثَوابِكَ، وَاِنّى‏ لَمُقِرٌّ غَيْرُ مُنْكِرٍ، وَتائِبٌ اِلَيْكَ مِمَّا اقْتَرَفْتُ، وَعآئِذٌ بِكَ فى‏ هذَا الْمَقامِ مِمَّا قَدَّمْتُ مِنَ الْأَعْمالِ التَّى‏ تَقَدَّمْتَ اِلَىَّ فيها، وَنَهَيْتَنى‏ عَنْها، وَاَوْعَدْتَ‏ عَلَيْهَا الْعِقابَ، وَاَعُوذُ بِكَرَمِ وَجْهِكَ اَنْ تُقيمَنى‏ مَقامَ الْخِزْىِ وَالذُّلِّ، يَوْمَ تُهْتَكُ فيهِ الْأَسْتارُ، وَتَبْدُو فيهِ الْأَسْرارُ وَالْفَضائِحُ، وَتَرْعَدُ فيهِ‏ الْفَرايِصُ، يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَالنَّدامَةِ يَوْمَ الْأفِكَةِ، يَوْمَ الْأزِفَةِ، يَوْمَ‏ التَّغابُنِ، يَوْمَ الْفَصْلِ، يَوْمَ الْجَزآءِ، يَوْماً كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ اَلْفَ‏ سَنَةٍ، يَوْمَ النَّفْخَةِ، يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ، تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ، يَوْمَ النَّشْرِ، يَوْمَ‏ الْعَرْضِ، يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمينَ، يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ‏ وَاُمِّهِ وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ، يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ وَاَكْنافُ السَّمآءِ، يَوْمَ تَاْتى‏ كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها، يَوْمَ يُرَدُّونَ اِلَى اللَّهِ فَيُنَبِّئُهُمْ‏ بِما عَمِلُوا، يَوْمَ لا يُغْنى‏ مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَيْئاً وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ، اِلاَّ مَنْ رَحِمَ اللَّهُ، اِنَّهُ هُوَ الْعَزيزُ الرَّحيمُ، يَوْمَ يُرَدُّونَ اِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ‏ وَالشَّهادَةِ، يَوْمَ يُرَدُّونَ اِلَى اللَّهِ مَوْليهُمُ الْحَقِّ، يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ‏ الْأَجْداثِ سِراعاً، كَاَنَّهُمْ اِلى‏ نُصُبٍ يُوفِضُونَ، وَكَاَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ، مُهْطِعينَ اِلَى الدَّاعِ اِلَى اللَّهِ، يَوْمَ الْواقِعَةِ يَوْمَ تُرَجُّ الْأَرْضُ رَجّاً، يَوْمَ‏ تَكُونُ السَّمآءُ كَالْمُهْلِ، وَتَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ، وَلا يُسْئَلُ حَميمٌ‏ حَميماً، يَوْمَ الشَّاهِدِ وَالْمَشْهُودِ، يَوْمَ تَكُونُ الْمَلائِكَةُ صَفّاً صَفّاً، اَللّهُمَّ ارْحَمْ مَوْقِفى‏ فى‏ ذلِكَ الْيَوْمِ، بِمَوْقِفى‏ فى‏ هذَا الْيَوْمِ وَلا تُخْزِنى‏ فى‏ ذلِكَ الْمَوْقِفِ بِما جَنَيْتُ عَلى‏ نَفْسى‏، وَاجْعَلْ يا رَبِّ فى‏ ذلِكَ الْيَوْمِ مَعَ اَوْلِيآئِكَ مُنْطَلَقى‏ وَفى‏ زُمْرَةِ مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ‏ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مَحْشَرى‏، وَاجْعَلْ حَوْضَهُ مَوْرِدى‏، وَفِى الْغُرِّ الْكِرامِ‏ مَصْدَرى‏، وَاَعْطِنى‏ كِتابِى بِيَمينى‏، حَتّى‏ اَفُوزَ بِحَسَناتى‏، وَتُبَيِّضَ بِهِ‏ وَجْهى‏، وَتُيَسِّرَ بِهِ حِسابِى، وَتُرَجِّحَ بِهِ ميزانى‏، وَاَمْضِىَ مَعَ الْفآئِزينَ‏ مِنْ عِبادِكَ الصَّالِحينَ اِلى‏ رِضْوانِكَ وَجِنانِكَ اِلهَ‏ الْعالَمينَ، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَعُوذُ بِكَ مِنْ اَنْ تَفْضَحَنى‏ فى‏ ذلِكَ الْيَوْمِ بَيْنَ‏ يَدَىِ الْخَلايِقِ بِجَريرَتى‏، اَوْ اَنْ اَلْقَى الْخِزْىَ وَالنَّدامَةَ بِخَطيئَتى‏، اَوْ اَنْ تُظْهِرَ فيهِ سَيِّئاتِى عَلى‏ حَسَناتى‏، اَوْ اَنْ تُنَوِّهَ بَيْنَ الْخَلائِقِ‏ بِاسْمى‏، يا كَريمُ يا كَريمُ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ، السَّتْرَ السَّتْرَ، اَللّهُمَّ وَاَعُوذُ بِكَ‏ مِنْ اَنْ يَكُونَ فى‏ ذلِكَ الْيَوْمِ فى‏ مَواقِفِ الْأَشْرارِ مَوْقِفى‏، اَوْ فى‏ مَقامِ الْأَشْقيآءِ مَقامى‏، وَاِذا مَيَّزْتَ بَيْنَ خَلْقِكَ فَسُقْتَ كُلّاً بِاَعْمالِهِمْ‏ زُمَراً اِلى‏ مَنازِلِهِمْ، فَسُقْنى‏ بِرَحْمَتِكَ فى‏ عِبادِكَ الصَّالِحينَ، وَفى‏ زُمْرَةِ اَوْلِيآئِكَ الْمُتَّقينَ اِلى‏ جَنّاتِكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ، پس وداع كن آن‏ حضرت را و بگو: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْبَشيرُ  النَّذيرُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا السِّراجُ الْمُنيرُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا السَّفيرُ بَيْنَ اللَّهِ وَبَيْنَ خَلْقِهِ، اَشْهَدُ يا رَسُولَ اللَّهِ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِى الْأَصْلابِ‏ الشّامِخَةِ، وَالْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها، وَلَمْ‏ تُلْبِسْكَ مِنْ مُدْلَهِمَّاتِ ثِيابِها، وَاَشْهَدُ يا رَسُولَ اللَّهِ اَنّى‏ مُؤْمِنٌ بِكَ، وَبِالْأَئِمَّةِ مِنْ اَهْلِ بَيْتِكَ، مُوقِنٌ بِجَميعِ ما اَتَيْتَ بِهِ راضٍ مُؤْمِنٌ، وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ اَهْلِ بَيْتِكَ اَعْلامُ الْهُدى، وَالْعُرْوَةُ الْوُثقى، وَالْحُجَّةُ عَلى‏ اَهْلِ الدُّنْيا، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَةِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلامُ، وَاِنْ تَوَفَّيْتَنى‏ فَاِنّى‏ اَشْهَدُ فى‏ مَماتى‏ عَلى‏ ما اَشْهَدُ عَلَيْهِ فى‏ حَيوتى‏، اَنَّكَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، وَحْدَكَ لاشَريكَ لَكَ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ، وَاَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ اَهْلِ بَيْتِهِ‏ اَوْلِيآؤُكَ وَاَنْصارُكَ، وَحُجَجُكَ عَلى‏ خَلْقِكَ، وَخُلَفآؤُكَ فى‏ عِبادِكَ، وَاَعْلامُكَ فى‏ بِلادِكَ، وَخُزَّانُ عِلْمِكَ، وَحَفَظَةُ سِرِّكَ، وَتَراجِمَةُ وحْيِكَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَبَلِّغْ رُوحَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ فى‏ ساعَتى‏ هذِهِ وَفى‏ كُلِّ ساعَةٍ تَحِيَّةً مِنّى‏ وَسَلاماً، وَالسَّلامُ عَلَيْكَ‏ يا رَسُولَ اللَّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ، لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ تَسْليمى‏ عَلَيْكَ

 

زيارت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله درحرم آن حضرت

امّا كيفيّت زيارت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله پس چنين است هرگاه وارد شدى انشاءاللّه تعالى مدينه پيغمبرصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله پس غسل كن براى زيارت و چون خواستى داخل مسجد آن حضرت شوى بايست نزد در و بخوان آن اذن دخول اوّل را و داخل شو از در جبرئيل و مقدّم دار پاى راست را در وقت دخول پس صد مرتبه اَللّهُ اَكْبَرُ بگو پس دو ركعت نماز تحيّت مسجد بگذار و برو به سمت حجره شريفه و دست بمال بر آن و  ببوس آن را و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نَبِىَّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَُ بْنَ عَبْدِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خاتَِمَ النَّبِيّينَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ وَاَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَيْتَ الزَّكوةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَعَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَصَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ وَعَلى اَهْلِ بَيْتِكَ الطّاهِرينَ

پس بايست نزد ستون پيش كه از جانب راست قبر است رو به قبله كه دوش چپ به جانب قبر باشد و دوش راست به جانب منبر كه آن موضع رسول خداصلى الله عليه و آله است و بگو:

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ وَاَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّهِ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّكَ وَنَصَحْتَ لاُِمَّتِكَ وَجاهَدْتَ فى سَبيلِ اللّهِ وَعَبَدْتَ اللّهَ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَاَدَّيْتَ الَّذى عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ وَاَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنينَ وَغَلُظْتَ عَلَى الْكافِرينَ فَبَلَّغَ اللّهُ بِكَ اَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذىِ اِسْتَنْقَذَنا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَالضَّلالَةِ اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَصَلَواتِ مَلاَّئِكَتِكَ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِياَّئِكَ الْمُرْسَلينَ وَعِبادِكَ الصّالِحينَ وَاَهْلِ السَّمواتِ وَالاْرَضينَ وَمَنْ سَبَّحَ لَكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ مِنَ الاْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَاَمينِكَ وَنَجِيِّكَ وَحَبيبِكَ وَصَفِيِّكَ وَخآصَّتِكَ وَ صَفْوَتِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ اَللّهُمَّ اَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ وَ اتِهِ الْوَسيلَةَ مِنَ الْجَّنَةِ وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الاْوَّلُونَ وَالاْ خِرُونَ اَللّهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ وَلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحيماً وَاِنّى اَتَيْتُكَ مُسْتَغْفِرًا تآئِباً مِنْ ذُنُوبى وَاِنّى اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكَ لِيَغْفِرَ لى ذُنُوبى

و اگر تو را حاجتى باشد بگردان قبر مطهّر را در پشت كتف خود و رو به قبله كن و دستها را بردار و حاجت خود را بطلب بدرستى كه سزاوار است كه برآورده شود اِنْشاءَاللّهُ تَعالى و ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از محمّد بن مسعود كه گفت ديدم حضرت صادق عليه السلام را كه به نزد قبر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله آمد ودست مبارك خود را بر قبر گذاشت و گفت :

اَسْئَلُ اللّهَ الَّذِى اجْتَباكَ وَاخْتارَكَ وَهَداكَ وَهَدى بِكَ اَنْ يُصَلِّىَ عَلَيْكَ                            

پس فرمود:

اِنَّ اللّهَ وَمَلاَّئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا صَلّوُا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْليما

شيخ در مصباح فرموده كه چون فارغ شدى از دعاء در نزد قبر شريف پس برو به نزد منبر و دست بر آن بمال و بگير دُو قبّه پائين منبر را كه مثل انار مى ماند و به مال صورت و چشمهاى خود را به آن پس بدرستى كه در آن شفاى چشم است و بايست نزد منبر و حمد و ثناى الهى بجا آور و حاجت خود را بطلب پس بدرستى كه رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله فرمود كه مابين قبر و منبر من باغى است از باغهاى بهشت و منبر من بر درى است از درهاى بهشت پس ‍ مى روى به مقام نبى صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله و نماز مى كنى در آنجا آنچه خواهى و نماز بسيار كن در مسجد پيغمبرصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله پس بدرستى كه نماز در آن معادل با هزار نماز است و هرگاه داخل مسجد مى شوى يا بيرون مى روى صلوات بفرست بر آن حضرت و نماز گذار در خانه فاطمه صَلَواتُاللّه عَلَيها و برو در مقام جبرئيل عليه السلام و آن در زير ناودان است پس بدرستى كه محلّ ايستادن جبرئيل عليه السلام در وقت اذن دخول خواستن از پيغمبرصلى الله عليه و آله آنجا بوده و بگو:

اَسْئَلُكَ اَىْ جَوادُ اَىْ كَريمُ اَىْ قَريبُ اَىْ بَعيدُ اَنْ تَرُدَّ عَلَىَّ نِعْمَتَكَ

$

##رحلت آخرين پيامبر

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا ا نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

همه با هم به سما دست دعا باز کنيد - خون فشانيد ز چشم و به خدا راز کنيد

مهر غم نقش به بال و پرتان مي گردد - مرگ دور سر پيغمبرتان مي گردد

پيک غم از حرم خواجه اسرا آيد - خبر از فاجعه محشر کبرا آيد

کاروان اجل از جانب صحرا آيد - نگذاريد كه درِ خانه زهرا آيد

بشارت به ظهور پيامبر آخرالزمان.

همانطور که خدا در قرآن کريم از زبان حضرت مسيح مي فرمايد: وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ؛ من فرستاده خدا به سوي شمايم در حالي كه كتاب آسماني قبل از خود يعني تورات را تصديق دارم و به آمدن رسولي بعد از خودم كه نامش احمد است بشارت مي‏دهم (سوره صف، آيه 6)

بعد از حضرت مسيح تقريبا بيش از 500 سال گذشت تا اينکه رسول خدا مبعوث شدند. سالهاي اوّليه بعثت پر از سختي و دشواري بود تا اينکه موفّق شدند يک پايگاه اسلامي نسبتا قوي در مدينه تشکيل بدهند. ده سال از هجرت پيامبر از مکه به مدينه مي گذشت که رسول خدا براي اوّلين بار، مسيحيان نجران را به پذيرفتن آخرين دين و کامل ترين دين خدا دعوت کرد.

اگر چنانچه انجيل تحريف نشده بود، قطعاً مسيحيان آن زمان بهتر مي توانستند راه راست رو پيدا کنند. قطعاً زودتر از اينها به حضرت رسول گرويده و ايمان مي آوردند. امّا پيامبر مجبور شدند براي اثبات حقّانيّت خود، با آنها مباهله کند، اين مباهله انجام نشد، به اين دليل که مسيحيان با ديدن رسول خدا که با عزيزترين افراد خانواده اش آمده، پا پس کشيده و شهادت به حقّانيّت او دادند.

پس اهلبيت رسول خدا در اوّلين ديدار و ارتباطي که با مسيحيان داشتند، موجب هدايت آنها شدند.

شايد اين تقدير الهي است که اهلبيت پيامبر همواره چراغ راه هدايت و سفينه نجات (منجي) انسانها باشند.

همه با هم به سما دست دعا باز کنيد - خون فشانيد ز چشم و به خدا راز کنيد

مهر غم نقش به بال و پرتان مي گردد - مرگ دور سر پيغمبرتان مي گردد

پيک غم از حرم خواجه اسرا آيد - خبر از فاجعه محشر کبرا آيد

کاروان اجل از جانب صحرا آيد - نگذاريد كه درِ خانه زهرا آيد

رحلت آخرين پيامبر خدا، بي ترديد از بزرگترين مصايب روزگار هست. از اين باب که پاياني بر ارتباط وحياني خدا با انسانها و ابتدايي بر مصايب اهلبيت ايشان است. مصايب اهلبيت هر کدام کتابي است مفصّل، يکي از آنها غربت امام حسن عليه السلام است. کريم اهلبيت که مورّخان نوشته اند هيچ مستمند و فقيري از ايشان سوالي نکرد مگر اينکه مشمول فيض و کرامت ايشان شد، حتّي بيش از آنچه خواسته بود.

غربت از اين بيشتر نمي شود؛ حضرت که رسول خدا رو درک کرده و شاهد زحمات و تلاش هاي ايشان براي عاقبت به خير کردن امّتش بودند، حالا شاهد روي کار آمدن يک عدّه آدم سودجو هستند که راه امّت را کج کرده و به بيراهه مي برند. آن هم در شرايطي که سکوت و صلح تنها راه چاره است. اين قطعاً يکي از بدترين دوران زندگي اهلبيت پيامبر عليهم السلام بوده است.

در نهايت هم غريبانه از دست کسي زهر نوشيدند که قاعدتا بايد محرم رازهاي ايشان باشد، بايد همسر و همدم و هم غم و هم غصّه ايشان باشد، امّا به وعده اي ناچيز امام و مولاي خودش را به شهادت رسانيد.

خيره مانده چشم هايت سوي در - داغ آن کوچه هنوزت بر جگر

تا زماني که به دنيا زيستي - ديگر از آن کوچه ننمودي گذر

اين مظلوميّت همچنان در طول تاريخ با امام مجتبي عليه السلام همراه هست، قبري بي نام و نشان، بدون گنبد و ضريح در مدينه (درست مثل زمان حيات ايشان) و از آن بدتر، همنشيني با کساني که از اسلام فقط خم و راست شدن رو به قبله و خواندن قرآن بدون تدبّر رو فهميدند، آنها که خود را مسلمان مي دانند در حالي که سنّي هم نيستند، از مذهبي ساختگي و پايه ريزي شده با ستونهاي اغوا و زر و زور پيروي مي کنند.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##رحلت سوره مهر

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

پيغمبري که ديد ستم هاي بي شمار

از کس نخواست اجر رسالت به روزگار

چون ارتحال يافت خلايق شدند جمع

تا هديه اي دهند به زهراي داغدار

گويا نداشت شهر مدينه درخت و گل

کآن را کنند در قدم فاطمه نثار

بر دوش بار هيزمشان جاي دسته گل

رنگ شرارت از رخشان بود آشکار

بابي که بود زائر آن سيد رسل

آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار

بر روي دست و سينه آن بضعة الرسول

تقديم شد سه لوحه به عنوان افتخار

سيلي و تازيانه و ضرب غلاف تيغ

اي دل بگير آتش و اي ديده خون ببار

آيد صداي فاطمه از پشت در به گوش

تا صبح روز حشر مباد اين صدا خموش

پيامبرصلى الله عليه وآله فرمان داد: كاغذى بياوريد كه رهنماى مكتوبى برايتان بگذارم تا پس از من گمراه نشويد. معلوم بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله در چه موردى مى‏خواهد سند بگذارد. عمر ممانعت كرد و كاش فقط ممانعت مى‏كرد! فرياد زد:

ان الرَّجُلَ لَيَهْجُر و حَسبنا كِتابُ اللَّه (صحيح بخارى).

اين مرد هذيان مى‏گويد كتاب خدا براى ما كافى است.

 پيامبرصلى الله عليه وآله را مى‏گفت! اين نسبت را به كسى مى‏داد كه وحى مطلق بود. خدا درباره‏ى او تصريح كرده بود كه ما ينطِقُ عن الهوى إن هو الّا وحى يوحى»؛ پيامبرصلى الله عليه وآله جز به زبان وحى سخن نمى‏گويد. جز به دستور خدا حرف نمى‏زند و جز حرف خدا را منتقل نمى‏كند.

پيامبرصلى الله عليه وآله با شنيدن اين حرف دلش شكست و اشك در چشمانش نشست؛ ولى ماجرا را پى نگرفت. پنجه‏ى انكارى كه مى‏تواند حنجره‏ى وحى را بفشارد، كاغذ را بهتر مى‏تواند مچاله كند؛ چنانچه بعداً هم نشان داد كه مى‏تواند.

در كوچه‏هاى بنى‏هاشم، جلو مادر سادات را گرفت. سند فدك را به من رد كن! اين كاغذ چيست؟ آن را به من بده!... نمى‏گويم كاغذ را چطور گرفت و مچاله كرد. همين قدر بگويم:

 چون غبار كوچه بنشست بر زمين

حق تعالى ديد و جبريل امين

 بر رخ مِىْ يك نشان پنجه بود

از دل ساقى اثر باقى نبود

 آمد از كوچه برون زهرا ولى

زير لب با هر قدم مى‏گفت على

 با سر چادر به چشمش مى‏كشيد

از كنار ديده‏اش خون مى‏چكيد

 تا قدم در خانه‏ ى حيدر نهاد

زينب او را ديد و زد از غصّه داد

 چادرت مادر چرا خاكى شده

پنجه بر روى تو حكاكى شده

 از چه رو مادر چنين غم ديده‏ اى

روى خود از من چرا پوشيده‏ اى؟

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: گريزهاي مداحي،محمد هادي ميهن دوست،ص34.

$

##رئيس دانشگاه هستي

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

به امر حق به دارالملک هستي

محمدکرد دانشگاه تاسيس

علي داماد خود استاد کل را

درآنجا نصب کرد از بهر تدريس

بود برنامه اش تبيان قرآن

بر اين استاد واين برنامه تقديس

اگر خواهي شوي انسان کامل

به دانشگاه احمد نام بنويس

پيامبر(ص) با شروع بعثتش دانشگاه انسان ساز خود را تاسيس کرد. زحمات زيادي کشيد وخون دل هاي فراواني خورد تا اين دانشگاه رونق گرفت. اساتيد دانشگاه را نسل در نسل معرفي کردوفرمود از شما اجري نمي خواهم، مگرمودت و دوستي و احترام به اساتيد دانشگاه.

اما بعد رسول الله، شاگردان منافق، کينه ها حسادت ها وعقده هاي خود را نمايان کردند. دور اين دانشگاه را محاصره کردند. هيزم آوردند و در دانشگاه راآتش زدند و احترام اساتيد خود را با سيلي و تازيانه وغلاف شمشير به جاي آوردند. دانشگاه به حالت نيمه تعطيل در آمد. نسل در نسل همين احترام ها رابا اساتيد ديگر دانشگاه هم به جاي آوردند . بعضي را مسموم، بعضي راشهيد وبعضي را در زندان اسير کردند.کاري کردند که الان اکثر مردم از فيض ديدار امام و مرادو استاد خويش محروم هستند وفقط عده اي محدود از شاگردان خصوصي سعادت ديدار با او را دارند .«اللهم العن امه اسست اساس الظلم والجور عليکم اهل البيت ».

لعنت حق باد بر آن قوم پست

کز عداوت عهد وپيمان راشکست

رخنه در کار رسالت کرده اند

با ستم غصب خلافت کرده اند

پس گرفتند از شما اين اصل را

پاره کردند رشته هاي وصل را

لعن حق برآن گروهي کز ستم

 بهر قتلت کرده قامت را علم

اسب هاشان را به زين آراستند

بهر ذبح تو ز جا بر خواستند

آن يکي مي زد تو را تير خدنگ

ديگري مي زد تو را ظلمانه سنگ

آن يکي با نيزه مي شد حمله ور

تيغ زهرآلود در دست دگر

از سنان و خنجرو شمشير تيز

جملگي بودند با تو در ستيز

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##امت مصطفي يتيم شُديد

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

مدينه شهر ناله هاي رسول

شهرلاله هاي سرسبز بتول

تو بهشتي ولي بهارت كو

اي قرار همه قرارت كو

شكوه بر درگه خدا داري

ناله وا محمدا داري

شهر احمد كجاست احمدتو

از چه خاموش شد محمد تو

آسمانها همه خراب شويد

كوهها در شراره آب شويد

ناله ها، آه از جگر خيزيد

اختران بر زمين فرو ريزيد

لحظه ها محشري عظيم شُديد

امت مصطفي يتيم شُديد

اي جهان وجود هستت رفت

خاتم الانبياء ز دستت رفت

گرد غم بر رُخ فلك بنشست

پشت شير خداي رابشكست

گرد غربت مدينه را به سر است

از مدينه علي غريب تر است

ديگه كسي رو نداره علي،يه پيغمبر بود حامي علي بود،ديگه يه مدينه مي مونه، يه زهرا و علي،اونم زهرايي كه از رنگ و روش پيداست ديگه نمي دونه.

او كه بار بلاي امت برد

او كه پا بر نجات خلق فشرد

نزدمردم دوتاوديعه سپرد

جگرش را ز طعنه چنگ زدند

بر جبينش ز كينه سنگ زدند

بر قدم هاش خار افشاندند

كاذبش گفته ساحرش خواندند

بارها جان خويش داد از دست

تا كه گردد بشر خداي پرست

چقدر پيغمبر و شكنجه و آزار دادند،چقدر براي اين مردم خون دل خورد،

وقت رفتن نخواست از امت

اجرٌ اِلّا مودّت عترت

استاد ما قشنگ مي گفت:مي فرمود مودت با محبت فرق مي كنه،مودت يه درجه بالاتر از محبته، اين همه پيغمبر به مودت ذوي القربي تاکيد كرد. لحظه هاي آخر اميرالمؤمنين عليه السلام با سختي زير بغل هاي پيغمبر و گرفت،اُورد تو مسجد،اشاره كرد،تأكيد كرد بر مودت،محبت يعني اينكه اگه كسي رو دوست داشته باشي مي توني تو دلت نگه داري بهش نگي،اما مودت يعني كسي رو كه دوست داري بهش ابراز كني،مودت يعني ،علاقه خودتو بهش نشون بدي،اين مردم دارن آماده مي شن ،محبت خودشونو به زهرا نشون بدن،اما رسم مدينه ايها فرق داره،آخ بميرم.سالي يه شب مي خواي برا ي پيغمبر گريه كني ، پيغمبري كه رحمت للعالمينه ،سنگ تموم بايد بذاري،

وقت رفتن نخواست از امت

اجرٌ اِلّا مودّت عترت

بود روي زمين جنازه او

خيلي اين حرف سنگينه،گفت:علي جان،تا بدن منو غسل ندادي،تا بدن منو خودت كفن نكردي،تا با دستاي خودت منو تو خاك نگذاشتي،از كنار من تكون نخور،يعني علي اگه منو رها كني ،اين مردم سراغ من نميان،مردم اسير دنياشونن،واي واي از اين مدينه

بود روي زمين جنازه او

كه شكستند ، عهد تازه ي او

منكر آيه شريفه شدند

باني فتنه ي سقيفه شدند

چيره شد دست ظلم بر مظلوم

غصب شد حق چهارده معصوم

همه اهلبيت حقشون توي اين يه بيت غصب شده

از سقيفه ستم به مولا رفت

آتش از بيت  وحي بالا رفت

زخم شمشير بر سر حيدر

گشت اجر رسالت ديگر

حمله بر حجت خدا كردند

فرق او را زهم دوتا كردند

بعد قتل علي امام حسن

گشت همچون علي غريب وطن

ريخت يك آسمان بلا به سرش

خون شد از غير و آشنا جگرش

آسمان بس كه خون به جامش ريخت

جگرش خون شد و ز كامش ريخت

روز تشييع در بر ياران

پيكرش شد به تير گلباران

بارش تير و پيكر يار كجا

ياس زهرا و نيش خار كجا

آل هاشم اگر كه خون جگريد

اين خبر را به خواهرش نبريد

سوز زخم درون بس است

ديدن طشت خون بس است

يوسف فاطمه حسين عزيز

اين قدر اشك از دو ديده نريز

مجتبي هم به غربت تو گريست

اما هيچ روزي به سان روز تو نيست

حسين

اي تشنه لب حسين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##زهرا به خانه و ملک الموت پشت در

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

زهرا به خانه و ملک الموت پشت در

ظاهرشده زمرگ به بابش نبي اثر

ملك الموت از بهر قبض روح شريف پيامبر پشت در ايستاده اذن ورود ميخواهد

از هيچ کس نکرده طلب اذن و اي عجب

بي اذن فاطمه ننهد پاي پيش تر

با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه

در باز کرد و اشک فرو ريخت از بصر

يک چشم او به سوي اجل چشم ديگرش

محو نگاه آخر خود بود بر پدر

اشک حسن چکيده به رخسار مصطفي

روي حسين نهاده به قلب پيام بر

ديگر نداشت جان که کند هر دو را سوار

بر روي دوش خويش به هر کوي و هر گذر

زد بوسه ها به حلق حسين و لب حسن

از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر

هر لحظه ياد کرد به افسوس و اشک و آه

گاهي ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه

شيخ صدوق (ره) در كتاب نصوص از حبش بن معتمر از أبى ذر غفارى حديث كند كه گفت: وارد شدم بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در همان مرضى كه بوسيله آن از دنيا رحلت فرمود، پس به من فرمود: اى ابا ذر دخترم فاطمه را نزد من آر، ابو ذر گويد: برخاستم و نزد فاطمه آمده عرض كردم: اى بانوى زنان پدرت رسول خدا اجابت فرما. حضرت لباس خود را پوشيد و بيرون آمد تا بر آن حضرت وارد شد، چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را (در آن حال) ديد خود را به روى او انداخت و گريست، از گريه او پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نيز گريست و فاطمه را به خويش چسباند و فرمود: اى فاطمه پدرت به فدايت گريه مكن زيرا تو اولين كسى هستى كه در حالى كه به تو ستم شده و حقّت غصب شده و به ناحق گرفته شده به من ملحق شوى، و به همين زودى كينه‏ها و عداوتهاى نفاق آشكار گردد، و جامه دين را در بر گيرد، پس تو اولين كسى هستى كه نزد حوض (كوثر) بر من وارد شوى، عرض كرد: اى پدر كجا ملاقاتت كنم؟ فرمود: نزد حوض كوثر، و من شيعيان و دوستانت را سيراب كنم و دشمنانت و كسانى كه تو را به غضب درآورده‏اند از حوض دور كنم، عرض كرد: اى رسول خدا اگر نزد حوض ملاقاتت نكردم (كجا ديدارت كنم)؟

فرمود: نزد ميزان. عرض كرد: اگر نزد ميزان ملاقاتت نكردم؟ فرمود: نزد صراط (ملاقاتم كنى) و من به خدا عرض كنم: پروردگارا شيعه على را (از آتش و عذاب) سالم نگه‏دار ابو ذر گفت: دل زهرا (از اين كلام) آرام شد، سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به من توجه فرموده گفت: اى ابا ذر اين (فاطمه) پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده، هر آينه او بانوى زنان عالميان است، و شوهرش سيّد اوصياء است، و دو فرزندش آقايان اهل بهشتند، و همانا آن دو امام و پيشوايند چه آنكه قيام كنند و چه آنكه در خانه بنشينند، و پدرشان از آن دو بهتر است؛ و به زودى خداوند از صلب حسين‏ نه نفر پيشوايان و امامان امين و معصوم كه به عدل قيام كنند بيرون آورد، و از ما است مهدى اين امّت، ابو ذر گفت: عرض كردم: اى رسول خدا! امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: به عدد نقيبان بنى اسرائيل. (بني اسرائيل 12طائفه بودند)

الإنصاف فى النص على الأئمة (ع)   ترجمه رسولى محلاتى     ص: 206و207

 

دخترم روشني چشم تَـرَم زهـــــرا جـ‌ـان -  پـيشتر آي و بـبـــين بــــيشترم زهـرا جان

سفر مرگ به پيش آمده و بــــــــايد رفت -  زين جهان رو بــه جهان دگرم زهرا جان

جــان سپارم من و از فـــــتنه ايـام تــــرا -  بخداوند جهــان مي سپرم زهــــــــرا جان

دخـترم اينهمه در ماتم من گـــــريه مکن  -  آتش از اشــک مزن بر جگرم زهرا جـان

بعد من عمر تو کم باشد و از عترت من -  زودتـر از همه آئي به بـرم زهـرا جــــان

ناگزيرم که در اين امت بــي مهر تو را -  مي گذارم من و خود مي گذرم زهرا جان

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##رو در جنان چو خاتم پيغمبران گذاشت

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

رو در جنان چو خاتم پيغمبران گذاشت

داغي گران به سينه ي اهل جهان گذاشت

او بُد هماي قدسي و عالم بر او قفس

بگشود بال و روي برآن آشيان گذاشت

در راه سر بلندي دين و رضاي حق

کوشيد تا که بر سر اين کار جان گذاشت

راحت بشد از شماتت و آزار دشمنان

رفت و غمش به سينه ي عالم نشان گذاشت

رفت از ميان امت و در بين مسلمين

از خود به يادگار دو شيء گران گذاشت

هست آن دو شيء عترت و قرآن که امتش

نه حد اين شناخت و نه حرمت بر آن گذاشت

او در گذشت و فاطمه ي دل شکسته را

تنها ميان امت نا مهربان گذاشت

زهرا مگر نبود ز عترت که خصم دون

بس درد و داغ بر دل آن نوجوان گذاشت

شير خدا امام زمان بود و فاطمه

جان را به راه حفظ امام زمان گذاشت

سلمان مي گه: نديدم يه بار پيغمبر حسين و ببينه و گريه نكنه،مي گه تو اوج شادي داشت لبخند مي زد،صورتش پر از شور و شعف و شادي بود تا نگاش به حسينش مي افتاد، اشك از كوشه چشمش جاري مي شد،پيغمبر بالاي منبر داره خطبه مي خونه،پيغمبري كه اجازه نداد حسين و از روي سينش جدا كنند،اون پيغمبري كه دم آخر هي زير گلوشو بوسه زد،پيغمبري كه همه وجودش پر شده از عشق حسين،پيغمبري كه گفت: حسين مني و انا من حسين،اون پيغمبري كه حسين جاش رو دوشش بود،بالا منبر داشت خطبه مي خوند،يه مرتبه ديدند،نگاه پيغمبر چرخيد به طرف در مسجد،شوق و شور تو چهره پيغمبر نمايان شد،ديدند بغلش و وا كرد همه ديدند حسين داره مي دوه،مي خواد بياد تو بغل پيغمبر،قرار بگيره،حواسش تو صورت پيغمبره،پاش گرفت به حصير كنار ستون مسجد، جلو پيغمبر باصورت افتاد رو زمين،پيغمبر خطبشو قطع كرد،سراسيمه از بالا منبر امد پايين، رو زمين نشت، لباساي حسين رو  درآورد، هي بوسه مي زنه، عزيزم طوريت نشد بابا،جايي از بدنت درد نگرفت، جايت زخم نشد، گفتند: يا رسول الله  ما حسين و بلند مي كرديم ، شما خطبتونو ادامه مي داديد،پيغمبر فرمود خاموش، وقتي حسينم رو زمين افتاد، ديدم عرش خدا به لرزه افتاد،آسمونيا مي گن يا رسول الله پاشو،آسمونيها طاقت ندارن حسين زمين بيفته،جان....رحمت خدا به اين نالت،روضه پيغمبر و مي خواي بشنوي من روضه پيغمبر و اينجور بلدم، جور ديگه اي بلد نيستم،من ميگم روضه پيغمبر اين دو بيته

 نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت//نه سيدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قير گون گرديد//عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##حال من مي روم از اين دنيا

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

خاتم الانبياء رسول خدا

 كه جهانش هزار باد فدا

  كرد اعلام برسر منبر

 به خلائق زاصغر و اكبر

كه من اي مسلمين نيك خصال

 ديدم آزارها به بيست و سه سال

كرده ام روز و شب حمايت تان

سنگ خوردم پي هدايت تان

ساحرم خوانده ايد و جادوگر

 بر سرم ريختيد خاكستر

گاه كرديد سنگبارانم

گه شكستيد دُر دندانم

مثل من از منافق و كفّار

هيچ پيغمبري نديد آزار

حال من مي روم از اين دنيا

اجر و مزدي نخواستم ز شما

دو امـانت مـراست بين شما

طاعت از اين دو هست، دين شما

پيغمبر وقتي كه از مسير هميشه گيش مي رفت ، هر روز يه يهودي خاكستر رو سرش مي ريخت،يه روز داره مي ره، ديد رفيق هر روزه نيست،در خونش و زد،خانم خونه در و باز كرد تعجب كرد،شما! اينجا چي مي خوايد!پيغمبر متبسم بود،فرمود ديدم رفيق هر روزم نيومده،خاكستر رو سرم نريخته،گفتم يا مريضه برم عيادتش  ،يا سفره،اگر مشكلي داره،من برا خانوادش مشكلو حل كنم،گفت آقا صبر كن ،آمد پيش شوهرش گفت بلند شو ببين كي امده،همون كه هر روز خاكستر رو سرش مي ريختي،آي چهل و هشتم،اينها دو ماه براي پاره هاي تن پيغمبر گريه كردند، دو ماه نه يه عمر،ايناه خدا بچه كه بهشون مي ده ، مي گردند،تو اسماي بچه هاي پيغمبر، ببينند كدوم اسمو بگذارم. طرف به خود اُمد، حالا چه كنم،زنه گفت بذار بيا بالينت، بسه ديگه ،پيغمبر با لبخند اُمد، يا رسول الله بالين منم مياي،ميشه نياد، ما هر گناهي كه كرديم ، خاكستر به آينه قرآن كه نريختيم،لبخند زد،رفيق ديدم امروز نيومدي دلم هواتو كرد،گفتم يا مريضي يا سفر رفتي،يهوديه يه نگاه كرد،گفت:اشهدان لا اله الا الله،و انك رسول الله،سرش تو دامن پيغمبر بود جون داد،ببين چه جوري خدا يه نفرو مفتي مي آمرزه،تو دامن پيغمبر، جون داد، رفت بهشت،كار پيغمبر اينه، كار حجتشم همينه، اون مرد زيدي مذهب بود چهار تا پسر داشت شيعه اثي عشري،داوزده امامي، يه روز گفت:اگه شما راست مي گيد امام زماني داريد:بياد منو شفا بده،منم بشم دوازده امامي،يه دل شب داد زد،بچه ها بيايد،سيد شما، مولاتون،آقاتون، بچه ها آمدند،چي شده بابا، بخدا آقاتون اُمد،منو شفا داد گفت حرف اين بچه ها تو گوش كن،آقا جان شما به يه چشم به هم زدن آدم درست مي كنيد،من يه عمر دارم ميام،يه بار يه نگاه كن،دو سه روز ديگه اين سياهي هارو جمع مي كنند،يابن الحسن از نو مسلمانم كن،بيا بالينم،بگم اشهدانك حجةالله،

كرده ام روز و شب حمايت تان

سنگ خوردم پي هدايت تان

اُحد وقتي فاطمه سلام الله عليها رسيد ديد داره، از لب مبارك بابا خون مي ريزه،حسير آتش زد،با خاكستر حسير زخم بابا رو التيام بخشيد،جلو خون ريزي رو گرفت،وقتي پيغمبر رو سنگباران مي كردند، خديجه سلام الله عليها مي اُمد ، جلوي سنگ ها ، سپر بلاي پيغمبر مي شد،سنگ ها رو به جان مي خريد، يعني زهرا جان، زينب جان،ياد بگيريد.

ساحرم خوانده ايد و جادوگر

 بر سرم ريختيد خاكستر

گاه كرديد سنگبارانم،

گه شكستيد دُر دندانم

مثل من از منافق و كفّار

هيچ پيغمبري نديد آزار

حال چون مي روم از اين دنيا

اجر و مزدي نخواستم ز شما

جز كه با عترتم مودت تان

حرمت و طاعت و محبت تان

دو امـانت مـراست بين شما

طاعت از اين دو هست، دين شما

اين دو از امر داور منان

يكي عترت بود يكي قرآن

اين دو باهم چو اين دو انگشتند

تا ابد متصل به يك مشتند

كافر است آن كسي كه در اقرار

يكي از اين دو را كند انكار

چون پيمبر زدار دنيا رفت

روح او در بهشت اعلي رفت

جمـع گشتند امـت اسـلام

تا به زهرا دهند يک انعـام

رو سوي بيت کبريا کردند

جـاي گل، بار هيزم آوردند

گلشـان شعلـه‌هاي آذر بود

حـرمتِ دختـرِ پيمبر بـود

دختر وحي را به خانه زدند

بـر تــن وحي تازيانه زدند

اوليـن اجـر مصطفي اين بود

حمله بـر بيت آل ياسين بود

اجـر دوم نـصيب مـولا شد

کشتـه در صبحِ شامِ احيا شد

آنکه عمري چو شمع مي‌شد آب

رُخش از خون سر گرفت خضاب

فـرق بشْکسته و دل صد چاک

مثـل زهرا شبانه رفت به خاک

اجـر سـوم رسيـد بـر حسنش

تيربـاران شـد از جفـا بـدنش

از اين جا رو مي خوام از زبان حضرت زهرا سلام الله عليها بخونم. ديگه امروز جون به لب زهرا سلام الله عليها رسيد،بالين بابا،ديگه داشت،دق مي كرد،خدانكه يه خانم باردار براش مصائب سنگين پيش بياد،اينقدر اين ماه صفر زهرا سلام الله عليها بالين پيغمبر گريه كرده،اينقدر بالين بابا ناله زده و اشك ريخته،يا بقية الله، يه وقت ديد يكي در زد، اَمد پشت در ، تو كي هستي،عرضه داشت يه عرب هستم،اُمدم ديدن پيغمبر،فرمود حال بابام وخيمه،امروز ملاقاتي نداريم،رفت،ساعتي ديگه دق الباب، همون پيرمرد،خانم اجازه بديد، بيام بالين پيغمبر، فرمود تو رو خدا برو،بابام هيچ حالش خوب نيست داره به خودش مي پيچه،بار سوم كه آمد،پيغمبر فاطمه رو صدا زد،دخترم اين ملكوت موته، از احدي اجازه نمي گيره، از تو اجازه مي گيره،فاطمه جان برات حرمت قائله،چي شد ، من دارم مدح مي گم،آخ يه عده ريختند در خانه، يا بقية الله، تو خودت ديگه هرچي روضه بلدي بخون.

ملكوت الموت مزن شعله به زخم جگرم

واي من گر تو مدارا نكني با پدرم

سئوال ، آيا سكينه هم بالاي گودي از اين حرفا زده يا نه.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##ختم رسل امشب بار سفر بسته

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

ختم رسل امشب بار سفر بسته

از ماتمش گريان زهراي دلخسته

از رحلت بابا زهراسيه پوش است

آن اسوه ي تقوا از گريه مدهوش است

امشب فلک ازدل شور و نوا دارد

خيل ملک برسر دست عزا دارد

شب رحلت جانگداز رسول خدا است ، شب شهادت کريم اهل بيت امام حسن مجتبي ،عاشقان مدينه دلها را روانه مدينه منوره کنيم ، يا رسول الله اگر چه اين عاشقان مدينه نيستند اما به ياد شما در اين جا اقامه عزا گرفتند . ميان بستر قلب عالم خلقت افتاده ،اطراف بستر عزيزانش نشسته اند . ( پدر چراغ خانه است ) پيغمبر گاهي از هوش مي رود گاهي به هوش مي آيد ، علي گريه مي کند ، فاطمه گريه مي کند ، وقتي پيغمبر اشکهاي چشم دخترش فاطمه را ديد فرمود : گريه نکن دخترم اوّل کسي که به من ملحق مي شود تويي بابا .

امّا کربلا ،روز عاشورا وقتي ميوه ي دلش حسين به ميدان مي رفت ديد سکينه نار دانه اشک مي ريزد ابي عبد الله از ذوالجناح پياده شد صدا زد دخترم با اشکهاي چشمت قلبم آتش مزن همه بگوئيم حسين ...

 

پيغمبر اكرم ز عالم ديده بسته

زهرا وحيدر گشته امشب زاروخسته

على خورد خون جگر

زهرا كند پدر پدر

بقيه الله ، بقه الله

روز عزاى رحمة للعالمين است

آغاز غربت اميرالمومنين است

على خورد خون جگر

زهرا كند پدر پدر

بقيه الله ، بقه الله

در مرگ پيغمبر بود خون قلب آلش

بانگ اذان ديگر نيايد از بلالش

على خورد خون جگر

زهرا كند پدر پدر

بقيه الله ، بقيه الله

اى خواهرم اين وادى عشاق دين است

هر كس كه شد عاشق سزاى او همين است

بايد ز لعل گهرش

برون بريزد جگرش

بقيه الله ، بقيه الله

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##ماتم گرفت حال و هواي مدينه را

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

ماتم گرفت حال و هواي مدينه را

پوشيد کعبه رخت عزاي مدينه را

خاکم بسر که دست اجل تيشه بر گرفت

وزپا فکند نخل رساي مدينه را

رکن علي شکست زفقدان مصطفي

در بر گرفت خاک صفاي مدينه را

آدم گريست تا که ملائک به روي دست

بردند سوي  سدره هماي مدينه را

روزهاي آخر عمر مبارک پيغمبر بود فرمود : بلال مردم خبر کن بيايند مسجد ،بلال فرياد زد مردم بيائيد پيغمر مي خواهد وداع کند امروز ، مردم آمدند مسجد، يک وقت ديدند زير بغلها پيغمبرگرفتند وارد شد در حاليکه رنگ صورت حضرت پريده ،بالاي منبر رفت ، شروع به صحبت کرد در بين سخنانش فرمود : مردم هر کسي حقي بر من دارد بياييد قصاص کند ديدند يک مرد عربي ( سوادة بن قيس ) از ميان جمعيت بلند شد . گفت : يا رسول الله از سفر طائف مي آمدي مردم به استقبال شما آمدند من هم در ميان جمعيت بودم عصا بدستت بود  عصا را بلند کردي به مرکب بزنيد به بدن من اصابت کرد حالا مي خواهم قصاص کنم .

فرمود : بلال برو خانه فاطمه ، عصاي مَمشوق مرا بياور ، بلال از مسجد بيرون آمد در حاليکه فرياد مي زد آي مردم پيغمبر شما ، خودش را در معرض قصاص قرار داده ، کسي تو خانه نماند . بلال آمد د رخانه زهرا ، بابايت پيغمبر عصاي ممشوق مي خواهد . قضيه را بلال شرح داد صداي ناله زهرا بلند شد بلال به فرزندانم حسن و حسين بگو نزد آن مرد بروند تا قصاص شوند بلال عصا را آورد خدمت پيغمبر ، مردم دارند گريه مي کنند ،  عصا را پيغمبر به مرد عرب داد . گفت : يا رسول الله وقتي عصا به بدن من اصابت کرد بدن من برهنه بود شما هم بايد بدنتان را برهنه کنيد حضرت وضع قصاص ( شکم مبارک ) را برهنه کرد . يک وقت ديدند سواده آمد گفت يا رسول الله خيلي وقتها دنبال بهانه مي گشتم بدن مبارک شما را ببوسم خم شد بدن مطهر پيغمبر را بوسه داد پيغمبر در حقش دعا کرد.1

يا رسول الله ، کربلا هم زينب خم شد  لبها را گذاشت بر آن رگهاي بريده ...

شمس الدين ، مهدوي ، در عزاي مظلومان ،شفق ، قم ،ص 21-22 . دشتي ، محمِّد ، فرهنگ سخنان فاطمه،ص 48

 

مدينه، چه کردي رسول خدا را

گرفتي ز ما خاتم‌الانبيا را

چه بيدادگر بود، اين چرخ گردون

که خاک يتيمي، به سر ريخت ما را

دريغا! که روح دعا، رفت در خاک

گرفتند از ما روان دعا را

به سوگ محمّد، بگرييد، ياران

که زهرا ببيند، سرشک شما را

بياريد گل بر در بيت زهرا

که هم‌درد باشيد، خيرالنسا را

الهي الهي که اهل مدينه

نبينند، تنهايي مرتضا را

الهي نبينم که زهرا به صحرا

دهد آب با اشک خود نخل‌ها را

مبادا که در بيت وحي الهي

بدون طهارت، گذاريد پا را

ببوسيد، روي حسين و حسن را

تسلّا دهيد اين دو صاحبْ عزا را

خدا را چه شد، آن طبيب دو عالم

که آورد، بر زخم‌ جان‌‌ها، دوا را

نه لب بر گلوي حسينش نهاده

نه بوسيده لعل لب مجتبا را

سلامي نداده است، بر اهل‌بيتش

زيارت نکرده است، بيت‌الولا را

زنان مدينه، چو جان در بر خود

بگيريد، دخت رسول خدا را

مبادا مبادا، گذاريد تنها

در اين روزها، عصمت کبريا را

زنان مدينه، به جان پيمبر

بگوييد اسرار اين ماجرا را

چرا شعله از بيت زهرا بلند است

ببينيد، آتش زدند آن سرا را

دريغا! دريغا! که در پشت آن در

شکستند، ار کان ارض و سما را

بياييد، در آستان ولايت

که کشتند، ريحانة المصطفا را

خطاکار، آن بود، اي اهل عالم

کز اوّل رها کرد، تير خطا را

خدا را در بيت توحيد و آتش؟

يهودند اين جانيان، يا نصارا؟

يهود و نصارا به پيغمبر خود

روا داشت کي اين چنين ناروا را؟

کسي کو زند، لطمه بر روي زهرا

به قرآن که کفرش بود آشکارا

نه سهمي، ز قرآن و اسلام دارد

نه ديده است، يک لحظه رنگ حيا را

نديده است، پيغمبري، جز محمّد

ز امّت، چنين ظلم و جور و جفا را

شراري، ز بيت‌الولا رفت بالا

که بگرفت در کام خود کربلا را

عدو، آتشي زد به بيت ولايت

که بگرفت، تا حشر، دودش فضا را

زمام سخن را نگهدار «ميثم»

که آتش زدي، قلب اهل ولا را

حاج غلامرضا سازگار

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##وفات حضرت خديجه

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَديجَةَ الكُبري  يَا زوجَةَ رَسُولِ اللَّهِ يَا اُمَّ سَيِّدَةِ النِّساءِ يَا سَيِّدَتنَا وَ مَوْلاتنَا

اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

پاکي ، زلالي ، مثل دريايي ، خديجه

تاج سر زنهاي دنيايي خديجه

تو همسر محبوب من بودي و هستي

همخانه ام در عرش اعلايي خديجه

من بارها با ديدن تو جان گرفتم

از بسکه آرام و شکيبايي خديجه

تو هستي خود را برايم خرج کردي

در آسمان عشق يکتايي خديجه

شايسته تر از تو زني بين عرب نيست

تو مادر اُم ابيهايي خديجه

سال دهم بعثت، براى رسول خداصلى الله عليه وآله سال اندوه و شروع ناگوارى ‏هاى بيشتر بود.

در اين سال حضرت خديجه‏ عليها السلام همسر مهربان و فداكار آن حضرت و حضرت ابوطالب ‏عليه السلام،عمو و حامى با وفايش در گذشتند. وفات اين دو عزيز خيلى براى پيامبرصلى الله عليه وآله سخت و دردناك وكمر شكن بود؛ لذا پيامبرعليها السلام سال وفات اين دوعزيز را عام الحزن يعنى سال حزن و اندوه ناميد.

عرض من اين است: يا رسول اللَّه!

سال وفات اين دو عزيز را سال عزا و حزن و اندوه ناميدي؛

پس اگر مى ‏بودى و مى ‏ديدى كه هر روز دخترت، عام الحزن شده است چه مى ‏كردى و چه مي فرمودي؟

اگر مى ‏بودى و صحنه‏ هاى دلخراش كربلا را مى ‏ديدى چه مى ‏فرمودى؟

يا رسول اللَّه! وفات حضرت خديجه‏ عليها السلام و حضرت ابوطالب را ديدى؛

 ولى گودال پر خون را نديدى//در آتش قوم مجنون را نديدى

 نديدى دست و پا مى‏ زد گل عشق//كنارش ناله مى ‏زد بلبل عشق

 ثمر از باغ غم مى‏ چيد زينب//بلا پشت بلا مى ‏ديد زينب

 امان از دوره‏ ى سرد اسارت//امان از زينب و درد اسارت

هنگام رحلت بزرگ بانوى جهان اسلام، حضرت خديجه‏ عليها السلام، پيامبر صلى الله عليه وآله خيلى ناراحت وغمزده بود. چشمانش در فراق يار گريان بود و اين نه تنها در آن ايام، بلكه در طول حيات پيامبر صلى الله عليه وآله ادامه داشت. هرگاه نام خديجه‏ عليها السلام به ميان مى‏ آمد، از او به نيكى ياد مى ‏كرد و چشمانش پراشك مى‏ شد.

حضرت زهرا عليها السلام هم خيلى بى تابى مى‏ كرد و بى قرار بود.

دور پدر مى ‏چرخيد و مى ‏پرسيد: "يا اَبه اَينَ اُمى؟" پدر جان! مادرم كجاست؟

دلم براى مادرم تنگ شده، مادرم كجاست؟...

فرشتگان الهى براى تسلّى و آرامش فاطمه از جايگاه حضرت خديجه براى حضرت زهراعليها السلام خبر آوردند و او را تسلّى دادند...

 حضرت رقيه هم بى تاب و بى قرار باباست. دائم مى‏پرسد: عمه جان! بابايم كجاست؟

- عمه، بابات رفته سفر.

- عمّه! اين چه سفرى است كه پايانى ندارد؟

دلم براى بابام تنگ شده؛ پس كى بر مى ‏گردد؟... گوشه‏ ى خرابه زانوى غم بغل زده، بهانه‏ ى بابا را گرفته بود و گريه مى‏ كرد:

 با ياد آن يگانه نالم ميان ويران

غوغا شده شبانه از اين نواى هجران

 دادم نشان بابا، چون خون پاى خود را

ديدم سرشك خونين آيد ز چشم جانان

 گفتم غم اسيرى، آرام چون به گوشش

ديدم به زير لب شد از داغ عمه نالان

 به او ز عمّه گفتم كاندر ميان دشمن

از ضرب تازيانه شد جان فداى طفلان

 شد جسم زينب تو با كعب نيزه پر خون

بابا چرا نكردى آن زخم عمه درمان

 دشمن بخوانده ما را با نسبت كنيزى

بابا چرا ندادى پاسخ به نا مسلمان

 رفتى تو سوى زهرا، ماندم يتيم و تنها

امشب مرا پدر جان، با خود ببر ز احسان

 سخت است اگر چه امشب، گردم جدا ز زينب

اما به عشق زهرا، به ياد او دهم جان

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكِ يا خَديجَةَ الكُبري  يَا زوجَةَ رَسُولِ اللَّهِ

يا الله به عظمت بي بي خديجه كبرا دردهامان دواكن، حاجتهامان رواكن، گرفتاريهامان برطرف كن، عاقبت امرمان ختم بخيركن، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن، مريضها-معلولين-مجروحين-جانبازان-ملتمسين-منظورين-لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان، اموات-شهدا-امام شهدا-غريق رحمتت بفرما، رحم الله من قرء الفاتحة مع الصلوات

 

متن روضه خواني وفات حضرت خديجه عليها السلام - حاج محمد رضا طاهري

امشب شب روضه است،فقط اجازه بديد يه اشاره بكنم،ببرمت در خونه خانم حضرت خديجه سلام الله عليها،راوي خود اين خانمه،در مجالس المتقين آورده اين حديث رو، خانم حضرت خديجه سئوال كرد از آقا رسول الله يا رسول الله ميشه برا من از قيامت و از حساب و كتاب روز قيامت بگيد،يه وقت ديد آقا رسول الله شروع كرد گريه كردن،اين بي بي طاقت گريه پيامبر رحمتُ لِلعالمين رو نداره،عرضه داشت آقا جان مگه من حرف بدي زدم چرا داريد گريه مي كنيد ،فرمود:نه خديجه جان،تو منو ياد درياي رحمت پروردگار انداختي ،حالا كه سئوال كردي برات ميگم،روز قيامت بنده رو ميارن،ميخوان محاسبه كنن اعمالش رو،يك به يك ياداوري ميكنن،يادته فلان روز فلان ساعت فلان كار رو انجام دادي،جايي نيست اونجا كسي بخواد بگه،نه،من نبودم،اين حرفها مال اين دنياست،عرضه ميدارد آن بنده،بله خداي من يادمه،فلان كار رو يادته بله يادمه،هي يك به يك ميرسه،تا يه جاهايي ميرسه كه اين بنده وقتي ازش سئوال ميكنن،سرش رو پايين ميندازه،شرم ميكنه«امام صادق عليه السلام فرمود:برا اين شرم و خجالت،كه شايد از اون عذابه خيلي دردناك تر باشه،اگه انسان تو اين دنيا سر به كوه و بيابان بذاره،جا داره،»سر به زير ميندازه،ندا ميرسه چيه ؟چرا سرت رو پايين انداختي؟ميگه:خدايا حيا ميكنم،خطاب ميرسه تو كه لعين و پستي از من حيا ميكني،من با اين كرامتم از تو حيا نكنم،خطاب ميرسه،اين گناهاي بنده ي من رو،بين دو حياي ندامت و كرامت بپوشونيد،دستور ميده ميگه بنده ي من رو ببريد.پيغمبر گريه ميكرد،اما يه گريه هم مثل فردا آقا رسول الله،بالا سر بستر خانمي كه همه ي عمرش رو صرف دين خدا كرده،پيغمبر گريه ميكرد،بعضي وقت ها مادرها با دخترها بيشتر و راحت ترند،رفيق ترند،راحت ميتونه حرفاشو بزنه،لذا خانم خديجه حيا كرد بخواد به پيغمبر بگه،فرمود:فاطمه جان تو به بابات بگو،من ديگه هيچي ندارم از مال دنيا،يه كفنم ندارم،بگو پيغمبر اون جامه اي كه،بر تن ميكرد،وحي بر او نازل ميشد،با اون جامه اي كه عبادت خدا رو ميكرد،من رو با همون دفن كنه ،كفنم كنه،وقتي خانم حضرت زهرا پيغام مادر رو آورد،پيغمبر خيلي گريه كرد،خيلي اشك ريخت،

پاکي ، زلالي ، مثل دريايي ، خديجه

تاج سر زنهاي دنيايي خديجه

تو همسر محبوب من بودي و هستي

همخانه ام در عرش اعلايي خديجه

من بارها با ديدن تو جان گرفتم

از بسکه آرام و شکيبايي خديجه

تو هستي خود را برايم خرج کردي

در آسمان عشق يکتايي خديجه

شايسته تر از تو زني بين عرب نيست

تو مادر اُم ابيهايي خديجه

خيلي خواهش از تو كردم خانمم،اما اين دم آخر يه خواهش بيشتر ازت ندارم

يک بار ديگر باز کن آغوش خود را

در بر بگير اين دختر خاموش خود را

حالا از اينجا آقا رسول الله ميخواد براتون روضه ها بخونه

اي در ميان موج غمها غمگسارم

بعد از تو غير از فاطمه ياري ندارم

حس مي کنم وقتي که جاي خاليت را

بر روي پاي کوچکش سر مي گذارم

شعب ابيطالب تو را از من گرفته

همراه زهرا در عزايت سوگوارم

آرام مي گريد که من آرام گيرم

آرام مي گريد که من طاقت بيارم

طاقت ندارم اشک زهرا را ببينم

از گريه هايش عاقبت جان مي سپارم

پيغمبر چه آرزويي كرده

اي کاش عالم قدر زهرا را بداند

اي کاش صدها سال بعد از من بماند

يا رسول الله قدرش رو دونستند،تو برا پيغمبر نگي چه خبر شده،خود پيغمبر خبر داره،ميخواد به تو خبر بده،به دخترش هم خبر داد،به همسرش هم خبر داد،حالا داره برا خديجه روضه ي دختر ميخونه،

قلبم ز چشمان ترش آتش گرفته

بر حال و روز مضطرش آتش گرفته

مي آيد آن روزي که ياسم در گلستان

حالا اونهايي كه تا حالا گريه نكردن

گلبرگهاي پرپرش آتش گرفته

كسي نگه امشب نخونم ،امشب شبه بي مادر شدن فاطمه است 

قرآن ناطق بين کوچه دست بسته است

در صحن خانه کوثرش آتش گرفته

اين يه خط رو ميخونم رد ميشم،اگه فاطميه زنده نبوديم،همين يه خط رو از ما بذارن بسمونه

زينب به چشمان خودش مي بيند آنجا

دار و ندارش مادرش آتش گرفته

صدها فرشته تا قيامت در طوافند

آن خانه اي را که درش آتش گرفته

وقتي دل نگران بود،هي نگاه به فاطمه اش ميكرد،اشك ميريخت،هر مادري دوست داره عروس شدن بچه اش رو ببينه،مادر خيلي كمك حاله اون لحظه برا دخترش،اسماء قول داد،گفت: من هستم،تا آخر هستم،وقتي پيغمبر شبي كه دست اميرالمؤمنين عليه السلام و فاطمه سلام الله عليها رو در دست هم داد،فرمود:اسماء تو هم ميخواي بري برو،خدا خيرت بده،عرضه داشت يا رسول الله،من به خديجه قول دادم،كجا برم،قول دادم براش مادري كنم،پيغمبر فرمود:خدا دنيا و آخرت خيرت بده اسماء،يه جاي ديگه هم شنيديد اسماء بوده، بين درو ديوار،اين اون جايي بود كه مادر براي وضع حمل بچه،برا نوه اش،يه مادر بزرگ مياد كمك ميكنه،اما اينجا ديگه هيچ مادري نمي آد،اينجا ديگه از هيچ مادري نمي خواد،يه جاي ديگه اسماء بود،اون ساعتي كه اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمود:اسماء آب بريز رو بدن فاطمه ام.آب بريز اما آروم آروم،هنوز علي از چيزي خبر نداره،ميگه آروم آب بريز،اسماء ميگه يه مرتبه ديدم دست از غسل دادن كشيد،سر به ديوار گذاشت،هي داره بلند بلند ناله ميزنه،گفتم چي شده آقا؟ مگه خودت بچه ها رو آروم نكردي،مگه نمي گفتي آروم گريه كنن،فرمود:اسماء دست از دلم بردار،ببين پهلوش شكسته،ببين صورتش كبوده،مادر مادر مادر،اين اشكارو كف دست بگير بالا بيار،بگيد خدا به حق اين روضه هايي كه خونده شد،به حق اين اشك هايي كه ريخته شد،ديگه فرج آقامون رو برسون،تا كي مدينه بريم سرگردون باشيم.

