کتاب

 

مجموعه اشعارباقری

 

مجموعه سروده ها

 

توسّط حجّة الاسلام حاج سیدمحمّد باقری پور

 

تهیّه وتنظیم

 

در مؤسّسه فرهنگی هُدا نت

 

www.hodanet.net

 

 

 

 

 

 

 

 

دیباچه کتاب

 

بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین سیدنا محمد و آله أجمعین . وامّا بعد این کتاب مستطاب مجموعه اشعار وسروده های حجّة الاسلام سیدمحمّد باقری پور است که به مناسبتهای گوناگون سروده شده است، هرچندکه این ران ملخی است نزد سلیمان بردن ، ولکن امیداست که ذخیره یوم لاینفع مالٌ ولابنون باشد انشاءالله . هرچندکه ران ملخی است نزد سلیمان بردن ، ولکن امیداست که ذخیره یوم لاینفع مالٌ ولابنون باشد انشاءالله .

نظر به اینکه اینجانب سیدمحمد باقری پور «طلبه ای از جمع طلّاب و فضلای حوزه علمیّه مشهد مقدّس فرزند شهید سیدرضا باقری پور و نوه حجّة الاسلام شیخ محمد حسین سیّاره از باز ماندگان واقعه مسجد گوهرشاد مشهد در 21 تیر 1314 که قیام مردم مشهد علیه کشف حجاب رضاخانی بوقوع پیوست» ، از سال 1350 تحصیل در حوزه علمیه مشهدرا آغاز کردم . و سالهای 1350 تا 1356 که طلیعه یِ انقلاب اسلامی آغاز شد مجالس وعظ و خطابه و به اصطلاح روضه خوانی در تکایا و بعضی از سراها «کاروانسراهای آن زمان که محل تجمّع تجار و کسبه و بُنَکداران بود بجای پاساژهای امروزی» زیاد شده بود مخصوصًا در ماه محرم وصفر و دهه فاطمیه ، و استقبال خوبی هم میشد و بیشترین مجالس مشهد به منبرهای مرحوم کافی اختصاص پیداکرده بود البته غیراز ایشان وعّاظ دیگری هم مانند موسوی محبّ الاسلام ، دانش سخنور ، شیخ عبدالله یزدی سخنرانی داشتند ، اینجانب که اوائل طلبگی ام بود به منبرهای مرحوم كافی علاقه بیشتری داشتم هرموقع شب یاروز كه ایشان جائی منبرداشتند اینجانب حضورپیدا میکردم «معمولًا محرم یا صفر و دهه فاطمیه هرسال حدود پنج سال قبل از انقلاب تا زمان شهادتشان مشهد میآمدند از ساعت هشت ونُه قبل از ظهر تا دوازده شب گاهی یک بعد از نصف شب سخنرانی داشتند» و همچنین از بیانات  شیخ عبدالله یزدی ، موسوی محبّ الاسلام صاحب کتاب اقوال الائمّه، دانش سخنورفردوسی ، علامه بهلول گنابادی ، شیخ محمد رضا نوغانى هروقت درمشهد سخنرانی داشتند استفاده میكردم

لذا بعد از گذشت چهل سال ، انگیزه ای درونی مرا برآن داشت که شنیده های ازاین بزرگان را که بعدًا با خواندن احادیث در کتب روائی مورد نظر تطبیق میشد را تحت عنوان مباحث منبری به رشته تحریر درآورم و احادیثی را که در اکثر منابر از آنها استفاده میشد را شرح دهم که دوستان اهل منبر و خطباء وسخنرانان و مبلّغین رسالات الله از آن استفاده نمایند و اینجانب را هم دردعای خیرخود شریک فرمایند

و در این راستا احادیث شریف ذیل را «که بیشتر سخنرانیها در مورد آنها صورت میگرفت» انتخاب و شرح آنهارا آغاز کردم.

وَجَدتُ عِلمَ النّاسِ فی اَربَع امام کاظم علیه السلام، اَصْبَحْتُ مَطْلُوباً بِثَمانِ خِصال از امام سجاد علیه السلام ، چهار خصلت در حدیث امام عسکری ، رعایت پنج خصلت مؤمن با مؤمن از امام صادق علیه السلام ، سؤال از چهار چیزفردای قیامت از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله ، قِوَامُ الدِّینِ وَالدُّنْیا بِأَرْبَعَةٍ از امام علی علیه السلام ، حدیث عبدالعظیم حسنی از امام رضاعلیه السلام ، قَواعِدُ الإسلامِ سَبعَة از امیرالمومنین علیه السلام، بُنِی الْإِسْلَامُ على خَمْسٍ  از رسول اللَّهِ صلى الله علیه وآله سلم ، سِتَّةُ أَشْیاءَ حَسَنٌ وَ لَكِنْ مِنْ سِتَّةٍ أَحْسَنُ از امیرالمومنین علیه السلام  ، حدیث شریف سلسلة الذّهب از امام رضا علیه السلام درباب توحید وامامت و...، بانوان وجامعه امروز شرح حدیث کَیفَ بِکُم إذا فَسَدَت نِساؤُکُم ، قصّه‌ های قرآنی شرح بعضی از آیات قصص قرآن کریم ، ذکرخدا در دو مجموعه مختصر و مفصّل و مجموعه اشعارباقری و...

واین کتاب مستطاب « مجموعه اشعارباقری» مجموعه اشعار وسروده های حجّة الاسلام سیدمحمّد باقری پور است که به مناسبتهای گوناگون که طی سالیانی متمادی با پیش آمدن مناسبتهائی سروده شده است. «هرچند که سروده های سال 1357 تا 1367 درایام انقلاب وجنگ در یک دفتر مفقود گردید و سروده های بعداز سال 1367 در لپتاپ ذخیره شده بود که با خرابی هارد لپتاپ در یک نوبت ازبین رفت ولیکن به مقداری که در سایتها ووبلاگها منتشر شده

بود دسترسی حاصل شد جمع آوری گردید و اینک تحت عنوان مجموعه اشعارباقری دراین کتاب تدوین گردید » ، هرچندکه این ران ملخی است نزد سلیمان بردن ، ولکن امیداست که ذخیره یوم لاینفع مالٌ ولابنون باشد انشاءالله .

تحریر شد در تاریخ 13 رجب 1438 میلادمولود کعبه مصادف با بهار1395- مشهد مقدس پایتخت معنوی جمهوری اسلامی ایران ، سیدمحمد باقری پور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه ای درباب شعر وشاعری

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ن والقلم وما یسطرون

الرّحمن علّم القرآن خلق الا نسان علّمه البیان

ائمه اطهار (ع) در برنامه های جامعی كه برای تبلیغ و ترویج نهضت عاشورا داشتند جایگاه ویژه ای را به ادبیات منظوم اختصاص می دادند و سعی می كردند از شعر متعهد حمایت كنند و شاعران دین باور و درد آشنا را به سلاح تبلیغ و ترویج آرمان ها و ارزش های نهفته در حركت تاریخ ساز امام حسین (ع) مجهز نمایند و به وسیله هر دو جلوه از اشعار عاشورایی یعنی هم اشعار عاطفی كه تهییج كننده عواطف و فروریزنده سرشك هاست و هم اشعار حماسی كه به طور مستقیم ارزش هایی همچون ایثار شجاعت آزادگی جهاد مقاومت و شهادت را مطرح می كنند پیام این نهضت مقدس را به اعصار و زمان ها انتقال دهند و افكار را بارور و احساسات را برانگیخته و اندیشه و رفتارها را به تحرك سازنده در تعقیب اهداف انقلاب كربلا ترغیب نمایند.

اگر در متون تاریخی مداقه و تعمق روا داریم به وضوح در می یابیم كه امامان معصوم (ع) برای این موضوع اهمیتی خاص قائل بودند و كوچكترین غفلت را برنمی تابیدند و در تایید شعر متعهد و تشویق شاعران آگاه و مسئول درنگ روا نمی داشتند. دراین میان مراقبتها و تلاش های حضرت امام موسی بن جعفر (ع) و حضرت امام جعفر صادق (ع) و حضرت امام رضا (ع) را بر می گزینیم واز آنها درس و پیام ذخیره می كنیم.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: من قال فینا بیت شعر بنی الله بیتا فی الجنه.  هركس درباره ما خاندان یك بیت شعر بسراید خداوند متعال برایش خانه ای در بهشت بنا می كند. (وسائل الشیعه ج 1 ص 4679)

پیرمردی به حضور حضرت امام موسی بن جعفر (ع) رسید و به آن حضرت چنین عرض كرد: ای فرزند رسول خدا من مردی بیچاره ام و مال و ثروتی ندارم. فقط سه بیت شعر كه جدم درباره امام حسین(ع)سرورده است برایت ارمغان و هدیه آورده ام او سه بیت شعر را خواند. حضرت امام موسی بن جعفر (ع) او را احترام كرد و هدیه اش را با اشتیاق پذیرفت و به وی فرمود: آفرین برتو رحمت خدا بر تو بنشین. آنگاه اموال قابل توجه ای را به آن مرد به خاطر سه بیت شعری كه درباره عاشورای حسینی قرائت كرد بخشید. (نفس المهموم ص 62)

حضرت امام جعفر صادق (ع) به یكی از شاعران شیفته راه و آرمان حضرت امام حسین (ع) به نام «جعفربن عفان طایی» فرمود: به من خبر رسیده كه درباره حسین (ع) شعر می سرایی و خوب هم می سرایی . عرض كرد: آری چنین است. آنگاه ابیاتی از اشعار و مرثیه هایش را در محضر امام صادق (ع) خواند. امام (ع) و اطرافیانش به شدت اشك از دیدگان جاری كردند. سپس امام صادق (ع) خطاب به او فرمود: «ای جعفربن عفان به خدا سوگند در این لحظه كه سوگنامه حسین (ع) را می خوانی فرشتگان مقرب پروردگار شاهد و شنوای شعر و سخنت بودند و همانند ما و بیشتر از ما گریستند. خداوند بهشت را بر تو لازم كرد و تو را مورد آمرزش قرار داد» امام (ع) سپس چنین فرمود: «ما من احد قال فی الحسین شعرا فبكی و ابكی به الّا اوجب اللّه له الجنّة و غفرله» «هیچ كس درباره حسین (ع) شعری نسرود كه بگرید و بگریاند مگر آن كه خداوند او را خشنود ساخته و بهشت را بر او واجب گرداند.» (بحارالانوار ج 44 ص 282)

دعبل خزاعی شاعر متعهد شیعی می گوید: «در ایام عاشورا به خدمت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) رسیدم. آن حضرت اندوهناك نشسته بود و جمعی از شیعیان در خدمتشان حضور داشتند. وقتی چشم امام بر من افتاد فرمود: «مرحبا ای دعبل كه با دست و زبان خود یاری كننده ما هستی» . آنگاه حضرت مرا طلبید و نزدیك خویش نشاند و فرمود: «ای دعبل... هر كس به مصیبت جد من حسین (ع) بگرید حق تعالی گناهان او را بیامرزد.» سپس امام (ع) دستور دادند كه پرده بستند و بانوان حرم عصمت و طهارت در پس پرده نشستند تا در مصیبت جد خود عزاداری و گریه كنند. آنگاه امام صادق (ع) خطاب به من فرمود: «ای دعبل برای حسین مرثبه بخوان.» ابیاتی چند از اشعار خویش را در مرثیه حضرت امام حسین (ع) خواندم. آن حضرت با مردان و زنان حاضر در مجلس بسیار گریستند و صدای ناله و گریه از آن خانه بلند شد. (جلاالعیون علامه مجلسی ص 471)

با عنایتی كه امامان معصوم ماعلیهم السلام به شعروشعرادارند جادارد هركس كه ذائقه شعری وتوانائی سرودن شعردارد درباره امامان معصوم وآنچه برآنها آمده است شعری بسرایند ومشمول روایات ذكرشده گردند حال چه دررابطه با اعیادوموالید وچه وفیات وایام حزن واندوه كه در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده: رحم اللّه شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا وعجنوا بماء ولایتنا یحزنون لحزننا ویفرحون لفرحنا.

ودیگر اینكه دوستانی كه ذائقه شعروشاعری دارند این ذوق شعری را صرف لغو ولهو و یاوه سرائی ننمایند كه مشمول الشعراء یتبهم الغاوون نشوند.

 

 

 

 

بنام اوكه رحمن ورحیم است

بنام نامی آن ذات یكتا- خدائی كه ندارد كفو وهمتا

بنام اوكه رحمن ورحیم است - بنام اوكه خلّاق و حكیم است

بنام او كه بسم اللّه باشد - بنام او كه خود اَللّه باشد

بنام او كه از او نیست بهتر - بنام او كه هست اللّهِ اكبر

بنام او كه باشد هادی ما - از او باشد غمِ ما شادی ما

بنام او كه شافی هست و وافی - بنام او كه ما را هست كافی

بنام او كه ستّار العیوب است - بنام او كه غفّار الذّنوب است

بنام او كه یا اللّه باشد - زخیروشرِّ ما آگاه باشد

بنام او كه او حی است و داور- بود او برتر از هر چیزِ برتر

بنام او كه ما را آفریده - زمین و هم سما را آفریده

بنام او كه خلّاقِ جهان است - زمین یا آسمان یا كهكشان است

بنام او كه ذاتِ اوست واجب - گواهش هست انف و عین و حاجب

بنام او كه نقّاشی است ماهر - شودهرروز از او یك نقش ظاهر

بنام او كه گرداند فلك را - زجنّ و انس و حیوان و ملك را

بنام او كه درلیل و نهار است - به پائیز و زمستان وبهار است

بنام او كه در نور است و ظلمت - گهی با نقمت و گاهی به نعمت

بنام او كه با برف است و باران – به دشت و باغ و راغ و كوهساران

بنام او كه با گل هست و سُنبل - هم آواز قناری صوتِ بلبل

بنام او كه آهِ ما هم ازاوست - شنیدن یا نگاهِ ما هم از اوست

حیاتِ ما مماتِ ما هم از اوست - هم اخلاق و صفاتِ ما هم از اوست

بدستِ اوست عمرو رزق و روزی - حیات و مرگ و میر و هم عروسی

زمامِ جملهِ یِ عالم بدستش - بود هستی تمام از بودو هستش

بود بود و نبودِ جمله هستی - بودِ او خالقِ بالا و پستی

چنین یك خالقِ رزّاق و حاكم - سزاوارِ پرستش هست دائم

چنین معبودِ پاك و با صفا را - پرستش كن رها روی و ریا را

شوی ای باقری محبوبِ دوران - كنی گربندگی ازبهرِ یزدان

 

بكارم هسته ای را با امیدی

بهاراست وطبیعت گشته دركار - درختان،سبزه زاران گشته بیدار

بكارم هسته ای را با امیدی - كه دارد ازگل و میوه نویدی

دهم من آب و كود آن هسته یِ پاك - كه گردد زنده او اندر دلِ خاك

جوانه میزند در عیدِ نوروز - بروید از زمین بعدِ دو ده روز

شود سبزو شود آنگاه پویا - پس از آن راهِ رشدِ خویش جویا

شود شش ماهه و یكساله وانگاه - به او سر میزنم هر گاه و بیگاه

مراقب هستم ازآن نونهالم - شود چون كه جوان بر آن ببالم

گذارم قیمی من دركنارش - محافظ میشوم از برگ و بارش

شود چونكه دو سالش یا سه سالش - هویدا میشود رشدو كمالش

چو چار و پنج و شش سالی گذارد - درختی گشته بهرم میوه آرد

درخت بید و میوه یا سپیدار - تناور گشته و پر برگ و پر بار

به تابستان و گرما برگ و بارش - كند دعوت مدام از رهگذارش

اگر كه آن درختم میوه دار است - رود سویش زنی كه با وِیار است

بچینم حاصل این بوستانم - خورد از میوه یِ آن دوستانم

بلی جان برادر هست انسان - بسانِ هسته ای درخاك پنهان

زبهرِ رشد او بس رنج و بس غم - بباید خورد تا كه گردد آدم

بلی ای باقری با رنجِ بسیار - شود یك آدم ازنطفه پدیدار

 

آمد بهار و دشت و دمن گشت سبزه زار

آمد بهار و دشت و دمن گشت سبزه زار - صنعِ خدا بدشت و دمن گشت آشكار

نقّاشِ چیره دستِ چنین تابلوی نفیس - با شد خدای جلَّ جلاله بزرگوار

او آفریده نقشِ چنینی دراین جهان - از ماه و مهروكهكشان و درّو صدف دردلِ بِحار

از آدمی و برّه وبزغاله وزطُیور - از كوه و دشت و دامن و انهار و جویبار

از باغ و راغ و زاغ و زغن،گلّه وشبان - ازكشت و زرع و رود و چمن،چشمه وچنار

باشد تمام صنعِ خدا، صانعِ حكیم - كایاتِ اوست بر در و دیوار آشكار

او بوده است مُصوّرِ ارحام مایشاء - ازمردو زن سفید و سیه ترك و هم تتار

تنها نه او مصوّرِ ما بوده در رحم - بل دستِ اوست گردش تصویرِ روزگار

او خالق است ولوح وقلم هم بدستِ اوست - صورتگراست و نقطهِ هستی است درمدار

بود و نبودِ عالمِ هستی زبودِ اوست - او خالق است و صانع و رب است كردگار

در دستِ اوست گردشِ افلاك وكائنات - با نظمِ اوست گردشِ این لیل و این نهار

گوید چو او كه كنون شب شود،شود - گوید چو او بایست، شود ایست برقرار

برهركسی كندچو نظر نان به روغن است - وز اخم و تَخمِ او چه سیاه است روزگار

خواهی اگر كه او بنماید تورا نظر - دربندِ بندگی بشو نه كه دربندِ الفرار

خواهی اگر بهشتِ خدا شو غلامِ او - وزنوكری حق مگر برسی دارِ اَلقرار

ای باقری عبادتِ حق شیوهِ تو باد - چون هست بندگی خدا تاجِ افتخار

 

فصل بهار آمد و عالم بهارشد

سروده شده درسال نو 1389

فصل بهار آمد و عالم بهارشد - دشت ودمن زلطف خداسبزه زارشد

نوروز و عید آمد وشد روزِ نو زنو - در روزِ نـو لبا سِ همه نـو نَـوارشد

آمدبهارورفت زمستان وماه دی - جشنِ بهار در همه جا برگزارشد

آمد بهار و روزی نو روز هم زنو - امروزِ بهتری برای همه افتخارشد

آمد بهارو فصل تلاش است وباغبان - با همّـتِ بلنـد واردِ میـدان كارشد

با همّت مضاعفِ ما اندر این بهار - شاداب كوی و برزن وشهرودیارشد

بایدكنیم كارمضاعف در این بهار - چون در بهار طبع وطبیعت به كارشد

با بیل وداس وتیشه وخودكار،كارزار - درباغ و راغ و مدرسه و كشتزارشد

آمدبهاروزنده زمین وزمانه گشت - سرفصلِ دیگری به دفتراین روزگارشد

دی رفت وفصل زمستان وگاه خواب - آمـد كنـو ن بهـار و گَهِ كار زارشد

آمد بهار و نفخه صوری دگر دمیـد - شدباغ وراغ زنده،زمین مَرغْزارشد

بشنوصدای چلچلكان رازكوه ودشت - درنغمه زاغ وقمری وكبك وهَزارشد

باشد به نغمه بلبلِ شیدا كنارِگل - درآه وناله صوتِ شُرشُرِهَرآبشارشد

درجست وخیزبرّه وبزغاله درچمن - چوپان به نی نوازدو مطرب به تارشد

درناله مرغ یا حق شب زنده داربین - گوید كه باقری زلطفَ حق اینك بهارشد

 

یا مقلّب قلبِ ماها شادكن - یا مدبّرمملكت آباد كن

یا محوّل احسن الحالی عطا - كن به ما ما را زغم آزاد كن

یا مقلّب قلب من دردستِ توست - یامدبّر این دلم پابستِ توست

یا محوّل احسن الحالم بده - ازبدیها فارغ البالم بده

 

یا مقلّب قلبِ مارا نورده - حالِ ما بِه كن سری پرشورده

کن تو تدبیری که در لیل و نهار - حال قلبِ ما شود همچون بهار

 

ای شهیدانِ خدائی عیدتان بادا مبارك

ای شهیدانِ خدائی عیدتان بادا مبارك - راهیانِ كربلائی عیدتان بادا مبارك

اوّلین روزبهار است دشت وصحرالاله زاراست - سفرهِ هفت سین بیادِ این شهیدان افتخاراست

بهراستقلالِ دین و مملكت ازجان گذشتند - نامِ اللّهُ ومحمّد یاعلی باخون نوشتند

راهِ اسلام ومحمّد راهِ حق را طی نمودند - مَركبِ خودبینی و دنیاپرستی پَی نمودند

یك نظربرحضرتِ معبودو وجه اللّه نمودند - جان وتن قربانی دین وسبیل اللّه نمودند

شمعِ راهِ ما شدندوراهشان جاویدمانده - نامشان ویادشان برصفحه توحیدمانده

گرنبودی آن فداكاری و جانبازی آنان - نامِ استقلال و ایمان محومیگشتی زایران

ای شهیدان نامتان ویادتان بادا گرامی - باقری گوید شهیدان برشمابادا سلامی

 

برمشامم میرسدخوش عطروبوی كربلا

سروده مدیرسایت باقری پور در سفر زیارتی سال 1389

بعضی ازدوستان درحرم امام حسین علیه السّلام شعربرمشامم میرسد هرلحظه بوی كربلا

را میخواندند كه مورد ایراد بعضی ازدوستان دیگر بود

به همین جهة این شعر را سرودم كه درلحظات ورود به كربلا

یا درحرم امام حسین علیه السّلام بخوانند واینجانب را دعا كنند

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

برمشامم میرسدخوش عطروبوی كربلا - شكرحق بردل نماندم آرزوی كربلا

تشنه بودم بهر یك جرعه ازاین آبِ فرات - شدنصیب آبِ فراتم ازسبوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

سالها درآرزوی كربلا هرروزوشب - بوده ایم ازعشق مولا دائمًا درتاب و تب

شدنصیب اینك زیارتگاهِ آن عالی نسب - آمدیم ازراهِ دوری تا بكوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

آرزوی كربلا اندردلِ پیروجوان - ازازل بوده است و باشد هرزمان و هرمكان

دردلِ هرشیعه ای ازكربلا باشد نشان - چونكه باشد در گِلِ ما رنگ وبوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

آدم وموسی و عیسی حضرتِ نوح و خلیل - ساكنانِ آسمانها و جنابِ جبرئیل

آبِ دریای فرات و زمزم و هم سلسبیل - جملگی بودند اندر جستجوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

هركه آمد كربلا گریان شد ازبهرِ حسین - بهرِ مظلومی مولا درعزا و شوروشین

چونكه بیند قتلگاه و جای آن تیغ و سُنین - خیمه گاه و زینبیه شهرو كوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

افتخارِما همین بس كربلائی گشته ایم - درزمینِ كربلا اهلِ ولائی گشته ایم

برسرِ پیمانِ آن قالوا بلائی گشته ایم - دروجودِ ما نشان از خُلق و خوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

بارالها كن نصیبم این سفر را بارها - هم نجف هم كربلا هم كاظمین وسامرا

باقری باشد برای زائرین نوحه سرا - آبروئی دِه بِما از آبروی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

یاحسین بن علی ماجمله زوّارِ توایم - درتوسّل جملگی اینك به دربارِتوایم

برسرو سینه زنان جمله عزادارِ توایم - آمدیم از راهِ دوری ما بسوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

یا ابالفضلِ علمدار ای شهیدِ كربلا - قبلهِ حاجاتِ مائی حاجت ما كن روا

دردمندو مستمندیم و بدربارت گدا - آمده بهرِگدائی ما بسوی كربلا

كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا - كربلا یا كربلا یا كربلا یا كربلا

 

ای برادرتوزسیگاربجزدودمخواه

ای برادرتوزسیگاربجزدودمخواه - جزخرابی ریه ازنكوتین سودمخواه

چونكه جزدودندارداثروخاصیتی - دودسیگارندارد خوشی وعاقبتی

نكوتینش سرطان زاوخودش مایه شر - برای كشتن توخنجری داردبه كمر

ثروت ومال توبادود رودسوی هوا - وه چه دودی كه شودمال توبادودفنا

توكه بادست خودآتش بزنی مالت را - ستی به هوا جمله یِ اموالت را

ریه ها ولب ودندان وگلو،حنجره،نای - معده وروده ومخرج،موی سرتانوك پای

همه ازدودنكوتین بشودآلوده - همچنان خودروفرسوده شوی فرسوده

هی كند پِت پِت وهی ریپ زندسرفه كند - گاهی از درد ریه سرفه گهی ناله كند

آخرش یاسرطان است وَیاتنگ نفس - یاشوی مثل یكی شیركه رفته به قفس

كنی آلوده فضاراتوزدودسیگار - جون هركس كه داری دوست ازاین دست بردار

بچه شیرخورت كودك نازومامانی - شودآلوده زسیگارخودت میدانی

چه هوای تروتازه كه مُمداست به حیاة - لیك بادودنكوتین بشودمثل ممات

چقدرثروت ملّت بشود دودهوا - چقدرنعمت و نازی كه رودازكف ما

چه جوانان عزیزی كه فدای سیگار - چه دلیرانِ دلیری كه بیفتندازكار

همگی دست بدست هم وازصحّت خویش - پاسداری بنمائیم همه بیش ازپیش

بشودجامعه از دودو دم آزاد مدام - صحّت وعافیت ماشود آزاد زدام

تا شودبیمه تن و جسم و روانِ من وتو - شودآسوده زن ومردو جوانِ من وتو

بفكن از لب خود آن نخ سیگار جوان - بفكن بستۀ سیگار و تروتازه بمان

ازدوانگشت عزیزت بفكن آن سیگار - زیرپالِه بنما تاكه نگردی بیمار

كن زتقلیدتوپرهیزوگریزازدم ودود - باقری وهمگان برتوفرستنددرود

 

عاشقان وقت نماز است مهیابشوید

عاشقان وقت نماز است مهیابشوید - موقع رازونیازاست مهیابشوید

درشب وروزبه هرساعت وهروقت وزمان - درِاین پنجره بازاست به خلّاق جهان

بااذانی كه مؤذّن بدهدوقت نماز - كنداعلان كه مؤمن شده هنگامه یِ راز

نای گلدسته مسجدبكنددعوتتان - كه كنون ذكرودعاباد همه صحبتتان

اوّل وقت نمازوسروروتازه كنید - وقت كاراست ولی كارباندازه كنید

بانوای خوش تكبیراذان وقت نماز - بگشائیم به یك صف همه بال وپرِراز

عجّلوا گفت مؤذّن بشتاب ای بنده – به درِبنده نوازی كه بودپاینده

صورت ودست بشوئید وشویدآماده - همه باهم بنشینیدسرِسجّاده

حی راچون بشنیدیدهمه قامت راست - روسوی كعبه نمائیدكه مقصد آنجاست

همه تكبیربگوئیدوبه سجّاده شوید - بهرانجام نمازی همه آماده شوید

رُبع ساعت برویدازپی تكبیرودعا - رُبعی ازوقت گذارید همه بهرخدا

گاه تكبیروقیام است وركوع است وسجود - رازدل گفتن ماباملك الناسِ ودود

باسجودت فكنی خویش تویكدم برخاك - كنی اظهارتواضع توبربّ الافلاك

عطرتكبیرودعادرهمه جا گاه نماز - میكندعطرفشان بنده بحال پرواز

روزپنج باروضوگیرتودروقتِ صلات - تاشوی طیب وطاهربرهی ازظلمات

چونكه گفتی توسلام آخرهربارنماز - سرِسجّاده نشین وبنما رازونیاز

خوان توتعقیب ودعادرپی هروعده صلات - باقری گوی توتسبیح وهمی خوان صَلَوات

 

همه باهم سوی خدا

بیا بریم آی بچه ها - همه باهم سوی خدا

بریم باهم دعاكنیم - روبسوی خداكنیم

دستی بدرگاه خدا - ماببریم بالابالا

بگیم یا اَللّه ای خدا - مارانكن زخودجدا

مارابخودوامگذار - غریب وتنهامگذار

توئی توئی یاورما - بهتری ازمادرما

مادرمایاورماست - امیدوتاج سرماست

ولی توبِه زمادری - ازهمه مهربانتری

مادراگرغذامیده - شیربه بچه ها میده

ولی غذای مادرا - بدست توست ای خدا

زندگی وحیات ما - مردن ما ممات ما

خوردن ما غذای ما - مریضی ودوای ما

كم وزیادِ سنّ ما - جوان ما مُسنّ ما

دوزخ ما بهشت ما - تمام سرنوشت ما

بدست توست ای خدا - مكن مرازخودجدا

***     ***

بیایریم آی بچه ها - همه باهم سوی خدا

بریم باهم دعاكنیم - روبسوی خداكنیم

خداخوب ومهربونه - درددلارومیدونه

آگاهه ازحرف دلت - ازبیرونت ازداخلت

آگاهه ازسرّوعلن - دشت ودمن كوه وچمن

ازاون پائین دریاها - ازجنگلاازصحراها

ازعمق ما وجودما - ازبودِمانبودما

آگاهه ازغیب وشهود - هم ازقیام وازقعود

هرچی میخوای بخواه ازاو - بااوبكن توگفتگو

بااوبكن رازونیاز - بسوی اوبكن نماز

تورازخودبه اوبگو - به اوبكن توگفتگو

به صبح وظهروهم غروب - شمال ومغرب وجنوب

به هركجاكه زندگی - تومیكنی وبندگی

روسوی كعبه خدا - بكن نمازو هم دعا

***     ***

بیابریم آی بچه ها - همه باهم سوی خدا

بریم باهم دعاكنیم - روبسوی خداكنیم

خدای ربّ عالمین - چه آسمان چه در زمین

هفت آسمان ونُه فلك - زآدم وجنّ وملك

وحش وطیوروانس وجان - هرآنچه هست درجهان

خدای ربّ عالمین - داردهمه زیرنگین

روزی ومرگ وزندگی - همه ازاوست بندگی

ظاهروباطن همه - برای اویك قَلَمِه

عالِمِ هرسرّوعلن - هست خدای ذوالمنن

عالِمِ اسرارونهان - هست خدای مهربان

ازهمه چی باخبره - چون همه زیرِنظره

وقتی كنارخیابون - یك متلك میگی جوون

وقتی توكوچه پس كوچه - میخوری كیك وكلوچه

وقتی توتاریكی شب - میشی توخیلی بی ادب

وقتی كه توی خلوتی - میكنی یك كاربدی

وقتی كنارمادری - ویراژ میدی باموتوری

وقتی كنارِمدرسه - میشی یك لوس بی مزه

وقتی چنان واینچنین - ازیك جوونِ نازنین

ازمن و توسرمیزنه - خداهمه اش رامیبینه

ازاون خداحیاكنیم - بریم پیشش دعاكنیم - طلب كنیم باباقری - ازخدایارویاوری

معلّم هست مرشد،پیر،استاد

معلّم هست مرشد،پیر،استاد - مقامی بس بزرگ است وخداداد

بو د تعلـیـم یك كار الهـی - دهدقرآن بدین مطلب گواهی

بخـوان تو علّم القرآن زقرآن - بود اوّل معـلّـم ذاتِ رحمـان

معلّم ذات پاك حی سرمـد - دهـدفـرمان اقرء برمحمّد ص

بگویدوالقلم چون حی سبحان - قلم گیر و قلم زن تادهی جان

معلـّـم میكنـد كارخـدائی - دهـد برجـان مردم روشنائی

الفبا و ریاضی میـدهـد یاد - زخواندن وزنوشتن میشودشاد

كلاس اوّلش با آب و بابا - یك و دو و سه و جمع و الفبـا

پی وبنیان كاخِ علم ودانش - بریـزد درجهـانِ آفـرینش

نهال علم و دانش را بكارد - به امیدی كه روزی میوه آرد

كلاس دوّم و سوّم ، چهارم – كندرشد این نهالش باتعلّـم

معلّم همچنان یك باغبان است - به باغِ علم اوچون پاسبان است

مرتّب سرزند زین باغ واشجار - دهـد آب و گشاید راهِ انهار

«بسان باغبـان كه گل بكارد***بسی زحمت كشدتاگل برآرد»