 

متن اشعار وفات حضرت خديجه سلام الله عليها-محمدرضاطاهري

از بس كه اشك ريخته اي پاي بسترم

صد بار شده آسمان آوار بر سرم

ساعات آخرم شده زهراي كوچكم

نزديك تر بيا كه تو را سير بنگرم

آخر نشد به رخت عروسي ببينمت

هر آرزو كه بود سوي گور ميبرم

حالا برو لباس عزاي مرا بپوش

ديگر نشته پيك عجل در برابرم

در راه عشق هستي  خود را فروختم

امشب كه ميروم كفني نيست در برم

اين لحظه ي فراق كه پيشم نشسته اي

خون ميچكد براي تو از ديده ي ترم

من زود ميروم كه نبينم پس از رسول

در بين دود و شعله نشسته است دخترم

من زود ميروم كه نبينم به كوچه ها

سيلي زند كسي به رخ ياس اطهرم

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الرَّحمَه ويا شفيعَ الاُ مّه يارَسولَ الله

يا الله به عظمت آقا رسول الله درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##اشعارنوحه ومرثيه

اشعارنوحه ومرثيه

 

رو در جنان چو خاتم پيغمبران گذاشت

داغي گران به سينه ي اهل جهان گذاشت

او بُد هماي قدسي و عالم بر او قفس

بگشود بال و روي برآن آشيان گذاشت

در راه سر بلندي دين و رضاي حق

کوشيد تا که بر سر اين کار جان گذاشت

راحت بشد از شماتت و آزار دشمنان

رفت و غمش به سينه ي عالم نشان گذاشت

رفت از ميان امت و در بين مسلمين

از خود به يادگار دو شيء گران گذاشت

هست آن دو شيء عترت و قرآن که امتش

نه حد اين شناخت و نه حرمت بر آن گذاشت

او در گذشت و فاطمه ي دل شکسته را

تنها ميان امت نا مهربان گذاشت

زهرا مگر نبود ز عترت که خصم دون

بس درد و داغ بر دل آن نوجوان گذاشت

شير خدا امام زمان بود و فاطمه

جان را به راه حفظ امام زمان گذاشت

***

زهرا به خانه و ملک الموت پشت در

ظاهرشده زمرگ به بابش نبي اثر

ملك الموت از بهر قبض روح شريف پيامبر پشت در ايستاده اذن ورود ميخواهد

از هيچ کس نکرده طلب اذن و اي عجب

بي اذن فاطمه ننهد پاي پيش تر

با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه

در باز کرد و اشک فرو ريخت از بصر

يک چشم او به سوي اجل چشم ديگرش

محو نگاه آخر خود بود بر پدر

اشک حسن چکيده به رخسار مصطفي

روي حسين نهاده به قلب پيام بر

ديگر نداشت جان که کند هر دو را سوار

بر روي دوش خويش به هر کوي و هر گذر

زد بوسه ها به حلق حسين و لب حسن

از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر

هر لحظه ياد کرد به افسوس و اشک و آه

گاهي ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه

***

دخترم روشني چشم تَرَم زهـــــرا جان -  پـيشتر آي و بـبـــين بــــيشترم زهـرا جان

سفر مرگ به پيش آمده و بــــــــايد رفت -  زين جهان رو بــه جهان دگرم زهرا جان

جــان سپارم من و از فـــــتنه ايـام تــــرا -  بخداوند جهــان مي سپرم زهــــــــرا جان

دخـترم اينهمه در ماتم من گـــــريه مکن  -  آتش از اشــک مزن بر جگرم زهرا جـان

بعد من عمر تو کم باشد و از عترت من -  زودتـر از همه آئي به بـرم زهـرا جــــان

ناگزيرم که در اين امت بــي مهر تو را -  مي گذارم من و خود مي گذرم زهرا جان

***

مـــــدينه شهر رسالت محيط غــم ها بود -  بـکوچه کوچه آن ناله بود و غوغا بود

حکايت از غم هجران مصطفي مي کرد  -  قـــــــيامتي که به شهر مدينه بر پا بود

نَفَس نَفَس زدنش بود پيک رحــــــلت او -  که از وجود وي، آثار ضعف پيدا بود

به خانه اشک عزا، در سقيفه طرح نفاق -  به خانه شور غم و در سقيفه شورا بود

بناله امت اسلام، جــــــمع گـــــشته ولي -  مـــــــيان جمع علي بود، آنکه تنها بود

تـــمام بـــر ســر يک حرف متفق گشتند -  کـــه آن گــرفتن حق علي و زهرا بود

***

مــــــــــدينه مــدفن پــيغمبر مــــاست -  کــه خــاکش سـرمه چــشم تر ماست

مــدينه مَهبط جـــبرئيل بــــوده است -  مـــدينه مـــَرقد چــار اخــتر مــاست

مـــدينه ســـر فــراز و سـر بلند است -  مـــــدينه داغـدار و دردمــــند اســت

ز ديــوار و زمين و کــــــوچه هايش -  صـــداي نـــاله زهــــرا بـــلند اســت

بـــقيع دل خــراش مــــا در اينجاست -  قــــبور اولــياي مــا در ايـــــنجاست

درونـــش قــبر بي نام و نشاني است -  که مـي گويند آنــجا قــبر زهـــراست

مـــــدينه شـــهر ايــثار و رشـــــادت -  مــــدينه مــدفن  زهـــــــراي اطـــهر

مـــــــــدينه شــــــهر زيـــباي پــيمبر -  مــــدينه مــدفن زهــــــــراي اطـــهر

مــــدينه گشــته اي از ظــلم و انــدوه -  بــه مــثل کــربلا در روز عـــاشورا

مـــدينه شــهر خــون، شــهر قــيامي -  مــــدينه مـــــــدفن چـــندين امــــامي

مــــدينه کـي شــــــــود مـهدي بيـايد -  بـــــيايد قـــــبر زهـــــرا را بـــــيابد

***

ماتم گرفت حال و هواي مدينه را//پوشيد کعبه رخت عزاي مدينه را

خاکم بسر که دست اجل تيشه بر گرفت//وزپا فکند نخل رساي مدينه را

رکن علي شکست زفقدان مصطفي//در بر گرفت خاک صفاي مدينه را

آدم گريست تا که ملائک به روي دست//بردند سوي ِ سدره هماي مدينه را

***

مدينه، چه کردي رسول خدا را

گرفتي ز ما خاتم‌الانبيا را

چه بيدادگر بود، اين چرخ گردون

که خاک يتيمي، به سر ريخت ما را

دريغا! که روح دعا، رفت در خاک

گرفتند از ما روان دعا را

به سوگ محمّد، بگرييد، ياران

که زهرا ببيند، سرشک شما را

بياريد گل بر در بيت زهرا

که هم‌درد باشيد، خيرالنسا را

الهي الهي که اهل مدينه

نبينند، تنهايي مرتضا را

الهي نبينم که زهرا به صحرا

دهد آب با اشک خود نخل‌ها را

مبادا که در بيت وحي الهي

بدون طهارت، گذاريد پا را

ببوسيد، روي حسين و حسن را

تسلّا دهيد اين دو صاحبْ عزا را

خدا را چه شد، آن طبيب دو عالم

که آورد، بر زخم‌ جان‌‌ها، دوا را

نه لب بر گلوي حسينش نهاده

نه بوسيده لعل لب مجتبا را

سلامي نداده است، بر اهل‌بيتش

زيارت نکرده است، بيت‌الولا را

زنان مدينه، چو جان در بر خود

بگيريد، دخت رسول خدا را

مبادا مبادا، گذاريد تنها

در اين روزها، عصمت کبريا را

زنان مدينه، به جان پيمبر

بگوييد اسرار اين ماجرا را

چرا شعله از بيت زهرا بلند است

ببينيد، آتش زدند آن سرا را

دريغا! دريغا! که در پشت آن در

شکستند، ار کان ارض و سما را

بياييد، در آستان ولايت

که کشتند، ريحانة المصطفا را

خطاکار، آن بود، اي اهل عالم

کز اوّل رها کرد، تير خطا را

خدا را در بيت توحيد و آتش؟

يهودند اين جانيان، يا نصارا؟

يهود و نصارا به پيغمبر خود

روا داشت کي اين چنين ناروا را؟

کسي کو زند، لطمه بر روي زهرا

به قرآن که کفرش بود آشکارا

نه سهمي، ز قرآن و اسلام دارد

نه ديده است، يک لحظه رنگ حيا را

نديده است، پيغمبري، جز محمّد

ز امّت، چنين ظلم و جور و جفا را

شراري، ز بيت‌الولا رفت بالا

که بگرفت در کام خود کربلا را

عدو، آتشي زد به بيت ولايت

که بگرفت، تا حشر، دودش فضا را

زمام سخن را نگهدار «ميثم»

که آتش زدي، قلب اهل ولا را

حاج غلامرضا سازگار

***

مدينه شهر ناله هاي رسول

شهرلاله هاي سرسبز بتول

تو بهشتي ولي بهارت كو

اي قرار همه قرارت كو

شكوه بر درگه خدا داري

ناله وا محمدا داري

شهر احمد كجاست احمدتو

از چه خاموش شد محمد تو

آسمانها همه خراب شويد

كوهها در شراره آب شويد

ناله ها، آه از جگر خيزيد

اختران بر زمين فرو ريزيد

لحظه ها محشري عظيم شُديد

امت مصطفي يتيم شُديد

اي جهان وجود هستت رفت

خاتم النبياء ز دستت رفت

گرد غم بر فلك نشست

پشت شير خدا شكست

گرد غربت مدينه را به سر است

از مدينه علي غريب تر است

او كه بار بلاي امت برد

او كه پا بر نجات خلق فشرد

جگرش را ز طعنه چنگ زدند

بر جبينش زه كينه سنگ زدند

بر قدم هاش خار افشاندند

كاذبش گفته ساحرش خواندند

بارها جان خويش داد از دست

تا كه گردد بشر خدا پرست

وقت رفتن نخواست از امت

اجرٌ اِلّا مودّت عترت

وقت رفتن نخواست از امت

اجرٌ اِلّا مودّت عترت

بود روي زمين جنازه او

كه شكستند ، عهد تازه ي او

منكر آيه شريفه شدند

بانيه  فتنه ي سقيفه شدند

چيره شد دست ظلم بر مظلوم

غصب شد حق چهارده معصوم

از سقيفه ستم به مولا رفت

آتش از بيت  وحي بالا رفت

زخم شمشير بر سر حيدر

گشت اجر رسالت ديگر

حمله بر حجت خدا كردند

فرق او را زهم دوتا كردند

بعد قتل علي امام حسن

گشت همچو علي غريب وطن

ريخت يك آسمان بلا به سرش

خون شد از غير و آشنا جگرش

آسمان بس كه خون به جامش ريخت

جگرش خون شد و ز كامش ريخت

روز تشييع در بر ياران

پيكرش شد به تير گلباران

بارش تير و پيكر يار كجا

ياس زهرا و نيش خار كجا

آل هاشم اگر كه خون جگريد

اين خبر را به خواهرش نبريد

سوز زخم درون بس است

ديدن طشت خون بس است

يوسف فاطمه حسين عزيز

اين قدر اشك از دو ديده نريز

مجتبي هم به غربت تو گريست

اما هيچ روزي به سان روز تو نيست

حسين

اي تشنه لب حسين

***

ز داغ من بــــــــبر رَخـــت عـــزا کـــن اي عــلي جـــان

خــدا حــافظ براي مــن دعــا کــن اي عـــــلي جــان

پس از من زخـــــــم هاي کــينه ســروا مـــي کند بَهرت

بـــرو خـــود را مــهياي بـــلا کن اي عــــــلي جان

بــدستت مـي سپارم هـستي خـود را گـــل خــــــــــود را

ز جـــان و دل، غــم او را دوا کـــن اي عـــلي جان

بــگو آيــد حـــسن تــا من زنــم بــوسه بــه لـــــــبهايش

تــو پــاک اشــک از عذرا مجتبي کــن اي علي جان

نـــهد بر ســـينه ام تـــا ســر بــگيرم بــوسه از حــنجر

تـــو عــشقم را حسينم را صــدا کــن اي عــلي جان

بـــراي مــاندن نهضت پس از خــون حـــــــسين مـــن

تـــو زينب را ســفير کــربلا کـــن اي عــــلي جــان

مـــقرر گــشته بـر تو صـبر و غـربـت، ور نه مي گفتم

کــه اول ميــخ را از در جـــدا کن اي عـــــلي جــانمنبع : باب الحرم

***

اي محمد (ص)اي رسول بهترين کردارها

حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

در بيانت بند مي آيد زبان ناطقان

قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

بال رفتن تا حريمت را ندارد اين قلم

قاب قوسينت کجا و مرغک پندارها

طفل ابجد خوان تو سلمان سيصد ساله است

استوار مکتب ايثار تو عمارها

تا نفس داريم و تا خورشيد مي تابد به خاک

دل به عشق بي زوالت مي کند اقرارها

پاي بوسي تو عزت داده ما را اينچنين

گل نباشد کس نمي آيد سراغ خارها

کي رود از خاطرتم يادت که در روز ازل

کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

داغ تو در سينه ي ما هست چون خاک تواييم

لاله کي روييده در آغوش شوره زارها

گل که منسوب تو گردد رنگ و بويش مي دهند

شاهد حرفم گلاب و شيشه ي عطارها

وقت رزمت آنچناني که ميان کارزار

رو به تو آرند وقت خستگي کرارها

اي که با خون دلت پرورده ايي اسلام را

چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

سنگ مي خوردي و مي گفتي که ايمان آوريد

کس نديده از رسولي اينچنين ايثارها

با عيادت از کسي که بارها آزرده ات

روح ايمان را دميدي بر دل بيمارها

خم به ابرويت نياوردي در اين بيست و سه سال

بر سرت گرچه بلا باريد چون رگبارها

رفتي و داغ تو پشت دين رحمت را شکست

جان به لب شد از غمت ، شهرت مدينه ، بارها

تا که چشمت بسته شده اي قافله سالار عشق

رم نمودند عده اي و پاره شد افسارها

آنقدر گويم پس از تو ميخ در هم خون گريست

ناله ها برخواست بعدت از در و ديوارها

محسن عرب خالقي

***

اي ملائک سوي يثرب همه پرواز کنيد

شمع سان ناله ز سوز جگر آغاز کنيد

همه با هم به سَماء دست دعا باز کنيد

خون فشانيد ز چشم و به خدا راز کنيد

مهر غم نقش به بال و پرتان مي گردد

مرگ دور سر پيغمبرتان مي گردد

پيک غم از حرم خواجه اُسري آيد

خبر از فاجعه محشر کبري آيد

کاروانِ اجل از جانب صحرا آيد

نگذاريد در خانه زهرا آيد

قاصد مرگ کجا کعبه مقصود کجا

ملک الموت کجا خانه معبود کجا

اجل ايستاده هراسان به در بيت رسول

پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

لرزد از زمزمه او دل زهراي بتول

فاطمه سوي پدر آمده محزون و ملول

كِاي پدر پيکي غريب است تو را مي خواند

کيست کز هر سخنش قلب مرا لرزاند

گفت در پاسخِ زهرا ، پدر، اي پاک سرشت

دست تقدير براي تو غمِ تازه نوشت

پدرت مي رود امروز به گلزار بهشت

آسمانْ کوه بلا را به سر دوش تو هِشت

فلک امروز پُر از ناله جبرائيل است

اين غريبي که بود پشت در عزرائيل است

اين، نه آن است که از کس طلبد اذن دُخول

اين اجل باشد و بر بردن جانهاست عَجول

اذن ناکرده طلب، جز به در بيت رسول

پاسداري کند از حُرمت زهراي بتول

اي فداي تو و خون دل و اشک بَصرت

باز کن دَر که شود خاک يتيمي به سرت

فاطمه برد به بابا سر تسليم فرود

درِ کاشانه به سوي ملک الموت گشود

چون به دارالشرف وحي اجل يافت ورود

به ادب روي به پيغمبر اسلام نمود

کي تنت جان جهان گر دهي اذنم، ز کرم

آمدم روح تو در جنت اعلي ببرم

گفت اي دوست کمي صبر و تحمل بايد

که مرا پيک خدا حضرت جبريل آيد

رنگ اندوه ز آئينه دل بزدايد

غُصه از سينه پر غُصه من بگشايد

جبرئيل آمد و گفت اي به فدايت گردم

باغ جنت را از بهر تو زينت کردم

گفت اي پيک خدا، حامل فيض و رحمت

سخني گو که ز قلبم بِـرُبائي محنت

غم من نيست غم حور و قصور و جنت

چه کند روز جزا خالق من با امت

گفت جبرئيل که فرموده چنين معبودت

آنقدر بر تو ببخشم که کنم خوشنودت

اي به دوشت غم امت، همه دم در همه حال

بُرده بر شانه خود کوه غم و درد و ملال

امت اجر تو عطا کرد به قرآن و به آل

حُرمت هر دو کنار حَرمت شد پامال

کرده غصب فدک و حق علي را بُردند

پهلوي فاطمه ات را ز لگد آزردند

بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود

شعله ها در جگر و اشک به چشم همه بود

شهر از فتنه ايام پُر از واهمه بود

اولين اجر رسالت، زدن فاطمه بود

گشت از حق کُشيِ امت بيدادگرت

کشتن محسن مظلوم تو اجر دگرت

با سر انگشت خزان سخت ورق بر گرديد

غنچه و لاله خونين تو پرپر گرديد

سومين اجر تو زخم سرِ حيدر گرديد

به حَسن از همه کس، ظلم فزون تر گرديد

بعد از آن زهر که بر نور دو عينت دادند

اجرها بود که امت به حسينت دادند

گرگها بر بدن يوسف تو چنگ زدند

بر رُخ چرخ، ز خونِ دل او، رنگ زدند

دست بگشوده به پيشاني او سنگ زدند

تهمت کفر به آل تو، به نيرنگ زدند

شعر: استاد غلامرضا سازگار

***

باز هنگام غم و ناله و افغان آمد

باز اركان فلك زار و پريشان آمد

عرش و فرش و قلم و كرسي و جنات برين

زين عزا جمله سيه پوش و پريشان آمد

از غم رحلت آن پادشه كون و مكان

جبرئيل ناله كنان زار و نواخوان آمد

آدم و نوح و سليمان و شعيب و يعقوب

سر زنان از غم سرخيل  رسولان آمد

خضر و الياس و خليل  عيسي و موسي جليل

سر كنان خاك عزا چاك گريبان آمد

مرتضي شال به گردن به عزا با دل ريش

سر زنان ناله كنان همچو يتيمان آمد

فاطمه موي پريشان شده از مرگ پدر

گشت چون خاك زمين پيكر بي جان آمد

حسن از مرگ پيمبر شده لرزان چون بيد

سر زنان ناله كنان زار و جگر خون آمد

زين الم چاك گريبان شه بي عسل و كفن

بر سر جد كبارش به صد افغان آمد

شهر بطحا شده بيت الحزن از بهر رسول

خاك غم بر سر مرد و زن دوران آمد

بارالها تو عزاداري ما از كرمت

كن قبول چون به عزاي شه خوبان آمد

بارالها برسان قائم دين پور حسن

كه بسا فتنه و آشوب فراوان آمد

مرحوم غلامرضا اصلاح پذير

***

اي به جمع انبيا بالا نشين

حلقه اهل نبوت را نگين

خاتم تاييد اديان خدا

فتح باب عشق ختم المرسلين

از همه معشوقه ها معشوق تر

در ميان عاشقان عاشق ترين

دلنوازي دلنوازي دلنواز

نازنيني نازنيني نازنين

يا محمد صاحب خلق عظيم

يا محمد رحمت اللعالمين

بر لبان تو تبسم دلربا

از زبان تو تکلم دل نشين

در سکوتت صد سخن حرف عميق

در نگاهت نطقهاي آتشين

مي زني خنده به روي بردگان

مي شدي با مستمندان هم نشين

سنگفرش مرقد سرسبز تو

آسمان آبي عرش برين

مي گذارد سر به خاک راه تو

تا رود معراج جبريل امين

هر که با پاي دل امد سوي تو

شک ندارم مي شود اهل يقين

تا ببيني خويش در آينه

مي شوي محو اميرالمومنين

من کجا و مدح تو بايد گذاشت

در کنار نام خوبت نقطه چين

حرف من اين مصرع پاياني است

با نگاهت کن مسلمانم همين

***

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب

گريان، زغمي ديده عالم شده امشب

آهنگ سرشکم، که رسد بر لب مژگان

با اين دل سودا زده همدم شده امشب

پايان شب آخر ماه صفر است اين

يا آنکه زنو ماه محرّم شده امشب

مهتاب، رخ خويش نهان کرد زماتم

چون رحلت پيغمبر خاتم شده امشب

از داغ جگر سوز نبي سيّد ابرار

نخل قد زهرا و علي خم شده امشب

شد کار فلک، خون جگر خوردن از اين غم

گردون، ز محن با رخ درهم شده امشب

سيماي جهان، غرقه خون دل «ياسر»

در سوگ رسول اللّه اعظم شده امشب

(محمود تاري «ياسر»)

***

کم گريه کن که گريه امانت بريده است

گويا که وقت رفتن بابا رسيده است

 حق داري از غمش به سرو سينه مي زني

چون مثل او کسي به دو عالم نديده است

 در روز آخرش چه شده اين چنين نبي

جز اهل بيت تو زهمه دل بريده است

 بر روي سينه اش حسنين ناله مي زنند

اشکش بر اي هر دو زغم ها چکيده است

برگو که مرتضي چه شنيده کنار او

رنگش چنين زطرح مسائل پريده است

 اينجا همه براي شما گريه مي کنند

چون از سقيفه بوي جسارت وزيده است

 اين روزها به پشت در خانه ات مرو

گويا عدو که نقشه ي قتلت کشيده است

 جان حسين و جان حسن جان مرتضي

کم گريه کن که گريه امانت بريده است

سروده ي کمال مومني

***

از سراپاي مدينه گِل غم ميريزد

اشک از ديده ي غم بار حرم ميريزد

از نگاه نگران، برق الم ميريزد

خوب پيداست که باران ستم ميريزد

آه آرامش زهراست به هم ميريزد

سايه ي خنده از اين گلکده کم کم برود

يا قرار است که پيغمبر اکرم برود ؟

نور از خنده لب هاي ترش مي باريد

از گرفتاري امت به جزا ميترسيد

دربه در، در پي ارشاد بشر ميگرديد

مثل او هيچ رسولي غم و اندوه نديد

در دلم شور عجيبي ست نميدانم چيست

در گلو بغض عجيبي ست نميدانم چيست

دخترت زار به سر ميزند اي واي دلم

در دلم غصه شرر ميزند اي واي دلم

پدرم حرف سپر ميزند اي واي دلم

حرف از داغ پسر ميزند اي واي دلم

يک نفر آمده در ميزند اي واي دلم

دل بريدن ز تو بابا بخدا آسان نيست

بعد تو واسطه ي وحي خدا با ما کيست؟

اين جوان کيست که از ديدن رويش در دل

غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل

آه يارب شده انگار صبوري مشکل

گفت با لحن غريبانه ولي چون سائل :

با اجازه بگذاريد بيايم داخل

با ادب آمد و در پيش پدر زانو زد

پرده از صورت پوشيده ي خود يک سو زد

مژده اي رحمت رحمان که سحر نزديک است

اي رسول مدني وقت سفر نزديک است

شب بيچارگي نسل بشر نزديک است

به علي هم برسان روز خطر نزديک است

وقت آتش زدن ياس و تبر نزديک است

پدر آماده رفتن به سماوات ولي

نگران است براي غم فرداي علي

تکيه بر دست علي زد گل باغ ايجاد

نظري کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سينه افلاک برآمد هيهات

به علي فاطمه را باز امانت ميداد

داشت اما خبر از غصه زهرا اي داد

اين همه بي کسي اي واي سرم درد گرفت

دل سرشار غم شعله ورم درد گرفت

او ز فرداي حسين و حسنش داشت خبر

از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

از به آتش زدن ياسمنش داشت خبر

از غم حيدر خيبر شکنش داشت خبر

از حسين و بدن بي کفنش داشت خبر

اشک از ديده فرو ريخت و روحش پر زد

پر زد و دختر مظلومه ي او بر سر زد

***

خاتم الانبيا رسول خدا

که جهانش هزار بار فدا

کـرد اعـلام بـر سر منبر

به خلايق ز اصـغر و اکبر

که من اي مسلمينِ نيک خصال

ديدم آزارها به بيست و سه سال

کرده‌ام روز و شب حمايتتان

سنگ خوردم پي هدايتتان

ساحرم خوانده‌ايد و جادوگر

بـر سـرم ريختيـد خاکستر

گـاه کـرديد سنـگ بـارانم

گـه شکستيد درِّ دنـدانم

مثل مـن از منافق و کفار

هيـچ پيغمبري نـديد آزار

حال چون مي‌روم از اين دنيا

اجر و مزدي نخواستم ز شما

جـز کـه بـا عتـرتم مودّتتان

حرمت و طاعـت و محبتتان

دو امـانت مـراست بين شما

طاعت از اين دو هست، دين شما

ايـن دو از امـر داورِ منّان

يکي عترت بوَد، يکي قرآن

اين دو با هم چو اين دو انگشتند

تـا ابـد متصل به يک مشتند

کافر است آن کسي که در اقرار

يـکي از اين دو را کند انکار

چون محمّد ز دار دنيا رفت

روح او در بهشت اعلا رفت

جمـع گشتند امـت اسـلام

تا به زهرا دهند يک انعـام

رو سوي بيت کبريا کردند

جـاي گل، بار هيزم آوردند

گلشـان شعلـه‌هاي آذر بود

حـرمتِ دختـرِ پيمبر بـود

دختر وحي را به خانه زدند

بـر تــن وحي تازيانه زدند

اوليـن اجـر مصطفي اين بود

حمله بـر بيت آل ياسين بود

اجـر دوم نـصيب مـولا شد

کشتـه در صبحِ شامِ احيا شد

آنکه عمري چو شمع مي‌شد آب

رُخش از خون سر گرفت خضاب

فـرق بشْکسته و دل صد چاک

مثـل زهرا شبانه رفت به خاک

اجـر سـوم رسيـد بـر حسنش

تيربـاران شـد از جفـا بـدنش

***

مدينه شهر ناله هاي رسول

شهرلاله هاي سرسبز بتول

تو بهشتي ولي بهارت كو

اي قرار همه قرارت كو

شكوه بر درگه خدا داري

ناله وا محمدا داري

شهر احمد كجاست احمدتو

از چه خاموش شد محمد تو

آسمانها همه خراب شويد

كوهها در شراره آب شويد

ناله ها، آه از جگر خيزيد

اختران بر زمين فرو ريزيد

لحظه ها محشري عظيم شُديد

امت مصطفي يتيم شُديد

اي جهان وجود هستت رفت

خاتم الانبياء ز دستت رفت

گرد غم بر رُخ فلك بنشست

پشت شير خداي رابشكست

گرد غربت مدينه را به سر است

از مدينه علي غريب تر است

او كه پا بر نجات خلق فشرد

نزدمردم دوتاوديعه سپرد

جگرش را ز طعنه چنگ زدند

بر جبينش ز كينه سنگ زدند

بر قدم هاش خار افشاندند

كاذبش گفته ساحرش خواندند

بارها جان خويش داد از دست

تا كه گردد بشر خداي پرست

وقت رفتن نخواست از امت

اجرٌ اِلّا مودّت عترت

بود روي زمين جنازه او

كه شكستند ، عهد تازه ي او

منكر آيه شريفه شدند

باني فتنه ي سقيفه شدند

چيره شد دست ظلم بر مظلوم

غصب شد حق چهارده معصوم

از سقيفه ستم به مولا رفت

آتش از بيت  وحي بالا رفت

زخم شمشير بر سر حيدر

گشت اجر رسالت ديگر

حمله بر حجت خدا كردند

فرق او را زهم دوتا كردند

بعد قتل علي امام حسن

گشت همچون علي غريب وطن

ريخت يك آسمان بلا به سرش

خون شد از غير و آشنا جگرش

آسمان بس كه خون به جامش ريخت

جگرش خون شد و ز كامش ريخت

روز تشييع در بر ياران

پيكرش شد به تير گلباران

بارش تير و پيكر يار كجا

ياس زهرا و نيش خار كجا

آل هاشم اگر كه خون جگريد

اين خبر را به خواهرش نبريد

سوز زخم درون بس است

ديدن طشت خون بس است

يوسف فاطمه حسين عزيز

اين قدر اشك از دو ديده نريز

مجتبي هم به غربت تو گريست

اما هيچ روزي به سان روز تو نيست

حسين

اي تشنه لب حسين

$

##اشعارنوحه ومرثيه

اشعارنوحه ومرثيه

 

ختم رسل امشب بار سفر بسته

از ماتمش گريان زهراي دلخسته

از رحلت بابا زهراسيه پوش است

آن اسوه ي تقوا از گريه مدهوش است

امشب فلک ازدل شور و نوا دارد

خيل ملک برسر دست عزا دارد

***

پيغمبر اكرم ز عالم ديده بسته

زهرا وحيدر گشته امشب زاروخسته

على خورد خون جگر

زهرا كند پدر پدر

بقيه الله ، بقه الله

روز عزاى رحمة للعالمين است

آغاز غربت اميرالمومنين است

على خورد خون جگر

زهرا كند پدر پدر

بقيه الله ، بقه الله

در مرگ پيغمبر بود خون قلب آلش

بانگ اذان ديگر نيايد از بلالش

على خورد خون جگر

زهرا كند پدر پدر

بقيه الله ، بقيه الله

اى خواهرم اين وادى عشاق دين است

هر كس كه شد عاشق سزاى او همين است

بايد ز لعل گهرش

برون بريزد جگرش

بقيه الله ، بقيه الله

***

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است

ديدم شروع محشر کبراي ديگر است

گردون شده سياه و فضا پر زدود و آه

تاريک تر ز عرصة تاريک محشر است

گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمين

اشک عزا به ديدة زهراي اطهر است

گفتم چه روي داده که زهرا زند به سر

ديدم که روز، روز عزاي پيمبر است...

پايان عمر سيد و مولاي کائنات

آغاز دور غربت زهرا و حيدر است

قرآن غريب و فاطمه از آن غريب تر

اسلام را سياه به تن، خاک بر سر است

روي حسين مانده به ديوار بي کسي

چشم حسن به اشک دو چشم برادر است

اي دل بيا و گرية زينب نظاره کن

مانند پيروهن جگر خويش پاره کن

***

زهرا به خانه و ملک الموت پشت در

از بهر قبض روح شريف پيامبر

از هيچ کس نکرده طلب اذن و اي عجب

بي اذن فاطمه ننهد پاي پيش تر

با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه

در باز کرد و اشک فرو ريخت از بصر

يک چشم او به سوي اجل چشم ديگرش

محو نگاه آخر خود بود بر پدر

اشک حسن چکيده به رخسار مصطفي

روي حسين بر روي قلب پيامبر

ديگر نداشت جان که کند هر دو را سوار

بر روي دوش خويش به هر کوي و هر گذر

زد بوسه ها به حلق حسين و لب حسن

از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر

هر لحظه ياد کرد به افسوس و اشک و آه

گاهي ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه

***

پيغمبري که ديد ستم هاي بي شمار

از کس نخواست اجر رسالت به روزگار

چون ارتحال يافت خلايق شدند جمع

تا هديه اي دهند به زهراي داغدار

گويا نداشت شهر مدينه درخت و گل

کآن را کنند در قدم فاطمه نثار

بر دوش بار هيزمشان جاي دسته گل

رنگ شرارت از رخشان بود آشکار

بابي که بود زائر آن سيد رسل

آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار

بر روي دست و سينة آن بضعة الرسول

تقديم شد سه لوحه به عنوان افتخار

سيلي و تازيانه و ضرب غلاف تيغ

اي دل بگير آتش و اي ديده خون ببار

آيد صداي فاطمه از پشت در به گوش

تا صبح روز حشر مباد اين صدا خموش

***

عزاداران ز نو وقت عزا شد

زنيد بر سر وفات مصطفي شد

با دل پر درد و غمگين

از بهر ختم المرسلين

به خلوت خانه اش زهرا مکدر

ز بعد باب ناميش پيمبر

به زهرا گشته دنيا همچون زندان

ز بعد باب خود ختم رسولان

به آه و ناله شد زهراي مضطر

 مناجاتش به سوي حي داور

الهي انت عجّل في وفاتي

سريعاً قد طلقَقت الحياتي

شنيدستم که زهراي حزينه

سر قبر پدر اندر مدينه

چو بلبل ناله و آه و فغان داشت

شکايت ها ز امت بر زبان داشت

پدر بعد از تو با غم يار گشتم

به پيش چشم امّت خوار گشتم

به جاي حرمت کاشانه ي من

 زدند آتش ز کين در خانه ي من

روح هستي در ميان بستر است

لحظه هاي اخر پيغمبر است

گوشه اي گرم نيايش با خدا

مي برد بالا علي دست دعا

اهل بيت خويش را با اشک و آه

در وداع آخرين دارد نگاه

گاه گويد با علي از غسل و قبر

درد دل با چاه و مظلومي و صبر

گاه گويد با حسن رازي مگو

گاه گويد با غم و درد و محن

غم مخور هستي من زهراي من

بعد من حامي دست حق شوي

اولين کس تو به من ملحق شوي

بعد من اجر رسالت هيزم است

هستي ام در آتش نا مردم است

آسمان را رنگ نيلي مي زنند

بين کوچه بر تو سيلي مي زنند

***

ماتم جهانسوز خاتم‌النبيين است

يا كه آخرين روز صادر نخستين است

روز نوحه قرآن در مصيبت طاها است

روز ناله فرقان از فراق ياسين است

خاطري نباشد شاد در قلمرو ايجاد

آه و ناله و فرياد در محيط تكوين است

كعبه را سزد امروز رو نهد به ويراني

ز آنكه چشم زمزم را سيل اشك خونين است

صبح آفرينش را شام تار باز آمد

تيره اهل بينش را ديده جهان بين است

رايت شريعت را نوبت نگونساري است

روز غربت اسلام روز وحشت دين است

شاهد حقيقت را هر دو چشم حق بين خفت

آه بانوي كبري همچو شمع بالين است

هادي طريقت را زندگي به سر آمد

گمرهان امت را سينه پر از كين است

شاهباز وحدت را بند غم به گردن شد

كركس طبيعت را دست و پنجه رنگين است

شد هماي فرخ فر بسته بال و بي‌شهپر

عرصه جهان يكسر صيدگاه شاهين است

خاتم سليمان را اهرمن به جادو برد

مسند سليماني مركز شياطين است

شب ز غم نگيرد خواب، چشم نرگس شاداب

ليك چشم هر خاري شب به خواب نوشين است

پشت آسمان شد خم زير بار اين ماتم

چشم ابر شد پر نم در مصيبت خاتم

***

رحلت رحمت للعالمين آمده

ناله از قلب جبريل امين آمده

از ملايک همـه، آيد اين زمزمه

السلام عليک، يا رسول الله

*

آه و واويلتا محشر کبري شده

روز تنهايي حيدر و زهرا شده

حضرت فاطمه، دارد اين زمزمه

السلام عليک، يا رسول الله

*

اهل عالم عزاي خاتم الانبياست

همه جا کربلاي خاتم الانبياست

زين بلاي عظيم، گشته امت يتيم

السلام عليک، يا رسول الله

*

در سقيفـه بپـا فتنه ديگـر شده

بعد ختم رسل، ستم به حيدر شده

غربت حيدر است، جان پيغمبر است

السلام عليک، يا رسول الله

*

بـر در خانـه دختر ختم رسل

هيزم آورده‌اند عوض دسته گل

شد ز بيت خدا، دود آتش به پا

السلام عليک، يا رسول الله

*

يا محمّد بيا بلاي ديگر ببين

خانه وحي را طعمه آذر ببين

گشته حقّت ادا، شده محسن فدا

السلام عليک، يا رسول الله

***

سوخته قلب علي مرتضي

حضرت زهرا شده صاحب عزا

بر پـدر و بـر حسن و بر رضا

آجرک‌ ا... بقيه ا...

*

پيکـر پـاک خاتم المرسلين

مانده ميان حجره روي زمين

جـان محمّد شده خانه‌نشين

آجرک‌ ا... بقيه ا...

*

خون شده از غم جگر فاطمه

رفتـه ز دنيـا پـدر فاطمه

رخت عزا شد به بر فاطمه

آجرک‌ ا... بقيه ا...

*

گشته جهان بزم عزاي حسن

جان دو عالم به فداي حسن

گريه کن اي ديده براي حسن

آجرک‌ ا... بقيه ا...

*

غريب خانه در وطن کشته شد

بگـو امـام ممتحـن کشته شد

يوسف فاطمه حسن کشته شد

آجرک‌ ا... بقيه ا...

*

شهر خراسان همه جا محشر است

بـر جگـر شيعـة غـم ديگر است

قتـل جگـر پـارة پيغمبـر است

آجرک‌ ا... بقيه ا...

*

فاطمه را خون چکد از هر دو عين

بيشتـر از همــه بــراي حسين

داغ حسيــن است غـم عالميْن

آجرک‌ ا... بقيه ا...

$

#روضه حضرت علي

##چهل حديث اخلاقي ازاميرالمومنين

چهل حديث اخلاقي ازاميرالمومنين(ع)

 

قال علي عليه السّلام:

1-  خير پنهانى و كتمان گرفتارى

«مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ» از گنجهاى بهشت; نيكى كردن و پنهان نمودن كار(نيك) و صبر بر مصيبتها و نهان كردن گرفتاريها (يعنى عدم شكايت از آنها) است.

2-  ويژگى هاى زاهد

«أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْيا مَنْ لَمْ يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ يَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ» زاهد در دنيا كسى است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.

3-  تعادل در جذب و طرد افراد

«أَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَعْصِيَكَ يَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَكُونَ حَبيبَكَ يَوْمًا ما.» با دوستت آرام بيا، بسا كه روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بيا، بسا كه روزى دوستت شود.

4-  طلب دنيا براي سه چيز است:

«اَلدُّنْيا تُطْلَبُ لِثَلاثَةِ اَشْياء: اَلْغِنى ، وَ الْعِزِّ، وَ الرّاحَةِ، فَمَنْ زَهِدَ فيها عَزَّ، وَ مَنْ قَنَعَ إ سْتَغْنى ، وَ مَنْ قَلَّ سَعْيُهُ إ سْتَراحَ» دنيا و اموال آن ، براى سه هدف دنبال مى شود: بى نيازى ، عزّت و شوكت ، آسايش و آسوده بودن . هر كه زاهد باشد؛ عزيز و با شخصيّت است ، هر كه قانع باشد؛ بى نياز و غنى گردد، هر كه كمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد؛ هميشه آسوده و د ر آ سا يش ا ست .

5-  فقيه كامل

«اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقيهِ حَقَّ الْفَقيهِ؟ مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ يَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَيْرَ فى عِلْم لَيْسَ فيهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَيْرَ فى قِراءَة لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ.» آيا شما را از فقيه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نوميد نسازد، و از مكر خدايشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چيز ديگر نكنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفكّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.

6-  خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس

«إِنَّما أَخْشى عَلَيْكُمْ إِثْنَيْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.» همانا بر شما از دو چيز مىترسم: درازى آرزو و پيروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پيروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.

7-  سه حالت انسان درمقابل ديگران:

«تَفَضَّلْ عَلى مَنْ شِئْتَ فَاءنْتَ اءميرُهُ، وَ اسْتَغِْنِ عَمَّنْ شِئْتَ فَاءنْتَ نَظيرُهُ، وَ افْتَقِرْ إ لى مَنْ شِئْتَ فَاءنْتَ أ سيرُهُ» بر هر كه خواهى نيكى و احسان نما، تا رئيس و سرور او گردى ؛ و از هر كه خواهى بى نيازى جوى تا همانند او باشى. و خود را نيازمند هر كه خواهى بدان - و از او تقاضاى كمك نما - تا اسير او گردى .

8-  اقسام صبر

«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصيبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.» صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر (ترك) معصيت.

9-  تنگدستى مقدَّر

«مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَيَّعَ مَأْمُولاً وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا» هر كه تنگدست شد و نپنداشت كه اين از لطف خدا به اوست، يك آرزو را ضايع كرده و هر كه وسعت در مال يافت و نپنداشت كه اين يك غافلگيرى از سوى خداست، در جاى ترسناكى آسوده مانده است.

10-  عزّت، نه ذلّت

«اَلْمَنِيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ يَوْمانِ: فَيَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَيْكَ فَلا تَحْزَنْ فَبِكِلَيْهِما سَتُخْتَبَرُ.» مردن نه خوار شدن! و بى باكى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مكن، و چون به زيانت گرديد غم مخور، كه به هر دوى آن آزمايش شوى.

11-  طلب خير

«ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ» هر كه خيرجويد ( استخاره كند ياطلب خيركند ) سرگردان نشود، و كسى كه مشورت نمايد پشيمان نگردد.

12-  وطن دوستى

«عُمِّرَتِ الْبِلادُ بِحُبِّ الأَوْطانِ» شهرها به حبّ و دوستى وطن آباداند.

13-  سه شعبه علوم لازم

«أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْيانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ» دانش سه قسم است: فقه براى دين، و پزشكى براى تن، و نحو براى زبان.

14-  سخن عالمانه

«تَكَلَّمُوا فِى الْعِلْمِ تَبَيَّنَ أَقْدارُكُمْ» عالمانه سخن گوييد تا قدر شما روشن گردد.

15-  منع تلقين منفى

«لا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر» فقر و تنگدستى و طول عمر را به خود تلقين نكن.

16-  حرمت مؤمن

«سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ وَ قِتالُهُ كُفْرٌ وَ حُرْمَةُ مالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ» دشنام دادن به مؤمن فسق است، و جنگيدن با او كفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.

17-  فقر جانكاه

«أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْكْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِيالِ أَحَدُ الْيَسارَيْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَيْشِ» فقر و ندارى بزرگترين مرگ است! و عائله كم يكى از دو توانگرى است، كه آن نيمى از خوشى است.

18-  دو پديده خطرناك

«أَهْلَكَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ» دو چيز مردم را هلاك كرده: ترس از ندارى و فخرطلبى.

19-  سه ظالم باهم شريك اند

«أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعينُ عَلَيْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَكاءُ ثَلاثَةٌ» شخص ستمكار و كمك كننده بر ظلم و آن كه راضى به ظلم است، هر سه با هم شريك اند.

20-  صبر جميل

«أَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصيبَةِ حَسَنٌ جَميلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْكَ» صبر بر دو قسم است: صبر بر مصيبت كه نيكو و زيباست، و بهتر از آن صبر بر چيزى است كه خداوند آن را حرام گردانيده است.

21-  اداى امانت

«أَدُّوا الاَْمانَةَ وَ لَوْ إِلى قاتِلِ وُلْدِ الاَْنْبياءِ» امانت را بپردازيد گرچه به كشنده فرزندان پيغمبران باشد.

22-  پرهيز از شهرت طلبى

«قالَ(عليه السلام) لِكُمَيْلِ بْنِ زِياد:رُوَيْدَكَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَكَ لا تُذْكَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَيْكَ إِذا عَرَّفَكَ دينَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا يَعْرِفُونَكَ» آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار كه شناخته نشوى، ياد گير تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى. بر تو هيچ باكى نيست، آن گاه كه خدا دينش را به تو فهمانيد، كه نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند (يعنى، گمنام زندگى كنى).

23-  عذاب شش گروه

«إِنَّ اللّهَ يُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّة : أَلْعَرَبَ بِالْعَصَبيَّةِ وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِيانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ» خداوند شش كس را به شش خصلت عذاب كند:عرب را به تعصّب، و خان هاى ده را به تكبّر، و فرمانروايان را به جور، و فقيهان را به حسد، و تجّار را به خيانت، و روستايى را به جهالت.

24-  اركان ايمان

«أَلاِْيمانُ عَلى أَرْبَعَةِ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلِ عَلَى اللّهِ، وَ التَّفْويضِ إِلَى اللّهِ وَ التَّسْليمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ» ايمان چهارپايه دارد: توكّل بر خدا، واگذاردن كار به خدا، تسليم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

25-  تربيت اخلاقى

«ذَلِّلُوا أَخْلاقَكُمْ بِالَْمحاسِنِ، وَ قَوِّدُوها إِلَى الْمَكارِمِ. وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَكُمُ الْحِلْمَ.» اخلاق خود را رامِ خوبى ها كنيد و به بزرگوارى هايشان بكشانيد و خود را به بردبارى عادت دهيد.

26-  آسانگيرى بر مردم و دورى از كارهاى پست

«لاتُداقُّوا النّاسَ وَزْنًا بِوَزْن، وَ عَظِّمُوا أَقْدارَكُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِىِّ مِنَ الاُْمُورِ.» نسبت به مردم، زياد خرده گيرى نكنيد، و قدر خود را با كناره گيرى از كارهاى پست بالا بريد.

27-  نگهبانان انسان

«كَفى بِالْمَرْءِ حِرْزًا، إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وَ مَعَهُ حَفَظَةٌ مِنَ اللّهِ يَحْفَظُونَهُ أَنْ لا يَتَرَدّى فى بِئْر وَ لا يَقَعَ عَلَيْهِ حائِطٌ وَ لا يُصيبَهُ سَبُعٌ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُ خَلُّوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَجَلِهِ.» آدمى را همين دژ بس كه كسى از مردم نيست، مگر آن كه با او از طرف خدا نگهبان هاست كه او را نگه مىدارند كه به چاه نيفتد، و ديوار بر سرش نريزد، و درنده اى آسيبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.

28-  روزگار تباهىها

«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يُعْرَفُ فيهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا يُظَرَّفُ فيهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا يُؤْتَمَنُ فيهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا يُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، يَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَى النّاسِ وَ تَعَدِّيًا و ذلِكَ يَكُونُ عِنْدَ سُلطانِ النِّساءِ، وَ مُشاوَرَةِ الاِْماءِ، وَ إِمارَةِ الصِّبيانِ.» زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن ارج نيابد، مگر فرد بىعرضه و بىحاصل، و خوش طبع و زيرك دانسته نشود، مگر فاجر، و امين و مورد اعتماد قرار نگيرد، مگر خائن و به خيانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستكار و امين! در چنين روزگارى، بيتالمال را بهره شخصى خود گيرند، و صدقه را زيان به حساب آورند، وصله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسيله بزرگى فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و اين وقتى است كه زنان، حاكم و كنيزان، مشاور و كودكان، فرمانروا باشند!

29-  زيركى به هنگام فتنه

«كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.» هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش كه نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى تا شيرش دوشند.

30-  اقبال و ادبار دنيا

«إذا أَقْبَلَتِ الدُّنيا عَلى أَحَد أَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.» چون دنيا به كسى روى آرد، نيكويى هاى ديگران را بدو به عاريت سپارد، و چون بدو پشت نمايد، خوبى هايش را بربايد.

31-  ناتوان ترين مردم

«أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.» ناتوانترين مردم كسى است كه توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او كسى است كه دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.

32-  فرياد رسى و فرح بخشىِ گرفتار

«مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ إِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.» از كفّاره گناهان بزرگ، فرياد خواه را به فرياد رسيدن، و غمگين را آسايش بخشيدن است.

33-  نشانه كمال عقل

«إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلامُ.» چون خرد كمال گيرد، گفتار نقصان پذيرد.

34-  رابطه با خدا

«مَنْ أَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْياهُ. وَ مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.» آن كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خدا ميان او و مردم را اصلاح مىكند و آن كه كار آخرتِ خود را درست كند، خدا كار دنياى او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.

35-  افراط و تفريط

«هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال.» دو تن به خاطر من هلاك شدند: دوستى كه اندازه نگاه نداشت و دشمنى كه بغض ـ مرا ـ در دل كاشت.

36-  روايت و درايت

«إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعايَة لاعَقْلَ رِوايَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثيرٌ، وَ رُعاتُهُ قَليلٌ.» هر گاه حديثى را شنيديد آن را با دقّت عقلى فهم و رعايت كنيد، نه بشنويد و روايت كنيد! كه راويان علم بسيارند و رعايت كنندگانِ آن اندك در شمار.

37-  پاداش تارك گناه

«مَا الُْمجاهِدُ الشَّهيدُ فى سَبيلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرًا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ الْعَفيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكًا مِنَ الْمَلائِكَةِ.» مُزد جهادگرِ كشته در راه خدا بيشتر نيست از مرد پارسا كه ـ معصيت كردن ـ تواند ـ ليكن ـ پارسا ماند و چنان است كه گويى پارسا فرشته اى است از فرشته ها.

38-  پايان ناگوار گناه

«أُذْكُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.» به ياد آريد كه لذّتها تمام شدنى است و پايان ناگوار آن بر جاى ماندنى.

39-  صفت دنيا

«فى صِفَةِ الدُّنْيا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.» در صفت دنيا فرموده است:مىفريبد و زيان مىرساند و مىگذرد.

40-  دينداران آخر الزّمان

«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يَبْقى فيهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ يَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِى الْخَطيئَةُ يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فيها. وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَيْها. يَقُولُ اللّهُ تَعالى «فَبى حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلى أُولئِكَ فِتْنَةً أَتْرُكَ الْحَليمَ فيها حَيْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقيلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.» مردم را روزگارى رسد كه در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ويران. ساكنان و سازندگان آن مسجدها بدترين مردم زمين اند، فتنه از آنان خيزد و خطا به آنان درآويزد. آن كه از فتنه به كنار ماند بدان بازش گردانند، و آن كه از آن پس افتد به سويش برانند. خداى تعالى فرمايد: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم كه بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنين كرده است، و ما از خدا مىخواهيم از لغزش غفلت درگذرد.

والسلام

منبع :

قرآن مجيد

اصول كافي محمدبن يعقوب كليني

چهل داستان و چهل حديث از اميرالمؤمنين على عليه السلام عبداللّه صالحى

همراه با چهارده معصوم ازمؤلّف باقري پور

تحف العقول ابن شعبه حراني

نهج البلاغه سيدرضي

غررالحكم ودررالكلم عبدالواحدآمدي

خصال شيخ صدوق

مواعظ العدديه علي مشكيني

منتخب ميزان الحكمه محمدي ري شهري

الحديث مرتضي فريد- محمدتقي فلسفي

سفينة البحارمحدث قمي

پايگاه اطلاع رساني استادحسين انصاريان  

www.ansarian.ir/farsi

$

##زيارت اميرالمؤمنين

زيارت حضرت اميرالمومنين (ع) در يکشنبه

اين زيارت به روايت كسى است كه امام زمان(عج)را در بيدارى مشاهده كرده بود در حالى كه آن حضرت‏ امير المؤمنين عليه السّلام را در روز يكشنبه كه روز آن حضرت است با اين عبارات زيارت مى‏كرد:

السَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهَاشِمِيَّةِ الْمُضِيئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ [الْمُونِعَةِ] بِالْإِمَامَةِ وَ عَلَى ضَجِيعَيْكَ آدَمَ وَ نُوحٍ عَلَيْهِمَا السَّلامُ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ الْمُحْدِقِينَ بِكَ وَ الْحَافِّينَ بِقَبْرِكَ يَا مَوْلايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا يَوْمُ الْأَحَدِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ بِاسْمِكَ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي يَا مَوْلايَ وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُمْ وَ بِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ عَلَيْهِمْ [عَلَيْكُمْ‏] أَجْمَعِينَ.

 

در کتاب مستدرک الوسائل، از کتاب مزار قديم نقل شده است، که امام محمّد باقر صلوات الله عليه فرمودند:

«با پدرم به زيارت قبر جدّم اميرمؤمنان صلوات الله و سلامه عليه در نجف رفتيم. پدرم نزد قبر مطهّر ايستادند و فرمودند:

السَّلاَمُ عَلَى أَبِي الْأَئِمَّةِ وَ خَلِيلِ النُّبُوَّةِ وَ الْمَخْصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ السَّلاَمُ عَلَى يَعْسُوبِ الْإِيمَانِ وَ مِيزَانِ الْأَعْمَالِ وَ سَيْفِ ذِي الْجَلاَلِ‏ السَّلاَمُ عَلَى صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ الْحَاكِمِ فِي يَوْمِ الدِّينِ‏ السَّلاَمُ عَلَى شَجَرَةِ التَّقْوَى السَّلاَمُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَةِ وَ نِعْمَتِهِ السَّابِغَةِ وَ نِقْمَتِهِ الدَّامِغَةِ السَّلاَمُ عَلَى الصِّرَاطِ الْوَاضِحِ وَ النَّجْمِ اللاَّئِحِ وَ الْإِمَامِ النَّاصِحِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏

آنگاه فرمودند:

أَنْتَ وَسِيلَتِي إِلَى اللَّهِ وَ ذَرِيعَتِي وَ لِي حَقُّ مُوَالاَتِي وَ تَأْمِيلِي‏ فَكُنْ لِي شَفِيعِي إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْوُقُوفِ عَلَى قَضَاءِ حَاجَتِي وَ هِيَ فَكَاكُ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ اصْرِفْنِي فِي مَوْقِفِي هَذَا بِالنُّجْحِ وَ بِمَا سَأَلْتُهُ كُلَّهُ (كُلِّهِ) بِرَحْمَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ‏ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي عَقْلاً كَامِلاً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ قَلْباً زَكِيّاً وَ عَمَلاً كَثِيراً وَ أَدَباً بَارِعاً وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِي وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَيَّ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين‏

زيارت امام صادق عليه السلام به نقل صفوان

صفوان گفت، که همراه مولايمان، امام ششم صلوات الله و سلامه عليه اينجا (حرم حضرت) حضور داشته و ايشان همين گونه زيارت نموده، و نماز و دعا خوانده اند. و دستور به ضبط اين زيارت داده اند و همه را به اين کار سفارش فرموده اند...

زيارت اميرالمؤمنين را چنين خوانديم:

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا صِفْوَةَ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَى مَنِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ وَ اخْتَصَّهُ وَ اخْتَارَهُ مِنْ بَرِيَّتِهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيلَ اللَّهِ مَا دَجَا اللَّيْلُ وَ غَسَقَ وَ أَضَاءَ النَّهَارُ وَ أَشْرَقَ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ مَا صَمَتَ صَامِتٌ وَ نَطَقَ نَاطِقٌ وَ ذَرَّ شَارِقٌ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏ السَّلاَمُ عَلَى مَوْلاَنَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَاحِبِ السَّوَابِقِ وَ الْمَنَاقِبِ‏ وَ النَّجْدَةِ وَ مُبِيدِ الْكَتَائِبِ الشَّدِيدِ الْبَأْسِ الْعَظِيمِ الْمِرَاسِ الْمَكِينِ الْأَسَاسِ‏ سَاقِي الْمُؤْمِنِينَ بِالْكَأْسِ مِنْ حَوْضِ الرَّسُولِ الْمَكِينِ الْأَمِينِ‏ السَّلاَمُ عَلَى صَاحِبِ النُّهَى وَ الْفَضْلِ وَ الطَّوَائِلِ وَ الْمَكْرُمَاتِ وَ النَّوَائِلِ‏ السَّلاَمُ عَلَى فَارِسِ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَيْثِ الْمُوَحِّدِينَ وَ قَاتِلِ الْمُشْرِكِينَ وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏ السَّلاَمُ عَلَى مَنْ أَيَّدَهُ اللَّهُ بِجَبْرَئِيلَ وَ أَعَانَهُ بِمِيكَائِيلَ وَ أَزْلَفَهُ فِي الدَّارَيْنِ وَ حَبَاهُ بِكُلِّ مَا تَقِرُّ بِهِ الْعَيْنُ‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ عَلَى أَوْلاَدِهِ الْمُنْتَجَبِينَ‏ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ الَّذِينَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ فَرَضُوا عَلَيْنَا الصَّلَوَاتِ وَ أَمَرُوا بِإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَ عَرَّفُونَا صِيَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قِرَاءَةَ الْقُرْآنِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبَ الدِّينِ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ وَ يَدَهُ الْبَاسِطَةَ وَ أُذُنَهُ الْوَاعِيَةَ وَ حِكْمَتَهُ الْبَالِغَةَ وَ نِعْمَتَهُ السَّابِغَةَ وَ نِقْمَتَهُ الدَّامِغَةَ السَّلاَمُ عَلَى قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ السَّلاَمُ عَلَى نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْأَبْرَارِ وَ نِقْمَتِهِ عَلَى الْفُجَّارِ السَّلاَمُ عَلَى سَيِّدِ الْمُتَّقِينَ الْأَخْيَارِ السَّلاَمُ عَلَى أَخِي رَسُولِ اللَّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ زَوْجِ ابْنَتِهِ وَ الْمَخْلُوقِ مِنْ طِينَتِهِ‏ السَّلاَمُ عَلَى الْأَصْلِ الْقَدِيمِ وَ الْفَرْعِ الْكَرِيمِ السَّلاَمُ عَلَى الثَّمَرِ الْجَنِيِ‏ السَّلاَمُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيٍّ السَّلاَمُ عَلَى شَجَرَةِ طُوبَى وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى‏ السَّلاَمُ عَلَى آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ وَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ وَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ‏ وَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ وَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ‏ وَ مَنْ بَيْنَهُمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً السَّلاَمُ عَلَى نُورِ الْأَنْوَارِ وَ سَلِيلِ الْأَطْهَارِ وَ عَنَاصِرِ الْأَخْيَارِ السَّلاَمُ عَلَى وَالِدِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ السَّلاَمُ عَلَى حَبْلِ اللَّهِ الْمَتِينِ وَ جَنْبِهِ الْمَكِينِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏ السَّلاَمُ عَلَى أَمِينِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَتِهِ وَ الْحَاكِمِ بِأَمْرِهِ وَ الْقَيِّمِ بِدِينِهِ‏ وَ النَّاطِقِ بِحِكْمَتِهِ وَ الْعَامِلِ بِكِتَابِهِ أَخِ الرَّسُولِ وَ زَوْجِ الْبَتُولِ وَ سَيْفِ اللَّهِ الْمَسْلُولِ‏ السَّلاَمُ عَلَى صَاحِبِ الدَّلاَلاَتِ وَ الْآيَاتِ الْبَاهِرَاتِ وَ الْمُعْجِزَاتِ الْقَاهِرَاتِ (الزَّاهِرَاتِ) وَ الْمُنْجِي مِنَ الْهَلَكَاتِ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي مُحْكَمِ الْآيَاتِ فَقَالَ تَعَالَى وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ‏ السَّلاَمُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ الرَّضِيِّ وَ وَجْهِهِ الْمُضِي‏ءِ وَ جَنْبِهِ الْعَلِيِّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏ السَّلاَمُ عَلَى حُجَجِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَائِهِ وَ خَاصَّةِ اللَّهِ وَ أَصْفِيَائِهِ وَ خَالِصَتِهِ وَ أُمَنَائِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏ قَصَدْتُكَ يَا مَوْلاَيَ يَا أَمِينَ اللَّهِ وَ حُجَّتَهُ زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّكَ مُوَالِياً لِأَوْلِيَائِكَ مُعَادِياً لِأَعْدَائِكَ مُتَقَرِّباً إِلَى اللَّهِ بِزِيَارَتِكَ‏ فَاشْفَعْ لِي عِنْدَ اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكَ فِي خَلاَصِ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ قَضَاءِ حَوَائِجِي حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ

و چون فرزندي در آغوش پر مهر پدر، خود را به مقبره ي ايشان نزديک نموديم، و بر ضريحشان بوسه زديم. و چنين گفتيم:

سَلاَمُ اللَّهِ وَ سَلاَمُ مَلاَئِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ الْمُسَلَّمِينَ (الْمُسْلِمِينَ) لَكَ بِقُلُوبِهِمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ وَ النَّاطِقِينَ بِفَضْلِكَ وَ الشَّاهِدِينَ عَلَى أَنَّكَ صَادِقٌ أَمِينٌ صِدِّيقٌ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏ أَشْهَدُ أَنَّكَ طُهْرٌ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّرٍ أَشْهَدُ لَكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ وَلِيَّ رَسُولِهِ بِالْبَلاَغِ وَ الْأَدَاءِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ جَنْبُ اللَّهِ وَ بَابُهُ‏ وَ أَنَّكَ حَبِيبُ اللَّهِ وَ وَجْهُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ أَنَّكَ سَبِيلُ اللَّهِ‏ وَ أَنَّكَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ ( رَسُولِ اللَّهِ ) صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ أَتَيْتُكَ مُتَقَرِّباً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِزِيَارَتِكَ رَاغِباً إِلَيْكَ فِي الشَّفَاعَةِ أَبْتَغِي بِشَفَاعَتِكَ خَلاَصَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ مُتَعَوِّذاً بِكَ مِنَ النَّارِ هَارِباً مِنْ ذُنُوبِيَ الَّتِي احْتَطَبْتُهَا عَلَى ظَهْرِي فَزِعاً إِلَيْكَ رَجَاءَ رَحْمَةِ رَبِّي‏ أَتَيْتُكَ أَسْتَشْفِعُ بِكَ يَا مَوْلاَيَ وَ أَتَقَرَّبُ بِكَ إِلَى اللَّهِ لِيَقْضِيَ بِكَ حَوَائِجِي‏ فَاشْفَعْ لِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى اللَّهِ فَإِنِّي عَبْدُ اللَّهِ وَ مَوْلاَكَ وَ زَائِرُكَ‏ وَ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَبْدِكَ الْمُرْتَضَى‏ وَ أَمِينِكَ الْأَوْفَى وَ عُرْوَتِكَ الْوُثْقَى وَ يَدِكَ الْعُلْيَا وَ جَنْبِكَ الْأَعْلَى‏ وَ كَلِمَتِكَ الْحُسْنَى وَ حُجَّتِكَ عَلَى الْوَرَى وَ صِدِّيقِكَ الْأَكْبَرِ وَ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ وَ رُكْنِ الْأَوْلِيَاءِ وَ عِمَادِ الْأَصْفِيَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبِ الدِّينِ وَ قُدْوَةِ الصَّالِحِينَ‏ وَ إِمَامِ الْمُخْلِصِينَ الْمَعْصُومِ مِنَ الْخَلَلِ الْمُهَذَّبِ مِنَ الزَّلَلِ الْمُطَهَّرِ مِنَ الْعَيْبِ الْمُنَزَّهِ مِنَ الرَّيْبِ‏ أَخِي نَبِيِّكَ وَ وَصِيِّ رَسُولِكَ الْبَائِتِ عَلَى فِرَاشِهِ وَ الْمُوَاسِي لَهُ بِنَفْسِهِ‏ وَ كَاشِفِ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِهِ الَّذِي جَعَلْتَهُ سَيْفاً لِنُبُوَّتِهِ‏ وَ آيَةً لِرِسَالَتِهِ وَ شَاهِداً عَلَى أُمَّتِهِ وَ دِلاَلَةً عَلَى حُجَّتِهِ (لِحُجَّتِهِ) وَ حَامِلاً لِرَايَتِهِ‏ وَ وِقَايَةً لِمُهْجَتِهِ وَ هَادِياً لِأُمَّتِهِ وَ يَداً لِبَأْسِهِ وَ تَاجاً لِرَأْسِهِ وَ بَاباً لِسِرِّهِ‏ وَ مِفْتَاحاً لِظَفَرِهِ حَتَّى هَزَمَ جُيُوشَ الشِّرْكِ بِإِذْنِكَ‏ وَ أَبَادَ عَسَاكِرَ الْكُفْرِ بِأَمْرِكَ وَ بَذَلَ نَفْسَهُ فِي مَرْضَاةِ رَسُولِكَ وَ جَعَلَهَا وَقْفاً عَلَى طَاعَتِهِ‏ فَصَلِّ اللَّهُمَّ عَلَيْهِ صَلاَةً دَائِمَةً بَاقِيَةً

و گفتيم:

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ الشَّهَابَ الثَّاقِبَ وَ النُّورَ الْعَاقِبَ يَا سَلِيلَ الْأَطَائِبِ يَا سِرَّ اللَّهِ‏ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ تَعَالَى ذُنُوباً قَدْ أَثْقَلَتْ ظَهْرِي وَ لاَ يَأْتِي عَلَيْهَا إِلاَّ رِضَاهُ‏ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكَ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكَ أَمْرَ خَلْقِهِ كُنْ لِي إِلَى اللَّهِ شَفِيعاً وَ مِنَ النَّارِ مُجِيراً وَ عَلَى الدَّهْرِ ظَهِيراً فَإِنِّي عَبْدُ اللَّهِ وَ وَلِيُّكَ وَ زَائِرُكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ‏

شش ركعت نماز زيارت خوانديم، و همه ي حاجات دلمان را عرضه نموديم، و گفتيم:

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ

و روي خود را به سوي کربلا گردانديم و گفتيم:

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‏ أَتَيْتُكُمَا زَائِراً وَ مُتَوَسِّلاً إِلَى اللَّهِ تَعَالَى رَبِّي وَ رَبِّكُمَا وَ مُتَوَجِّهاً إِلَى اللَّهِ بِكُمَا وَ مُسْتَشْفِعاً بِكُمَا إِلَى اللَّهِ فِي حَاجَتِي هَذِهِ‏

و تا آخر دعاى صفوان إِنَّهُ قَرِيبٌ مُجِيبٌ را خوانديم،

سپس رو به قبله كرديم و از اوّل دعاي يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ وَ يَا كَاشِفَ كَرْبِ الْمَكْرُوبِينَ تا وَ اصْرِفْنِي بِقَضَاءِ حَاجَتِي وَ كِفَايَةِ مَا أَهَمَّنِي هَمُّهُ مِنْ أَمْرِ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ را خوانديم.

آن گاه به سوي قبر أميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه بازگشتيم و گفتيم:

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ السَّلاَمُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمَا وَ لاَ فَرَّقَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمَا

$

##اي چشمها به صورت مولا نظر کنيد

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

اي چشمها به صورت مولا نظر کنيد

جاري به زخم خود همه خون جگر کنيد

زينب!حسن!حسين!علي چشم خويش بست

بر آن غريب جامه ماتم به بر کنيد

ريزيد همچو اشک به خاک اي ستارگان

سخت است بي علي شب خودرا سحرکنيد

بيرون شهر کوفه در آن کوچه خموش

آن کودک خرابه نشين را خبر کنيد

اي جن وانس وحور وملک اي تمام خلق

تا روز حشر خاک يتيمي به سر کنيد

شير خدا نياز ندارد دگر به شير

اشک عزا روانه بر او از بصر کنيد

امشب براي آنکه بر او شير آوريد

خون جگر نثار به زخم پدر کنيد

از قصه خرابه شام آوريد ياد

يک شب گر از خرابه کوفه گذر کنيد

هنگام شب جنازه اورا چو مي بريد

در سينه داغ فاطمه را تازه تر کنيد

اي ناله هاي نيمه شب هر شب علي

آتش شويد وبر جگر ما اثر کنيد

از بس گناه کرده ام افتادم از نظر

اي خاندان وحي به ميثم نظر کنيد

آقا جان! وصيت خود را بکن

ديدند حال آقا (ع) دارد بد تر مي شود. يک طبيب آوردند. دستمال زردي در جاي شکافتگي به سر آقا بسته بودند. از بس رنگ صورت اقا زرد شده بود اصلا معلوم نبود که به سر آقا دستمال بسته اند. طبيب تا به آقا نگاه کرد خيلي منقلب شد گفت: يک ريه گوسفند براي من بياوريد. يک ريه تازه آوردند. اين طبيب با يک حساب دقيق طبي يک رگ از داخل اين ريه بيرون کشيد. دستمال سر را باز کردو اين رگ را داخل شکافتگي سر گذاشت و دوباره دستمال را به سر آقا بست. گفت: آقا زاده ها! سه،چهار دقيقه صبر کنيد،نتيجه را مي گويم. شما مي دانيد ديگر اين بچه ها در چنين وقتي  حالشان چطور است. خانمها و دخترها پشت در ايستاده اند تا ببينند که طبيب چه مي گويد. بچه ها دلشان منقلب است. منتظرندکه ببينند طبيب چه مي گويد. سه، چهار دقيقه گذشت. يک وقت ديدند طبيب دستمال را باز کرد و رگ را از وسط شکافتگي سر در آورد. مقابل خورشيد گرفت و يک نگاهي به آن کرد. رو کرد به امام علي (ع) صدا زد: آقا جان! وصيت خود را بکن که ضربه دشمن خدا کار خود را کرده، زهر به مغز اثر کرده است. فقط من يک چيز مي توانم بگويم و آن اين که اگر بابايتان اگر آب خواست به جاي آب به او شير بدهيد. اگر غذا مي خواهد باز به او شير بدهيد. زهر جگرش را آتش مي زند. هيچ چيز مثل شير خنکش نمي کند. آقايان! چند دقيقه بيشتر نگذشت که در شهر کوفه پخش شد که براي آقا شير خوب است. يک وقت ديدند از اطراف و اکناف،مردم دارند قدح قدح شير مي اورند.زني چهارتا بچه يتيم دارد. اين زن يک شتر دارد. شير شترش را مي دوشد و مي فروشد و با اين کار خرج زندگي اش را در مي آورد. امام حسن (ع) ديد اين زن هم قدح شير آورده است. صدا زد: مادر! تو چرا شير آوردي؟ گفت: آقا! من نمي خواستم بياورم. مي خواستم شير را بدوشم و بفروشم اما خدا مي داند يک وقت ديدم بچه هايم آمدند و گفتند: مادر! ما امروز نهار نمي خواهيم. آقا علي (ع) برايش شير خوب است. امشب شب يتيمي شيعه است. امشب هر کس شيعه باشد يتيم شده است. آي علي!آيا امشب مي خواهي جواب ما را ندهي؟ تمام بچه هايش را دورش جمع کرد و با همه وداع نمود. حاضريد يا نه؟ يک وقت ديدند علي(ع) پايش را طرف قبله دراز کرد. واي علي کشته شد! ما طرفدار علي هستيم ما براي علي(ع) مي ميريم. واي علي کشته شد ! شير خدا کشته شد!... الهي به آبروي امير المومنين(ع)ما را از علي جدا نکن

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##صداي واعليا تابه گردن ميرودامشب

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

صداي واعليا تابه گردن ميرودامشب

زچشم زينب وفرق علي خون ميرودامشب

دگربرديده محراب ومنبرپاي مولانيست

دگردرسفره ايتام كوفه نان وخرما نيست

تواي دنيا به زيرگل علي راباچه دل بردي

تني راني كه دنياي فضيلت رابه گل بردي

علي دست خدا امشب به جنت مينهد پارا

پيمبرآوردباخودبه استقبال زهرارا

ملاقات علي وفاطمه باشد تماشائي

زمظلومي كندمظلومه اي ديگرپذيرائي

نشان هم دهند ازچشم احمد دوروسربسته

علي فرق شكسته فاطمه پهلوي بشكسته

امشب علي (ع) براي افطار به خانه دخترش آمد. امّ کلثوم مقداري نمک و يک ظرف شير آماده کرده تا بابايش بخورد. اميرالمومنين(ع) تا نشست سر سفره صدا زد: دخترجان! کي ديدي بابايت سر سفره دو جور خورشت داشته باشد. بي بي ظرف شير را برداشت علي(ع) با نان و نمک افطار کرد. آه! امشب علي(ع) گاهي قران مي خواند، گاهي مناجات مي کند، گاهي مي ايد درصحن حياط به ستاره ها نگاه مي کند و مي گويد: « انّا لله و انّا اليه راجعون » يک وقت امّ کلثوم صدا زد: بابا! چرا امشب که خانه من آمدي اين قدر ناراحتم مي کني؟ دختر،بابا دوست است. واي! نزديک اذان صبح شد.علي(ع) وضو گرفت، عبايش را پوشيد، عصايش را در دستش گرفت. همين که خواست از خانه بيرون بيايد ديد اين مرغابي ها آمدند دامنش را گرفتند. امّ کلثوم بيشتر ناراحت شد، صدا زد: بابا! خانه من زياد مي آمدي،اما هيچ گاه اين مرغها چنين نمي کردند. بابا! مگر امشب خبري است؟علي! علي! علي!...  آقا آمد طرف مسجد، رفت بالاي مناره يک اذان دلربايي گفت: تمام مردم مردم کوفه صدايش را شنيدند. آي خدا! ديگر نمي گويم چه شد آماده ايد يا نه ؟ آي زن و مرد! يک وقت ديدند زينب(س) دارد مي دود، يا الله! يا الله! آمد صدا زد حسن جان! بلند شو. حسين جان بلند شو. گفتند: خواهر! مگر چه خبر است؟ صدا زد: برادرها! بلند شويد ببينيد اين منادي چه مي گويد؟ صدا زد: برادرها! منادي دارد مي گويد: مردم! علي را کشتند. واي علي کشته شد! واي علي کشته شد! شب ضربت خوردن علي(ع) است. آي علي! اين شيعه هايت هنوز نمرده اند. اينها زنده اند. علاقه ات در روح ما خوابيده است. حجة بن الحسن! عمامه ام را هم بر مي دارم. من نوحه خوانم، من واعظ نيستم، من روضه خوانم، من واعظ نيستم، من سينه زن علي (ع) هستم،واعظ نيستم. واي علي کشته شد! شير خدا کشته شد!

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: ازروضه هاي مرحوم كافي

$

##على امشب چرا بهر عبادت بر نمى‏ خيزد؟

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

على امشب چرا بهر عبادت بر نمى‏ خيزد؟

چرا شير خدا از بهر طاعت ‏بر نمى‏ خيزد؟

خداجوئى كه از ياد خدا يكدم نشد غافل

چه رو داده كه از بهر عبادت بر نمى ‏خيزد

از آن ضربت كه بر فرق على زد زاده ملجم

يقين دارم كه از جا، تا قيامت ‏بر نمى ‏خيزد

به محراب دعا در خون شناور گشته شير حق

دگر بهر دعا آن ابر رحمت ‏بر نمى‏ خيزد

ز كينه ابن ملجم آتشى افروخت در عالم

كه زين آتش بجز دود ندامت بر نمى ‏خيزد

طبيب آن زخم سر را ديد و گفتا با غم و حسرت

على ديگر از اين بستر سلامت‏بر نمى ‏خيزد

نهد سر هر كسى بر آستان مرتضى(خسرو)

ازاين درگاه تا روز قيامت ‏بر نمى‏خيزد

سيد محمد خسرو نژاد(خسرو)

فرمود:حسن جان برو ببين هركي جلو در خونه هست،مردمي كه جمع شدن،همه بگو برن،كسي نمونه،امام حسن عليه السلام آمد گفت:همه برن،كسي نمونه،تشريف آوردن داخل منزل،دقيقه اي گذشت،آقا فرمودند دوباره،حسن جان برو ببين اگه كسي هست،مانده،بگو نمونند،بهشون بگو بابام گفته،كسي اينجا جمع نشه همتون برين خونه هاتون،امام حسن عليه السلام دوباره تشريف آوردند،اعلام كردند كسي نمونه،بابام فرموده همه بريد،اون تعدادي كه مونده بودن همه رفتند،دقيقه اي گذشت آقا فرمود حسن جان،برو ببين اگه كسي هست،دنبال يكي داره ميگرده اميرالمؤمنين عليه السلام،هي حسن رو ميفرسته،بلكه اوني كه ميخواد پيدا كنه،حسن جان برو ببين اگه كسي هست،بگو نمونيد،اومد دم در ديد همه رفتند،يكنفر سرش رو گذاشته به ديوار،در خونه ي اميرالمؤمنين زار زار گريه ميكنه،آقا امام مجتبي عليه السلام فرمودن:مگه نگفتم بريد،مگه نشنيديد امر بابام اميرالمؤمنين رو،فرمود همه برن،كسي نمونه،سرش رو بلند كرد ،گفت آقاجان،جانم فداي تو من نمي تونم جايي برم،همه هستيم تو اين خونه است،برو به بابات بگو فلاني گفت:من نمي رم،اينجا هستم آقا،امام حسن عليه السلام برگشتند داخل منزل،عرض كردند،ياابتا،فلاني نشسته جلو در همه رفتند،هرچي بهش ميگم حرف گوش نميده،ميگه من كجابرم،جايي نميرم،جايي ندارم برم،همه كسم توي اين خونه است،آقا تو اون حالت نقاهت و جراحت يه لبخندي به لبهاشون نشست فرمود:حسن جان پس برو دستش رو بگير بيارش تو،امشب من و توام در خونه ي اميرالمؤمنين(ع)اينقدر نشستيم،دستمون رو گرفت،آورد تو،همه نشستن دور تا دور،طبيب معاينه اش رو داره انجام ميده،از قول بي بي زينب بگم:

چشمان ما به سوي نگاه طبيب بود

خدايا جواب طبيب چي مي خواد باشه،يه نگاه به بابام كردم

اما دل پدر نگران دل حبيب بود

بابام زير لب هي ميگفت:يازهرا،يازهرا،صحنه ي خونه ي اميرالمؤمنين رو بي بي حضرت زينب سلام الله عليها داره برات تصوير ميكنه

قرآن به سر گرفته اباالفضل بي قرار

هي ميگه يا الله بابامو از تو مي خوام،نيمه هاي دل امشب بود،چشماي بي رمقش رو باز كرد،فرمود :حسن جان بگو همه از اتاقم بيرون برن،فقط بچه هاي فاطمه بمونن،همه از اتاق بيرون رفتن،چشماي بي رمق رو باز كرد،يه وقت ببينه عباسم دستاشو رو سينه اش گذاشته،عقب عقب داره از اتاق خارج ميشه،زبان يارا نمي ده،ديگه نيرويي تو جان اميرالمؤمنين عليه السلام نيست،با دست اشاره كرد،تو كجا مي ري،عزيز دلم،پسرم،بيا بنشين كنارم بابا،نشست مؤدب و دو زانو،عرضه داشت باباجان،فرموديد:بچه هاي فاطمه،من مادرم ام البنين ِ،كنيز زهراست،من خودم غلام بچه هاي فاطمه ام،فرمود:عباس جان با دل من اين جور نكن،پسرم وصيت دارم باهات،دست حسين رو گرفت،تو دست عباس گذاشت،آي مردم،امام صادق عليه السلام فرموده:هر شب ماه رمضون شب زيارتي ابي عبدالله است،اين شب ها هرچي مي توني برا حسين گريه كن،معولاً كوچيكتر و دست بزرگتر ميسپارند،اما اينجا برعكس شد،فرمود:عباس جان حسينم رو دست تو سپردم،نكنه حسينم رو تنها بگذاري،تير خلاص رو  بزنم،اين دست ديگه از دست حسين جدا نشد،تا كجا،كنار علقمه،لشكر ديدن حسين پياده شد،يه چيزي رو از رو زمين برداشت،هي ميبوسه،هي به چشماش ميكشه،راوي ميگه گفتم:حسين ورق قرآن پيدا كرده،جلو رفتم،ديدم دست قلم شده ي عباس،حسين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: متن روضه خواني شهادت امام علي عليه السلام-حاج حسن خلج

$

##شد کشته بمحراب عبادت حيدر

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

داني زچه رو ديده ما ميگريد

در ماتم شاه اوليا مي گريد

تنها ز غمش اهل زمين گريان نيست

عيسي بفلک از اين عزا ميگريد

شد کشته بمحراب عبادت حيدر

هر ديده بحال مرتضي مي گريد

بـا گفتن "قد قتل" ز جبريل امين

در خلد برين خير نساء ميگريد

آقا هر شب خونه ي يكي از بچه هاش مي رفت،امشب اومد خونه ي دخترش،ميگه بابام از غروب، بي قرار بود؛هي مي رفت تو صحن حياط،آسمون رو نگاه ميكرد،نمازش رو خوند،سفره براش پهن كردن،بابام پير شده،ديگه گفتم نان جو نذارم،يه مقدار شير براش گذاشتم،بابامه بايد پذيرايي كنم،مقداري نمك هم گذاشتم،ديدم بابام سر سفره،داره گريه ميكنه،دعا خوند بعد يه نگاهي به صورت من كرد،زينب جان تا حالا كي ديدي،بابات سر سفره اي بنشينه،دو تا غذا باشه يا به زبان ديگه دو خورشت،گفتم:چشم بابا فقط گريه نكن،اينقدر رفتي تو حياط رفتي اومدي،گفتي: انا لله و انا اليه راجعون، بابا منو داغونم كردي،دست بردم نمك رو بردارم،يه وقت دستم رو آروم گرفت،گفت:جان بابا اون شير رو بردار،امشب يه حرف داريم با آقامون،آقا جان شيري كه دختر آورد نخوردي،ولي شيري كه چند شب ديگه،بچه هاي يتيم مي آرن،مي خوري،باشه، دل شكستن هنر نمي باشد،ديدم چند لقمه با نمك غذا رو خورد،سفره رو جمع كن،چشم بابا،مگه ميخوابه،كسي كه ميخواد بره زهرا رو ببينه،مگه ميخوابه،كسي كه ميخواد ملاقات خدا بره،مگه ميخوابه،بذاريد يه ذره از زبون زينب بگم:

از چه مهمان محاسن پير من باباي من

هرکجا که حرف هجران است با من مي زني

يا مگو چيزي و يا گيسو پريشان مي کنم

بعد عمري آمدي و حرف رفتن مي زني

بعد عمري من فقط يکبار بر تو رو زدم

کم بگو ،دست از سرم بردار زينب جان برو

تو با دخترت اين جوري حرف نمي زدي،چي شده بابا؟ هي ميگي دست از سرم بردار

مي روي ، باشد برو در خانه ي من هم نمان

خُب به جاي رفتن مسجد به نخلستان برو

بابا مسجد نرو،برو نخلستان،مگه نمي خواي مناجات كني.

حيف جاي مادرم خالي است ورنه اي پدر

شک ندارم راه مسجد رفتنت را مي گرفت

يه بار اين طوري كرده ديگه،مگه نديد داشت مي بردنش،گفت:فضه كاري نداشته باش،تو بچه رو جمع كن من رفتم.

چادرش را بر کمر مي بست و بين کوچه ها

پا برهنه مي دويد و دامنت را مي گرفت

مادر كجايي بيايي يه بار ديگه،دست به كمر بندش ببري

حيف جاي مادرم خالي است ورنه اي پدر

گيسويش را بر زمين مي ريخت پيش پاي تو

ناله از دل مي کشيد و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر مي کرد امشب جاي تو

واي

مادرم زهراست من هم دختر اين مادرم

گر دهي اذنم فدايت دست و پهلو مي کنم

حرمت گيسوي من مانند موي او بود

کوفه را من زير و رو با نام گيسو مي کنم

نذر کردي گوئيا رويت ببينم لاله گون

رحم کن بر دخترت امشب بيا مسجد نرو

هست در يادم هنوز آن صورت سرخ وکبود

اي قتيل مادر زينب بيا مسجد نرو

اي غريب کوچه ها ،اي حيدر بي فاطمه

مادرم زهرا براي تو هميشه کوه بود

در ميان کوچه،بين چل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمي افتاد اگر قنفذ نبود

الهي العفو

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع : متن روضه خواني شهادت امام علي عليه السلام-حاج منصور ارضي

$

##امشب علي با فرق تا ابرو شکسته

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

امشب در و ديوار کوفه داد مي زد

محراب و منبر از جگر فرياد مي زد

امشب علي با فرق تا ابرو شکسته

مي کرد ياد همسر پهلو شکسته

امشب كه صحبت از يزيد و ملک ري بود

صحبت ز قرآن خواندن بالاي ني بود

امشب سخن از هر دري مي گفت مولا

از پاره پاره پيکري مي گفت مولا

امشب اجل در کوفه فتح باب مي کرد

بر باب شهر علم دَقّ الباب مي کرد

امشب علي بوسيد چشم مست عباس

دست حسينش را سپردي دست عباس

با سوز دل فرمود اي نور دو عينم

تا زنده اي جان تو و جان حسينم

شبهاي آخر عمرش ، هر شب مهمان يکي از عزيزانش بود ، يک شب خانه ي امام حسن ، يک شب خانه ابي عبدالله ، شب نوزدهم مهمان ام کلثوم بود . اما مي ديد بابا بيرون مياد به آسمان نگاه مي کند و انا لله و انا اليه راجعون مي گويد .

تا صبح نخوابيد علي مرتضي ، وارد مسجد شد آخرين اذان گفت ، در محراب عبادت قرار گرفت ، شروع کرد به نماز خواندن همينکه سر از سجده بر داشت آن ملعون کاري کرد صداي جبرئيل بين آسمان و زمين بلند شد :

تَهَدَّمَت وَالله اَرکانُ الهُدي وانطَمَسَت اَعلامُ التَّقي اَنفَصَمَتِ العُروَةُ الوُثقي ريال قُتِلَ ابنُ عَمِّ المُصطَفي ، قُتِلَ عَلِّّي المُرتَضي ، قُتِلَه اَشقَي الاَشقِياء

تا صداي ناله ي جبرئيل را حسنين شنيدند ، سراسيمه به طرف محراب عبادت آمدند .

حسن از يک طرف مي کرد زاري

حسين از سوي ديگر بي قراري

بسوي خانه آوردند شه را

سيه کردند از غم مِهر و مَه را

ديدند بابا در محراب ، با فرق شکافته افتاده ، خاکهاي محراب را بر مي دارد به زخم سرش مي ريزد صدا مي زند ( فزت و رب الکعبه ) به خداي کعبه رستگار شدم . زير بغلهاي بابا را گرفتند به طرف خانه روانه شدند . اميرالمؤمنين فرمود : زير بغلهايم را رها کنيد با پاي خودم وارد خانه شوم ، شايد نمي خواست زينبين ( زينب و ام کلثوم ) بابا را در آن حال نظاره کنند.

بگويم يا علي حاضر نبودي زينب تو را به اين حال ببيند ، راضي نبودي فرق شکافته ات را ببيند . اي کاش   بودي کربلا ، اجازه  نمي دادي زينب از خيمه بيرون آيد . آخر زينب آمد بالاي تلّ زينبيه ديد يک گوشه ميدان شمشيرها بالا مي رود و پايين مي آيد ، حسينش را دارند مي کشند دستهايش رو سرش گذاشت صدا زد وا محمدا ، وا عليا .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: شمس الدين ، در عزاي مظلومان ، ص 46 .

$

##فرق حيدر شق ، شد زتيغ کين

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

اي مسلمانان روز ماتم شد

وقت شادي رفت موسم غم شد

ساقي کوثرشافع محشر

کشته از تيغ ابن ملجم شد

هم حسن گريان هم حسين سوزان

هر دو را خونين اشک ماتم شد

فرق حيدر شق ، شد زتيغ کين

خاک بر فرق خلق عالم شد

زينب و کلثوم سينه چاک از غم

زين الم زهرا ديده پر نم شد

جودي از اين غم بس سرشک افشاند

چشمه چشمش غيرت يم شد

سفير روم به کعبه آمده بود ( معمولاً کساني که از خارج مي آمدند مسئول پذيرايي امام حسن مجتبي بود ) وقتي که سفره ي غذا را پهن کردند يک دفعه ديدند که سفير روم اظهار غصّه و حسرتي کرد گفت : من چيزي نمي خورم .

امام حسن فرمود : چرا نمي خوري ؟ گفت :آقا فقيري را ديده ام ياد او افتاده ام نمي توانم چيزي ميل کنم مگر اينکه شما از اين غذا براي او ببريد .

امام حسن فرمود : فقير را کجا ديدي ؟ گفت  من شبي به مسجد رفتم ، بعد از نماز ، ديدم مرد عربي مي خواست افطار کند سفره اش را باز کرد نان جوين و کوزه اي آب جلويش بود به من تعارف کرد هر چه کردم نتوانستم غذايش را بخورم دلم برايش سوخت ، حالا اگر مي شود اين غذا را برايش بفرستيد .

صداي گريه امام حسن بلند گرديد فرمود : آن باباي مظلومم علي بود1.

شهيد دستغيب ، عبدالحسين ، حقايقي از قرآن ، ص 404 .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

روزي که از جفا سر مولا شکافتند

يک ذره از شکاف دلش را نيافتند

عمري ز عمق زخم سرش روضه ميشود

عمق حوادث دل او را نساختند

از ام کلثوم(س) نقل شده است که فرمود:چون شب نوزدهم ماه رمضان رسيد، پدرم به خانه آمد. به نماز ايستاد. من براي افطار آن جناب طبقي حاضر گذاشتم که دو قرص نان جو با کاسه اي از لبن و مقداري از نمک سوده در آن بود.از نماز که فارق شد،چون آن طبق را نگريست، بگريست و فرمود: اي دختر! براي من در يک طبق دو نان خورش حاضر کرده اي! مگر نمي داني که من متابعت برادر و پسر عم خود رسول خدا(ص) ميکنم.اي دختر!هر که خوراک و پوشاک او در دنيا نيکوتر استايستادن او در قيامت نزد حق تعالي بيشتر است.اي دختر! در حلال دنيا حساب است و در حرام دنيا عذاب.پس برخي از زهد حضرت رسول(ص) را تذکره فرمود(اشاره نمود).آن گاه فرمود: به خدا سوگند افطار نکنم تا از اين دو خورش يکي را برداري!پس من کاسه لبن را برداشتم و آن حضرت اندکي از نان جو با نمک تناول فرمود. و حمد و ثناي الهي به جا آورد و برخواست و به نماز ايستاد.پيوسته مشغول رکوع و سجود بود و تضرع و ابتهال به درگاه خالق متعال مينمود.و نقل شده که آن حضرت بسيار از بيت خود بيرون ميرفت و داخل ميشد و به اطراف آسمان نظر ميکرد و اضطراب مينمود و تضرع و زاري ميکرد و سوره يس را تلاوت ميفرمود و ميگفت:خداوندا مبارک گردان براي من مرگ را! و بسيار ميفرمود« انالله و انا اليه راجعون» و کلمه مبارکه ي «لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم» را بسيار مکرر ميکرد و بسيار صلوات ميفرستاد و استغفار مينمود.

و ابن شهر آشوب و ديگران روايت کرده اند که: حضرت در تمام آن شب بيدار بود و براي نماز شب بيرون نرفت به خلاف عادت هميشه خويش.

ام کلثوم عرض کرد:پدر! اين بيداري و اضطراب شما در اين شب براي چيست؟  فرمود:در صبح اين شب من شهيد خواهم شد. ام کلثوم عرض کرد:بفرماييد جعده(خواهر زاده حضرت امير(ع)) به مسجد رود و با مردم نماز گذارد. فورا فرمود:که از غذاي الهي نميتوان گريخت . و خود آهنگ رفتن نمود.

و روايت شده که در آن شب، آن حضرت بسيار بيرون ميرفت و به آسمان مينگريست و ميفرمود: به خدا قسم! که دروغ نميگويم و دروغ به من گفته نشده، اين است آن شبي که مرا وعده شهادت داده اند.پس هنگام نماز صبح ،ابن نباح ،موذن آن حضرت، درآمد و نداي نماز در داد، حضرت به آهنگ مسجد برخاست، چون به صحن خانه آمد ، مرغابياني که در خانه بودند به خلاف عادت از پيش روي آن حضرت در آمدند و پر ميزدند و فرياد و صيحه ميکردند! بعضي خواستند که مرغابيان را برانند ، حضرت فرمود: بگذاريد ايشان را به حال خود ، همانا ايشان صيحه زنندگانند که از نوحه کنندگان تبعيت ميکنند. و به روايتي ام کلثوم يا امام حسن(ع) عرض کرد:پدر چرا فال بد ميزني؟! فرمود فال بد نميزنم و لکن دل شهادت ميدهد که کشته ميشوم. آن گاه سفارش مرغابيان را به ام کلثوم نمود و فرمود: دخترک من، به حق من که اينها را رها کني، زيرا که محبوس داشتي چيزي را که زبان ندارد و قادر نيست بر سخن گفتن، هرگاه گرسنه يا تشنه شود، پس آن ها را غذا ده و سيراب کن و اگر نه رها کن بروند و از گياهان زمين بخورند. و چون به در خانه رسيد، قلاب، در کمر بند آن حضرت بند شد و ار کمر مبارکش باز شد، حضرت کمر را محکم بست و اشعاري چند سرود:

مضمون اشعار: اي علي! ببند ميان خود را براي مرگ،پس همانا مرگ تو را ملاقات خواهد نمود، و جزع مکن از مرگ وقتي که نازل شود به منزل تو، و مغرور مشو به دنيا هر چند که با تو موافقت نمايد. همچنان که دهر تو را خندان گردانيده است، همچنين تو را به گريه در خواهد آورد.

پس گفت: الهي! مرگ را بر من مبارک کن و لقاي خود را بر من خجسته فرماي.

ام کلثوم از شنيدن اين کلمات فرياد وا ابتاه برداشت و امام حسن(ع) از پشت پدر بيرون رفت . چون به آن حضرت رسيد ،عرض کرد:ميخواهم با شما باشم. حضرت فرمود : تو را سوگند ميدهم به حقي که از براي من است بر تو، که برگردي! امام حسن (ع) به خانه بازگشت و با ام کلثوم محزون و غمگين نشستند و از احوال و اقوالي که از پدر بزرگوار مشاهده کرده بودند، ميگريستند.

و از آن سوي، اميرالمومنين (ع) وارد مسجد گشت و قنديل هاي مسجد خاموش بود. آن حضرت در تاريکي رکعتي چند نماز بگذاشت و لختي مشغول تعقيب گشت. آن گاه بربام مسجد آمد و انگشتان مبارک بر گوش نهاد و بانگ اذان در داد و چون آن حضرت اذان ميگفت هيچ خانه در کوفه نبود، مگر آنکه صداي اذانش به آنجا ميرسيد. آن گاه از ماذنه به زير آمد و خداي را تقديس ميگفت و صلوات ميفرستاد.

پس به صحن مسجد در آمد، در حالي که ميگفت:الصلوة!الصلوة! و خفتگان را براي نماز از خواب بر ميانگيخت و ابن ملجم ملعون در تمام آن شب بيدار بود و در آن امر عظيم که اراده داشت تفکر ميکرد.اين هنگام که امير المومنين(ع) خفتگان را براي نماز بيدار ميکرد، او نيز در ميان خفتگان به روي در افتاده بود( دمر خوابيده بود) چون امير المومنين(ع) بدو رسيد، فرمود:  برخيز براي نماز و چنين (دمر) نخواب که اين خواب شياطين است، بر دست راست بخواب که خواب مومنان است، يا به طرف چپ که خواب حکماست ، با به پشت بخواب که خواب پيغمبران است.

آن گاه فرمود:قصدي در خاطر داري که نزديک است از آن ، آسمان ها فرو ريزد و زمين چاک شود و کوهسار ها نگون گردد و اگر بخواهم ميتوانم خبر داد که در زير جامه چه داري! و از او در گذشت و به محراب رفت و به نماز ايستاد.(مولا علي (ع) باز هم به اين ملعون حق انتخاب داد) و اما ابن ملجم با اينکه بارها گوشزد او گشته بود که امير المومنين(ع) را اشقاي امت شهيد ميکنند و گاهي قطام را ميگفت: ميترسم من آن کس باشم و بر آرزو نيز دست نيابم( يعني کشته شدن حضرت امير(ع)) و آن شب تا بامداد در انديشه اين امر عظيم بود، عاقبت سيلاب شقاوت او، اين خيالات گوناگون را چون خس و خاشاک به طوفان فنا داد و عزمخويش را در قتل امير المومنين(ع) درست کرد و بيامد در پهلوي آن استوانه که در پهلوي محراب بود جاي گرفت.وردان وشبيب(همراهان ابن ملجم) نيز در گوشه اي خزيدند.چون امير المومنين(ع) در رکعت اول سر از سجده برداشت، شبيب ابن بجره، اول آهنگ قتل آن حضرت کرد و بانگ زد: حکم خاص خداوند است ، تو نتواني از خويشتن حکم کني و کار دين را به حکومت حکمين باز گذاري، اين بگفت و تيغ براند.شمشير او بر طاق آمد و خطا کرد.از پس او ابن ملجم آمد، فورا شمشير خود را حرکتي داد، اين کلمات بگفت و شمشير بر فرق آن حضرت فرود آورد.از قضا ضربت او به جاي زخم عمرو بن عبدود(زخم حضرت در جنگ خندق)آمد و تا موضع سجده را بشکافت.و آن حضرت فرمود: «بسم الله و باالله و علي ملة رسول الله فزت و رب الکعبه»

و لعنة الله علي قوم الظالمين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع:  کتاب منتهي الآمال

$

##باشد علي چو شمعي و اطراف بسترش

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

مهتاب خوش بتاب به کاشانه ي علي

خاموش گشته روشني خانه علي

عالم سياه پوش بود از عزاي او

تنها نگشت کوفه عزا خانه ي علي

باشد علي چو شمعي و اطراف بسترش

اطفال خسته دل همه پروانه علي

ريزد زديده اختراشک از غم پدر

زينب که هست گوهر يکدانه علي

تاريخ شاهد است که مظلومي علي

پيدا بود ز دفن غريبانه علي

گرديده در شگفت جهان و جهانيان

از عزم جزم و همّت  مردانه علي

امشب شب شهادت امير المؤمنين است ، امشب براي غريبي علي گريه کنيد ،از همين جا دلها را بريم خانه غم گرفته ي علي ، با بچه هاي علي هم ناله شويم ، شب قدر است .(ياد شهدا ،اموات ، عزيزاني که سالهاي قبل بين شما بودند براي علي گريه مي کنند و سينه مي زدند )

امشب فرزندان علي بدن بابا را غسل دادند ، کفن کردند ، خدا بدن علي را شبانه کجا بردند ؟ آخر اين بچه ها  يک شبي هم در مدينه بدن مادر راشبانه حرکت دادند ، لذا داغ دلشان تازه شد .

امشب علي و فاطمه ديدار مي کنند

درک حضور احمد مختار مي کنند

زهرا به زخم سينه ، علي با شکاف سر

با هم حديث غربت و ايثار مي کنند

اما حسين و زينب و کلثوم و مجتبي

با اشک چشم و خون دل افطار مي کنند

بدن مطهر علي را بيرون آوردند ، زينب و ام کلثوم ضجه و ناله مي کردند خواستند بيايند ابي عبدالله مانعشان شد فرمود : برگرديد ،آرام باشيد

آي دلها ي آماده ،شب زيارتي امام حسين ، ان شاء الله چنين شبي کنار قبر شش گوشه امام حسين عرض ادب کنيم .

روز عاشوراء وقتي عزيز فاطمه وداع آخر کرد مي خواست به ميدان برود زن و بچه دورش گرفتند فرمود : عليکُنَّ بالصبر : عزيزانم صبر کنيد 1  ان البکاء اما مَکُنَّ : شما گريه ها در پيش داريد . همه صدا بزنيد حسين جان .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: شهيد دستغيب ، عبدالحسين ، آدابي از قرآن ،446 .

$

##به علي آنکه شده کشته ي کين

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

اي شب قدر که قدرمائي

برتر از جمله هزاران ماهي

اي شب قدر به تو روح دعاست

در تو احسان و عنايات خداست

اي شب قدر که باشي در دل

در تو آيات خدا شد نازل

اي شب قدر که قدرت مخفي است

قدر تو در گرو قدر علي است

اي شب قدر به قدرت سوگند

به علي فاتح بدرت سوگند

به علي شاه عرب شير خدا

که بود شأن تو در او پيدا

به علي آنکه شده کشته ي کين

عدل او  با غم  دل خانه نشين

به علي آنکه شد از جور و جفا

فرق او در شب قدر گشت دو تا

قدر تو غربت چاه کوفه

ناله ها در دل چاه کوفه

چاه از اشک دو چشمش درياست

آخر او شاهد داغ زهراست

هر شب خونه ي يكي از بچه هاش مي رفت،امشب اومد خونه ي دخترش،ميگه بابام از غروب، بي قرار بود؛هي مي رفت تو صحن حياط،آسمون رو نگاه ميكرد،نمازش رو خوند،سفره براش پهن كردن،بابام پير شده،ديگه گفتم نان جو نذارم،يه مقدار شير براش گذاشتم،بابامه بايد پذيرايي كنم،مقداري نمك هم گذاشتم،ديدم بابام سر سفره،داره گريه ميكنه،دعا خوند بعد يه نگاهي به صورت من كرد،زينب جان تا حالا كي ديدي،بابات سر سفره اي بنشينه،دو تا غذا باشه يا به زبان ديگه دو خورشت،گفتم:چشم بابا فقط گريه نكن،اينقدر رفتي تو حياط رفتي اومدي،گفتي: انا لله و انا اليه راجعون، بابا منو داغونم كردي،دست بردم نمك رو بردارم،يه وقت دستم رو آروم گرفت،گفت:جان بابا اون شير رو بردار،امشب يه حرف داريم با آقامون،آقا جان شيري كه دختر آورد نخوردي،ولي شيري كه چند شب ديگه،بچه هاي يتيم مي آرن،مي خوري،باشه، دل شكستن هنر نمي باشد،ديدم چند لقمه با نمك غذا رو خورد،سفره رو جمع كن،چشم بابا،مگه ميخوابه،كسي كه ميخواد بره زهرا رو ببينه،مگه ميخوابه،كسي كه ميخواد ملاقات خدا بره،مگه ميخوابه،بذاريد يه ذره از زبون زينب بگم:

از چه مهمان محاسن پير من باباي من

هرکجا که حرف هجران است با من مي زني

يا مگو چيزي و يا گيسو پريشان مي کنم

بعد عمري آمدي و حرف رفتن مي زني

بعد عمري من فقط يکبار بر تو رو زدم

کم بگو ،دست از سرم بردار زينب جان برو

تو با دخترت اين جوري حرف نمي زدي،چي شده بابا؟ هي ميگي دست از سرم بردار

مي روي ، باشد برو در خانه ي من هم نمان

خُب به جاي رفتن مسجد به نخلستان برو

بابا مسجد نرو،برو نخلستان،مگه نمي خواي مناجات كني.

حيف جاي مادرم خالي است ورنه اي پدر

شک ندارم راه مسجد رفتنت را مي گرفت

يه بار اين طوري كرده ديگه،مگه نديد داشت مي بردنش،گفت:فضه كاري نداشته باش،تو بچه رو جمع كن من رفتم.

چادرش را بر کمر مي بست و بين کوچه ها

پا برهنه مي دويد و دامنت را مي گرفت

مادر كجايي بيايي يه بار ديگه،دست به كمر بندش ببري

حيف جاي مادرم خالي است ورنه اي پدر

گيسويش را بر زمين مي ريخت پيش پاي تو

ناله از دل مي کشيد و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر مي کرد امشب جاي تو

واي.......

مادرم زهراست من هم دختر اين مادرم

گر دهي اذنم فدايت دست و پهلو مي کنم

حرمت گيسوي من مانند موي او بود

کوفه را من زير و رو با نام گيسو مي کنم

نذر کردي گوئيا رويت ببينم لاله گون

رحم کن بر دخترت امشب بيا مسجد نرو

هست در يادم هنوز آن صورت سرخ وکبود

اي قتيل مادر زينب بيا مسجد نرو

اي غريب کوچه ها ،اي حيدر بي فاطمه

مادرم زهرا براي تو هميشه کوه بود

در ميان کوچه،بين چل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمي افتاد اگر قنفذ نبود

الهي العفو

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: متن روضه خواني شهادت امام علي عليه السلام-حاج منصور ارضي

$

##مانده تهى سفره بيچارگان

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

ناله كن اى دل به عزاى على

گريه كن اى ديده براى على

كعبه ز كف داده چو مولود خويش

گشته سيه پوش عزاى على

عمر على عمره مقبوله بود

هر قدمش سعى و صفاى على

ديده زمزم كه پر از اشگ شد

ياد كند، زمزمه‏هاى على

تيغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه مناى على

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداى على

نيست هم آغوش صبا بعد از اين

پيك ظفربخش لواى على

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پاى على

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاى على

آه كه محروم شد امشب دگر

چشم يتميان ز لقاى على

مانده تهى سفره بيچارگان

منتظر نان و غذاى على

واى امير دو سرا كشته شد

خانه غم گشته،سراى على

پيش حسين و حسن و زينبين

خون چكد از فرق هماى على

خواهم اگر ملك دو عالم حسان

از دل و جان باش گداى على

حسان

يا علي قربان تو ، که نام تو شب قدر را زيبا کرده است ، اگر نام حسين تو به محرم شور مي دهد نام تو به ماه رمضان شور و حالي مي دهد . بگو علي جان دستم خالي است با اميد آمده ام ، امشب با يتيمان چشم انتظار براي تو گريه مي کنم .

اميرالمؤمنين يک روز از کوچه اي عبور مي کرد ديد بچه ها با هم بازي مي کنند ، اما يک بچه زار زار گريه مي کند ، آقا رفتند جلو ، چرا گريه مي کني ؟ چرا با اين بچه ها بازي نمي کني ؟ صدا زد : آقا اين بچه ها مي گويند : تو يتيمي بابا نداري . مولا بغلش کرد اشکهاي چشمش را پاک کرد و فرمود که هر که پرسيد بابات کيه ؟ بگو بابام عليّ، برد پيش بچه ها ، بچه ها من باباي اويم با اين بازي کنيد عرض کنم يا علي ، يک بچه گريه مي کرد جگرت سوزاند ، کجا بودي عصر عاشورا ، وقتي خيمه ها را آتش زدند ، بچه ها با پاي برهنه ، ميان بيابان ، روي خار مغيلان مي دويدند هي صدا مي زدند : حسين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##روضه هاي كوتاه

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

باز با يه كم نون و نمك مثل هميشه سر كرد

به ياد قصه ي فدك دوباره ديده تر كرد

ستاره بارونه چشاش به ياد ماه نيلي

به ياد گوش و گوشواره به ياد ضرب سيلي

دل تنگ زهرايم،تنهاي تنهايم

يكي نبود تو اون كوچه كمك كنه به زهرا

به ياد قصه ي فدك آتيش گرفته مولا

قباله رو گرفته بود،دست امام حسن عليه السلام رو گرفته ،داره مي ره خونه،امام حسن افتخار مي كنه،مادرم با منطق كوبنده اش رسواشون كرد،آفرين مادر،حق خودت رو گرفتي،بارك الله مادر،غوغا كردي،حماسه آفريدي،يه دفعه از روبرو اون نانجيب داره مي آد،فاطمه كجا بودي،مسجد،حقم رو گرفتم،يا الله،امام زمان(عج)ببخشيد،سادات معذرت مي خوام،مي خوايد جمع كنم هيچ چيز نگم،به فاطمة الهي العفو

متن اشعار شهادت امام علي (ع) همراه با روضه حضرت زهرا(س)-حاج سعيد حداديان

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

لحظات آخر عمر

امشب در و ديوار کوفه داد مي زد//محراب و منبر از جگر فرياد مي زد

امشب علي با فرق تا ابرو شکسته//مي کرد ياد همسر پهلو شکسته

امشب كه صحبت از يزيد و ملک ري بود//صحبت ز قرآن خواندن بالاي ني بود

امشب سخن از هر دري مي گفت مولا//از پاره پاره پيکري مي گفت مولا

امشب اجل در کوفه فتح باب مي کرد//بر باب شهر علم دَقّ الباب مي کرد

امشب علي بوسيد چشم مست عباس//دست حسينش را سپردي دست عباس

با سوز دل فرمود اي نور دو عينم//تا زنده اي جان تو و جان حسينم

لحظات آخر عمر مبارک اميرالمؤمنين بود همه بچه هاي فاطمه دور بسترش جمع بودند گاهي مولا از حال مي رفت ، گاهي به هوش مي آمد .

فرمود عباسم گوييد بيايد کنار بسترم ، ابا الفضل آمد ، عباس را بغل کرد ، چشم هاي عباس بوسيد سفارش حسين را به عباس کرد دستهاي حسين را در دستهاي عباس گذاشت ، عباسم مبادا حسين را تنها بگذاري ،پسرم هنگامي که روز عاشورا شد وارد شريعه شدي مبادا آب بياشامي و برادرت تشنه باشد 1

آري اينجا علي سفارش حسين را به عباس کرد ،آن شبي هم که فاطمه از دنيا مي رفت سفارش حسين را به علي مي کرد .

عزيزي ، عباس ، سوگنامه امام علي ، ص 39 -339 .

 

تقسيم كارهاي خانه

معمولاً وقتي پدراز دنيا مي رود فرزندانش کارهاي خانه را تقسيم مي کنند بچه هاي علي هم بعد از شهادت بابا کارها را تقسيم کردند ، امام حسن مجتبي فرمود : حسين جانم :

پاسخ مردم و اطعام يتيمان بامن - تو فقط دور و بر زينب باش

آخر زينب به شما خيلي علاقه مند است مبادا او را تنها بگذاري .

زده آتش به جان من نواي نينواي تو//دگر کوفه نمي باشد نه جاي من نه جاي تو

تمام خشت خشت خانه ما گشته ماتم خيز//زيکسو گريه ي زينب ز يکسو ناله هاي تو

پس  از روي علي اي روح غربت زينب خسته//فقط مانده به عشق آنکه باشد در ولاي تو

بيا تقسيم کار خانه بين هم کنيم امشب//تمام کارها با من فقط زينب براي تو

بگو در سينه خود ناله هايش را نگهدارد//که لازم مي شود اين ناله ها را کربلاي تو

 

زينب طاقت ندارد ببيند

در سجده آنچه خواست علي مستجاب شد//محراب پر زخون دل  بوتراب  شد

سيمرغ عشق از قفس آزاد گشت و باز//آري قسم به کعبه علي کامياب شد

کشتند چونکه شير خدا رابه سجده گاه//ديگر براي کشتن حق فتح باب شد

علي که امشب هواي وصل خدا بسر دارد//ز شوق ديدار او بسوي خدا نظر دارد

چگونه چشم از ستاره هاي مدينه بردارد//به ياد زهرا به دختر خود بگو که مهمانم

الهي امشب سحر نگردد که خون شود دلها//شبي که مولا رود ز دنيا به ديدن زهرا

شب يتيمي مؤمنان شده فغان و واويلا //چه بگذرد  بر حسين و زينب زغم نمي دانم

همين که ضربت به فرق نازنين مولا اصابت کرد آمدند مولا را ببرند طرف منزل ، وقتي نزديک خانه رسيدند فرمود حسن جانم ، حسين جانم من را زمين بگذاريد با پايخودم وارد خانه شوم آخر دخترم زينب طاقت ندارد فرق شکافته بابا ، صورت خون گرفت ي بابا را ببيند .

اما يا علي شما يک زخم بر بدن داشتي حاضر نشدي زينب شما را با آن حال ببيند اما دلها بسوزد براي آن لحظه اي که خانم زينب آمد گودال قتلگاه  ، نيزه شکسته ها را کنار زد دستي برد بدن غرق به خون حسن را در آغوش گرفت از روي تعجب صدا زد : آيا تو برادر مني ...

پيکر قرآن ناطق چاک بود//ناطق قرآن به روي خاک بود

 

خداحافظ اي پدر جانم

خداحافظ ، اي قرار و شکيبم//خدا حافظ ،اي امام غريبم

خداحافظ اي پدر جانم (2)

يک جاي ديگر هم دختر علي خداحافظي کرد ( بگويم شهداء ، امام ، اموات فيض ببرند ) آنجايي بود که بدن برادر افتاده بود ميان گودي قتلگاه ، وقتي کاروان را حرکت دادند زينب يک نگاهي به گودي قتلگاه کرد از همان بالاي ناقه نگاه بع برادر کرد صدا زد :

خداحافظ اي برادر زينب//بخون غلطان در برابر زينب

خداحافظ اي حسين جانم

خداحافظ اي تمام هستم//خداحافظ اي برفته ز دستم

خداحافظ اي حسين جانم

خداحافظ اي اميد حرم//خداحافظ يار و همسفرم

خداحافظ اي حسين جانم

 

الوداع اي زينب غم پرورم

الوداع اي زينب غم پرورم//الوداع اي دختر بي مادرم

زينبا هنگام وصل يار شد//برعزيزان آخرين ديدار شد

زينبا عمرم به پايان آمده//وعده ي ديدار جانان آمده

گر شدي امروز اي خونين جگر//از جفاي ابن ملجم بي پدر

از يتيمي آنقدرافغان مکن//خانه ي صبر مرا ويران مکن

صبر کن اي زينب زار حزين//گريه ها در پيش داري بعد از اين

گريه ها خواهي نمود اي بينوا//روز عاشورا بدشت کربلا

گريه ها خواهي نمود اي قهرمان//از فراق روي عباس جوان

گريه ها خواهي کرد چون ابر بهار//روي نعش اکبر نسرين عذار

گريه را بگذار اي نور دو عين//از براي جسم عريان حسين

نمي دانم اينجا به زينب خيلي سخت گذشت يا آن لحظه اي که آمد در گودي قتلگاه ، شمشير شکسته ها را کنار زد ، صدا زد: عزيز دلم مي خواهم صورتت را ببوسم اما سردر بدن نداري ، اما يک جايي را مي بوسم که پيغمبر نبوسيد ، علي نبوسيد ، فاطمه نبوسيد ، يک وقت ديدند لبها را گذاشت بر آن رگهاي بريده  ....