شوداردیبهشت این باغ پرگل - برآرد سوسن و ریحان وسنبل

شودخرداد و تیرو هم اَمرداد - بگردداین نهالش شاخ شمشاد

شودبعدازگذشتِ چندسالش - درختی بارور این نو نهالش

شودچون بوعلی،شیخ بهائی - شودرازی وسعدی و سنائی

نهالت ای معلّم بارورشد - درختی بس بزرگ و باثمرشد

بگویم من سپاست ای معلّم - شوم من حق شناست ای معلّم

بجو یم علـم را من تا لب گور - به همـراه معـلّـم ، باقری پور

 

رفتی از دنیا تو ای تاجِ سرِما

به مناسبت 14خرداد رحلت امام خمینی ره

رفتی از دنیا تو ای تاجِ سرِما - ای امام  ومقتداورهبرِما

ای خمینی رهنمای ما توبودی - خودامام ومقتدای ما توبودی

دررهِ ایمان تو بودی یاورِما - ای امام و مقتدا و رهبرِما

ای خمینی یاورِ مستضعفینی - جانشین بهرِ ِامیرالمؤمنینی

چون علی بودی امام وسرورِما - ای امام و مقتدا و رهبرِما

ای خمینی زنده كردی حكمِ قرآن - داده ای رونق به تقوا،دین وایمان

زنده شد نامِ خدای اكبرِما - ای امام و مقتدا و رهبرِما

مسلمین را سرفراز و زنده كردی - حكم دین رادرجهان پاینده كردی

درمذلّت دشمنانِ كافرِما - ای امام و مقتدا و رهبرِما

حوزه و فقه وحدیث وعلم دین را - نام زهرا و امیر المؤمنین را

تاج عزّت كرده ای تو برسرِما - ای امام و مقتدا و رهبرِما

از تو جمهوری اسلامی ایران - گشته برپاكاخ شاهی گشته ویران

گشته بسم اللّه تاج وافسرما - ای امام و مقتدا و رهبرِما

راهِ توراهِ حسین بن علی بود - ازسخنهای تو ایمان منجلی بود

آن وصیت نامه ات شد محورِما - ای امام و مقتدا و رهبرِما

باقری روحِ خداباشدخمینی - نهضتِ او انقلابِ او حسینی

گفته های او بود روشنگرِما - راهِ او شد راهِ ما و رهبرِما

 

سه بت شكن درسه زمان

جهان شد از وجودِ سه بت شكن آگاه***كه درسه دورِ زمان جلوه كرد نورالله

یكی ظهوربه بابِل نمودوبت بشكست***كه نام اوست بقرآنِ حق خلیل الله

یكی نمود بیت خدا را زلوثِ بتها پاك***كه اوامام اوّلِ ما هست علی ولی الله

یكی ظهوربه ایران نمودوبت بشكست***كه اوست رهبرِماها خمینی روح الله

كنون درانتظارِ یكی بت شكن بدورانیم***كه اوست حجّتِ عصروخلیفهِ یِ اَلله

 

ماه خوب رمضان

رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان - رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان

رمضان ماه خداست،ماه تسبیح ودعاست - ماه قرب وبندگی،ماه طاعت خداست

ماه پاكی وصفا،باعبادت خداست - ماه قرآن ودعا،هست ماه رمضان

رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان - رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان

ماه خوبِ رمضان،بنده مهمان خداست - وه چه مهمانی خوب،دلنوازوباصفاست

سفره یِ لطف خدا،پیش ما و بنده هاست - سفره ای من السّماء،آمده به نزدماست

پربودسفره یِ حق،ازنِعَم بی كم وكاست - نِعَمِ حق همه جا،هست ماه رمضان

رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان - رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان

ماه زاری پیش حق،توبه ازكارخطاست - ماه مسجدونماز،ماه قرآنِ خداست

ماه افطاروسحر،ماه یادِ فقراست - ماه بخشش،ماه جود،ماه یاد ازغرباست

ماه رحمان ورحیم،هست ماه رمضان - رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان

رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان - رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان

ماهِ خوبِ رمضان،ماهِ بندگی بود - ماهِ توبه ازگناه،ماهِ زندگی بود

ماهِ دوری ازخطا و كارهرزگی بود - ماهِ آزادگی از، قیدبردگی بود

باقری ماه شفاعت،هست ماه رمضان - رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان

رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان - رمضان یا رمضان ، رمضان یا رمضان

 

توضدّهرمسلمانی تری جونز

طرح قرآن سوزی تری جونزآمریكائی

توضدّهرمسلمانی تری جونز - ازآن قرآن بسوزانی تری جونز

اوباما ازتوراضی شدازاین كار - چرا؟چون توشدی روباه مكار

تودادی طرح قرآن سوزی ای جونز - كشیشی یا تو آتش افروزی ای جونز؟

توحمّال الحطب دراین زمانی - تویاربولهب دراین زمانی

تویارصهیونیستی ای تری جونز - تویارعیسی نیستی ای تری جونز

چه بوداین طرح قرآن سوزی تو؟ - كه گشته مایه یِ خودسوزی تو

ازاین طرحت شیاطین گشته راضی - ولی با خشم ملّتها چه سازی؟

مگرعیسی چنین دستورداده؟ - ویاكردی ازانجیل استفاده؟

كجا انجیل اینسان آیه دارد؟ - كجا عیسی چنین طرحی گذارد؟

زتو انجیل وعیسی هست بیزار - فقط شیطان زتو راضی ازاین كار

تری جون با هراس ازخشم قرآن - عقب گشتی توازآن طرح ویران

نسوزاندی ولیكن آنكه سوزاند - تورا پیروشد و طرح ترا خواند

مسلمانان چنان رودی خروشان - خروشیدند و جوشیدند ازآن

كنون خشم مسلمانانِ دنیا - بسوزاند ترا ای بی سروپا

توسوزاندی اگر اوراق قرآن - ولی غافل مباش ازخشمِ یزدان

بسوزاند ترا خشم الهی - بیندازد ترا درویل و چاهی

همان ویلی كه باشد بدترین جا - زدوزخ،خویش كن بهرش مهیا

تورا عیسی كند نفرین ازاین كار - بپاس این عمل گردی تو بَر دار

تویك شیطانی و آتش فروزی - بپاس این عمل باید بسوزی

توهمچون ابرهه با لشكر فیل - شوی درمعرض طیر ابابیل

كنون سجّیل فریاد هزاران – كُندبنیادِ تو ازریشه ویران

بگویدباقری این شعرزیبا - كه گفت آن شاعرخوب وشكیبا

چراغی را كه ایزدبرفروزد - گرابله پُف كند ریشش بسوزد

خداوند آبرویِ او بریزد - تری فور میشود اِن شاءَ ایزد

باقری پور به مناسبت طرح قرآن سوزی سپتامبر2010

 

بوی مهر و بویِ ماهِ مدرسه

باز میآید زراه مدرسه - بوی مهرو بوی ماهِ مدرسه

بازمیتابد به رویِ ما همه - نور علم از مهر و ماهِ مدرسه

میوزد با باد پائیزی کنون - باد علم از صبحگاهِ مدرسه

بوی مهرو مهربانی میدهد -  ماه مهر از سال و ماهِ مدرسه

مینوازد بادِ پائیزی مرا - با نظرها و نگاهِ مدرسه

جست و خیز کودکانِ شاد را - بنگر اینک تو  به راهِ مدرسه

اول مهر است و اندر راه علم - جمله با شال و کلاهِ مدرسه

اول مهر است و باکیف وکتاب - کودکان شادان به راهِ مدسه

میشود آغاز درسِ سال نو - وَه چه خوش باشد پگاهِ مدرسه

میشود آغاز با نامِ خدا – درسها از صبحگاهِ مدرسه

کودکِ ما با نوازشهایِ ما - یادگیرد رسم و راهِ مدرسه

کودک فعّال و با هوش و زرنگ - میشود چون مهر و ماهِ مدرسه

کودک خود درس خوان و پرتلاش - میشود پشت و پناهِ مدرسه

دانش آموزی که با جهدو جهاد - میدرخشد در سپاهِ مدرسه

دانش آموزی که میافزاید او - رتبه اش برجایگاهِ مدرسه

میفزاید دانش آموز زرنگ - دائمًا بر عزّ و جاهِ مدرسه

دکتر و استاد و شاعر عاقبت - میشود اندر پناهِ مدرسه

دانش آموزی که خود تن پروراست - افکند خودرا به چاهِ مدرسه

مایه ننگ است و بی حاصل بود - سالها باشد به راهِ مدرسه

عاقبت اخراج او باشد دوا - اوفتد او ازنگاهِ مدرسه

لیک ده ها کودک بی سرپناه - مانده اند از این سپاهِ مدرسه

بی قلم بی دفتر است و بی کتاب - کودکی چشمش به راهِ مدسه

آه و افسوس است کار کودکی - که نداند راه و چاهِ مدرسه

با مصیبت زندگی سر میکند - پشت دیواری پناهِ مدرسه

خیّری کو تا قلم دفتر دهد؟ - یا دهد کفش و کلاهِ مدرسه

تا که این کودک چنان آن کودکان - طی کند هرروز راهِ مدرسه

بس مدیرانی که لایق پرورند - در پی رشد و فلاحِ مدرسه

فکر و ذکر و همّت آنان بود - دائمًا خیر و صلاحِ مدرسه

خود معلّم همچنان شمعی بود – روشنائی بخش راهِ مدرسه

راه ما روشن زنور علم شد – از سحر تاشامگاهِ مدرسه

خیّران با شند دائم درتلاش - ازبرای افتتاحِ مدرسه

باقری هم شد دعا گوی شما - تافزاید عزّ و جاهِ مدرسه

سروده باقری پور آخر شهریور 1394

 

هفته جنگ ودفاع ازمیهن است

هفته یِ جنگ ودفاع ازمیهن است - هفته كوبیدن اهریمن است

هفته یِ جنگ و دفاع ازدین بود - چون دفاع ازجمله آئین بود

هفته یِ جنگ و دفاع ازانقلاب - خاطراتش هست در صدها كتاب

هفته یِ یاد آور جانبازی است - هفته یِ سرداری و سربازی است

هفته یِ یاد آوری از یاوران - جمله همرزمان و آن هم سنگران

خاطرات هشت سال پرغرور - میكنیم ازبعد جنگ اینك مرور

خاطرات یاوران ، هم سنگران - حفظ آن بس قیمتی هست و گران

یادی از یاران و همرزمان كنیم - یادی از گُردانِ هم پیمان كنیم

یاد قرآن و دعاها یاد باد - ناله ها در نیمه شبها یاد باد

یاد باد آن دوره هشت سال جنگ - آن دلاورهای چون شیرو پلنگ

عابدان در شام تار جبهه ها - دائمًا در انتظار حمله ها

شامگاه حمله ها هم سنگران - الوداعی داشتند آن دلبران

یاد باد آن شام تار جبهه ها - یاد باد آن صبحهای حمله ها

یادی از فتح المبینها میكنیم - از رصدها و كمینها میكنیم

ازطریق القدس ها یادی كنیم - بهر استقلال خود شادی كنیم

مطلع الفجر و همی والفجر تو - در طریق القدس طالع فجرتو

از طلائیه ز فكّه یاد كن - از دوكوهه و هویزه یاد كن

از شلمچه هم زبستان یاد كن - قصرشیرین قصّه از فرهاد كن

تنگه چزابه و بازی دراز - واكن از هور العظیم اینك تو راز

خیز و خونین شهر را آباد كن - در حسینیه نگر فریاد كن

چارزبر دشمن فتاده در كمین - بعد والفجر این بود فتحی مبین

گاه درغرب و گهی هم درجنوب - خاطرات بچه ها باشد چه خوب

گاه در بیجار‏ و گاهی دهلران‏ - درمریوان و روانسر، چالدران

كشوری بین و بروجردی ببین - پیچك و صیاد و شیرودی ببین

یاد سربازو بسیج مستقر - درنگهبانی اطراف مقر

یاد غّرشهای توپ از هرطرف - قلب دشمن درگِرا و در هدف

یاد همّتهای همّت یاد باد - یاد دوران و شریعت یاد باد

بالگردی بال میزد در هوا - پر بُد ازشورو شعف در جبهه ها

غُرّش بوئینگ و میگ از آسمان - از شجاعت بود دراحساس مان

با مسلسلها و ژ3 و كلاش - بود سرباز و بسیجی درتلاش

چون كه آر پی جی به دوش پاسدار - میشد او آماده از بهرشكار

یادی از چزّابه و بازی دراز - یادی از یارانِ در راز و نیاز

در هویزه یاد مجنون میشود - در شلمچه قلبها خون میشود

در طلائیه زبستان یاد كن - دارخوین و فكّه را فریاد كن

یاد خونین شهر خرّمشهرما - آن سه راهی شهادت بهرما

یادی ازفتح المبین، والفجرها - در طریق القدس خوان والعصررا

هم تو از بیت المقدّس یاد كن - برسر دشمن بزن فریاد كن

یادی از همسنگران نامدار - یادی از نام آوران روزگار

یادی از نام آوران جبهه ها - یادی از دلدادگان حمله ها

یادی از تسبیح گویان سحر - از شهیدان چون رجائی ، باهنر

از حماسه آفرینان وطن - از عزیزان به تن كرده كفن

یاد اشترهای میدان جهاد - یاد بوذرها و سلمانهای راد

ازجهان آرا و احمد یادكن - یادی از آوینی و صیاد كن

ازبرونسی و رفیعی ، باكری - از جهان آرا و كاوه ، باقری

یادی از فهمیده آن شیرژیان - تانك دشمن دود كرد آن نوجوان

یادی از سردار خیبر میكنیم - یاد آن شیردلاور میكنیم

یاد ابراهیم همّت میكنیم - كام دل را پر حلاوت میكنیم

یادی از عباس دوران میكنیم - یادی از صیاد و چمران میكنیم

یاد خرّازی ، شریعت یاد باد - یاد شیرودی و همّت یاد باد

یاد جانبازی كه شد بی پا ودست - در ره حق داده است او هر چه هست

آنكه با یك پا و با یك دست خویش - جبهه ها را پر نمود از هست خویش

یادغوّاصانِ بی نام و نشان - دل به كارون میزدند آن مه وشان

یادی از جمله شهیدانِ وطن - در ره حق جملگی گلگون كفن

جان خود دادند در راهِ خدا - بهر استقلال و دین جانها فدا

یاد آن آزادگانِ نامدار - سالها بودند دور از این دیار

یاد اردوگاه موصل ، نهروان - کمپ الانبار و کمپ نهروان

الرّمادی بود همچون الرّشید - بچه ها بعضی شدند آنجا شهید

کمپ 1 و2 و3 و4 و پنج - بچه ها میسوختند همچون سپنج

کمپ 6 و 7 و 8 و9 و ده - بود بهر بچه ها ظلمتکده

کمپ 11 تا که 20 و یک وبیست - بود یک جائی که انسانی نزیست

درغُرَیب و دولتو و الرّشید - نان و حلوا آب و دارو کس ندید

بچه ها با صبر و با حلمی عجیب - دائمًا ذکر و دعا ام من یجیب

روز پر شورو غرورِ بازگشت - شد پر از لاله همه صحرا ودشت

خاطرات هشت سال پرغُرور - بعد چندین سال شد اینک مرور

استقامت هشت ساله پُرتوان - این چنین جنگی نبوده در جهان

آفرین بر غیرتِ مردان ما - شرق و غرب عالمی حیران ما

آفرین بر همّت شیرانِ نر - درس همّت داد بر نوع بشر

آفرین بر استقامت ، بَر تَوان - از بسیجیهای بی نام و نشان

از کمیته ، از جهاد ، از پاسدار - ارتشی و از صغار و از کبار

عزم آن فرمانده کلّ قُوا - عزم آن فرماند هان جبهه ها

عزم آن تازه جوان پر زشور - آرزوی دشمنان کرده بگور

آفرین بر غیرت و مردانگی - در ره حق بین چنین دلدادگی

در ره حق بین چنین عِزّ و شرف - ایستادن ، صبر کردن برهدف

آخرِ صبر و وفا بهروزی است - عاقبت للمُتّقین پیروزی است

مفلحون شد وعده بر حزب خدا - حزب حق از حزب شیطان شد جدا

باقری در شعر خود اینسان سرود - بر تمامی یاوران حق درود

هست برما از شهیدان این پیام - بر امام و رهبرم از ما سلام

سروده شده جهة یاد آوری رشادتهای دلیرمردان جانباز و آزاده و زنده و شهید هشت سال دفاع مقدس درهفته دفاع مقدس سال 94

 

بازگشتِ حاجی امسال همراه باعزاشد

به مناسبتِ شهادت حاجیان در مکّه ومدینه

بر اثر بی کفایتی  آل یهود

در حج سال 1394

- مِنا برای حاجی امسال کربلا شد

ده ها هزار حاجی در راهِ رمی جمره - قربانی جهالت بی ریب و بی ریا شد

قربانیانِ مسجد از جرثقیل وحشی - اندر نماز بودند آن فاجعه بپا شد

صدها نفر در آنجا اندر نماز و قرآن - ناگاه جرثقیلی بر رویشان رها شد

صدها نفر در آنجا کشته شدند و مجروح - صدها شهید و زخمی در خانه یِ خدا شد

اندر منا مکرّر شد بهر جمع حاجی - بارِ دگر در آنجا آن فاجعه بپا شد

اندر منا به راه جمرات چند هزاران - حاجی لِه و لوَرده در زیر دست و پا شد

آن یک نفس گرفته وان یک زهوش رفته - آن یک سرش شکسته وان یک شکسته پاشد

آن یک زتشنه کامی وان یک ز بی پنا هی - وان یک به زیر جمعی روح از تنش جدا شد

آبی نبود آنجا تا که رسد بکامی - لب تشنه حاجیِ ما خاموش و بی صدا شد

بوده است قحطی آب از بهر حاجیِ ما - گویا منا در آن روز چون دشت کربلا شد

آل یهود آنجا بودند در نظاره - دیدند آن جنایت در آن زمان بپا شد

دیدند حاجیان را پرپر زنان در آن دم - بر حاجیانِ مظلوم آنجا ببین چه ها شد؟

بنگر کبوتران را پرپر زنان زبیداد - لب تشنه پر کشیدند جانها زتن رها شد

بشنیدی اکرموا الضّیف از خاتم النّبیّین - امّا عجب کرامت برحاجیان ماشد

خوش خدمتی به حاجی اینسان شده است امسال - از خادمان مکّه اینسان ستم چرا شد؟

بنگر تو میزبان را با میهمان چه کرده - کز آن، زمین عزادار تا عرش کبریا شد

افراد بی لیاقت اندر لباس خادم - در مکّه ومدینه، بر بیت هم جفا شد

افراد بی کفایت در حال حکمرانی - در مکه ومدینه ظلمی به مصطفا شد

امسال ما عزادار قبل از مَهِ محرّم - اندر غدیر گشتیم این عید هم عزا شد

قبل از مَهِ محرّم شد شهرما سیه پوش - هر کوچه و خیابان با پرچمِ سیا شد

ای باقری دعا کن صبری دهد خداوند - بر خاندانِ حاجی که حا جیَش فدا شد

سروده شده درایام بازگشت حُجّاج و جنازه های کبوتران سپیدبال شهیدان

سروده ای دیگربیاد بود شهادت حُجّاج در مکه ومدینه

کبوترانِ سفیدی به آسمان منا – گشوده بال بسوی خدا مهاجر شد

مسافرانِ رَهِ دور در دیارِ خدا – زمکّه تا بعرش خدا باز هم مسافر شد

***

کبوترانِ مهاجر چو از منا رفتند – گشوده بال تمامی سوی خدا رفتند

کبوترانِ سفیدی زبامِ خانه یِ حق – گرفته اوج و تمامی سوی سَما رفتند

***

به روزِ عید نرفتی مُعَیصِم ای حاجی – شدی به مسلخِ آل سعود قربانی(مُعَیصِم=قربانگاه)

به کوچه هایِ تنگ خِیام منا تو جان دادی – نخورده جرعه یِ آبی، عجیب رسم مهمانی

***

مدالِ خادم الحرمین است بهرِ آل سعود – به سینه ها زده اند از نشان و ننگِ منا

شهادتِ حُجّاجِ سالِ چارو نود – کنار کعبه و در کوچه های تنگ تنگ منا

***

آلِ سعود عادتشان قتل و کُشت و کشتار است – چه در یمن،چه منا،چه جای جایِ دگر

در سالِ چارو نود در یمن سپس به منا – درسالهایِ بعد کشورِ دیگر سپس منایِ دگر

***

آلِ سعود زاده یِ آلِ یزید و بوسفیان – کردند در کنارِ کعبه و اندر منا بسی طغیان

بستند راه به حُجّاجِ کوچه هایِ منا – آنجا که بود راهِ عبادت همه شدند شیطان

***

با صهیونست آلِ سعود هم قسم شده اند – نوکر به صهیونیست با خَدَم وَ با حَشَم شده اند

برضدّ مسلمین کشند نقشه های پنهانی – آلِ سعود و آلِ یهود یک قلم شده اند

***

خشم خداست خشم رهبر ایران بترس آلِ سعود – با ما مکن چنین وچنان تو اَیاعدویِ عنود

کرگه زند نهیب رهبر ما ترکنی تو جایگه ات – با این همه دلار زائر ایران، وَ اِنّکم لکنود

***

سروده شده توسط حجّة الاسلام سیدمحمدباقری پوربه مناسبت فاجعه مکه ومنا سال 1394

 

مادرم مادرِ خوبم تو که رفتی از کنارم

به پاسِ زحمتهایِ مادران

مادرم مادرِ خوبم – تو که رفتی از کنارم

بعد از این مادرِ خوبم – سرم و کجا بذارم

مادرم مادرِ خوبم – سرِ من رو دومنت بود

صبح و شب نگاه بردر – فکرِ من اومدنت بود

مادرم مادرِ خوبم –  بعدِ تو قرارندارم

بعد مرگ و مردنِ تو – من به هیچکی کار ندارم

مادرم مادرِ خوبم – تو بُدی پشت و پناهم

بتو بود مادرِ خوبم – صبح و ظهرو شب نگاهم

تو که از شیره یِ جونت – نصفِ شب به من میدادی

توکه لقمه یِ غذا را - تو دهانِ من نهادی

تو که دستم و گرفتی – آروم ازبرایِ رفتن

توکه یادِ من میدادی – ایسِتادن و نشستن

تو که کوچه و خیابون – من و پا بپای بردی

تو که لحظه یِ فرارم – دستام و همی فشردی

تو که یادِ من میدادی – سخن و کلام گفتن

تو که بهرِ من میخوندی – لالا ئی برایِ خفتن

تو شبا بیدار بودی – تا که من راحت بخوابم

تو بودی که تب میکردی – نیمه شب از تب و تابم

تو که از خوشحالی یِ من – شاد میگشتی و خوشحال

تو بَرا راحتی یِ من – میشدی غمین و بدحال

تو بودی که هی میگفتی – بره خار توی چشای من

ولی خار به پایِ بچّم – نرسه زدوست و دشمن

خلاصه مادرِ خوبم – تو بودی تمامِ هستم

حیف شد مادرِ خوبم – که تو رفته ای زدستم

قربونِ اون خاکِ پاهات – که بهشتِ من همانجاست

این و گفته است محمّد«ص» - که بهشتم اون قدمهاست

بشنو نوایِ مادر – تو زنایِ باقری پور

بنما ادایِ حقّش – همه عمر تا لبِ گور

 

دعای سفره شعری

سپاسِ خداوند جان آفرین -  کنم شکرنعمت چنان شاکرین

الهی که این خانه معمورباد -  بلاها ازاین خاندان دورباد

نما بهرِاین خانه نعمت زیاد -  دلِ اهل این خانه را کن تو شاد

کن اولاد صالح به آنان عطا -  به آنان عطا کن توصلح وصفا

سلامت عطا کن به این خانوار -  بده بهرشان رونقِ کسب و کار

به ایمانِ آنان دمادم فزای -  بده در بهشتت به آنان تو جای

ببخشای اموات این خانه را -  سرافرازشان کن به هردوسرا

سلامت عطا کن تو بر رهبری -  به این جمع وگوینده و باقری

شود دوراز این خانه هرسانحه -  بخوانید بررفتگان فاتحه «مع الصلوات»

***

سپاسِ خداوند جان آفرین -  کنم شکرنعمت چنان شاکرین

الهی که این خانه آباد باد -  دلِ اهل این خاندان شاد باد

الهی به این خانه برکت بده -  به این سفره انواع نعمت بده

شود نعمتِ ما زلطفت زیاد -  دوچشمِ حسودان زما دورباد

زبخل بخیلان نگهدارباش -  تودرزندگی بهرِ ما یارباش

توهر چشم زخمی زما دورکن -  دوچشم حسودان زما کورکن

تو فرزند صالح بما کن عطا -  به ما ها عطاکن تو صلح وصفا

نصیب همه کربلا ونجف- زیارت نمائیم شوروشعف

هم ایمان و تقوای ما کن زیاد -  نما روح اموات مارا تو شاد

به همراه تو باقری ما همه -  بخوانیم ازبهرشان فاتحه «مع الصلوات»

 

برخیز، كه فجر انقلاب آمده است

به مناسبت دهه فجر سروده سال1394

برخیز، كه فجر انقلاب آمده است - آن دشمن دون، خانه خراب آمده است

هر نقشه که دشمن بکشد اون وَرِ آب - از لطف خدا، نقشِ بر آب آمده است

***

فجر است و خورازاُفُق سر زده است - مهمانِ عزیز حلقه بر در زده است

با آمدن امامِ ما ازپاریس - خورشید زمغربِ زمین سر زده است

***

آمد به وطن امامِ ما از پاریس - وَ گفت نترسید شما از ابلیس

سنگش بزنید وبنمائید زخوداورادور - آسوده شوید وانگهی ازتلبیس

***

شیطان که بشد فراری از لطفِ خدا - آمد به وطن باز امامِ شهدا

در جمع محبّان شده روشن شمعی - در آن شبِ تاریک شده نورِ هُدا

***

والفجر و لیال عشر درقرآن است - این وعده یِ حق زجانب یزدان است

اندر شبِ تاریک بود صبح قریب - بنگر که چه هل اتی علی الانسان است

***

شب رفت وسرود فجر بنواخته شد - بنیاد خرابِ دین زنوساخته شد

شد پرچمِ دین در اهتزاز از لطف خدا - با دست امام این عَلَم افراخته شد

***

شب طی شد و روز بهرِ ما روشن شد - این دیرِ خراب بهرِ ما گلشن شد

خورشیدِ امید ما چو از غرب دمید - ازیُمنِ قدومِ او فراری اهریمن شد

***

از بعد چهارده قرن گلی پیداشد - آمد رجلٌ من القم و امام ما شد

آمد رجلٌ مِنَ القُم و گفت : چنین - نه شرقی و غربی ، که شعار ماشد

***

جان‌های تمامِ ما به لب آمده بود - ازبهر نجاتِ ما داوطلب آمده بود

بعد از ده و پنج سال امام آمد باز - فجری كه پس ازظلمت شب آمده بود

***

از پهلوی آمد چه بلا برسرِما - خون شد به دلِ ملّت و هم رهبرِما

بس ظلم وستم که سالها برماشد - از پهلوی و توده ای و غرب گرا

***

ازشاهِ شهان نوکرِآمریکائی - بنگرکه چسان زیاد شد رسوائی

شایع ظَهَرَ الفساد اندرهمه جا - عریان همه جا قامتِ هررعنائی

***

این دولت دینی که کنون برپاشد - لطفی است که ازجانب حق برما شد

در فصل زمستان و درآن بهمن ماه - گرمی به دل ما پس ازآن سرما شد

***

بر ملت ما که رَسته از دام و كمند - آن بردگی غرب خدایا مپسند

این در كه شده به‌ رویِ این ملّت باز - دیگر پس از این بار خدایا تو مبند

***

یارب به حقِ امامِ وَالعصرو زمان - کن دولتِ حق بپا تو درکلِّ جهان

کن رهبرِ ما حفظ زهر بد وَ بلا - بر باقری ازعذاب دِه خطّ امان

 

سلام برائمّه مدفون درعراق

سلامِ ما به موسی كاظم سلامِ ما به تقی باد

هزارلعنتِ یزدان به دشمنانِ شقی باد

سلامِ ما به علی و حسین و حضرتِ زینب

سلامِ ما به ابا الفضل به صبح و ظهرو دلِ شب

سلامِ ما به اكبرو اصغر سلامِ ما به شهیدان

سلامِ ما به سكینه، رقیه، خیلِ اسیران

سلامِ ما به زینب و كلثوم، سلام به حضرتِ سجّاد

سلامِ ما به صاحبِ عصرو امامْ مهدی ما باد

سلام باد به هادی سلام به عسكری ازما

سلام باد به مهدی كه اوست دلبری ازما

سلامِ ما به امامِ غریبِ مركزِ بغداد

چه سالها كه به زندان اسیرِ فتنه و بیداد

سلامِ ما به امامی كه شد شهید به زندان

جنازه اش را گرفتند بدوش چار غلامان

سه روز جسمِ شریفش نهاده بر پُلِ بغداد

غریب همچو حسین آن شهیدِ قومِ زنا زاد

سلامِ ما به امامی كه داشت دشمنِ خانه

مدام دخترِ مامون همی گرفت بهانه

سلامِ ما به امامی كه بود ماهِ مدینه

سه روز مانده به بغداد به پشتِ بام زكینه

چنانكه جد غریبش حسین زادهِ زهرا

سه روز بی كفن و دفن بدشت و دامنِ صحرا

سلامِ ما به علی آن ولی حجّتِ یزدان

سلامِ ما به علی آن كه بود تالی قرآن

همو كه مسجدِ كوفه بیادِ او كند افغان

همو كه منبر و محراب ز هجرِ او شده نالان

سلامِ ما به حسین آن كه شد زشهر و وطن دور

بدشتِ كرببلا شد غریب و بی كس و مهجور

سلامِ ما به حسین و ندای غربتِ او باد

كه جد و مادرو بابم فدای تربتِ او باد

سلامِ ما به لبانی كه بود تشنهِ آبی

سلامِ ما به شهیدی كه داشت قلبِ كبابی

سلامِ ما به ابا الفضل به دستهای بریده

به فرقِ منشقِ عباس به قد سروِ خمیده

سلامِ ما به علی باد علی اكبرو اصغر

سلامِ ما به شهیدان شهیدِ نیزه و خنجر

سلامِ ما و ملایك برآن امامِ شهیدان

سلامِ باقری و هم سلامِ جملهِ یاران

 