 

فرق بابا را شکافته ديد

سپيده سر زد وگلگون شد افسوس//سر و روي علي پرخون شد افسوس

زمين هر چند بي حجت نماند//عدالت با علي مدفون شد افسوس

شب نوزدهم رمضان مولا مهمان دختر حالات عجيبي  مي بيند ، خداحافظي کرد ساعتي گذشت ندايي شنيد ، مردم علي را کشتند ديد فرق بابا را شکافته ديد ولي در کربلا وقتي دختر نگاه کرد ديد بابا سر در بدن ندارد . همه صدا بزنيد يا حسين !

 

دوربستر علي عليه السلام

خدايا دلم ياد مولا کند//دلم ياد مولا و زهرا کند

خدايا به اشک يتيمان قسم//به آه دل بي نوايان قسم

به فرق علي شاه مردان قسم//به اشک يتيمان زهرا قسم

دوربستر علي جمع شدند بچه هاي يتيم فاطمه ، همه مصائب کنار بستر مادر جلوي چشمشان مجسّم شد طبيب آوردند براي معالجه علي ،( آي آنهايي که پدر از دست دايد نمي دانم آن لحظه آخربالاي سر بابا بوديد يا نه )

طبيب کارش را انجام داد يک مرتبه گفت بزرگ اين خانواده کيه ؟ اشاره کردند امام حسن بزرگ اين خانواده است . سکوت دور بستر علي گرفته ، حرفهايي بين طبيب و امام حسن فرمودند : انا لله و انا اليه راجعون .

اينجا کنار بستر علي همه فرزندانش بودند مثل پروانه کنار بستر علي مي گرديدند اما لا يوم کيومک يا ابا عبدالله ، وقتي رسيدند  گودي قتلگاه ديدند شمر روي حسين عزيز فاطمه نشسته است . همه صدا بزنيم يا حسين ...

 

روضه شهادت امام علي عليه السلام-مرحوم فلسفي

بريم خانه امير المومنين عليه السلام، همه منزل مولا هستند، آقايي که الا ن بيش از 24 ساعت است در بستره ،شمشير تنها زخم نزده، شمشير را به زهر آب داد، تا کاري شود ابن ملجم،به هر حال علي مجروح و مسموم شده، اميرالمو منين عليه السلام در بستره، طبيب گفت: شير بدهيد،جهت رفع عطش، دفاع از سم ،يه مقدار مي خورد، حسن جان بيا به ابن ملجم هم بده ،با اسير تان مدا را کنيد، دربستر وضع  و حال حضرت سنگين ، اما چشم باز مي کرد ،حرف مي زد، وقتي سالم بود دعا کرد: خدايا اگه مي خواهي چيزي بگيري ،جان مرا بگير اول، وصيت کرد، چشم باز کرد ديد گريه مي کنند، نگاه کرد به اشکشان عزيزان، گريه نکنيد ،من مثل مسا فري بودم که منزلم دادند با کمال روحا نيت.

$

##شهادت اميرالمومنين عليه السلام

اَ لسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَا الحَسنَينِ يا اَميرَ المُؤمِنينَ ياعَليَّ بنَ اَبيطالِبٍ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلانَا اِ نَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

به صبح نوزدهم در سجود بعد قيام***نماز نافله اش را نداده بود سلام

چه گويم از ستم روزگار و دهر زبون***كه گشت دست قضا ز آستين ظلم برون

رسيد ضربت شمشير كين به تارك او***چو ماه چارده منشق سر مبارك او

عمامه خون و جبين خون و چهره خونين شد***محاسن شه دين در نماز رنگين شد

ندا بلند شده از جبرئيل چون ز سما***الا الا قتل في الصلوه شير خدا

شنيد زينب غمديده دست بر سر زد     ***ويد و دست دگر دامن برادر زد

امام ممتحن آن سرخ روي هر دو سر را***روان به مسجد و ورد زبان به واابتا

حسن گرفت سر باب خويش بر دامن***حسين مقدم بابش نهاد و چه حسن

گهي به كوفه فغان كرد بهر فرق پدر  ***گهي به كرببلا ناله كرد بهر پسر

چگونه زنده بمانم ز بعد مردن تو***چسان نظاره نمايم به جان سپردن تو

شهادت اميرالمومنين عليه السلام

آن شب که اميرالمومنين علي (عليه السلام) توسط ابن ملجم ملعون ضربت خورد ، افطا ميهمان ام کلثوم (عليهاالسلام) بود.

آن شب ام کلثوم (عليهاالسلام) براي پدرش سفره اي پهن نمود که در آن نان و نمک و شير بود . آن حضرت پرسيد : چرا براي من دو نوع غذا آوردي؟

ام کلثوم (عليهاالسلام) خواست نمک را بردارد و شير را بگذارد که حضرت فرمود : شير را بردار.

ام کلثوم (عليهاالسلام) ميگويد آن شب پدرم تا صبح نماز خواند و بسيار رکوع و سجود نمود و ساعت به ساعت به صحن خانه مي رفت و به آسمان مي نگريست و مي فرمود :

دروغ نيست و به من دروغ نگفته است ، اين همان شبي است که به من وعده داده شده. بعد به محل نماز خود بر مي گشت و بسيار دعا مي نمود و مي فرمود : خدايا مرگ را برايم مبارک گردان و بسيار مي فرمود:

انا لله و انا اليه راجعون ولا حول و لا قوه الا باالله العلي العظيم

و بسيار صلوات مي فرستاد و بسيار استغفار مي نمود .

وقتي ام کلثوم (عليهاالسلام) از او پرسيد : چرا چنين بي قراريد؟

آن حضرت در جواب فرمود : امشب بايد به ملاقات خدا بروم.

دخترش از او خواست تا شخص ديگري را به جاي خود بفرستد . حضرت فرمود : از اجل نمي توان فرار کرد.

بعد مقداري ديگر نماز خواند تا پاسي از شب گذشت سپس کمي خوابيد و ناگهان از خواب بيدار شد و همه اولاد و اهل خود را جمع کرد و به آنها فرمود :

شما من را در اين ماه از دست خواهيد داد من امشب خوابي ديدم خواستم براي شما بازگو کنم. پرسيدند آن خواب چيست؟

فرمود : من الان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را خواب ديدم که به من مي فرمود : اي اباالحسن تو به زودي به نزد ما مي آيي و شقي ترين امت ، محاسنت را با خون سرت خضاب مي کند و بخدا قسم من مشتاق به (ديدار) تو هستم و تو در دهه آخر رمضان به نزد ما خواهي آمد پس بشتاب به سوي ما که آنچه نزد ماست بهتر است براي تو و باقي ماندني تر است.

وقتي اولاد و اهل آن حضرت کلام آن حضرت را شنيدند صدا به ضجه و گريه بلند کردند و حضرت آنها را قسم داد که ساکت باشند و آنها ساکت شدند و به آنها سفارش و وصيت نمود .

نزديک اذان صبح حضرت امير (عليه السلام) به قصد مسجد حرکت کرد وقتي به حياط خانه رسيد مرغابي هايي که در حياط بودند مقابل حضرت آمدند و شروع به سر و صدا کردند در حاليکه شبهاي قبل چنين رفتاري نمي نمودند .

وقتي خواستند آنها را از جلوي راه حضرت امير (عليه السلام) کنار بزنند حضرت فرمود : رهايشان کنيد  ((سوائح تتبعها نوائح)) شيوني است که نوحه سرايي در پي دارد.

وقتي آن حضرت خواستند از درب خانه خارج شوند ، کمربند حضرت به گوشه آهنين درب خانه گير کرده و باز شد و به زمين افتاد . آن حضرت دوباره کمر خود را بست و محکم نمود و اين اشعار را مي خواند که : کمر خود را محکم ببند ، براي مرگ که مرگ تو را ملاقات خواهد نمود . آنگاه که آن حضرت به سمت مسجد مي رفت و اين شعر را ميخواند :

خلو سبيل المومن المجاهد  -   في الله لا يعبد غير الواحد

ترجمه: باز کنيد راه مومن مجاهد در راه خدا را که جز خداي واحد ، ديگري را نپرستيده.

وقتي حضرت وارد مسجد شد بر ماذنه رفت و اذان گفت و بسيار بر پيامبر صلوات فرستاد

نقل نموده اند که از اخلاق کريمانه آن حضرت اين بود که خوابيده ها را در مسجد بيدار مي نمود و به آنها مي فرمود : نماز ، خدا تو را رحمت کند . نماز ، برخيز براي نمازي که خدا بر تو واجب فرموده ، بدرستيکه نماز انسان را از فحشاء و منکر باز مي دارد .

آن شب هم مانند شبهاي قبل ، خفتگان را بيدار مينمود تا به بالين ابن ملجم (لعنت الله عليه) رسيد در حاليکه شکم را روي زمين گذاشته و خوابيده بود . حضرت به او فرمود : آهاي! از خوابت برخيز! اينگونه خوابيدن را خدا دشمن ميدارد ، اين خواب شيطان است و خواب اهل آتش . بلکه بايد به راست بخوابي که خواب علماست يا به چپ بخواب که خواب حکماست و به پشت نخواب که خواب انبياست.

آن ملعون حرکت کرد که گويا خواست از مکانش برخيزد ولي نتوانست. پس حضرت به او فرمود : تصميم بر کاري گرفته اي که چيزي نمانده آسمان به خاطر آن فرو ريزد و زمين بشکافد و کوهها فرو ريزند اگر مي خواستم به تو ميگفتم که در زير جامه ات چه پنهان داري.

آنگاه حضرت از وي رو برگردانيده و به سوي محراب رفت و ايستاده و نماز اقامه نمود و رکوع و سجود را طولاني مي نمود و ابن ملجم (لعنت الله عليه) هم پشت سر حضرت ، جاي گرفت و آنگاه که حضرت سر از سجده برداشت ، ابن ملجم (لعنت الله عليه) شمشير را بر فرق مبارکش فرود آورد.

در اين هنگام صداي حضرت در مسجد طنين انداز شد که : فزت و رب الکعبه : به خداي کعبه قسم رستگار شدم.

ابن ملجم (لعنت الله عليه) از مسجد گريخت و مردم گرداگرد حضرت جمع شدند حضرت با دست خودش مشتي از خاک محراب را برداشت و بر فرق مبارک خويش ريخت و آن را با پارچه اي بست سپس اين آيه را تلاوت نمود :

منها خلقناکم و فيها نعيدکم و منها نخرجکم تاره اخري  / سوره مبارکه طه آيه 55

ترجمه: از آن (خاک) شما را خلق نموديم و در آن بر ميگردانيم و از آن بار ديگر شما را خارج ميسازيم.

بعد فرمود : امر خدا واقع شده و راست فرمود : رسول خدا (صلي الله عليه و اله وسلم)

در اين حال ستون هاي مسجد به لرزه آمده و زمين مي لرزيد ، باد سياهي وزيدن گرفت و جبرئيل ندايي سر داد که :

تهدمت والله ارکان الهدي وانطمست والله نجوم السماء و اعلام التقي وانفصمت والله العروه الوثقي ، قتل ابن عم محمد المصطفي (صلي الله عليه و اله و سلم) ، قتل وصي المجتبي ، قتل علي المرتضي ، قتل والله سيد الاوصياء، قتله اشقي الاشقياء

ترجمه: بخدا قسم ستون هاي هدايت خراب شد ، بخدا قسم ستاره هاي آسمان و ستونهاي تقوا فرو ريخت و ريسمان محکم الهي پاره گرديد ، پسر عموي محمد مصطفي (صلي الله عليه و اله وسلم( کشته شد ، کشته شد وصي اي که بدرستي انتخاب شده بود ، علي مرتضي کشته شد ، بخدا قسم آقاي تمام اوصياء کشته شد ، بدبخت ترين بدبخت ها او را کشت.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا مولاي يا علي بن ابيطالب

يا الله به عظمت مولا علي درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

ام کلثوم در خانه چون ندا ي منادي را شنيد و به صورتش لطمه زد و گريبان چاک کرد و صيحه ميزد که : وا ابتاه وا علياه وا محمداه  وا سيداه

مردم سعي کردند که زير بازوان حضرت را بگيرند تا برخيزد و با او نماز بخوانند اما آن حضرت تاب ايستادن نداشت . پس امام حسن (عليه السلام) پيش رفت و به نماز ايستاد و مردم به او اقتدا نمودند و اميرالمومنين (عليه السلام) نماز خود را نشسته بجاي آورد در حاليکه خون سر مبارکش بر صورت و محاسن و سينه مبارک آن حضرت مي ريخت و کمي مي نشست و کمي به راست و چپ مايل مي گرديد.

بعد از آنکه امام حسن (عليه السلام) نماز را تمام نمود به نزد پدر آمد و سر مبارک حضرت را در آغوش گرفت و به صورت پدرش نگاه ميکرد که زرد شده بود و اميرالمومنين علي (عليه السلام) با دست به آسمان اشاره ميکرد و با زبان ، خدا را حمد و تسبيح مي نمود و مي فرمود : اسئلک يا رب الرفيع الاعلي : از تو جايگاه بلند مرتبه اي را ميخواهم.

در اين حال که سر مبارک حضرت امير (عليه السلام) بر دامان امام حسن (عليه السلام) بود آن حضرت از حال رفت و امام حسن (عليه السلام) با صداي بلند گريه مي نمود و صورت و پيشاني موضع سجده پدرش را مي بوسيد. در اين هنگام اشک هاي امام حسن (عليه السلام) بر صورت مبارک اميرالمومنين (عليه السلام) ريخت ، آن حضرت چشمانشان را باز کرده و فرمودند : اين گريه براي چيست پسرم؟ امام حسن (عليه السلام)  فرمود : واي کمرم شکست ، برايم سخت است که شما را اين چنين ببينم .

حضرت فرمودند : بعد از اين روز ديگر برايم زاري نکن ، اين جد تو محمد مصطفي (صلي الله عليه و اله وسلم) است و جده تو خديجه کبري و مادرت فاطمه زهرا (سلام الله عليهما) و حوريان بهشتي هستند که منتظرند پدرت برود.

خودداري کن و گريه نکن که ملائکه صدايشان را به آسمان بلند کرده اند .

پس امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) آن حضرت را به سمت خانه حرکت دادند وقتي آن حضرت نزديک خانه رسيدند از امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) خواستند که او را رها کنند تا با پاي خودشان وارد خانه شوند.

ابن ملجم (لعنه الله عليه) را هنگام فرار گرفتند و به نزد حضرت آوردند ، آن حضرت به چهره او نظر کرده و فرمود : يک نفر در مقابل يک نفر (يعني فقط اين يک نفر قاتل من است و جز او کسي ديگر را نبايد کشت) اگر مردم او را بکشيد و اگر ماندم خودم ميدانم با او چه کنم.

ابن ملجم ملعون گفت : من آن شمشير را به هزار درهم خريداري کردم و با هزار درهم آن را مسموم نمودم اگر به من خيانت کند خدا آن را دور سازد (کنايه از اينکه حتما سمّ آن شمشير اثر مي گذارد)

ام کلثوم (عليها سلام)  گريست و فرمود : اي دشمن خدا اميدوارم که او خوب شود .

ابن ملجم (لعنت الله عليه) گفت : ضربه اي زدم که اگر بين تمام اهل زمين تقسيم شود همه هلاک ميگردند .

آن حضرت سه روز در بستر بيماري بود و عده اي از اطباء را براي آن حضرت آوردند وقتي که طبيب سر مبارک حضرت را معاينه مي نمود عرض کرد يا اميرالمومنين وصيت خود را بنما که ضربه شمشير دشمن خدا تا عمق سر مبارک شما اثر نموده است.

آن حضرت وصيت نمود که به ابن ملجم طعام و آب نيکو بدهند و به امام حسن (عليه السلام) فرمود : اگر من از اين حالت شفا يافتم که خود مي دانم که او را ببخشم يا مجازات کنم ولي اگر از دنيا رفتم تو ولي (صاحب اختيار) خون من هستي اگر بخشيدي حق توست و اگر خواستي او را بکشي او يک ضربه زد شما هم مثل او يک ضربه بزنيد نه بيشتر.

آنگاه حضرت به فرزندان عبدالمطلب چنين سفارش نمود : مبادا شعار کشته شدن من را سر دهيد و خون مسلمانان را بريزيد (يعني بخاطر قتل من نگذاريد جنگ راه بيفتد) آگاه باشيد جز قاتل من شخص ديگري من را نکشته و مبادا او را مُثله کنيد (يعني بدنش را قطعه قطعه نکنيد(.

حبيب بن عمر مي گويد : به عيادت حضرت رفتم وقتي حضرت را در آن حال ديدم گفتم اين چه حالتي است که به شما دست داده؟ آن حضرت فرمود : بزودي تا ساعتي ديگر از نزد شما ميروم وقتي اين کلام را شنيدم گريه کردم و دخترش ام کلثوم (عليهاالسلام) هم که در کنارش نشسته بود گريست. پس حضرت رو به ام کلثوم (عليهاالسلام) کرد و فرمود : دختر گريه نکن .

ام کلثوم عرض کرد : پدرم شما فرمودي ساعتي ديگر از نزد ما ميروي و دوباره شروع به گريه نمود ، آن حضرت فرمود : گريه نکن اگر آنچه من مي بينم تو هم ببيني به خدا قسم گريه نميکني.

حبيب بن عمر مي گويد : من پرسيدم ياعلي شما چه مي بيني؟

فرمود : اي حبيب ميبينم ملائک آسمان و پيامبران بعضي بعد از بعضي ديگر پشت سر هم مي آيند و ايستاده اند تا مرا ملاقات کنند و اين برادرم رسول خداست که در نزدم نشسته و مي فرمايد : قدم به سوي ما بگذار آنچه در پيش رو داري بهتر است از آنچه در آن هستي

اميرالمومنين (عليه السلام) به امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) وصيت فرمود : وقتي من از دنيا رفتم شما در بالاي سرم حنوطي از بهشت خواهيد يافت و سه قطعه کفن از پارچه هاي بهشتي پس مرا غسل دهيد و با آن حنوط مرا حنوط کنيد و کفن نمائيد و مرا با آن پارچه اي که پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) و فاطمه (سلام الله عليها) را در آن پيچيدم بپيچيد و مرا در تابوت بگذاريد. جلوي تابوت به خودي خود بلند ميشود که يک سمت را برادرم جبرئيل و يک سمت را اسرافيل بر شانه دارد. و هر سمت که آنها رفتند شما هم برويد تا تابوت زمين گذاشته شود. همان مکان را بشکافيد که قبر من همان جاست.

امام حسن (عليه السلام) فرمود: همان گونه که آن حضرت فرموده بود شد ، آن حضرت را غسل  داده حنوط کرده و کفن نموديم . وقتي تابوت حرکت کرد به ظهرالکوفه (نجف کنوني را ظهر الکوفه مي ناميدند ، يعني پشت کوفه) رسيد جلوي تابوت به زمين آمد.

آن مکان را شکافتند قبري آماده يافتند وقتي لحد را برداشتند در آن لوحي بود که در آن نوشته بود :

بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما ذخره نوح النبي صلي الله عليه لعلي بن ابي طالب عليه السلام.

يعني : اين قبري است که آن را نوح پيامبر که صلوات خدا بر او باد براي علي بن ابي طالب (عليه السلام) ذخيره کرده است

منبع : الکافي (شيخ کليني) ج1 ص259 - شرح اصول کافي (مولي محمد صالح مازندراني) ج6 ص 39 - مستدرک الوسائل (ميرزاي نوري) ج8 ص120 - بحارالانوار((علامه مجلسي) ص238 - 246 - 275 - 278 - 282 - 285 – 286 - جامع احاديث الشيعه (سيد بروجردي)ج16 ص384 - مستدرک سفينه البر (شيخ علي نمازِي) ج1 ص245 - مستدرک الامام رضا (شيخ عزيزالله عطاري) ج1 ص112 - نهج السعاده (شيخ محمودي) ج7 ص120 - تفسير نور الثقبين (شيخ حويزي) ج4 ص221 - تفسير کثر الدقائق (ميرزا محمد مشهدي) ج1 ص458 - تاريخ يعقوبي ج2 ص212 - کتاب الفتوح (احمد بن اعثم کوفي) - اعلام الوري باعلام الهدي (شيخ طبرسي) ج1 ص311 - مطالب السوول في مناقب ال الرسول (محمد بن طلحه شافعي) ص318 - الانوار العلويه (شيخ جعفر نقدي) ص 372 و ص 377 - جواهر التاريخ (شيخ علي کوراني عاملي) ج1 ص451 و ص453 - موسوعه الامام علي عليه السلام في الکتاب والسنه والتاريخ (محمد ري شهري) ج7 ص233 و ص243 - موسوعه شهادت المعصومين الجنه الحديث في معهد باقرالعلوم ج1 ص362 و 366 - وفيات الائمه (الماء البحرين والقطيف) ص54 - علم الامام (شيخ محمد حسين مظفر) ص74 - مجله تراثنا (موسسه ال بيت) ج37 ص29 - موسوعه کلمات امام حسين عليه السلام (جنه الحديث في معهد باقرالعلوم) ص188 و 82 - الالس المفاخره في مصائب عتره الطاهره (سيد شرف الدين) ص328

$

##اشعارنوحه ومرثيه

اشعارنوحه ومرثيه

 

وا مصيبت كه شب قتل شه مردان است***مكن اي صبح طلوم مكن اي صبح طلوع

صبح فردا به بر فاطمه اش مهمان است***مكن اي صبح طلوع مكن اي صبح طلوع

***

شب قدراست وزينب دلغمين است

عزاداراميرالمؤمنين است

به شام تارجاي شمع سوزان

دلش ازداغ بابا آتشين است

***

شب قدراست وزينب بي قراراست

زهجرروي باباداغداراست

زداغ حيدرويادمدينه

دوباره قلب زينب سوگواراست

***

تمام چشماگريون علي يه

دل هرشيعه دل خون علي يه

ميذارم سرروي ديوارخونه

شب شام غريبون علي يه

***

دل شيعه پرازسوزوگدازه

دوباره داغ زهراگشته تازه

چي ميشه تاكه امشب با اجازه

بريم كوفه براتشييع جنازه

***

ما درس وفا ز حيدر آموخته ايم

در مکتب او دلق ريا سوخته ايم

ما را نبود هيچ نظر بر دگري

تا ديده به لطف مرتضي دوخته ايم

***

اي روي تو آئينه ذات احدي

اي در تو عجين شده صفات صمدي

بار غم ايام مرا پشت شکست

اي حيدر صف شکن خدا را مددي

***

كـائـنـات افتـاده‌ي دام عـــــــلـي(ع) است

خضر هم لب تشنه‌ي جام علي(ع) است

نـام مـــــولا زيــنــت عـــــــرش است اگــر

نام زيـنـب(س) زيـنـت نـام عـلـي(ع) است

***

على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را

كه بما سوى فكندى همه سايه هما را

دل اگر خدا شناسى همه در رخ على بين

به على شناختم من بخدا قسم خدا را

بخدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند

چو على گرفته باشد سرچشمه بقا را

مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوى را

برواى گداى مسكين در خانه على زن

كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را

بجز از على كه گويد به پسر كه قاتل من

چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا

چو بدوست عهد بندد ز ميان پاكبازان

چو على كه مى‏تواند كه بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملك لا فتى را

باميد آنكه شايد برسد بخاكپايت

چه پيامها كه دارم همه سوز دل صبا را

چو توئى قضايگردان بدعاى مستمندان

كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناى هردم زنواى شوق او دم

كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى

به پيام آشنايى بنوازد آشنا را

زنواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست«شهريارا»

محمد حسين بهجت(شهريار).

***

به صبح نوزدهم در سجود

به صبح نوزدهم در سجود بعد قيام***نماز نافله اش را نداده بود سلام

چه گويم از ستم روزگار و دهر زبون***كه گشت دست قضا ز آستين ظلم برون

رسيد ضربت شمشير كين به تارك او***چو ماه چارده منشق سر مبارك او

عمامه خون و جبين خون و چهره خونين شد***محاسن شه دين در نماز رنگين شد

ندا بلند شده از جبرئيل چون ز سما***الا الا قتل في الصلوه شير خدا

شنيد زينب غمديده دست بر سر زد     ***ويد و دست دگر دامن برادر زد

امام ممتحن آن سرخ روي هر دو سر را***روان به مسجد و ورد زبان به واابتا

حسن گرفت سر باب خويش بر دامن***حسين مقدم بابش نهاد و چه حسن

گهي به كوفه فغان كرد بهر فرق پدر  ***گهي به كرببلا ناله كرد بهر پسر

چگونه زنده بمانم ز بعد مردن تو***چسان نظاره نمايم به جان سپردن تو

***

من اميرالمؤمنينم***تكيه گاه مرسلينم

كوفه اي شهر جفا شهر ستم***من حلالت نكنم خسته از اينجا بروم

جان رسيده بر لبانم***بهر زينب نگرانم

علي مولا علي جانم

اي علمدار رشيدم***من نمايي رو سپيدم

بعد من حيدر كرار تويي يا عباس***بر حسينم كه سپهدار تويي يا عباس

اي علمدار جوانم***بهر زينب نگرانم

علي مولا علي جانم

اي اميد عالمينم***آخرين عشقم حسين جان

بعد من همره زينب نگهت خونبار است***كه مصيبات تو اي خون خدا بسيار است

من كه مظلوم زمانم***بهر زينب نگرانم

علي مولا علي جانم

حاج عبدالله هلالي – مسافر كربلا 2-12

***

اي رهبر درد آشنا مظلوم علي جان***اي كشتة راه خدا مظلوم علي جان

مظلوم علي جان***مظلوم علي جان

امشب علي مرتضي در خون طپيده***آئينه ايزد نما در خون طپيده

مظلوم علي جان***مظلوم علي جان

گريد زمين و آسمان شد كشته حيدر***از تيغ جود دشمنان الله اكبر

مظلوم علي جان***مظلوم علي جان

منشين براي رهبرت مسجد كوفه***رفت از كفت تاج سرت مسجد كوفه

مظلوم علي جان***مظلوم علي جان

شعر از شيدا نيشابوري

***

امام علي ع

رنگين شده محراب كوفه***واي از دل بي تاب كوفه

خون ميچكد تا روز محشر***از ديده پر آب كوفه

گشته محراب دعا***قتلگاه مرتضي

من فدايت يا علي***من فدايت يا علي

ديگر نمي آيد صدايش***صوت مناجات و دعايش

شمع ولايت گشته خاموش***هر جا بود بر پا عزايش

ديده گريان علي است***سينه سوزان علي است

من فدايت يا علي***من فدايت يا علي

اي نخل پر بار ولايت***جانهاي اهل دل فدايت

باغ جنان گشته سيه پوش***سوزد دل زهرا برايت

در عزايت حوريان***جملگي بر سر زنان

من فدايت يا علي***من فدايت يا علي

دل در كف عشقت اسير است***بي مهر تو جنت كوير است

بنما نظاره ديده گريان***در دست طفلان جام شير است

ديده ها در انتظار***عاشقانت بي قرار

من فدايت يا علي***من فدايت يا علي

***

مظلوم علي مظلوم علي مظلوم علي جان

رخسار گيتي گشته چون مهتاب كوفه***با خون مولا شسته شد محراب كوفه

مظلوم علي مظلوم علي مظلوم علي جان

مولا پيامش با خط گلگون نوشته***فزت و رب الكعبه را با خون نوشته

مظلوم علي مظلوم علي مظلوم علي جان

امشب از  آن دلداده در خون نشسته***دعوت كند فاطمه پهلو شكسته

مظلوم علي مظلوم علي مظلوم علي جان

با گريه مي بندد حسن چشم ترش را***از خون دل شويد حسين زخم سرش را

مظلوم علي مظلوم علي مظلوم علي جان

شرح غم و درد علي امكان ندارد***قصة غربت علي پايان ندارد

مظلوم علي مظلوم علي مظلوم علي جان

***

ناله كن اي دل به عزاي علي***گريه كن اي ديده براي علي

كعبه ز كف داده چو مولود خويش***گشته سيه پوش عزاي علي

مانده تهي سفره بيچارگان***منتظر نان و غذاي علي

آه كه محروم شد امشب دگر***چشم يتيمان ز لقاي علي

***

كوفه پر از غصه شد***دل شده دارالعزا

صداي غم مي رسد***قد قتل المرتضي

مولا علي مظلوم***علي علي يا علي

غصه و غم پا گرفت***دل شده دار العزا

ناله كن اي آسمان***قد قتل المرتضي

مولا علي مظلوم***علي علي يا علي

لحظه به لحظه مدام***خون جگر خورده او

غمزده فاطمه***ديده خونبار او

نان و نمك آخرين***سفره افطار او

مولا علي مظلوم***علي علي يا علي

***

ناله قد قتل آيد ز سما***كشته شد وقت سحر شير خدا

پر شده مسجد و محراب ز خون***محشر غم شده در كوفه بپا

مولانا حيدر حيدر يا حيدر***مولانا حيدر حيدر يا حيدر

از كف آل علي چاره شده***هر يتيمي دگر آواره شده

دست و پا بهر چه گم كرده حسن***مظهر صبر چه بيچاره شده

مولانا حيدر حيدر يا حيدر***مولانا حيدر حيدر يا حيدر

يا رب اي شاهد حاجات علي***با تو باشد وقت ملاقات علي

چه شد آن ناله جانسوز دعا***چه شد آن سوز ملاقات علي

مولانا حيدر حيدر يا حيدر***مولانا حيدر حيدر يا حيدر

***

چشم علي شد بسته***دل به ماتم نشسته

ميرود با دلي خون***سوي پهلو شكسته

مو لا نا حيد ر حيد ر***مو لا نا حيد ر حيد ر

شد سيه رنگ افلاك***ميرسد صوت غمناك

امشب علي آسوده***ميگذارد سر بر خاك

مولانا حيدر حيدر***مو لا نا حيد ر حيد ر

***

سپاه غم به كوفه زد***نخل ماتم شكوفه زد

شد ذكر اهل سما يا علي***قد قتل المرتضي يا علي

علي علي علي علي يا علي***علي علي علي علي يا علي

غم زد قدم در ملك دين***مرغ حرم شد صيد كين

ماه عالمتاب كوفه علي***شهيد محراب كوفه علي

علي علي علي علي يا علي***علي علي علي علي يا علي

***

تموم چشما گريون علي يه***دل هر شيعه دلخون علي يه

ميندارم سر روي ديوار خونه***شب شام غريبون علي يه

تو چنگ غم اسيريم***بيايد ماتم بگيريم

بايد از داغ مولا***همه با هم بميريم

ديگه بعد از علي از دنيا سيرم***عليجانم عليجانم علي جان

دل شيعه پر از سوز و گدازه***دوباره داغ زهرا گشته تازه

چي ميشه تا كه امشب با اجازه***بريم كوفه برا تشييع جنازه

يه تابوتي رو شونه***غريبونه روونه

ببين در پشت تابوت***كيه نوحه مي خونه

گمونم بانوي قامت كمونه***علي جانم علي جانم علي جان

***

خداحافظ در و ديوار كوفه***به خواب خوش رود بيدار كوفه

نمي بيني دگر آن ناشناسي***كه شبها مي برد افطار كوفه

علي تنهاي تنهاست***دلم خسته ز دنياست

فقط دردم همينه***دلم دلتنگ زهراست

روم جايي كه بانويم همان جاست***علي جانم علي جانم علي جان

غمم اي كوفه بي حد و حساب است***هنوز از داغ كوچه دل كباب است

بدوشم رد بند كوله نان***بدستم جاي رد يك طناب است

هر آنچه ديده ديده***كسي هرگز نديده

كه گرگ بي حيايي***به بستانم رسيده

بروي برگ گل پنجه كشيده***علي جانم علي جانم علي جان

فرق علي مرتضي شكسته***خون دلش روحي جبين نشسته

رخسار حيدر لاله گون شد اي واي***محراب و مسجد غرق خون شد اي واي

از ضربه ي كينه ي ابن ملجم***شد غرق ناله و عزا دو عالم

***

صداي واعليا تابه گردن ميرودامشب

زچشم زينب وفرق علي خون ميرودامشب

دگربرديده محراب ومنبرپاي مولانيست

دگردرسفره ايتام كوفه نان وخرما نيست

تواي دنيا به زيرگل علي راباچه دل بردي

تني راني كه دنياي فضيلت رابه گل بردي

علي دست خدا امشب به جنت مينهدپارا

پيمبرآوردباخودبه استقبال زهرارا

ملاقات علي وفاطمه باشدتماشائي

زمظلومي كندمظلومه اي ديگرپزيرائي

نشان هم دهندازچشم احمددوروسربسته

علي فرق شكسته فاطمه پهلوي بشكسته

***

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته

يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگين از خون سرور دين

يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين

از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد

رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد

ديگر نواي تکبير از کوفه بر نيامد

نان آور يتيمان ديگر ز در نيامد

غمخوار دردمندان امشب شهيد گرديد

امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد

تنها نه خون به محراب از فرق مرتضي ريخت

امشب شرنگ بيداد در کام مجتبي ريخت

امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند

مرغان کربلا را امشب به خون کشيدند

تيغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد

امشب به نام سجاد خط اسارت آمد

امشب به محو خادم، خائن دلير گرديد

آري برادر امشب زينب اسير گرديد

باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان

امشب بناي وحدت در کوفه گشت ويران

امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد

امشب بنام قرآن، قرآن شهيد گرديد

سجاده گشته رنگين از خون سرور دين

يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين

"حميد سبزواري"

***

ناله كن اى دل به عزاى على

گريه كن اى ديده براى على

كعبه ز كف داده چو مولود خويش

گشته سيه پوش عزاى على

عمر على عمره مقبوله بود

هر قدمش سعى و صفاى على

ديده زمزم كه پر از اشگ شد

ياد كند، زمزمه‏هاى على

تيغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه مناى على

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداى على

نيست هم آغوش صبا بعد از اين

پيك ظفربخش لواى على

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پاى على

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاى على

آه كه محروم شد امشب دگر

چشم يتميان ز لقاى على

مانده تهى سفره بيچارگان

منتظر نان و غذاى على

واى امير دو سرا كشته شد

خانه غم گشته،سراى على

پيش حسين و حسن و زينبين

خون چكد از فرق هماى على

خواهم اگر ملك دو عالم حسان

از دل و جان باش گداى على

حسان

***

على امشب چرا بهر عبادت بر نمى ‏خيزد؟

چرا شير خدا از بهر طاعت‏ بر نمى‏ خيزد؟

خداجوئى كه از ياد خدا يكدم نشد غافل

چه رو داده كه از بهر عبادت بر نمى ‏خيزد

از آن ضربت كه بر فرق على زد زاده ملجم

يقين دارم كه از جا، تا قيامت ‏بر نمى‏ خيزد

به محراب دعا در خون شناور گشته شير حق

دگر بهر دعا آن ابر رحمت‏ بر نمى‏ خيزد

ز كينه ابن ملجم آتشى افروخت در عالم

كه زين آتش بجز دود ندامت‏ بر نمى ‏خيزد

طبيب آن زخم سر را ديد و گفتا با غم و حسرت

على ديگر از اين بستر سلامت ‏بر نمى ‏خيزد

نهد سر هر كسى بر آستان مرتضى(خسرو)

ازاين درگاه تا روز قيامت ‏بر نمى‏ خيزد

سيد محمد خسرو نژاد(خسرو)

***

در خانه مولا نيست، يك خاطر شاد امشب

آن قامت همچون سرو، از پاى فتاد امشب

بر فرق سر عالم، خاك غم و ماتم ريخت

از ضربت‏شمشير فرزند مراد امشب

در كوفه زخم آلود، هر جا كه يتيمى بود

بارى ز غم و حسرت، بر دوش نهاد امشب

دلها همه محزون است، هر ديده پر از خون است

اين محنت عظمى را بر كوفه كه داد امشب؟

محراب على از خون، رنگين شده، واويلا

در سوگ على چشمى، بى اشك مباد امشب

جواد محدثى

***

على آن شير خدا شاه عرب

الفتى داشته با آن دل شب

شب ز اسرار على آگاهست

دل شب محرم سر الله است

شب على ديد و به نزديكى ديد

گرچه او نيز به تاريكى ديد

شب شنفته است مناجات على

جوشش چشمه عشق ازلى

شاه را ديد و به نوشينى خواب

روى بر سينه ديوار خراب

قلعه بانى كه به قصر افلاك

سر دهد ناله زندانى خاك

اشگبارى كه چون شمع بيزار

ميفشاند زر و ميگريد زار

دردمندى كه چولب بگشايد

در و ديوار به زنهار آيد

كلماتى چون در آويزه گوش

مسجد كوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سينه آفاق شكافت

چشم بيدار على خفته نيافت

روزه‏دارى كه به مهر اسحار

بشكند نان جوين افطار

ناشناسى كه بتاريكى شب

ميبرد شام يتيمان عرب

پادشاهى كه به شب برقع پوش

ميكشد بار گدايان بر دوش

تا نشد پردگى آن سر جلى

نشد افشا كه على بود على

شاهبازى كه ببال و پر راز

ميكند در ابديت پرواز

شهسوارى كه ببرق شمشير

دردل شب بشكافد دل شير

عشقبازى كه هم آغوش خطر

خفت در جايگه پيغمبر

آن دم صبح قيامت تاثير

حلقه در شد از او دامنگير

دست در دامن مولا زد در

كه على بگذر و از ما مگذر

شال شه واشد و دامن بگرو

زينبش دست‏بدامان كه مرو

شال مى‏بست و ندائى مبهم

كه كمر بند شهادت محكم

پيشنوائى كه ز شوق ديدار

ميكند قاتل خود را بيدار

ماه محراب عبوديت‏حق

سر به محراب عبادت مشتق

ميزند پس لب او كاسه شير

ميكند چشم اشارت باسير

چه اسيرى كه همان قاتل اوست

تو خدائى مگر اى دشمن دوست

در جهانى همه شور و همه شر

ها على بشر كيف بشر

كفن از گريه غسال خجل

پيرهن از رخ وصال خجل

شبروان مست ولاى تو على

جان عالم بفداى تو على

محمد حسين بهجت (شهريار).

***

با تو اي فاطمه جان وقت ملاقات من است

رويت اي يار علي قبله ي حاجات من است

بر لب خوني من زمزمه ي يازهراست

نامت آرام دل و رمز فتوحات من است

وقت تنهايي من ياور و يارم بودي

بر تو اي دخت نبي فخر و مباهات من است

استخوان از گلويم، خار زچشمم بردار

گه نگاه و سخنت اوج مناجات من است

عاقبت شان نزول من و تو شد تاويل

سيلي،آيات تو زخم سر، آيات من است

تو و آن سينه ي مجروح، من و فرق دوتا

آن مدال تو اين طرح موالات من است

من و اين چهره ي خونين تو آن روي کبود

يعني اي ياس علي روي تو مرآت من است

سرو پهلوي شکسته دل و اين ديده ي خون

آن علامات تو اين هم علامات من است

سجده گاه من و تو، هردو به خون آغشتند

چه شبيه همه حالات تو حالات من است

تو به ديدوار و در افتادي و من در محراب

اين هم امضاي قبولي عبادات من است

گربه فرياد علي عشق تو صد جا برسد

برزخي نيست در اينجا که خرابات من است

سروده ي محمود ژوليده

***

داني زچه رو ديده ما ميگريد

در ماتم شاه اوليا مي گريد

تنها ز غمش اهل زمين گريان نيست

عيسي بفلک از اين عزا ميگريد

شد کشته بمحراب عبادت حيدر

هر ديده بحال مرتضي مي گريد

بـا گفتن "قد قتل" ز جبريل امين

در خلد برين خير نساء ميگريد

***

چون علي در عالم خلقت کسي مظلوم نيست

هيچ کس مانند او از حق خود محروم نيست

از جناياتي که دشمن کرد در حق علي

در تواريخ مدون صد يکش مرقوم نيست

غصه هاي او عيان از گفته ها ي وي که گفت

زندگي جز استخواني مانده در حلقوم نيست

جانشين مصطفي در خانه شد عزلت نشين

بين حکام الهي يک چنين محکوم نيست

کي زطوفان بلا خاموش گردد نور حق

اين حقيقت بر سيه کاران ولي مفهوم نيست

صبر يزدان کرد نيروي يد اله را مهار

شير حق درچنگ روبه بي جهت مظلوم نيست

شاه مردان قهرمان خيبر و بدر و احد

بي سبب ساکت به پيش مردکي مشئوم نيست

صبر جانسوز علي چون صلح جانسوزحسن

حکمتي دارد که بر روشن دلان مکتوم نيست

آستان قدس او را ناکسان آتش زدند

مرتضي يا رب مگر از چهارده معصوم نيست

علت خلقت چو ما بين در و ديوار ماند

در شگفتم عالم هستي چرا معدوم نيست

جور بي حد بين که قبر قاتلانش آشکار

ليک قبر فاطمه بر هيچکس معلوم نيست

در حقيقت شد تمام از مرگ او عمر علي

انتظارش جز براي ضربتي مسموم نيست

فاقد احساس پاک و روح انساني بود

هر کسي در ماتم زهرا "حسان" مغموم نيست

***

از الف اول امام از بعد پيغمبر علي است

آمر امر الهي شاه دين پرور علي است

ب- برادر با نبي بيرق فراز دين حق

بحر احسان باب لطف بي حد و بي مر علي است

ت- تبارك تاج و طاها تخت و نصراله سپاه

تيغ آور خسرو مستغني از لشگر علي است

ث- ثري مقدم ثريا متكا ثابت قدم

ثاني احمد به ذات كبريا مظهر علي است

ج- جاه و قدرش ار خواهي به نزد ذوالجلال

جل شانه جز نبي از جمله بالاتر علي است

ح- حدوثش با قدم مقرون حديثش حرف حق

حاكم حكم اللهي حيه در حيدر علي است

خ- خداوند ظفر خيبر گشا مرحب شكار

خسرو ملك ولايت خلق را رهبر علي است

د- داماد نبي دست خدا داراي دين

داعي ايجاد موجودات از داور علي است

ذ- ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار

ذلت افزا بر عدوي ملحد ابتر علي است

ر- رفيع القدر و والا رتبه روح افزا سخن

رهنماي خلق عالم ساقي كوثر علي است

ز- زبر دست و زكي و زاهد و زهد آفرين

زيب بخش مسجد و زينت ده منبر علي است

س- سعيد و سيد و سرور سلوني انتساب

سر لا رطب و لا يا بس سر و سرور علي است

ش- شفيع المذنبين شير خدا شاه نجف

شمع ايوان هدايت شافع محشر علي است

ص- صديق و صبور و صالح و صاحب كرم

صبح صادق از درون شب پديدآور علي است

ض- ضرغام شجاعت پيشه ي روشن ضمير

ضاربي كز ضربش المضروب لايخبر علي است

ط- طبيب طبع دان مطلوب ارباب طلب

طاق نه كاخ مطبق طرح را لنگر علي است

ظ- ظهير ملك و ملت ظاهر و باطن امام

ظل ممدود خداي خالق اكبر علي است

ع- عين الله و علي جاه و علام الغيوب

عالم علم علي الاشيا ز خشك و تر علي است

غ- غران شير يزدان غيرت الله المبين

غالب اندر غزوه ها بر خصم بد گوهر علي است

ف- فصيح و فاضل و فخر عرب مير عجم

فارس ميدان مردي فاتح خيبر علي است

ق- قلب عالم امكان قسيم خلد و نار

قاضي روز قيامت خواجه ي قنبر علي است

ك- كنز علم ماكان و علوم مايكون

كاشف سر و علن از اكبر و اصغر علي است

ل- لطفش شامل احوال كل ما خلق

لازم التعظيم شاه معدلت گستر علي است

م- ممدوح صحف موصوف تورات و زبور

مصحف وز انجيل را مصداق و المصدر علي است

ن- نظام نه فلك از نام نيكش وز جمال

نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علي است

و- واجب منزلت ممكن نما والا گهر

واقف از ماوقع و از ما وقع يك سر علي است

هـ- هوالهادي المضلين في الصراط المستقيم

هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علي است

ي- يدالله فوق ايديهم يكي از مدح او

يك سر از يا تا الف هر حرف را مضمر علي است

***

كس را چه زور و زهره كه وصف على كند

جبار در مناقب او گفته هل اتى

زور آزماى قلعه خيبر كه بند او

در يكديگر شكست‏ببازوى لا فتى

مردى كه در مصاف، زره پيش بسته بود

تاپيش دشمنان نكند پشت‏بر غزا

شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود

جان بخش در نماز و جهانسوز در دعا

ديباچه مرمت و ديوان معرفت

لشگركش فتوت و سردار اتقياء

فردا كه هر كسى به شفيعى زنند دست

مائيم و دست و دامن معصوم مرتضى

***

علي مرتضي مير خلايق

بزرگ عارفان نور حقايق

شعاع نور خورشيد هدايت

نخستين موج درياي ولايت

علي جان جهان و نور هستي

يگانه مظهر عهد الستي

نباشد گر علي، عالم نباشد

شرف در دوده آدم نباشد

علي تنها كليد فهم قرآن

كزو پيدا شود اسرار پنهان

علي رمز وجود آفرينش

علي نور چراغ اهل بينش

علي بر حق، امام اولين است

شكوه آسمان، فرّ زمين است

علي مجلس فروز اهل راز است

ز خونش سرخ، محراب نماز است

علي بنياد هستي را قوام است

علي اوضاع گيتي را نظام است

علي با ذوالفقارش گفت و گو داشت

خدا را در همه جا پيش رو داشت

علي سالار ميدان نبرد است

به روز جنگ و هيجا مرد مرد است

علي مرد عطا؛ مرد سخا بود

علي لشكر شكن؛ خيبر گشا بود

ز نور او منور ملك هستي

زمين و آسمان بالا و پستي

علي نور و علي عشق و علي جان

به سختي چاره و بر درد درمان

علي اميد جان، نور دل ما

علي آسان نماي مشكل ما

علي با درد جانش آشنا بود

تمام دردمندان را شفا بود

علي گاهي طبيب و گاه دهقان

گهي در كار كشت و گاه درمان

علي انسان كامل بود و عادل

نبُد يك دم ز كار خلق غافل

علي گنج نهاني سينه اش بود

چو آئينه دل بي كينه اش بود

علي بر كفش پاره پينه مي زد

گره بر سينه بي كينه مي زد

علي فرمانده حكم قضا بود

به منشور قدر فرمانروا بود

علي اسرار دل با چاه مي گفت

گهرهاي درون بنهفته مي سفت

علي اندر تفكر بود دائم

به صبر و حلم، همچون كوه، قائم

علي اسلام را بود و نبود است

يگانه نسخه ملك وجود است

علي شب در عبادت بود بيدار

ولي در روزها پيوسته در كار

علي بر تيره شب، فجر سحر بود

يتيمان را به سر سايه پدر بود

علي هر روز تا شب كار مي كرد

ولي با نان جو افطار مي كرد

علي سرچشمه انعام و احسان

علي كانون فيض و قطب امكان

علي بوتراب از عالم خاك

به يك لحظه شدي تا قرب افلاك

علي نور خدا جان جهان است

مرا در وصف او الكن زبان است

***

اي چشمها به صورت مولا نظر کنيد

جاري به زخم خود همه خون جگر کنيد

زينب!حسن!حسين!علي چشم خويش بست

بر آن غريب جامه ماتم به بر کنيد

ريزيد همچو اشک به خاک اي ستارگان

سخت است بي علي شب خودرا سحرکنيد

بيرون شهر کوفه در آن کوچه خموش

آن کودک خرابه نشين را خبر کنيد

اي جن وانس وحور وملک اي تمام خلق

تا روز حشر خاک يتيمي به سر کنيد

شير خدا نياز ندارد دگر به شير

اشک عزا روانه بر او از بصر کنيد

امشب براي آنکه بر او شير آوريد

خون جگر نثار به زخم پدر کنيد

از قصّه خرابه شام آوريد ياد

يک شب گر از خرابه کوفه گذر کنيد

هنگام شب جنازه اورا چو مي بريد

در سينه داغ فاطمه را تازه تر کنيد

اي ناله هاي نيمه شب هر شب علي

آتش شويد وبر جگر ما اثر کنيد

از بس گناه کرده ام افتادم از نظر

اي خاندان وحي به ميثم نظر کنيد

***

بگو اي کوفه با مولا چه کردي

تو با آن رهبر والا چه کردي

بگو آن مهر وماه منجلي کو

اميرالمؤمنين يعني علي کو

چه کردي با علي اي کوفه بر گو

چه آوردي زکينه بر سر او

مگر از آن شه خوبان چه ديدي

که فرق نازنينش را دريدي

چه بوده جرم او غير از عدالت

امان از اين همه جهل وضلالت

چه بود آن حجّت داور گناهش

که شد محراب مسجد قتلگاهش

علي را گشتي وآسوده گشتي

نميداني چسان آلوده گشتي

تو تار وپود عمرش را گسستي

دل اهل وعيالش را شکستي

چه کردي کوفه تو با زينبينش

چرا ننموده اي شرم از حسينش

حسن شال عزا برگردن افکند

جوابت چيست فردا با خدا وند

علي را کشت دشمن در مدينه

تو ديگر از چه با شمشير کينه

دوتا بنموده اي ازکين سرش را

نمودي غرق در خون پيکرش را

علي را داغ زهرا کشت آن روز

که پشت در شنيد آه جگر سوز

علي را کشت رنگ وروي نيلي

علي را کشت آن آثار سيلي

غلاف تيغ وبازو را نشانه

که بر جا مانده بود از تازيانه

به وقت غسل جان ميداد حيدر

نماندش طاقت وتابي به پيکر

بلي آن لحظه زهرايش کتک خورد

علي از غصّه هاي فاطمه ُمرد

نبود اورا نياز تيغ ديگر

که زد بر فرق او خصم ستمگر

$

##اشعارنوحه ومرثيه

اشعارنوحه ومرثيه

 

روزي که از جفا سر مولا شکافتند

يک ذره از شکاف دلش را نيافتند

عمري ز عمق زخم سرش روضه ميشود

عمق حوادث دل او را نساختند

***

حسن از يک طرف مي کرد زاري//حسين از سوي ديگر بي قراري

بسوي خانه آوردند شه را//سيه کردند از غم مِهر و مَه را

***

سپيده سر زد وگلگون شد افسوس//سر و روي علي پرخون شد افسوس

زمين هر چند بي حجّت نماند//عدالت با علي مدفون شد افسوس

***

الوداع اي زينب غم پرورم//الوداع اي دختر بي مادرم

زينبا هنگام وصل يار شد//برعزيزان آخرين ديدار شد

زينبا عمرم به پايان آمده//وعده ي ديدار جانان آمده

گر شدي امروز اي خونين جگر//از جفاي ابن ملجم بي پدر

از يتيمي آنقدرافغان مکن//خانه ي صبر مرا ويران مکن

صبر کن اي زينب زار حزين//گريه ها در پيش داري بعد از اين

گريه ها خواهي نمود اي بينوا//روز عاشورا بدشت کربلا

گريه ها خواهي نمود اي قهرمان//از فراق روي عباس جوان

گريه ها خواهي کرد چون ابر بهار//روي نعش اکبر نسرين عذار

گريه را بگذار اي نور دو عين//از براي جسم عريان حسين

***

امشب در و ديوار کوفه داد مي زد//محراب و منبر از جگر فرياد مي زد

امشب علي با فرق تا ابرو شکسته//مي کرد ياد همسر پهلو شکسته

امشب كه صحبت از يزيد و ملک ري بود//صحبت ز قرآن خواندن بالاي ني بود

امشب سخن از هر دري مي گفت مولا//از پاره پاره پيکري مي گفت مولا

امشب اجل در کوفه فتح باب مي کرد//بر باب شهر علم دَقّ الباب مي کرد

امشب علي بوسيد چشم مست عباس//دست حسينش را سپردي دست عباس

با سوز دل فرمود اي نور دو عينم//تا زنده اي جان تو و جان حسينم

***

زده آتش به جان من نواي نينواي تو//دگر کوفه نمي باشد نه جاي من نه جاي تو

تمام خشت خشت خانه ما گشته ماتم خيز//زيکسو گريه ي زينب ز يکسو ناله هاي تو

پس  از روي علي اي روح غربت زينب خسته//فقط مانده به عشق آنکه باشد در ولاي تو

بيا تقسيم کار خانه بين هم کنيم امشب//تمام کارها با من فقط زينب براي تو

بگو در سينه خود ناله هايش را نگهدارد//که لازم مي شود اين ناله ها را کربلاي تو

***

زينب طاقت ندارد ببيند

در سجده آنچه خواست علي مستجاب شد//محراب پر زخون دل  بوتراب  شد

سيمرغ عشق از قفس آزاد گشت و باز//آري قسم به کعبه علي کامياب شد

کشتند چونکه شير خدا رابه سجده گاه//ديگر براي کشتن حق فتح باب شد

علي که امشب هواي وصل خدا بسر دارد//ز شوق ديدار او بسوي خدا نظر دارد

چگونه چشم از ستاره هاي مدينه بردارد//به ياد زهرا به دختر خود بگو که مهمانم

الهي امشب سحر نگردد که خون شود دلها//شبي که مولا رود ز دنيا به ديدن زهرا

شب يتيمي مؤمنان شده فغان و واويلا //چه بگذرد  بر حسين و زينب زغم نمي دانم

***

اي شب قدر که قدرمائي//برتر از جمله هزاران ماهي

اي شب قدر به تو روح دعاست//در تو احسان و عنايات خداست

اي شب قدر که باشي در دل//در تو آيات خدا شد نازل

اي شب قدر که قدرت مخفي است//قدر تو در گرو قدر علي است

اي شب قدر به قدرت سوگند//به علي فاتح بدرت سوگند

به علي شاه عرب شير خدا//که بود شأن تو در او پيدا

به علي آنکه شده کشته ي کين//عدل او  با غم  دل خانه نشين

به علي آنکه شد از جور و جفا//فرق او در شب قدر گشت دو تا

قدر تو غربت چاه کوفه//ناله ها در دل چاه کوفه

چاه از اشک دو چشمش درياست//آخر او شاهد داغ زهراست

***

ز چه مهمان محاسن پير من باباي من

هرکجا که حرف هجران است با من مي زني

يا مگو چيزي و يا گيسو پريشان مي کنم

بعد عمري آمدي و حرف رفتن مي زني

بعد عمري من فقط يکبار بر تو رو زدم

کم بگو ،دست از سرم بردار زينب جان برو

مي روي ، باشد برو در خانه ي من هم نمان

خُب به جاي رفتن مسجد به نخلستان برو

حيف جاي مادرم خالي است ورنه اي پدر

شک ندارم راه مسجد رفتنت را مي گرفت

چادرش را بر کمر مي بست و بين کوچه ها

پا برهنه مي دويد و دامنت را مي گرفت

حيف جاي مادرم خالي است ورنه اي پدر

گيسويش را بر زمين مي ريخت پيش پاي تو

ناله از دل مي کشيد و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر مي کرد امشب جاي تو

واي.......