ماپیام آورده ایم ازسرزمینِ كربلا

چاووشی بازگشت ازكربلا

ماپیام آورده ایم ازسرزمینِ كربلا - سرزمینِ كربلایعنی غم ورنج وبلا

ماپیام آورده ایم ازقتلگاهِ شاهِ دین - آن مكان كه كشته شدآن قبلۀ اهل یقین

ماپیام آورده ایم ازتل وهم ازخیمه گاه - خیمه ای كاتش زدندآن شامیان روسیاه

ازكنارِ نهرعلقم ماپیام آورده ایم - اززمینِ اشك وماتم ماپیام آورده ایم

مهداصغردیده ایم وكفّ العبّاسِ جوان - قبرشش گوش حسین واكبررعناجوان

جای هفتادودوتن پائینِ پای پای شاه دین - دیده وبوسیده ایم جای تمام مؤمنین

دوحرم دوبارگاه ودو ضریحِ باصفا - آن اباالفضل این حسین است ودویارباوفا

یك طرف آقا ابالفضل یك طرف مولاحسین - آن یكی باب الحوائج این شفیع عالمین

جایتان خالی درآن صحن وسراوبارگاه - مازیارت كرده ایم آنجابه هرشام وپگاه

بادلِ غمگین ازآن صحن وسرابرگشته ایم - بهرِمولاهمچنان محزون وهم سرگشته ایم

زین سفربرگشته وغمگین ونالان آمدیم - بهرِمولامان حسین سردرگریبان آمدیم

بارالهاكن نصیب جمله هفتادودوبار - جملگی بارسفربندند ازاین شهرودیار

جملگی دركربلا با یاحسین و یاحسین - قبرمولارازیارت میكنندباشوروشین

كن نصیب جملۀ مامكه بعدازكربلا - هم مدینه هم بقیع با جملگی اهل ولا

هم به شام وقبرزینب خواهرویارحسین - هم رقیه دختر خوب ووفادارحسین

بارالها كن شفیع ما وجمع مؤمنین - مصطفی ومرتضی واهلبیت طاهرین

بارالها كن قبولت این زیارتها زما - كن نصیب باقری ودوستان مانندما

چه کربلاست کز آن بوی سیب میآید - نوایِ زینب و بویِ غریب می آید

چه کربلاست که بوی گلاب می آید - صدای العطش از بهرِ می آید

چه کربلاست که بانگ صفیر می آید- صدای غرّشِ مردی دلیر می آید

چه کربلاست که بوی عبیر می آید چه - صدایِ نیزه و شمشیرو تیرمیآید

چه کربلا است که یارانِ پاکبازِ حسین - کنند جان و تنِ خود فدایِ رازِ حسین

اشعارسروده شده درمدینه ومكه

وداع زبانی با مکّه ومدینه

ندارم وداعی من ازشهرِتو - نگیردالهی مراقهرِتو

خداحافظی رانخواهم زدل - نخواهم بریدن ازاین آب وگل

وداعی اگربازبان میكنم - وداعی است كاندرعیان میكنم

نخواهم وداع وخداحافظی - اگرصد بگویند تویی رافضی

نخواهم وداع، اینكه شهرِ من است - وداعی نه ازدل زبهرِمن است

ولیكن بوداین زرسم ورسوم - وداعِ زبانی ازاین شهروبوم

خداحافظ ای شهرِزیبای نور - خداحافظ ای موسی كوه طور

خداحافظ ای شهر صلح وصفا - خداحافظ ای شهرِ مهرووفا

خداحافظ ای شهرِ خُلقِ عظیم - خداحافظ ای آیه های كریم

خداحافظ ای خاطراتِ علی - كه شد نورِ یزدان زتومنجلی

خداحافظ ای شهرِ پاكِ رسول - چه شهری كه قرآن دراوشدنزول

خداحافظ ای ساكنانِ بقیع - امامانِ خفته به خاكِ بقیع

خداحافظ ای بابی ازآن بهشت - خدا حافظ ای خاكِ عنبرسرشت

خداحافظ ای چارامامِ بقیع - الا خفتگان دركنام بقیع

خداحافظ ای حمزه سالارِ دین - الا ناصرویاورویار دین

خداحافظ ای كوچهِ هاشمی - خداحافظ ای خانهِ فاطمی

خداحافظ ای مادرم فاطمه - به محشرشفاعت كن ازما همه

خداحافظی با محمّد كنم - ازاین تربتِ پاكِ احمدكنم

خداحافظی من ززهراكنم - ازاومن شفاعت تمنّا كنم

قبورامامان وقبر رسول - بدیدیم ماها ولیكن ملول

ولی قبرِزهرا ندیدیم ما - فقط نامِ زهراشنیدیم ما

چراقبرِ زهرا بود ناپدید - چه ظلمی به زهرا زدشمن رسید

كه درنیمهِ شب شده كفنِ او - شده مخفی ازدشمنان دفنِ او

بود باقری منتظرفاطمه - كه مهدی بیاید دوای همه

سروده شده درمدینه منوره 8/4/91

 

لبّیك اللّهمّ لبّیك

خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

لبّیك اللّهمّ لبّیك - لبّیك اللّهمّ لبّیك - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

ازراهِ دوری آمدم - با چه غروری آمدم - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

به درگهِ تو آمدم - آمده ام قدم قدم - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

توكه نمودی دعوتم - به دعوتِ تو آمدم - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

باصدامیدی آمدم - زدرگهت مكن ردم - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

زشهرِ خودبِدر شدم - راهی این سفرشدم - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

زاهل و عیالِ خود جدا - آمده ام سوی خدا - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

عازمِ این حرم شدم - شمولِ این كرم شدم - خداخداخداخدا - خداخداخداخدا

غرقِ بحارِ رحمتم - نموده ای تو دعوتم - خداخداخدا - خداخداخداخدا

مهرِ توبِه زمادرم - نموده ای به من كرم - خداخداخدا - خداخداخداخدا

توبه پذیرِ مهربان - گناهِ من كنی نهان - خداخداخدا - خداخداخداخدا

توعشقِ من،صفای من - كعبهِ من،منای من - خداخداخدا - خداخداخداخدا

تویی وجود و هستی ام - تویی شراب و مستی ام - خداخداخدا - خداخداخداخدا

منم ضعیف وناتوان - تویی قوی و پرتوان - خداخداخدا - خداخداخداخدا

من آن اسیرِ شهوتم - من آن دچارِ غفلتم - خداخداخدا - خداخداخداخدا

این من و این حالِ تباه - این من و این روی سیاه - خداخداخدا - خداخداخداخدا

روی سیاهِ من ببین - بارِ گناهِ من ببین - خداخداخدا - خداخداخداخدا

توبه نمودم ای خدا - شدم زهرگنه جدا - خداخداخدا - خداخداخداخدا

باقری ام من ای كریم - خواهم ازآن لطفِ عمیم - خداخداخد – خداخداخداخدا

من آمده ام زبهرِ حج یا اَللّه - توبه كنم زراهِ كج یا اَللّه

بپذیرمرا تا كه همیشه گویم - لاحول ولا قوِة الّا بِااللّه

یاالله یاالله یاالله یاالله

گفتی كه هلُمّوا بسوی خانه من – من آمده ام سوی تو جانانهِ من

گرراه دهی ورندهی آمده ام - هرچندزنم چانه شنو چانهِ من

سروده شده درمدینه منوره مسجدشجره  8/4/91

 

میروم ازمدینه،عقده به دل مانده ام

میروم ازمدینه،عقده به دل مانده ام - یا حضرت پیمبر،خجل وَشرمنده ام

یاباقر،یاصادق،یامصطفی یاسجاد

یاحضرت پیمبر،میروم ازكنارت - مانده به دل عُقده یِ،زیارت مزارت

یاباقر،یاصادق،یامصطفی یاسجاد

یافاطمه میروم،كنون من ازمدینه – قبرتوراندیدم،همّ وغمم همینه

یاباقر،یاصادق،یامصطفی یاسجاد

باقرعلم النبی،صادق آل رسول - یا مجتبی وسجّاد زیارتم كن قبول

یاباقر،یاصادق،یامصطفی یاسجاد

یاباقر،یاصادق،یامصطفی یاسجاد

سروده شده درمدینه  8/4/91

 

شدجانفشانیهابسی تا كعبه بیت الله شد

شدجانفشانیهابسی تا كعبه بیت الله شد - ازلوث بتها پاك شد تا خانهِ اللّه شد

پاك ازوجودبتگران با نامِ بسم الله شد - نازل اذاجاءَ چوشد بتها ازآن آگاه شد

فتح اِلهی آمدو بانصرحق همراه شد - ناچارازبتها جدا آن مردم گمراه شد

لطف الهی شامل آن مردمان در بکّه شد –  اَللّهُ اکبر حاکم اندرسرزمینِ مکّه شد

آن جان فشان وجان فدا شد خاتمِ پیغمبران - یعنی محمّدآنكه اوبردوش شدبارِ گران

لات و هُبل بود و عُزی معبود این نامردمان - بتها زخرما داشتند این مردمان درآن زمان

با سجده اندرپیشِ بت این مردمان كرنش كنان - از عقل و ازدانش تهی بودند ازپیرو جوان

با جاهلیت همنشین مردم درآن عصرو زمان - لطف خداشامل شد و یك منجی آمد بهرشان

آن منجی ازاین مكّه و اسمش محمّد بوده است - حكم و پیامِ بعثتش ازحی  سرمد بوده است

درشهرمكّه زاده شد آن رهبرِ صلح وصفا - مبعوث شد ازسوی حق پیغمبرِ مهرو وفا

اوشد طبیبِ مردمان اودردمندان را شفا - میگفت او در راه حق اَللّهُ حسبی وكفی

دعوت نمودازمردمان او ابتدا اندر خفا - شد آشكارا دعوتش، پس دید بس جورو جفا

جوروجفاازمشرکین وزبت پرستانِ زمان  درکوچه هایِ مکّه شد هم آشکارا هم خفا

بیست و سه سال او خونِ دل خوردو ولیكن شاد بود - ای باقری چونِ مكّه اش با زحمتش آباد بود

سروده شده درمكه مكرمه10/4/91

مدایح حضرت محمّدصلّی اللّه علیه وآله

بلغ العلی بکماله،کشف الدّجی بجماله - حَسُنت جمیع خصاله، صلّو علیه و آله

به جهان اگر که کمال هست اثرِکمالِ محمّداست

به جهان اگر که جمال هست اثرِ جمالِ محمّداست

بود او همان خُلُقٌ عظیم که سرآمدِ همه انبیاست

حسن است اگرخُلُق وخصال همه ازخصالِ محمّد است

 

مهر سپهر سَروری اندر جهان احمد بود

جلوه ی نور داوری اندرجهان احمد بود

او اوّلین اندر جهان قبل از جهانِ خلقت است

هم آخرین پیغمبری اندرجهان احمد بود

 

عاشقان بُستان جان‌بخش دعا آمد پدید - هم دو نور عالم آراى خدا آمد پدید

باده نوشان مِیِ قالوا بلى امشب خوشند - چون که امشب صادق و هم مصطفى آمد پدید

 

محمّد نورِ عالمتابِ هستی است - محمّد پیشوایِ حق پرستی است

وجودش روشنی بخشِ زمان است - ز او روشن همه بالا وپستی است

 

محمّد بهترین نامِ جهان است - از او روشن زمین و آسمان است

نزائیده مادری همچون محمّد - که نورش همچنان رنگین کمان است

 

چون باز میشود بنامِ محمّد زبانِ گل - گل می‌کند نگاهِ من اندر میان گل

چون بوکنم گلی صلواتی کنم نثار - چون هم گل است محمّد و هم باغبان گل

 

میلاد ختم المرسلین بادا مبارک - بر شیعیان و مسلمین بادا مبارک

امشب بود میلادِ پرنورِ محمّد - ای مردمِ ایران زمین بادا مبارک

 

خود دل است این، دلبر است این، رهنما و رهبر است این

این رسول حق محمّد، حضرتِ پیغمبر است این

او زسویِ حق شده مبعوث ازبهرِ نبوّت

میکند تبلیغ قرآن ، دینِ حق را یاوراست این

 

گر که طلبی بهرِ خودت  راهِ نجاتی - در این شبِ میلاد تو خواهی ثمراتی

باید که به کوریِ دوچشمانِ ابوجهلِ زمانه - بر احمد و برآل فرستی صلواتی

 

بهرِ همگان سایه یِ رحمت رسول اللّه - از لطفُ کرم باب کرامت رسول اللّه

در روزِ قیامت همه دنبالِ شفیعیم - آن روز بود شافع امّت رسول اللّه

 

زبهرِ دین حق شوکت تو یا احمد رسول اللّه - در این ره کرده ای همّت تو یا احمد رسول اللّه

تو با اصلاح انسانها رهانیدی ز شرک و شک - شدی چون بانی وحدت تو یا احمد رسول اللّه

 

مبارک مقدمِ ِآن سَروَری که بر نبییّن گشته است خاتم

چراغونی شد از فیضِ  قدومِ حضرتِ او جمله یِ عالم

بشادی جنت و عرش مُعظّم گشته است امشب

مبارکباد میگویند امشب را تمامِ مسلمین با هم

 

رحمت عالمیان، نور هدایت با اوست - پدر امّت و هم اذن شفاعت با اوست

چشم امید همه خلق به لطف و کرمش - چون که فردای پسین رفتنِ جنّت با اوست

 

یانبی الله محمّد یارسول اللّه محمّد

سروده شده درمیلاد سال 1389

یانبی الله محمّد یارسول اللّه محمّد - مقدمت بادا مبارك یابن عبداللّه محمّد

مكّـه گشته نوربابان از قدومت یا محمّد - گشته روشن چشمِ یاران ازقدومت یا محمّد

شدربیع وشهرِ مكه ازقدومت شد بهاری - ابرِ رحمت شد هویدا آبِ رحمت گشته جاری

مكّـه شد تاعرشِ اعلا ازقدومت نورباران - كوههای مكّـه گشته ازقدومت چون بهاران

شدشیاطین رانده امشب ازتمامِ آسمانها - شدسلاطین مانده امشب ازهمه نطق و بیانها

روزِ جشن و روزِ شادی بلبلِ شیدا غزل خوان - گشته معنا اندراین شب فضل و رحمت جودواحسان

تخت و تاجِ پادشاهان درتزلزل شد دراین شب - لات وعُزّی وهُبَل شد سرنگون ازترس و وحشت

رانده شد ازشهرِ مكّـه شیطنتها وشیاطین - هاج و واج و لال گشته سلطنتها وسلاطین

آتشِ آتشكده ها اندراین شب گشته خاموش - ساحرو جادوگران را سحرو جادو شد فراموش

درشبِ میلادِ احمد طاقِ كسری شد شكسته - دست و پای پادشاهان خودبخود گردیده بسته

چون محمّد آمده دنیا وبرلب ذكرِ یارب - طاقِ كسری را شكافی بس عجیب آمد دراین شب

درتعـجُّـب درتحیر گشته آن شب كلِّ دنیا - كـه چه رُخ داده بعالم یا قیامت گشته برپا

این خبرشد منتشرفردای آن در كلِّ عالم - كامده درشهرِ مكّـه طفل ونوزادی معظَّم

این همه ازیمنِ آن مولود باشد نی قیامت - باشد اخطاری بعـالم آمـده روزِ سعادت

روزِ ظلم و كفرو شرك و بت پرستی نَك سرآمد - چون زمكّه بهرِ عالَم پیشوا و رهبرآمد

آمد آنـكـو رحـمـةٌ للعـالمـیـن باشد بدنیا***آن كه سازد بستر عدل و عدالت را مهیا

آمد آنكـو وارهاند عالمی از ظلم وعدوان - آمدآنكو وارهاند آدمی ازشر شیطان

آمد آنكـو مـیـنـمـاید بربشر راهِ سعـادت - آمد آنكـو میكند از علم وعالِم او حمایت

وارهاند این بشر از منجلابِ كفرو طغیان - ازفساد و از فجور و خُلفِ عهدو نقضِ پیمان

آمد آنكـو شد امینِ راستـیـن كردگارش - آمد آنكـو شد رسول و بندهِ پروردگارش

آمد آنكـو خاتمِ پیغـمـبـران باشد بدنیا - آمد آنكـو باقری باشد شفـیـعِ اُمّتِ ما

یانبی الله محمّد یارسول اللّه محمّد - مقدمت بادا مبارك یابن عـبداللّه محمّد

بعدچندین سال آمد جعفرِصادق بدنیا - روزِ میلادِ محمّد جشنِ دیگرشد مـهـیا

شدمدینه نورباران اندراین روزاز قدومش - آمدآنكو بهره ورشد علم ودانش ازعلومش

آمد آنكو اوستادِ علم ودانش شد بدنیا - آمد آنكو بستری از علم را كرده مهیا

آمد آنكو بانی انواع علم عالمین شد - آمد آنكو درجهانِ علم چون دُرّ ثمین شد

آمد آنكو راهِ جدّش مصطفی را میكند طِی - آمد آنكو پر نماید علمِ او ازروم تا رِی

آمد آن بنیان گذار مكتبِ علم وپژوهش - آمد آنكو كرد دراحیای دین و علم كوشش

آمد آنكو اوستادِ كلِّ ابناءِ بشر شد - آمد آنكو رهنمای آدمی درخیرو شر شد

آمد آنكو شدسرآمد برتمام اوستادان - آمد آنكو علم و دانش شد زعلمش شاد و خندان

آمد آنكو پایهِ انواعِ علم ازاو بنا شد - آمد آنكو برجهانِ علم و دانش رهنما شد

آمد آنكو جعفری مذهب ازاو آمد پدیدار - آمد آنكو مكتبِ اسلام از او گشته نمودار

آمد آنكو مذهبِ شیعه ازاو بگرفته رونق - آمد آنكو گشت شاخص بهرِما درباطل وحق

باقری ما احمدی مكتب شدیم و هم مسلمان - باقری ما جعفری مذهب شدیم ازلطف یزدان

شكرحق كه شیعه ایم ازلطفِ ایزد مذهب ما - جعفری باشد همی اسلام باشد مكتب ما

صادقِ آلِ محمد جانشین ازبهرِ احمد - روزِ میلادِ محمد آمده دنیا خوش آمد

نور جما ل احمد ص از مكه شد پدیدار

امشب كه شام عید است بر مومنین سعید است - امشب سرورو شادی از مسلمین پدید است

از مكّه سر زد آن مه كوما یه امید است - نور جما ل احمد ص از مكه شد پدیدار

ختم نبوت آمد . ماه هدایت آمد - آن رهبر جهانی . شمس سعادت آمد

آن پیشوای اسلام نجم رشا دت آمد - شد خاتم النّبیین از آمنه پدیدار

بهر هدایت خلق در راه فطرة اللّه - آن داعی الی اللّه آمد ز سوی اَللّه

از بهر رنگ مردم با رنگ صبغة اللّه - گشت آن رسول حق از بنت وهب پدیدار

از بهر بت شكستن آن بت شكن بیامد - از بهر دستگیری اینك رسن بیامد

از كوی لی مع اللّه وجه حَسَن بیامد - وجه اللّه حقیقی از پرده شد پدیدار

عشق خدای اینك ما را بر این سر افتاد - گوئید به بت پرستان بتها به رو در افتاد

یعنی كه بت پرستی خواهد دگر ور افتاد - چون ابن عبدِ اَللّه امشب بشد پدیدار

آذر گشسب دیگر شد آتش تو خاموش - نوشیروان عادل نام تو شد فراموش

ابلیس از سموات نتوان سخن كنی گوش - چون شد ز پرده اینك صاحب سخن پدیدار

نورش گرفت عالم خاموش گشت آذر - هر جا كه بود سلطان ماند از سخن سراسر

یعنی كه گشت ظاهر اینك ولی داور - از مكه گشت طالع نور ولی دادار

ای باقری چو طالع شد نور كردگاری - دیگر بگشت زایل شام سیاه تاری

جاء الحق و حق آمد ای مردم فراری - باطل برفت و حق شد اندر جهان پدیدار

افسوس چون پیمبر رفت از جهان به عقبی - شد ارتداد ظاهر بر بندگان دنیا

از دین حق گذشتند الّا سه شخص دانا - سلمان و هم ابوذر مقداد راست كردار

سلمان بمرد و بوذر تبعید در ره حق - هر كس سخن ز حق گفت بر او بگشت ملحق

از بهر مرد عاقل هست این سخن موثق - زندان و قتل و تبعید مردان حق خریدار

 

محمّد رسول خدای قدیر

محمد رسول خدای قدیر - حبیب خدا و بشیر و نذیر

ز سوی خدا او شده مفتخر - به لولاك تاج رسالت بسر

بغار حرا اندر آن كوه نور - بشد جبرئیلش ورا در حضور

پیام الهی بدو وانمود - كه اقرء بنام خدای و دود

به تخت رسالت بر آمد بپا - نمود از رسالت چو برتن قبا

ز نور رسالت درخشان جبین - درخشان نموده سما و زمین

به یكدست قرآن بدستی دگر - گرفته زمام جمیع بشر

زغار حرا او چو آمد برون - بعالم بشد یك تنه رهنمون

بگفت از ثر یا همی تاثری - سلام علیك ای نبی الوری

نبی ای كه ماندی یتیم از پدر - پدر گشته اینك بكل بشر

«یتیمی كه ناخوانده ابجد درست» - «كتبخانه هفت ملت بشست»

یتیمی كه نادیده استاد راه - به استادیش چشم دوزد پگاه

یتیمی كه نادیده مكتب به هیچ - نموده جهان سوی دانش بسیج

یتیمی كه ننوشته خط هیچگاه - معلّم شده بهر خورشید و ماه

یتیمی كه خواندن نداند یقین - شده امر اقرء ز روح الامین

بگوید كه خواندن ندانم كه چیست - مرا تا به این لحظه خواندن نزیست

بخوان باسم ربّك تو را آفرید - زمین و سما جمله زو شد پدید

كه انسان همو آفرید از علق - سپیده دم و حبه را فانفلق

بخوان باسم ربّك كه اكرم بود - كه خلّاق انسان و عالم بود

بود باقری خالقی با كرم - كه تعلیم داده ترابا قلم

 

برفت از این جهان پیغمبر ما

یتیمی درد بی درمان یتیمی - یتیمی خواری دوران یتیمی

برفت از این جهان پیغمبر ما - برفت از این جهان تاج سر ما

بشد خاك مصیبت بر سر ما - چنین است ای مسلمانان یتیمی

علی با چشم گریان در كنارش - كنارش قلب سوزان دخت زارش

بگرید بهر باب تاجدارش - بر او شد آشكار اینسان یتیمی

حسن نالان بجدّ خود پیمبر - ز غم بنهاده زینب دست بر سر

حسین گوید ایا جدّ مطهّر - بشد ظاهر بما طفلان یتیمی

نظر كن یا رسول اللّه تو بر ما - كه غیر از تو نداریم دادگر ما

شود این ظلمها امروز بر ما - شده ظاهر بما اینسان یتیمی

رجال حق به زند انها سرازیر - سخن از حكم حق مانند اكسیر

بود باطل دواما رو بتكثیر - مؤثّر بر مسلمانان یتیمی

سخن از حكم حق باشد جریمه - شده احكام حق همچون یتیمه

بسوزد مرد حق مانند هیمه - نگر بر تابع قرآن یتیمی

بكن ای باقری كوتاه مطلب - كه باشد روز روشن همچنان شب

كه هر كس حكم حق را رانده بر لب - شود تبعید یا زندان یتیمی

سروده در سال 56 رژیم طاغوت

 

پیغمبر اكرم ز عالم دیده بسته

غبار غم بر چهره عالم نشسته - پیغمبر اكرم ز عالم دیده بسته

علی خورد خون جگر - زهرا كند پدر پدر - الله اكبر الله اكبر

رفت از جهان فانی آن ختم النّبیین - بنگر سرش برد امن خیر الوصیین

گشته علی زار و حزین - زهرا یتیم و دلغمین - الله اكبر الله اكبر

شهر مدینه در فراقش غرق ماتم - اوضاع عالم در عزایش گشته درهم

گریان حسین و هم حسن - پیر و جوان و مرد و زن - الله اكبر الله اكبر

زهرا خورد بعد پدر سیلی ز عدوان - آتش بگیرد خانه اش از ظلم و طغیان

بر دختر پاك نبی - كند اثر بی پدری - الله اكبر الله اكبر

حق علی و فاطمه مغصوب گردد - دخت نبی گریان چنان یعقوب گردد

علی شود خانه نشین - زهرا حزین و دلغمین - الله اكبر الله اكبر

گردد حسن بعد نبی مظلوم دوران - قلبش شود پر خون ز ظلم آل سفیان

در طشت ریزد از جفا - جگر سبط مصطفی - الله اكبر الله اكبر

بس نامه ها از كوفیان آمد به بطحا – که شد حسین سوی عراق آنگه مهیا

گردد ز جور اشقیا - شهید دشت كربلا - الله اكبر الله اكبر

بعد نبی بر مسلمین جور و جفا شد - ای باقری از مشركین بس ظلمها شد

اسیر آن مستكبرین - گشته كنون مستضعفین - الله اكبر الله اكبر

 

دخت نبی امشب سه جا باشد عزادار

دخت نبی امشب سه جا باشد عزادار - میگرید و مینالد آن محزونه یِ زار

گاهی همیگوید پدر - گاهی رضا گاهی پسر - الله اكبر الله اكبر

اندر مدینه بر سر قبر محمّد (ص) - یا بر سر قبر حسن آن سبط احمد

با چشم گریان می رود - محزون و نالان می رود - الله اكبر الله اكبر

اندر خراسان بر سر قبر رضایش - گریان و نالان گشته است اندر عزایش

بر مشهد هشتم امام - باشد عزادار او مدام - الله اكبر الله اكبر

در كربلا بهر شهیدان و حسینش - برپا نماید او عزا و شور و شینش

نالد ز بهر اكبرش - عباس و عون و جعفرش - الله اكبر الله اكبر

در جبهه ها محزون بود بهر شهیدان - از بهر مفقود الاثر ها و اسیران

بنماید او از مهتری - رزمندگان را رهبری - الله اكبر الله اكبر

یا فاطمه دریای خون این سرزمین است - از ظلم بعثی لاله گون ایران زمین است

شد لاله گون دشت و دمن - بهر شهیدانِ وطن - الله اكبر الله اكبر

یا فاطمه گشته است ایران غرقه در خون - مستكبرین این خاك را كردند گلگون

شد باقری و مسلمین - آزرده از مستكبرین - الله اكبر الله اكبر

سروده شده درزمان جنگ تحمیلی

 

ای مسلمین رفت از جهان پیغمبر ما

یا مصطفی كن یك نظر بر ملّت ما - از غم رها كن بر طرف كن ذلّت ما

استاد دانشگاه دین و علم و دانش - كن یك نظر بر ما بده ایمان و بینش

فرمانروای این جهان آفرینش - با عزّتت كن برطرف این ذلت ما

یا مصطفی كن یك نظر بر ملّت ما

ای مسلمین رفت از جهان پیغمبرِما - آن مهربانتر از پدر تاج سر ما

آن پیشوای امّت و آن رهبرِ ما - جاری شد اشك غم ز چشم ملّت ما

یا مصطفی كن یك نظر بر ملّت ما

ای مسلمین رفت از جهان آن شاه لولاك - آنكو بدی فرمانروا برجمله افلاك

سوی جنان بگشود پر زین عالم خاك - رفت از جهان آن رهگشای عزّت ما

یا مصطفی كن یك نظر بر ملّت ما

سبط پیمبر مجتبی با قلب پر خون - گشته روان سوی جنان با حال محزون

بهرش بریز اشك از بصر چون رود جیحون - زائر شدن برقبرِ پاكش لذّت ما

یا مصطفی كن یك نظر بر ملّت ما

اندر جنان زهرایِ اطهر مو پریشان - گه نالد و گوید پدر گاهی رضا جان

گاهی بگوید یا حسین ای روح ریحان - بر حال زهرا نوحه گر شد ملّت ما

یا مصطفی كن یك نظر بر ملّت ما

از این مصیبت كن برادر آه و زاری - ای باقری بر فاطمه كن سوگواری

از دین و قرآن و وطن كن پاسداری - هم از خمینی رهبر این ملت ما

یا مصطفی كن یك نظر بر ملّت ما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدایح امام علی علیه السلام

 

ایوانِ نجف چه با صفا میباشد - گوئی كه حریمِ كبریا میباشد

ركنی زحریمِ كعبه این ایوان است - زیرا كه علی دستِ خدا میباشد

سروده شده درسفرعتبات سال 89

 

ایوان نجف چه با صفا میبینم - تابنده درآن نورخدا میبینم

استاده بدرگاه علی آدم ونوح***موسای كلیم با عصا میبینم

سروده شده درسفرعتبات سال 89

 

اینجاست حریمِ علی عمرانی - آنكو كه بود بنای دین را بانی

اینجاست یگانه بندهِ مخلصِ حق - نی بوده و نی هست مر اورا ثانی

سروده شده درسفرعتبات سال 89

 

یارب بعلی لطف وعطابرماكن - باب كرم و رحمت خودرا واكن

یك خط امانی تو بما كن اعطا - هم نامه بخشش مرا امضاكن

باقری پور- رمضان سال 1389

 

یارب بعلی روح دعا بخش مرا - وزبهردعا حال وصفا بخش مرا

وزبهر عبادت ودعا تو توفیق بده - ای توبه پذیر خود خطا بخش مرا

باقری پور- رمضان سال 1389

 

مژده که میلاد علی آمده

یاعلی و یاعلی و یاعلی - یاعلی و یاعلی و یاعلی

نورخدای ازلی یا علی - بهرخدا توئی ولی یاعلی

یاعلی و یا علی و یاعلی - یاعلی و یا علی و یاعلی

***

مژده که میلاد علی آمده - زکعبه نورِمنجلی آمده

نورخدایِ ازلی آمده - بهرخدا کنون ولی آمده

نورخدایِ ازلی یا علی - یاعلی ویاعلی ویاعلی

یاعلی ویاعلی ویاعلی

سیزدهِ ماهِ رجب آمده - موسمِ شادی وطرب آمده

درون کعبه نورِ رب آمده - طلوع خوردردلِ شب آمده

توماه وخوردر دلِ شب یا علی - یاعلی ویاعلی ویاعلی

یاعلی ویاعلی ویاعلی

زادگهِ شیرخدا کعبه شد - بیتِ نخستِ مرتضی کعبه شد

مطافِ ما قبله یِ ما کعبه شد - قبله یِ کلِّ ماسوا کعبه شد

توقبله وقبله نما یا علی - یاعلی ویاعلی ویاعلی

یاعلی ویاعلی ویاعلی

زنورِ او کعبه منوّر شده - منوّر این جهان سراسر شده

دشمن او ذلیل و ابتر شده - محبّتش چه تاج برسرشده

توافسری برسرِما یا علی - یاعلی ویاعلی ویاعلی

یاعلی ویاعلی ویاعلی

زمقدمش کعبه چراغانی است - زنوراو مکّه چه نورانی است

ازهمه رنگ است، چه الوانی است - ماه رجب بهارو بارانی است

باقریا بگوچنان یا علی - یاعلی ویاعلی ویاعلی

یاعلی ویاعلی ویاعلی

سروده باقری پور میلاد امام علی سال 1393

 