مادرم زهراست من هم دختر اين مادرم

گر دهي اذنم فدايت دست و پهلو مي کنم

حرمت گيسوي من مانند موي او بود

کوفه را من زير و رو با نام گيسو مي کنم

نذر کردي گوئيا رويت ببينم لاله گون

رحم کن بر دخترت امشب بيا مسجد نرو

هست در يادم هنوز آن صورت سرخ وکبود

اي قتيل مادر زينب بيا مسجد نرو

اي غريب کوچه ها ،اي حيدر بي فاطمه

مادرم زهرا براي تو هميشه کوه بود

در ميان کوچه،بين چل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمي افتاد اگر قنفذ نبود

***

واحدسبک تند ـ مهدي مختاري

الا انسان زمان كوچ باشد

عبادت بي ولايت پوچ باشد

دم جان بخش عيسي از علي بود

عصاي دست موسي از علي بود

نبي را يار و هم صحبت علي بود

شب معراج آن آيت علي بود

علي راز دل خود با علي گفت

خدا هم با پيمبر يا علي گفت

شبي در محفلي ذكر علي بود

شنيدم عارفي فرزانه فرمود

اگر آتش به زير پوست داري

نسوزي گر علي را دوست داري

به بازار عمل با دست خالي

من و مهر تو يا مولي الموالي

بدم اما شما را دوست دارم

همين باشد مدال افتخارم

كجا ارباب من فردا گذارد

غلام او در آتش پا گذارد

گرفتم اين كه بردندم سوي نار

به جرم اين كه من هستم گنه كار

بود در اوج آتش اين شعارم

خدايا من علي را دوست دارم

$

##اشعارسروده مؤلف

اشعارسروده مؤلف

 

مولاعلي علي جان مولاعلي علي جان

فرق علي بدست يك ظالمي شكسته يك ظالمي شكسته

جن وملك ازاين غم اندرعزانشسته اندرعزانشسته

محراب كوفه خونين ازخون فرق مولا ازخون فرق مولا

دامان كعبه رنگين ازخون فرق مولا ازخون فرق مولا

نوزده ماه صيام گشته عزاي علي گشته عزاي علي

جن وملك عزادارجمله براي علي جمله براي علي

روزعزاي علي كعبه شده سيه پوش كعبه شده سيه پوش

چراغ عمرعلي زبادكينه خاموش زبادكينه خاموش

اركان دين وايمان ازاين جفاگسسته ازاين جفاگسسته

سفينه هدايت كنون به گل نشسته كنون به گل نشسته

زينب وام كلثوم بهرپدرعزاداربهرپدرعزادار

هم حسنين علي به بحرغم گرفتاربه بحرغم گرفتار

نهاده سربديواركنون غلام علي كنون غلام علي

ميشنودگوش جان كنون پيام علي كنون پيام علي

درآخرين پيامش ياديتيمان كند ياديتيمان كند

بيوه زنان مساكين يادفقيران كند يادفقيران كند

رفته كنون زدنيا باب يتيمان علي باب يتيمان علي

باقرياشدشهيداميرايمان علي اميرايمان علي

سيدمحمدباقري پوررمضان88

***

كيست امير مؤمنان علي علي علي علي***كيست امام شيعيان علي علي علي علي

كيست اميرمؤمنان غير علي مرتضي***كيست امام شيعيان غيرعلي مرتضي

كيست امام مهربان غير علي مرتضي***كيست امام انس وجان غيرعلي مرتضي

كيست شفيع مذنبين غيرعلي مرتضي***كيست امام متقين غيرعلي مرتضي

كيست وصي مصطفي غيرعلي مرتضي***كيست غرض زهل اتي غيرعلي مرتضي

كيست يلِ بدرواُحُد غيرعلي مرتضي***قاتل عمرو عبدود غيرعلي مرتضي

كيست اميرحيّه در غيرعلي مرتضي   كيست***دليرونامور غيرعلي مرتضي

كيست مديح هل اتي غيرعلي مرتضي***كيست اميرلافتي غيرعلي مرتضي

كيست امام بت شكن غيرعلي مرتضي***كيست عدوي اهرمن غيرعلي مرتضي

كيست دليل ورهنما غيرعلي مرتضي***كيست امام ومقتدا غيرعلي مرتضي

كي اسدالله بود اميرمؤمنان علي***كي حجة الله بود اميرمؤمنان علي

چه كس يدالله بود اميرمؤمنان علي***چه كس مع الله بود اميرمؤمنان علي

بهشت راچودرزني دهدصداي ياعلي***به هركجاش سرزني دهدصداي ياعلي

نغمه مرغان بهشت بود صداي ياعلي***به مسجدوديروكنشت بودصداي ياعلي

مظهرقدرت خداكيست علي مرتضي***جلال وشوكت خداكيست علي مرتضي

نمادهيبت خدا كيست علي مرتضي***شكوه عزت خداكيست علي مرتضي

علي اگرسجده فقط براي حق بود***علي اگر گريه كند فقط براي حق بود

علي اگرتيغ زندفقط براي حق بود***علي اگر جنگ كندفقط براي حق بود

زندگي و بودعلي فقط براي حق بود***سخاوت وجودعلي فقط براي حق بود

ركوع وسجده علي فقط براي حق بود***قيام وقعده علي فقط براي حق بود

بنده مخلص خداست امام علي مرتضي***شان نزول هل اتي است امام علي مرتضي

اويكه تاز جبهه هاست امام علي مرتضي***مردخطاب لافتي است امام علي مرتضي

علي بودكه عمرورا دونيمه ودوتاكند***علي بودكه جان خودبهرنبي فداكند

علي به خندق و احد قاتل مشركين شده***علي اميرورهنما براي مؤمنين شده

علي بودكه كعبه را زلوث بت رها كند***علي بودكه كردگار كعبه را ثناكند

علي پيام لافتي زلطف حق شنيده است***پيام حصرانّما به وي زحق رسيده است

سوره پاك هل اتي براي ايثارعلي است***دوستي راه خدا هميشه رفتارعلي است

مردرزم و  مرد جنگ است آن شه دلدل سوار***دردفاع ازدين زرنگ است آن شه دلدل سوار

دراحدازجبرئيل آمد به وصفش آشكار***لافتي الّا علي لاسيف الّا ذوالفقار

باقري مولا علي آن مردميدان عمل***دورباشد از غرورو كينه وكيد و دغل

***

لافتي الّا علي لاسيف الّا ذوالفقار

ازتوشدآئينه دل منجلي ويا علي***ياعلي و يا علي و يا علي و يا علي

ياعلي شيرخداهستي تواندربيشه زار***مانده ازجنگ احد بهرتو اينسان يادگار

لافتي الّا علي لاسيف الّا ذوالفقار***چون تو بودي يك تنه با دشمنان دركار زار

زان سبب نام تو گشته نقل محفلها علي***ياعلي و يا علي و يا علي و يا علي

كودكان شيرخوارما بگويد يا علي***نوجوان روزگارما بگويد يا علي

عابد شب زنده دار ما بگويد يا علي***جنگجوي كارزار ما بگويد يا علي

نام تو با شيرمادر شد غذاي ما علي***ياعلي و يا علي و يا علي و يا علي

هركه عاجز ماند از كاري بگويد يا علي***گربماند برزمين باري بگويد يا علي

عاجز و درمانده با زاري بگويد يا علي***هركه دارد درد وبيماري بگويد يا علي

نام توشد قوت قلبي براي ما علي***ياعلي و يا علي و يا علي و يا علي

آرزوي ما بود آئيم درشهرنجف***بوسه برقبرتوافزايد به ما عزّوشرف

تو چنان درّ وگهر ما ها سفالين وخزف***يك نگاه توكندمارا چنان درّ و صدف

باقري با يك نگاهت ميشود بينا علي***ياعلي و يا علي و يا علي و يا علي

***

علي حبّه جُنّه

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي حبّه جُنّه***قسيم النّار و الجنْه

وصيّ المصطفي حقًّا***امام الانس و الجنّة

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي مولاي شهردل***علي حلّا ل هرمشكل

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي آئين ودين من***علي حبل المتين من

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي باشد ولي نعمت***قسيم دوزخ وجنّت

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي حلّا ل مشكلها***اميري هست بردلها

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي آن ساقي كوثر***بود از بهردين ياور

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي سالارمردان است***امام اهل ايمان است

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي مرد وفا باشد***وصي مصطفي باشد

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي حبل المتين باشد***به احمدجانشين باشد

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

علي دا ماد پيغمبر***علي برفاطمه همسر

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

اميرالمؤمنين مولا***امام المتّقين مولا

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

شه د نيا و دين مولا***تويي حبل المتين مولا

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

شها دستم بدامانت***من و آن لطف و احسانت

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

به و قت دادن جانم***تو بنما لطف و احسا نم

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

ميان قبرو تنها يي***تو يكدم بر سرم آ يي

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

قيامت محشر كبرا***بفريادم برس مو لا

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

تويي مولا بهشت من***ولاي تو سرشت من

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

بگويد باقري مولا***توبرما يك نظر بنما

علي جا نم علي جا نم***علي جا نم علي جا نم

$

#روضه حضرت زهرا

##چهل حديث اخلاقي ازحضرت زهرا

چهل حديث اخلاقي ازحضرت زهرا(س)

 

قالت فاطمة الزّهراء عليها السّلام:

1-  موقعيت اهل بيت در نزد خدا

« وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ يَبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ، وَ نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِيائِهِ.» خدايى را حمد و سپاس گوييد كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمين است به سوى او وسيله مىجويد، و ما وسيله او در ميان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جايگاه قدس او و حجّت غيبى و وارث پيامبرانش هستيم.

2-  حرمت مست كننده ها

« قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): يا حَبيبَةَ أَبيها كُلُّ مُسْكِر حَرامٌ، و كُلُّ مُسْكِر خَمْرٌ» پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمود:اى دوستِ پدر! هر مست كننده اى حرام است، و هر مست كننده اى خمر است.

3-  بهترين زنان

« قالَتْ فاطِمَةُ(عليها السلام) فى وَصْفِ ما هُوَ خَيْرٌ لِلنِّساءِ: خَيْرٌ لَهُنَّ أَنْ لايَرينَ الرِّجالَ، وَ لا يَرَوْ نَهُنَّ» حضرت در وصف اين كه بهترين چيز براى زنان چيست، فرموده اند: اين كه زنان، مردان را نبينند، و مردان هم زنان را نبينند.

4-  نتيجه عبادت خالص

« مَنْ أَصْعَدَ إِلَىاللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهْبَطَ اللّهُ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.» هر كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند متعال برترين بهره و سودش را به سوى او پايين فرستد.

5-  درخدمت مادر

« الْزَمْ رِجْلَها، فَإ نَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اءقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ» هميشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زير پاى مادران است ؛ و نتيجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود

6-  بدترين امت

«قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، شِرارُ أُمَّتى الَّذينَ غَذُّوا بِالنَّعِيم، الَّذينَ يَأكُلُونَ أَلْوانَ الطَّعامِ، وَ يَلْبَسُونَ أَلوانَ الثِّيابِ وَ يَتَشَدَّقُونَ فِى الْكَلامِ» رسول خداصلّي الله عليه وآله فرمود: بدترين امّت من كسانى هستند كه: از انواع نعمتها تغذيه مىكنند و خوراكى هاى رنگارنگ مىخورند، و لباسهاى گوناگون مىپوشند، و هر چه بخواهند مىگويند.

7-  نزديكترين اوقات زن به خدا

« قالَتْ: سَأَلَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)أَصْحابَهُ عَنِ الْمَرْأَةِ ماهِىَ؟ قالُوا: عَوْرَةٌ، قالَ: فَمَتى تَكُونُ أَدْنى مِنْ رَبِّها؟ فَلَمْ يَدْرُوا. فَلَمّا سَمِعَتْ فاطِمَةُ(عليها السلام) ذلِكَ قالَتْ: أَدْنى ما تَكُونُ مِنْ رَبِّها أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَيْتِها. فَقالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از اصحابش پرسيد: زن چيست؟ گفتند: زن ناموس است. فرمود: زن چه موقع به خدايش نزديكتر است؟ اصحاب نتوانستند جواب گويند. چون اين سخن به گوش فاطمه(عليها السلام)رسيد، فرمود: نزديكترين اوقات زن به خداى خود هنگامى است كه در كُنج خانه خود باشد. پس از اين جواب، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: حقّا كه فاطمه پاره تن من است.

8-  نتيجه صلوات بر زهرا(عليها السلام)

« قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) يا فاطِمَةُ مَنْ صَلّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بى حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ» رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من گفت: اى فاطمه! هر كه بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بيامرزد و به من، در هر جاى بهشت باشم، ملحق گرداند.

9-  على(عليه السلام)، رهبر و پيشوا

« قالَتْ: إِنَّ النَّبِىَّ(عليها السلام) قالَ: مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ إِمامَهُ فَعَلِىٌّ إِمامُهُ». پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:هر كه من سرپرست اويم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اويم، پس على رهبر اوست.

10-  حجاب فاطمه

« قالَتْ: يا رَسُولَ اللّهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرانى فَأَنَا أَراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الرّيحَ. فَقالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله): أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنّى» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همراه با مرد نابينايى به خانه فاطمه(عليها السلام) آمد، بلافاصله فاطمه(عليها السلام)خود را كام پوشاند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: چرا خود را پوشاندى با اين كه او تو را نمىبيند؟ فاطمه(عليها السلام) فرمود: اى پيامبر خدا! اگر او مرا نمىبيند، من كه او را مىبينم و او بوى مرا حس مىكند! پيامبر اكرم فرمود: گواهى مىدهم كه تو پاره دل منى.

11-  دستور العملى جامع

« قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قَدْ إِفْتَرَشْتُ فِراشى لِلنَّوْمِ، فقالَ: يا فاطِمَةُ لا تَنامى إلاّ وَ قَدْ عَمِلْتِ أَرْبَعَةً:خَتَمْتِ القُرآنَ، وَ جَعَلْتِ الاَْنـْبِياءَ شُفَعائَكِ، وَ أَرْضَيْتِ الْمُؤْمِنينَ عَنْ نَفْسِكِ، وَ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ، قالَ هذا وَ أَخَذَ فِى الصَّلوةِ، فَصَبَرْتُ حَتّى أَتَمَّ صَلاتَهُ، قُلتُ: يا رَسُولَاللّهِ أَمَرْتَ بِأَرْبَعَة لا أَقْدِرُ عَلَيْها فى هذَا الْحالِ! فَتَبَسَّمَ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قال:إِذا قَرَأْتِ قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ ثَلاثَ مَرّات فَكَأنَّكِ خَتَمْتِ القُرْآنَ، وَ إِذا صَلَّيْتِ عَلَىَّ وَ عَلَى الاَْنـْبِياءِ قَبْلى كُنّا شُفَعاءَكِ يَوْمَ الْقِيمَةِ، وَ إِذا اسْتَغْفَرْتِ لِلْمُؤْمِنينَ رَضُوا كُلُّهُمْ عَنْكِ، وَ إِذا قُلْتِ: سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أَكْبَرُ، فَقَدْ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ» در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر من وارد شد، فرمود:اى فاطمه! نخواب مگر آن كه چهار كار را انجام دهى: قرآن را ختم كنى، و پيامبران را شفيعت گردانى، و مؤمنين را از خود راضى كنى، و حجّ و عمره اى را به جا آورى. اين را فرمود و شروع به خواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتم: يا رسول اللّه! به چهار چيز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نيستم! آن حضرت تبسّمى كرد و فرمود:چون قل هو اللّه را سه بار بخوانى مثل اين است كه قرآن را ختم كردهاى، و چون بر من و پيامبران پيش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قيامت خواهيم بود، و چون براى مؤمنين استغفار كنى، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگويى: سُبحانَ اللّه وَ الحَمدُ للّه وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اكبرُ، حجّ و عمره اى را انجام داده اى.

12-  رضايت شوهر

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): وَيْلٌ لاِمْرَأَة أَغْضَبَتْ زَوْجَها وَ طُوبى لاِمْرَأَة رَضِىَ عَنْها زَوْجُها» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: واى به حال زنى كه شوهرش را خشمگين سازد، و خوشا به حال زنى كه شوهرش از او خشنود باشد.

13-  ثواب انگشتر عقيق

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقيقِ لَمْ يَزَلْ يَرى خَيْرًا» كسى كه انگشتر عقيق به دست كند، هميشه خير مىبيند.

14-  على(عليه السلام)، بهترين داور

«قالَتْ فاطِمَةُالزَّهراءُ(عليها السلام) عَنْ أَبيها(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ: إِنَّ نَفَرًا مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا فى شَىْء فَسَأَلُوا حَكَمًا مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحَى اللّهُ تَعالى إلَيْهِمْ أَنْ تَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلِىَّ بْنَ أَبيطالب» گروهى از فرشتگان درباره چيزى با يكديگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خودتان انتخاب كنيد و آنان على ابن ابيطالب(عليه السلام) را برگزيدند.

15-  شيعه كيست

« إ نْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَاءنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إ لاّ فَلا» اگر آنچه را كه ما اهل بيت دستور داده ايم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ايم خوددارى نمائى ، تو از شيعيان ما هستى وگرنه ، خير

16-  شرايط روزه دار

« قالَتْ: ما يَصْنَعُ الصّائِمُ بِصِيام إِذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ» روزه دار چون زبانش و گوشش و چشمش و اعضايش را (از حرام) نگه ندارد، روزه دار نيست.

17-  داناترين و نخستين مسلمان

« قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): زَوْجُكِ أَعْلَمُ النّاسِ عِلْمًا، وَ أَوَّلُهُمْ سِلْمًا، وَ أَفْضَلُهُمْ حِلْمًا» رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: شوهر تو در دانش، داناترين مردم و نخستين مرد مسلمان و در بردبارى، برترين مردم است.

18-  كمك به ذرارى پيامبر

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): أَيُّما رَجُل صَنَعَ إِلى رَجُل مِنْ وُلْدى صَنيعَةً فَلَمْ يُكافِئْهُ عَلَيْها، فَأَنَا الْمُكافِئُ لَهُ عَلَيْها» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگيرد، من پاداش دهنده او خواهم بود.

19-  على و شيعيان

« قالَتْ: إِنَّ أَبى(صلى الله عليه وآله وسلم) نَظَرَ إِلى عَلِىٍّ(عليه السلام) وَ قالَ: هذا وَ شيعَتُهُ فِى الْجَنَّةِ» پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام) نگريست و فرمود: اين شخص و پيروانش در بهشت اند.

20-  شيعه على در قيامت

« قالَتْ: إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ لِعَلِىٍّ(عليه السلام) : يا أَبَاالْحَسَنِ أَما إِنَّكَ وَ شيعَتُكَ فِى الْجَنَّةِ» پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام) فرمود: اى اباالحسن! آگاه باش كه تو و پيروانت در بهشت هستيد.

21-  قرآن و عترت در آخرين سخن پيامبر

« قالَتْ: سَمِعْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فى مَرَضِهِ الَّتى قُبِضَ فيهِ يَقُولُ ـ و قَدِ امْتَلاََتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحابِهِ ـ أَيُّهَا النّاسُ يُوشِكُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضًا يَسيرًا، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَيْكُمْ، أَلا إِنّى مُخَلِّفٌ فيكُم كِتابَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَيْتى. ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فقالَ: هذا عَلِىٌّ مَع الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِىٍّ لا يَفْتَرِقانِ حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ، فَأَسْئَلُكُمْ مَا تَخْلُفُونى فيهِما»  از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در هنگام مرضى كه به سبب آن از دنيا رفت ـ و در حالى كه خانه، مملوّ از اصحاب بود ـ شنيدم كه فرمود:اى مردم! نزديك است كه به آسانى از ميان شما رخت بربندم، و به تحقيق سخنى كه عذر را بر شما تمام كند پيش فرستادم. بدانيد كه من در ميان شما، كتاب پروردگارم و عترتم، اهل بيتم را بر جاى مىگذارم. آن گاه دست على را گرفت و فرمود : اين على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمىشوند تا هر دو در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. من در قيامت از شما از آنچه درباره اين دو پس از من انجام دهيد، خواهم پرسيد.

22-  ضرورت شستن دستها

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، لا يَلُومَنَّ إِلاّ نَفْسَهُ مَنْ باتَ وَ فى يَدِهِ غَمَرٌ» رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: سرزنش نكند جز خود را، كسى كه شب كند، در حالى كه دستش چرب و بدبو باشد.

23-  نتيجه گشاده رويى

« قالَتْ: أَلْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ» گشاده رويى در چهره مؤمن براى صاحبش، بهشت را سبب مىشود.

24-  دوست داشتنيهاي دنيا

« حُبِّبَ إ لَيَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْ نْفاقُ فى سَبيلِ اللّهِ.» فرمود: سه چيز از دنيا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نيازمندان در راه خدا.

25-  زيان بخل

« قالَتْ: قالَ لي رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِيّاكِ وَ الْبُخْلَ، فَإِنَّهُ عاهَةٌ لا تَكُونُ فى كَريم. إِيّاكِ وَ الْبُخْلَ فَإِنَّهُ شَجَرَةٌ فِى النّارِ، وَ أَغْصانُها فِى الدُّنْيا، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ أَغْصانِها أَدْخَلَهُ النّارَ.» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: از بخل ورزيدن بپرهيز، زيرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگوار نيست. از بخل بپرهيز، زيرا كه آن درختى است در آتش دوزخ كه شاخه هايش در دنياست، هر كه به شاخه اى از شاخه هايش درآويزد، داخل جهنّمش گردانَد.

26-  نتيجه سخاوت

« قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): وَ عَلَيْكِ بِالسَّخاءِ، فَإِنَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ، أَغْصانُها مُتَدَلِيَّةٌ إِلَى الاَْرْضِ، فَمَنْ أَخَذَ مِنْها غُصْنًا قادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّةِ.» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به من گفت: بر تو باد سخاوت ورزيدن، زيرا كه سخاوت درختى از درختان بهشت است كه شاخه هايش به زمين آويخته است، هر كه شاخه اى از آن را بگيرد، او را به سوى بهشت مىكشاند.

27-  نتيجه سلام و تحيّت بر رسول خدا و دخترش زهرا

« قالَتْ: قالَ لي أَبى وَ هُوَ ذاحَىٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَىَّ وَ عَلَيْكِ ثَلاثَةَ أَيّام فَلَهُ الْجَنَّةُ.» پدرم در زمان حياتش به من فرمود:هر كه بر من و تو تا سه روز تحيّت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گردد.

28-  دعاموقع غروب

«قالَتْ عليها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأ يْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أ دْعُو» روز جمعه نزديك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود و ديگران دعا كنم .{چون آن لحظه موقع استجابت دعاست}

29-  پيامبر، پدر فرزندان زهرا

« قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ ذُرِّيَّةَ كُلِّ بَنى أُمٍّ عَصَبَةً يَنْتَمُونَ إِلَيْها إِلاّ وُلْدَ فاطِمَةَ(عليها السلام)فَأَنـَا وَليُّهُمْ وَ أَنـَا عَصَبَتُهُمْ.» فاطمه(عليها السلام) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود:همانا خداوند عَزَّ وَ جَلَّ ذرّيّه هر يك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خويشاوندى قرار داده كه به وسيله آن ذرّيّه به او منسوب مىشوند، مگر فرزندان فاطمه(عليها السلام)كه من سرپرست و خويشاوند آنها هستم ( و به من منسوب مىشوند )

30-  خوشبخت واقعى

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): هذا جَبْرَئيلُ(عليه السلام)يُخْبِرُنى: إِنَّ السَّعيدَ، كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ، مَنْ أَحَبَّ عَلِيًّا فى حَياتى وَ بَعْدَ وَفاتى.» فاطمه(عليها السلام) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: اين جبرئيل(عليه السلام)است كه مرا خبر مىدهد: همانا خوشبخت، تمام خوشبخت و خوشبخت واقعى، كسى است كه على را، در زندگى ام و پس از مرگم، دوست داشته باشد.

31-  پيامبر در جمع اهل بيت

« قالَتْ: دَخَلْتُ عَلى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) فَبَسَطَ ثَوْبًا وَ قالَ لي: إِجْلِسي عَلَيْهِ، ثُمَّ دَخَلَ الْحَسَنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَها، ثُمَّ دَخَلَ الحُسَيْنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُما، ثُمَّ دَخَلَ عَلِىٌّ(عليه السلام) فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُمْ، ثُمَّ أَخَذَ بِمَجامِعِ الثَّوْبِ فَضَمَّهُ عَلَيْنا ثُمَّ قالَ: أَلّلهُمَّ هُمْ مِنّى وَ أَنَا مِنْهُمْ أَلّلهُمَّ ارْضِ عَنْهُمْ كَما أَنّى عَنْهُمْ راض.» بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشين، در اين وقت حسن(عليه السلام) آمد، فرمود: نزد مادرت بنشين، بعداً حسين(عليه السلام)آمد. فرمود: با اينها بنشين. پس على(عليه السلام)آمد. فرمود: تو نيز با اينان بنشين، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت. فرمود: خدايا! اينها از من اند و من از اينهايم، خدايا! از اينان راضى باش، همان طور كه من از اينها راضى ام. {نظيراين فقرات حديث شريف كساء: ...فلّما اكتملنا جميعاً تحت الكساء اخذ ابي رسول الله ص بطرفي الكساء و اومئ بيده اليمني الي السّماء و قال الّلهم انّ هؤلاء اهل بيتي و خاصّتي و حامّتي لحمهم لحمي و دمهم دمي يؤلمني ما يؤلمهم و يحزنني ما يحزنهم انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم و عدو لمن عاداهم و محبّ لمن احبّهم انِهم منّي و انا منهم فاجعل صلواتك و بركاتك و رحمتك و غفرانك و رضوانك عليّ و عليهم و اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا فقال الله عزوجل يا ملائكتي و يا سكا ن سمواتي انّي ما خلقت سماء مبنيّة ولا ارضا مدحيّة و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئتة و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الّا في محبة هؤلاء الخمسة الذّينهم تحت الكساء فقال الامين جبرائيل يارب و من تحت الكساء فقال عزّوجلْ هم اهل بيت النبوة و معدن الرّسالة هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها...}

32-  دعاى پيامبر در وقت ورود و خروج از مسجد

« قالَتْ: كانَ النَّبِىُّ إِذا دَخَلَ الْمَسْجِدَ يَقُول: «بِسْمِ اللّهِ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ اغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ رَحْمَتِكَ». وَ إِذا خـَرَجَ يَقـُولُ: «بِسْـم اللّـهِ، أَللّهُمَّ صَـلِّ عَلى مُحَمَّد وَاغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ فَضْلِكَ». پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) چون داخل مسجد مىشد مىفرمود: «به نام خدا، خدايا بر محمّد درود فرست و گناهانم را بيامرز و درهاى رحمتت را برايم باز كن!» و چون خارج مىشد مىفرمود: «به نام خدا، خدايا بر محمّد درود بفرست و گناهانم را بيامرز و درهاى بخششت را برايم باز كن!»

33-  سحر خيزى

« قالَتْ: مَرَّ بى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ أَنـَا مُضْطَجَعَةٌ مُتَصَبَّحَةٌ فَحَرَّكَنى بِرِجْلِهِ وَ قالَ يا بُنَيَّةُ قُومى فَاشْهَدى رِزْقَ رَبِّكِ وَ لا تَكُونى مِنَ الْغافِلينَ، فَإِنَّ اللّهَ يُقَسِّمُ أَرْزاقَ النّاسِ ما بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ.» رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر من گذشت، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پايش تكان داد و فرمود: دخترم! برخيز شاهد رزق و روزى پروردگارت باش و از غافلان مباش، زيرا كه خداوند روزى هاى مردم را بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسيم مىكند.

34-  مريض در پناه خدا

« قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): إِذا مَرِضَ الْعَبْدُ أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أَنِ ارْفَعُوا عَنْ عَبْدِىَ الْقَلَمَ مادامَ فى وَثاقى، فَإِنّى أَنـَا حَبَسْتُهُ حَتّى أَقْبَضَهُ أَوْ أُخَلِّىَ سَبيلَهُ. كانَ أَبى يَقُولُ: أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أُكْتُبُوا لِعَبْدى أَجْرَ ما كانَ يَعْمَلُ فى صِحَّتِهِ.» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: چون بنده خدا بيمار گردد، خداوند به فرشتگانش وحى مىكند: قلم تكليف را از بنده ام ـ تا وقتى كه در عهد و پيمان من است ـ برداريد، زيرا خودم او را بازداشت نموده تا جانش را بگيرم يا آزادش گذارم. پدرم مىفرمود: خداوند به فرشتگانش وحى فرستاد كه براى بنده بيمارم پاداش كارهايى را كه در وقت سلامتش انجام مىداد، بنويسيد.

35-  نرمخويى در مقابل ديگران و احترام به زنان

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم): خِيارُكُمْ أَلْيَنُكُمْ مَناكِبَهُ وَ أَكْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ.» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: بهترين شما نرمخوترين شما به اطرافيان و بزرگوارترين شما به زنان است.

36-  پاداش آزادى بردگان

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً كانَ لَهُ بِكُلِّ عُضْو مِنْها فَكاكُ عُضْو مِنَ النّارِ.» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :هر كه بنده مؤمنى را آزاد كند، به اِزاى هر عضوى از آن بنده، عضوى از او از آتش جهنّم آزاد گردد.

37-  زمان استجابت دعا

«عَنْ أَبيها رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَتْ: قالَ: إِنَّ فِى الْجُمُعَةِ لَساعَةً لا يُوافِقُها عَبْدٌ مُسْلِمٌ يَسْأَلُ اللّهَ تَعالى فيها خَيْرًا إِلاّ أَعْطاهُ إِيّاهُ، إِذا تَدَلّى نِصْفُ الشَّمْسِ لِلْغُرُوبِ.» رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چيزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند، و آن وقتى است كه نيمه خورشيد به سوى مغرب نزديك گردد.

38-  سستى در نماز

« قالَتْ: سَأَلْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) لِمَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ. قال(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ إِبْتَلاهُ اللّهُ بِخَمْسَ عَشَرَةَ خَصْلَةً:يَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ، وَ يَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ، وَ يَمْحُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ سيماءَ الصّالِحينَ مِنْ وَجْهِهِ، وَكُلُّ عَمَل يَعْمَلُهُ لا يُوجَرُ عَلَيْهِ، وَ لا يَرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلىَ السَّماءِ، وَ لَيْسَ لَهُ حَظٌّ فى دُعاءِ الصّالِحينَ، وَ أَنّهُ يَمُوتُ ذَليلاً، وَ يَمُوتُ جائِعًا، وَ يَمُوتُ عَطْشانًا، فَلَوْ سُقِىَ مِنْ أَنْهارِ الدُّنْيا لَمْ يُرْوَ عَطَشُهُ، وَ يُوَكِّلُ اللّهُ مَلَكًا يَزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ، وَ يَضيقُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ، وَ يُوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكًا يَسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ، وَ الْخَلائِقُ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، وَ يُحاسَبُ حِسابًا شَديدًا، وَ لا يَنْظُرُ اللّهُ إِلَيْهِ وَ لا يُزَكّيهِ وَ لَهُ عَذابٌ أَليمٌ.» از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مىكنند، پرسيدم. آن حضرت فرمودند: هر زن و مردى كه در امر نماز، سستى و سهل انگارى داشته باشد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مىگرداند: 1ـ خداوند، بركت را از عمرش مىگيرد، 2ـ خداوند، بركت را از رزق و روزىاش مىگيرد، 3ـ خداوند، سيماى صالحين را از چهره اش محو مىكند، 4ـ هر كارى كه بكند بدون پاداش خواهد ماند، 5ـ دعايش مستجاب نخواهد شد، 6ـ برايش بهره اى از دعاى صالحين نخواهد بود، 7ـ ذليل خواهد مُرد، 8ـ گرسنه جان خواهد داد، 9ـ تشنه كام خواهد مرد، به طورى كه اگر با همه نهرهاى دنيا آبش دهند، تشنگىاش برطرف نخواهد شد، 10ـ خداوند، فرشته اى را برمىگزيند تا او را در قبرش ناآرام سازد، 11ـ قبرش را تنگ گرداند، 12ـ قبرش تاريك باشد، 13ـ خداوند فرشته اى را برمىگزيند تا او را به صورتش به زمين كشد، در حالى كه خلايق به او بنگرند، 14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گيرد، 15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاكيزه نگرداند و او را عذابى دردناك باشد.

39-  شكست ظالم

« قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ تَخَلَّى اللّهُ مِنْهُما، فَلَمْ يُبالِ أَيُّهُما غَلَبَ، وَ مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ كانَتِ الدّائِرَةُ عَلى أَعْتاهُما.» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه خداوند آن دو را به حال خود واگذارد، و باكى نداشته باشد كه كدام يك پيروز گردد. و دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه هزيمت و شكست از آنِ سپاه ظالمتر باشد.

40-  بخشى از خطبه زهرا(عليها السلام)

«قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهراءُ(عليها السلام) فى خُطْبَتِهَا المَعْرُوفَةُ:حضرت زهرا(عليها السلام) در آن سخنرانى معروفش در مسجد فرمود:

جَعَلَ اللّهُ الاِْيمانَ تَطْهيرًا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ : خداوند ايمان را براى تطهير شما از شرك قرار داد،

وَ الصَّلاةَ تَنْزيهًا لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ: و نماز را براى پاك شدن شما از تكبّر،

وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِى الرِّزْقِ: و زكات را براى پاك كردن جان و افزونى رزقتان،

وَ الصِّيامَ تَثْبيتًا لِلاِْخْلاصِ : و روزه را براى تثبيت اخلاص،

وَ الْحَجَّ تَشْييدًا لِلدّينِ : و حجّ را براى قوّت بخشيدن دين،

وَ الْعَدْلَ تَنْسيفاً لِلْقُلُوبِ : و عدل را براى پيراستن دلها،

وَ إِطاعَتَنا نِظامًا لِلْمِلَّةِ : و اطاعت ما را براى نظم يافتن ملّت،

وَ إِمامَتَنا أَمانًا لِلْفُرْقَةِ :و امامت ما را براى در امان ماندن از تفرقه،

وَ الْجِهادَ عِزًّا لِلاِْسْلامِ :و جهاد را براى عزّت اسلام،

وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلىَ اسْتيجابِ الاَْجْرِ :و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

وَ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ :و امر به معروف را براى مصلحت و منافع همگانى،

وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السُّخْطِ :و نيكى كردن به پدر و مادر را سپر نگهدارى از خشم،

وَ صِلَةَ الاَْرْحامِ مَنْماةً لِلْعَدَدِ : و صلهارحام را وسيله ازدياد نفرات،

وَ الْقِصاصَ حَقْنًا لِلدِّماءِ : و قصاص را وسيله حفظ خونها،

وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضًا لِلْمَغْفِرَةِ : و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت قرار گرفتن،

وَ تَوْفِيَةَ الْمَكاييلِ وَ الْمَوازينِ تَغْييرًا لِلْبَخْسِ : و به اندازه دادن ترازو و پيمانه را براى تغيير خوى كمفروشى،

وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهًا عَنِ الرِّجْسِ : و نهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از پليدى،

وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابًا عَنِ اللَّعْنَةِ : و دورى از تهمت را براى محفوظ ماندن از لعنت،

وَ تَرْكُ السَّرِقَةِ إِيجابًا لِلْعِفَّةِ : و ترك سرقت را براى الزام به پاكدامنى،

وَ حَرَّمَ الشِّرْكَ إِخْلاصًا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ : و شرك را حرام كرد براى اخلاص به پروردگارى او،

فَاتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون بنابراين، از خدا آن گونه كه شايسته است بترسيد و نميريد، مگر آن كه مسلمان باشيد،

وَ أَطيعُوا اللّهَ فيما أَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ و خدا را در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنيد،

فَإِنَّهُ إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ زيرا كه «از بندگانش، فقط آگاهان، از خدا مىترسند.» (سوره فاطر آيه) 

والسلام

منبع :

پايگاه اطلاع رساني استادحسين انصاريان  

www.ansarian.ir/farsi

چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام عبداللّه صالحى

همراه با چها رده معصوم عليهم السلام ازمؤلف باقري پور

روابط زن ومرد ازمؤلف باقري پور

مجموعة الاخبار شيخ محمدحسن جلالي شاهرودي

بيت الاحزان محدث قمي

ميزان الحكمه محمدي ري شهري

مدينة البلاغه شيخ موسي زنجاني

منتهي الآمال محدث قمي

سفينة البحارمحدث قمي

منتخب ميزان الحكمه محمدي ري شهري

الحديث مرتضي فريد- محمدتقي فلسفي

سفينة البحارمحدث قمي

$

##زيارتنامه حضرت زهرا (س)

زيارت حضرت زهرا (س) در روز يکشنبه

السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً أَنَا لَكِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَى مَا أَتَى بِهِ أَبُوكِ وَ وَصِيُّهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ أَنَا أَسْأَلُكِ إِنْ كُنْتُ صَدَّقْتُكِ إِلا أَلْحَقْتِنِي بِتَصْدِيقِي لَهُمَا لِتُسَرَّ نَفْسِي فَاشْهَدِي أَنِّي ظَاهِرٌ [طَاهِرٌ] بِوِلايَتِكِ وَ وِلايَةِ آلِ بَيْتِكِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ

زيات حضرت زهرا عليها السّلام به روايتى ديگر:

السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ وَ كُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَةً وَ نَحْنُ لَكِ أَوْلِيَاءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِكُلِّ مَا أَتَى بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ أَتَى بِهِ وَصِيُّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ إِذْ كُنَّا مُصَدِّقِينَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنَا بِتَصْدِيقِنَا بِالدَّرَجَةِ الْعَالِيَةِ لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلايَتِهِمْ [بِوَلايَتِهِمْ‏] عَلَيْهِمُ السَّلامُ

زيارتنامه حضرت زهرا (س)

يَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِه أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِيُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَيَتِکِ‏ اَلسَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّه السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا سَيِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ‏ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا زَوْجَهَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَهُ الشَّهِيدَهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّهُ الْمَرْضِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّهُ النَّقِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِيمَهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ السَّلاَمُ عَلَيْکِ يَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏ أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَيْتِ عَلَى بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ لِأَنَّکِ بَضْعَهٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ‏ مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جَازِياً وَ مُثِيباً

$

##كس نداند مقام زهرا را

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

كس نداند مقام زهرا را

تا نداند مرام زهرا را

كس نداند در اقتدا به رسول

جز علي اهتمام زهرا را

كس به غير از خدا نميداند

درره دين قيام زهرا را

درره تربيت مگر بينند

زادگان كرام زهرا را

ميستايد به هل اتي يزدان

داستان صيام زهرا را

پاي ننهاده در جهان بشنيد

گوش مادر، كلام زهرا را

ديد چشم جهان پس از ميلاد

جلوه صبح و شام زهرا را

واي برحال آنكه بشكسته

در دارالسّـلام زهرا را

حضرت قائم از تبه كاران

مي‌ كشد انتقام زهرا را

چـنـد روزي از رحلت پيامبر نگذاشته بود كه درب خانه زهرايش را آتش زدند، ومحسن ششماهه اش را سقط كردند، وحضرت زهرا براثراين ضربت مريضه شد ودربستربـيـمـاري افـتـاد، و آخـرالامـر شهيد شد و ازداردنيا رفت ، وفرزندان حضرت زهرا به درد بي مادري گرفتارشدند ، وبا زبان حال ميگفتند :

اي خوش آنروزي كه مادر خانه مادر داشتيم

ديده از ديدار رخسارش منوّر داشتيم

هر كسي جسم عزيزش روز بردارد ولي

ما كه جسم مادر خود را بشب برداشتيم

كاش آنروزي كه در ره مادر ما را زدند

يكنفر را در ميان كوچه ياور داشتيم

كاش محسن را نمي كشتند تا ما غنچه اي

يادگاري زان گل رعناي پر پر داشتيم

كاش آنساعت كه زهرا گفت پهلويم شكست

ما دم در حق حفظ جان مادر داشتيم

اين در و ديوار ميگريد بحال ما كه ما

مادري پهلو شكسته پشت اين در داشتيم

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##مادرم زهراست من هم دختر اين مادرم

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

مادرم زهراست من هم دختر اين مادرم

گر دهي اذنم فدايت دست و پهلو مي کنم

حرمت گيسوي من مانند موي او بود

کوفه را من زير و رو با نام گيسو مي کنم

نذر کردي گوئيا رويت ببينم لاله گون

رحم کن بر دخترت امشب بيا مسجد نرو

هست در يادم هنوز آن صورت سرخ وکبود

اي قتيل مادر زينب بيا مسجد نرو

اي غريب کوچه ها ،اي حيدر بي فاطمه

مادرم زهرا براي تو هميشه کوه بود

در ميان کوچه،بين چل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمي افتاد اگر قنفذ نبود

نگاه مبهمي امشب به آسمان داري

زينب داره مي گه

خدا به خير كند،نيتي نهان داري

چه ديده اي كه  شدي سير از من و بابا

كه قصد شعله كشيدن به باغ مان داري

حسين اين طرف و آن طرف حسن

انگار خدا نكرده سر ترك اين و آن داري

همه بچه ها فهميدند فردا يه خبريه،آخه مادري كه قريب به هفتاد وپنج روز تو بستره،يه دفعه بلند شد،شروع كرد ،خونه رو جارو زدن،بخدا بچه ها من نمي دونم چرا امشب اين جوري شدم،ولي شايد برا شماهم اتفاق افتاده باشه،من مادرم روز آخراصلاً انگار جون گرفت،نمي دونم،انگار خدا يه جون ديگه اي مي ده،مي خواد لحظه آخر،كاراشو انجام بده،همه خوشحال بودند تو خونه مي گفتند ديگه خوب شده،ديگه سرحاله معلومه ديگه داره خوب ميشه،امروز زهرام تو خونش خودش نون پخت،خودش بچه هاشو حمام برد،لباس پوشوند،بگم يه چيزي ناله بزني، زينب مي گه ديدم برا اولين بار،بعد اين چند شب مادرم ايستاده داره نمازشو ميخونه،مادرم داره خوب ميشه،اما اينها همه علامت رفتنه،مادر مادر

حسين اين طرف و آن طرف حسن

انگار خدا نكرده سر ترك اين و آن داري

بس است،دسته ي دستاسمان* پر از خون شد

گرسنه ديدي ام وعزم پخت نان داري

نوازشم مكن

هر دختر ي آرزو داره مادر نوازش كنه ، اما زينب مي گه نوازشم نكن

نوازشم مكن از  درد شانه ات پيدا ست

كنايه فهما زود بگيرند

نوازشم مكن از  درد شانه ات پيدا ست

ميان سينه خود درد بي امان داري

كسي كه اين مجلس ومي بينه،كسي كه صداي اين مجلس و ميشنوه،مديونه اگه اين دو بيت آخرو غير شب شهادت جايي خرج كنه،اين دو بيت مال امشبه،اگه ناله داري بايد حقش و ادا كني،زينب داره روضه مي خونه،آخ مادر،بذار بايستم شايد امام زمان داره گريه مي كنه ،به احترام گريه مولا،سادات منو كمك كنند،

شكست دست تو را قنفذ و چنين مي گفت

واي واي واي برا حضرت زهرا بايد داد بزني

امام صادق عليه السلام گفت:خدا رحمت كنه اون شيعه اي كه برا مادر ما بلند بلند گريه مي كنه،

شكست دست تو را قنفذ و چنين مي گفت

هنوز نام علي بر زبان داري

گوش بده، روضه ي من همينه،علماء،بزرگان ،سادات بچه هيئتي ها،اون بي حياي حرو م زاده دومي،لعنت الله عليه، تو تاريخ نوشته وقتي نامه نوشت،نوشت من تو همه ي عمرم،مي زاري من روضه بخونم يا نه،بعضي ها يه جوري گريه مي كنند،ان شاءالله مدينه ببينمت، نوشت من تو همه ي عمرم،سه جا به علي حسوديم شد،با مني يانه،سه جا به علي حسادت كردم،اين حسادت تو دلم كينه شد،عقده شد،خدا عذابتو زياد كنه،بگم برات،دونه دونه بگم اصلاً روضه ام همينه،ميگه اولين باري كه به علي حسوديم شد،اون موقعي بود كه پيغمبر دست زهرا رو گذاشت تو دست علي،آي حرومزاده نامرد،يه حرفي بزنم زود رد شم سادات منو ببخشند،آخه اين بي حيام خواستگار زهرا بود،اي اُف به تو دنيا،زهرايي كه يه كُفو(هم شأن) داره اونم علي ه زهرايي كه يك همسر داره اونم علي ه،پيغمبر فرمود اگه علي همسر تو نمي شد،احدي  تو اين عالم برابر تو وجود نداشت،هم كفو تو وجود نداشت،قربون تو آقا برم،يه جا حسودي كرد،وقتي دست زهرا رو تو دست علي گذاشت،مي گه بار دومي كه حسادت كرد،اون موقعي بود كه پيغمبر دست علي رو بلند كرد،گفت:من كنتم مولا فهذا علي ٌمولا ،بار سومي كه حسادت كرد،اون زماني بود كه پيغمبر دستور داد همه درها رو به مسجد ببندند،وسدالابواب الا بابه پيغمبر گفت:فقط در خونه علي باز باشه،اين حسادتا تو دل نعسش جمع شد،اين كينه ها تو دل نامردش جمع شد،مي دوني كي تلافي كرد،با من بيا،بدونه ناله نري ها،امشب رفتي خونه،صدات بگيره ها،مي گه،وقتي صداي زهرارو پشت در شنيدم، دلم به حال زهرا يه لحظه سوخت،دو سه قدم برگشتم،ديدم من با زهرا كاري ندارم، واي واي،يه دفعه ياد علي اُفتادم،خداكمكم كن اين ناله ها برسه مدينه،مي گه برگشتم،چنان لگدي به در زدم صداي شكستن استخونهاشو شنيدم،بگو يازهرا،ان شاءالله شب شهادتي مدينه باشيم،هركي كارش داره، اگه بچه هاي علي ،امشب همه آستين تو دهن گرفتن،اگه بچه هاي فاطمه امشب نتونستن داد بزنند،تو به جاشون داد بزن بگو يا زهرا....بگو من نمك و بپاشم،هنوز يه عده ناله نزدند،آره اين جا ياد علي افتاد لگد زد،كربلام حسينش تو گودال، يكي سنگ مي زنه،يكي شمشير ميزنه،حسين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: متن روضه خواني به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س)- سيد مهدي ميرداماد

$

##تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت

کعبه ويران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت

آه از آن پيمان شکن کز کينه خم غدير

آتشي افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت

پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله در آن هنگامه غم و اندوه در حاليکه حضرت علي عليه السلام و خانواده اش مشغول تجهيز و تدفين پيامبر صلي الله عليه و آله بود، کودتاچيان منافق و دنياپرست در سقيفه جانشيني رسول اکرم صلي الله عليه و آله را غصب نمودند و از مردم بر اين خلافت ناميمون بيعت گرفتند . تنها پايگاهي که به آساني موفق به فتح آن نشدند خانه وحي بود . آنان خوب مي دانستند که خلافتشان بدون بيعت آنان استحکام ندارد و لذا تصميم گرفتند که ولي و جانشين بر حق پيامبر صلي الله عليه و آله را احضار و از او بيعت بگيرند .

بر اين اساس به «قنفذ» گفته شد: به نزد علي عليه السلام برو و بگو: خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله از تو خواسته که براي بيعت درمسجد حاضر شوي . قنفذ چندين مرتبه نزد حضرت علي عليه السلام رفت و آمد کرد، ولي آن حضرت از حضور نزد خليفه امتناع ورزيد . يکي از سرکردگان کودتا به اتفاق خالد بن وليد و قنفذ و جماعت ديگري رهسپار خانه حضرت زهرا شدند . او در خانه را کوفت و گفت: اي علي! در را باز کن . فاطمه عليها السلام با سر بسته و تن رنجور از مصيبت رحلت پدرش پشت در آمد و فرمود: با ما چکار داري؟ چرا نمي گذاري به کار خودمان مشغول باشيم؟ چرا دست از ما برنمي داري، با اينکه عزادار هستيم؟

او بانگ زد: در را باز کن والا خانه را آتش مي زنم . (11) فاطمه عليها السلام هر چه او را نصيحت کرد، او از تصميم خود منصرف نشد . سپس آتش طلبيد و در خانه را آتش کشيد، آنگاه در نيم سوخته را فشار داد و بدن نازنين فاطمه عليها السلام بين فشار در و ديوار قرار گرفت . (12) »

جريان جنايت را از زبان خود اين کودتاچي بشنويد: «به فاطمه که پشت در بود گفتم: اگر علي از خانه [براي بيعت] بيرون نيايد، هيزم فراواني به اينجا بياورم و آتشي برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و يا اينکه علي را براي بيعت به سوي مسجد مي کشانم . آنگاه تازيانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم و به خالد بن وليد گفتم تو و مردان ديگر هيزم بياوريد و به فاطمه عليها السلام گفتم خانه را به آتش مي کشم . . . هماندم دستش را از در بيرون آورد تا مرا از ورود به خانه بازدارد، من او را دور نموده و با شدت در را فشار دادم و با تازيانه بر دستهاي او زدم تا در را رها کند، از شدت درد تازيانه، ناله کرد و گريست، ناله او به قدري جانکاه و جگرسوز بود که نزديک بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم . ولي به ياد کينه هاي علي و حرص او بر کشتن قريشيان (مشرکين) افتادم . با پاي خودم لگد بر در زدم، ولي او همچنان در را نگه داشته بود که باز نشود . وقتي که لگد بر در زدم صداي ناله فاطمه را شنيدم که گمان کردم اين ناله مدينه را زير و رو کرد . در آن حال فاطمه مي گفت: «يا ابتاه، يا رسول الله، هکذا يفعل بحبيبتک وابنتک، اه! يا فضة اليک فخذيني فقد والله قتل ما في احشائي من حمل; اي پدرجان! اي رسول خدا! بنگر که اين گونه با حبيبه و دختر تو رفتار مي شود . آه! اي فضه بيا و مرا درياب که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد .»

در عين حال در را فشار دادم، در باز شد، وقتي وارد خانه شدم فاطمه با همان حال روبروي من ايستاد ولي شدت خشم، مرا به گونه اي کرده بود که گويي پرده اي در برابر چشمم افتاده بود، چنان با سيلي روي روپوش به صورت فاطمه زدم که به زمين افتاد . . . . (13) »

تا در بيت الحرم از آتش بيگانه سوخت//کعبه ويران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت//

آه از آن پيمان شکن کز کينه خم غدير//آتشي افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت//

بالاخره علي عليه السلام را دستگير کردند تا به جانب مسجد ببرند . حضرت زهرا عليها السلام هنگامي که به خود آمد، ديد علي عليه السلام را به جانب مسجد مي برند، شجاعانه پيش رفت، و دامنش را محکم گرفت و گفت: نمي گذارم همسرم را ببريد . قنفذ ديد دست از علي برنمي دارد، آنقدر با تازيانه به دست نازنين دختر پيامبر صلي الله عليه و آله زد که بازويش ورم کرد . (14)

نخلي که شکسته ثمرش را نزنيد//مرغي که زمين خورده پرش را نزنيد//

ديديد اگر که دست مردي بسته//ديگر در خانه همسرش را نزنيد//

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

پي نوشت:

11) شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 56، ج 6، ص 48; عقد الفريد، ج 5، ص 12; انساب الاشراف، ج 1، ص 586 .

12) کتاب سليم بن قيس، بيت الاحزان، ص 90 .

13) سوگنامه آل محمد صلي الله عليه و آله، محمدي اشتهاردي، ص 27 به نقل از دلايل الامامه طبري، ج 2، و بيت الاحزان، شيخ عباس قمي، ص 96 و 97 .

14) بحارالانوار (چاپ اسلاميه، تهران)، ج 43، ص 198 .

$

##درب خانه زهرا

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

کدامين شب از آن شب تيره تر بود

که زهرا حايل ديوار و در بود

شبي کاندر هجوم تيغ بيداد

سرت را سينه زهرا سپر بود

زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت

زمين از داغ زهرا شعله ور بود

عطش نوشان کوفي آتشين اند

که حتي کوثر آنجا بي اثر بود

شراب کوفيان خون حسين است

شراب فاطمه خون جگر بود

تو مي ديدي ولي لب بسته بودي

که آيين محمد (ص) در خطر بود

ندانستم که در چشم حقيقت

کدامين مصلحت مد نظر بود

گلويت استخواني آتشين داشت

که فريادت فقط در چشم تر بود

چرا ابليس را رسوا نکردي؟

عقاب تيغ تو بي بال و پر بود؟

فداي تيغ عريان تو گردم

کسي آيا ز تو مظلوم تر بود؟

روضه حضرت زهرا سلام الله عليها

بعد از آنکه عده اي در سقيفه با ابوبکر بيعت کردند ، عمر رو به ابابکر کرد و گفت : اي ابوبکر تو از علي (عليه السلام) بيعت نگيري چيزي بدست نياورده اي به دنبال او بفرست تا بيايد و با تو بيعت کند وگرنه اين مردم عوام هستند (و به هر سوئي ميروند) ابوبکر قنفذ را به در خانه علي (عليه السلام) فرستاد و پيغام داد بيا خليفه رسول خدا با تو کار دارد . قنفذ رفت و بعد از لحظاتي برگشت و به ابوبکر گفت : علي (عليه السلام) مي گويد : آيا در نزد تو کسي غير من جانشين رسول خداست؟

ابوبکر به قنفذ گفت : دوباره برگرد و به او بگو : بيا و جواب ابوبکر را بده زيرا مردم اجتماع کرده اند بر بيعت با او که مهاجرين و انصار و قريش با او بيعت نمودند و تو هم يکي از مسلماناني و براي توست آنچه براي مسلمين است و به ضرر توست آنچه به ضرر مسلمين است.

قنفذ رفت و بعد از لحظاتي برگشت و گفت : علي (عليه السلام) ميگويد: رسول خدا (صلي الله عليه و اله و سلم) به من فرموده که هرگاه او را به مقبره شريفش دفن نمودم از خانه خارج نگردم تا اينکه کتاب خدا را جمع آوري کنم زيرا کتاب خدا در چوب هاي نخل و استخوان هاي شتران نوشته شده.

عمر به ابوبکر گفت : برخيز تا ما به نزد او برويم. پس عمر و ابوبکر و عثمان و خالد بن وليد و مغيره بن شعبه و ابو عبيده قراح و سالم مولي ابي حذيفه و قنفذ و عده اي ديگر با هم حرکت کردند تا به درب خانه علي (عليه السلام) رسيدند.

فاطمه زهرا (سلام الله عليها) تا ايشان را ديد درب خانه را به روي آنها بست (زيرا او نمي خواست بدون اجازه اش وارد خانه اش گردند) .

عمر گفت : از خانه خارج شويد براي بيعت با خليفه رسول خدا . فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: ما را با تو چه کار اي عمر

عمر غضبناک گفت : ما را با زنها چه کار . سپس به کسانيکه اطرافش بودند امر کرد که برويد و هيزم بياوريد و خود عمر هم با آنها هيزم حمل ميکرد و هيزم ها را اطراف منزل علي و فاطمه و حسن و حسين (عليه السلام) قرار داد . پس با صداي بلند به گونه اي که علي (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) هم بشنوند گفت : بخدا قسم يا خارج ميشويد و با خليفه رسول خدا بيعت مي کنيد يا اينکه خانه را بر سرتان آتش ميزنم.

فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: (اي عمر) ما را با تو چه کار؟ عمر گفت : درب را باز کن وگرنه خانه را روي شما به آتش مي کشم. فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : آيا از خدا نمي ترسي در داخل شدن (بي اجازه و زور) به خانه ما؟

فاطمه (سلام الله عليها) صدا به گريه بلند کرد و عده اي ناراحت شدند و برگشتند اما عمر برنگشت و دستور داد درب خانه را آتش زدند. فاطمه (سلام الله عليها) که پشت درب خانه بود و بر اثر گريه براي شهادت رسول خدا چشم مبارکش لاغر شده بود و دستمالي به سرداشت . در اين هنگام عمر با پاي خود به درب خانه کوبيد و درب خانه که نيم سوخته بود شکست و فاطمه (سلام الله عليها) در حاليکه مقنعه نداشت پشت در قرار گرفت و عمر هم در را فشرده و پشت درب خانه او را در فشار قرار داد.

فاطمه (سلام الله عليها) صيحه زد که : وا ابتاه يا رسول الله و فرزندش سقط گرديد.

سپس وارد خانه شدند و فاطمه (سلام الله عليها) صدا به ضجه و گريه بلند کرد و با صداي بلند مي گفت : وا ابتاه ، وارسول الله ، اي پدر چه بد کردند با ما ابوبکر و عمر در حاليکه هنوز چشم تو در قبر بسته نشده است.

سلمان مي گويد : خودم ديدم که ابوبکر و اطرافيانش به گريه افتادند و هر کس آنجا بود ترسيد ، مگر عمر و خالد بن وليد و مغيره بن شعبه و عمر مي گفت : ما از زنان نيستيم و راي و نظر آنان هم ارزشي ندارد. در اين هنگام علي (عليه السلام) برخاست و بسوي شمشير خود رفت اما آنها زودتر شمشير را گرفته و شکستند سپس حضرت لباس عمر را به شدت گرفت و او را به زمين زد و به بيني او کوبيده و گلوي او را فشرد به گونه اي که نزديک بود او را هلاک کند. سپس فرمود : اگر نبود نوشته اي که از قبل از جانب خدا آمده و با پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) در اين باره عهد بسته شده به تو مي فهماندم که تو نميتوانستي داخل خانه من شوي.

آنها علي (عليه السلام) را از خانه خارج کردند در حاليکه فقط پيراهن عربي به تن داشت و طناب سياه رنگي به گردن او انداختند به جلوي درب خانه که رسيدند فاطمه (سلام الله عليها) بين آنها و علي (عليه السلام) فاصله شد (يعني خود را جلو انداخت و علي را گرفت تا نبرند) در اين هنگام تمام زنهاي هاشمي از خانه ها خارج شدند. عمر به قنفذ گفت : اگر علي (عليه السلام) را رها نمي کند او را بزن و قنفذ با شلاق به بازوي فاطمه (سلام الله عليها) زد.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

ادامه مطلب قبلي

فاطمه (سلام الله عليها) به ابوبکر فرمود : آيا مي خواهي مرا از شوهرم جدا کني؟ اگر او را رها نکنيد موهاي خود را پريشان مي کنم و گريبان چاک نموده و به کنار قبر پدرم ميروم و پيراهنش را روي سرم مي اندازم و با شيون خدا را مي خوانم. پس دست مبارک امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) را گرفت و به سمت قبر مبارک رسول خدا حرکت نمود و رو به آنها کرده و فرمود : به خدا قسم حضرت صالح گرامي تر از پدرم نزد خدا نبود و شتر حضرت صالح هم گرامي تر از من نزد خداوند نيست و بچه شتر حضرت صالح هم گرامي تر از فرزندم نيست. سلمان مي گويد من نزديک فاطمه (سلام الله عليها) ايستاده بودم به خدا قسم ديدم که ستونهاي مسجد رسول خدا از زمين کنده شد به گونه اي که اگر کسي ميخواست از زير آن بخزد و عبور کند مي توانست.

در اين هنگام علي (عليه السلام) رو به سلمان نموده و فرمود: دختر پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) را درياب من دو پهلوي شهر مدينه را مضطرب و در حرکت مي بينم والله اگر موهاي خود را پريشان کند و گريبان چاک کرده و کنار قبر رسول خدا با شيون خدا را بخواند به شهر مدينه و اهل آن مهلت داده نمي شود و همه در زمين فرو خواهند رفت.