كعبه زایشگاه مام حیدر است

كعبه زایشگاه مام حیدر است - حیدرامشب میهمانِ داوراست

خانه زادِ كردگارآمدعلی - خودعلی نورِ خدای اكبراست

جزعلی كس خانه زادِ كعبه نیست - بهرِاواین افتخاری دیگراست

شمع جمع انبیا واولیاء - نوریزدان و ولیِّ داوراست

متّقین را مقتدا باشدعلی - آن که بعد ازمصطفی او رهبراست

گفت پیغمبرمنم خودشهرِعلم - هم علی براین مدینه چون دراست

هرکجا که صحبت ازایمان بود - تن بود ایمان،علی همچون سراست

دوست دارم تشنه باشم روزحشر- چون علی ساقیِّ حوضِ کوثراست

کیست حیدر؟ آن که درشانش بود - هل اتی،تطهیروقدروکوثراست

مدح اوشد لافتی الّا علی - چون علی فتّاحِ بابِ خیبراست

تا علی بربامِ كعبه پا نهد - پای او برشانه یِ پیغمبراست

كعبه را ازلوثِ بت ها پاك كرد - بهرِكعبه اویگانه یاوراست

لات وعُزّی وهُبَل دركعبه نیست - كعبه را تا یاوری چون حیدراست

لات وعُزّی وهُبَل را این زمان - یاوران و چاكرانی دیگر است

یاوران لات و عُزّی وهُبَل - این زمان آلِ یهود کافَراست

لات وعزّی و هُبَل جولان دهد - چون كه غایب ذوالفقارِحیدراست

حیدرما این زمان چون غایب است - کعبه جولانگاهِ فردی ابتراست

باقری خیبرگشایِ این زمان - مهدی است و دینِ حق را یاوراست

درظهورش ای خدا تعجیل کن - چون که عصرِاوزمانی دیگراست

سروده شده توسّط باقری پوربهار1395روزمیلاد مولود کعبه

 

سیزده ماه رجب امروزاست

سیزدهِ ماهِ رجب امروزاست - شیعیان مژده  گَهِ نوروزاست

روز میلادِ امیرِدلهاست - شادمانی به همه محفلهاست

روز میلادِ امیرِعرب است - شیعه امروزبه عیش وطرب است

روز میلادِ ولی هست امروز - شادوخوشحال نبی هست امروز

كعبه خوشحال ز میلادِ علی است - شادی امروز به اولادِ علی است

شیعه خوشحال ازاین مولود است – چون كه میلاد سخا وجوداست

شیعیانِ علوی شاد شوید - ازقیودِ مِحَن آزادشوید

بهرمیلادِ علی كف بزنید - ظلّ مولا همگی صف بزنید

بفرستید سلام وصلوات - بخورید نقل ونبات وشكلات

همه در مجلسِ میلادِ علی - شادمان گشته زِامدادِ علی

یادی ازحیدر و زهراش کنیم - خویش را خوشدل و بشّاش کنیم

طلب از حق نجف و کرببلا - بنمائید الا اهلِ ولا

طلبِ مکّه، مدینه، زعلی - باقری، کُن، اگر از اهلِ دلی

باقری شیعه یِ مولا خوشحال - روزمیلادِ علی شد امسال

علی حبّه جُنّه«1»

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی حبّه جُنّه - قسیم النّار و الجنْه

وصی المصطفی حقًّا - امام الانس و الجنّة

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی مولای شهردل - علی حلّا ل هرمشكل

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی آئین ودین من - علی حبل المتین من

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی باشد ولی نعمت - قسیمِ دوزخ وجنّت

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی حلّا ل مشكلها - امیری هست بردلها

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی آن ساقی كوثر - بود از بهرِدین یاور

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی سالارِمردان است - امامِ اهل ایمان است

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی مردِ وفا باشد - وصی مصطفی باشد

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی حبل المتین باشد - به احمدجانشین باشد

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

علی دا مادِ پیغمبر - علی برفاطمه همسر

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

امیرالمؤمنین مولا - امام المتّقین مولا

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

شهِ د نیا و دین مولا - تویی حبل المتین مولا

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

شها دستم بدامانت - من و آن لطف و احسانت

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

به و قت دادن جانم - تو بنما لطف و احسا نم

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

میان قبرو تنها یی - تو یكدم بر سرم آ یی

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

قیامت محشر كبرا - بفریادم برس مو لا

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

تویی مولا بهشتِ من - ولای تو سرشتِ من

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

بگوید باقری مولا - توبرما یك نظر بنما

علی جا نم علی جا نم - علی جا نم علی جا نم

 

علی حبّه جنّه«2»

علی جانم علی جانم - علی جانم علی جانم

علی جانم علی جانم - علی جانم علی جانم

علی حبّه جنّه - قسیم النّارِ والجنّه

وصی المصطفی حقّا - امام الانسِ والجنّه

علی جانم علی جانم - علی جانم علی جانم

علی جانم علی جانم - علی جانم علی جانم

الا ای زائرِ محزون - كه با شی در نجف مجنون

تو مجنونِ علی باشی - محبّ آن ولی باشی

بیفكن درنجف لنگر - به ایوانِ نجف بنگر

چسان دارد صفا اینجا - بودنورِ خدا اینجا

ببین پیشانی ایوان - منقّش نقشی از ایمان

نوشته روی پیشانی - بشاءنِ احمدِ ثانی

علی حبّه جنّه - قسیم النّارِ والجنّه

وصی المصطفی حقّا - امام الانسِ والجنّه

علی باشد بهشتِ ما - ولایش در سرشتِ ما

علی باشد حكیمِ ما - صراطِ مستقیمِ ما

علی باشد امیدِ ما - ولای او نویدِ ما

علی باشد امامِ ما - رسد بر او سلامِ ما

علی شد مقتدای ما - امام و پیشوای ما

علی شد شمعِ راهِ ما - بدستِ او نگاهِ ما

بود ای باقری حیدر - شفیع اند صفِ محشر

علی جانم علی جانم - علی جانم علی جانم

علی جانم علی جانم - علی جانم علی جانم

سروده شده در نجف اشرف

 

لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار

ازتوشدآئینه دل منجلی ویا علی - یاعلی و یا علی و یا علی و یا علی

یاعلی شیرخداهستی تواندربیشه زار - مانده ازجنگ احد بهرتو اینسان یادگار

لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار - چون تو بودی یك تنه با دشمنان دركار زار

زان سبب نام تو گشته نقل محفلها علی - یاعلی و یا علی و یا علی و یا علی

كودكان شیرخوارِما بگوید یا علی - نوجوان روزگارِما بگوید یا علی

عابد شب زنده دارِ ما بگوید یا علی - جنگجوی كارزارِ ما بگوید یا علی

نام تو با شیرمادر شد غذای ما علی - یاعلی و یا علی و یا علی و یا علی

هركه عاجز ماند از كاری بگوید یا علی - گربماند برزمین باری بگوید یا علی

عاجز و درمانده با زاری بگوید یا علی - هركه دارد درد وبیماری بگوید یا علی

نام توشد قوّت قلبی برای ما علی - یاعلی و یا علی و یا علی و یا علی

آرزوی ما بود آئیم درشهرنجف - بوسه برقبرِتو افزاید به ما عزّوشرف

تو چنان درّ وگهر ما ها سفالین وخزف - یك نگاه توكندمارا چنان درّ و صدف

باقری با یك نگاهت میشود بینا علی - یاعلی و یا علی و یا علی و یا علی

 

كیست امیر مؤمنان علی علی علی علی

كیست امیر مؤمنان علی علی علی علی - كیست امام شیعیان علی علی علی علی

كیست امیرمؤمنان غیر علی مرتضی - كیست امام شیعیان غیرعلی مرتضی

كیست امام مهربان غیر علی مرتضی - كیست امام انس وجان غیرعلی مرتضی

كیست شفیع مذنبین غیرعلی مرتضی - كیست امام متقین غیرعلی مرتضی

كیست وصی مصطفی غیرعلی مرتضی - كیست غرض زهل اتی غیرعلی مرتضی

كیست یلِ بدرواُحُد غیرعلی مرتضی - قاتل عمرو عبدود غیرعلی مرتضی

كیست امیرحیه در غیرعلی مرتضی - كیست دلیرونامور غیرعلی مرتضی

كیست مدیح هل اتی غیرعلی مرتضی - كیست امیرِلافتی غیرعلی مرتضی

كیست امام بت شكن غیرعلی مرتضی - كیست عدوی اهرمن غیرعلی مرتضی

كیست دلیل ورهنما غیرعلی مرتضی - كیست امام ومقتدا غیرعلی مرتضی

كی اسدالله بود امیرمؤمنان علی - كی حجة الله بود امیرمؤمنان علی

چه كس یدالله بود امیرمؤمنان علی - چه كس مع الله بود امیرمؤمنان علی

بهشت راچودرزنی دهدصدای یاعلی - به هركجاش سرزنی دهدصدای یاعلی

نغمه مرغان بهشت بود صدای یاعلی - به مسجدودیروكنشت بودصدای یاعلی

مظهرقدرت خداكیست علی مرتضی - جلال وشوكت خداكیست علی مرتضی

نمادهیبت خدا كیست علی مرتضی - شكوه عزت خداكیست علی مرتضی

علی اگرسجده كندفقط برای حق بود - علی اگر گریه كند فقط برای حق بود

علی اگرتیغ زندفقط برای حق بود - علی اگر جنگ كندفقط برای حق بود

زندگی و بودعلی فقط برای حق بود - سخاوت وجودعلی فقط برای حق بود

ركوع وسجده علی فقط برای حق بود - قیام وقعده علی فقط برای حق بود

بنده مخلص خداست امام علی مرتضی - شان نزول هل اتی است امام علی مرتضی

اویكه تاز جبهه هاست امام علی مرتضی - مردخطاب لافتی است امام علی مرتضی

علی بودكه عمرورا دونیمه ودوتاكند - علی بودكه جان خودبهرنبی فداكند

علی به خندق و احد قاتل مشركین شده - علی امیرورهنما برای مؤمنین شده

علی بودكه كعبه را زلوث بت رها كند - علی بودكه كردگار كعبه را ثناكند

علی پیام لافتی زلطف حق شنیده است - پیام حصرانّما به وی زحق رسیده است

سوره پاك هل اتی برای ایثارعلی است - دوستی راه خدا همیشه رفتارعلی است

آیه یِ انّما بود بشانِ شاهِ لافتی - سوره یِ هل اتی بود بشانِ میرِ هل اتی

علی بود صراطِ حق، صراطِ مستقیمِ او - علی بود بابِ نبی وَ دانشِ عظیمِ او

مردرزم و  مرد جنگ است آن شه دلدل سوار - دردفاع ازدین زرنگ است آن شه دلدل سوار

دراحدازجبرئیل آمد به وصفش آشكار - لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار

باقری مولا علی آن مردمیدان عمل - دورباشد از غرورو كینه وكید و دغل

شد ولای اوقبولی یِ صلوة وصوم وحج - باقری ذکر علی حیَّ علی خیر العمل

مژده ای دوستان امیر آمد

مژده ای دوستان امیر آمد - شاد باشید شاد چون غدیر آمد

در بیابان جحفه بین مولا - بر نبی از خدا وزیر آمد

روز هیجده ز ماه ذی الحجه - بر محمّد یکی بشیر آمد

جبرئیل آمد از آسمان بزمین - آیه ای پاک و دل پذیر آمد

آیِ یا ایها الرّسول آمد - امر و فرمانِ بس کبیر آمد

یا محمّد بگوی بر امت - چون به احکام حق خبیر آمد

دوستان گشته شاد از این دستور - دشمنان بین چه سر بزیر آمد

سئل سائل ز قرآن خوان - بهر دشمن چنین نذیر آمد

بخّ بخٍّ گرفته صحرا را - شاد باشی در آن کویر آمد

گفت عُمر این چنین در آن صحرا - بهر قرآن و دین نصیر آمد

گشت اکمالِ دین امامت او - وه چه فرمانِ بی نظیر آمد

باقری شیعیان همه شادند - شادمانند چون غدیر آمد

 

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی - فرق امیرالمؤمنین ازظلم وكین گشته دو تا

درماه مهما نی حق،مو لا امیرِمؤمنان - فرقش دوتا گشته شهید،شدبرخدایش میهمان

اندرشب بیست ویكم،رفت اوبه نزدمیزبان - درشام قدربیست و یك،رفته علی پیش خدا

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

درمسجد كوفه برو،بنگر كه اشقی الا شقیا - یك ضربتی ازكین زده،برفرق اتقی الا تقیا

زان عروة الوثقای دین،شدپاره و از هم جدا - چون ضربت آمد برسرش،از جبرئیل آمد ندا

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

ازضربت بِن مُلجمِ،پستِ لعین،خوار و زبون - فرق علی منشق شدو،ریش علی شدغرق خون

عالم شده درزلزله،تخت هدایت واژگون - هفت آسمان درغلغله،شد ناله ها اندرسما

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

فزت وربّ الكعبه را،بشنو زلبهای علی - بارستگاری طی شده،عمروسراپای علی

شد دربهشت جاودان،آماده ماوای علی - آماده بهرآن جناب،گشته است جنّات العُلی

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

آمدندای قدقُتل،بین زمین و آسمان - یا اهل عالم كشته شد،مولا امیرمؤمنان

باضربت شمشیركین،بشكسته شدجام جهان - ازضربت شمشیركین،فرق علی گشته دوتا

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

بنگرحسین وباحسن،گشته عزادارِعلی - درگریه ودرحزن وغم،باشند ا نصارعلی

دشمن شده درحیرت از،اخلاق ورفتارعلی - شهد شهادت خورده و،رفته ازاین دارفنا

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

ازمكه امشب تانجف،یك خط مشكی را ببین - امّا نه با این باچشم سر،بادیدگان تیزبین

این پرچم مشكی بود،بهرعلی یِ نازنین - ازبهر اولاد بشر،این خط بود خط عزا

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

راه علی مرتضی،باشدصراط مستقیم - راهی كه شیعه میرود،درآن بدون ترس و بیم

راهی كه باشد منتهی،آخربه جنات نعیم - ای باقری راه علی،عینًا بودراه خدا

تهدّمت تهدّمت و الله اركان الهُدی

 

شدشام شهادت علی مظلوم - ایتام ومساكین زحمایت محروم

شد شیعه او زغم گرفتارعزا - درشام عزای آن امام معصوم

 

نوزده ماه صیام فرق علی شكسته

مولاعلی علی جان مولاعلی علی جان

نوزده ماه صیام فرق علی شكسته فرق علی شكسته

جن وملك ازاین غم اندرعزا نشسته اندرعزا نشسته

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

اركان دین وایمان ازاین جفاگسسته ازاین جفاگسسته

سفینۀ هدایت كنون به گل نشسته كنون به گل نشسته

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

محراب كوفه خونین ازخون فرق مولا ازخون فرق مولا

دامان كعبه رنگین ازخون فرق مولا ازخون فرق مولا

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

بیست ویكم ازصیام گشته عزای علی گشته عزای علی

جنّ وملك عزادارجمله برای علی جمله برای علی

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

چراغ عمرعلی زبادكینه خاموش زبادكینه خاموش

بهرعزای علی كعبه شده سیه پوش كعبه شده سیه پوش

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

رفته كنون زدنیا پادشه لوكشف پادشه لوكشف

باب یتیمان علی خفته بخاك نجف خفته بخاك نجف

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

زینب وامّ كلثوم بهرپدرعزاداربهرپدرعزادار

هم حسنین وعبّاس به بحرغم گرفتاربه بحرغم گرفتار

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

نهاده سربدیوار صعصعه و ابوذر صعصه و ابوذر

چومرغ شب بنالد بهرجناب حیدر بهر جناب حیدر

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

خاك بسر میكندكنون غلام علی كنون غلام علی

چونكه كندیادی ازحرف و پیام علی حرف و پیام علی

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

درآخرین پیامش یادیتیمان كند یادیتیمان كند

بیوه زنان، مساكین، یادفقیران كند یادفقیران كند

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

رفته كنون زدنیا باب یتیمان علی باب یتیمان علی

باقریاشدشهید امیرایمان علی امیرایمان علی

مولا علی علی جان مولا علی علی جان

 

فرق علی بدست یك ظالمی شكسته

مولاعلی علی جان مولاعلی علی جان

فرق علی بدست یك ظالمی شكسته یك ظالمی شكسته

جنّ وملك ازاین غم اندرعزانشسته اندرعزانشسته

محراب كوفه خونین ازخون فرق مولا ازخون فرق مولا

دامان كعبه رنگین ازخون فرق مولا ازخون فرق مولا

نوزده ماه صیام گشته عزای علی گشته عزای علی

جن وملك عزادارجمله برای علی جمله برای علی

روزعزای علی كعبه شده سیه پوش كعبه شده سیه پوش

چراغ عمرعلی زبادكینه خاموش زبادكینه خاموش

اركان دین وایمان ازاین جفاگسسته ازاین جفاگسسته

سفینۀ هدایت كنون به گِل نشسته كنون به گِل نشسته

زینب وام كلثوم بهرپدرعزادار بهرپدرعزادار

هم حسنین علی به بحرغم گرفتار به بحرغم گرفتار

نهاده سربه دیواركنون غلام علی كنون غلام علی

میشنودگوش جان كنون پیام علی كنون پیام علی

درآخرین پیامش یادیتیمان كند یادیتیمان كند

بیوه زنان، مساكین، یادفقیران كند یادفقیران كند

رفته كنون زدنیا باب یتیمان علی باب یتیمان علی

باقریاشدشهید امیرایمان علی امیرایمان علی

سیدمحمدباقری پوررمضان88

 

این تربت پا ک امیرمؤ منان است

ا  ینجا  نجف  شهر  ا  ما  م    متّقین است - آ ر ا  مگا  ه  ا سو ۀ  حق  ا  لیقین است

با شد علی آ نکو د ر ا ینجا  آ رمید ه است - ما نند ا و ر ا ما د ر گیتی   ند ید ه است

ا ینجا زیا رتگا ه عشق ا ی ز ا ئرین است - خادم در اینجا حضرت روح الامین است

آ نکو به محرا ب  عبا د ت  د ر د عا شد - در را ه عدل و علم و دین فرقش دو تاشد

آ  نکو  و لا یش  ما  یۀ  طا عا  ت  با شد - آ نکو حر یمش  قبلۀ   حا  جا  ت با  شد

آ  نکو  قسیم   ا  لجنّة   و  ا  لنّا  ر با شد - هـمرا ز ا و  محرا  ب و شا م تا ر با شد

آ  نکو  یتیمان ر ا  گر فتی ا ند ر آ غوش - نا ن مسا کین را نمو د ی  حمل بر دوش

آ نکو شکستی لا  ت  و عزّی  و هبل  را - در وصف خود مشغول کردی هر مِلل را

ا  و  فا  تح  خیبر ا  میر مؤ منا ن ا ست - با نا ن جو ا ند ر کفش تیغ و سنا ن است

د  ر غز و ۀ  بد  ر و  ا  حـد  یا  ر پیمبر - ا ز پا فکند ی دشمنی چو ن عمر و عنتر

د  ر غزوۀ خند  ق فـد ا کا ر ی  نمود ی - د ین خد ا با جا  ن و د ل یا ری نمود ی

با  شد علی آ  ن بـنـد  ۀ  پا  ک خد ا و ند - د ر خا نۀ حق زا د ه ا و بر کعبه سوگند

شد فرق ا  و منشق به محـرا ب عبا د ت - نوشید ه  د  ر ما ه  خد  ا جا م  شها د ت

خا  ک نجف شد مد  فــن نو ر علی  نور - زن بوسه بر آ  ن مد فنش ای باقری پور

شعرسروده شده برای کتاب همراه زائرین عتبات عالیات

 

ای زائرین اینجاست کوفه شهر غمها

ای زائرین اینجاست کوفه شهر غمها - شهر  ستمها   ر نجها  د ر د  و  ا  لمها

شهر د عا و ذ کر و هم شهر مناجات - را ز و  نیا ز با  خد ا  قا ضی حا جا ت

ا ینجا ست شهـر آ د م و نوح و محمد - شهر علی  با  د  ر د ها غمها ی بی حد

اینجا ست شهر مسلم و هانی و مختار - شهر حبیب بن مظا هر مر د   د یند ا ر

این شهر میثم آنکه بودی دار بر دوش - بر د ا ر ا و تکبیر گویان گشت خاموش

یا د آ و ر ذ کر علی  د ر نیمه  شبها - و آ ن گفتگو با چا ه آ ن مظلو م  و تنها

یا د آ و ر آ ن خطبه ها بر روی منبر - می خوا ند  ی ا ز سوز دل آن یار پیمبر

یا د  آ  و ر آ ن  گفـتگو ها ی سلونی - ا ز آ سما  ن علم   قبل  ا  ن تفقد ونی

آ ن  گفتگو ی  نیمه یِ  شب  با  کمیلش - آ ن د ید ن  ما ه  و سحرگا ه  و سهیلش

ا ند ر بیا با ن را ز دل می گفت با آه - چون کس نبود او درد دل می کرد با چاه

د یوارمسجد روز و شب دیده علی را - بشنید ه ا ست صو ت منا جا ت جلی را

دیده قضا وتها ی مولا را د ر ا ینجا - ا ز ا و حکا یتها ی زیبا  را د ر ا ینجا

ماه مبارک بود ا وهر شب به محراب - تحریم کرده بر خود او آسایش و خوا ب

آخر به محرا ب دعا فرقش د و تا شد - ا ز مسجد و محرا ب ا و د یگر جدا شد

فزت و ربّ ا لکعبه بود اندر زبا نش - ذ  کر  ا  لهی   یا   ا  لهی  بر  لبا  نش

ای باقری زن بوسه بر آن جایِ پایش - با گو ش د ل بشنو تو آ و ا ز صد ا یش

شعرسروده شده برای کتاب همراه زائرین عتبات عالیات

 

مسجدِ سهله میام تا كه تورا من ببینم

مسجدِ سهله میام تا كه تورا من ببینم - بینم روی تورا ای دلبرِ نازنینم

دلبر و دلدارِ منی مهدی یا مهدی - مركزِ پرگارِ منی مهدی یا مهدی

مهدی یا مهدی - عجّل ادركنی

مسجدِ سهله بود منزلِ تو ای آقا جان - گرمه اینجا چقدَر محفلِ تو ای آقا جان

نوكرِ منزلتم مهدی یا مهدی - عاشقِ محفلتم مهدی یا مهدی

مهدی یا مهدی - عجّل ادركنی

مسجدِ سهله همیشه جایگاهِ توبود - منزلِ همیشگی وبارگاهِ توبود

من میشم نوكرِتو مهدی یا مهدی - خادمی بردرِتو مهدی یا مهدی

مهدی یا مهدی - عجّل ادركنی

چه میشه ای آقاجان منم بشم یك نوكرت - یك غلام و خادمی همیشگی دمِ درت

من غلامم آقاجان مهدی یا مهدی - عبدِ رامم آقاجان مهدی یا مهدی

مهدی یا مهدی - عجّل ادركنی

كی میشه روی تورا من توی سهله ببینم - ببوسم پای تورا ای عزیزم نازنینم

باقری ام خاكِ پات مهدی یا مهدی - روحِ من بشه فدات مهدی یا مهدی

شعرسروده شده برای کتاب همراه زائرین عتبات عالیات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدایح امّ الامّه حضرت زهراعلیهاسلام

زهرا که بود تحفه ای از حضرتِ دوست - این تحفه عطاشد به نبی وَه چه نکوست

این تحفه بو د سیب بهشتی که خدا - كرده  به نبیّ خودمحمّد(ص) اِعطا

 

برفاطمه التجاگرفتیم - حاجات خودازخداگرفتیم

اوهست شفیع هردوعالم – ازمرحمتش عطاگرفتیم

 

امشب كه شب ولادت زهراشد - مسرور از آن تمامیِ دلها شد

شادی به تمامِ کائنات است امشب - هم نقل ونباتِ جمله محفلها شد

 

 چون آینۀ جما ل حق فاطمه است - حبّش زبرای شیعه بهترین خاتمه است

شدخادمی اش مایه یِ فخر ملکوت - اوسیّده است وفضّه اش خادمه است

 

آن فا طمه ای كه هست عبدی کامل - شد بندگیِ خدا زعمرش حاصل

در روز ولادتش همه شاد شدیم - شد لطفِ خدا تمامِ مارا شامل

 

ای نورخدا عصمتِ كبرا زهرا - ای دخت نبی امّ ابیها زهرا

بریازده امامِ ما توئی مادر و هم - از بهر علی همسر و همتا زهرا

 

ای كوثرخا تم النّبیین زهرا - ای همسرسید الوصیین زهرا

محبوبۀ ذا ت ازلی باشی تو - ای مادرِ جمله آل یا سین زهرا

 

زهرا كه وجودش سبب خلقتِ ماست - صد شكركه نورِمهرِ اوقسمتِ ماست

فرمود اما م عسكری درو صفش - ما حجّت خلق وَ فا طمه حجّتِ ماست

 

زهرا كه رهش رهی به جا ن ودلِ ماست - روشن زقدومش امشب این محفلِ ماست

با حبّ و ولایِ فاطمه ما همه شاد - مخلوط شده به مهرش آب وگِلِ ماست

 

یا فا طمه دست ما همه دامن تو - خواهیم مدینه ما زیارتِ مدفنِ تو

از بخشش و بذل و از جود، نشان - شد شامِ زفاف بذلِ پیراهنِ تو

 

امشب كه درِ بهشتِ حق  وا شده است - درد همه از لطف مداوا شده است

آمد به جهان امّ ابیهایِ نبی - آنکو به جهان شافعِ فردا شده است

 

دریا ست نبی و فا طمه گوهرِ اوست - مولا ست علی و فا طمه همسرِ اوست

مهدی که به یُمن او جهان برسرِ پاست - مهدیِّ همه است و فاطمه مادرِ اوست

 

چون فا طمه دختری دگر نباشد - چون فاطمه مادرِ پدرنباشد

در صفحه یِ آسمانِ وحدت - چون او قمرِ دگر باشد

 

ای برهمه اوصیا تو مادر - یك نكته زوصف تو است كوثر

كن دیده یِ ما همه محبّان - روشن تو به مهدیِ پیمبر

 

برخلقِ خدا نعمتِ بی حد آمد - امروزعطیّه یِ مؤیّد آمد

چون حشرعلی سا قی کوثر باشد - این نعمتِ کوثر به محمّد آمد

 

 امروز به احمد گوهری اِعطا شد - او فاطمه است و هم شفیعِ ما شد

این روزِ زن و ولادتِ فاطمه است - هم روزِ ولادتِ اما مِ ما شد

 

در حریم فاطمیّه پرزندمرغ دلم - هست بهرِ فاطمیّه اشک و ناله حاصلم

ای خدا خواهم که گردم زائرش اندر بقیع - اشک با شد بهرِ زهرا هدیه یِ ناقابلم

 

دیدار بقیع آرزویم باشد - این عقده مدام درگلویم باشد

هم دوستیِ کوثرِ احمد زهرا - هم حبّ علیست که در سبویم باشد

 

عمریست که من غلامِ این درگاهم - من پیر غلامِ مامِ ثاراللّهم

هم مادرِ من کنیزِ زهرا باشد - من هم زِ ادب به مادرم همراهم

 

اگرزهراكندبرما نگاهی - شوم آزاد من ازروسیاهی

زلطف فاطمه در روز محشر - خدا بخشد به من كوهی به كاهی

سروده باقری پورفاطمیه 1390

 

گرنگاهی بماكندزهرا - درد مارا دوا كند زهرا

كم مخواه ازعطای بسیارش - آنچه خواهی عطاكند زهرا

 

مقدم زهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

یامحمد یاخدیجه یاعلی بادا مبارك

مسلمین وشیعیان را مقدم زهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

غنچه گل واشد امشب (امروز، اگر روزخوانده شود)

لاله زهرا شد امشب (امروز)

بهراحمد بار دیگر

لیلة الاسرا شد امشب (امروز)

یرنبی یكبار دیگر - لیلة الاسرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

یامحمد یاخدیجه یاعلی بادا مبارك

مسلمین وشیعیان را مقدم زهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

امشب آمد ذكر زهرا (اینك آمد)

برلب یاسین وطاها

بچه ها آمد معلّم (اگرخانمهابخوانند بگویند : دخترا آمد معلم)

جملگی گوئیم  ، برپا

جملگی گوئیم امشب (اینك)

ذكر یازهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

یامحمد یاخدیجه یاعلی بادا مبارك

مسلمین وشیعیان را مقدم زهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

شاد و خندان شد خدیجه - ماه تابان شد خدیجه

غرقه درانوار رحمت - زامرِیزدان شد خدیجه

یا خدیجه برتو بادا - نوگل زهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

یامحمد یاخدیجه یاعلی بادا مبارك

مسلمین وشیعیان را مقدم زهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

چون خدیجه زاد دختر - گشت نازل آی كوثر

ازبهشت آمد به خدمت - حضرت لعیا و هاجر

مقدم این دسته گل بر - حضرت لعیا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

یامحمد یاخدیجه یاعلی بادا مبارك

مسلمین وشیعیان را مقدم زهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

شد چراغان عرش اعلا

نورباران آسمانها

گشته امشب ماه و پروین (اینك)

وصل نیروگاه زهرا

باقری گوید كه امشب (اینك)

بر اب الزّهرا مبارك

***

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

مقدم زهرا مبارك ، مقدم زهرا مبارك

***

یامحمد یاخدیجه یاعلی بادا مبارك

مسلمین وشیعیان را مقدم زهرا مبارك

امّ ابیهاآمد بدنیا

ام ابیها - آمد بدنیا - حضرت زهرا - آمد بدنیا

قدم نهاده - به بیت طاها - قرص قمر یک - کودک زیبا

به به از این جشن و از این شادی و خوشحالی ماها (2)

به انبیابگوئیدمبارکه مبارک - به اولیا بگوییدمبارکه مبارک

به شان او شد – سوره کوثر - همره جبرییل – نزدپیمبر

خدیجه دلشاد - از این ولادت - کامده دنیا – شافع محشر

به به از این جشن و از این شادی و خوشحالی ماها (2)

به انبیابگوئیدمبارکه مبارک - به اولیا بگوییدمبارکه مبارک

بیت محمّد – گشته چراغان - ز مقدم آن – حجت یزدان

آدم و نوح و- موسی و عیسی - هاجر و حوّا-خرم و خندان

به به از این جشن و از این شادی و خوشحالی ماها (2)

به انبیابگوئیدمبارکه مبارک - به اولیا بگوییدمبارکه مبارک

ز جنّت آمد- هاجر و حوا - ساره و مریم ، آسیه ، لعیا

بیاری آن- زوجه ی احمد - نهاده زهرا- قدم بدنیا

به به از این جشن و از این شادی و خوشحالی ماها (2)

به انبیابگوئیدمبارکه مبارک - به اولیا بگوییدمبارکه مبارک

حضرت زهرا- بنت ابیها - ولی پدر- گفت ام ابیها

گر چه به ظاهر- دختر باباست - ولی بواقع- مادر باباست

به به از این جشن و از این شادی و خوشحالی ماها (2)

به انبیابگوئیدمبارکه مبارک - به اولیا بگوییدمبارکه مبارک

فاطمه وهم - عالمه باشد - صدّیقه و هم- طاهره باشد

امّ ا ئمّه - امّ ابیها - زكیه،زهرا- راضیه باشد

به به از این جشن و از این شادی و خوشحالی ماها (2)

به انبیابگوئیدمبارکه مبارک - به اولیا بگوییدمبارکه مبارک

باقری زهرا ست - شفیع امت – بروزمحشر- گاه قیامت

حاجت ماها- برآورد او - زروی احسان- زلطف ورحمت

به به از این جشن و از این شادی و خوشحالی ماها (2)

به انبیابگوئیدمبارکه مبارک - به اولیا بگوییدمبارکه مبارک

یافاطمه من عقده دل وانكردم

یافاطمه من عقدهِ دل وا نكردم - گشتم ولی قبر تورا پیدا نكردم

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

یا فاطمه جانِ جهان بادا فدایت - توسید هردو جهان ما خاكِ پایت

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

كردی وصیت با علی شاهِ ولایت - قبر تورا در نیمه شب مخفی نماید

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

شد كفن و دفنت نیمه شب از ظلم اعدا - مظلومه یِ عالم تویی ای بی بی ما

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

قبرتورا ازدیده ها پنهان نمودند - چشمان مولا را زغم گریان نمودند

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

درنیمه های شب علی شاه زمانه - آید كنار قبر پاكت مخفیانه

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

اطفال تو اندرنیمه شب گیردبهانه - چون جوجكان دورگشته زاشیانه

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

این عقده ای ای باقری برشیعیان شد - كه قبرپاك فاطمه از غم نهان شد

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را برما نماید

سروده شده دهه فاطمیه

 

من آمدم مدینه قبرتوراندیدم

اشعارسروده شده درمدینه ومكه

قبرگم شده

من آمدم مدینه قبرتوراندیدم - هستی كجاتومدفون ای مادرِشهیدم

اندربقیع هستی یا روضه پیمبر - یاقبرتوست آنجاك محراب هست ومنبر

مظلومترنباشد ازتو بكلِّ دنیا - ای دخترمحمّد ای مادرابیها

بعدازپدرشدی تو تنها و هم غریبه - درپایتخت اسلام این امربس عجیبه

با اینكه بارها گفت بابای تومحمّد - این پاره یِ تنم هست محبوبِ حی سرمد

باشد اذیت اویعنی اذیتِ من - یارنج وزحمت او هم رنج وزحمت من

امّا پس از محمّد بافاطمه چه كردند - این مردمان چگونه نامردو پَستْ مردند

اندرسقیفه جمعند این مردمانِ دنیا - جمعند بهرِغصبِ حقّ علی وزهرا

بیت علی وزهرا درمعرضِ هجوم است - خورشید منكسف شد یا ریزشِ نجوم است

ازدربِ بیت زهرا یك شعله ای بپا شد - كزشعله اش فروزان آتش به كربلاشد

بیتِ علی وزهرا دربینِ شعله ها سوخت - زان خیمه حسینی دردشتِ كربلا سوخت

گرگشت بیت الاحزان اندر بقیع ویران - دردشتِ كربلا شد آثارِ آن نمایان

گشته بنای ظلمی اندرسقیفه ایجاد - شالوده یِ بنایش شدغصب و ظلم و بیداد

چون غصب حقّ زهرا هم شوهرش علی شد - مسلوب حاكمیت ازحجّت و ولی شد

ای باقری چو خشتی معمار كج گزارد - ازخاك تا ثریا دیوار كج سر آرد

سروده شده 6/4/91 درمدینه منوره

 

فاطمه زدنیا رفت

ازهجوم بیگانه - سوخت درب آن خانه

فاطمه زدنیا رفت - اوغریب و تنها رفت

یاعلی ویا زهرا - یاعلی ویازهرا

یاعلی ویا زهرا - یاعلی ویازهرا

شدعلی عجب تنها - بعدرحلتِ زهرا

یارحق پرستش رفت - فاطمه زدستش رفت

یاعلی ویا زهرا - یاعلی ویازهرا

یاعلی ویا زهرا - یاعلی ویازهرا

 

یافاطمه یافاطمه

امّ الحسن امّ الحسین - یافاطمه یافاطمه

ای مام پاك زینبین - یافاطمه یافاطمه

ای دخترخیرالبشر***ای مام شبیروشبر

توبسته ای بارسفر - یافاطمه یافاطمه

توسوی عقبامیروی - تونزدبابامیروی

باكوهِ غمهامیروی - یافاطمه یافاطمه

توبانوی غمدیده ای - بس رنج وغمهادیده ای

بس طعنه ها بشنیده ای - یافاطمه یافاطمه

ای دخترخیرالبشر - دربین آن دیوارودر

دادی تویك زیباپسر - یافاطمه یافاطمه

مظلومی یِ زهراببین - شدپشت درسقط جنین

محسن شهیدراه دین - یافاطمه یافاطمه

آتش گرفته خانه ات - آن محترم كاشانه ات

ازدشمنِ بیگانه ات - یافاطمه یافاطمه

گشته كبودآن روی تو - گشته سیه بازوی تو

مجروح شدپهلویِ تو - یافاطمه یافاطمه

توخودشفیع محشری - امّا چنان گل پرپری

مجروح از آن ضربِ دری - یافاطمه یافاطمه

ازظلم آلِ بولهب - دفنِ توشددرنیمه شب

باشدچرا؟یاللعجب - یافاطمه یافاطمه

مهدی بگیردانتقام - روزی ازآن قوم لئام

ای باقری برگومدام - یافاطمه یافاطمه

امّ الحسن امّ الحسین - یافاطمه یافاطمه

 

فاطمیّه گشته ایام عزا

فاطمیّه گشته ایامِ عزا - ازبرای مصطفی ومرتضی

فاطمیه وقتِ اشك وآه شد - غصه ها باسوزِدل همراه شد

فاطمیه قصّه ای ازرنجهاست - قصّه ای ازآه وسوزمرتضی است

فاطمیه وقتِ آه وناله است - ناله بر زهرایِ هجده ساله است

فاطمیه شرحِ دیواراست ودر - شرح آن مظلومی وخونِ جگر

فاطمیه گشته شیعه دلغمین - همچوعاشوراوروزاربعین

فاطمیه شدعزایِ دیگری - بهرِجمع فاطمی وحیدری

فاطمیه همچوعاشوراشده – درعزا ذرّیه یِ زهراشده

فاطمیه پرچمی بهرِعزا - گشته برپا برسرایِ اولیا

فاطمیه كرده خورشیدی غروب - كرده برپا شوروحزنی درقلوب

گرمحرم سبطِ زهرا كشته شد - فاطمیه دست حیدربسته شد

گرمحرّم گشته سرازتن جدا - فاطمیه گشته آن بی بی فدا

گرمحرّم خیمه ها برهم زدند - فاطمیه خیمه یِ ماتم زدند

گرمحرّم شد عزایِ فاطمه - فاطمیه شدعزابهرهمه

فاطمیه ماعزا برپا كنیم - ماعزاداری چوعاشوراكنیم

فاطمیه روضه خوانانیم ما - درعزا پیروجوانانیم ما

شیعیان هنگامه یِ شوروعزا - باردیگرآمده بهرشما

فاطمیه مجلسی برپا كنید - آه وناله همچوعاشوراكنید

مهدیِ صاحب زمان ای باقری - درعزاباشد چوما و رهبری

سروده شده درفاطمیه سال 1390

 

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

زهرای اطهر دختِ پیمبر - گردیده مجروح ازضربت در

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

با بیتِ زهرا بنگرچها شد - ازحقدوكینه آتش بپاشد

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

بایك تهاجم درراشكستند - دختِ نبی را ازكینه خستند

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

درراهِ خانه با تازیانه - گردیده مجروح آن كتف وشانه

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

ظلمًا وزورًا غصب فدك شد - آزرده ازآن جنّ وملك شد

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

از آن مصائب اندرجوانی - گشتی شهیده دفنت نهانی

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

جسم تو مجروح ازتازیانه - غسلت بداده مولا شبانه

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

شدكفن ودفنت درنیمه یِ شب - آهسته نالد كلثوم و زینب

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

بنگرچه ظلمی برشیعه ها شد - قبرتومخفی ازدیده ها شد

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

دنبال قبرت با چشم گریان - اندر مدینه گردیم نالان

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

خواهیم ازحق مهدی بیاید - آن تربتت را برما نماید

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

مهدی بیاید ای باقری پور - دنیا نماید نورعلی نور

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

آن قبرِ مخفی گرددهُویدا –  مهدی نماید آن قبرپیدا

زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا - زهرا یا زهرا زهرا یا زهرا

 

بگفتا با علی زهرایِ اطهر

بگفتا با علی زهرایِ اطهر - دمِ آخر چنین دختِ پیمبر

الا ای ابن عمّ با وفایم - روانه سوی عقبی از جفایم

حلالم كن حلالم كن علیجان - كه اینك عازمم بر كوی جانان

چو گشتم راحت از رنج زمانه - بده غسلم نما دفنم شبانه

نما مخفی توقبرم را علی جا ن - ازاین نامردمان وقوم عدوا ن

به تشییعم نیا یند ای پسرعم - نگیرند ازبرا یم بزم ما تم

كه من راضی نِیم ازاین زما نه - كه بردند حق من راغاصبا نه

ترا خا نه نشین كردند ازكین - خلا فِ حكم قرآن،دین وآئین

كنار قبر من از لطف و احسان - پس ازدفنم بخوان آیات قرآن

به اطفا ل یتیمم یا وری كن - بجا یِ من به آنا ن ما دری كن

پدرهستی ازاین پس با ش ما در - چو مادربهرآنان با ش یا ور

غم وغصّه ازآنان نیك بزدای - تودلجوئی ازآنا ن نیك بنما ی

ولی ای با قری درروزعا شور - نبوداین مادرِ غمگین ورنجور

كه بیند با حسین وآلش ازكین - چها كردند آن قوم بدآئین

 

بنشین ببالین من

بنشین ببالین من ای پسر عمو جان - عمرِ من اندر نوجوانی گشته پایان

گشتم شهید راه دین - من یا امیرالمومنین - مظلوم علی جان مظلوم علی جان

آتش زدند این مشركین كاشانه ام را - كشتند از كین محسن ششماهه ام را

از دشمنان دینِ حق - گشته كنون غصب فدك - مظلوم علی جان مظلوم علی جان

فضّه بود شاهد چه آمد بر سرِ من - از ضرب در كشتند و زیبا پسر من

این صورتم نیلی ببین - ازجای آن سیلی یِ كین - مظلوم علی جان مظلوم علی جان

میگفت از سوزِ جگر با چشم گریان - از بعد من جان تو و جان یتیمان

جان حسین وهم حسن - هم زینب و كلثوم من - مظلوم علی جان مظلوم علی جان

دارم وصیت با تو ای شاه زمانه - غسلم بده در شب علی جان مخفیانه

بنما تو كفن و دفن من - مخفی ز هر زاغ و زغن - مظلوم علی جان مظلوم علی جان

از گلزار شهدا و باقری پور

 

ای خاك بقیع امشب زهرا بتو مهمان است

ای خاك بقیع امشب زهرا بتو مهمان است - مهمانِ بقیع امشب آن نیر تابان است

ای خاك بقیع اینك با او تو مدارا كن - مهمانِ تو دلخسته از ظلم فراوان است

ای خاك بقیع بر تو زهرای جوانمرا - اینك سپرم امّا این مدفن پنهان است

ای خاك بقیع زهرا با پهلوی بشكسته - مهمان تو گردیده نك موقع احسان است

با صورت نیلی و بازوی ورم كرده - عازم بسوی جنّت این سید نسوان است

مخفی كنم از دشمن من مدفنِ زهرا را - او بضعه یِ پیغمبر محبوبه یِ یزدان است

اینك حسن و زینب،كلثوم و حسین من - بر مادر مظلومه غمدیده و نالان است

هم جنّ و ملك نالد بر ماتم زهرایم - هم باقری غمگین خونین دل و گریان است

 

من درمدینه گشتم قبرتورا ندیدم

من درمدینه گشتم قبرتورا ندیدم - این عقده ایست بردل ای وای نا امیدم

زهرا زهرا یا زهرا - زهرا زهرا یا زهرا

گه مسجدالنبی وگا هی بقیع رفتم - دنبا ل قبرمخفی اینجا وآنجا گشتم

زهرا زهرا یا زهرا - زهرا زهرا یا زهرا

امّا نگشت پیدا قبری كه گشته پنها ن - زین غصّه اشك ریزم من روزوشب بدا ما ن

زهرا زهرا یا زهرا - زهرا زهرا یا زهرا

قبرتوگشت مخفی ازجورنا كسا نی - شدكفن ودفن جسمت درنیمه شب نها نی

زهرا زهرا یا زهرا - زهرا زهرا یا زهرا

درانتظا ر روزی كه مهدیت بیا ید - آن قبرِمخفی یِ توبردوستا ن نما ید

زهرا زهرا یا زهرا - زهرا زهرا یا زهرا

گرددظهورمهدی قبرِتوآشكا را - یا رب رسا ن ظهورِ آن یا ردلربا را

زهرا زهرا یا زهرا - زهرا زهرا یا زهرا

ای با قری شودچون عصرِظهورِمهدی - دنیا ی تیره گردد روشن زنورِمهدی

زهرا زهرا یا زهرا - زهرا زهرا یا زهرا

 

شدچوبه امرخدا فاطمه یارِعلی

اشعاردرباب عروسی حضرت زهراعلیهاسلام

شدچوبه امرخدا فاطمه یارِعلی - چوروز روشن شده آن شب تارِعلی

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

امرخدا اینچنین آمده بهرنبی - فاطمه را عقد كن بهرعلی ولی

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

فاطمه حمد خدا کرد بر این ازدواج - دشمن او زین خبر گشت همی هاج و واج

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

ستاره زهره و تسبیح زهرا ببین - آنچه به دل داشت او گشت بَدل بریقین

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

کفو دگر در زمین ز بهر زهرا نبود - بجز علی بهر او همسر و همت نبود

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

نتیجۀ این نکاح گشت حسین و حسن - تاج سر عالمند مایۀ فخر زمن

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

زینب و کلثوم هم مایۀ فخر زنان - زینت نسوان شدند به هر زمین و زمان

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

ز جشن و این ازدواج بترکه چشم حسود - آنکه از این ازدواج به کینه او فزود

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

پسرها آی دخترا راه علی و زهرا - الگوی راه شماست به هر زمان و هر جا

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

همچو علی و زهرا کنید شما ازدواج - سنت زهرا دهید میان مردم رواج

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

به باقری هم بگید بازم زنی بگیره - یک زن پرپول باشه جوونه یا که پیره

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

شما هم ای مهمونا نصیحتم گوش کنید - بازم زنی بگیرید غم را فراموش کنید

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

خیمه نشینان خُلد بسکه بچیدند دُر - معجر و جیب و کنار مرهمه را گشت پر

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

اینَت عروسی وسوراینت سرای سرور - اینت خطیب و گواه به جمع غلمان و حور

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

خبرشد از جبرئیل به حضرت احمدی - مژده بود بر شما ز خالق ایزدی

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

بسته شده عقد این دو زوج پاک زمان - وسیله کردگار به جمع کروبیان

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

برو عروسی بگیر برای این هر دو نور - بپا نما در زمین مجلس جشن و سرور

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

داد بشارت نبی بر علی و فاطمه - به جمله مردمان به قوم و خویشان همه

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

شهر مدینه شده مجلس جشن و سرور - بهر عروسی شده غرق شعف غرق شور

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

خطبه عقدی دگر پیمبر اندر زمین - خواند ز بهر نکاح به این دو زوج بهین

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

زهرۀ زهرا همی شد به سرای علی - حجلۀ دامادی شد خانه برای علی

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

خانه مولا علی نورعلی نورشد - چشم حسود وبخیل باقریاكورشد

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

***

درود حق بر علی درود بر فاطمه

درود حق بر علی درود بر فاطمه - به وصلت این دو گل کف بنوازید همه

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

فاطمه شد با علی به امر پروردگار - دو زوج نیکو سرشت نور بنور آشکار

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

در شب تزویجشان چرخ جواهر فروش - گرفته جشنی عجیب گشته بجوش و خروش

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

پرده نشینان غیب پرده بیاراستند - گلشن فردوس را بزینت آراستند

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

ز بهر این ازدواج گشته مزیّن فلک - سفرۀ عقد پهن شد سد ره نشین شد ملک

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

خطبۀ تزویجشان جلّ تعالی بخواند - جای دگر بر کسی از پی خطبه نماند

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

جاری چنین عقد شد به جمع کرّوبیان - شاهد این عقد شد تمام قدّوسیان

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

خازن دار الخلود چوازجَنان در گشود - حوروملك جملگی ناظراین عقد بود

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

در همه هفت آسمان جشن و چراغانی شد - حور و ملک کف زنان ز بهر این شادی شد

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

باد چو برسد ره زد بر سر حوران عین - لؤلؤ و مرجان بریخت ز آسمان بر زمین

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

فاطمه شدچون عروس شد به سرایِ علی  همسرو هم یاوری گشته برایِ علی

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

زندگیِ تازه ای زآن دو آماده شد - فاطمه و هم علی دو زوجِ دلداده شد

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

باقریا فاطمه مادرِ یازده امام - همره زوجش علی گشت برآنان سلام

صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه - صلّ علی حیدر وصلّ علی فاطمه

سرودهای همخوانی عروسی

این شعر برای طلیعه خوانندگی خوانده شود

گل گفت که من مذهب دینی دارم - بوی حسن و عشق حسینی دارم

بفرست مدام بر محمّد صلوات - چون با صلوات همنشینی دارم

 

شدنسلِ بشر زِ ازدواج زیاد - این سنّتی است مؤکّد وَ محمّد نهاد

تا نسلِ مسلمین شود هرروزبیش - فرمانِ انکحوا به من و تو بداد

 

ای جوان کن ازدواج و زن بگیر- یک زنِ با عفّت و احسن بگیر

رومگردان تو زدستورِ خدای - فاصله ز ابلیس و اهریمن بگیر

 

ای جوان زن بگیرکه شادشوی - با نکاحت تو پاک نهاد شوی

خانه ای تازه را به راه انداز – بهرِ یک زندگی تو اوستاد شوی

 

صلّ علی محمّد صلوات بر محمّد

صلّ علی محمّد صلوات بر محمّد - صلّ علی محمّد صلوات بر محمّد

صلوات را خدا گفت جبرئیل بارها گفت - درشان مصطفی گفت صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

شاه نجف علی است سرور دین است - شیر خداعلی است صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

بعد از علی حسن بود چه غنچه در چمن بود - نور دو چشم من بود صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

بوی حسین شنیدیم چه گل شگفته دیدیم - به مدعا رسیدیم صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

زین العباد سجّاد یعنی که شاه عباد - سلام ما بر او باد صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

باقر امام دین است نور خدا یقین است - فرزند عابدین است صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

جعفر چو صبح صادق روشنگر حقایق - تاج سر خلایق صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

موسی باسعادت با ذکر و با عبادت - سردار با جلالت صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

هشتم رضا امام است از ضا منی تمام است - شاه غریب بنام است صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

ما شیعه تقیئیم خاک ره نقیئیم - محتاج عسکرئیم صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

یا رب بحقّ زهرا شفیع روز جزا - ببخش گناه مرا صلّ علی محمّدصلوات بر محمّد

 

شب شب دامادیه ، امشب شب شادیه

شعر در تاریخ 15/6/84 بمناسب جشن عروسی فرزندم سید مصطفی سروده شد باقری پور

شب شب دامادیه ، امشب شب شادیه - شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک

مبارک مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب عروس کشونه ، جشن و پلو پزونه - درها رو وا بزارین ، عروس میاد به خونه

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

به به عجب شبی یه ، امشب دو شاخ شمشاد - به سنّت پیمبر ، شدن عروس و داماد

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

به به تبارک اللّه ، بر این جشن و عروسی - میون حجله میرن ، یه مرغ و یک خروسی

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب شب زفافه ، عجب شبی است واللّه - میرن مِیون حجله ، دوتائی بارک اللّه

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب یکی چو شاه و یکی دگر وزیره - وزیر عروس باشه ، دوماد هم امیره

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

شدند شاد و خوشحال ، امشب علی و زهرا - چون سنّت پیمبر ، امشب شده است اجرا

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

وانکحوالایامی ، بخوان ز نصّ قرآن - بازم برو زن بگیر ، برادر مسلمان

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

ثَلاثَ او اَربَعَ ، یه دستور الهی است - سه تائی و چارتائی ، عقدی و یا صیغه ایست

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

آقا یواشک بخوان ، تا که زنانفهمن - به خونه رات نمی دن ، اگر اینو بفهمن

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

میگن زنا حسودن آخرطبیعت اینه - بشنو توازبا قری طبیعت زن اینه

شما بگین مبارک ، مبارک آی مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

 

شعر در تاریخ 18/6/84 بمناسبت جشن عروسی فرزندم سید مصطفی سروده شد باقری پور

عجب بزمی است یاران راکه بزم گلشن است امشب-که هنگام مبارک باد به داماد گفتن است امشب

در این جشن مبارک باد جمله شاد و خندانند - عجب شادی عجب خنده که گل گفتن است امشب

 

شب شادی است عزیزان همه گوئید مبارک

مبارک بادا مبارک بادا مبارک - مبارک بادا مبارک بادا مبارک

شب شادی است عزیزان همه گوئید مبارک - که دامادی است عزیزان همه گوئید مبارک

مبارک بادا مبارک بادا مبارک - مبارک بادا مبارک بادا مبارک

عروسی و دامادی است امشب و باشید همه شاد - بگوئید تبریک خود را به عروس و هم به داماد

مبارک بادا مبارک بادا مبارک - مبارک بادا مبارک بادا مبارک

همچنان علی و زهرا بگرفتید عروسی - اخما را وا کنید امشب بگذارید عبوسی

مبارک بادا مبارک بادا مبارک - مبارک بادا مبارک بادا مبارک

سنت پیمبر اینست بشوید عروس و داماد - اَلنّکاح سنتی گفت احمد آن پیمبر داد

مبارک بادا مبارک بادا مبارک - مبارک بادا مبارک بادا مبارک

اَنکِحُو الاَیامی بشنو ز خداوند و ز قرآن - عقد و یا متعه نمائید اگر هستید مسلمان

مبارک بادا مبارک بادا مبارک - مبارک بادا مبارک بادا مبارک

نصف دین بیمه نمائید به نکاح و نصف دیگر - به نماز و به زکوة و به اطاعت از پیمبر

مبارک بادا مبارک بادا مبارک - مبارک بادا مبارک بادا مبارک

عروسی ولیمه دادن هست سنت پیمبر - باقری بخور ولیمه شوی داماد مکرّر

این شعر برای پایان خواندن سایر اشعار جهت اوج گرفتن خوانده شود از باقری پور

مردما کنار برین دوماد میخواد نار بزنه - سیب سرخ و کله قند تو کلّۀ یار بزنه

مردما کنار برین عروس میخواد بیاد خونه - دوماده انگار کی براش میخواد تار بزنه

با راه شهید بیعتی تازه کنیم - با عشق حسین جهان پر آوازه کنیم

همنام رضا است شهید ما سید رضا - با شربت عشقِ حق گلو تازه کنیم

 

بود امشب شب شادی ماها و عروس داماد

شعر در تاریخ 15/6/84 بمناسبت عروسی فرزندم سید مصطفی سروده شده باقری پور

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم - بباریم شادمانی را و غمها را وراندازیم

بود امشب شب شادی ماها و عروس داماد - همه خوشحال می باشیم و می در ساغر اندازیم

سلامتی شه داماد بزن اینک کف اندر کف - اگر غمم رو کند با هم ز بنیادش بر اندازیم

مبارک باد شه داماد عروس خانم پدر مادر - بیائید شادمانی را چو تاجی بر سر اندازیم

بگوئید باقری طنزی حسودان و بخیلان را - بکش عکسی بیاور تا به پالان خر اندازیم

این شعر برای طلیعه خواندن یا بصورت میان پرده ای در وسط برنامه خوانده شود از باقری پور

عجب بزمی است یاران را که بزم گلشن است امشب-چراغانی رنگارنگ و مجلس روشن است امشب

در این جشن مبارک باد بزن داماد کف بر کف - که هنگام مرتب کف به کف کوبیدن است امشب

 

اَلنّکاح سنتی یک سنت است

ای جوانان شد خدا یار شما - در بنای دین چو معمار شما

دین حق با سنت پیغمبری - گشته است اخلاق و رفتار شما

اَلنّکاح سنتی یک سنت است - از نبی آن درّ شهوار شما

کرده اید اکنون بر این سنت عمل - وه چه زیبا بود رفتار شما

گفته اید هر دو بلی بر ازدواج - وه چه نیکو بود گفتار شما

سنّت پیغمبری اجرا شده - شد نبی خوشحال از این کار شما

اَنکِحُوا گفته خدا اندر کتاب - این بود فرمان دادار شما

داده فرمان نماز و هم زکوة - هم نکاح و متعه، ستّار شما

نصف دین شد بیمه با این ازدواج - نصف دیگر بیمه رفتار شما

از عَزَب خیزد بلا و ابتلا - شد عُزوبت دوزخ و نار شما

نیست در اسلام دوری از نکاح - زشت میباشد چنین کار شما

میکند افزون ثواب هر نماز - با نکاح، معبود غفار شما

بسته است نسل بشر با ازدواج - شد فزون از ازدواج بار شما

طیّبات و طیّبن باید بود - خواستگاری رایِ مختار شما

از خبیثات و خبیثین دور شو - چون خباثت ننگ شد عار شما

کفورا بنگر همی در ازدواج - معنویت میوه و بار شما

باقری خواهی ثواب بی شمار - متعه میباشد سزاوار شما

متعه کن بر رغم الف آن فلان - تا بود مولا علی یار شما

 

کف بزنید قوم و خویشا

این شعر آخر برنامه که مجلس در حال ختم است خوانده شود از باقری پور

کف بزنید قوم و خویشا - بگین سلام امام رضا

عروس دوماد میرن حرم - امام رضای محترم

دور حرم طواف کنن - شمشیرا رو غلاف کنن

اخلاق خوب داشته باشن - بذر وفا کاشته باشن

اخلاق نیک و باصفا - به عهدشان کنن وفا

به آقاشون سلام میدن - سلام خاص و عام میدن

سلام میدن میگن آقا - دست ما دو من شما

برای ما دعا کنین - دعا پیش خدا کنین

ما دو تا تازه جوونیم - زندگی را نمی دونیم

تو کن محبتی به ما - بشو بما تو رهنما

زندگی یِ ما خوب بشه - محبّت قلوب بشه

تا صد سال دیگه با هم - باشیم بدون هم و غم

سلامتی بما بده - مریضا رو شفا بده

زندگی ما شاد بشهروزی یِ ما زیاد بشه

یک زندگی باصفا - بزیر سایه یِ شما

بندگی خدا شویم - از غیر او جدا شویم

با هم بریم به کربلا - مکّه و خونه یِ خدا

باقری هم با ما باشه - مکّه و کربلا باشد

 

دو ماده هی با التماس میگه عروس بیا بریم

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه

دو ماده هی با التماس میگه عروس بیا بریم - غصه نخور گریه نکن صفا رو با هم می خریم

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه

هی میگه عروس جونم خونۀ ما صفا داره - بهتره از خونۀ بابات نمیدونی چه ها داره

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه

آخر عروس راضی میشه درمیشه از جایی که بود - دست میده به دست دوماد میرن با هر بود ونبود

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

عروس کشونی را ببین قوم و خویشا دور و برا - کف میزنن شادی کنان خارج میشن از آن سرا

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارکه

میبرنش خونۀ دوماد خونۀ عشق و هم صفا - شروع کنن زندگی خوب و لذیذ و با صفا

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

قوم و خویشاشان میبرن میون حجله زفاف - با صد قلم جهیزیه یخچال و گاز، تشک لحاف

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

بیا ببین سیاهه را تو اجناسا تو گم میشی - کنی فرار ز مشهد و راهی شهر قم میشی

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

سلمه،سوزن،قیچی،هاون،کمد،بوفه،کفش و لباس - میخ و پیچ و یخچال و گاز، آدم چقد میخواد اثاث

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

چیکارکنیم دیگه آخراین سوروسات زندگی است - باقری آخر میدونی اینا برای بندگی است

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

 

عروس خانم آقا دوماد وصلتتان مبارک

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

عروس خانم آقا دوماد وصلتتان مبارک - از شادیتان ما همه شاد وصلتتان مبارک

وصلتتان مبارکه چه جشن خوبی دارین - چه جشن خوب و باصفا بزن بکوبی دارین

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

سفره خوب و باصفا سفره یِ عقدتان بود - اگر چه کم و یا زیاد پولای نقدتان بود

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

عروس خانم آقا دوماد عشق شما شده نقد - وقتی چهل امضا زدی میون دفتر عقد

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

وقتی میخواست آقا بخونه خطبه عقد تو - گفتی بلی اما به چی محبّت نقد تو

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

عروس میخواست بگه بله رفته که گل بچینه - دوماد میخواست بگه بله با اجازه چنینه

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

وقتی که رفتین به خرید هی این و هی اونو بخر - آنجا بوده وقت درو چه فرق داره نفع و ضرر

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

وقتی حنابندونی شد دست عروس دست داماد - گذاشته شد توی حنا دست دوتاشان باداباد

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

وقت عروس کشونی شد ماشین باید ببنده گل - امّا ماشین چه مدلی ژیان باشد یا که اپل

مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک - مبارکه مبارکه وصلتتان مبارک

وقت عروس کشونی شد عروسه هی ناز میاره - گریه دارن قوم و خویشا دوماد و پیش وازمیاره

 

مبارک مبارک  مبارک مبارک - مبارک مبارک مبارک مبارک

همسایه ها آی دوستا پاشین جهیز آوردند - ببین جهیزیه را با جست و خیز آوردند

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

ببین جهیزیه را دویست قلم جورواجور - چشم حسود بتر که چشم بخیل بشه کور

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

همسایه ها دوستا، خونچه شاد آوردن - خونچه شادِ عروس، برای دوماد آوردن

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

خونچه های رنگ وبرنگ با نواهای قشنگ - دارن میرن دست بدست قوم و خویشای زرنگ

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

ببین جهیز آوردن آینه و میز آوردن - ببین چه خونچه هائی خیلی تمیز آوردن

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

آهای را رو وا کنین درها رو وابزارین - بدین به هم دست بدست خونچه هارو بیارین

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

آی جوونا بگیرین خونچه ها را روی سر - شیرینی و کله قند دستمال و شال کمر

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

برین سپنچ بیارین عاطل باطل دود کنین - کف بزنید بچه ها به شیپورا فوت کنین

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

اسبابا را بچینید منزل آقا دوماد - تا بگن و بخندن باقری هم باشه شاد

مبارکه مبارک  مبارکه مبارک - مبارکه مبارک مبارکه مبارک

 