سلمان (ره) به نزد فاطمه (سلام الله عليها) آمده و عرض کرد : اي دختر رسول خدا (صلي الله عليه و اله و سلم) خداوند پدر تو را براي رحمت فرستاد برگرد و نفرين نکن. فاطمه (سلام الله عليها) در جواب فرمود : اي سلمان آنها مي خواهند علي (عليه السلام) را بکشند و من در مورد علي (عليه السلام) نمي توانم صبر کنم. از پيش راهم کنار برو تا به نزد قبر پدرم بروم تا موهايم را پريشان کنم و گريبان چاک کرده و با شيون خدا را بخوانم. در اين هنگام سلمان عرض کرد : من مي ترسم در مدينه زلزله شود و زمين اهلش را فرو برد علي (عليه السلام) مرا فرستاده و به تو مي گويد که به خانه برگردي و نفرين نکني.

فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : اگر چنين است (يعني اگر امر علي (عليه السلام) است) بر مي گردم و صبر مي کنم و حرفش را مي شنوم و اطاعت مي نمايم.

پس عمر و خالد بن وليد و عده اي ديگر علي (عليه السلام) را مي کشيدند و به سمت جلو به شدت هل مي دادند و به سمت ابوبکر مي بردند در حاليکه به گردن آنحضرت طناب بود و مردم او را تماشا مي کردند. وقتي علي (عليه السلام) را به سمت ابوبکر مي بردند او را از کنار قبر پيامبر (صلي الله عليه و اله وسلم) عبور دادند. آن حضرت به کنار قبر پيامبر که رسيد فرمود :

يابن ام ان القوم استضعفوني و کادوا ان يقتلونني (آيه 150 سوره اعراف)

يعني اي پسر مادرم قوم مرا ضعيف و خار کردند و نزديک بود مرا بکشند  (شکايتي که حضرت هارون (عليه السلام) در شکايت از بني اسرائيل به حضرت موسي (عليه السلام) عرض کرد)

ابوبکر بر روي منبر نشسته بود که علي (عليه السلام) را به نزدش آوردند و عمر با شمشير کنارش ايستاده بود.

عمر رو به علي (عليه السلام) کرده و گفت : بيعت کن. علي (عليه السلام) در جواب فرمود : اگر بيعت نکنم چه؟ عمر در جواب گفت : بخدا قسم با ذلت و خواري گردنت را ميزنم.

علي (عليه السلام) فرمود: در اين صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را کشته اي. عمر در جواب گفت : بنده خدا را آري اما برادر رسول خدا را نه و اين سوال و جواب سه بار رد و بدل شد.

بعد حضرت دلايلي در اثبات حق خود آورد و مردم را شاهد گرفت و در کفر و ارتداد آنها و وعده عذاب اخروي آنها از زبان پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) مطلبي فرمود.

در اين هنگام عباس (عموي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم)) شتابان در حاليکه به سرعت راه مي رفت وارد شد و مي گفت : با پسر برادرم مدارا کنيد. بر من است که براي تو از او بيعت بگيرم. پس جلو آمده و دست (مبارک) علي (عليه السلام) را گرفته و به دست ابوبکر ماليد.

در اينجا روايت به دو صورت آمده :

سپس او را (علي (عليه السلام)) رها کردند در حاليکه غضبناک بود و سر مبارک را به سوي آسمان بلند نموده و فرمود : خدايا تو مي داني پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) به من فرمود : اگر بيست نفر ياورت تمام بود با آنها جهاد کن که اين سخن تو در کتابت است که فرمودي :

ان يکن منکم عشرون صابرون قنغلبوا ماتين (سوره انفال آيه 65)

يعني اگر از شما بيست نفر صابر باشند بر دويست نفر غلبه مي کنند.

پس فرمود : آنها بيست نفر نيستند و سه مرتبه اين جمله را تکرار کرد (آنها بيست نفر نيستند) سپس برگشت و رفت.

و بنابر بعضي روايات رو به ابابکر کرد و فرمود : اگر چهل نفر با من بودند جماعت شما را متفرق مي کردم و لکن خداوند لعنت کند قومهايي را که با من بيعت نکردند سپس بيعت ها را شکستند

منابع:

بيت الاحزان شيخ عباس قمي ص110 - بحارالانوار ج43 ص46 - ج28 ص206الاختصاص (شيخ مفيد) ص181 - مناقب ابن شهر آشوب ج3 ص339 - خاتمه المستدرک (ميرزاي نوري) ج 3 ص287 - المسترشد (محمد جرير طبري) ص380الاحتجاج (شيخ طبرسي) ج1 ص113 - مناقب ال ابي طالب ج3 ص118 - جواهر التاريخ (شيخ علي کوراني) ج1 ص123مجمع النورين ص83 - موسوعه شهادت معصومين - لحبه الحديث في معهد باقرالعلوم ج1 ص164 - کتاب سليم بن قيس ص150 - الغدير(علامه اميني) ج5 ص372 - ج9 ص382افهام الاعداء ص5 - والحصوم ص86 - الامام علي بن ابي طالب(احمد رحماني همداني)ص709 - تفسير ابي حمزه ثمالي ص 175 - الوضاعون و احاديثهم ص495 - من حياه خليفه عمر بن خطاب (عبدالرحمان البکري) ص183 - الاستغاثه (ابوالقاسم کوفي) ج2 ص77 - المعه البيضاء (تبريزي انصاري) ص283 - انوار العلويه (شيخ جعفر نقدي ص 286 - حياه اميرالمومنين عن لسانه ج2 ص166 - مجمع النورين (شيخ ابوالحسن مرندي) ص98نفس الرحمان فب فضائل سلمان(ميرزا حسين نوري طبرسي) ص483 - مصباح الهدايه في اثبات الولايه (سيد علي بهبهاني) ص217 - بيت الاحزان (شيخ عباس قمي) ص83 - شرح احقاق الحق (سيد مرعشي) ج33 ص360الف سوال و اشکال (شيخ علي کوراني) ج2 ص465 - اسرار الفاطميه (شيخ محمد فاضل مسعودي)حوار مع فضل الله حول الزهراء (سلام الله عليها) (سيد هاشم هاشمي) ص250 - علي امامنا و ابوبکر امامکم (سيد محمد رضي الرضوي) ص 136 - ماساه الزهراء (سلام الله عليها) (سيد جعفر مرتضي) ج2 ص52 - مع رجال الفکر (سيد مرتضي رضوي) ج1 ص377نظره عابره الي صحاح السته (عبدالصمد شاکري) ص238 - نظريات الخليفتين (شيخ نجاح الطائي) ج1 ص164 - ج2 ص284 - نفحات الزهرا (سيد علي ميلاني) ج5 ص311فلک النجاه في الامامه و الصلاه (علي محمد فتح الدين حنفي) ص119 - بنور فاطمه اهتديت (عبدالمنعم حسن) ص97 -  منهج في الانتماء مذهبي (صائب عبدالحميد) ص176

$

##بگفتا با علي زهراي اطهر

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

بگفتا با علي زهراي اطهر***دم آخر چنين دخت پيمبر

الا اي ابن عم با وفايم***روانه سوي عقبي از جفايم

حلالم كن حلالم كن عليجان***كه اينك عازمم بر كوي جانان

چو گشتم راحت از رنج زمانه***بده غسلم نما دفنم شبانه

نما مخفي توقبرم را علي جا ن***ازاين نامردمان وقوم عدوا ن

به تشييعم نيا يند اي پسرعم***نگيرند ازبرا يم بزم ما تم

كه من راضي نيم ازاين زما نه***كه بردند حق من راغاصبا نه

ترا خا نه نشين كردند ازكين***خلا ف حكم قرآن،دين وآئين

كنار قبر من از لطف و احسان***پس ازدفنم بخوان آيات قرآن

به اطفا ل يتيمم يا وري كن***بجا ي من به آنا ن ما دري كن

پدرهستي ازاين پس با ش ما در***چو مادربهرآنان با ش يا ور

غم وغصه ازآنان نيك بزداي***تودلجوئي ازآنا ن نيك بنما ي

ولي اي با قري درروزعا شور***نبوداين مادر غمگين ورنجور

كه بيند با حسين وآلش ازكين***چها كردند آن قوم بدآئين

فاطمه عليها السلام، پاره تن پيامبر صلي الله عليه و آله، سيده زنان عالم، همسر فداکار علي عليه السلام و کوثر امامت در سن جواني در بستر بيماري افتاده و روزهاي آخر عمر خود را مي گذراند، نزديک است آفتاب عمرش غروب کند و فريادهاي مظلومانه اش خاموش شود .

به شوهر مظلومش علي بن ابيطالب عليه السلام گفت: پسر عموي مهربان، آثار و علائم مرگ را در خودم مشاهده مي نمايم . گمان مي کنم به اين زودي به پدرم ملحق گردم . مي خواهم وصيت کنم . علي عليه السلام در کنار بستر فاطمه عليها السلام نشست و اطاق را خلوت کردند . فرمود: اي دختر پيغمبر! آنچه مي خواهي وصيت کن و يقين داشته باش که به وصيت تو عمل خواهم کرد . علي عليه السلام بر چهره پژمرده و چشمهاي فرو رفته همسرش نگاه مي کرد و اشک مي ريخت . فاطمه عليها السلام برگشت و با ديده هاي فرو رفته اش نگاهي به صورت غمناک شوهر مهربانش انداخت و فرمود: پسر عمو! تا کنون در خانه ات دروغ نگفته ام، مرتکب خيانت نشده ام، و هيچگاه از اوامر و دستوراتت تخلف نکردم .

علي عليه السلام فرمود: مقام خداشناسي و پرهيزکاري تو به قدري عالي است که احتمال خلاف درباره ات نمي رود . به خدا سوگند مفارقت و جدايي تو بر من بسيار گران است، اما چه کنم که مرگ را چاره اي نيست . به خدا قسم مصيبتهاي مرا تازه کردي، مرگ نا به هنگام تو حادثه دردناکي است، انا لله وانا اليه راجعون . چه مصيبت دردناک و جانسوزي است؟ به خدا سوگند اين مصيبت جانکاه را هرگز فراموش نخواهم کرد و هيچ چيزي نمي تواند تسلي بخش من باشد . آنگاه ساعتي را با هم گريستند . (15)

احساسات و عواطف دو يار مهربان چنان تحريک شد که نتوانستند از گريه خودداري کنند، به ياد زحمات طاقت فرسا و فداکاريها و گرفتاريهاي همديگر ناله کردند، آنگاه که آرام تر شدند، علي بن ابيطالب سر همسرش را در دامن گرفت و فرمود: هرچه مي خواهي وصيت کن که آنچه بفرمايي به عمل مي آورم .

فاطمه عليها السلام شروع به وصيت نمود و موضوعاتي را بيان فرمود . از جمله آن موضوعات مسئله تجهيز و دفن خود بود که در اين رابطه چنين فرمود: «حنطني وغسلني وکفني بالليل وصل علي وادفني بالليل . . . ; (16) مرا شبانه حنوط کن، غسل بده و کفن کن و شبانه بر من نماز بخوان و به خاک بسپار . اجازه نده اشخاصي که حقم را غصب کردند و اذيت و آزارم نمودند بر من نماز بخوانند و يا به تشييع جنازه ام حاضر شوند.»

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

پي نوشت:

15) بحارالانوار، ج 43، ص 178 .

16) همان، ص 192; بيت الاحزان، ص 152 .

$

##ياد آن روزي که ما هم سايه بر سر داشتيم

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

ياد آن روزي که ما هم سايه بر سر داشتيم 

همچو طفلان دگر، در خانه مادر داشتيم

جدّ ما ـ پيغمبر ـ از ما چهره پنهان کرد و باز

يادگاري همچو زهرا از پيمبر داشتيم

مادر مظلومه ما نيز رفت از دست ما

مرگ او را کي به اين تعجيل باور داشتيم؟!

اندر آن روزي که آتش بر سراي ما زدند

ما در آن جا، حال مرغ سوخته پر داشتيم!

آمد و،رفت ازجهان محسن درآن غوغا، دريغ!

آرزوي ديدن روي برادر داشتيم

مادرما،خود زحق ميخواست مرگ خويش را

ورنه ما بهرش دعا با ديده تر داشتيم

روزهاي آخر عمرش ز ما رومي گرفت!

چون علي، ماهم ازين غم دلْ پراخگر داشتيم!

در شب دفنش به ما معلوم شد اين طُرفه راز

 تا ز روي نيلگونش بوسه اي برداشتيم!

از کفن دستش برآمد، جسم ما دربرگرفت

جسم او را همچو جان ما نيز دربرداشتيم

از فراق روي مادر، با پدر هر روز و شب

 دو برادر بزم ماتم با دو خواهر، داشتيم!

با فغان گويد مؤيد آنچه را ميثم بگفت:

اي خوش آن روزي که ما درخانه، مادر داشتيم!

آخرين لحظات عمر پربرکت کوثر امامت، و مادر ايمان و دخت نبوت است . به اسماء بنت عميس فرمود: آبي بياور . اسماء آب را حاضر نمود . حضرت زهرا عليها السلام با آن وضو ساخت و به روايتي غسل کرد . بوي خوش طلبيد و خود را خوشبو گردانيد و جامه هاي نو پوشيد . آنگاه فرمود: اسماء! جبرئيل هنگام وفات پدرم چهل درهم کافور از بهشت آورد . حضرت آن را سه قسمت کرد، قسمتي براي خود گذاشت و يک قسمت براي من و قسمتي هم براي علي عليه السلام . آن کافور را بياور که مرا به آن حنوط کنند . چون کافور را آورد فرمود: نزديک سر من بگذار .

پس پاي خود را به قبله کرد و خوابيد و جامه را بر روي خود کشيد و فرمود: اسماء مدتي صبر کن، بعد از آن مرا بخوان، اگر جواب نيامد علي را طلب کن و بدان که من به پدرم ملحق گرديده ام .

اسماء لحظاتي انتظار کشيد، آن گاه حضرت را ندا کرد و صدايي نشنيد . گفت: اي دختر مصطفي، اي دختر بهترين فرزندان آدم، اي دختر بهترين کسي که بر روي زمين گام نهاده است، اي دختر آن کسي که در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادني رسيده است . چون جواب نشنيد جامه را از روي مبارکش برداشت، ديد مرغ روحش به رياض جنت پرواز کرده است، خود را به روي حضرت انداخت و او را مي بوسيد و مي گفت: سلام اسماء بنت عميس را به خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله برسان .

در اين حال حضرت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! مادر ما چرا در اين وقت به خواب رفته است؟

اسماء گفت: مادرتان به خواب نرفته، بلکه به رحمت الهي واصل گرديده است . امام حسن عليه السلام خود را به روي آن حضرت افکند و روي انور مادر را مي بوسيد و مي گفت: مادر با من سخن بگو، پيش از آنکه روحم از بدنم جدا شود . امام حسين عليه السلام بر روي پاي مادر افتاد و مي بوسيد و مي گفت: مادر منم حسين تو، با من سخن بگو، پيش از آنکه دلم شکافته شود و از دنيا مفارقت کنم .

اسماء گفت: اي دو جگرگوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر کنيد و خبر وفات مادرتان را به او برسانيد . آن دو بزرگوار بيرون رفتند، چون نزديک مسجد رسيدند صدا به گريه بلند کردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: اي فرزندان رسول خدا! چرا گريه مي کنيد؟ حق تعالي هرگز شما را گريان نگرداند . فرمودند: مادر ما از دنيا رفته است . چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين خبر جانسوز را شنيد بيهوش شد، آب به صورت آن حضرت پاشيدند تا به حال آمد و مي فرمود: بعد از تو خود را به که تسلي دهم؟ تا زنده بودي مصيبتم را به تو تسليت مي دادم، اکنون بعد از تو چگونه آرام گيرم؟ «بمن العزاء يا بنت محمد کنت بک اتغزي ففيم العزاء من بعدک » . (17)

پاسي از شب گذشته بود، دلاور خيبر مثل ابر بهاري مي گريد و در اوج غربت و تنهايي يادگار پيامبر را غسل مي دهد . اسماء آب مي ريزد و علي عليه السلام غسل مي دهد .

بريز آب روان اسماء//به جسم اطهر زهرا//بنال ازاين غم عظما//ولي آهسته آهسته//

همه خواب و علي بيدار//سرش بنهاده بر ديوار//بگريد با دل خونبار//ولي آهسته آهسته//

بعد از اتمام غسل آنگاه که بدن بي جان يار مهربانش را کفن مي کرد، وقتي که خواست بند کفن را ببندد صدا زد: «يا ام کلثوم يا زينب يا سکينة يا فضة يا حسن يا حسين هلموا تزودوا من امکم فهذا الفراق واللقاء في الجنة; اي ام کلثوم، زينب، سکينه، فضه، حسن، حسين، بيائيد از مادرتان توشه برگيريد که وقت فراق و جدايي است و ملاقات به قيامت موکول مي شود .»

حسن و حسين عليهما السلام آمدند و خود را بر روي جنازه مادر انداختند و صدا مي زدند: سلام ما را به جدمان رسول خدا صلي الله عليه و آله برسان . اميرمؤمنان مي فرمايد: «اني اشهد الله انها قد حنت وانت ومدت يديها وضمتهما الي صدرها مليا; خدا را گواه مي گيرم که فاطمه ناله اندوهگيني کشيد و دستهاي خود را گشود و فرزندان را مدتي در آغوش گرفت .» آن حضرت ادامه داد: در همين حال شنيدم هاتفي در آسمان صدا زد: «يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابکيا والله ملائکة السماء; (18) اي علي! حسن و حسين را از روي سينه مادرشان بلند کن که سوگند به خدا اين حالت آنها فرشتگان آسمان را به گريه انداخت .»

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

پي نوشت:

17) کشف الغمة، ج 2، ص 122، فصول المهمه، ص 148; منتهي الآمال، ج 1، ص 336 - 338 .

18) بيت الاحزان، شيخ عباس قمي، ص 154; سوگنامه آل محمد صلي الله عليه و آله، محمدي اشتهاردي، ص 34 - 35 .

$

##زهراي من – زهراي من

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

اي مرهم غم هاي من//اي نو گل  رعناي من

زهراي من – زهراي من

خيز و ببين غوغا شده//ديگر علي تنها شده

من ماندم و غم هاي من//زهراي من ، زهراي من

در بين آن ديوار و در//دادي تو شش ماهه پسر

بين ديده ي گريان من//زهراي من ، زهراي من

گاهي حسينت نيمه شب//از من کند مادر طلب

بگرفته او دامان من//زهراي من ، زهراي من

زينب نگاهش بر در است//در ذکر مادر مادر است

بين ناله ي طفلان من//زهراي من ، زهراي من

کرده گريبان چاک چاک//مولا فتاده روي خاک

گويد کجايي جان من//زهراي من ، زهراي من

نيمه هاي شب بر مزار زهرا(ع)

نيمه هاي شب علي مظلوم به همراه حسن و حسين غمديده و عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني هاشم بر حضرت زهرا عليها السلام نماز گذاردند و در همان شب او را دفن کردند . حضرت امير عليه السلام دور قبر حضرت زهرا عليها السلام هفت قبر ديگر ساخت و بر چهل قبر آب پاشيد تا قبر آن مظلومه مخفي بماند . (19) در آن شب ماتم علي ماند و غربت، علي ماند و کوهي از مصائب آري شب بود و افقها مات و تيرگي سنگيني خود را بر روي شهر افکنده بود و فضا را از اندوه آکنده، سايه نخلهاي قامت افراشته که ديگر از بلنداي خود شرم داشته و چونان ملامت زده سر فرو انداخته بودند بر ديوارهاي تکيده شهر بوي سوگ به مشام مي رساند .

در نزديکي خانه هاي شهر که رنگ مرگ گرفته بودند، سوگناله اي برمي خاست که براي هميشه، تاريخ و روزگار را بهت زده و انگشت بر دهان واگذاشت . که آن مرد، همان که در نبرد گاه هاي بدر، احد، خيبر و . . . در برابر دشمنان چونان شير غران به پيش مي تاخت و از کشته هاي مشرکين پشته مي ساخت، اينک در غم هجراني جانگداز، بي تاب و در سوز و ساز است، بر فراز مزاري که از آن شب تا کنون و تا ناپيداي زمان، ديگر تاريخ از آن خبر ندارد . تنها غم سروده آن مرد را به ياد دارد که با اندوهي در سينه خفته و بغضي در گلو نهفته زمزمه کرد: «اي پيامبر خدا! درودت باد از جانب من و از سوي دخترت که اينک از سراي فاني رخت بربسته و در پي ديدار به تو پيوسته و زودتر به تو رسيده، پس از او صبرم از دست رهيده و تاب تحملم به پايان رسيده، اما همان سان که در فراق تو صبرپيشه کردم، در هجران دخترت نيز شکيبايي مي ورزم . اينک امانت به دست صاحبش رسيد; زهرا عليها السلام از دستم جدا شد و به جانب تو آمد . واي که پس از او ديگر نه افلاک را آرايشي است و نه خاک را پيرايشي .

از اندوه، خواب در ديدگانم نيايد و از غم عقده دلم نگشايد تا آن هنگام که خداوند مرا در جوار تو ساکن نمايد . مرگ زهرا بر دلم تير غم نشاند و جماعت ما را به جدايي و دل پريشاني کشاند . از اين غم به خدا شکوه مي برم . به زودي دخترت با تو بازخواهد گفت که پس از تو امتت با وي چه روا داشتند . از او سؤال نما و شرح حال بخواه تا پرده را از راز دل فرواندازد و شرح حال را با خون دل بر تو بازگو سازد که خداوند - که بهترين داور است - در ميان او و ستم پيشگان داوري فرمايد . . . . (20) »

امام صادق عليه السلام از پدران خود نقل کرد که: پس از آنکه اميرمؤمنان فاطمه را در ميان قبر نهاد و قبر را پوشانيد مقداري آب بر روي قبر پاشيد و سپس در کنار قبر گريان و نالان نشست تا اينکه عمويش عباس آمد و دست علي را گرفت و او را به خانه اش برد . (21)

و ما آرزومندان زيارت قبر آن مظلومه شهيده سوگمندانه عرض مي کنيم: اي دخت رسالت، و اي همسر ولايت و اي کوثر امامت و اي مادر ايمان و حقيقت، نخلهاي خاک آلود فدک هنوز از ستمي که بر تو روا داشتند مي گريند . زندگي تو گواه مظلوميت همه دودمان هابيل است، همچنانکه وجود تو گواه قدس و عظمت خدا بود .

تازيانه اي که بر پيکر نازنين تو فرو کوفتند تبري بود که بندگان بت به انتقام نابودي اصنام بر پيکر توحيد ابراهيم فرود آوردند . همواره شرمسار باد دستي که بر گونه خداگون تو سيلي زد، دريغا، دل اگر در غم تو پاره شود شگفت نيست; چراکه شکستن پهلوي تو عظيم تر از شکستن ديوار کعبه بود .

چون قامت استوار تو را به ستم خاک نشاندند، دين از پاي افتاد و چون تو را کشتند، انسانيت بي مادر شد و علي تنها ماند و بشريت در گرداب فاجعه افتاد .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

پي نوشت:

19) منتهي الآمال (انتشارات دليل، چاپ اول، 1379) تحقيق باقري بيدهندي، ص 338 - 339; به نقل از روضة الواعظين، ج 1، ص 151 و دلائل الامامه، ص 46 .

20) قسمتي از کلام حضرت علي عليه السلام در کنار مزار فاطمه عليها السلام، نهج البلاغه، خطبه 202; اصول کافي، ج 1، ص 381، باب مولد الزهراء عليها السلام .

21) بيت الاحزان، شيخ عباس قمي، ص 156 .

$

##هر كه با زهراست،احساس سخاوت مي كند

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

هر كه با زهراست،احساس سخاوت مي كند

مور اين وادي، سليمان را ضيافت مي كند

دست پخت فاطمه نان است ،نانش جزبه است

هر كه شد يك بار سائل ،كم كم عادت مي كند

حضرت جبريل يك جلوه است،ذاتاً وحي را

فاطمه تا قلب پيغمبر، هدايت مي كند

فرشيان نه عرشيان، هم رو به او مي ايستند

در ميان خانه اش ،وقتي عبادت مي كند

بشار مي گويد : خدمت امام صادق (ع) رفتم . تعارف خرما کردند . گفتم ناراحتم ، بغض گلويم را گرفته است ، پيرزني از شيعيان با پهلو به زمين خورد . به ظالمين جده ات زهرا (ع) لعنت فرستاد . گفت : « لعن الله ظاميک يا فاطمه » نوکران حکومتي شنديدند . او را گرفتند ، مي زدند و مي بردند . امام صادق (ع) با شنيدن نام حضرت فاطمه (س) و اين جريان چنان ناراحت شدند و گريستند ، که دستمال و محاسن شريفش از اشک، پر شد . به مسجد سهله رفتند ، و براي آن پيرزن دعا کردند . بشار مي گويد : امام صادق (ع) : دعا کردند و بعد فرمودند :

برويم . آن پيرزن را آزاد کردند . يا امام صادق (ع) ! شما تا نام حضرت فاطمه (س) را مي شنيديد ، اين طور دگرگون مي شديد . پس چه مي کرديد ، اگر مي بوديد و درک مي کرديد ، آن مصيبتي را که فرشتگان آسمان به خاطر آن به گريه افتادند ؟ آن هنگامي که امام علي (ع) فرمودند : بچه ها ، اي حسن و اي حسين(ع) بياييد و با مادرتان خداحافظي کنيد . حسين (ع) آمدند و مادر را در آغوش گرفتند و ناله مي زدند . همه از ديدن اين صحنه به گريه افتادند ، فضاي خانه يک پارچه اشک و ناله شده بود . امام علي (ع) مي فرمايد : « خداوند را گواه مي گيرم ، که حضرت فاطمه (س) ناله جانکاهي کشيد ، بندهاي کفن باز شد . حسين (ع) را در آغوش گرفت . ناگهان شنيدم هاتفي در آسمان صدا مي زند : اي علي ! حسن و حسين (ع) را از سينه ي مادرشان بلند کن ، که سوگند به خدا ، اين حالت آنها ، فرشتگان آسمان را بر گريه انداخت

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع : گريزهاي مداحي ، ص 119 ، نوشته محمد هادي ميهن دوست ، چاپ سبحان ، نوبت ششم 1387 ، انتشارات صبح پيروزي.

محمد محمدي اشتهاردي ، رنجها و فريادهاي فاطمه عليها السلام (ت بيت الاحزان ) ، ص 157 ، ص 253 ؛ بحارالانوار ، ج 11 ، ص 225 .

 

زبان حال اميرالمومنين عليه السلام

بانوي خانه ام - ازخانه ميرود

ديگر پرستويم - از لانه ميرود

صبر و قرار من - دارو ندار من

باغ و بهار من - زهرا مرو مرو

زهرا مرو مرو - زهرا مرو مرو

بر در گه خدا - دست دعا گرفت

بيمار خانه ام - آخر شفا گرفت

من دل شکسته ام - تنها و خسته ام

از پا نشسته ام - زهرا مرو مرو

زهرا مرو مرو - زهرا مرو مرو

 

وقتي به زمين خوردم ياد فاطمه(س) افتادم

ما زجان بنده ايم مهدي جان//ليک شرمنده ايم مهدي جان

درس عشقت کتاب منتظريم//سالها خواند ايم مهدي جان

از تو و از صحيفه اعمال//ما سر افکنده ايم مهدي جان

بشّار مي گويد: به خانه امام صادق(ع) رفتم، ديدم حضرت دارد رطب تازه مي خورد فرمود: بشّار! بيا بخور! گفتم: آقا نمي خواهم. فرمود: ميل کن! گفتم: آقا! بغض گلويم را گرفته است. ناراحتم نمي توانم بخورم. در يکي از بازارهاي کوفه داشتم مي رفتم. ديدم يکي از اين پيرزنهاي شيعه دارد مي رود، يک دفعه پايش ليز خورد و بر زمين افتاد. تا به زمين خوردظالمين زهرا(س) را لعنت كرد. نوكرهاي حكومتي شنيدند، او را گرفتند و بردند. خيلي دلم سوخت. تا جريان را گفتم، آقا منقلب شد. فرمود: بلند شو بريم مسجد سهله تا برايش دعا كنيم. بلند شديم و به مسجد سهله رفتيم. امام صادق(ع) دو ركعت نماز خواند. دستهايش را بلند كرد طرف آسمان و او را دعا كرد. يك وقت فرمود: بلند شو! آزادش كردند. گفت: من بلند شدم و رفتيم ديدم پيرزن را آزادش كرده اند. من رفتم به آقا جريان را گفتم آقا نماز خواند و برايت دعا كرد. پيرزن گفت: پس برويم خدمت آقا تا از ايشان تشكر كنم. آمديم خدمت آقا،بعد امام صادق(ع) فرمود: خانم! چرا وقتي به زمين خوردي ظالمين جدَه ما زهرا(س) را لعنت كردي؟ گفت: اقا جان! براي اينكه وقتي به زمين خوردم پهلويم درد آمد، يكدفعه يادم به فاطمه(س) افتاد. آي سيدها! مادرتان شبها نمي خوابيد. از درد پهلو خيلي ناله مي كرد. زهرا جان! مي شود از همان گوشه بقيع به ما لطفي بكني؟ مي دانم پهلويت شكسته است. مي دانم ميخ در سينه ات را سوراخ كرده است. مي دانم بازويت ورم كرده است. اما با همين حالت بيا در خانه خدا واسطه شو! ماهم ناله ها را دنبال سرت مي فرستيم: الهي العفو العفو...

 

فَداها اَبوها(روضه حضرت زهرا(س))

حالا مي خواهيم چه کسي را واسطه قرار بدهيد در خانه خدا، همان خانمي که هر وقت پيامبر وارد مي شد رسول خدا تمام قد جلوي پايش مي ايستاد ، استقبالش مي کرد ، خم مي شد دستش را مي بوسيد مي فرمود : فَداها اَبوها (بابات به قربانت ) همان خانمي که وقتي شهيده شد کمر علي شکسته شد، همان خانمي که از دنيا رفت نيمه هاي شب امير المؤمنين مي آمد وصورت به قبرش مي گذاشت و ناله مي زد .

اي مرهم غم هاي من//اي نو گل  رعناي من

زهراي من – زهراي من

خيز و ببين غوغا شده//ديگر علي تنها شده

من ماندم و غم هاي من//زهراي من ، زهراي من

در بين آن ديوار و در//دادي تو شش ماهه پسر

بين ديده ي گريان من//زهراي من ، زهراي من

گاهي حسينت نيمه شب//از من کند مادر طلب

بگرفته او دامان من//زهراي من ، زهراي من

زينب نگاهش بر در است//در ذکر مادر مادر است

بين ناله ي طفلان من//زهراي من ، زهراي من

کرده گريبان چاک چاک//مولا فتاده روي خاک

گويد کجايي جان من//زهراي من ، زهراي من

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##مادرا مي آيم و حق تو احيا مي کنم

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

مادرا مي آيم و حق تو احيا مي کنم

دشمنانت را يکايک خوار و رسوا مي کنم

ازخدا اذن ظهورم را تقاضا کن که من

عقده هاي دل پراز خون ترا وا مي کنم

روضه اي جانسوز مي خوانم کنار قبر تو

چشم عشاق ترا از گريه دريا مي کنم

من طبيب دردهاي بي علاجم غم مخور

پهلوي بشکسته ات راهم مداوا مي کنم

مروان به دستور معاويه – عليه اللعنه – در خطبه هاي نماز جمعه، نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السّلام) و امام حسن (عليه السّلام) مجتبي سبّ و ناسزا مي گفت: يک روز اسامه بن زيد که يکي از اصحاب رسول خدا بود، در پاي منبر مروان نشسته بود، اين واقعه را ديد و دشنام ها را شنيد، طاقت نياورده با چشم گريان به در خانه ي امام حسين (عليه السّلام) رفته و عرض کرد: الان مسجد بودم که مروان به منبر رفت در حضور برادرت امام حسن مجتبي (عليه السّلام) به اميرالمؤمنين (عليه السّلام) ناسزا گفت.

لمّا سمع الامام امتلات عيناه بالدم

(چشم هاي حضرت مانند دو کاسه ي خون شد.)

شمشير را از غلاف کشيده با پاي برهنه دوان دوان به سمت مسجد حرکت کرد. نگهبانان و غلامان مروان هنگامي که حالت امام حسين (عليه السّلام) را ديدند: (کالاسد الهجوم و القضاء المحتوم)

مانند شيري که مي آيد، بر خود ترسيدند، آن حضرت وارد مسجد شد، مروان را از گريبانش گرفته و از منبر پايين کشيد، عمامه ي او را به گردنش پيچيد و نزديک بود، روح از بدنش بيرون رود. سپس مروان رو کرد به امام حسن (عليه السّلام) گفت: يا ابا محمد! يا حسن بن علي ! ترا به عصمت مادرت حضرت زهرا (سلام الله عليها) به فرياد من برس و مرا از دست برادرت حسين (عليه السّلام) نجات بده.

امام مجتبي تا نام مادر را شنيد از جا برخاست به نزد برادر آمده، فرمودند: برادر به جان من دست از مروان بردار.

امام حسن (عليه السّلام) فرمودند: مرا به عصمت مادر قسم داد مگر ما قرار نگذاشته بوديم هر که ما را به عصمت زهرا (سلام الله عليها) قسم بدهد هر حاجتي که داشته باشد برآورده مي شود.

امام حسين (عليه السّلام) دست از مروان برداشت و او را به خاطر قسمي که به مادرش داده بود رها کردند.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

رياض القدس، ج 1، ص 20

منبع:كتاب گلواژه هاي روضه

$

##فرصت نداد مادر زينب عقب رود

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

فرصت نداد مادر زينب عقب رود

مهلت نداد تا كه در بسته وا شود

زينب صداي فضه به دادم برس شنيد

مي خواست مادر از در و آتش رها شود

اما دو دست بسته ي بابا كه ديد ماند

باور نداشت مادرش اين بار پا شود

يك باردار بي كس و شهري ز ناكسان

برخواست تا كه كوچه ي غم كربلا شود

محكم گره به چادر خود زد خميده رود

تا مانع كشيدن شير خدا شود

دستش به دست فاتح خيبر رسيدحيف

كار مغيره بود كه از او جدا شود

آرام پشت يار غريبش به گريه گفت

آقا چه غم كه محسنم اينجا فدا شود

شرمنده ام حمايت من بي نتيجه ماند

قسمت نبود دست تو از بند وا شود

اي واي..........

يه طرف آتيش دل ، يه طرف آتيش هيزم

يه طرف گريه ي ما، يه طرف خنده ي مردم

خدا نياره داغ ببيني،يه عده بهت بخندن

در آتيش گرفته، روي گل پرپر اُفتاد

بوسه هاي سرخ آتيش ،رو چادر مادر اُفتاد

امروز جمعه بود  آقامون نيومد،حالا همه باهم روضه بخونيم،..

همه از خيمه ها بيرون دويدند

ولي سالار زينب را نديدند

و امروز، آخرين روز حيات فاطمه(س) است. علي(ع) بغضي نهان در سينه دارد. در و ديوار خانه علي(ع) با فاطمه خداحافظي مي كند.

... و فردا خانه غمزده فاطمه كانون عزاي يتيمان مي شود و علي يكه و تنها تسلي بخش دل داغ ديدگان.

علي(ع) با فرزندان فاطمه مدارا مي كند تا فردا دست نوازش بر سر عزيزان زهرا بكشد اما سنگيني بار مصيبت مولا را هم بي تاب مي كند. علي دلي پرخون و غصه اي پيوسته دارد.

... و فردا حسن و حسين، زينب و كلثوم زانوي غم در بغل خواهند گرفت. پرنده جان علي و كودكان يتيم فاطمه زنداني آشيانه تن مي شوند و ناله هاي خاموش ولي جانسوز همه، اهل آسمان را هم به گريه مي اندازد.

چه شبي است فردا در شام غريبان فاطمه وقتي مدينه در سكوتي فصيح و سهمگين، تنهاترين مرد تاريخ را در غربتي جانكاه نظاره مي كند. وقتي علي(ع) سر بر ديوار غربت مي گذارد و زار زار گريه مي كند. وقتي شبانه پاره تن پيامبر(ص) را غسل مي دهد. وقتي اشك هاي جانسوز او در چشمانش حلقه مي زند. وقتي ضجه هاي جانسوز حسن و حسين، زينب و ام كلثوم اهل آسمان را هم به گريه وا مي دارد.

و فردا چه شبي را در پي خواهد آورد وقتي سلمان، ابوذر، مقداد و ابن عباس به ياري مولا مي آيند تا براي آخرين بار با جگرگوشه پيامبر وداع كنند و به ياري علي (ع) قهرمان ميدان هاي جنگ بشتابند.

و فردا همه كائنات، همه اهل زمين و آسمان به حال علي خواهند گريست وقتي كه او جسم نحيف همسرش را شبانه برمي دارد و به خاك مي سپارد.

و همه و همه آسمان و زمين، خورشيد و ماه، ستارگان و افلاك بر و بحر شريك غم و اندوه علي(ع) مي شوند.

خدايا! علي(ع) در اين مصيبت جانسوز تنها بايد به تو و رسول تو شكايت كند.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

$

##زهرا اگر نبود خدا مُظهري نداشت

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

زهرا اگر نبود خدا مُظهري نداشت

جز در مقام عالي زهرا فنا شدن

مُلک وجود فلسفه ديگري نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

ديگر خدا نياز به پيغمبري نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علي همسري نداشت

محشر بدون قدم هاي فاطمه

سوگند مي خورم شفاعت گري نداشت

حتي بهشت با همه ي نهر هاي خود

چنگي به دل نميزد اگر کوثري نداشت

ديروز اگر به فاطمه سيلي نمي زدند

دنيا ادامه داشت دگر محشري نداشت

حرم امام رضا عليه السلام،چقدر خوبه فاطميه،آدم مي ره پيش امام رضا،وقتي برا مادرش روضه مي خونه،واقعاَ آدم گريه هاي امام رضا رو حس مي كنه،خودش ميگه من پاره ي تن پيغمبرم،مادرمم پاره تن پيغمبره،بعد اونجا عرض كردم،آقا جان چه صحن و سرايي،ولي مي دونم شما هم بهتر از ما،ما يه ذره از تو گرفتيم، كه مي گيم اي كاش مادرمم يه صحن كوچيك داشت،اين شب ها بايد مثل شب هاي محرم گريه كنيد،

زهرا اگر نبود خدا مُظهري نداشت

توحيد انعکاس نمايان تري نداشت

جز در مقام عالي زهرا فنا شدن

مُلک وجود فلسفه ديگري نداشت

خداكنه ماهم جونمون فداي زهرا سلام الله عليها بشه.

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

ديگر خدا نياز به پيغمبري نداشت

دستش بشكنه اوني كه تو رو زد،تبت يدا ابي لهب،بي بي جان ،اي همه كس علي،كجا مي خواي بري،

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

ديگر خدا نياز به پيغمبري نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علي همسري نداشت

محشر بدون قدم هاي فاطمه

سوگند مي خورم شفاعت گري نداشت

حتي بهشت با همه ي نهر هاي خود

چنگي به دل نميزد اگر کوثري نداشت

خوش به حال اونايي كه امشب مدينه اند،كاشكي صداي ما مي رسيد به اونها،از خدا مي خوام يه بار ديگه،نه حالا،تمام مدينه تحت اختيارم باشه،منبري بلند بذارند،صدا،صداي جهاني باشه،يه همچين شعري رو اونجا برا زهرا بخونم.اين كي مي شه،وقتي آقام بياد،آرزويه ديگه،نرسيدي ام نرسيدي.

حتي بهشت با همه ي نهر هاي خود

چنگي به دل نميزد اگر کوثري نداشت

ديروز اگر به فاطمه سيلي نمي زدند

اگر،اگر،..نامردا زدند.

ديروز اگر به فاطمه سيلي نمي زدند

دنيا ادامه داشت دگر محشري نداشت

ديگه قيامت لازم نبود،حكومت ،حكومت فاطمه،اما روايت داره،مياد پرده ي عرش و يا ريسمان عرش خدارو ميگيره،يه ناله مي زنه،همه ي محشر ناله مي زنند،مي گه خدايا داد منو بگير.

مادر،مادر،مهربونه،همزبونه،درد بچه شو مي دونه،

مادر،مادر، هنوز شبونه،قد كمونه،مهربونه،مهربونه

آره والا،مسجد ارگ،اينجا قتلگاه فاطميونه،چه زن ها و مردهايي كه برا زهرا سوختند،بابا اونايي كه بودند يادشونه،شب محرم و شب ناله ي حسين حسينه،اما همه زن و مرد مي گفتند:يازهرا،آخه سوختگي خيلي درد داره،اين شبا بايد،بايد داد بزني،دو سه شب ديگه ،بيشتر مهمونه اين خونه نيست اين مادر جوون،

ميگه،هيزم رسيده است

حمالةالحطب،نامردا  زنهاشونم كمك كردند،زنهاشون،حيف كه اونجا دوربين نبوده،مگرنه عايشه ام كمك كرده،خيال،نكنيد فقط مردها كمك كردند،

هيزم رسيده است كه خاكسترم كند

نمرو ديان جمع كردند اين هيزم رو

هيزم رسيده است كه خاكسترم كند

پروانه ي بدون پر همسرم كنند

حالا كه فصل، فصل خران مدينه است

بهتر همان به پاي علي پرپرم كنند

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع : متن روضه خواني شهادت حضرت زهراء(س)-حاج منصور ارضي

$

##همين كه بهتري الحمدالله

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

همين كه بهتري الحمدالله

جدا از بستري الحمدالله

همين كه در زدم ديدم دوباره

تو در پشت دري الحمدالله

علي نشسته كنار بستر،قربونش برم آقامُ ،خدا هيچ مردي رو به روز علي نندازه،بخدا من دو بيتي هاي پيوسته رو برات مي خونم هر چي جلوتر مي ريم ناله ات بيشتر مي شه،

همين كه بهتري الحمدالله

جدا از بستري الحمدالله

همين كه در زدم ديدم دوباره

تو در پشت دري الحمدالله

اين يكي دو روز آخر خودش در و باز كرد،گفت:بذار اين عقده تو دل آقام نمونه،من و پشت در ببينه،جان حضرت زهرا بخيل نباشي ناله تو رها كن،

همين كه بهتري الحمدالله

جدا از بستري الحمدالله

همين كه در زدم ديدم دوباره

تو در پشت دري الحمدالله

انگار دنيارو بهم دادن

شنيدم يادي از دُردانه كردي

فاطمه من مسجد بودم اما مثل اينكه خبرايي تو خونه بوده،چه خبر؟پيداست!

شنيدم يادي از دُردانه كردي

و موي دخترت را شانه كردي

نگفتم استراحت كن عزيزم

شنيدم كارهاي خانه كردي

كي گفت پاشي خونه رو جارو بزني،الله اكبر،كنايه فهما

تو ديگر با حجابت خو گرفتي

حرفاي شب شهادتي نيست،ها،حرفاي دم بستر علي ه،

به چندين علت از من رو گرفتي

گمان كردي نديم زير چادر

چگونه دست بر پهلو گرفتي

صورت تو نشونم نمي دي،بازوت و نشونم نمي دي،سينه تو نشونم نمي دي،نمي توني قد خم تو از علي پنهان كني،

جواب حرف هايم شد همين نه

ديدي آدم كلي حرف مي زنه،آخرش مي گه همين

غريبه بودم اما اين چنين نه

خيلي اين عاطفيه

جواب حرف هايم شد همين نه

غريبه بودم اما اين چنين نه

ببينم قصد رفتن كه نداري

نرو ،جان اميرالمؤمنين نه

فايده نداره،آروم نمي تونم بخونم،شب جمعه است،همين و بشنو يا علي

يه جوري گريه كن ، انگار امشب شب شهادته

شنيدم بسترت را جمع كردي

وبا سختي پرت را جمع كردي

شنيدم آب دادي به حسينت

حواس دخترت را جمع كردي

روضه بخونم برات،كانون توجه،تو خونه ي زهرا،زينبه،راه مي رن تو خونه،همه نگاه به زينب مي كنن،آخه پرستار زينبه،يه حرفي بزنم،بخدا شب جمعه اي يه،از درون دارم مي سوزم،يه حرفي برات بزنم،نمي دونم چقدر مي تونم اين حرف و باز كنم،چقدر از من پذيرايي مي كني،با ناله ات،قربون اين زينب برم،كه از چهار ساله گي پرستار شد،بگم،اما بميرم براش،پرستار هركي شد باالاخره رفت،از هر كي پرستاري كرد،داغش به دلش موند،فقط امام سجاد زنده موند،اما هركي رو زينب پرستاري كرد،تنهاش گذاشت،از هر پرستاري يه خاطره تلخ تو ذهن زينب مونده،من يكي يكي جلو مي رم،صبركن،بهت مي گم،اون وقت،سه چهار ساله با مادر پرستاري رو ياد گرفت،مي دوني پرستاري رو كي ياد گرفت،وقتي پيغمبر تو بستر اُفتاد،مي ديد مادرش هي دور باباش مي چرخه،پرستاري مي كنه،اما از اين پرستاري يه خاطره تلخ تو ذهنش موند،يادش موند،تو اوج مصيبت پيغمبر،مادرش يه لبخند زد،بعدها فهميد اين لبخند يه سرّي داشت،بعداًفهميد پيغمبر به بي بي اين جوري وعده داد بود،دخترم گريه نكن،فراق بين منو تو خيلي طول نمي كشه،بعد از نود و پنج روز فهميد اين خنده چي بوده،يه بار از مادر پرستاري كرد،از هرپرستاري من يه خاطره بگم،دلشو داري؟،شب جمعه است،چه خاطره اي بگم،دخترم بيا بشين باهات حرف دارم،عجب پرستاريه،دخترم اين بقچه رو باز كن،اين كفن اول مال منه،مي دي بابات علي منو كفن كنه،ببين چه خاطره هايي،يه دونش آدم و مي كشه،كفن دوم  مال بابات علي ه،مي دي داداش حسنت بابا تو كفن كنه،كفن سوم،مال داداشت مجتبي است،بايد بدي حسين،يه دفعه ديد اين بقچه داره جمع مي شه،يه پيراهن و رو دست گرفته،آخ كربلا،شب جمعه است،كربلا، اينم يه خاطره، از يه پرستاريه ديگه برات خاطره بگم،مادره شم رفت،چند سال طول كشيد از باباش پرستاري كرد،يه خاطره ام از بابا بگم،اون شب همه جمع بودن،صدا زد بچه هاي زهرا بمونن،بقيه برن،زينب يه طرف،اُم كلثوم يه طرف،حسين يه طرف امام حسن يه طرف،زينب يادش نمي ره،داداش عباس اُمد بره از اتاق بيرون،بابا صداش زد،بابا تو بمون پسرم،صدا زد بابا من كه بچه ي زهرا نيستم،بذار برم،خجالتم نده،زينب اين خاطره رو يادش مي ره مگه،خودش با چشم خودش ديد،دست حسين و تو دست عباس گذاشت بابا،يه روزي مي آد،حسينم و كربلا تنها مي ذارن، حسين.. من نمي دونم هر خاطره اي رو برا زينب ورق مي زني،يه سرش كربلا و حسين ه،باباشم رفت، حالا شده پرستار برادراش، داداش بزرگتر هم رفت،با جگر پاره رفت،با بدن سوراخ سوراخ شده رفت،اما خدا رو شكر تو اين يكي زينب خيلي نديد چه جوري رفت،اما همه اينها كنار،من مي خوام يه پرستاري رو امشب بگم،خيلي ها رو كنار گذاشتم، روضه ،روضه آماري،به اصطلاح روضه خونها،يعني مي توني آمار بدي ،دونه دونه جاهايي كه زينب پرستاري كرده،تنهايي وايستاده،اما من همه رو حذف مي كنم،يه پرستاري ديگه ام كرد،اونم آخرش رفت،اما اين يكي ، يه جور ديگه دل زينب وآتيش زد،اگه مادرش و پرستاري كرد،باباش بود،داداشاش بودن،اگه باباشو پرستاري كرد،دو تا داداشاش بودن،اگه گفتي كجا بريم،يه جايي كه بي برو برگرد،جواب بدن،اگه داداشاش و پرستاري كرد،هر كدوم به يه نوعي زينب و آروم كردن،اما از خرابه ي شام،براي دختر سه ساله سنگ تموم گذاشت،چرا؟هر جايي رقيه رو زدن ،خودشو انداخت رو اين دختر،آي،آخه تو امانت حسينمي،شب آخرچيكار كرد،واي واي بگم كجا پرستاري كرد،بگم كجا،اون جايي كه ديد دارن با چوب خيزران مي زنن،هي جلو چشاي رقيه رو گرفت،اين بچه چيزي نبينه،اما وقتي سر بريده رو بغل كرد،اما اين لبا چرا پاره است،حسين....

خرابه با تو بهتر از جنان است

دل پيرم به شوق تو جوان است

اگر خوني شده لب هاي خشكت

گمانم جاي چوب خيزران است

حالا دستاتو بيار بالا سفره دار امشب حسين و زينب اند،شب توبه است،شب آمرزش گناهانه،كي بهتر از زهرا،كدوم سفره بهتر از سفره عزاي بي بي،چه اسمي بهتر از نام حسين،دست تو بيار بالا،به زهرا و بچه هاي زهرا،به حسين زهرا،الهي العفو

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: متن روضه خواني به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س)- سيد مهدي ميرداماد

$

##زير باران دوشنبه بعداز ظهر

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

زير باران دوشنبه بعداز ظهر

اتفاقي مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان ديدم

زن همسايه بر زمين افتاد

سيبها روي خاک غلطيدند

چادرش در ميان گردوغبار

قبلاً اين صحنه را نمي دانم

در من انگار مي شود تکرار

آه سردي کشيد حس کردم

کوچه آتش گرفت از اين آه

و سراسيمه گريه در گريه

پسر کوچکش رسيد از راه

صفلكي چند بار خورد زمين

دو قدم مانده بود تا مادر

گفت:برخير خانه نزديك است

جان بابا بلند شو ديگر

گفت: آرام باش چيزي نيست

به گمانم فقط کمي کمرم

دست من را بگير گريه نکن

مرد گريه نمي کند پسرم

چادرش را تکاند با سختي

يا علي گفت از زمين پاشد

پيش چشمان بي تفاوت ما

ناله هايش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن اين صداي روضه ي کيست؟

طرف کوچه رفتم و ديدم

در و ديوار خانه اي مشکي ست

با خودم فکر مي کنم حالا

کوچه ي ما چقدر تاريک است

گريه مادر دوشنبه در کوچه

راستي فاطميه نزديک است!

شاعر: سيد حميدرضا برقعي

اين روضه امام حسن بود برات خوندم،مادربخواد بره بيرون،بچه،اثبات شده پسر بچه زماني كه به دنيا مي آد،نسبت به مادر غيوره،غيور،امام حسن عليه السلام،امام حسني كه مولا(امام علي عليه السلام)داشت به محمد حنفيه،مي گفت:چرا برگشتي،عيبي نداره،اين ترس و از مادرت به ارث بردي،مي گه داشتم مي شنيدم،ديدم شتر  پي شد،پرچم اسلام وسط ميدان به اهتزاز درآمد،علم ديگه به دست من نيست،ديدم برادرم امام مجتبي وسط ميدون،غيرت امام مجتبي از بچه گي،تمام اهلبيت،همه به مادراشون حساسند، بابا،جوجه به مادرش حساسه،

مرو كه كوچه براي پرت خطر دارد

مرو كه رد شدن امروز درد سر دارد

مگرنگفت : خداوند خلقتت حتي

براي صورت تو برگ گل ضرر دارد

گمان نمي كنم اين مرد بي حيا

اين جا بدون حادثه دست از سر تو بردارد

ز روي پوشيه زد تازه اين چنين شده اي

كه چشمهات فقط ديد مختصر دارد

بزرگ بانوي اين شهر باورت مي شد

زخاك كوچه حسن گوشواره بر دارد

نوشته اند كه پيشاني ات به جايي خورد

خلاصه ضربه ي بد اين چنين اثر دارد

ميان كوچه بدون رمق،بدون فدك

نشسته فاطمه يعني علي خبر دارد؟ 

زني كه زمين بخوره، فوري بخوان،بلدش كنند،مي گه دست بهم نزنيد،بلند مي شم،اول چادرش و ميزون مي كنه،اگه توان بلند شدن هم نداشته باشه،همين طور رو زمين ميشينه آروم آروم،من بارها ديدم،خدا روضه نشونم داده،

نشسته فاطمه يعني علي خبر دارد؟

اي واي مادر مادر،لال بشم جلو بچه سيدا دور وبر ميبينم،دارم روضه ي مادر مي خونم،يا صاحب الزمان آقاجان،فرمود روضه ي من پاره هاي جگر و  طشت ولخته هاي خون نيست،روضه ي من اينه،تا تو كوچه مادرم دست منو گرفته بود،بعد اون حادثه ديگه من دست مادرم و گرفتم،اي واي..اگه تونستي خودت روضه بخوني . اي مادر مادر مادر،همشون گريه مي كردند،يه روز هركار كردند،امام مجتبي از حجره بيرون نيومد،مولا اُمد بابا جان،اينهام داغ ديدن،تو بايد خواهر و برادرتو ساكت كني،بيا بيرون،يه گوشه اي از حجره نشسته بود،زار مي زد امام مجتبي،آخ آخ . ، فضه اُمد،اسماء اُمد،چرا نمياي بيرون

همه مي گن گريه نكن، اما مي خوام زار بزنم

همه مي گن آروم بگير ،ولي ديگه نمي تونم

آقا مگه فقط شما مادر از دست داديد،نه،ولي يه چيز ديگه است،

غروب ها همه مي گن،غروب اون كوچه رو از ياد ببرم، امانمي شه

پيش چشم هاي منه برا هميشه،منو آتيش مي زنه برا هميشه

كسي نمي دونه من مي دونم،كه ميون كوچه پيش چشام،مادرم،مادرم

كسي نمي بينه،من مي بينم،تو كابوس شبام، بغض صدام،مادرم مادرم

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: روضه ي كوچه امام حسن مجتبي عليه السلام-محمود كريمي

$

##در ميان كوچه و گرد و غبار

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

در ميان كوچه و گرد و غبار

مادري بود و دل او غصه دار

دشمني پاشيد بر زخمش نمك

خواست تا گيرد از او برگ فدك

اينهارو امام حسن ميگه ،سيدا،بچه يتيماي فاطمه

دست من در دست مادر بود و بس

مرغ جانم بود آزاد از قفس

كنايه فهم ها

ناگهان بر مادرم سيلي زدند

امشب هركي يتيم فاطمه است،داد بزنه،كسي نمي خواد،آستينش و تو دهنش كنه،نالش و خفه كنه،

ناگهان بر مادرم سيلي زدند

ياس را رنگي چنان نيلي زدند

مادرو خشمش خدا داند چه شد

گوشه ي چشمش خدا داند چه شد

فقط همينقدر بگم،اينقدر محكم زد،كه بي بي تا آخر عمر،روشو از علي مي گرفت

آري آن دم در ميان كوچه ها

دست من از دست مادر شد جدا

شد ميان كوچه روي او كبود

چشم هاي او سياهي رفته بود

ديديد تا حالا،اين نابيناها وقتي مي خوان، چيزي رو پيدا كنند،دست مي كشن دنبالش

چشم او از ضربه ي دشمن نديد

بهر پيدا كردنم دست مي كشيد

حسن مادر جان،تو رو كه نزد پسرم،مادر نكنه بلايي به سرت اُمده باشه

آمد آنجا در تلاطم خشم من

سيل اشكي جمع شد در چشم من

مي كشيدم دامن آن اهرمن

چي مي خواد بگه امام حسن عليه السلام

مي كشيدم دامن آن اهرمن

جان پيغمبر دگر بر او مزن

امام حسن عليه السلام مي گه،دستم تو دست مادرم بود،قباله ي فدك رو گرفته بوديم،راهي خونه بوديم،تو كوچه ها راه مي رفتم و خوش بودم،مادرم حق شو گرفته،يهو ديدم يه سايه ي سياهي روبروي مادرم ايستاد،فاطمه قباله فدك و بده به من،مادرم گفت :نمي دم،حق منه،يه قدم جلو اُمد،مادرم عقب عقب مي رفت،تا اينكه پشت مادرم به ديوار خورد،ديگه نمي گم چي شد، فقط همين قدر بگم يه وقت حسن نگاه كرد، ديد مادر رو زمين اُفتاده،شايد اونجا نشست بالا سر مادر،گوشه ي نقاب مادر و كنار زد،صدا زد واي مادر چرا صورتت اين رنگي شده،نشست آروم با دستاي كوچيكش،خاكاي چادر مادر رو پاك كرد،هي مي گه مادر حسن قربونت بشه،پاشو بريم مادر،اُمدن سمت خونه،حسن عصاي دست زهراست،همچين كه دم در خونه رسيدن،شايد بي بي گفت:حسن جان صبر كن مادر جان كارِت دارم ،با چشماي گريون يه نگاه به مادر كرد،بله مادر،مادر با گوشه ي چادر اشكاي حسن و پاك كرد،حسن جان نكنه ماجرا رو برا بابات علي تعريف كني،بابات به اندازه كافي غصه تو دلش داره.شايد امشب زينب سلام الله عليها،معجرش و كوشه ي حيات به دهنش گرفته بود،آروم آروم گريه مي كنه، ناله هاشو خفه مي كنه،حسن يه گوشه زانوي غم بغل گرفته،حيسن يه گوشه،علي تك و تنها ايستاده،يه بدن لاغرو نحيف و كفن كرده،بنداي كفن و بست،گفت بچه ها هر كي مي خواد آخرين خداحافظي رو با مادر كنه،بياد،زينب خودشو به كفن مادر آويزان كرده،حسن صورت رو سينه مادر گذاشته،حسين صورت كف پاي مادر،يه وقت امير المومنين عليه السلام مي گه ديدم بنداي كفن باز شد،دستاي زهرام بيرون اُمد ،بچه هارو به بغل گرفت،از آسمون ندا رسيد، يا علي بچه هارو از كنار جنازه مادر جدا كن ،عرشيان طاقت ندارن اين صحنه رو ببينند،ناله بزن يا زهرا

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: روضه خواني شهادت حضرت زهراء(س)-مهدي اكبري

$

##گاهي ستاره مي شوم و تاسپيده دم

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

گاهي ستاره مي شوم و تاسپيده دم

در آسمان غربت تو گريه مي كنم

قبرت كه نيست، دل خوشم از اينكه لااقل

پايين پاي هيئت تو گريه مي كنم

آه اي ضريح گمشده،بانوي بي نشان

در حسرت زيارت تو گريه مي كنم

بي بي جان

گاهي ستاره مي شوم و تاسپيده دم

در آسمان غربت تو گريه مي كنم

با اين بيت مي دونم دلت مي سوزه،اما كار دارم،اين شبا شب دل سوختنه،

بي بي جان

قبرت كه نيست، دل خوشم از اينكه لااقل

پايين پاي هيئت تو گريه مي كنم

به به، خوش به حال اونايي كه ناله مرخص مي كنند،اين شبا

آه اي ضريح گمشده(قربون ضريح گم شُدت برم،اگه آقامون بياد،آيا ضريح تو پيدا مي شه يا نه،نمي دونم،قبر مادرم پيدا مي شه يا نه)

آه اي ضريح گمشده،بانوي بي نشان

در حسرت زيارت تو گريه مي كنم

يعني مي شه من ببينم،با همين بروبچه ها مدينه رفتيم،

بي بي جان،با عنايت تو،با توجه تو،با نگاه پسرت حجة بن الحسن با اين برو بچه ها هم كربلا رفتيم،هم امام رضا رفتيم، هم پابوس دخترت زينب رفتيم،فقط دلمون يه مدينه مي خواد،ان شاءالله بريم پشت بقيع،من اونجا برات روضه بخونم،همه بلدن،اگه بلديد،با من بگو،ها،من مي خونم اونايي كه بلدن خوننده بشن

مي خوام بيام مدينه،كنج بقيع ،خيمه غم بپا كنم

زانو بغل بگيرم(مدينه رفته ها، نمي دونم چه سريه،خدا مي دونه همين جوري نمي گم،مجلس گرم كني نمي گم،لال بشم اگه بخوام اين كارو بكنم،حرف منو تصديق مي كني يا نه،با اشكت تصديق كن،اصلاً مدينه مي ري،وقتي بقيع رو مي بيني،يه حالتيه كه برا خيلي ها تكرار شد،دلت مي خواد فقط زانو،بغل بگيري،يه گوشه اي سرت رو كج كني،آروم آروم گريه كني،نمي دونم اين چه سريه،شايد،شايد،به ياد اون علي كه زانوشو بغل مي كرد،اينقدر اين زانو رو بغل كرد،صداي زهرا بلند شد،علي ببين خونتو آتش زدند،اشتملت شملة الجنين

مي خوام بيام مدينه،كنج بقيع ،خيمه غم بپا كنم

زانو بغل بگيرم تنگ غروب،مادرم و صدا كنم من

اي مهربونم،تازه جوونم

تكلمي كن،اي قد كمونم

بيار دست تو بالا

مادر اي مادر،مادر اي مادر(نمي خوايي دست تو رو بگيره،مادر اي مادر(پدرامون،مادرامون،همه فيض ببرند،هركي تو اين مجلس پدر و مادر زير خاك داره،نمي توني بگي دلت برا مادرت تنگ نشده،محاله. ) ،مادر اي مادر

حالا كه دلم رفت،شعرمو رها كنم ،بذار همين جوري عاميانه و صميمي،بريم مدينه

مي خوام بيام مدينه،تو كوچه هاش بگردم

روي زمين بيوفتم،بگم اسير دردم

مي خوام بيام بقيع و يه شب اُنجا بمونم

بروي پنجره هاش، نشسته مرغ جونم

همه اينارو بذار كنار،هركي مدينه بره،حتماً اين بلا سرش مي ياد،چه بلايي،بي چاره مي كنه

مي خوام بيام مدينه،(اولين سئوالي بعد اينكه ميري مدينه اينه،هيچ جوابي براش پيدا نمي كني)

مي خوام بيام بپرسم،كجاست قبر مادر

براچي بي نشونست ،تربت ياس پرپر

قبر و كه نشونم نمي دند،ولي يه جاي ديگرو نشونت مي دند،سراغ قبرو نگير،فايده نداره،ولي يه جاي ديگرو نشونت مي دند

مي خوام بيام بپرسم،كجاست در خونه اي كه دشمنا شكستند

بعديشو اگه بگم،چه جوري ناله مي زني

خواهش مي كنم ،اگه اشك و ناله نداري،اين روضه مال آسمونيا است،اونها باهاش ضجه مي زدند،اگه اشك تو چشمت نيست،سرتو بنداز پايين،يه جوري ادب كن جلوي امام زمان داريم برا مادرش روضه مي خونيم،

كجاست در خونه اي كه دشمنا شكستند

كجاست چهل تا نامرد دست علي رو بستند

خيلي ناراحت نشو،نمي خوام اذيتت كنم، اصلاً از در و ديوار و كوچه نمي گم،مي خوام ببرمت يه جايي،خيلي ها گرفتارند، هر كي حاجت داره ،همين حالا نيّت كنه، مي خوام اسم يه باب الحواج و بيارم. اگه گفتي كجا مي خوام ببرمت،گوش بده،اهل روضه،اينها اُمده بودند، علي رو بكشند،اصلاً اين همه لشكر،اين همه بي حيايه نامرد،هدف فقط عليِ،زهرا مي دونست اينها هدفشون چيه ،كه رفت پشت در،اينها بيعت و بهونه كردند،گفتند تا وضع اينجوريه كار علي رو تموم كنيم،اُمدند به قصد علي،اما نتونستند،آخه علي يه مدافع داره بنام زهرا،خدا لعنتشون كنه اين دشمني با علي ادامه داشت،گفتند هرچي علي هست،بايد از بين بره،اينها اين قدر بي حيا بودند،كوچيك و بزرگ براشون فرق نداشت،كربلا وقتي حسين طفل شيرخواره رو دست گرفت،گفتند:اسمش عليه،چرا ايستادي داري نگاه مي كني،چكار كنم ،يه كاري كرد،سر علي به پوست آويزان شد، حسين ....