عروس خانم خوش آمد بلای جون خوش آمد

این شعر بصورت طنز و شوخی است به صورت میان پرده خوانده شود از باقری پور

صلی علی محمّد صلوات بر محمّد - کف بزنید بگوئید عروس خانم خوش آمد

عروس خانم خوش آمد بلای جون خوش آمد - نخیر آقا بگوئید صفای جون خوش آمد

عروس خانم را ببین چقدر مهربونه - پا اندازی نمی خواد خودش میاد بخونه

عروس خانم را ببین که چقدر زرنگه - برای که پول بگیره پاهاش داره میلنگه

اسفند و دود نمائید چشم حسود بشه کور - از عروس و از دوماد غم و بلا بشه دور

اسفند و دود نمائید عاطل و باطل بیارین - و ان یکاد بخونین از ته دل بیارین

هنوزه شب درازه عروس میاد بخونه - آقا دوماد هل نشو اینقد نگیر بهونه

اطاق میشه خلوت و مهمونا الآن میرن - فقط میمونه چند تا از اون زنایی که پیرن

آخر عروس و دوماد الآن در انتظارن - برن میون حجله لباس و در بیارن

آخر اونا پوسیدن میون این لباسا - میخوان برن تو حجله بشینن رو پلاسا

نقل و نبات بپاشین بر سر هردوتاشان - خوشحال باشید شماها از عشق و باصفاشان

دوماد میره توحجله یا تخت پادشاهی - نه بابا از حالا شد به فکر سرپناهی

وقتی چهل تا امضا زدی میون دفتر - آقا دوماد تو حالا بزن دو دستی بر سر

هنوز زوده دوماد جون هنوزه وقت زیاده - بدو بدو کنی تو سواره و پیاده

برای خونه و نون برای شام مهمون - برای پول برقت برای گاز زمستون

به به عجب شبی یه امشب شب حسابه - دلم برای دوماد ببین چقدر کبابه

آی مهمونا باقری خوش آمدید شماها - صفا آوردید امشب قدم رو چشم ماها

 

گل در آمد از حموم بلبل درآمد از حموم

بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک باد ا- بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک بادا

گل در آمد از حموم بلبل درآمد از حموم - شاخ شمشاد را ببین سنبل در آمد از حموم

بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک بادا - بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک بادا

عروس قشنگه ها بله مشت و ملنگه ها بله - دست به زلفاش نزنین مرواری بنده هابله

بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک بادا - بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک بادا

دوماد قشنگه ها بله مست و ملنگه ها بله - دست به لباساش نزنین اتوش مشنگه ها بله

بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک بادا - بادا بادا بادا بادا انشاء الله مبارک بادا

 

حنابندونی دارن عروس و آقا دوماد

حنابندونی دارن عروس و آقا دوماد - قوم و خویشا دور و بر همگی خرّم و شاد

باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا

امشب عروس و دوماد دارن حنا میبندن - حنای کرمونی را به دست و پا می بندن

باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا

دست عروس و دوماد را تو حنا بزارین - امّا مواظب باشین آنها رو وا نزارین

باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا

میبرن حموم دوماد را تا که تمیزش کنند - آرایشگاه عروس را تا که لذیذش بکنند

باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا

توکف بزن باقری پور با همۀ ای مهمونا - از این شادی شادمونیم ماهمۀ مسلمونا

باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا باد، بادا بادا بادا انشاء اللّه مبارک بادا

 

امشب شب زفافه انشاء الله مبارک بادا

امشب شب شادیه انشاء الله مبارک باد - این شب دامادیه  انشاء الله مبارک بادا

امشب شب زفافه انشاء الله مبارک بادا - داماد زیر لحافه انشاء الله مبارک بادا

عروس میاد به خونه انشاء الله مبارک بادا - دوماد عجب جونه انشاء الله مبارک بادا

دوماد در انتظاره انشاء الله مبارک بادا - میخواد عروس بیاره انشاء الله مبارک بادا

دوماد امشب چوشاهه انشاء الله مبارک بادا - عروسه مثل ماهه انشاء الله مبارک بادا

به به عجب دومادی انشاء الله مبارک بادا - عروسه مثل ماهه انشاء الله مبارک بادا

دست عروس تو دستش انشاء الله مبارک بادا - با اون چشمای مستش انشاء الله مبارک بادا

انشاء الله همه شاد باشین انشاء الله مبارک بادا - همگی دوماد بشین انشاء الله مبارک بادا

دو تا سه تا بیارین انشاء الله مبارک بادا - نرین یه وقت به قزوین انشاء الله مبارک بادا

آقای باقری پور انشاء الله مبارک بادا - خیلی دیگه شده شور انشاء الله مبارک بادا

این شعر برای میان پرده برنامه تا پایان هر برنامه خوانده شود از باقری پور

عجب بزمی است یاران را که بزم گلشن است امشب-که هنگام مرتب کف بکف کوبیدن است امشب

عجب جشن و عجب شادی مبارک باد دامادی - همه شادند از این شادی گَهِ گل گفتن است امشب

 

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک

عجب شبی است امشب چونكه شب عروسی است-همه با هم دست میدن امشب شب روبوسی است

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب همه خوشحا لن غیرحسودوبخیل - با شه حسودوبخیل همیشه خواروذلیل

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب عروس ودوما د كا رخدا یی كنن - به سنّت احمدی عمل كما هی كنن

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب عروس میبرن خونۀ آقا دوما د - امشب پدرما درا خوشند و خوش دل وشا د

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب به حجله میرن آقا دوما دوعروس - عروسه نا زمیا ره خودش را میكنه لوس

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

آخر طبیعت اینه عروسه نا زمیا ره - دوما د میره دنبا لش دهل وَسا زمیا ره

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب شب زفا فه دعوا سرلحا فه - اونم لحا ف ملّا با فیس و با قیا فه

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

امشب ولیمه میدن به قوم وخویش ویا را ن - نقل ونبا ت میپا شن برسرشا ن چوبا را ن

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

میگن كه مستحبّه ولیمۀ عروسی - هم بخوری هم بدی كا سه ها روبلیسی

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

میگن كه مستحبّه برای شا ه دوما د - شستن پا ی عروس تا همیشه با شن شا د

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

برو به خانۀ عروس ، ببین چیکار می کنن - شادی و خوشحالی را،دارن شیکار میکنن

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

مادرِعروس خوشحاله، پدرِعروس همینجور - قوم و خویشا فامیلا، دوستای جوروواجور

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

پدر دوماد نشسته ، دست تو جیبش میکنه - داره چتکه میندازه ، دست تو کیفش میکنه

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

اما دوماده ببین ، این پا آن پا می کنه - دقیقه ها را میشمره ، دستمال و تا میکنه

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

دوماد امشب تا سحر ، ستاره ها میشمره - مواظبه که یکبار ، ستاره ای در نره

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

منتظرت نگذاریم ، دیگه آقای دوماد - ما تمومش می کنیم ، تا که بشی تو دلشاد

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

میگم بده خدایا ، سلامتی به داماد - عروس و قوم و خویشاش، همگیشان باشن شاد

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

جایزۀ شعرت چیه ، آقای باقری پور - انشاء الله دوماد شی ، چشم حسود بشه کور

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

و ان یکاد بخونین ، برای عروس و داماد - چش نخورن انشاء الله ، همیشگی باشن شاد

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

شیرینهای خوشمزه ، خوردنش لذّت داره - شیرینی عروسی ، آدم و حال میاره

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

ببین عجب حنائی ، گذاشتن دست داماد - تو کفشش پا گذاشتن ، با جورابای گشاد

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

ساعت دادن بدستش ، دقیقه ها ر بشمره - تا که شب عروسی ، ابداً یادش نره

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

میگم آهای مهمونا ، ساعت و نیگاه کنین - ببین که ساعت چنده ، چشما رو به راه کنین

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

در انتظار نزارین ، اینقد عروس تو خونه - پاشین برین دنبالش ، نرین تو قهوه خونه

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

این شاعر امشب شده ، مثال یه دلقکی - هی تیکه میپرونه ، مخفی و یواشکی

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

سر جفنگ وا شده ، خواننده هم می دونه - هر چه که شاعر گفته ، او هم داره میخونه

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

راستی نماز خوانده اید ، شماها امشب اصلاً - یا که شب عروسی نمازی نیست ای والّا

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

زن یکی خدا یکی ، اینه شعار زنها - خدائی ام راست میگن ، برای بعضی زنها

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

اگر که پول نداری ، همان یکی اضافی است - برو اونم ولش کن ، اینم یه نوع تلافیست

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

میگم آهای مهمونا ، انشاء الله دوماد بشین - زندگیتان خوب بشه ، همیشه دلشاد بشین

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

اما تو آقا دوماد ، همین یکی بسه ته - چون فعلاً مامان بابا هر دو دل واپسه ته

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

دوماد نشستی اینجا ، مثال شاخ شمشاد - عروس بود منتظر ، آقا دوماد کی میاد

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

چون صبح پادشاهی است ، امشب شب زفافه - دوماده مثل خورشید ، عروسه مثل ماهه

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

نقل و نبات بپاشین ، سر عروس و داماد - غمها را دور بریزین ، امشب همه باشین شاد

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

اسفندتان کجا شد ، عاطل و باطل چه شد - همه عاطل و باطلند ، آدم عاقل چه شد

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

اسفندا رو دود کنین ، چشم حسود بشه کور - یا قل اعوذ بخونین ، که شیطونا بشن دور

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

اسفند رو دود کنید ، همه بگید ماشاالله - چشم حسود و بخیل ، بترکه انشاء الله

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

عا طل باطل بریزین نقل ونبا ت بپا شین - با قری كه خوشحا له شما چرا نبا شین

به عروس وبه دوماد همه بگین  مبارک - مبارک آی مبارک ، مبارک آی مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدایح حضرت زینب علیهاسلام

پنجم ماه جمادی

پنجم ماه جمادی زینت عرش برین - زدقدم درخانه یِ مولا امیرالمؤمنین

دختِ كبرایِ علی درخانۀ مولاعلی - پانهادوخانه ازنوررخش شدمنجلی

آنكه نامش را زلطف خودخدا زینب نهاد - نامِ زینب راخدا بردخت زهراهدیه داد

فاطمه خوشحال شدازدیدنِ رخساراو - بوسه زدبردیدگان و لعل گوهرباراو

شدامیرالمؤمنین خوشحال وشادازاین ولید - كردشكرحق ازاین میلاد و مولود سعید

شدحسن شادوحسین خوشحال ازاین مولودپاك - گشته است بیت ولایت ازفروغش تابناك

شدحسین بیش ازهمه دل بسته براین مه جبین - كس ندیده یك برادر،خواهری را اینچنین

بود زینب برحسینش یاور و پشت وپناه - خاصه اندر كربلا و كوفه و شام سیاه

گرنبودی زینب اندركربلا خونهای پاك - بی ثمرمیشد نمیشد همچنان خورتابناك

انقلابی بی هدف میشداگرزینب نبود - همچه درّی درصدف میشداگرزینب نبود

انقلاب كربلارانام زینب زنده كرد - باقری زینب یزید سفله راشرمنده كرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدایح امام حسن علیه السّلام

امشب شبِ خوبِ فخر و عزّت آمد - چون یوسف ما زِ آلِ عصمت آمد

امشب همه یِ اهلِ مدینه شده شاد - زیرا که كریمِ آل عترت آمد

 

امشب که جمال مجتبی پیدا شد - بررویِ همه دری ز رحمت وا شد

شد شاد علی زیُمنِ این مولودش - مسرور هم از آن محمّد و زهرا شد

 

امشب به جهان جلوه یِ دیگر آمد - هر مجلس و محفلی ازآن معطّر آمد

ازیُمنِ ولادتِ حسن سبط نبی - درمُلک و مَلَک جلوه سراسرآمد

 

چون نورجما ل مجتبی جلوه نمود - دربیتِ علی چو مجتبی رُخ بگشود

درنیمه یِ ماهِ رمضان ازیثرب - نوری ززمین به آسمان کردصعود

 

امشب که مدینه همچنان گلشن شد - تاریک ولی خانه یِ اهریمن شد

نوری زحریم مرتضی کرد طلوع - زان نور تمامِ این جهان روشن شد

 

هنگا م نزول بركا ت آمده است - برمحفلِ ما بذل حیا ت است

تبریك به زهراست زمیلا دِ حسن - هنگامِ نثارِ صلوا ت آمده است

 

شب میلادحسن زاده زهراباشد - آنكه مهرش زازل دردل ماها باشد

خلف پاك علی سبط محمد(ص)باشد - دومین رهبرآزاده بدنیا باشد

 

آمدآنكوكه حسن خلق نكویش باشد - چشم ارباب نظرجمله بسویش باشد

آرزوی همگان مدفن اوهست،بقیع - دل عشاق جهان جمله بكویش باشد

 

از صبر تو یا حسن جهان غرقه یِ غم - چون زائر عارف به حق تو شده كم

بس ظلم وستم دیدی و صبرِ توزیاد - از صبر تو مبهوت شده لوح وقلم

 

شب میلادحسن زاده زهراباشد - آنكه مهرش زازل دردل ماها باشد

خلف پاك علی سبط محمّد(ص)باشد - دومین رهبرآزاده بدنیا باشد

 

آمدآنكوكه حسن خلق نكویش باشد - چشم ارباب نظرجمله بسویش باشد

آرزوی همگان مدفن اوهست،بقیع - دل عشّاق جهان جمله بكویش باشد

 

ای حسن ای حسن ای حسن جان

ای ولی خداوند سبحان - ای تو معمارابواب ایمان

ازتوشدنورایمان درخشان - توكریمی توئی باب احسان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

ای توفرزند پاك پیمبر - نورچشمان زهراوحیدر

دشمنت روسیاه است وابتر - دوستان توازاهل ایمان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

توامام وامیرعبادی - چون تواندرجهان پانهادی

بیت زهراشده بیت شادی - شدمدینه ازآنروچراغان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

شام میلادتوروزه داران - هم مصلّین وشب زنده داران

شادوخوشحال باجمع یاران - شادوخندان بوداهل ایمان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

ماه مهمانی كردگاراست - ماه آن ماه شب زنده داراست

ماه آن شاه والاتباراست - نیمه ماه ازاوشدفروزان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

آمدآنكوكه خلقش حسن بود - سبط آن احمدمؤمن بود

آنكه خودعطری ازیاسمن بود - آنكه زوگشته مولوداحسان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

سبط احمد شه دین ودنیا - آمدوگشته شادی مهیا

شادوخندان علی هست وزهرا - هم محمّد بودشادوخندان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

آن حسن طلعت وآن شكیبا - شدزمیلادش این ماه زیبا

دلنشین وسعیدوفریبا - چون زمهرآمد آن ماه تابان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

اوحسن بودوهم مجتبی بود - اسوۀ صبروصلح وصفابود

بررضای خدایش رضابود - باقری اوبودركن ایمان

ای حسن ای حسن ای حسن جان

 

ای غریب اندر مدینه

اشعارسروده شده درمدینه ومكه

ای غریب اندر مدینه - ازجفا وطلم وكینه

دوستانِ توهمیشه - زین مصیبت دل غمینه

تو امامِ مجتبایی - تو صبوراندربلایی

مصطفی را نورِ عینی - توگلِ باغِ ولایی

سیدی مولا حسن جان - سیدی مولا حسن جان

گشته ای بازهرِ كینه - تو شهیداندرمدینه

جعده كرده كارِ خودرا - شیوهِ دشمن همینه

سیدی مولا حسن جان - سیدی مولا حسن جان

گفتی ای خواهربیاور - طشتی اكنون دربرِمن

خونِ دلهایی كه خوردم - ریزداینك ازسرِمن

سیدی مولا حسن جان - سیدی مولا حسن جان

ای حسین جانِ برادر - ای ابا الفضلِ دلاور

میروم ازدارِدنیا – دركنارِجد ومادر

سیدی مولا حسن جان - سیدی مولا حسن جان

دربقیع اكنون غریبم - با غم و رنج عجیبم

من ندارم سایبانی - ازعدوی نا نجیبم

سیدی مولا حسن جان - سیدی مولا حسن جان

هركسی ازراهِ دوری - دربقیع آید سراغم

زیرِ نورِ مَه ببیند - قبرِ بی شمع وچراغم

سیدی مولا حسن جان - سیدی مولا حسن جان

زینتِ دوشِ نبی و - این همه ظلم وستمها

توبنال ای باقری پور - زین مصیبت زین المها

سیدی مولا حسن جان - سیدی مولا حسن جان

سروده شده 7/4/91درمدینه منوره

 

من امام مجتبایم

من غریبم در مدینه - از جفا و ظلم و كینه

دوستان من همیشه - زین مصیبت دل غمینه

من امام مجتبایم - من صبور اندر بلایم

مصطفی را نور عینم - من گل باغ ولایم

گشته ام با زهر كینه - من شهید اندر مدینه

جعده كرده كار خود را - شیوه یِ دشمن همینه

تو بیاور خواهر من - طشتی اكنون در بر من

خون دلهایی كه خوردم - ریزد اینك از سر من

ای حسین جان ای برادر - ای اباالفضل دلاور

میروم از دار  دنیا - در كنار جد و مادر

در بقیع اكنون غریبم - گشته است غربت نصیبم

من ندارم سایبانی - از عدوی نانجیبم

هر كسی از راه دوری - در بقیع آید سراغم

زیر نور مه ببیند - قبر بی شمع و چراغم

زینت دوش نبی و - اینچنین ظلم و ستمها

تو بنال ای باقری پور - زین مصیبت زین المها

 

غبار غم بر چهره عالم

غبار غم بر چهره عالم نشسته - سبط نبی از این جهان چون دیده بسته

علی خورد خون جگر - زهرا كند پسرپسر

ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر - ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر

حسن ز جور آشنا خون در دلش شد***تا همسر نامهربانش قاتلش شد

از لب و لعل گهرش - برون بریزد جگرش

ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر - ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر

تا زنده بود از آل سفیان ظلمها دید - بعد شهادت زال مروان هم جفا دید

كنار قبر مادرش - شد تیر باران پیكرش

ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر - ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر

ناله سر قبرش حسین سبط پیمبر - گوید برادر یا حسن با دیدۀ تر

بودی تو یار و یاورم - بعد از علی و مادرم

ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر - ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر

دیدی تو از دنیا پرستان ظلم بیحد - دیدی جفا زان كینه دل، آن دیو و آن در

با قلب پر خون از جفا - رفتی تو از دارِ فنا

ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر - ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر

دیگر نگردی خونجگر از جورِ عدوان - دیگر نبینی ظلمها از آل سفیان

راحت شدی از حزن و غم - دیگر نمی بینی ستم

ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر - ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر

آیا شود من بر سرم روغن بمالم - عطرم زنم، شانه كنم، زیبا جمالم

باشد سرِ تو روی خاك - پر خاك و خون آن جسمِ پاك

ا لله ا كبر ا لله ا كبر - ا لله ا كبر ا لله ا كبر

من از غمِ تو ای برادر بی قرارم - گریم شب و روز از غمت ای گلعذارم

گرید برایت مؤمنین - هم باقری دلغمین

ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر - ا للّه ا كبر ا للّه ا كبر

 

ناله سر قبر حسن سبط پیمبر

ناله سر قبر حسن سبط پیمبر - گوید برادر یا حسن بادیده تر

راحت شدی تو از ظلم عدوان - مظلوم حسن جا ن مظلوم حسن جا ن

دیگر نگردی خونجگر از جور عدوان - دیگر نبینی ظلمها از آل سفیان

راحت شدی تو از غصه و غم - دنیا برایت شد غرق ماتم

دیدی تو از دنیا پرستان ظلم بیحد - دیدی جفا زان كینه دل آن دیو و آن در

با قلب پر خون رفتی ز دنیا - راحت شدی از رنج و المها

آیا شود من بر سرم روغن بمالم - یا كه زنم عطر و كنم زیبا جمالم

راس تو باشد بر خاك و خونین - ای یادگار طه و یاسین

من از غم تو ای برادر بی قرارم - گریم شب و روز از غمت ای گلعزارم

گرید برایت هر با سعادت - گریان نگردد روز قیامت

دنیا پس ازتوای برادرشا م تا راست - ازهجرتواین خواهرانت بی قراراست

هم نوحه گرشداین شیعیا نت - هم با قری پورهم دوستا نت

 

اشعارسروده شده درمدینه ومكه

بقیع مدفن پاك چهارمعصوم است

بقیع مسكن آن اولیای مظلوم است

بقیع قطعه ای ازآن بهشت عدن بود

بهشت روی زمین دربقیع مكتوم است

سروده شده درمدینه منوره 8/4/91

 

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجّاد

ای چارتن نورِخدا - مدفون شده اندربقیع

ازظلم وجورِدشمنان - دلخون شده اندربقیع

ازغصّه وغم ماهمه - مجنون شده اندربقیع

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

مظلومِ عالم یاحسن - ای خفته درخاكِ بقیع

باجسمِ مجروح ازجفا - دردامنِ پاكِ بقیع

مظلومترحالاتویی - دردشتِ غمناكِ بقیع

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

ای سیدوسالارِ دین - سجّاد زین العابدین

ازظلم ازجورِهشام - توگشته ای مسمومِ كین

مدفون شدستی دربقیع - درجنبِ عمِّ نازنین

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

مدفون شدی اندربقیع - ای باقرِ علمِ نبی

اندركنارِبابِ خود - كززهردرتاب وتبی

قبرت ندارد خانه ای - ازظلم وجورِاجنبی

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

ای صادق آ‌ل نبی - استاددادنشگاه دین

اززهرمنصورشقی - گشتی شهیدِ راه دین

مدفون شدستی دربقیع - اندركنارِمؤمنین

اندركنارمجتبی - باقروَزین العابدین

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

هان خفته ایداندربقیع - بی بقعه و صحن وحرم

بی احترامیهاشده - برآن قبورمحترم

ازدشمنان آل س - اینسان كه بینی لاجرم

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

امّا میان قبرها - یك قبرنا پیدابود

آن قبرِپاكِ حضرتِ - خیرالنسا زهرابود

ای باقری این عقده ای - اندردلِ ماها بود

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

یاباقر،یاصادق،یامجتبی،یاسجاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدایح امام حسین علیه السّلام واهلبیت

سروشی سوّم شعبان سرود این نغمه ی شیوا - که بشگفته است امشب درگلستان نوگلی زیبا

قدم بگذاشته در این جهان آزاده ای امشب - به یُمنِ مقدمِ او شاد گشته حیدرو زهرا

 

بوی عطرو گل و عنبر ز فضا می آید - عطرِخوشبویِ محمّد ز  صبا می آید

نوگل مصطفوی گشته شکوفا امشب - پنجمین نور زاصحابِ کسا میآید

 

میلاد گلی زگلشنِ آلِ  علی است - روشن دلِ ما امشب ازاین نور جلی است

عشقِ دگری به ما ندارد ارزش - تا بر دل ما عشق حسین ابن علی است

 

میلاد حسین بن علی یاورِدین است - آنکو که بحق یاورِنام آورِ دین است

آمد به جهان آنکه قیامش به محرّم - درکرببلا ناصرو احیاگرِ دین است

 

در سوّم شعبان همه جا لطف و صفاشد - میلادِ حسین شاه و امیرِشهدا شد

در حیرتم از اینكه شبِ ومیلاد و سرورش - شادی و سرورِ همه با شور و نواشد

 

امشب كه فضا پرشده از بوى حسین - عطر گلِ لاله آید از سوى حسین

اى فطرس پر سوخته بیاتاکه رویم - باهم همه برزیارتِ روى حسین

 

میلاد حسین نوگلِ زهراست امشب - گیتى ز رخش طور تجلّا ست امشب

ده مژده ىِ جانبخش به فطرس زیرا - میلادِ شفا بخش به دلهاست امشب

 

روزمیلادحسین زاده زهراباشد - آنكه اندردوجهان تاج سرِما باشد

به نثار قدمش ما همه با هم صلوات - محفل عشق حسینی چه مصفا باشد

 

روز میلاد حسین انس و ملك شاد بود - فطرس غمزده ازغمكده آزاد بود

ماهمه فطرس محزون گرفتار استیم - چشم ما سوی حسین از پی امداد بود

 

میلاد مسعودخون خداباشد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

ازمقدم او شد دلشاد پیغمبر - هم جبرئیل و هم زهرا و هم حیدر

هم فطرسِ محزون بشكسته بال وپر - چون روز میلاد خون خدا باشد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

بیتِ علی امشب نورٌ علی نور است - پیغمبراكرم شادان و مسروراست

بوجهل و بو سفیان ازغصه رنجوراست - چون روزِ میلادِ شمس ضحی با شد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

بهر مباركباد جبریل باز آمد - نزد پیمبر از راه دراز آمد

گفتا كه بهرِ دین اینك تراز آمد - چون روز میلادِ نور خدا با شد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

به به عجب روزی جشن و چراغان است - خلد برین امروز آئینه بندان است

شیرینی وشربت برما فراوان است - چون روز میلاد شاه هدی باشد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

فطرس زغم امروز آزاد گردیده - پیغمبرو زهرا دلشاد گردیده

جنت زخوشحالی آباد گردیده - چون روز میلاد فجروضحی باشد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

خُلد برین امروز یك میهمان دارد - برتخت زرّینش شاه جهان دارد

شاه زمین را در هفت آسمان دارد - او سبط پیغمبر روحی فدا با شد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

یثرب بخود امروز دیده است نوزادی - باشد همین نوزاد سلطانِ آزادی

ای باقری اینك شد موسم شادی - چون گاه میلاد صدق وصفا باشد

میلادِ مسعودِ خونِ خدا باشد - جشن وچراغان در، ارض وسما باشد

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

حسین حسین جانم حسین حسین جانم - حسین حسین جانم حسین حسین جانم

 

حیّ علی العزاء * حیّ علی البكاء

حیّ علی العزاء - حیّ علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا

ماه عزاشده – شورونواشده - هركوی وبرزنی - بزم عزابپا

حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا

ماه محرم است - اندوه وماتم است - درقلب شیعیان - برشاه اولیا

حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا

اندرغمِ حسین - عالم بشوروشین - نام حسین بود - زینت برای ما

حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا

جنّ وملك شده - عرش وفلك شده - درماتم حسین - غرقِ غم وعزا

حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا

رختِ سیه ببر - شال عزابسر - بنما توباقری - دراین مَهِ عزا

حی علی العزاء - حی علی البكاء - فی ماتم الحسین - مظلوم كربلا

یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله

 

ماهِ خون ماهِ محرم آمده

ماهِ خون ماهِ محرم آمده - ماهِ اشك و آه و ماتم آمده

باز از نو روزِ عاشورا شده - دل پریشان حضرتِ زهرا شده

باز شد تجدیدِ حزن و اشك و آه - باز لعنت بر یزیدِ رو سیاه

ماهِ حزنِ آلِ احمد آمده - ماهِ غم بهرِ محمّد آمده

گفت صادق اینچنین یابن الشّبیب - باش محزون ازبرای آن غریب

شیعیان را آمده ماهِ عزا - برحسین آن یادگار مصطفی

شیعیان را آمده ماهی دگر - درعزای زادهِ خیر البشر

ماه ماهِ بی وفائیها بود - ماهِ ظلم و بی پناهیهابود

بی وفائی شد دراین مه آشكار - از گروهی بی وفای روزگار

بی وفائیها شده ازكوفیان - با حسین بعد از امیر مؤمنان

كوفیان كردند دعوت از حسین - ازبرای خنجرو تیرو سُنین

كوفیان بس نامه ها بنوشته اند - ریسمانها از خیانت رشته اند

چونكه شد از كوفیانِ بی وفا - نامه ها سوی عزیزِ مصطفی

شد حسین ویاوران سوی عراق - با زن وفرزند و با زین ویراق

آمد و آمد شهنشاهِ حجاز- طی نمود این راهِ بس دورو دراز

چون بنزدیكِ فرات آن شه رسید - زین طرف ده صد سوار از ره رسید

راهها بستند با صدها سوار - عاملانِ آن یزیدِ نابكار

راهِ پیش و پس نبود آنجا دگر - از برای زادهِ خیر البشر

آخرین منزل زمینِ كربلا - گشت طبقِ وعدهِ قالوا بلی

حال بنگر قصّهِ این میهمان - كامده با نامه های كوفیان

كوفیان با او چه كردند از عناد - دستِ بیعت داده با ابن زیاد

مُتّحد با شامیانِ رو سیاه - برعلیهِ آن غریبِ بی پناه

راهها بستند و آنگه آب را - سربریده تشنه لب میراب را

آب بُد مهریهِ دختِ نبی - تشنه لب اینك زن و مردو صبی

العطش گویان صغیر و هم كبیر - جمله از مرد و زن و بُرنا و پیر

چون صدای العطش درخیمه ها - شدبلندازشیرخوارو بچه ها

شدروان سقّا سوی شطِّ فرات - تا رساند خیمه زان آبِ حیات

كف بزیرِ آب برد آن با وفا - تا خورد یك جرعه آبی با صفا

لیك یادی كرد از لب تشنگان- كه بلند است آهشان بر آسمان

آب كف را داد ازكف بی درنگ - مشك را بردوش كردو شد به جنگ

بی مها با زد به قلبِ آن سپاه - برگروهِ بی حیای دین تباه

اسب را میتاخت سوی خیمه ها - تا رساند آب را بر بچه ها

لیك تیری از عدو بر مشك شد - چشمِ سقّا پرزخون و اشك شد

با كمینهائی زاعدای پلید - تشنه لب شد حضرتِ سقّا شهید

تشنه كامان همچنان در خیمه ها - تشنه لب ماندند با افغان و آه

درتلظّی اصغر است آن شیرخوار - واز عطش گریان چو ابرِ نو بهار

برد بابش سوی آن میدانِ تیر - تا دهند آبی برآن طفل صغیر

حرمله تیرِ سه شعبه دركمان - برگلوی اصغرآمد ناگهان

جای تیر از آب سیرابش نمود - اندر آغوشِ پدر خوابش نمود

تشنه لب اكبر به میدان میرود - سوی میدان او خرامان میرود

العطش گویان و با قلب كباب - باز گردد سوی خیمه نزد بابِ

جرعهِ آبی نباشد در خیام - تاخورد آن زادهِ خیر الانام

بازمیگردد سوی میدانِ كین - همرهِ او حضرتِ روح الامین

با لبِ تشنه همی رزمد علی - درفرار از پیشِ او هر پردِلی

عاقبت شد با لبِ عطشان شهید - نزد جدّش مصطفی شد رو سپید

سرورِ لب تشنگان در قتلگاه - رو كند با شامیانِ رو سیاه

مردمان یك جرعه یِ آبم دهید - محض جدّو مادرو بابم دهید

این فرات و آب مهرِ مادرم - هست و من ذرّیهِ پیغمبرم

لیك شد پاسخ زشمرِ روسیاه - تیغِ تیز و خنجرو حلقومِ شاه

سرورِ لب تشنگان لب تشنه رفت - آب خورد از تیغ تیزو دشنه رفت

عصرِ عاشورا سرِ آن نازنین - شدبریده ازبدن با ظلم وكین

تشنه لب راسش بریدند ازقفا - شدزمین درزلزله از آن جفا

قرصِ خورشید اندر آن دم خون گرفت - وحش وطیر از غم رهِ هامون گرفت

یك صدابینِ زمین و آسمان - شد بلند آمد بگوشِ مردمان

گفت با صوتی بلند و منجلی - قد قُتل اینك حسین بن علی

زینب و اهل حرم ازخیمه ها - جمله سركردند آه وناله ها

با صدای یا حسین و یا حسین - رو بسوی قتلگه با شورو شین

برسرو سینه زنان، نوحه كنان - خواهران ودختران و كودكان

باقری گوید به صبح وظهرو شام - برلبان تشنه ات ازما سلام

اَلسّلام ای زادهِ زهرا حسین - اَلسّلام ای نور چشم عالمین

اَلسّلام ای شاهِ بی غسل و كفن - اَلسّلام ای كشتهِ دور از وطن

اَلسّلام ای وارث عیسی ونوح - اَلسّلام ای شاهِ با فرّ و شكوه

اَلسّلام ای زادهِ خون خدا - اَلسّلام ای شاهِ مصباح الهُدا

وارث موسی و آدم اَلسّلام - وارث زهرا وخاتم اَلسّلام

ای حسین ای زادهِ خیرُ الاَنام - برتو تا صبح قیامت اَلسّلام

السّلام ای زاده یِ زهرا حسین - السّلام ای نورِ چشمِ عالمین

 

میرسد باز محرم

میرسد باز محرم – موسم عزا و ماتم

آمده باز محرم – موسم عزا و ماتم

ماهِ مردانِ خداشد – موسمِ شور و نوا شد

ماهِ خون، ماهِ حسین است – ماهِ شاه عالمین است

ماهِ زینب، ماهِ عبّاس – ماهِ پر پر شدن یاس

ماهِ اکبر، ماهِ اصغر – ماهِ آن گلهای پرپر

ماه کلثوم و رُقیّه – ماهِ صغرا و سُکینه

ماهِ زین العابدین است – ماه قتل شهِ دین است

ماهِ صبر و استقامت – ماه مردی و شهامت

ماهِ جانبازی یاران – در ره یاریِ قرآن

ماهِ سرهایِ به نیزه – از عربهایِ عُنیزه

ماهِ خونین تنِ شاه است - در میانِ قتلگاه است

همه جا شورو نوا شد – همه جا روضه بپا شد

همه جا کشور ایران - شورِ عاشورا بپا شد

همگی گشته سیه پوش – علمِ حسینی بر دوش

همه عاشق حسینند – همه یارِ زینبینند

همگی غرقِ عزا یند - به هوایِ کربلا یند

همگی با چشمِ گریان – از ستمها همه حیران

همگان سینه زنانند – بر حسین ناله کنانند

همه جا مجلسِ روضه – گریه و ناله و نوحه

بر لبِ جمله ی ماها – نوحه و ذکر و دعاها

همه جا ذکرِ حسین است – یاد شاهِ عالمین است

برلبِ جمله عزیزان – یا حسین شاهِ شهیدان

باقری ماهِ محرّم –  آمده با اشک و ماتم

آمده باناله و آه –  آمده با اشکِ جانکاه

 

 

رخت عزا دربركنید

جانم حسین جانم حسین - ای جان جانانم حسین

رختِ عزا دربركنید - ماهِ محرم آمده

خاكِ عزا برسركنید - ماهِ محرم آمده

جانم حسین جانم حسین - ای جان جانانم حسین

ایام شادی رفته و - ایام ماتم آمده

ایام سوگِ اشرفِ - اولادِ آدم آمده

جانم حسین جانم حسین - ای جان جانانم حسین

برسردرِهرخانه ای - یك پرچمی برپاشده

یعنی محرّم آمده - ایام عاشوراشده

جانم حسین جانم حسین - ای جان جانانم حسین

بهرحسین بن علی - نوحه كنان زهراشده

درهرخیابان ومحل - یك مجلسی برپاشده

جانم حسین جانم حسین - ای جان جانانم حسین

نوحه كنان، سینه زنان - با اشك وبا آه وفغان

هرمسجد و هرخانه ای - مردوزن و پیروجوان

جانم حسین جانم حسین - ای جان جانانم حسین

ماه محرم آمده - برپاشده بزم عزا

ای باقری درهرمحل - بهرشهیدكربلا

جانم حسین جانم حسین - ای جان جانانم حسین

جانم حسین ، حسین ، حسین - جانم حسین ، حسین ، حسین

حسین،حسین،حسین،حسین

حسین،حسین،حسین،حسین

 

آمد محرّم = ایّام ماتم

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

آمد محرّم = ایّام ماتم - آمد بدشت كربلا یك كاروان غم

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

ماه عزاشد = ماتم بپاشد - سبط نبی وارد بدشت كربلاشد

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

شاه شهیدان = باخیل یاران - با غصّه وغم واردِ دشت بلا شد

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

باظلم وكینه = او ازمدینه - عازم بسوی مكّه وكرببلا شد

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

قبل ازمحرم = آن شاه عالم - ازمكّه سوی سرزمینِ نینوا شد

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

در راه جانان = بگذشته ازجان - ازملك ومال و خانمانِ خودجدا شد

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

منزل بمنزل = یك كاروان دل - صد دل نموده یكدل و سوی خدا شد

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

دردشت و صحرا = آن شاه بطحا - ای باقری با ظلم وكینه مبتلا شد

حسین حسین جان،حسین حسین جان - حسین حسین جان،حسین حسین جان

 

دوّم ماه محرّم

دوّم ماه محرّم كربلاشد شورو ماتم - وارد كرببلاشد كاروانی همدم غم

بوی غربت،بوی محنت برمشام آید دمادم - رهبراین كاروان است سرورو مولا حسین جان

یاحسین جانم حسین جان - یاحسین جانم حسین جان

اسب آقا اندر آنجا پایكوب اندر زمین است - گفت آقا نام اینجا باغم و محنت قرین است

بار بگشائید كاینجا ایستگاهِ آخرین است - میشود آخر در اینجا بی كس وتنها حسین جان

یاحسین جانم حسین جان - یاحسین جانم حسین جان

ای جوانان اندر اینجا خیمه ها بر پا نمائید - بار اندازید اینجا مسكن و ماوی نمائید

بهر محنت اندر اینجا خویش پا برجا نمائید - چون كند آخر دراینجا منزل و ماوی حسین جان

یاحسین جانم حسین جان - یاحسین جانم حسین جان

خیمه ها كردند برپا اندر آن دشت و بیابان - چون بفرمانِ حسینی نوجوانان و جوانان

آخرین منزل شد آنجا بهرِآن پاكیزه جانان - از ازل بوده است اینجا منزلِ آقا حسین جان

یاحسین جانم حسین جان - یاحسین جانم حسین جان

خیمه های هشت روزه اندر آن صحراست برپا - آتشِ كین وعداوت خیمه ها را كنده ازجا

خیمه گاهی بس مجلّل جای آن گشته مهیا - باقری در كربلا بین خیمه مولا حسین جان

یاحسین جانم حسین جان - یاحسین جانم حسین جان

 

دوّم ماه محرم چون بدشت كربلا

یاس میگویدحسین احساس میگویدحسین - جمله جنّ وملك وَالنّاس میگویدحسین

دوم ماه محرم چون بدشت كربلا - شدحسین بن علی بامحنت ورنج وبلا

بازنان وكودكان ویاوران جان نثار - درپی فرمان یزدان جملگی قالوابلی

انتخاب حق زبین النّاس میگویدحسین - یاس میگویدحسین احساس میگویدحسین

خیمه هاشدبرسرِپا اندآن دشت ودیار - بهریاران حسینی آن شهِ والا تبار

لیك بودی خیمه ها نا امن از ظلم یزید - چونكه باشد آل سفیان كینه توزونابكار

شمردون باخنجرالماس میگویدحسین - یاس میگویدحسین احساس میگویدحسین

روزهفتم آب رابستندبرآلِ رسول - آب هم آبی كه باشدمهرِزهرای بتول

روزهشتم آب شدكمیاب اندرخیمه ها - روزتاسوعاهمه ازتشنگی زاروملول

آب هم باناله واحساس میگویدحسین - یاس میگویدحسین احساس میگویدحسین

روزعاشورالبِِ خشكیده وقلبِ كباب - كودكانِ تشنه لب دررزیرهُرم آفتاب

اصغربی شیرهم اندركنارنهرِآب – میزند پرپر بربروی دست مامِ خودرباب

هم لبان تشنه عبّاس میگویدحسین - یاس میگویدحسین احساس میگویدحسین

عصرعاشوراحسین اندرمیانِ قتلگاه - گفت با آن شامیانِ بی حیایِ روسیاه

باچه جرمی میكشیدم ای گروه كینه جو - لا اقل آبی دهیدم ای گروهِ دین تباه

باقری با ناله واحساس میگویدحسین - یاس میگویدحسین احساس میگویدحسین

یاحسین ویاحسین ویاحسین ویاحسین - یاحسین ویاحسین ویاحسین ویاحسین

 

دوم ماه محرّم كربلاماتم سراشد

دوّم ماه محرّم كربلاماتم سراشد - كاروانی ازمدینه واردكرببلاشد

گشته برپا    شوروغوغا - درمیانِ      آلِ طاها

یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه - یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه

چونكه شدواردبدشت كربلا فرزندزهرا - لشكراندوه وماتم پرنمودآن دشت وصحرا

جمله یِ دلها غمین شد - پرزآه آتشین شد

یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه - یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه

سبط پیغمبربگفتانام این صحراچه باشد - علت این ترس ووحشت این همه غمهاچه  باشد

كربلاگراین زمین است - باغم ومحنت عجین است

یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه - یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه

آدم موسی وعیسی اندراینجاگریه كرده - نوح وابراهیم ویحیی اندراینجا نوحه كرده

این زمین باحزن وماتم - ازازل گردیده توام

یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه - یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه

خیمه هابرپاكنیدای نوجوانان وجوانان - آخرین منزل بوداینجازبهر ماعزیزان

من كه برعالم پناهم - باشداینجاقتلگاهم

یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه - یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه

خیمه هابرپاشده امروزدرآن دشت وصحرا - لیك درشام غریبان كنده شدازظلم اعدا

آتش اندرخیمه دین - زد عُبیداللّه بی دین

یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه - یاحسین یاثاراللّه یاحسین یاثاراللّه

شعله ها ازخیمه ها ودودِ آن بربام كیوان - كودكان پابرهنه دشتِ پرخارمغیلان

باقری بنگرچه ها شد - ظلم برآل عباشد

 

آمدی دركربلاباخیل یارانت حسین جان

آمدی دركربلاباخیل یارانت حسین جان - باتمام یاوران وجان نثارانت حسین جان

عالمی درشوروشین است - ذكرهستی یاحسین است

یاحسین جانم فدایت - یاحسین جانم فدیت

آمدی بازینب وكلثوم و هم عبّاس واكبر - آمدی باعون وعبداللّه وسجاد و هم اصغر

كربلایت پربلاشد – قبله یِ اهل ولاشد

یاحسین جانم فدایت - یاحسین جانم فدیت

آمدی اندرمنای كربلا تو ای حسین جان - تاكنی درراه قرآن جان فدا تو ای حسین جان

حجّ تودركربلاشد - قتلگاهِ تومناشد

یاحسین جانم فدایت - یاحسین جانم فدیت

توفداگشتی ولی اسلام ودین رازنده كردی - دین حق رادرجهان جاویدوهم پاینده كردی

ازسروجانت گذشتی - خودتوثاراللّه گشتی

یاحسین جانم فدایت - یاحسین جانم فدیت

باقری یالیتناكنّا معك گویدحسین جان - راه حق راه نبی راه تورا پوید حسین جان

توشهیدِكربلایی - درره حق جان فدایی

یاحسین جانم فدایت - یاحسین جانم فدیت

 

هفتم محرّم است

اَلسّلام ای تشنه لب یاحسین بن علی - اَلسّلام ای تشنه لب یاحسین بن علی

هفتم محرّم است - روزِاندوه وغم است - بسته شد آب روان - روزحزن وماتم است

العطش دركربلا - شدبلندازخیمه ها - چون شده قحطیِ آب - ناله اندرسما

بسته شدراهِ فرات - برعزیز مصطفی - آب راممنوع كرد - ابن سعدبی حیا

بین دوآب روان - گشته است قحطی آب - گشته دشت كربلا - ازعطش همچون سراب

شدموكّل برفرات - عدّه ای ازشامیان - برحسین واهلبیت - بسته شدآب روان

نامه هایِ بی شمار - برحسین ازكوفیان - كرددعوت تاحسین - شدبرآنها میهمان

شدچوسبط مصطفی - واردِ آن سرزمین - لیكن ازآن كوفیان - نقض پیمان راببین

احترامِ میهمان - هست فرمان رسول - لیك براین میهمان - شدازآن فرمان عدول

كس ندیده درجهان - میهمانی تشنه لب - لیك شداین میهمان - تشنه لب یاللعجب

كوفیان برمیهمان - تیغ تیزافراختند - میهمانان تشنه لب - كربلاجان باختند

اكبرواصغرببین - شدلب تشنه شهید - دركنارنهرآب - وای ازاین ظلم یزید

روزعاشوراحسین - درمیانِ قتلگاه - گفت مردم تشنه ام - بافغان وسوزوآه

پاسخی نشنیدجز - دشنۀ شمرپلید - تشنه لب ای باقری - شدحسین ماشهید

السلام ای تشنه لب یاحسین بن علی - السلام ای تشنه لب یاحسین بن علی

یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین

 

هـفـتـم مـاهِ مـحـرّ م آمــده

هـفـتـمِ مـا هِ مـحـرّم آ مــد ه - مـوسم زا ری  و مـا تـم آ مـد ه

نا مه ا ی آ مد به بـن سـعــد دغـا - ا ز عـبـیـد ا للهِ  پستِ بی حـیـا

ا ند ر آ ن نا مه چـنـین بنوشته بود - پا یه ظلم و جـفـا را هـشته  بو د

آ ب ر ا بر بـنـد بر  سبط  ر سول - تا نـمـا یـد بـیعتِ ما  ر ا  قـبـول

شد حلال آن آب برهرخاص وعام - لـیک  بر سبطِ نبی با شد حرا م

ای حسین بنِ  ا مـیرِ ا لمـؤ مـنـیـن - ای تو زمزم ، کو ثر و ما ء معین

با بِ  تـو خـود سا  قی کـو ثر بود - ما مِ  تو خو د شا فع محشر بود

لیک تو لب تشنه  از قـحطی یِ  آ ب - د ر کنا رشط  بود قـلبت کبا ب

آب را بسـتـنـد بـر ر و یت ز کین - آن گر و ه  بی  حـیا ، قـوم لعـیـن

از عـطـش نا  لـد مکر ر زار زار - د ر میا ن خیمه  طفل شیرخوار

ا ین ستم  را بین زاعـد ای  شریر - تیر پیکا ن و گلو ی  آ ن صغیر

با قـری بس کن تو شرح مـا جـرا - چونکه نتوانی بیان این قصه را

 

هفتِ محرم – شد شورو ماتم

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

شمرآمده درکربلا – هفتِ محرم - شدکربلا غرق بلا – اندوه وماتم

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

آب روان درخیمه ها - کمیاب گشته - غمگین برای اهلبیت – اصحاب گشته

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

شمرلعین وارد به دشتِ کربلا شد - چون آمده شمرلعین - غوغا بپا شد

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

چون آمده درکربلا – آن شمرِخونخوار - واردشده در خیمه ها – غمهایِ بسیار

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

چون بسته شد آب روان – شد آب کمیاب - خون شد روان بهرِحرم – ازچشمِ اصحاب

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

اصغرشده ازتشنگی – درشوروغوغا - ازخیمه هایِ شاهِ دین – شد ناله برپا

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

اهل حرم ازتشنگی – دراضطراب است - درخیمه هایِ شاهِ دین – قحطی آب است

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

ای باقری باشد حسین - مظلوم وتنها - ازتشنگی درکربلا – شد ناله برپا

هفتِ محرّم – شد شورو ماتم - درکربلا شد قحطِ آب – ای وای از این غم

سروده شده هفت محرم 1392

 

روز هـفـتـم نا مه ای آ مد بـد شت کربلا

روز هـفـتـم نا مه ای آ مد بـد شت کربلا - ا ز عُبید ا للّهِ بی د ین سوی بن سعدِ د غا

اندر آن نامه چنین بنوشته بود آن سنگدل - با ید ا ز ا مر و ز بند ی آ ب  بر آ لِ عبا

آب از ایندم بود بر گبر و نصرانی حلال - لیک ندهی جرعه ای از آن به آلِ مصطفی

آ نچنان کا ر عطش در کربلا بالا گرفت - کاسمان چون دود شد بر چشمِ آلِ مصطفی

هر چه گفتند العطش اطفالِ شاهِ تشنه لب - با قـری آ بی ند ا د ند آ ن گر و ه  بی حیا

 

آب روان را بر آن تشنگان بستند

آب روان را بر آن تشنگان بستند - برآلِ پیغمبر آبِ روان بستند

ای كوفیان نبود این رسم مهمانی - آبِ روان را بر مهمان ببندانی

بر میهمان گردی تو دشمن جانی - بر میهمان امروز آب روان بستند

آب روان را بر آن تشنگان بستند - برآل پیغمبر آبِ روان بستند

آبی كه باشد آن مهریه یِ زهرا - بستند بفرزندش آن فرقه یِ اعدا

لب تشنه كشتندش اندر لبِ دریا - آب روان را بر آن میهمان بستند

آب روان را بر آن تشنگان بستند - برآل پیغمبر آبِ روان بستند

درروزعاشورا اولادِ پیغمبر - دركربلا عطشان از اكبر و اصغر

با حالتی اندوه ، عباس نام آور - چون راه شط برآن شیرژیان بستند

آب روان را بر آن تشنگان بستند - برآلِ پیغمبر آب روان بستند

با كام خشكیده آن اصغربی شیر - بابا زِ بهرِ او گردیده بس دلگیر

بردش سوی میدان شاید كه گردد سیر - تیرسه پردادند آب روان بستند

آب روان را بر آن تشنگان بستند - برآلِ پیغمبر آب روان بستند

ای باقری بنگراین رسمِ مهمانی - كه طفلِ بی شیری گردیده قربانی

یك جرعه آبی شد با قیمت جانی - جانی گرفتند وآب روان بستند

آب روان را بر آن تشنگان بستند - برآل پیغمبر آب روان بستند

 

هفتم ماه محرّم

هفتم ماهِ محرّم - كربلاشد وادی غم

شمردون آمده زان رو - كربلاشد دشت ماتم

چون شمر بد اختر بایك سپاه آمد - با نامه ای خونبار آن روسیاه آمد

جانم حسین جانم - جانم حسین جانم

هفتم ماهِ محرّم - بستنِ آبِ فرات است

به روی حسینِ مظلوم - كه سفینة النّجاة است

چونكه یزید دون كرده است منع آب - با آنكه حیوانات گردند از آن سیراب

جانم حسین جانم - جانم حسین جانم

هفتمِ ماهِ محرّم - كربلا قحطی آب است

درحرم آب نباشد - تشنه لب طفلِ رباب است

عمروبن حجّا ج و پانصد سوارِ او - آبِ روان بستن شد افتخارِ او

جانم حسین جانم - جانم حسین جانم

هفتمِ ماهِ محرّم - العطش ذكرِ لبان است

چون شده قحطی آب و - ناله ها برآسمان است

اهلِ حرم نالان چون آب شد كمیاب - اصغربه گهواره گرید برای آب

جانم حسین جانم - جانم حسین جانم

هفتمِ ماهِ محرّم - تشنه لب اصغرِ بی شیر

همه اطفالِ حسینی - زعطش درغم و دلگیر

اندر تلظّی شد اصغر زبی آبی - ای باقری اصغر نالان زبی تابی

جانم حسین جانم - جانم حسین جانم

جانم حسین جانم - جانم حسین جانم

 

هفتم ماه محرم  شمردون بی حیا

السّلام ای تشنه كامان دردیاركربلا - اَلسّلام ای تشنه كامان دردیاركربلا

هفتم ماه محرم  شمردونِ بی حیا - باپیامی ازیزید  آمد بدشت كربلا

آب رابرگبرونصرانی  نمودم من حلال - لیك آن ممنوع میگردد به آل مصطفی

یابن سعداین نامه بنمایدبتوحجت تمام - تابگیری ازحسین ویاورانش انتقام

همچنانكه تشنه لب شدكشته عثمان آن زمان - كشته گردداین زمان لب تشنه یاران امام

آب شدمهریه زهرابه امركردگار - درزمان ازدواجش باشهِ دلدل سوار

لیك فرزندان اوگشتندممنوع ازفرات - شدبه فرزندان زهراظلم اینسان آشكار

بین دوآب روان اینك شده قحطی آب - دركنارعلقمه ازتشنگی دلها كباب

العطش گویان سكینه با تمام كودكان - شدزفرط تشنگی دشت بلاهمچون سراب

رفت عبّاس آورد آب ازكنارعلقمه - واردآب روان شدشیرحق بی واهمه

آب ناخورده روان شداوبسوی خیمه گاه - اوفتاداندرمیان قوم عدوان همهمه

لیك شدآندم شهید آن تشنه لب دربین راه - دستهایش شدجدا باحمله های آن سپاه

فرق اوبشكافته با یك عمودآهنین - شدحسین آندم به قتلش درفغان وسوزو وآه

تشنه لب شدكشته آخراكبرتازه جوان - شیرخواره تشنه لب شدكشتۀ آب روان

اوبروی دست بابا درفغان وسوزوآه - حرمله تیرسه شعبه زدبه حلقش ناگهان

باقری شد شاه دین آخرلبِ تشنه شهید - وه چه ظلم ازمیزبانان گشت با امریزید

با لب تشنه حسین اندرمیان قتلگاه - بهرقتلش گشته عازم شمرملعون پلید

السلام ای تشنه كامان دردیاركربلا - اَلسّلام ای تشنه كامان دردیاركربلا

یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین

 

امروزتاسوعابود

امروزتاسوعابود – دركربلاغوغابود - بركودكانِ تشنه لب - نوحه كنان زهرابود

پرپرزبی آبی بود - گلهای باغ مصطفی - ششماهه اصغرازعطش - شدناله اش اندرسما

ای باغبانِ تشنه لب - فكری برایِ آب كن - این بلبلانِ تشنه را - باجرعه ای سیراب كن

امّا نداردباغبان - راهی به آن آب روان - راهِ شریعه بسته شد - باحكم جلّاد زمان

عمروبن حجّاجِ لعین - مامورگشته برفرات - بهرحسین و یاوران - گشته حرام آب حیات

بستند برآل نبی - راه فرات وآب را - بشنوزخیمه نالۀ - آن اصغربی تاب را

گو یدسكینه باعمو - ازتشنگی وازعطش - آبی بیاوربهرما - كه شیرخواره كرده غش

سقّاكنارِعلقمه - خودتشنه لب گشته شهید - دستش جدافرقش دوتا - ازظلمِ یاران یزید

اصغردرآغوش پدر - تیری به حلقومش رسیدلب - تشنه لب آن شیرین زبان - دردست باباشدشهید

درعصرعاشوراحسین - اندرمیان قتلگاه - گفتاكمی آبم بده - ای شمردونِ روسیاه

امّانداداوجرعه ای - آب روان برآن امام - ای باقری شدتشنه لب - شاه شهیدان والسّلام

ای تشنه لب حسین حسین - اندرتعب حسین حسین

ای بی كفن حسین حسین - صدپاره تن حسین حسین

مولای من حسین حسین - آقای من حسین حسین

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

السَّلام علیک، ای تشنه لب، یا اباعبداللّه – السَّلام علیک، ای تشنه لب، یا اباعبداللّه

این شام عاشورابود

این شام عاشورابود - دركربلا غوغابود - شام وداعِ آخرِ - آن نوگل زهرابود

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

امشب چراغِ خیمۀ - سلطان دین باشد خموش - امشب صدای زمزمه - ازكربلا آید بگوش

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

امشب بدورِ خیمۀ - سلطان دوران وزمان - باخواندن ذكرودعا - عبّاس باشدپاسبان

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

امشب نمایشگاه شد - دشت ودیاركربلا - اصحاب ویاران حسین - درامتحان وابتلا

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

قومی درآن دشت بلا - یاری زقرآن میكنند - قومی بدنیا مبتلا - درراه عصیان میروند

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

یك گوشۀ صحرابود - ذكروركوع وهم دعا - آن گوشۀ دیگربود - مشروب وآوازوغنا

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

یك گوشه یاران حسین - درخیمه ها اندرنماز - آن گوشه یاران یزید - درمستی وآوازوساز

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

تاریك شدچون خیمه ها - گفت آن امام انس وجان - هركس كه میخواهدرود - آزادهست ودرامان

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

هركس بماندمیشود – فرداشهیدِ راه دین - فردانمی ماندكس از - مردانِ مادراین زمین

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

جمعی برفتند آن زمان - ازگوشه هایِ خیمه ها - جمعی دگرثابت قدم - ازیاوران باوفا

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

چون دیدهفتاد دوتن - ازیاورانش مانده اند - درراه یاریِ حسین - ازاین جهان دل كنده اند

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

گفتا بآنان شاه دین - صدآفرین صدمرحبا - بینیدیاران جایِ خود - اندربهشت باصفا

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

آنان شدند آن نیمه شب - اندرمناجات ودعا - بشنو صدای خواندنِ - قرآن زدشت كربلا

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

اندرشب عاشورگفت - باخواهرش سلطانِ دین - ای جانِ خواهر صبركن - صبراست از ایمان ویقین

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

ای جان خواهرمیشوم - فردادراین دشت بلا - من كشته ازتیغ وسنان - توهم اسیراشقیا

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

گفتا حسین باخواهرش - برسروران سرورتویی - این راه باشدناتمام - ازبعدمن رهبرتویی

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

آن شب دمی سلطانِ دین-وقت سحرخوابش ربود-خوابی بدیدآنهم چه خواب-یك خواب وحشتناك بود

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

گرگان خون خواری بدید - برپیكرش افتاده اند - تیغ و سنین ونیزه ها - برپیكرش بنهاده اند

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

درعصرعاشوراچنین - شدباقری دركربلا - برپیكرش بنهاده شد - تیغ وسنان ونیزه ها

حسین حسین حسین  حسین - حسین حسین حسین  حسین

 

امروزعاشورابود

امروزعاشورابود – دركربلاغوغابود - امروزحسین بن علی - دركربلا تنهابود

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزروزغربت و - تنهاییِ سبط نبی است - امروزروزیاریِ - فرزندزهراوعلی است

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزهل من ناصرِ - سبط نبی آیدبگوش - امروزدشتِ كربلا - داردبسی جوش وخروش

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزروزِ تشنگی - باشدبدشتِ كربلا - امروزروز قحطیِ - آب است اندر نینوا

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزفریادوفغان - ازخیمه ها آید بگوش - امروزاصغربا لبِ - تشنه است درجوش وخروش

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزروزِ بی كسی - ازبهرِ آلِ مصطفا ست - امروز روزِ غربت و - تنهاییِ آلِ عبا ست

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروز روزِ آخرِ - دیدارِ زینب باحسین - امروز اندرخیمه ها - باشد بسی افغان وشین

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروز روزِ جنگِ حق - با باطل وشیطان بود - امروز روزِ یاریِ - قرآن و اَلرّحمن بود

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزدشتِ كربلا - باشد دولشكردرمصاف - امروزهفتادو دوتن - گِردِ حسین اندرطواف

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزعبّاسِ جوان - اندركنارِ نهرِ آب - شدهردودست ازتن جدا - دلها برای اوكباب

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروز اكبرمیشود - دركربلافرقش دوتا - بافرق منشق میرود - نزدعلی شیرخدا

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزحلق نازكِ - اصغربریده ازجفا - امروز نورانی سرِ - شه رابریدند ازقفا

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزاصغرگشته است - تیرسه پیكان راهدف - ازقتل اومحزون شده - زهراوشاه لوكشف

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروز روزِ آخرِ - دیدارِزینب باحسین - ازآن وداع آخرین - عالم شده درشوروشین

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزنورانی سرِ - شاه شهیدانِ جهان - ازتن جدا برنیزه شد - ای وای فریادوفغان

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

ای باقری امروزچون-روزِقیامت گشته است-وحش وطیورو انس وجن-بی تاب وطاقت گشته است

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امروزعاشورابود - دركربلا غوغابود - امروزحسین بن علی - دركربلاتنهابود

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

 

كلّ یوم عاشورا

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

ازلحظه ای كه خورشید – بركربلادرخشید - بجایِ نورآنجا - اندوه وغصّه پاشید

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

ازلحظه ای كه خلقت - یافت این زمین وعالم - شدخاكِ كربلا هم - باحزن وگریه توام

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

ازلحظه ای كه باخون – مخلوط، كربلاشد - سرِحسین مظلوم - آنجازتن جداشد

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

خورشیدوخاك باهم - اندوه گشت وماتم - هرروزشدعاشورا - هرماه شدمحرم

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

پیغمبران چوهریك - نام حسین شنیدند - ازحزن وگریه وغم - هریك نشانه دیدند

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

ازآدم وسلیمان - ایوب ونوح وموسی - آن حضرت خلیل و - هودوذبیح وعیسی

هریك ازآن عزیزان – دركربلاگذشتند - دردفترحسینی - یك جمله ای نوشتند

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

نام حسینِ مظلوم - درهركجابیان شد آثارحزن واندوه - برچهره ها عیان شد

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

آغشته گشت باخون - چون خاك كربلایش - نالان شده است ومحزون - جنّ وملك برایش

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

چون خاكِ كربلایش – مهرنمازماشد - افزون ثواب ماها - ازخاكِ كربلاشد

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

چون تربتش گذارند – درقبروبركفنها - آرامشی برایِ - میت شودمهیا

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

ای باقری است هرروز – ازبهرماعاشورا - هرماه مامحرّم - هرسرزمین كربلا

كلّ یومٍ عاشورا - كلّ ارضٍ كربلا

 

جوانان بنی هاشم بیائیدازحرم بیرون

جوانان بنی هاشم – بیائیدازحرم بیرون

فتاده اكبرم اینك – به میدان باتنی پرخون

كنارنعش اواینك – بگویم بادلی محزون

علی جانم علی جانم – علی جانم علی جانم

بیائیدوهمه باهم – سوی خیمه بریداورا

گذاریدش به یك جائی – نبیند مادرش لیلا

زداغ مرگ اوشاید – سپاردجان همین حالا

علی جانم علی جانم – علی جانم علی جانم

بیاای خواهرم زینب – نگربرقامتِ اكبر

كه اینك دردلِ دشمن – شده اوچون گلی پرپر

شده صدچاك جسمِ او – زتیرونیزه وخنجر

علی جانم علی جانم – علی جانم علی جانم

عـلـی اكـبـرِلـیـلا – فتاده اندراین صحرا

شكسته فرق و پهلویش – چنان كه حیدروزهرا

كنارنعش اوگوید – دلِ بشكسته این بابا

علی جانم علی جانم – علی جانم علی جانم

تنِ اوچاكچاك اكنون – فتاده رویِ خاك اكنون

فتاده پیكرش اینك – دراین صحرابخاك وخون

شده ورد زبانِ من – كنون با دیدهِ پرخون

علی جانم علی جانم – علی جانم علی جانم

خدایا شبه پیغمبر – شده همچون گلی پرپر

جوان من شده ملحق – به جدّ وبابِ من حیدر

بگوای باقری اینك – بیادِ حیدرِ صفدر

علی جانم علی جانم – علی جانم علی جانم

جوانان بنی هاشم بیائید - علی رابردرخیمه رسانید

 