من نميگم،سيد حيدرحلي تو اون شعر زيباش گفت،گفت: فكر نكني حرمله تيرو زد،تيري كه به گلوي علي خورد،از سقيفه اُمد،همونايي كه محسن و بين درو ديوار له كردند،همونا تير سه شعبه به گلوي علي زدند،سه مرتبه :يا حسين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: روضه خواني شهادت حضرت زهراء(س)-سيد مهدي ميرداماد

$

##روزا بي تو شبيه شام تاره

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

روزا بي تو شبيه شام تاره

دلم  آروم نداره،بي قراره

يکي کاشکي اَزَت خبر بياره

کجايي همه ي دار و ندارم

بهار اُمد، بهارم

توي سينه ام، يه قلب خسته از زمونه دارم

دلم برات مي خونه تو کجايي

چشام کاسه ي خونه تو کجايي

با خنده ات همه آسمون مي خنده

گل بارون مي خنده

تو که شادي، گل هاي باغچه ي خونه مون مي خنده

باگريه ات کار دنيا اشک و آهه

برام خنده گناهه،غم نبيني

اگه گريه کني روزم سياهه

دلم برات مي خونه تو کجايي

چشام کاسه ي خونه تو کجايي

گمون کنم بدونم كه کجايي

تو مجلس عزايي

يامدينه هلاک گريه هاي بي صدايي

تو دستات پر زخميه کبوتر

تو چشمات غم حيدر

باعمامه ات، داري مي گيري خون از لب مادر

مادر برات مي خون تو کجايي

چشام کاسه خونه تو کجايي

چشاي مرتضي چشمه ي زمزم

داره مي باره نم نم

مي گه زهرا، چقدره خوش بوديم منو تو با هم

تو آسمون من تا زد سپيده

رسيدي قد كشيده

ولي امشب داري ميري با اين قد خميده

دلم برات مي خونه نرو زهرا

چشام كاسه ي خونه نرو زهرا

ممنونم اگر نروي

ميميرم اگر بروي

من ماندم و زينب تو

خون مي چكد از لب تو

زهرا مرو

داغت كه با سكوت سبك تر نمي شود

حرفي بزن جواب كه با سر نمي شود

حرفي بزن تعريف كن از اول تنهايي ات بگو

مي دوني خانم يتيم بزرگ شد،به خاطر همين برا بچه هاش خيلي گريه كرد

حرفي بزن تعريف كن از اول تنهايي ات بگو

از هيچ كس براي تو مادر نمي شود

از آفتاب آن طرف شهر، از اُحد

از اشك زير سايه كه ديگر نمي شود

از مردم از عيادتشان راستي بگو

كي گفته بود فاطمه بهتر نمي شود

باآيه آيه ي عمرت نوشته اي

بي خود مقام فاطمه كوثر نمي شود

من هيچ محض خاطر اين بچه ها بمان

باشد دوباره فاطمه با سر نمي شود

بايد برم،بمونم غربت تو رو ببينم

مي خواهم از غمت نخورم بر زمين

ولي هر بار ميرسم جلوي در نمي شود

در بسترت به چشم من انگار زينبي

آدم سه ماهه اين همه لاغر نمي شود

مُحرمي گريه كن،برا چي حرف نمي زني خانمم،نمي دونم بر چه اساسيه،يه طبيب به من گفت:فلاني چند سالته،گفتم چهل و سه سالمه،گفت:اين دنده ات كه شكسته،چهل و سه روز طول ميكشه تا خوب بشي، به ازاي هر سال يه روز درد داري،بعد چهل روز،اگه قاعده اينه،مادر سادات بايد هجده روزه بلند مي شد،آره،اما اين موضوع برا كسيه كه فقط دنده اش شكسته،اگه بياد حرف بزنه يه سرفه كنه،زخم سينه باز بشه چه كنه،مياد با علي حرف بزنه،حق داره حرف نمي زنه،مياد با علي حرف بزنه يه سرفه كنه،سريع روي پيراهن يه گل سرخ ظاهر مي شه،پيراهن مادر گل دار مي شه،همون حرف نزني بهتره خانمم،،آه،حالا بيماري كه پهلوش شكسته،من نمي دونم گفتم برات يا نه،اگه كسي دنده اش از جلو بشكنه،به قفا يا سمت مخالف مي تونه بخوابه،اما كسي اگه دنده اش از پهلو بشكنه،نه قفا به هيچ پهلويي نمي تونه بخوابه،آخر سر همه طبيبا به من گفتن فلاني راهي نداري بايد نشسته بخوابي،اما اين مادر چه طور نشسته بخوابه،چه طور تكيه بده، مادري كه بار شيشه داشته،حالا علي مي آد،بيا با دست شكسته ات رو بگير،غصه كه يكي دو تا نيست آي مادر،آخه غصه يكي دوتا نيست،الان هفتاد و پنج روزه مادر مي خواد حسينش و بغل كنه نمي تونه،چه جوري مي شه حسينش و بغل كنه،مهربانترين مادر دنيا فاطمه است،مهرباني اين مادر با همه ي دنيا قابل قياس نيست،عطوفت اين مادر رحمت خداست،حسين مي دونه مادر نمي تونه بغلش كنه،شبا مي اُمد كنار مادر،يا اباعبدالله،فرق نمي كنه،همه ي بچه هاش،خودشونو ديگه تو بغل مادر نمي انداختند،مي اُمد مي نشست كنار مادر،يه راه داره،سرشو آروم مي آورد جلو،پايين پايين،آخه بچه به گرمي دست مادر احتياج داره،سر كه مي آورد پايين،مادر آروم دست مي كشيد رو سرش،بعد مادر زبون مي گرفت،ديگه حرف زدن مادر مثل حرف زدن قديم نيست،آروم دست مي ذاشت رو سر حسين،الهي قربونت بره،مادر،چرا اينقدر تو آشفته اي،آخه مگه تو مادر نداري،نبينم موهات آشفته است،بريم كربلا،كجا بود مادر ببينه،همين موها لابه لاي چنگال شمر،يومٌ علي صدر مصطفي و يومْ علي وجه الثري ،اي حسين،لشكر كوفه را كفن كردند،حسينم بدن تو هنوز بي كفن است،به آبروي مادر سادات،هر موقع خيلي دلت شكست برا فرج آقا،دعا كن،به آبروي آقامون اميرالمؤمنين عليه السلام به  بي بي دو عالم حضرت زهرا سلام الله عليها به  آبروي ارباب بي كفنمون،اي خدا فرج امام زمان ما برسان،هر كسي هر حاجتي داره،رهبر عيزمون فرمودند:من حاجاتمو جمع مي كنم،فاطميه از مادرم حضرت زهرا ميگيرم،هر كسي هر حاجتي داره،هر دردي داره،توي فاطميه حاجت  رواش بفرما،

يا زهرا،نيت كن،اجازه بگير از امام زمان برا حضرت زهرا سينه بزن،

مگه از من چي ديدي،كه دل از من بُريدي

چي شد از دست يارت، دامن كشيدي

تو مي ري من مي مونم ،گل ياس جونم

با نگاهت كشيدي، آتيش به جونم

طرف مي آد سئوال مي كنه،بارها شده اين طوري ،مي گه ،آقا من،گناه كردم،فلان اشتباه و كردم،مي تونم بيام هيئت،مي تونم بيام تو،ادب و ببين،گناه كرده،مياد مي پرسه مي شه اُمد يا نيومد،امام صادق فرمود:در هر حالي از ما رو بر نگردونيد،آره بيا قدمت رو چشم من

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: روضه خواني حضرت زهرا (س) و يادي از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)-حاج محمود كريمي

$

##ببين مي تواني بماني بمان

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

ببين مي تواني بماني بمان

عزيزم تو خيلي جواني بمان

تو هم مثل من نيمه جاني بمان

زمين گير من آسماني بمان

اگر مي شود مي تواني بمان

چه شد با علي همسفر ماندنت

چه شد پاي حرف پدر ماندنت

چه شد ماجراي سپر ماندنت

پس از قصه ي پشت در ماندنت

ندارد علي هم زباني،بمان

بدون تو غم بي عدد مي شود

براي علي بي تو بد مي شود

نرو كه غرورم لگد مي شود

واين سقف،سنگ لحد مي شود

چه كم دارد اي زندگاني بمان

يه روزبي بي ديد دارن درمي زنند،فرمود حسنم در و باز كن مادر ببين كيه،حسنين دويدند در و باز كردند،مادر مي گه بچه ها،مي جهند از جاشون،درو باز كردند ديدند سلمان پشت دره،مادر سلمانه،فرمود بگيد بياد تو عمو سلمان،مي گفت:عمو جان."اين چند روزه گفت:عمو جان تا من زنده ام به علي نگو،نفس مي كشم بايد پيراهنم و عوض كنم،خون مي آد از زخم سينه ام"فرمود: به عمو جانم بگيد بياد تو،سلمان وارد شد ،دو طرفش حسنين،بي بي فرمود:عمو جان خوش اُمدي،قبل وفات پيغمبره،نه زمان بستري شدن بي بي،سلمان بشين،نشست سلمان،خانم رفت،يه سفره آورد،باز كرد،يه قرص نان ميان سفره است،يه مشت خرما رو نون،فرمود: سلمان خوش اُمدي،نون و خودم برات پختم،دلم گفته بود امروز مي آي،خودم رفتم خرما برات جمع كردم،حالا روزي تو كي مي ده؟سفره رو مادر پهن مي كنه،اينقدر مادر دلش برا ما مي سوزه،هركي مادر داره الان ببينه،همه ي مادرا يه ارتباطي با مادر هستي دارن،من تازه دقت كردم،پرسيدم از حاج منصور ارضي،حاجي فرمود:فاطميه بيشتر مادرا  يه مريضيه جزئي هم شده مي گيرند.

فاطمه جان،ببين اگه راه داره.

ببين مي تواني بماني بمان

يعني هيچ راهي نداره،بايد بري،آخه اينطوري كه نمي شه.

ببين مي تواني بماني بمان

عزيزم تو خيلي جواني بمان

خوبه تو هيجده سالته،پيغمبر فرمود :اگه كسي مي خواد،در صبر ايوب و ببينه،در عزم موسي رو،در عصمت عيسي رو در جلال و هيبت آدم رو ، نگاه كنه به علي،اما وقتي فاطمه شو دفن كرد،خاكارم صاف كرد،يه خورده خاكارو به هم زد،كه اينجا قبري نيست،از دور واستاد،رفتي؟تنها موندم؟بعد خودش جواب خودشو مي داد،رو كرد به قبر پيغمبر،مي گفت آقا، اگه از من سئوال كني مي گم صبر ديگه ندارم،يعني هيچ راهي ديگه نداره؟

ببين مي تواني بماني بمان

عزيزم تو خيلي جواني بمان

تو هم مثل من نيمه جاني بمان

زمين گير من آسماني بمان

اگر مي شود مي تواني بمان

چه شد با علي همسفر ماندنت

چه شد پاي حرف پدر ماندنت

چه شد ماجراي سپر ماندنت

پس از قصه ي پشت در ماندنت

ندارد علي هم زباني،بمان

ممنونم اگر نروي،ميميرم اگر بروي

بدون تو غم بي عدد مي شود

براي علي بي تو بد مي شود

نرو كه غرورم لگد مي شود

واين سقف،سنگ لحد مي شود

چه كم دارد اي زندگاني بمان

چه كم دارد،دنيايي نيست،خانم فرمود :علي،همين كه تو هستي خوبه،علي مي گفت:زهرا جان تا تو رو دارم كم ندارم،غم ندارم.

چرا اشك را آبرو مي كني

چرا چادرت را رُفو مي كني

چرا استخوان در گلو مي كني

چرا مرگ را آرزو مي كني

 تو بايد غمم را بداني بمان

ببين مي تواني بماني بمان

عزيزم تو خيلي جواني بمان

به التماس نگاهه يتيم هاي خودت

به دستان كريمانه ي  دعاي خودت

بيا دوباره دعا كن ولي براي خودت

براي پهلو و بازو و  دست  و پاي خودت

فقط براي نرفتن دعا كني، باشد

براي بي كسي من دعا كني ،باشد

همين كه ديدمت از صبح بهتري امروز

مي گن محتضر روز آخر عمرش،حالش خوب مي شه،امروز پا شد،بچه هارو همه رو،شستوشو داد،حمام كرد،لباساشونو عوض كرد،همه خوشحال شدن مادر،از جا بلند شده،موهاشونو شونه كرد،حسين،مگه تو مادر نداري اينقدر آشفته اي،بچه ها رو فرستاد خونه ي همسايه ،صدا زد اسماء كمك كن،من خودم مي خوام استحمام كنم،آب مي ريخت،خانم چه ضرورتي داره،حالت خوب نيست؟فرمود:امشب علي مي خواد منو غسل بده،اين لخته خونها آقامو اذيت مي كنه.

همين كه ديدمت از صبح بهتري امروز

نونم پخت مادر امروز،بايه دست،پچه ها فقط دست پخت منو دوست دارن بخورند،

همين كه ديدمت از صبح بهتري امروز

و سفره نان خودت را مي آوري امروز

دوباره دست به پهلو نمي بري امروز

نگو به فكر جدايي زحيدري امروز

كه گفته پير شدي يا جوانيت رفته

خداي من نكند مهربانيب رفته

تو بار رفتن بستي ،علي حلال كند

تو بين بستر هستي، علي حلال كند

تو بين شعله نشستي، علي حلال كند

تو بين كوچه شكستي ،علي حلال كند

تو را به جان حسينت نگو، حلالم كن

از اين غريب بخر آبرو ،حلالم كن

كمي مراقب خود باش،فكر جانت باش

به فكر من نه، كمي فكر كودكانت باش

تو باش با تن زخم و قد كمانت باش

بمان و قدرت زانوي پهلوانت باش

همان كه بست در اين خانه دست حيدر را

مخواه باز ببيند شكست حيدر را

خداي نكرده به تابوت مرگ تن دادي

كه دست بي كسي يم را به دست من دادي

اگر به دختركت چند تا كفن دادي

بگو براي حسين ازچه پيروهن دادي

چرا كه بر بدنش پيروهن نمي ماند

نه پيروهن  كه برايش بدن نمي ماند

نمي دونم بعد از بهوش اُمدن بود،يا قبل از بهوش اُمدن،گفت:علي جان دره حجره رو ببند،بيا بشين كنار من، گريه كنيم،برا بچه هام گريه كن،گريه هاشونو كردن،حرفاشونو زدن،گفت:علي جان ديگه كار تمومه،حالا بيا دوتايي برا حسين گريه كنيم،امشب همه ميرن مدينه مي بينند مادر نيست،مادر رفته كربلا كنار بدن پاره پاره،اي غريب مادر حسين،شب جمعه است،گفت:مگه يادم ميره،والشمرُ جالس علي صدر الحسين،حسين،حسين،فرمود:همه مي تونن بگن مادر،اونايي كه از سادات نيستن بگن مادر،نبض فاطمه همينه ،هركي گرفتاره،بگه واي مادر،آخه هركي تو عالم گرفتار مي شه،مادر به دادش مي رسه،خودت بگو واي مادر،عزت اين انقلاب و بخواه،براي رهبرمون بگو واي مادر،حضرت آقا(آيت الله خامنه اي حفظه الله)فرمود:من تمام حاجاتمو فاطميه از مادرم ميگيرم،هر كسي مريض داره بگه واي مادر،قرض داره،حاجات دنيوي تون اگه هست بگيد،بچه گرفتاريه كوچيكشم به مادر ميگه،آي مادر مادر،مادر جوونم مادر،هي واي،خدايا فرج امام زمان ما را برسان،آقامون و به داد ما برسان،مارو سرباز خوب ولايت و امام زمانمون قرار بده،

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: متن روضه حضرت زهرا سلام الله عليها-حاج محمود كريمي

$

##آهسته ميشويد، يگانه همسرش را

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

آهسته ميشويد، يگانه همسرش را

با آب زمزم ،آيه هاي کوثرش را

پشت و پناه و تکيه گاه و ياورش را

تنها کنار نيمه هاي پيکر خود

ميشويد امشب ،نيمه هاي ديگرش را

آهسته ميشويد مبادا خون بيايد

آن يادگاري هاي ديوارو درش را

پي ميبرد آن دستهاي مهربانش

بي گوشواره بودن نيلوفرش را

ميگريد اما باز مخفي مينمايد

با آستيني بغض هاي حنجرش را

در خانه ي او بازوي زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نميگيرد سرش را

با گريه هاي دخترانه زينب آمد

بوسيد کبوديهاي روي مادرش را

بر شانه هاي آفتابي اش گرفته

مهتاب هجده ساله ي پيغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن ميکرد

در سرزمين هاي سوالي همسرش را

علي اكبر لطيفيان

حضرت زهرا (س) وارد مسجد کوفه شد . ديد شمشير روي سر علي گرفته اند . مي خواهند ، به زور بيعت بگيرند، فرمود : علي (ع) را رها کنيد ، و گرنه پيراهن پيامبر (ع) را به سرم مي افکنم و در درگاه خدا ناله مي زنم و نفرينتان مي کنم . سلمان مي گويد : به خدا سوگند ، ديدم ستون هاي مسجد رسول خدا (ص) از زمين جدا شد که اگر کسي مي خواست مي توانست از زير آن عبور کند . عرض مي کنم ، بي بي جان ! يک شمشير برهنه ديدي روي سر اميرالمؤمنين (ع) ، اين طور بي تاب شدي ، چه مي کردي اگر مي ديدي آن لحظه اي را که شمشير ابن ملجم بالا رفت و به شدت بر فرق امير المؤمنين (ع) فرود آمد .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع : گريزهاي مداحي ، ص 75 ، نوشته محمد هادي ميهن دوست

 

لحظه هاي بي تابي

فرستاد شوهرش را خبر کنند.

علي (ع) که آمد خانه را خلوت کرد.

نشست روبه روي او.

فاطمه (س) گفت: " پسر عمو! اين چند سالي که با من زندگي کردي، به تو دروغ نگفتم و خيانت و مخالفتي با تو نکردم. "

علي(ع) گفت: " پناه بر خدا! تو خداشناس تر، مهربانتر، باتقواتر و بزرگوارتر از آن بودي که من را ناراحت کني. به خدا قسم! جدايي از تو مصيبتي است که تسليتي ندارد. "

سر فاطمه اش را چسباند به سينه.

کسي نفهميد به هر دوتايشان چه گذشت.

- علي جان! من را خدا همسرت کرد تا در دنيا و آخرت مالِ تو باشم.

- علي جان! بعد از من با امامه، دخترِ خواهرم زينب، ازدواج کن.

- علي جان! خودت شبانه غسلم بده، کفنم کن، بر جنازه ام نماز بخوان.

- علي جان! راضي نيستم آن دو نفر بر جنازه ام نماز بخوانند و يا حتي کنار قبرم بايستند.

- علي جان! بچه هايم را به مهرباني تو مي سپارم، سلامم را به آنها تا روز قيامت برسان.

غسل کرد. وضو گرفت و به اسماء گفت: " عطر من را بياور. "

لباس پاکيزه پوشيد. خوابيد. گفت: " موقع نماز بيدارم کن، اگر بيدار شدم که هيچ وگرنه علي را خبر کن. "

نزديک اذان اسماء فاطمه (س) را صدا زد ولي، بيدار نشد.

خدا مي داند فاصله مسجد تا خانه، بر علي (ع) چه گذشت...

علي(ع) به بچه ها گفت: " مواظب باشيد صداي گريه تان بلند نشود. "

خودش اما بيش تر از همه بي تابي مي کرد.

اسماء آب ريخت، او فاطمه اش را غسل داد.

- ام کلثوم! زينب! سکينه! فضه! حسن! حسين!

بياييد يک بار ديگر مادرتان را ببينيد، ديدار بعدي بهشت است.

بچه ها سرشان را گذاشتند روي سينه مادر شروع کردند به گريه.

در همين لحظه دست هاي فاطمه (س) از کفن بيرون آمد و ناله اش شنيده شد. حسن و حسين را در بغل گرفت.

از آسمان ندا آمد: " يا علي! بچه ها را از مادرشان جدا کن. ملائکه ي آسمان ها به گريه درآمدند...."

حسن، حسين، عمار، مقداد، ابوذر، سلمان و چند تا ديگر از خواص بني هاشم جمع شدند.

بي سرو صدا با علي (ع) ايستادند بر جنازه ي فاطمه (س) نماز خواندند.

همان جماعتِ انگشت شمار، دختر رسول خدا را شبانه دفن کردند.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع : بحارالانوار،ج43،ص191/214/185/179- ج28،ص304

$

##زهراي من که گرم پرستاري توام

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

بيمار من كه گرم پرستاري توام

در التهاب از غم بيماري توام

اي يک دو روز و شام دگر مهمان من

زهراي من که گرم پرستاري توام

ازبهر من تو چنين بستري شدي

زهراي من سپاسگر ياري تو ام

ني راضيم بسوختنت ني خموشيت

دارم سکوت خون جگر از زاري توام

ديگر روز هاي آخر عمر فاطمه است ،ديگر چراغ عمر فاطمه خاموش مي شود ، بياييد دسته جمعي بريم خانه علي ، براي عيادت  فاطمه ، وارد خانه شوي مي بيني دخترش زينب پرستار مادر است ، مثل پروانه دور مادر مي گردد قربون پرستار خانه علي ، با آن دستهاي کوچکش براي شفاي مادر دعاد مي کند صدا مي زند مادر :

شبي در خواب بودي آمدم بازوي تو ديدم

مبادا آنکه بيدارت کنم آهسته بوسيدم

چو درب خانه ما سوخت پرسيدي کجا بودي

تو مي خوردي کتک من هم به زير دست وپا بودم

هي مي گفتم مادرم را نزنيد ، بابام علي رها کنيد همه بگوييم يا زهرا ...

در جلالت کي زني صديقه کبري شود//دختر خير الوري محبوبه يکتا شود

با چنين شأن و جلالت کي روا باشد فلک//نيلگون ازضربت سيلي رخ زهرا شود

هنگامي كه حضرت زهرا سلام الله عليها در بستر شهادت بود ، روزي عباس ( عموي پيامبر و علي ) براي عيادت به در خانة حضرت زهرا سلام الله عليها آمد، كنيزان به او گفتند : حال زهرا سلام الله عليها مساعد نيست و به گونه‌اي است كه هيچكس را براي ملاقات نمي‌پذيرد .

عباس به خانة خود بازگشت ، و توسط شخصي براي امير مؤمنان عليه السلام چنين پيام داد : « اي برادر زاده ! عمويت سلام مي‌رساند و مي‌گويد : سوگند به خدا از بيماري حبيبة رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نور چشم آن حضرت و نور چشمم فاطمه سلام الله عليها آنچنان اندوهگين هستم كه حالم منقلب و دگرگون است ، به گمانم او در ميان ما نخستين كسي است كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي‌پيوندد ، و آنحضرت او را براي بهترين مقامات بهشت برگزيده و نزد خود مي‌برد ، اگر مي‌داني كه فاطمه سلام الله عليها از دنيا مي‌رود ، اجازه بده مهاجران و انصار را با خبر كنم تا در تشييع و نماز بر او اجتماع كنند و به پاداش آن برسند ، و اين كار براي عظمت اسلام وبزرگداشت شعائر ، شايسته و نيك است ».حضرت علي عليه السلام در پاسخ پس از تشكر از وفا و محبتهاي عباس ، فرمود : « اي عمو ! از تو تقاضا دارم كه چنين كاري نكن و به كسي اطلاع نده و مرا معذور بدار زيرا فاطمه سلام الله عليها وصيت كرده كه امرش را پنهان سازم » .او وصيت كرده كه جنازه‌اش را شبانه غسل بدهم و شبانه كفن كنم و نماز بخوانم و به خاك بسپارم .

براي توضيح عرض مي‌كنيم : اگر از زهرا سلام الله عليها بپرسيم : شما به علي عليه السلام وصيت كرديد كه شبانه مرا دفن كن، اين وصيت براي دل خودت بود كه نمي‌خواستي آنها كه به تو ظلم كرده‌اند و حقّت را غصب نموده‌اند، در كفن و دفن تو شركت نمايند .اما مي‌پرسيم چرا وصيت كردي كه شبانه تو را غسل دهد، شايد در پاسخ بفرمايي ، اين وصيت به خاطر دل علي عليه السلام بود ، زيرا مي‌خواستي تاريكي شب مانع شود كه علي عليه السلام آثار زخمهايي كه از ناحية دشمنان به تو رسيده بنگرد و داغش تازه گردد . آري فاطمه سلام الله عليها در فكر غمهاي علي عليه السلام بود ، امام باقر عليه السلام از پدران خود نقل مي‌كند : فاطمه سلام الله عليها گريه سخت كرد ، علي عليه السلام فرمود : چرا گريه مي‌كني ؟ فاطمه سلام الله عليها گفت :

اَبكي لِما تُلْقِي بَعْدي« گريه‌ام براي غمها و حوادث ناگواري است كه بعد از من به تو مي‌رسد » .

علي عليه السلام او را دلداري داد و فرمود : « گريه نكن ، سوگند به خدا اين حوادث در راه خدا ، برايم كوچك است » .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منابع: سوگنامه آل محمد (ص) ، ص 29 ، نوشته محمد محمدي اشتهاردي ، چاپ سيد الشهداء ، نوبت بيست و سوم تابستان 1387 ، انتشارات ناصر قم .

امالي مفيد ـ بحار ج 43 ـ 210 .

بحار ج 43 ص 218 .

$

##فرصت نداد مادر زينب عقب رود

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

فرصت نداد مادر زينب عقب رود

مهلت نداد تا كه در بسته وا شود

زينب صداي فضه به دادم برس شنيد

مي خواست مادر از در و آتش رها شود

اما دو دست بسته ي بابا كه ديد ماند

باور نداشت مادرش اين بار پا شود

يك باردار بي كس و شهري ز ناكسان

برخواست تا كه كوچه ي غم كربلا شود

محكم گره به چادر خود زد خميده رود

تا مانع كشيدن شير خدا شود

دستش به دست فاتح خيبر رسيدحيف

كار مغيره بود كه از او جدا شود

آرام پشت يار غريبش به گريه گفت

آقا چه غم كه محسنم اينجا فدا شود

شرمنده ام حمايت من بي نتيجه ماند

قسمت نبود دست تو از بند وا شود

پس از رحلت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ستمهاي فراوان به فاطمه سلام الله عليها شد ، او طرفدار رهبري امام علي عليه السلام بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود و در اين راستا تا آخرين توان خود به دفاع و حمايت برخاست و جان عزيزش را در اين راه گذاشت ، او بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم 75 روز يا 95 روز بيشتر عمر نكرد ، ولي در همين مدّت ستمهاي بسيار به او شد كه قلم از وصف آن عاجز است .

فاطمه سلام الله عليها بين فشار در و ديوارپس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، جرياناتي پيش آمد كه منجر به بيعت با ابوبكر گرديد ، امام علي عليه السلام كه جانشين بر حق پيامبر بود ، از خانه بيرون نيامد و طبق وصيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در خانه به تنظيم و جمع آوري قرآن پرداخت .عمر به ابوبكر گفت : « همه مردم با تو بيعت كرده‌اند ، جز اين مرد ( علي عليه السلام ) و اهلبيت او ، شخصي را نزد او بفرست كه بيايد و بيعت كند .ابوبكر پسر عموي عمر را كه « قُنْفُذ » نام داشت براي اين كار انتخاب كرد و به او گفت : نزد علي عليه السلام برو و بگو : دعوت خليفة رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را اجابت كن .قنفذ چند بار از طرف ابوبكر نزد علي عليه السلام رفت و پيام ابوبكر را ابلاغ كرد ، ولي علي عليه السلام از آمدن نزد ابوبكر امتناع ورزيد .عمر خشمگين برخاست و خالد بن وليد و قنفذ را طلبيد و به آنها امر كرد تا هيزم و آتش بردارند ، آنها اطاعت كردند و هيزم و آتش برداشته و همراه عمر، كنار در خانة فاطمه سلام الله عليها رهسپار شدند ، فاطمه سلام الله عليها پشت در بود ، هنوز شال عزا ( از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ) بر سرش بود ، و از فراق پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سخت نحيف و ناتوان شده بود، عمر به سر رسيده و در را زد ، و فرياد بر آورد : اي پسر ابوطالب ! در را باز كن فاطمه سلام الله عليها فرمود : اي عمر! ما را به تو چكار ! چرا دست از ما برنمي‌داري، با اينكه ما عزادار هستيم ؟عمر گفت : در را باز كن و گرنه آن را به روي شما مي‌سوزانم .هر چه فاطمه سلام الله عليها نصيحت كرد ، عمر از تصميم خود منحرف نشد ، سپس آتش طلبيد و در خانه را به آتش كشيد ، آنگاه درِ نيم سوخته را فشار داد ، و بدن نازنين فاطمه سلام الله عليها بين فشار در و ديوار قرار گرفت .عمر در ضمن نامه‌اي براي معاويه ، چگونگي بر خورد خود با فاطمه سلام الله عليها را چنين بيان مي‌كن د: « ... به فاطمه سلام الله عليها كه پشت در بود گفتم : اگر علي عليه السلام از خانه ( براي بعيت ) بيرون نيايد ، هيزم فراواني به اينجا بياورم و آتشي بر افروزم و خانه و اهلش را بسوزانم ، و يا اينكه علي عليه السلام را براي بيعت به سوي مسجد مي‌كشانم ، آنگاه تازيانة قنفذ را گرفتم و فاطمه سلام الله عليها را با آن زدم ، و به خالد بن وليد گفتم تو و مردان ديگر هيزم بياوريد ، و به فاطمه سلام الله عليها گفتم : خانه را به آتش مي‌كشم ... هماندم دستش را از در بيرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد ، من او را دور نموده و با شدّت ، در را فشار دادم و با تازيانه بر دستهاي او زدم ، تا در را رها كند ، از شدّت درد تازيانه ، ناله كرد و گريست ، نالة او بقدري جانكاه و جگر سوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم ، ولي به ياد كينه‌هاي علي عليه السلام و حرص او بر كشتن قريشيان ( مشرك ) افتادم ... با پاي خودم لگد بر در زدم ، ولي او همچنان در را محكم نگه داشته بود كه باز نشود ، وقتي كه لگد بر در زدم ، صداي نالة فاطمه سلام الله عليها را شنيدم كه گمان كردم ، اين ناله، مدينه را زيرورو كرد، در آن حال فاطمه سلام الله عليها مي‌گفت :

يا اَبتاه يا رسول الله هكذا يُفعل بِحَبيبك و ابْنَتِكَ، آه ! يا فِضَّةُ اليك فَخُذيني فَقَدْ و الله قُتِلَ ما في احشائي مِنْ حَمْلٍ.

« اي پدر جان ! اي رسولخدا ! بنگر كه اين گونه با حبيبه و دختر تو رفتار مي‌شود ، آه ! اي فضّه بيا و مرا درياب كه سوگند به خدا فرزندم كه در رحم من بود كشته شد ».در عين حال در را فشار دادم، در باز شد، وقتي وارد خانه شدم، فاطمه سلام الله عليها با همان حال روبروي من ايستاد، ولي شدّت خشم من مرا به گونه‌اي كرده بود كه گوئي پرده‌اي در برابر چشمم افتاده است، چنان سيلي روي روپوش به صورت فاطمه سلام الله عليها زدم كه به زمين افتاد ... » .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منابع : سوگنامه آل محمد ( ص ) ، ص 25 ، نوشته محمد محمدي اشتهاردي ، چاپ سيد الشهداء ، نوبت بيست و سوم تابستان 1387 ، انتشارات ناصر قم.

کتاب سليم بن قيس و بيت الاحزان ص 90 .

دلائل الامامه طبري ج 2 ـ بحار ط قديم ج 8 ص 222 ـ بيت الاحزان ص 96 و 97 .

$

##بخوان بلال، بگولا اله الّا الله

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

بخوان بلال، بگولا اله الّا الله

اذان بگوي وبكن يادي ازرسول الله

اذان بگو كه،ياس كبود دلتنگ است

اذان بگو كه اذان تو ،آسمان رنگ است

اذان بگو كه پس از رحلت رسول خدا

مصاحب دل من،ناله ي شباهنگ است

اذان بگو به صداي بلند،افشا كن

اذان فقط اذان نبود،بلال برو بالاي مأذنه بگو چه خبره،

اذان بگو به صداي بلند،افشا كن

كه پشت پرده ايمان، فريب و نيرنگ است

اذان بگو كه بدانند بعد پيغمبر

نصيب آينه هاي خدانما سنگ است

نه من غبار يتيمي نشسته بر رويم

ببين جمال آينه هايم مكدر از زنگ است

اومد تو كوچه ي بني هاشم،مدتي زيادي نيست بلال از مدينه رفته،تا رسيد جلوي در خونه ي فاطمه،من ازت يه سئوال مي كنم،كدوم در،يه نگاه به در و ديوار سوخته كرد،اين همون دريه كه جبرئيل مي ايستاد،چه خبره؟چي شده مدينه؟نه،بلال

نه من غبار يتيمي نشسته بر رويم

ببين جمال آينه هايم مكدر از زنگ است

بي بي اذون مي خواد بشنوه،ولي نه همون اذون،اين جوري اذون به دل بي بي مي شينه

بگو كه اشهدان علي ولي الله

بگو كه لحن مناجات من غم آهنگ است

بگو آي مردم،اين همون علي ِ كه پيغمبر جلوي شما دستشو آورد بالا،حالا همون دستارو با طناب مي بنديد،اي واي بر شما

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند

بهشون بگو رضايت من همه چيزه،بهشون بگو بابام گفته، ان الله يغضب لغضب فاطمه،ويرضي لرضاها

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند

كُميت جمله شفاعت كنندگان لنگ است

به اين مردم يه پيغام ديگه ام برسون،بگو كه :

بگو كه فاطمه اين يكي دو روز مهمان است

سفر به خير بگوييد وقت ما تنگ است

زود برو بالاي مأذنه، رفت بالاي مأذنه،همه تو خونه هاشونن،كسي منتظر نيست،همه مي دونند،بلال ديگه تو مدينه اذون نمي گه،يه مرتبه مدينه لرزيد،صداي بلال خونه به خونه ي مدينه و طي كرد.

الله اكبر

اين الله اكبر،در وديوار مدينه رو بيداركرد،

الله اكبر

تا صداي الله اكبر بلند شد،انگار بي بي يه جون دوباره گرفت،اشاره كرد به بچه هاش بلند شن،زير بغل هاشو بگيرند،

الله اكبر، الله اكبر

زينبم برو سجاده مو بيار،حسنم برو يه ظرف آب بيار،مادر مي خواد،وضو بگيره،بچه ها نمي دونستند خوشحال باشند،ناراحت باشند،علي نگاه كرد،ديد رنگ صورت زهرا داره،برافروخته مي شه،صداي بلال اينجوري بي بي رو تكون داد

اشهد ان لااله الا الله

يه نگاه كرد علي، ديدفاطمه اش دست به پهلو بلند شد،مي خواي نمازبخوني دختر پيغمبر،تو كه تا حالا نشسته نماز مي خوندي،

اشهد ان لااله الا الله

ايستاد بي بي،قربونت برم مادر،تا صداي بلال بلند شد،

اشهد ان محمدً

عبارت تاريخ،مي گه: فشهقت فاطمه،ديدن بي بي يه ناله زد، و سقطت بوجه ها و غشيا عليها. ديدن فاطمه با صورت اُفتاد رو سجاده، ان شاءالله هيج وقت مادرت جلوت از هوش نره،زينب هي تو سرش مي زد،حسين دويد گفت:بلال ديگه بسه،واي....، اين يه اذون نيمه كاره بود،ديگه بعد از اسم پيامبر همه چيز به هم خورد،اذون ادامه پيدا نكرد،من يه اذون ديگه يادمه،يه جاي ديگه ام يكي ديگه اذون گفت،اونم تو مجلس شراب،اونجايي كه دستاي زينب و بستند، زين العابدين داره خطبه مي خونه،حرومزداه مي خواد كسي صداي زين العابدين و كسي نشنوه،گفت:پاشو اذان بگو،تا اذون گفت:كلمه كلمه امام سجاد،با اذون اون مرد حرف زد،رسيد به اسم پيغبر گفت: صبر كن مؤذن يه سئوال دارم،يزيد عليه لعنه،نشسته رو تخت نعصش،گفت:داري مي گي محمد،سئوالم اينه ،اين محمدي كه مي گي،جد منه يا جد يزيد،همه ايستادن،گفت جوابشم همه مي دونيد،مي دونيد جد يزيد كس ديگه است،اگه جد منه، پس چرا دستاي من و تو غل و زنجير بستيد،اگه جد منه اين حسين باباي منه،چرا داري با چوب خيزران مي زني،اي حسين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: روضه بلال در محضر حضرت زهرا سلام الله عليها-سيد مهدي ميرداماد

 

اذان بلال

يك روز، زهرا (ص) صدا زد: علي جان! مدتي است كه صداي بلال را نشنيده ام. چرا ديگر بلال اذان نمي گويد؟ فرمود: فاطمه جان! همين امروز مي روم بلال را پيدا مي كنم و به او مي گويم تا اذان بگويد.علي(ع) آمد طرف مسجد، بلال را پيدا كرد. فرمود: بلال! دختر پيغمبر(ص) مي خواهد اذان بگويي. صدا زد: آقا جان! به خدامن عهد كرده ام بعد از پيغمبر(ص) بالاي مناره نروم. نمي توانم جاي خالي پيغمبر(ص) را ببينم اما چه كنم مي گويي فاطمه (س) مي خواهد، چشم. برويد به بي بي بگوييد همين امروز مي روم اذان مي گويم. آقا آمد طرف خانه، فرمود: زهرا جان! بلال وعده كرد كه امروز اذان بگويد. فاطمه(س) صدا زد: فضَه! بسترم را ببر جلوي در اتاق و در اتاق را باز بگذار! تا من صداي بلال را بشنوم. آي سيدها! چرا مادرتان خودش بستر را نبرد. يك زن هيجده ساله،يك زن جوان چرا خودش اين كار را نكرد؟ بميرم چون پهلويش شكسته بود. زهرا(س) سينه اش آزرده بود. عليله و مريضه بود. اين را زنها مي فهمند، نه من مي فهمم نه شما. آي زنها! زني كه بچه شش ماهه اش سقط شده تا مدتي عليله و مريضه و ناراحت است. همين طور كه بي بي در بستر خوابيده بود يك دفعه صداي بلال در مأذنه بلند شد: الله اكبر. الله اكبر. صداي ناله زهرا(س) بلند شد. صداي بلال بلند شد: أشهد ان لا اله الا الله، صداي ناله زهرا(س) بلندتر شد. مصيبت آن وقتي شد كه بلال گفت: أشهد ان محمدا رسوا الله. آي خدا! مردم آمدند پاي مناره گفتند: اي بلال بس است ديگر اذان نگو. صدا زدند: بلال! آخه زهرا(س) غش كرد، فاطمه (س) غش كرد.من مي گويم: بي بي جان! زهراجان! در ميان خانه در بستر خوابيده اي موذن رفته بالاي مناره با اين عزت دارد نام بابايت را مي برد و تو به ياد بابايت مي افتي، غش مي كني، آي من بميرم براي آن بچه هايي كه چهل منزل سر بريده حسين (ع) را بالاي ني ديدند. آي حسين! آي حسين!...     خدايا!به آبروي امام زمان(عج) به بديهاي ما نگاه نكن! خدايا! آن كارهايي كه ما كرديم و سبب شده تا نعمتهايت را از ما بگيري آن گناهان را بيامرز!

 

روضه اذان بلال

شنيدم آشناي اهل دردي

شنيدم سائلي را رد نکردي

دل ما سائل ديدار رويت

دلت مي آيد اما بر نگردي

آقا همون طوريکه ما تو جامعه کبيره ميخونيم درباره شما اهل بيت که"سجيتکم الکرم عادتکم الاحسان شما خاندان کرم هستيد و عادت شما احسان است" من سائل ديدار روي شما هستم مگه ميشه شما اهل بيت به گداي در خونتون اهميت نديد و اون رو رد کنيد ،آقا من سائل ديدار شما هستم و چيزي ندارم لحظه اي ديدار شما فرش راه شما کنيم فقط به قول شاعر ما يک چيز داريم :

در لحظه ي زيارتت اي نازنين

جاي قدوم تو را محراب مي کنم

چيزي ندارم که کنم فرش راه تو

جز ديده که پر از اشک ناب مي کنم

آقا خيلي اميد دارم شما رو ببينم هي به خودم اميد ميدم که ايشالله زنده ميمونم تا اينکه اقا رو ببينم ...

دارم اميد ببينم دمي تو را ،با اين اميد اجل را جواب ميکنم ....

امشب شب موذن پيغمبره ،شب بلال حبشيه، روضه ي بلال رو اينطور براتون ميگم :

ابن بابويه روايت کرده چون حضرت رسول از دنيا مفارقت کرد و بلال از اذان گفتن امتناع کرد چرا که منبر و محراب رسول خدا غضب شده بود، روزي حضرت فاطمه فرمود يا علي بسيار مايلم که صداي موذن پدرم را بشنوم به نقلي از امير المومنين حضرت علي عليه السلام ،اين خبر را به بلال رساندند، بلال عرض کرد چون خواسته پاره ي تن رسول خداست مي پذيرم، بلال بالاي ماذنه رفت و شروع کرد به اذان گفتن، همينکه صداي اذان گفتن بلال بلند شد الله اکبر الله اکبر، صداي گريه فاطمه بلند شد، بياد زمان پدر افتاد آنچنان بيتاب شد که نتوانست از گريه خودداري کند صداي اذان بلال با ذکر اشهد ان لا اله الا الله شنيده شد، صداي ناله ي فاطمه بلند تر شد، اما همينکه بلال موذن پيامبر ذکر اشهد ان محمدا رسول الله را بر زبان جاري کرد اهل خانه ديدند که فاطمه غش کرد، با ديدن اين صحنه رفتند به بلال گفتند تا بلال اذان را قطع کند ،بلال اذان را نيمه تمام گذاشت خدمت بانوي دو عالم رسيد کم کم حضرت به هوش آمدند و فرمودند: بلال برو اذان را تمام کن، بلال عرض کرد يا سرور بانوان دو عالم بيم آن را دارم که وقتي صداي مرا بشنوي به جانتان آسيبي برد، پس حضرت آن را معاف کردند، اينجا حضرت فاطمه تا اسم باباش پيغمبر رو شنيد ،حالش دگرگون شد يا بهتر بگم گفت بابا کجايي که ببيني اين اُمت با دخترت بعد از تو چه کردند آخه پيمبر گفته بود فاطمه پاره ي تن من است هر کس او را بيازارد مرا آزرده ،اما کجا بود کربلا اون زمانيکه به حسين گفتند وقت اذان ظهره ،علي اکبر اذان گفت: مگه پيغمبر نگفته بود حسين از من و من ز حسينم، کجا بود ببينه اين اُمت ستمگر با حسينش چه کردند، اسبها را نعل تازه کردند و بر بدن حسين ....

اي اذان گوي پيمبر آشناي غربت من

با اذان خود نشان ده لحظه هاي غربت من

ناله ي من ناله ي من در غم هجران باباست

تو اذان گو تو اذان گو که علي تنهاي تنهاست

وا غريبا وا غريبا

با شعار لا الهت شور الا الله بيفکن

از فراز منبر حق نقش بتها را بيفکن

دست شيطان گشته بيرون، اين چنين از آستين است

روبهي مسند نشين و شير حق خانه نشين است .

وا غريبا وا غريبا

با اذان تو برارم آهي از اعماق سينه

تاشوند از سوزم آگاه مردم شهر مدينه

تا بدانند فاطمه است اين دختر پيغمبر است اين

در دفاع از ولايت جان نثار حيدر است اين

$

##فرصت نداشت تا که كند معجري بسر

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

آن بانويي که فيض دمادم عطا کند

مدحش خدا به کوثر و هم هل اتي کند

هم پايه اش به غير امير حرم نبود

عرض ادب به ساحت او مرتضي کند

فرصت نداشت تا که كند معجري بسر

خود را در آن ميانه کمي رو به راه کند

مهلت نداد تا که علي را خبر کند

يا چادري براي خودش دست و پا کند

اميرالمومنين (ع) به وامي نياز پيدا کرد . چادر بانو حضرت زهرا(ع) را نزد مرد يهود گرو گذاشت و مقداري جو به قرض گرفت . زن يهودي شب هنگام وارد حجره شد ، ديد چنان نوري از آن چادر ساطع است که تمام حجره را روشن کرده است . به شوهرش اطلاع داد . مرد يهودي وقتي آن چادر را ديد که مانند بدر منير خانه را روشن کرده بر تعجبش افزوده شد . مرد يهودي به خانه ي خويشان خود رفت و موضوع را اطلاع داد ، هشتاد نفر از خويشان مرد يهود حاضر شدند و از برکت اين چادر همگي به نور اسلام ، ايمان آوردند .اينجا اين چادر با برکت نور افشاني کرد و باعث مسلمان شدن عده اي يهودي شد . اما يک جاي ديگري هم يک سر بريده و بر نيزه زده شده، نور افشاني ميکرد ، و با عث شد ، آن راهب مسيحي مسلمان شود . آخرهاي شب راهب زمزمه اي و تسبيح و ذکر الهي از آن سرشنيد . نگاه کرد ، ديد از ناحيه ي آن سر تا پيشاني آسمان نوري کشيده شده است . ناگاه ديد ، دري از آسمان گشوده شد ، فرشتگان دسته دسته از آن در فرود مي آمدند و مي گفتند : « السلام عليک يا ابا عبدالله ، اسلام عليک يابن رسول الله. » راهب با ديدن اين مناظر ، سخت وحشتزده شد و بي تابي نمود ، و به نگهبانان گفت : همراه شما چه کسي است ؟ آنها گفتند : سر يک نفر خارجي است . راهب گفت : اسم او چيست ؟ گفتن : حسين بن علي(ع) نام دارد . راهب گفت : حسين پسر فاطمه دختر پيامبرتان ؟ گفتند : آري . راهب گفت : واي بر شما . سوگند به خدا اگر عيسي بن مريم (ع) داراي پسر بود ، ما آن را با حدقه ي چشم هاي خود نگه مي داشتيم . ولي شما پسر دختر پيامبرتان را ميکشيد ... مقداري پول به سربازان داد و سر تا هنگامي که قصد رفتن کردند در اختيار گرفت . سر مقدس را پاکيزه کرد و با عطريات ، خوشبو نمود و آن را بر دامنش گذاشت و تا صبح گريه و نوحه کرد ... وقتي نگهبانان سر را از او مطالبه کردند ، او خطاب به سر گفت : « اي سر! در محضر جدت محمد(ص) گواه باش که من گواهي مي دهم که معبودي جز خداي يکتا نيست و محمد (ص) بنده و رسول خدا است . در پيشگاه تو قبول اسلام کردم و من غلام تو هستم . »

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منابع :گريزهاي مداحي ، ص 142 ، نوشته محمد هادي ميهن دوست ، چاپ سبحان ، نوبت ششم 1387 ، انتشارات صبح پيروزي.

سيد محمد تقي مقدم ، فضائل الزهراء و مناقب انسية الحوراء ، ص 99.

محمد محمدي اشتهاردي ، سوگنامه آل محمد (ص ) ، ص 444 .

$

##فاطمه چشمان خود را باز کرد

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

فاطمه چشمان خود را باز کرد

با نگه روي علي را ناز کرد

دست مولا راگرفت آن نازنين

گفت اي مولا امير المؤمنين

هر چه گوئي من اطاعت مي کنم

غمخور خود با تو بيعت مي کنم

فاطمه گردد بلا گردان تو

هستي زهرا فداي جان تو

اي انيس خلوت شبهاي من

گوش کن بر اين وصيتهاي من

يا علي شب بر سر قبرم بمان

هل اَتي بر کوثرت ياسين بخوان

گفت وگفت وديده را بر هم گذاشت

هل اتي را غرق در ماتم گذاشت

چاره ساز عالمي بيچاره شد

کوثر قرآن زقرآن پاره شد

امير مؤمنان علي عليه السلام نامه‌اي در بالاي بستر حضرت زهرا سلام الله عليها ديد ، آن را برداشت ديد در آن چنين نوشته:

بسم الله الرّحمن الرّحيم : اين است آنچه فاطمه دختر رسول خدا به آن وصيت نموده است :

1ـ فاطمه گواهي مي‌دهد كه معبودي جز خداي يكتا نيست .

2ـ و محمد صلي الله عليه و آله و سلم است .

3ـ بهشت و دوزخ حق است ، و شكي در زنده شدن مردگان و برپا شدن قيامت نيست .

4ـ اي علي ! من فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستم كه خداوند مرا همسر تو كرد ، تا در دنيا و آخرت ، از آنِ تو باشم ، تو از ديگران به من شايسته‌تر هستي .

مرا شبانه حنوط كن و غسل بده و كفن كن و شبانه بر من نماز بخوان و مرا به خاك بسپار ، و به هيچكس خبر نده ، تو را به خدا مي‌سپارم و به فرزندانم تا قيامت سلام مي‌فرستم .

( حَنِّطْني و غَسِّلني و كَفِّنِّي بالَّيل و صَلِّ عَلَيَّ و ادْفني بالِّيل ... ).

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منابع: سوگنامه آل محمد (ص) ، ص 28 ، نوشته محمد محمدي اشتهاردي ، چاپ سيد الشهداء ، نوبت بيست و سوم تابستان 1387 ، انتشارات ناصر قم .

بيت الاحزان ص 152 .

$

##اي مادر يازده امام معصوم

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

اي مادر يازده امام معصوم

اي غربتت از قبر نهانت معلوم

در کوچه ميان خيل دشمن تنها

کردي تو حمايت از علي مظلوم

کسي آمد محضر امام صادق عليه السلام فرمود ،  چرا غمگيني ؟ عرض کرد : يا بن رسول الله خدا به من دختري عطا کرده ، امام صادق عليه السلام فرمود 1:نامش را چه گذاشتي ؟ گفت نامش را فاطممه گذاشتم ، قطرات اشک از چشمان مبارک امام صادق سرازير شد هي مي فرمود : فاطمه فاطمه .

يک وقت امام رو کرد به اين مرد فرمود : حالا که نام دخترت را فاطمه گذاشتي مبادا دلش را بسوزاني ، مبادا سيلي به صورتش بزني ، حالا که نام دخترت را فاطمه گذاشتي نامش را با  تجليل و تکريم ببر.

حالا من از شما عاشقان فاطمه سئوال مي کنم با اين وجود نازنين مدينه چه کردند ؟ آنقدر آزارش دادند که فرمود : اهي عجل وفاتي سريعاً .

شرح سفارشات نبي را ستمگران//با ميخ در به سينه زهرا نوشته اند

بياد آن لحظه که يتيم هاي فاطمه آمدند خودشان را روي مادر انداختند ( آي عزيزاني که مادر از دست داديد مادر چراغ خانه است وقتي مادر جواني از دنيا برود اگر دختر کوچک داشته باشد از همه بيشتر براي دختر خرد سال و کوچک سخت است بي مادري خيلي برايش گران تمام مي شود ) قربون توزينب چهار ساله برم چهار ساله بودي مادرت زهرا را از دست دادي . اينجا علي ، بچه هاي يتيم فاطمه را با نوازش از روي بدن مادر کنار زد اما کربلا  نازدانه حسين را ، با تازيانه از بدن پدر جدا کردند .

1. ره توشه ي راهيان نور ، دفتر تبليغات اسلامي ،قم ،1375 ص 155 ،تهذيب ،ج 8 ،باب 26 .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

لحظة غم انگيز شهادت زهرا (س)

سَلمي همسر ابو رافع مي‌گويد : من روزها و ساعات آخر عمر فاطمه سلام الله عليها از او پرستاري مي‌كردم ، يك روز حال او خوب شد ، به من فرمود : مقداري آب بياور تا غسل كنم ، آب آوردم و كمك كردم ، فاطمه سلام الله عليها غسل كرد ، سپس فرمود : بستر مرا در وسط خانه پهن كن ، آنگاه رو به قبله بر آن بستر خوابيد ، و فرمود : امروز از دنيا مي‌روم ( با توجه به اينكه پس از ضربت در ، چهل روز بستري بود ) سپس دستش را زير سرش نهاد و از دنيا رفت .

اسماء بنت عُميس مي‌گويد : هنگامي كه فاطمه سلام الله عليها به حال احتضار افتاد ، جامه‌اش را به سر كشيد و فرمود : اندكي صبر كن و در انتظار من باش ، سپس مرا صدا بزن ، اگر جواب تو را ندادم بدان كه به پدرم ملحق شده‌ام .

اسماء اندكي صبر كرد ، سپس فاطمه سلام الله عليها را صدا زد ، جوابي نشنيد ، با گريه فرياد زد :

يا بِنْتَ مُحَمَّدِ المُصطفي ، يا بِنْتَ اَكْرَمُ مَنْ حَمَلَتْهُ النِّساء يا بِنْتَ خَيْرِ مَنْ وَطَأَ الحِصي ..

« اي دختر محمد مصطفي ، اي دختر بهترين انسانها ، اي دختر برترين كسي كه بر روي زمين راه رفت ... » .

باز جوابي نشنيد ، روپوش را كناز زد ، دريافت كه فاطمه سلام الله عليها به لقاء الله پيوسته است ، خود را به روي فاطمه سلام الله عليها افكند و او را مي‌بوسيد و عرض مي‌كرد :

« اي فاطمه ! وقتي كه به حضور پدرت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسيدي سلام مرا به او برسان » .

اسماء گريبانش را پاره كرد و سراسيمه از خانه بيرون آمد ، حسن و حسين عليهما السلام را در بيرون خانه ملاقات كرد .

آنها پرسيدند : مادرمان كجاست ؟

اسماء سخني نگفت .آنها به سوي خانه روانه شدند ، ديدند مادرشان رو به قبله افتاده ، حسين عليه السلام مادرش را تكان داد ناگاه دريافت مادرش از دنيا رفته است ، به برادرش حسن عليه السلام رو كرد و گفت : اي برادرم ، خدا در مورد مادرم به تو اجر و پناه بدهد ( آجَرَكَ اللهُ في الوالِدَةِ ) حسن عليه السلام پيش آمد و خود را به روي مادر افكند ، گاهي او را مي‌بوسيد و گاهي مي‌گفت : اي مادرم با من سخن بگو ، قبل از آنكه روح از بدنم بيرون رود .

امام حسين عليه السلام پيش آمد و پاهاي مادرش را مي‌بوسيد و مي‌گفت : « مادرم ! من پسرت حسين عليه السلام هستم ، قبل از آنكه قلبم شكافته شود و بميرم با من سخن بگو »

.منا بع :سوگنامه آل محمد (ص) ، ص 31 ، نوشته محمد محمدي اشتهاردي ، چاپ سيد الشهداء ، نوبت بيست و سوم تابستان 1387 ، انتشارات ناصر قم .

بيت الاحزان محدّث قمي ص 151 .

 

تشييع جنازه زهرا (روضه حضرت زهرا(س))

عاشقان زهرا دسته جمعي برويم تشييع جنازه زهرا ، همراه سلمان و ابوذر و مقداد ،علي را ياري کنيم ، زير تابوت زهرا را بگيريم ، آخر ديگر زانو هاي علي توان ندارد .

چهار تن دارند تابوتي به دوش//ديده گريان سينه سوزان لب خموش

در دل تابوت جان حيدر است//هستي و تاب و توان حيدر است

گوئي آن شب مخفي از چشم همه//هم علي تشييع شد هم فاطمه

شهر پيغمبر محيط غم شده//زانوي سردار خيبر خم شده

کم کم از دستش زمام صبررفت//با دو زانو تا کنار قبر رفت

خاک گل مي شد  زاشک جاريش//تا کند دستي ز رحمت ياريش

ناگهان از آن مزار بي نشان//گشت بيرون دستهاي باغبان

باغبانم هست و بودم را بده//يا علي ، يا س کبودم را بده

اين بيابان گل زاشک جاريت//آفرين بر اين امانت داريت

باغبان تا ياس پرپر را گرفت//اشک خجلت روي حيدر را گرفت

يا محمّد از رخت شرمنده ام//فاطمه جان داده و من زنده ام

يا محمّد دخترت در خاک خفت//درد هاي خويش را با من نگفت

اين تن در هم شکسته دست تُست//جسم زهرا جان من در تُست

$

##درخت درد را پرورده بودن

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

درخت درد را پرورده بودن

براي او خبر آورده بودن

كه اي خاكي نشين آسماني زاد

زبانم لال زهراي تو جان داد

تب غم ناله اش در جوش مي رفت

همان خيبر شكن از هوش مي رفت

به هوش آمد سوي خانه روان شد

به سوي نعش مظلومه دوان شد

رسيد و ديد يارش بر زمين است

همه دار و ندارش بر زمين است

نشست و خيمه زد بر جسم بانو

سر بانو نهاده روي زانو

آب آوردن ،بدن بچه هاشو خودش شست،غذا تهيه كرد،غذاشون چي بود،چند قرص نان،بچه هاشو كه شست فضه مي گه،به من فرمود: دوباره آب گرم كن،فضه من خودم رو شست و شو مي دم،لباس نو براش آوردم،فرمود: من خوب بدنمو شستم،به هر قدرتي است مواظبت كن تو  و اسماء،علي اين پيراهن رو در نياره،از زير پيراهن منو شست و شو بده،فضه مي گه بدن مباركشو شست،پيراهن شو به هر طريقي عوض كرد،كيا تو اين جمع تاحالا زخمي شدن،اگه بخوان لباس بيماري رو از زخم جدا كنن،خيلي بايد آروم آروم،جدا كنند،فضه مي گه:زهراي مرضيه سلام الله عليها،فرمود:من نماز مغرب و مي خونم،بعد از نماز رو به قبله دراز مي كشم،روپوشي رو صورتم مي اندازم،لحظاتي كه گذشت،بيا منو صدا كن،اگه جوابتو ندادم،زود برو مسجد علي رو بگو بيا،فضه مي گه ديدم آروم دراز كشيد،رو به قبله بعد از نماز،لحظاتي گذشت دلم پريشون بود،اومدم صداش زدم،يا بنت خيرخلق الله، يا بنت رسول الله،يا فاطمه،يا اُم الحسن و الحسين،ديدم جواب نمي ده،روپوشو از صورتش برداشتم،واي،واي

درخت درد را پرورده بودن

براي او خبر آورده بودن

فضه مي گه دويدم در مسجد،صدا مي زدم،علي پاشو بيا فاطمه ات از دنيا رفت

درخت درد را پرورده بودن

براي او خبر آورده بودن

كه اي خاكي نشين آسماني زاد

زبانم لال زهراي تو جان داد

تب غم ناله اش در جوش مي رفت

همان خيبر شكن از هوش مي رفت

سلمان مي گه من نشسته بودم كنار آقا،آقا وقتي صداي فضه رو شنيد،بلند شد كه بياد به سمت در يه وقت ديدم از پشت رو زمين اُفتاد،آي...لحظاتي گذشت،حالش به جا اومد،هي مي گفت:بمن العذا،كيه  ديگه به من  تسلي بده.

تب غم ناله اش در جوش مي رفت

همان خيبر شكن از هوش مي رفت

به هوش آمد سوي خانه روان شد

به سوي نعش مظلومه دوان شد

رسيد و ديد يارش بر زمين است

همه دار و ندارش بر زمين است

نشست و خيمه زد بر جسم بانو

سر بانو نهاده روي زانو

فرمود:من عليم،كلميني يا فاطمه ،تا ابر ولايت شد،زهرايي كه جان داده بود،دوباره رجعت كرد،صداي علي دوباره زنده اش كرد،

تلطف كرد با آن باغ چيده

تكلم كرد با يار شهيده

كه اي خورشيد بي همتا

عليم لب از لب باز كن زهرا

سخن هاي علي اعجاز مي كرد

كه زهرا چشم بر او باز مي كرد

به آنچه بين عشاق است مرسوم

نگاهي كرد مظلومه به مظلوم

فرمود: از پدرم شنيدم،همه جوره كمك مظلوم كنيد،دستمو بلند كن مي خوام اشكاتو پاك كنم.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع: متن روضه خواني شهادت حضرت زهراء(س)-حاج منصور ارضي

$

##فاطميه قصه گوي رنجهاست

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

فاطميه قصه گوي رنجهاست

بهترين تفسير سوز مرتضي است

فاطميه شعر داغ لاله است

قصه زهراي هجده ساله است

فاطميه آتش افروز دل است

احتجاجش يک کتاب کامل است

فاطميه سينه چاک دردهاست

شاهد نامردي نامردهاست

فاطميه سوز دل را ساز کرد

دفتر داغ علي را باز کرد

فاطميه ماه گل افشردن است

فتح باب تازيانه خوردن است

فاطميه قفل غم را شد کليد

چونکه دارد هم شهيده هم شهيد

شب شهادت حضرت فاطمه(س) است. اگر شما امشب نناليد كي مي خواهيد بناليد؟ اگر امشب شيعه ها نسوزند كي مي خواهند بسوزند؟ بي قباله فدك را گرفته بود، داشت سمت خانه مي آمد. در بين راه عمر لعنة الله عليه به او رسيد، صدا زد: فاطمه! كجا بودي؟ فرمود: رفته بودم نزد ابي بكر لعنة الله عليه برايش ثابت شد و قباله فدك را نوشت و به من داد. عمر لعنة الله عليه قباله فدك را گرفت،روي آن آب دهان انداخت،بعد هم كاغذ را پاره كرد. بي بي فاطمه (س) نفرينش كرد. فرمود: خدا شكمت را پاره كند! آي سيدها! امشب شما بي خود آمده ايد. بچه هاي فاطمه (س)! بي خود آمده ايد. اي كاش در اين مجلس نمي آمديد. من مي خواهم روضه بخوانم. نمي دانم جلوي شما بچه هاي فاطمه (س) چه كار كنم؟بخوانم يا نه؟ من امشب مي خواهم روضه ام را به صورت يك سوال بخوانم. از همه شما سوال نمي كنم. از اين مردهايي كه چند سال است زن گرفته اند مي پرسم. مي گويم: برادرهايي كه چند سال است زن گرفته ايد،اين چند سالي كه زن گرفته ايد،هيچ وقت شده داخل خانه در يك اتاق با زنتان نشسته باشيد و زنتان رويش را از شما بگيرد،شده يا نه ؟ زن كه از شوهرش رو نمي گيرد،معنا ندارد. آدم نامحرم رو مي گيرد نه محرم و شوهرش. بميرم،علي(ع) ميان صحن خانه بود،يك وقت فاطمه اش آمدديد،رويش را گرفته شب وفات فاطمه (س) است، مي خواهم چراغهايتان را از همين اول روضه ام خاموش كنيد. آي خدا!علي(ع) نگاه كرد ديد چشمهاي زهرا (س) قرمز شده است. آخه عمر لعنة الله عليه كتكش زده بود. يا زهرا! يا زهرا!....

بشكند آن دست كه بزد به تو سيلي//پهلويت از پا شكست،بشكند آن پا

آي خواهرها! آي برادرها! آي مادرها! مي دانيد چرا گفتم : امشب اين چراغ ها را به اين زودي خاموش کنند؟براي اينکه امشب چراغ عمر فاطمه (س) خاموش شد. امشب شب وفات زهرا (س) است. آي سيدها! اگر شما از اين مردمي که پاي منبر نشسته اند بپرسيد: مادرتان چند سال داشت که رحلت کرد؟ مي گويند: چهل سال، شصت سال. آي سيدها! فقط مادر شما هيجده سالگي جان داد.فقط مادر شما هيجده سالگي جوان مرگ شد. لا اله الا الله. ان شاء الله شبي با اين جمعيت در مدينه پشت ديوار بقيع دور همديگر بنشينيم و فاطمه ، فاطمه کنيم. امشب سعي کنيد براي زهرا(س) گريه کنيد.يابن الحسن! امام زمان! آقا جان! هر جاي دنيا هستي تو را به جان مادرت زهرا (س) امشب بيا يک سري به ما بزن!اين مردم به ياد مادرت جمع شده اند. اي صاحب عزا! اي صاحب مصيبت!

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

تشييع جنازه

بميرم براي جنازه آن دختري كه نصف شب آن را تشييع كردند. يا رسول الله! جايت خالي بود كه ببيني جنازه فاطمه (س) را فقط هفت نفر برداشتند. جنازه را دارند مي برند. همه دارند آرام گريه مي كنند تا كسي متوجه تشييع جنازه نشود، تا مردم نفهمند كه جنازه مظلوم و غريب فاطمه (س) را دارند مي برند. جنازه را به قبرستان بقيع آوردند. يك  قبري براي فاطمه عزيز كندند. علي (ع)  را تسليت دادند و به خانه آوردند. اما من بميرم براي آن آقايي كه كنار بدن هيجده ساله نشسته بود، اما هر چه نگاه كرد ديد يك نفر نيست كمكش كند. يك وقت رو كرد طرف خيمه ها و فرمود: جوانها بياييد جنازه پسرم را برداريد.

« اللهمّ صلّ علي محمد و آل محمّد بحقّ الزّهراء و أبيها و بعلها و بنيها يا الله! »

 

سبب وفات مادر ما زهرا سلام الله عليها

خانه اي كه جبرئيل بي اجازه وارد نمي شد، خانه اي كه پيغمبر(ص) بر اهل آن سلام مي كرد و وارد مي شد، عمر در آن خانه را آتش زد. در نيم سوخته به پهلوي فاطمه (س) زدند. زني كه بچه شش ماهه در شكمش باشد، نمي گذارند ظرف سنگين بردارد. آي بميرم زهراي ما بين در و ديوار مانده بود. عمر وقتي فهميد فاطمه(س) پشت در است چنان در را فشار داد كه استخوانهاي پهلوي فاطمه (س) شكست. ميخ در،سينه زهرا(س) را آزرده كرد. علي (ع) آمد. ديد زهرا (س) روي زمين افتاده، غش كرده است. صدا زد: فضّه!بيا فاطمه را درياب!علي (ع) آمد كمربند عمر را گرفت،بلندش كرد و به زمينش زد. نانجيب تو كه فاطمه ام را كشتي. تو كه بچه هايم را بي مادر كردي. هر كس مي خواهد علاقه زهرا (س) به علي(ع) را بفهمد از اين جمله بفهمد. وقتي فضّه بي بي را به حال اورد، زني كه استخوانهاي پهلويش شكسته، زني كه ميخ در،سينه اش را سوراخ كرده،زني كه بچه شش ماهه، سقط كرده، بايد وقتي به  حال مي آيد ناله كند. بگويد:آخ پهلويم! آخ سينه ام! واي بچه ام! اما همه نوشته اند: وقتي بي بي به حال آمد اول سراغ علي (ع) را گرفت. با همان پهلوي شكسته بلند شد و از خانه بيرون آمد.اي خدا! من عقيده ام اين است زهرا(س) وقتي راه مي رفت راه مي رفت دستهايش را به ديوار مي گرفت. آدمي كه پهلويش را شكسته اند نمي تواند راه برود. زني كه بچه شش ماهه اش، الان سقط شده نمي تواند روي پا بايستد. هر طوري بود خودش را به علي(ع) رساند. ديد بند غلاف شمشير به گردن علي(ع) اندخته اند و دارند او را به طرف مسجد مي برند. دامن علي(ع) را گرفت. فرمود: نمي گذارم علي(ع) را با اين حال به مسجد ببريد. بگويم يا نه ؟ يك وقت عمر لعنت الله عليه ديد زهرا(س) دامن علي (ع) را گرفته، رو كرد به قنفذ، غلامش و صدا زد: قنفذ! زهرا را بزن! امام صادق (ع) مي فرمايند: ( سبب وفات مادر ما زهرا (س) ته غلاف شمشير قنفذ بود. )

اللهم صلّ علي محمدّ و آل محمد، بحقّ الزّهراء يا الله!

$

##گلي خوشبوي از دست علي رفت

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

گلي خوشبوي از دست علي رفت

نه گل بل نور چشمي از علي رفت

شنيدم چون علي با سينه چاك

بياورد آن گل و بسپرد بر خاك

كه ناگه از لحد نوري بر آمد

نمايان دستي از پيغمبر آمد

بگفتا شير يزدان با دل ريش

كه با احمد بگير از من گل خويش

گل خود را گرفت از دست حيدر

كشيدش همچو جان خويش در بر

بگفتا آن زمان با قلب خسته

گل من از چه پهلويش شكسته

گل من صورت نيلي نبودش

گل من طاقت سيلي نبودش

گل من عارضش گلگون نبوده

گل من ديده اش پر خون نبوده

اشعار برگزيده : رضائي

شب بود ، امام علي(ع)هنگام شهادت زهرا (س) در مسجد بود حسن و حسين (س) به مسجد دويدند و شهادت مادر را به آنحضرت خبر دادند .امام علي (ع) از اين خبر بقدري ناتوان شد كه بي حال به زمين افتاد ، آب به صورتش پاشيدند ، وقتي خوب شد ، با گفتاري كه از قلب داغدار و پر سوزش بر مي‌خاست ، فرمود :

بِمَن العَزاء يا بِنْتَ مَحَمَّدٍ كُنْتُ بِكِ اَتَعَزِّيُ فَفِيمَ العَزاء مِنْ بَعْدِكِ

« اي دختر محمد (ص) به چه كسي خود را تسليت بدهم ، تا زنده بودم مصيبتم را به تو تسليت مي‌دادم ، اكنون بعد از تو چگونه آرام گيرم ؟» .

مورخ معروف ، مسعودي مي‌نويسد : امام علي (ع) در كنار جنازه زهرا (س) با سوز و گداز چنين مرثيه خواند :

هر اجتماع دو دوست سرانجام به جدائي مي‌انجامد ، و هر مصيبتي بعد از فراق و جدائي ، اندك است .

رفتن فاطمه (ع) بعد از رحلت پيامبر (ص) دليل آن است كه هيچ دوستي باقي نمي‌ماند .

هنگامي كه امام علي (ع) بدن زهرا (س) را كفن مي‌كرد ، وقتي كه خواست بندهاي كفن را ببندد صدا زد :

اي ام كلثوم ، اي زينب ، اي سكينه ، اي فضه ، اي حسن اي حسين :

هَلُمُّوا تَزَوَّدوا مِنْ اُمِّكُم ...

« بيائيد و از ديدار مادرتان توشه برگيريد، كه وقت فراق و لقاي بهشت است » .

حسن و حسين آمدند و با آه و ناله ، فرياد مي‌زدند : اي مادر حسن ! اي مادر حسين ! وقتي كه به حضور جدمان رسيدي سلام ما را به او برسان و به او بگو بعد از تو در دنيا يتيم مانديم ، آه ! آه ! چگونه شعلة غم دل ما از فراق پيامبر(ص) و مادرمان ، خاموش گردد ؟!

امير مؤمنان مي‌فرمايد:

اَنّي اُشهِدُ اللهَ اِنَّها قَدْ حَنَّت و اَنَّت و مَدَّت يَدَيها و ضَمَّنَها اِلي صَدْرِها مَلِيَّاً.

« من خدا را گواه مي‌گيرم كه فاطمه ناله جانكاه كشيد و دستهاي خود را دراز كرد و فرزندانش را مدّتي به سينه‌اش چسبانيد.

ناگاه شنيدم، هاتفي در آسمان صدا زد:

يا اَبا الحَسَن اِرْفعهما عَنْها فَلَقَدْ اَبْكِيا وَ اللهِ مَلائِكَةَ السَّماء ...

« اي علي ! حسن و حسين (ع) را از روي سينه مادرشان بلند كن كه سوگند به خدا ! اين حالت آنها، فرشتگاه آسمان را به گريه انداخت».

آنگاه علي (ع) را از سينة مادرشان بلند كرد.

اي آفتاب من كه شدي غايب از نظر آيا شب فراق تراكي بود سحر

اي نور چشم عالم و چشم و چراغ دل بگشاي چشم رَحمت و بر حال من نگر

امام علي عليه السلام كنار قبر زهرا(س)

در كتاب روضة الواعظين ( فتّال نيشابوري ) آمده: اواخر شب حضرت علي (ع) همراه حسن، حسين، عمّار، مقداد، عقيل، زبير، ابوذر، سلمان و بريده و چند نفر از خواص بني‌هاشم، جنازة زهرا (ع) را از خانه بيرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در نيمه‌هاي شب آن را به خاك سپردند، حضرت علي عليه السلام اطراف قبر حضرت زهرا (س) عليها هفت قبر ديگر ساخت تا قبر فاطمه سلام الله عليها شناخته نشود، در اين هنگام:

هاجَ بِهِ الحُزْنُ فَاُرِسِلَ دُمُوعُهُ عَلي خَدَّيْهِ.

« غم و اندوه علي(ع) به هيجان در آمد، اشكهايش برگونه‌هايش سرازير شد».

آنگاه به قبر رسول خدا (ص)رو كرده و گفت:

السلام عليك يا رسول الله عَنّي و عَن اِبنتك النّازِلَةَ في جَوارك و السَّريعةَ اللحاق بك، قَلَّ يا رسول الله عَن صَفيَّتَك صَبري ، وَرَقَّ عَنها تَجَلَّدي ...

« سلام بر تو اي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از جانب من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو پيوسته است، از فراق دختر برگزيده و پاكت، پيمانة صبرم لبريز شده و طاقتم از دست رفته است ... إِنَّا لله و انّا اليه راجعون.

امام صادق (ع) از پدران خود نقل كرد كه: پس از آنكه امير مؤمنان عليه السلام فاطمه را در ميان قبر نهاد، و قبر را پوشانيد ، مقداري آب بر روي قبر پاشيد. سپس در كنار قبر، گريان و نالان نشست، تا اينكه عمويش عباس آمد و دست علي(ع) را گرفت و او را به خانه‌اش برد.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منابع : سوگنامه آل محمد ( ص) ، ص 32 ، نوشته محمد محمدي اشتهاردي ، چاپ سيدالشهداء ، نوبت بيست و سوم تابستان 1387 ، انتشارات ناصر قم بيت الاحزان محث قمي ص 152 .

بيت الاحزان ص 154 .

بيت الاحزان ص 154 و 155 - نهج البلاغه خطبه 202 .

بيت الاحران ص 156 .

$

##آن روز نخل ماتم دردل جوانه ميزد

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

آن روز نخل ماتم دردل جوانه ميزد

از درب خانـــــه ما آتش زبانه ميزد

آن روز مادر مــــا  در آستان در بود

کان بي حيا لگد را بردرب خانه ميزد

پهلوي مادر ما از ضرب در شکستند

فــرياد يا محمد دل عارفـــانه ميزد

مـــادر چو ديد بابا بگرفت دامنش را

او مي کشيد وقنفـــذ با تازيانه ميزد

آخرين وداع با مادر

اسما بنت عميس از آن خانمهاي با وفا بوده است. كنار بستر خديجه بود، شب زفاف فاطمه (ع) بود آن شبي هم كه علي (ع) بدن زهرا (ع) را غسل مي داد حضور داشت. آن شب اسما بنت عميس آب مي ريخت و علي(ع) بدن فاطمه (س) را مي شست. من امشب فقط يك چيز مي خواهم بگويم، مي خواهم بگويم: رفقايي كه مكه و مدينه رفته ايد، بقيع رفته ايد ، امشب برويد بقيع. آي مردم علاقمند به اهل بيت (ع) آي مردمي كه براي آل محمد (ص) مي ميريد،به شماها مي گويم گوش كنيد تا بگويم. من مي خواهم صحنه را جلوي چشمتان مجسم كنم، خودتان عوض گريه داد مي زنيد. گوش كن بگويم، امير المومنين(ع) ميان صحن خانه يك مغتسل درست كرد. بدن فاطمه اش را روي مغتسل گذاشت. اسماء بنت عميس آب مي ريزد. علي (ع) بدن زهرا(س) را غسل مي دهد. اين چهار تا بچه ها هم ايستاده اند و مادر مادر مي كنند. يا زهرا آي گرفتارها! علي (ع) بدن فاطمه (س) را غسل داد، بدن فاطمه (س) را كفن كرد، همين كه خواست بند هاي كفن را ببندد يعني خواست سر فاطمه (س) را داخل كفن كند يك وقت نگاه كرد ديد اين بچه ها دارند بال مي زنند.  اين بچه هاي فاطمه (س) دارند از مادر نااميد مي شوند. ديد بچه ها با اين علاقه اي كه به مادر دارند الان مي ميرند. يك مرتبه علي(ع) صدا زد: بچه ها بياييد يك دفعه ديگر مادرتان را ببينيد. علي(ع) مي فرمايد: به خدا قسم تا گفتم : بچه ها! بياييد، يك دفعه ديدم زهرا(س) بغلش را باز كرد. حسنين را بغل گرفت. يازهرا! يا زهرا!...

ما، در دو جهان فاطمه جان//دل به تو بستيم محبان تو هستيم

نظر كن زعنايت//به فرداي قيامت

زهرا جان! اين مردم دلشان مي خواهد بقيع بيايند. من نمي دانم كدام از اينها چه دردي دارند؟ حوائجتان را در نظر بگيريد! شيعه هاي فاطمه (س) دستهايتان را بلند كنيد طرف آسمان، پنج مرتبه همه بلند بگوييد: أمَن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السوّء.

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

وقتي به زمين خوردم ياد فاطمه(س) افتادم

ما زجان بنده ايم مهدي جان//ليک شرمنده ايم مهدي جان

درس عشقت کتاب منتظريم//سالها خواند ايم مهدي جان

از تو و از صحيفه اعمال//ما سر افکنده ايم مهدي جان

بشّار مي گويد: به خانه امام صادق(ع) رفتم، ديدم حضرت دارد رطب تازه مي خورد فرمود: بشّار! بيا بخور! گفتم: آقا نمي خواهم. فرمود: ميل کن! گفتم: آقا! بغض گلويم را گرفته است. ناراحتم نمي توانم بخورم. در يکي از بازارهاي کوفه داشتم مي رفتم. ديدم يکي از اين پيرزنهاي شيعه دارد مي رود، يک دفعه پايش ليز خورد و بر زمين افتاد. تا به زمين خوردظالمين زهرا(س) را لعنت كرد. نوكرهاي حكومتي شنيدند، او را گرفتند و بردند. خيلي دلم سوخت. تا جريان را گفتم، آقا منقلب شد. فرمود: بلند شو بريم مسجد سهله تا برايش دعا كنيم. بلند شديم و به مسجد سهله رفتيم. امام صادق(ع) دو ركعت نماز خواند. دستهايش را بلند كرد طرف آسمان و او را دعا كرد. يك وقت فرمود: بلند شو! آزادش كردند. گفت: من بلند شدم و رفتيم ديدم پيرزن را آزادش كرده اند. من رفتم به آقا جريان را گفتم آقا نماز خواند و برايت دعا كرد. پيرزن گفت: پس برويم خدمت آقا تا از ايشان تشكر كنم. آمديم خدمت آقا،بعد امام صادق(ع) فرمود: خانم! چرا وقتي به زمين خوردي ظالمين جدَه ما زهرا(س) را لعنت كردي؟ گفت: اقا جان! براي اينكه وقتي به زمين خوردم پهلويم درد آمد، يكدفعه يادم به فاطمه(س) افتاد. آي سيدها! مادرتان شبها نمي خوابيد. از درد پهلو خيلي ناله مي كرد. زهرا جان! مي شود از همان گوشه بقيع به ما لطفي بكني؟ مي دانم پهلويت شكسته است. مي دانم ميخ در سينه ات را سوراخ كرده است. مي دانم بازويت ورم كرده است. اما با همين حالت بيا در خانه خدا واسطه شو! ماهم ناله ها را دنبال سرت مي فرستيم: الهي العفو العفو...

 

از شما يك سوال دارم، همه نوشته اند، كه عمر لعنت الله عليه در را يك جوري فشار داد كه استخوانهاي پهلوي بي بي شكست. لااله الاالله. تورا به خدا گوش كن! همه اين را نوشته اند. اما آيا شنيده ايد كه شكسته بندي بياورند؟ هيچ جا اين را ننوشته اند. من خيال مي كنم اين چند روز كه بي بي زنده بود هر وقت مي خواست بلند شود دستش را به ديوار مي گرفت. { اللهم صل علي محمد و آل محمد بحق الزهراء يا الله! پروردگارا! ما را بيامرز! والدين ما را بيامرز! مهمّات ديني و دنيايي و اخروي ما را كفايت كن!

$

##هر كه با زهراست،احساس سخاوت مي كند

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

هر كه با زهراست،احساس سخاوت مي كند

مور اين وادي، سليمان را ضيافت مي كند

دست پخت فاطمه نان است ،نانش جزبه است

هر كه شد يك بار سائل ،كم كم عادت مي كند

حضرت جبريل يك جلوه است،ذاتاً وحي را

فاطمه تا قلب پيغمبر، هدايت مي كند

فرشيان نه عرشيان، هم رو به او مي ايستند

در ميان خانه اش ،وقتي عبادت مي كند

فاطمه زهرا عليها السلام در بيستم جمادي الاولي سال پنجم بعثت  به دنيا آمد . آن کوثر الهي در زماني چشم به جهان گشود که طوفاني ترين روزگار پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بود و امواج مهيب حوادث و تلخيها، زندگاني رسول خدا صلي الله عليه و آله را در چنگال خويش درهم مي فشرد . فاطمه عليها السلام از همان لحظه اي که چشم به زندگي باز کرد با مشکلات و فضاي سخت و تنگ دست به گريبان گرديد .

هنوز تقريبا دوساله بود که همراه پدر گرامي و مادر مهربانش در محاصره اقتصادي کفار قريش قرار گرفت و سه سال در شعب ابوطالب در تحمل سخت ترين شرايط گرسنگي و مشکلات شرکت داشت.

در سال دهم بعثت  يعني اندکي پس از نجات از شعب  ، مادر گرامي خويش را - که رنجهاي ده سال مبارزه و به ويژه تحمل سختيهاي محاصره اقتصادي رنجورش ساخته بود - از دست داد و از آن پس تنها فاطمه عليها السلام بود که جاي خالي مادر را در کانون خانواده پر مي کرد .

خديجه همسر پيغمبر صلي الله عليه و آله از دنيا مي رود و فاطمه عليها السلام که کودکي نورس و سرگرم بازي است همينکه گريه و بي تابي پدر را در مرگ مادر مي بيند، در غم و اندوه فرو مي رود و در مرگ مادر اشکها مي ريزد و اين مصيبت و اندوه بزرگ در دل فاطمه عليها السلام تاثير عميقي مي بخشد و تا پايان عمر از او جدا نمي شود .

وفات خديجه هرچند براي فاطمه سخت رنج آور و مصيبت بار بود اما بيش از پيش او را درکنار پدر و در دامان تربيت پيامبر صلي الله عليه و آله قرار داد .

سخت ترين و جانگدازترين روز تاريخ زندگاني فاطمه عليها السلام روزي است که پدر وي از دنيا رفته است، از آن ساعت که پيامبر صلي الله عليه و آله در بستر بيماري افتاده تا هنگامي که چشم از دنيا فروبسته است، زهرا عليها السلام، کمتر از بالين پدر جدا مي شد . تاثر و ناراحتي فاطمه عليها السلام وقتي شدت يافت که پدرش خبر مرگ خود را به او داد، ولي گويا پيامبر در اين لحظه هم نمي توانست دختر خود را اندوهناک و دل شکسته ببيند، زيرا به او مژده داد که تو نخستين کسي هستي که به من خواهي پيوست .

سرانجام پيامبر صلي الله عليه و آله که پشتوانه محکمي براي زهرا عليها السلام بود از دنيا رفت . چگونه زهراي مرضيه عليها السلام مي تواند جاي خالي او را ببيند؟ شدت اندوه زهرا عليها السلام در فراق پدر آن چنان بود که هر چيز نشاني از پيامبر صلي الله عليه و آله داشت او را گريان و بي طاقت مي ساخت و تا زنده بود در غم فقدان او نالان و گريان بود . امام باقر عليه السلام فرمودند: «ما رؤيت فاطمة عليها السلام ضاحکة قط منذ قبض رسول الله صلي الله عليه و آله حتي قبضت;  فاطمه عليها السلام پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله هرگز خندان ديده نشد تا اينکه بدين حال از دنيا رفت.»

فاطمه عليها السلام بعد از رحلت پدر گراميش 75 روز يا 95 روز بيشتر زنده نماند، در اين مدت کوتاه چه مصيبتها و آزار و اذيتها که از امت پيامبر نديد و چه بي احتراميها که در حق او و شوي مکرمش علي عليه السلام روا نداشتند . مناسب است توصيف اين ايام را از زبان خود حضرت بشنويم:

بي بي دو عالم مي فرمايد:

صبت علي مصائب لو انها//صبت علي الايام صرن لياليا

يعني (بعد از رحلت پدرم) چنان مصيبتهايي بر من فرريخت که اگر بر روزهاي روشن فرود مي آمد، به شبهاي ظلماني و تاريک تبديل مي شد .

او از غربت اهل بيت عليهم السلام در ميان امت اسلام چنين شکوه مي کند: «فهيهات منکم وکيف بکم واني تؤفکون; اين کارها از شما بعيد بود، چگونه چنين نموديد و به کجا بازمي گرديد؟»

و در ادامه فرمود:

«نصبر منکم علي مثل خز المدي ووحز السنان في الحشي; ما در برابر(اين همه آزار و اذيتهاي) شما صبر پيشه مي داريم به مانند صبوري آن کس که خنجري بر گلويش خليده و تيغ سنان بر دلش نشسته است .»

شگفتا چقدر فاطمه عليها السلام آن يگانه يادگار پيامبر رافت و مهرباني از زندگاني در ميان چنان مردمي خسته و آزرده شده بود که در عنفوان جواني مرگ را بر حيات ترجيح مي دهد و از خداي متعال تمناي خلاصي مي نمايد: «خدايا مرگ مرا زودتر مقرر فرما; زيرا زندگي دنيا بر من تيره و تار شده است .»

آري در اين مدت بسيار کوتاهي که بعد از وفات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دخت رسالت در ميان امت بود، چنان عرصه زندگي را بر او و شوهر و فرزندانش تلخ و سخت نمودند که علي عليه السلام بعد از دفن او با پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله چنين اندوهش را درميان مي گذارد:

«وستنبؤک ابنتک بتظافر امتک علي وعلي هضمها حقها، فاحفها السؤال واستخبرها الحال فکم من غليل معتلج بصدرها لم تجد الي بثه سبيلا; به زودي دخترت با تو باز خواهد گفت که پس از تو امتت با وي چه روا داشتند . از او سؤال نما و شرح حال بخواه تا پرده از راز دل فرو اندازد و شرح حال را با خون دل بر تو بازگو سازد .»

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

پديد آورنده : ميرزا عباس مهدوي فرد

پي نوشت:

1) اصول کافي (چاپ اسلامية، تهران)، ج 1، ص 458; بحارالانوار، (چاپ اسلاميه، تهران)، ج 43، ص 9 .

2) بحارالانوار، ج 1، ص 8 و 13 .

3) کشف الغمه، ج 2، ص 79 .

4) احمد صادقي اردستاني، فاطمه الگوي زن مسلمان (انتشارات دفتر تبليغات، چاپ اول، 1372)، ص 70 به نقل از زندگاني حضرت فاطمه عليها السلام، ص 86 .

5) بحارالانوار (چاپ اسلاميه، تهران)، ج 43، ص 156; امالي طوسي، ج 1، ص 191 .

6) بحارالانوار، (چاپ اسلاميه، تهران)، ج 43، ص 196 .

7) اگر روز شهادت حضرت سيزدهم جمادي الاولي باشد، حضرت 75 روز بعد از پدر گراميشان زنده مانده اند و اگر روز شهادت، سوم جمادي الثاني باشد، حضرت 95 روز بعد از پدرشان زنده بوده اند . در اين زمينه اقوالي وجود دارد . به ناسخ التواريخ، ج 4، کتاب دوم، ص 189 رجوع شود .

8) الغدير، ج 5، ص 147 .

9) احقاق الحق، ج 19، ص 160; شبهاي پيشاور، ص 713 - 714 .

10) نهج البلاغه، خطبه 202; اصول کافي، ج 1، ص 381، باب مولد الزهراء عليها السلام .

$

##گاهي ستاره مي شوم و تاسپيده دم

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

گاهي ستاره مي شوم و تاسپيده دم

در آسمان غربت تو گريه مي كنم

قبرت كه نيست، دل خوشم از اينكه لااقل

پايين پاي هيئت تو گريه مي كنم

آه اي ضريح گمشده،بانوي بي نشان

در حسرت زيارت تو گريه مي كنم

بي بي جان

گاهي ستاره مي شوم و تاسپيده دم

در آسمان غربت تو گريه مي كنم

با اين بيت مي دونم دلت مي سوزه،اما كار دارم،اين شبا شب دل سوختنه،

بي بي جان

قبرت كه نيست، دل خوشم از اينكه لااقل

پايين پاي هيئت تو گريه مي كنم

به به، خوش به حال اونايي كه ناله مرخص مي كنند،اين شبا

آه اي ضريح گمشده(قربون ضريح گم شُدت برم،اگه آقامون بياد،آيا ضريح تو پيدا مي شه يا نه،نمي دونم،قبر مادرم پيدا مي شه يا نه)

آه اي ضريح گمشده،بانوي بي نشان

در حسرت زيارت تو گريه مي كنم

يعني مي شه من ببينم،با همين بروبچه ها مدينه رفتيم،

بي بي جان،با عنايت تو،با توجه تو،با نگاه پسرت حجة بن الحسن با اين برو بچه ها هم كربلا رفتيم،هم امام رضا رفتيم، هم پابوس دخترت زينب رفتيم،فقط دلمون يه مدينه مي خواد،ان شاءالله بريم پشت بقيع،من اونجا برات روضه بخونم،همه بلدن،اگه بلديد،با من بگو،ها،من مي خونم اونايي كه بلدن خوننده بشن

مي خوام بيام مدينه،كنج بقيع ،خيمه غم بپا كنم

زانو بغل بگيرم(مدينه رفته ها، نمي دونم چه سريه،خدا مي دونه همين جوري نمي گم،مجلس گرم كني نمي گم،لال بشم اگه بخوام اين كارو بكنم،حرف منو تصديق مي كني يا نه،با اشكت تصديق كن،اصلاً مدينه مي ري،وقتي بقيع رو مي بيني،يه حالتيه كه برا خيلي ها تكرار شد،دلت مي خواد فقط زانو،بغل بگيري،يه گوشه اي سرت رو كج كني،آروم آروم گريه كني،نمي دونم اين چه سريه،شايد،شايد،به ياد اون علي كه زانوشو بغل مي كرد،اينقدر اين زانو رو بغل كرد،صداي زهرا بلند شد،علي ببين خونتو آتش زدند،اشتملت شملة الجنين

مي خوام بيام مدينه،كنج بقيع ،خيمه غم بپا كنم

زانو بغل بگيرم تنگ غروب،مادرم و صدا كنم من

اي مهربونم،تازه جوونم

تكلمي كن،اي قد كمونم

بيار دست تو بالا

مادر اي مادر،مادر اي مادر(نمي خوايي دست تو رو بگيره،مادر اي مادر(پدرامون،مادرامون،همه فيض ببرند،هركي تو اين مجلس پدر و مادر زير خاك داره،نمي توني بگي دلت برا مادرت تنگ نشده،محاله. ) ،مادر اي مادر

حالا كه دلم رفت،شعرمو رها كنم ،بذار همين جوري عاميانه و صميمي،بريم مدينه

مي خوام بيام مدينه،تو كوچه هاش بگردم

روي زمين بيوفتم،بگم اسير دردم

مي خوام بيام بقيع و يه شب اُنجا بمونم

بروي پنجره هاش، نشسته مرغ جونم

همه اينارو بذار كنار،هركي مدينه بره،حتماً اين بلا سرش مي ياد،چه بلايي،بي چاره مي كنه

مي خوام بيام مدينه،(اولين سئوالي بعد اينكه ميري مدينه اينه،هيچ جوابي براش پيدا نمي كني)

مي خوام بيام بپرسم،كجاست قبر مادر

براچي بي نشونست ،تربت ياس پرپر

قبر و كه نشونم نمي دند،ولي يه جاي ديگرو نشونت مي دند،سراغ قبرو نگير،فايده نداره،ولي يه جاي ديگرو نشونت ميدن

مي خوام بيام بپرسم،كجاست در خونه اي كه دشمنا شكستند

بعديشو اگه بگم،چه جوري ناله مي زني

خواهش مي كنم ،اگه اشك و ناله نداري،اين روضه مال آسمونيا است،اونها باهاش ضجه مي زدند،اگه اشك تو چشمت نيست،سرتو بنداز پايين،يه جوري ادب كن جلوي امام زمان داريم برا مادرش روضه مي خونيم،

كجاست در خونه اي كه دشمنا شكستند

كجاست چهل تا نامرد دست علي رو بستند

خيلي ناراحت نشو،نمي خوام اذيتت كنم، اصلاً از در و ديوار و كوچه نمي گم،مي خوام ببرمت يه جايي،خيلي ها گرفتارند، هر كي حاجت داره ،همين حالا نيّت كنه، مي خوام اسم يه باب الحواج و بيارم. اگه گفتي كجا مي خوام ببرمت،گوش بده،اهل روضه،اينها اُمده بودند، علي رو بكشند،اصلاً اين همه لشكر،اين همه بي حيايه نامرد،هدف فقط عليِ،زهرا مي دونست اينها هدفشون چيه ،كه رفت پشت در،اينها بيعت و بهونه كردند،گفتند تا وضع اينجوريه كار علي رو تموم كنيم،اُمدند به قصد علي،اما نتونستند،آخه علي يه مدافع داره بنام زهرا،خدا لعنتشون كنه اين دشمني با علي ادامه داشت،گفتند هرچي علي هست،بايد از بين بره،اينها اين قدر بي حيا بودند،كوچيك و بزرگ براشون فرق نداشت،كربلا وقتي حسين طفل شيرخواره رو دست گرفت،گفتند:اسمش عليه،چرا ايستادي داري نگاه مي كني،چكار كنم ،يه كاري كرد،سر علي به پوست آويزان شد، حسين ....

من نميگم،سيد حيدرحلي تو اون شعر زيباش گفت،گفت: فكر نكني حرمله تيرو زد،تيري كه به گلوي علي خورد،از سقيفه اُمد،همونايي كه محسن و بين درو ديوار له كردند،همونا تير سه شعبه به گلوي علي زدند،سه مرتبه :يا حسين

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

منبع : روضه خواني شهادت حضرت زهراء(س)-سيد مهدي ميرداماد

 

اُمدند تو بقيع،ايستادند،دوروبرياي خودشونم جمع كردند،گفتند:چرا بي اجازه ما زهرا رو دفن كردند،الله اكبر از اين خباثت،اين جوري نمي شه،ما بايد زهرارو از قبر بيرون بياريم،خودمون بر بدنش نماز بخونيم، اما علي عليه السلام ديشب چهل تا صورت قبر درست كرده،چكار كنيم،خبر رسيد به گوش مولا،علي علي،همچين كه خبر دادند،همه تو بقيع ريختند،مي خواند نبش قبر كنند.

نام زهرا شنيد و طوفان شد

رگ پيشانيش نمايان شد

بلند شد،همه ديدند،لباس رزم تنش كرد،يه دستمال معروف داره علي، دستمال زردشو به پيشاني بست،معروف بود هر وقت دستمال مي بست،دشمنا همه راه فرار پيدا مي كردند،چي شده،اين علي ،علي ديروزه،نه.

نام زهرا شنيد و طوفان شد

رگ پيشانيش نمايان شد

اين كه دستار حيدري بسته است

ذوالفقار دلاوري بسته است

به چه كار آمده چه سر دارد

اين كه شمشير بر كمر دارد

كس جلودار او نمي گردد

هيچ كس روبرو نمي گردد

سلمان گفت:بريد كنار اين علي با علي ديروز فرق داره

غرش حيدر است طوفان نيست

جانم علي، جانم علي، حيف كه زهراش نيست دورش بگرده،حيف كه فاطمه اش زير خاكه،ببينه علي دوباره بلند شده.

غرش حيدر است طوفان نيست

عرق غيرت است باران نيست

در ظهور آمده وفقار علي

قد علم كرده ذوالفقار علي

از رديف عجايب است اين مرد

اسدالله غالب است اين مرد

همه  در اضطراب و سردرگم

اُمد از خونه بيرون،همه دور علي جمع شدند

شير شوريده بود بر مردم

بيشه درمانده از هياهويش

فاتح خيبر است و بازويش

نفس از سينه ها نمي آمد

غير ضجه صدا نمي آمد

داد مي زد سر تمامي شهر

برسربغض بي مرامي شهر

ديدند علي داره راه مي ره،مدينه زير قدماش مي لرزه،رسيد جلو بقيع،يه نگاه كرد،بعضي ها نوشتند،اولين نفر اون ملعون دومي اُمد جلو،تا علي رو ديد،اَمد به علي بگه چرا زهرارو ديشب دفن كردي،مي گن مولا چنان يقه اش و گرفت،محكم كوبيدش به زمين،نشست رو سينش،صدا زد،

خاك اينجا است قبله گاه خدا

كعبه مخفي من است اين جا

به خداوند بي مثال و احد

آهني گر به اين زمين برسد

لب تيغ من و دمار شما

واي بر حال و روزگار شما

حضرت فرمود:نيش كلنگي به زمين بخوره،همتونو مي زنم،كاري مي كنم جوي خون تو مدينه راه بيفته،پيغمبر يه روز بهم گفت:جلو چشمت زهرا رو مي زنند،بايد هيچي نگي،پيغمبر بهم گفت علي جلو چشمت زهرا بين درو ديوار له مي شه ،بايد ببيني زهرات رو خاك اُفتاده هيچي نگي،علي چهل نفر تو كوچه مي ريزن سرش هي مي زنن،بايد هيچي نگي علي،اما بهم نگفت بدنشو از زير خاك بيرون مي كشن،واي،رگ غيرت علي به جوش اُمد،

لب تيغ من و دمار شما

واي بر حال و روزگار شما

آنقدر مي كشم در اينجا

تاخون بگيرد تمام صحرا را

حالا روضه من از اينجا به بعده، هرچي گريه كردي بذار يه طرف،حالا مي خوام گريه كني

همه رفتند،همه فرار كردند،همه از بقيع رفتند بيرون،نشست رو زمين

از من خون جگر چه مي خواهيد

داغ از اين بيشتر چه مي خواهيد

تازه دردو دل علي شروع شد،

يار نه ساله ي مرا كشتيد

حضرت لاله ي مرا كشتيد

فاطمه از شما كه خير نديد

نود و پنچ روز درد كشيد

نود و پنج روز در بستر

ناله مي زد براي درد كمر

حالا كه تنور سينه ات داغه بذار دلت و ببرم،آره، امروز مي خواستند،خاك بقيع و بشكافند،امروز مي خواستند به بدن زهرا سلام الله عليها جسارت كنند،امروز شيعه بايد بميره، اما كربلا چكار كردند،كربلا نگذاشتن بدنارو خاك كنند،هنوز بدن و دفن نكرده، اسباشونو نعل تازه زدند،حسين....... اي واي ، اما اگه امروز مدينه يه عده اُمدند، نبش قبر كنند،كربلا برعكس شد،يه عده اُمدند كمك كنند،مدينه يه عده اُمدند خون به دل امام كنند،اما كربلا يه عده اُمدند كمك امام كنند،بني اسد ديدند امام سجاد عليه السلام هي كنار يه بدن مي شينه،هي مي گه اين داداشمه،اين پسر عمومه،اي واي اي واي اين پسر عمه ي منه،اين كيه اين كيه،همه رو دفن كرد،يه مرتبه بهش گفتند آقا جان،همه رو دفن كردي،اما يه بدن كنار علقمه افتاده.يا اباالفضل عليه السلام

غربت علي عليه السلام-ميرداماد

 

اينهايي كه از دنيا مي خوان برن،معمولاً اون روز آخر حالشون جا مي آد،تجربه شده،يه دو سه ساعتي،حالشون خوبه،با بستگانشون صحبت مي كنن،حرف مي زنن،يهو دوباره  حالشون بهم مي خوره از دنيا مي رن،معموله ،نمي دونم ديديد يا نه،حضرت زهرا سلام الله عليها،پاشدند،بنا كردند به كار كردن،لباس بچه هاشونو شستند،امير المومنين يه موقعي وارد منزل شد،اين و حاج واعظ قزويني،نود سالش بود خونه ي حاج سيد جواد صديقي چهل سال،پنجاه سال پيش رو منبر گفته يادمه،گفت:وقتي اميرالمومنين وقتي سر زده وارد شد،ديد كه حضرت زهرا جارو دستشه،اما وقتي داره حياط و جارو مي كنه،يه دستشم به كمرشه،از درد پهلو خيلي رنج برد،اين منظره،با دل مولا چه كرد،اين همه غزوات،اين همه جنگ ها، هيچي اميرالمؤمنين رو به زانو در نياورد،ولي شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها اميرالمؤمنين رو به زانو آورد،دو ركعت نماز خوند،دستشو بلند كرد،گفت:خدايا صبرم بده،از خدا صبر خواست،لباس بچه هاشو شست و حياط و جارو كرد و آماده شد،ظاهراً اوايل ظهر حضرت از دنيا رفتند،كه رفتند اميرالمؤمنين رو خبر كردند،اميرالمونين بيا كه ديگه فاطمه رو زنده نمي بيني،اميرالمؤمنين عليه السلام به عجله آمدند،وقتي آمدند،ديدند حضرت از دنيا رفتند،پارچه اي روشون كشيدند،ولي وصيت نامه شون رو سينه شونه،كاغذ رو باز كردند،اين وصيت نامه فاطمه سلام الله عليهاست،شهادت به وحدانيت خدا  ميدهم،شهادت به رسالت پدرم،امامت شوهرم،شهادت مي دهم بهشت حقه،آتش جهنم حقه،سئوال نكير و منكر حقه،همه رو شهادت داد،بعد نوشت :يا علي تو سزاوارتري به من،تا تو هستي،من كي رو وصي كنم،تقاضام اينه كه،غسلني و كفني و دفني بالليل،منو شب غسلم بده،همه دلشون مي خواد روز تشييع  بشن،شما خودتون ميگيد مارو روز تشييع كنيد كه رفقامون بيان،در دنيا فقط يه زنه،مي گه من و شب تشييع كنيد،شب غسلم بدن،شب منو كفن كنند،شب منو به خاك بسپار،حضرت به وصيت نامه عمل كرد،گفت:منو شب غسل بده،شب كفن كن،شب منو دفن كن،متأسفانه اسماء مي گه من آب مي ريختم،آقا بدنو غسل مي داد،اما يه وقت ديدم،آقا دست از غسل برداشت رفت،سر به ديوار خانه گذاشت،هاي هاي گريه كرد،قصه ها داره،خدا رحمت كنه،آيت الله اميني رو،فرمودند:مدينه،صداي ناله ي زهرا سلام الله عليها رو كوچه هاي مدينه مي شنيدند،احتمال داره زمان ظهور حضرت مهدي عجل الله تعال فرجه الشريف، كه علم بيست و حرفه،دو حرف ظاهر شده،بيست و پنچ حرف زمان حضرته،اين صدا رو زمان حضرت از جو بگيرند،تلويزيون زمان امام زمان پخش كنه،شما صداي ناله رو زنده باشين بشنويد،اون وقت گريه مي كنيد،ضبطه الان تو آسمون هست، زمان ظهور حضرت،اين صدارو مي گيرند،به تلويزيون زمان حضرت وصل مي كنند همه شما اين صدارو ميشنويد،همه تون غش مي كنيد،بعضي هاتون هم مي ميريد،سيدا كه ميميرند،بچه سيدا وقتي صداي مادرشونو بشنوند مي ميرند،بچه سيدا مي ميرند،قبرش كجاست سيدا،اونايي كه مدينه رفتيد قبرشو پيدا كرديد

متن روضه خواني شهادت حضرت زهراء(س)-آيت الله مجتهدي رحمةالله عليه

$

##اي شيعه غم ودرد چرا ، فاطمه داريم

اَ لسَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَ تَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَىْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِى لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

اي شيعه غم ودرد چرا؟ ، فاطمه داريم

در مهلکه و موج بلا فاطمه داريم

آن روز که پرونده ي اعمال بخوانند

ما چشم به در ياي سخا فاطمه داريم

زان روزهراسي به دل خسته ما نيست

امّيد به امّ الشهدا فاطمه داريم

در اوج گرفتاري و غم بيم نداريم

در سينه ي خود روح دعا فاطمه داريم

تاآمدن منتقم سيلي مادر

ما سينه زنان ناله ي يا فاطمه داريم

اسماء نقل مي کند: لحظات آخر عمر مبارک فاطمه زهرا بود ، دختر پيغمبر غسل کرد ، لباسهاي را تغيير داد . مشغول راز و نياز با خدا شد . اسما ء مي گويد : جلو رفتم ديدم فاطمه رو به  قبله نشسته ، دستها را به سوي آسمان بلند کرده مي فرمايد : خدايا به حق پيامبراني که آنها را برگزيدي ،به گريه هاي حسن و حسين در فراق من ، از تو مي خواهم که گناهکاران شيعيان من و شيعيان فرزندان من در گذري .

نقل از فرهنگ سخنان حضرت فاطمه ،دشتي ، ص 130 – 131 .

 

صَلَّي اللهُ عَلَيْك يا مولاتي يا فاطمة الزهراء

يا الله به عظمت بي بي دوعالم درد هامان دواكن ، حاجتهامان رواكن ، گرفتاريهامان برطرف كن ، عاقبت امرمان ختم بخيركن ، خدمتگذاران به اسلام وانقلاب ياري كن ، امام زمانمان ازخطرات وبلاها حفظ كن ، مريضها - معلولين - مجروحين - جانبازان - ملتمسين - منظورين - لباس عافيت وصحت وسلامت بپوشان ، اموات - شهدا - امام شهدا - غريق رحمتت بفرما ، رَحِمَ اللهُ مَن قَرَءَ الفاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات

 

بنال اي دل که اينجا ناله دارد//درون سينه داغ لاله دارد

به ماه آسمان برگو متابد//که اينجا ماه هجده ساله دارد

امشب شب شهادت بي بي دو عالم زهراست ، بميرم براي بچه ها ي بي مادر زهرا ، امشب غريبانه غسل مادر را نظاره مي کنند ، اشک مي ريزند . اگر با چشم دل نظاره کني مي بيني امام حسن يک طرف ، امام حسين يک طرف ، زينب و ام کلثوم يک طرف ديگر نشسته اند گريه مي کنند . يک وقت علي کنار بدن فاطمه فرمود : عزيزانم بيائيد يک بار ديگر مادرتان راببينيد يک وقت بچه ها روي بدن مادر افتادند ، يک دسته به گردن حسين ، يک وقت منادي ندا کرد يا علي بردار بچه ها را از روي سينه زهرا ، ملائکه ها ي آسمان بي طاقن شدند .

علي جان کاش کربلا بودي ، آن وقتي که ناز دانه ي حسين خود ش را روي بدن بي سر بابا انداخت يک جمله ا ي کنار بدن بي سربابا کفت دل شيعه را مي سوزاند . نگفت بابا آب مي خواهم ، نگفت بابا بغلم کن ، گفت بابا نگاه کن عمه ام را با تازانه مي زنند .

 

مادر امشب زينبت را ناز کن//چشمهاي بسته ات را باز من

يا مکن مادر از اين خانه سفر//يا که زينب را به همراهت ببر

زينب چهار ساله دويد دامن بابا را گرفت صدا زد : بابا مادرمان را کجا مي بري  ؟ خدا نکند يک مادر جواني درخانه جان بدهد بيش از همه بچه هاي خانه مي سوزند ، گريه مي کنند، مادر مادر مي گويند .

شب بود گل خانه ي ما را بردند//بي جان تن جانانه ي مارا بردند

آهسته در سوخته را وا کردند//خاکستر پروانه ي ما را بردند

قربان آن بدني که علي شبانه غسل و کفن کرد . من از شما مي پرسم که آيا ديده ايد مردي خودش خانمش را دفن کند . بدن زن را که مي خواهند دفن کنند دو محرم بايد باشد که يکي بالاي قبر و يکي داخل قبر ، امير المؤمنين يک محرم فاطمه بود . فرمود : وقتي که بدن را سرازير قبر کردم ديدم دو دست  مثل دستهاي پيامبر نمايان شد همه بگوئيد يا زهرا .

 

امروز همه دلها را روانه ي مدينه کنيم ، براي زهرا و علي گريه کنيد ، مولا علي ميان مسجد بود خبر آوردند زود به خانه بيا ،ممکن فاطمه را زنده نبيني به خانه آمد صدا زد فاطمه جان جواب نشنيد ،دخت پيغمبر ، مادر حسن و حسين ، جوابي نشنيد صدا زد فاطمه جان من پسر عمت علي هستم با من حرف بزن

فاطمه چشمان خود را باز کرد//با نگه روي علي را ناز کرد

دست مولا راگرفت آن نازنين//گفت اي مولا امير المؤمنين

هر چه گوئي من اطاعت مي کنم//غمخور خود با تو بيعت مي کنم

فاطمه گردد بلا گردان تو//هستي زهرا فداي جان تو

اي انيس خلوت شبهاي من//گوش کن بر اين وصيتهاي من

يا علي شب بر سر قبرم بمان//هل اَتي بر کوثرت ياسين بخوان

گفت وگفت وديده را بر هم گذاشت//هل اتي را غرق در ماتم گذاشت

چاره ساز عالمي بيچاره شد//کوثر قرآن زقرآن پاره شد

 

چرا بانوي من امروز از جا بر نمي خيزي

زاشک فضه و افغان اسما بر نمي خيزي

به هنگامي که خوابيدي تو خود گفتي صدايم کن

صدايت مي کنم آهسته امّا بر نمي خيزي<