حیدركرببلا ای اكبرم

حیدر كر ببلا ئی یاعلی - توشبیه مصطفائی

حیدركرببلاای اكبرم - كن وداع اینك توبا اهل حرم

سوی جبهه میروی تاج سرم - میسپارم بخدایت پسرم

میروی توسوی میدان جهاد - باگروه روسیاه بدنهاد

میروی امّا كمی آهسته تر - تاكه بابا بكندبرتونظر

برقدوبالای اوكردی نگاه - روبدرگاه خداباسوزوآه

روبدرگاه خداكردحسین - گفت اینك ای خدای عالمین

باش شاهدكه علی اكبرم - دررهِ دین توگشته یاورم

این علی كه خودشبیه مصطفی است - همچواحمدنیكخوی وباصفاست

گشته عازم سویِ میدان جهاد - درنبرددشمنان بدنهاد

كردم اینك اكبرم را ای خدا - درره احیایِ دین توفدا

رفت اكبرسویِ میدان نبرد - جنگ بادشمن راچون آغازكرد

آن یكی گفتاكه این خودمصطفی است - دیگری گفتاعلیِ مرتضی است

دیگری گفتاعلیّ اكبراست - این شبیه جدخودپیغمبراست

برحسین دنیاچسان گردیده تنگ - كه علی اكبرش رفته به جنگ

حمله كرداكبرچوحیدرآن زمان - برگروه كوفیان وشامیان

حمله بنمودهمچنان شیرژیان - برشگالان و سگان و روبهان

كُشت تعدادزیادی زان گروه - آمدند ازحمله هایش درستوه

لیك دشمن چنگ ودندان آخته - بهرقتلش تیغ كین افراخته

منقذبن مره تیغ كین نواخت - نازنین فرق علی اكبرشكافت

گفت اكبرآنگه ای بابایِ من - گشت جنّت منزل وماوایِ من

این بودجدّم كه میگویدسلام - سوی مابشتاب ای ابن الكرام

پس حسین آمدكناراكبرش - پاك كردآن چهرۀ ازخون ترش

دیدفرقش چون علی مرتضی - گشته منشق ازعمودِاشقیا

قطعه قطعه جسمِ پاكِ نازنین - میكشدپاهایِ خودرویِ زمین

صورتش برصورت اكبرنهاد - چهره اش برشبه پیغمبرنهاد

گفت آندم یابُنی ظلموك - قتل اللَه عدوًّا قتلوك

كردروآندم بسوی خیمه ها - كای جوانان عزیزباصفا

جملگی ایندم مرایاری كنید - پای این كشته عزاداری كنید

كشتی غم رازموج خون برید - اكبرم ازمعركه بیرون برید

من ندارم طاقت وتاب وتوان - تانمایم حمل جسمِ این جوان

چونكه قطعه قطعه باشدپیكرش - غرقه درخون فرق وچشمانِ ترش

عمه اش زینب شدآگه آن زمان - باشتاب آمدبسویِ آن جوان

اوهمی نالیدومیگفتی جلی - نورچشمم میوۀ قلبم علی

باقری درماتم آه وفغان - باحسین وعمّه های این جوان

حیدر كر ببلا ئی یاعلی - توشبیه مصطفائی

جوانان بنی هاشم بیائید - علی رابردرخیمه رسانید

 

ای آلِ هاشم شدكشته قاسم

ای آلِ هاشم - شدكشته قاسم - ای آلِ هاشم - شدكشته قاسم

قاسم روانه شدسویِ میدان - *بهرحمایت ازدین وقرآن

اونوجوانی چون غنچه یِ گل - درگلشنِ دین مانند سنبل

یارحسین دركرببلاشد - قربانیِ دین درآن مناشد

شمشیررابرگردن حمایل - اوچون حسین درشكل وشمایل

چون شدروانه اوسویِ میدان - اعدابدیدند آن ماه تابان

گفتندباشداین بدرِكامل - به به چه زیباشكل وشمایل

گفتندباشداین بدرِكامل - به به چه زیبا به به چه خوشكل

اوحمله میكردچون شیرغرّان - میزدسرودست ازآن لعینان

چون كشته هایش بسیارگردید - دشمن زغصّه بیمارگردید

یك شیربچه اینسان سرودست - ازآن لعینان بسیاربشكست

ناگه فتاداودردام صیاد - شمشیری ازكین برفرقش افتاد

نقش زمین شدسروصنوبر - اندرعزاشدآل پیمبر

گفتاعموجان میرس بدادم - كزضربتِ كین ازپافتادم

آمدعمویش آن دم به میدان - گفتا كجایی،قاسم،عموجان

قاسم صدازدجانم فداشد - پامال سم این اسبها شد

آمدعمویش آندم كنارش - قاسم بدید و آن حال زارش

گفتا درآندم ای قاسمِ من - این حالت تو سخت است برمن

رفتی تو و رفت تاب وتوانم - ای قاسمِ من روح وروانم

شدآل هاشم اینك برایت - جمله سیه پوش اندرعزایت

گیرید ماتم ای آل هاشم - ازظلم دشمن شدكشته قاسم

ای باقری پور اندرعزایش - جمله ملائک گرید برایش

ای آلِ هاشم - شدكشته قاسم - ای آلِ هاشم - شدكشته قاسم

 

اصغر صغیرم لای لای«1»

اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای

اصغربدشت كربلا - نالدمیان خیمه ها

نالان وگریان زارزار - چون تشنه است وبی قرار

ازتشنگی گریان بود - آزرده ونالان بود

شیری ندارد مادرش - آن مادرغم پرورش

مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی

اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای

اصغردرآغوش حسین - ازتشنگی درشوروشین

بردش حسین ازخیمه ها - با اشك وآه وناله ها

گفتا حسین باكوفیان - این اصغرشیرین زبان

لب تشنه است وشیرخوار - شرمی كنیدازكردگار

مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی

اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای

ای كوفیان این اصغراست - ازتشنگی درآذراست

گیریدوسیرابش كنید - سیراب ازآبش كنید

رحمی براین طفل صغیر - لب تشنه وناخورده شیر

مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی

اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای

رحمی بحال مادرش - آن مادرغم پرورش

كوهست اكنون منتظر - تا اصغرش آید زدر

سیراب ازآب فرات - ازتشنگی یابدنجات

مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی

اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای

امّا جواب كوفیان - تیرسه شعبه دركمان

اصغردرآغوش پدر - جان دادبردوش پدر

تیرسه شعبه جای آب - آمدحسین رادرجواب

مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی

اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای

ظلم اینچنین اندرجهان – نبود روا بركودكان

تیرسه شعبه جایِ آب – باشد روا كی این جواب

ای باقری این بدترین - ظلمی است ازآن ظالمین

مُنّوا علی بن المصطفی - مُنّوا علی بن المصطفی

اصغر صغیرم لای لای - ناخورده شیرم لای لای

ای شیرخواره ای علی - ای ماه پاره ای علی

یاباب الحوائج یا علیّ اصغر

یاباب الحوائج یا علیّ اصغر

یاباب الحوائج یا علیّ اصغر

اصغر صغیرم لای لای«2»

مُنّوا عَلَی بنِ المُصطَفی – بِشَربَةٍ تُحیی بِها

آبی دهید این اصغرم – ای کوفیانِ بی وفا

اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای

مُنّوا عَلَی بنِ المُصطَفی – بِشَربَةٍ تُحیی بِها

گهواره اصغربود – خالی میان خیمه ها

اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای

این اصغرمن تشنه است – یک جرعه ی آبش دهید

با جرعه آبی منّتی – برمام و بر بابش دهید

اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای

مادر میان خیمه ها – درانتظار اصغراست

لب تشنه روی دست من – این کودک غم پرور است

اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای

تیری سه شعبه حرمله – سوی علی کرده رها

آن تیرآمد برگلو – ای وا اسف یا مصطفی

اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای

حلقومِ اصغر پاره شد – ازتیرکین آن لعین

جنّ وملک درناله شد – درآسمان و درزمین

اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای

هم باقری وسینه زن – اینک بفریاد و فغان

صاحب عزا باشد خدا – زهرا وحیدرنوحه خوان

اصغر صغیرم لای لای – ناخورده شیرم لای لای

سروده شده محرم 1392

 

ای بلبلِ شیرین زبان اصغر

ای بلبلِ شیرین زبان اصغر – رفتی توازتاب وتوان اصغر

ای شیرخواره مانده ای بی شیر – ازتشنگی تودرفغان اصغر

بی تاب وطاقت گشته ای اكنون – ازتشنگی لَه لَه كنان اصغر

دراین بیابان آب شد نایاب – بهرتو و این كودكان اصغر

پستان مادرخالی ازشیراست – درخیمه ها زاری كنان اصغر

درخیمه بانگ العطش باشد – اینك بلندازكودكان اصغر

قحطی آب است اندراین صحرا – ازظلم كوفی الامان اصغر

آتش زدی برجان من تواِی – طفل ضعیف و ناتوان اصغر

آوخ بجای آب شدپاسخ – تیرسه شعبه دركمان اصغر

برحلق پاك ونازكت آمد – تیرازكمان پرش كنان اصغر

گلگون شده قنداقه ات ازخون – ازضربت تیروكمان اصغر

ازخون سرخ حنجرت اسلام – شدسربلند و جاودان اصغر

ای باقری برگوتوبا زاری – ای بلبلِ شیرین زبان اصغر

 

اجتماع شیر خوارانِ حسین

زمزمه شیرخوارگان حسینی

اجتماع شیر خوارانِ حسین – یاوران رهبرو پیرِخُمین

شیرخواران حسینی آمدند – یادگاران خمینی آمدند

مادران با کودکانِ شیر خوار – جملگی در جمع میگریند زار

مادرانِ اصغرِ دوران ما – جمله بهریاری یِ قرآن ما

در دفاع از آرمان های حسین – پیروانِ رهبرو پیرخُمین

همچنان زینب(س) صبوراِستاده اند – ازبرای دینِ حق دلداده اند

کودکان را رویِ دست آورده اند – بهر یاری هرچه هست آورده اند

کودکان را روزوشب پرورده اند – نذرِ سربازی یِ مهدی کرده اند

جمله میگویند با هم یک صدا – ای خدا ای مظهر لطف و عطا

من پیِ تجدیدِ بیعت آمدم – وز پیِ انجام خدمت آمدم

ازبرای یاریِ صاحب زمان – آن امامِ غایب ما شیعیان

کودکم را روی دست آورده ام – ازبرایش هرچه هست آورده ام

کودکی خوب و زرنگ آورده ام – با لباسِ سبزرنگ آورده ام

رشته ای با نامِ زهرا رشته ام – روی پیشانیِ او بنوشته ام

روی پیشانیش با خطِّ جلی – یا حسین و یا ابا الفضل و علی

کن قبول از لطف خود این نذرِ من – کودکم را حفظ کن از بهرِ من

تا شود فردا شجاع و پهلوان – یاوری بر مهدی یِ صاحب زمان

آرزو دارم حسینی خو شود – شیرخوارم چون گلی خوشبو شود

یاوری بر مهدیِ زهرا شود – آن زمان که دولتش برپا شود

او شود از لشکر صاحب زمان – این زمان و آن زمان و هر زمان

یا حسین (ع) ای کاش اندر کربلا – با رباب و زینب غم مبتلا

ما همی بودیم آن روز ای امام – بر کنیزیِ ربابت صبح و شام

همره این شیر خوارم کربلا – بودم و میکردمت دفعِ بلا

یا حسین ای یادگار فاطمه – کن قبول این نذر را ازما همه

یاحسین یک هدیه آوردم برت – کودکم نذرِعلی اصغرت

چون مرا شورِ حسینی بر سراست – نام فرزندم علی و اصغر است

در سجلّش هست با خطِّ جلی – نام فرزندم ابا الفضل و علی

باقری با مادران شیرخوار – گریه دارد بهر اصغر زار زار

سروده شده در روز همایش شیرخوارگان حسینی سال 1394

 

گهواره خالی قنداقه پرخون

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

گهواره خالی – قنداقه پرخون- گویدربابه - باقلب محزون

طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

طفل صغیرم - ناخورده ای آب - بردوش بابا – رفتی تودرخواب

طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

تیرسه شعبه – داده است آبت - بردوش بابا – برده است خوابت

طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

رحمی نکرده – این دشمن دون - قنداقه ات را – کرده است پرخون

طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

پرواز کردی – ازدوش بابا - رفتی تواصغر – برعرش اعلا

طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

درانتظارت - باشد سکینه - بهرت رقیه – باشد حزینه

طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

ای باقری پور – بنگرچه محزون - گویدربابه – باقلب پرخون

طفل صغیرم – ناخورده شیرم - لالایی اصغر – لالایی اصغر

لالا یی اصغر لالایی اصغر - لالا یی اصغر لالایی اصغر

سروده شده در روز همایش شیرخوارگان حسینی سال 93

 

جانم فدایِ اصغر گریم برایِ اصغر

بررویِ دوش بابا – خوابیده ای تواصغر

چون مهروماه برما – تابیده ای تواصغر

جانم فدایِ اصغر – گریم برایِ اصغر

جان را فدای دین – اسلام کرده ای تو

این را زدوش بابا – اعلام کرده ای تو

جانم فدایِ اصغر – گریم برایِ اصغر

یک جرعه زاب علقم – نا خورده ای تواصغر

برروی دوش بابا – خوابیده ای تو اصغر

جانم فدایِ اصغر – گریم برایِ اصغر

قنداقه تو خونین – شدروی دوش بابا

لالایی اصغرمن – شداین سروش بابا

جانم فدایِ اصغر – گریم برایِ اصغر

رفتی بعرش اعلا – ازروی دوش بابت

برروی دوش بابا - آرام برده خوابت

جانم فدایِ اصغر – گریم برایِ اصغر

تیرسه شعبه خوردی – توجای آب اصغر

گهواره بهشتی – شدجای خواب اصغر

جانم فدایِ اصغر – گریم برایِ اصغر

باشد ربابه محزون – درخیمه بهراصغر

ای باقری چه دلخون – ما جمله بهر اصغر

جانم فدایِ اصغر – گریم برایِ اصغر

 

گهواره خالی قنداقه خونین«1»

گهواره خالی ،قنداقه خونین - مادر بناله میگفت غمگین

كرده شهیدت اعدای بی دین - لالائی اصغرلالائی اصغر

اندر خِیام شاه شهیدان - از مرگ اصغر با آه وافغان

گفتا رُبابه با چشم گریان - لالائی اصغرلالائی اصغر

رفتی به میدان همراه باباب - ازنوک پیکان نوشیده ای آب

برروی دستش رفتی تو در خواب - لالائی اصغرلالائی اصغر

رفتی وبردی تاب و توانم - بعد از تو دیگر من  ناتوانم

ای باقری پور تو نوحه خوانم - لالائی اصغرلالائی اصغر

 

گهواره خالی قنداقه خونین«2»

گهواره خالی - قنداقه خونین - لب تشنه اصغر - ازظلم وازکین

قحطی آب است – ازبهراصغر -ازظلم وجور – بن سعد بی دین

لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر

باشد ربابه – با چشم گریان- ازمرگ اصغر – درآه و افغان

نالد ربابه – ازبهر اصغر- درخیمه گاه – شاه شهیدان

لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر

گوید ربابه – ای نور چشمان - همراه با با – رفتی بمیدان

رفتی برای – یک جرعه آبی - ازخیمه گه تو – با کام عطشان

لالایی اصغر لالایی اصغر- لالایی اصغر لالایی اصغر

رفتی عزیزم - همراه با با - آبی نخوردی – ای ماه با با

آبت ندادند – آن قوم بی دین - آنها نترسند – ازآه با با

لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر

ازنوک پیکان – نوشیده ای آب - رو دست باب با – رفتی تو درخواب

همراه با با – رفتی بمیدان - این غصه ای شد – درقلب احباب

لالایی اصغر لالایی اصغر- لالایی اصغر لالایی اصغر

تیرسه شعبه – آمد گلویت - بنگرچه حالی – دارد عمویت

زانرو شدی تو – باب الحوائج - جانها فدای – نام نکویت

لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر

گهوراه ی تو – گشته است خالی - بنگر که مادر – دارد چه حالی

دیگر نخواهی – شیری زمادر - ازتشنگی تو – دیگر ننالی

لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر

باشد سکینه – درانتظارت - اوگریه دارد – برحال زارت

باشد رقیه – سر در گریبان - درخیمه باشد – او بی قرارت

لالایی اصغر لالایی اصغر- لالایی اصغر لالایی اصغر

اینسان ندیده – ظلمی بدوران - با شیرخواری – بنماید انسان

شد باقری هم – محزون ازاین غم - جن وملک هم – زین کارحیران

لالایی اصغر لالایی اصغر - لالایی اصغر لالایی اصغر

سروده شده روزجهانی علی اصغر محرم 1392

 

سرزدازبیت امیرالمؤمنین

سرزدازبیت امیرالمؤمنین - كودكی خورشیدروی ومه جبن

میدرخشدهمچومه سیمای او - زان سبب خورعاشق وشیدای او

شدچو روزازماه رخسارش چوشب - گشت زان ماه بنی هاشم لقب

اوچوازبیت علی سرمیزند - طعنه برخورشیدخاورمیزند

همچوخورتابیدچون ازكوهسار - ماه درپیش رخش شدشرمسار

چارشعبان چون بدنیاپانهاد - بهرماروزخوشی برجانهاد

چارشعبان چون بدنیا آمده - روزشادی بهرماها آمده

بدركامل درشب چارآمده - نورخوراندرشب تارآمده

مادرش خوشحال وخندان آمده - چونكه ازاوشیریزدان آمده

بچه شیرازشیرحق مولودشد - چارشعبان طالعش مسعودشد

شادشداینك علی ازآن سبب - خانه اش شدزادگاه شیررب

قهرمانی آمدازبهرجَمَل - ماه نوطالع شدازبرج حَمَل

بهرصفین یكه تازی آمده - نهروان راشاهبازی آمده

اوسپه سالارعاشورابود - یاورنوردل زهرابود

برحسین بنگرچسان شادآمده - بهراوازغیب امداد آمده

یاوری ازبهرعاشورآمده - روزمیلادش چه پرشورآمده

گاه خندان وگهی گریان شده - آسمانیها ازآن حیران شده

بهرمیلادش بودخندان علی - بهربازوهای اوگریان علی

الغرض چون اوبدنیا پانهاد - باب حاجاتی بروی ما گشاد

حل مشكلهادراوبنهفته اند - زان سبب باب الحوائج گفته اند

وارث حلال مشكلهاشده - چون علی آئینه دلها شده

هركه افتددرغم ورنج وتعب - هست ذكریا ابالفضلش بلب

بی كلاچ وترمزودرپرتگاه – اوفتد سوی اباالفضلش نگاه

باقری توبارها دیدی ازاو - معجزاتی بی كلام وگفتگو

 

یاابوفاضل علمدارِ شهِ كرببلائی

یا ابوفاضل علمدارِ شهِ كرببلائی - پاسداری و امیری و سقا صاحب لوائی

یاور و یار حسینی حضرت عباس نامت - هم لقب باب الحوائج تو عزیز كبریائی

ای سقای تشنه كامان تشنه آب فراتیم - كن نصیب ما تو زان آب فرات ایكه سقائی

حاجت ما را روا كن حاجت بسیار داریم - ما همه محتاج آن درگاه و تو حاجت روائی

مشكل بسیار داریم حل نما تو آن مشاكل - مشكل ما را تو بگشا ایكه تو مشكل گشائی

ای طبیب دردمندان درد ماها را دوا كن - ایكه خاك در گهت باشد به هر دردی دوائی

كاشف الكربی تو عن وجه الحسین یا كاشف الكرب - برطرف بنما گرفتاری بده بر ما صفائی

باقری بر درگه لطف تو از غم ایستاده - از كرم یاری كنش بنما نصیبش كربلائی

 

یا سیّدی یا عبّاس

یا سیّدی یا عبّاس - یا سیّدی یا عبّاس

ای با وفا ابا الفضل - یا سیدی یا عبّاس

مشكل گشا ابا الفضل - یا سیدی یا عبّاس

سقا ومیرِ لشكر - یا سیدی یا عبّاس

برتشنگان آب آور - یا سیدی یا عبّاس

سرداری و سپهدار - یا سیدی یا عبّاس

صاحب لوا علمدار - یا سیدی یا عبّاس

ای جانفدای حسین - یا سیدی یا عبّاس

صاحب لوای حسین - یا سیدی یا عبّاس

پشت و پناهِ حسین - یا سیدی یا عبّاس

میرِ سپاهِ حسین - یا سیدی یا عبّاس

ای با وفا مشكل گشا - سقا ومیرِ كربلا

باشد سكینه منتظر - اندرمیانِ خیمه ها

تا كه رسانی جرعه ای - آبِ روان بر بچه ها

سقا تو بنما كوششی - آبی رسان بهرِ خدا

بشنو صدای العطش - باشد بلند از اندر سما

سقای دشتِ كربلا - یا سیدی یا عبّاس

یا سیدی یا عبّاس - یا سیدی یا عبّاس

سقای دشتِ كربلا - دستش شده ازتن جدا

آن هردو چشمِ نازنین - گشته است خونین از جفا

فرقش چنان فرقِ علی - شد با عمودِ كین دوتا

جسمِ شریفش غرقه خون - گشته است از سرتا بپا

آندم بجای سیدی - گفتا كه ادرك یا اخا

ای هردو دست ازتن جدا - یا سیدی یا عبّاس

یا سیدی یا عبّاس - یا سیدی یا عبّاس

آمد حسین امّا چسان - اشك ازدوچشمانش روان

بشنید چون ادرك اخا - با صوتِ عبّاسِ جوان

آمد سرِ با لینِ او - با گریه و آه و فغان

امّا چه عبّاسی شده - بشكسته دست و استخوان

چشمِ شریفش غرقه خون - جسمِ شریفش نا توان

دستش نهاده بركمر - آندم شهِ عصرو زمان

گفتا كه پشتِ من شكست - ازداغ مرگت ناگهان

آندم غمین شد مصطفی - یا سیدی یا عبّاس

یا سیدی یا عبّاس - یا سیدی یا عبّاس

برگشت حسین سوی حرم - میگفت و ای برادرم

گویم چه با لب تشنگان - با نازدانه دخترم

بیند سكینه منتظر - با اهلبیتِ محترم

گفتا دگر عبّاس نیست - رفته زكف آب آورم

گوئید با لب تشنگان - رفته است سقا از برم

ازبعد عبّاسِ جوان - دیگر گذشت آب ازسرم

بعد علمدارم كنون - گیرد علم را خواهرم

ای باقری اینك بگو - یا سیدی یا عبّاس

یا سیدی یا عبّاس - یا سیدی یا عبّاس

یا سیدی یا عبّاس - یا سیدی یا عبّاس

ای باوفا ابا الفضل - یا سیدی یا عبّاس

مشكل گشا ابا الفضل - یا سیدی یا عبّاس

یا عبّاس یا عبّاس - یا عبّاس یا عبّاس

یا عبّاس یا عبّاس - یا عبّاس یا عبّاس

یا عبّاس یا عبّاس - یا عبّاس یا عبّاس

یا كاشف الكرب الحسین - یا عبّاس یا عبّاس

یا كاشف الكرب الحسین - یا عبّاس یا عبّاس

حق برادرت حسین - یا عبّاس یا عبّاس

حق برادرت حسین - یا عبّاس یا عبّاس

اِكشف لنا كُروبنا - یا عبّاس یا عبّاس

اِكشِف لنا كُروبنا - یا عبّاس یا عبّاس

حاجات ما بنما روا - یا عبّاس یا عبّاس

مرضای ما بده شفا - یا عبّاس یا عبّاس

كن قسمتِ ما كربلا - یا عبّاس یا عبّاس

قرضای ما را كن ادا - یا عبّاس یا عبّاس

درد مارا نما دوا - یا عبّاس یا عبّاس

یا عبّاس یا عبّاس - یا عبّاس یا عبّاس

یا عباس یا سیدی - یا عباس یا سیدی

یا عباس یا سیدی - یا عباس یا سیدی

 

سقّایِ دشتِ كربلا اباالفضل

عباس یا عباس یا اباالفضل - عباس یا عباس یا اباالفضل

سقّایِ دشتِ كربلا اباالفضل - ای یاوردین خدا اباالفضل

یارعزیزفاطمه اباالفضل - ازتوعدودرواهمه اباالفضل

یابن علی شیرخدا اباالفضل - ای یارسبط مصطفی اباالفضل

عباس یا عباس یا اباالفضل - عباس یا عباس یا اباالفضل

عباسم وآب آورحسینم - دركربلامن یاورحسینم

اندرحرم طفلان درانتظارند - چشم انتظاری بهرآب دارند

باشدحسین ازتشنگی چوبی تاب - لب تشنه ام امّا نمی خورم آب

انّی انا العبّاس والاباالفضل - انّی انا العبّاس والاباالفضل

یانفس من بعدالحسین هونی - وبعده لاكنت ان تكونی

هذالحسین شارب المنون - وتشربین البارد المعین

هیهات ماهذافعال دینی - ولافعال صادق الیقین

انّی انا العبّاس والاباالفضل - انّی انا العبّاس والاباالفضل

یك مشك آبی كرده ام مهیا - كانرارسانم من به آل طاها

اصغرمیان خیمه هست بی تاب - طفلان درانتظارجرعه ای آب

من یاورآن شاه راستینم - حتی شورببریده این یمینم

انّی انا العبّاس والاباالفضل - انّی انا العبّاس والاباالفضل

والله ان قطعتموایمینی - انّی اُحامی ابدًا عن دینی

وعن امام الصادق الیقین - نجل النّبی الطاهرالامین

انّی انا العبّاس والاباالفضل - انّی انا العبّاس والاباالفضل

دست چپم گرازبدن جداشد - دستم فدای دین مصطفا شد

این آب رامن میبرم بدندان - درخیمه گه بهرلبان عطشان

یارب مراكن یاوری دراین راه - من یك تن واین مردمان گمراه

انّی انا العبّاس والاباالفضل - انّی انا العبّاس والاباالفضل

یانفس لاتخشی من الكفّار - وابشری برحمة الجبّار

مع النّبی سیّدالمختار - قدقطعواببغیهم یساری

فاصلهم یاربّ حرّالنّار - انّی انا العبّاس والاباالفضل

چشمان من شدغرقه خون خدایا - شدپیكرمن لاله گون خدایا

یاسیّدی اینك برس بدادم - چونكه ززین من برزمین فتادم

جان برادریااخا زاحسان - یك لحظه بالینم بیابه میدان

انّی انا العبّاس والاباالفضل - انّی انا العبّاس والاباالفضل

آمدحسین آندم كنارعبّاس - بیندكه پرپرگشته آن گل یاس

دستی نهاده بركمرهمی گفت - جان اخا كی ازجفاتراكشت

پشتم شكسته بسته راه چاره - آیا شودبینم ترادوباره

انّی اخاك یا اخا اباالفضل - انّی اخاك یا اخا اباالفضل

برخیزوبین اندرمیانِ صحرا - گشتم غریب وبی معین وتنها

یكسوزداغ قاسم وهم اكبر - یكسوغم طفلانم ای برادر

اندرحرم طفلان درانتظارند - چشم انتظاری بهرآب دارند

گویم چی با اهل حرم برادر - با اهلبیت محترم برادر

جویداگرازمن تراسكینه - گویم چی پاسخ بهرآن حزینه

انّی اخاك یا اخا اباالفضل - انّی اخاك یا اخا اباالفضل

میخواست تاعبّاس رازمیدان - حملش نمایدسوی خیمه گاهان

اما چنان پرپر بُد آن گل یاس - ممكن نشدحمل جناب عباس

پشت حسین ازاین جفادوتاشد - چونكه زعباس آن زمان جداشد

ای باقری بنگركه شاه بطحا - بی یاوروآب آوراست وتنها

عباس یاعباس یا اباالفضل - عباس یاعباس یا اباالفضل

 

كودستهایت عباس

كودستهایت عباس - جانم فدایت عباس

اندركنارعلقم - پشت حسین شده خم - بانازنین برادر ح- گویدچنین دمادم

كودستهایت عباس - جانم فدایت عباس

كی این ستم بماكرد - برماچنین جفاكرد - كی ازبدن بدینسان - دستِ توراجداكرد

كودستهایت عباس - جانم فدایت عباس

كی پشت من شكسته - شدراه چاره بسته - دست توراجداكرد - دست مراهم بسته

كودستهایت عباس - جانم فدایت عباس

شدروزماتم عباس - برمن دمادم عباس - برقلب من نشسته - غمهای عالم عباس

كودستهایت عباس - جانم فدایت عباس

بی یارویاورم من - هم بی برادرم من - ای باقری ببین كه - بی عون وجعفرم من

كودستهایت عباس - جانم فدایت عباس

 

زینب كبری شده روان سوی قتلگاه

آه ازآن ساعتی كه – با دو صد اشك وآه

زینب كبری شده – روان سوی قتلگاه

دید كه شمرلعین - سویِ حسینش رود

زبهرقتل حسین – نوردوعینش رود

گفت بده مهلتی – تاكه وداعش كنم

لحظه آخربود – كمی نگاهش كنم

زگرمی آفتاب - سایه كنم برسرش

زخم فراوان بود - بربدن اطهرش

تشنگی اش را ببین – جرعه آبش بده

بهرخداونبی - تویك جوابش بده

حسین صدایش شنید – گفت ایاخواهرم

بروسوی خیمه اَی – حافظ اهل حرم

چون بسویِ خیمه ها – باغم دل بازگشت

برای اهل حرم - اسارت آغازگشت

دقایقی بعدازآن – زلزله ای اوفتاد

بجان اهل حرم – ولوله ای اوفتاد

سرحسین شدجدا – گشت بنوك سنان

ازاین مصیبت شده – ولوله ای درجهان

زمـیـن كربـبـلا - گشت بجوش وخروش

بانگ الاقدقتل – رسدزهرسوبگوش

روان شده ذوالجناح – بناله واشك وآه

شیهه كنان میرود – زغم سوی قتلگاه

باقری آندم غمین – زینب كبری شده

چونكه بدشت بلا – اسیرغمهاشده

حسین حسین یا حسین - حسین حسین یا حسین

حسین حسین یا حسین - حسین حسین یا حسین

 

شام غریبان امشب است

شام غریبان امشب است - غمگین ونالان زینب است

امشب یتیمان حسین - اندرغم وتاب وتب است

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امشب بدشت كربلا - باشدبسی ظلم وبلا

باشدپریشان حالتِ - آن زینبِ غم مبتلا

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

آتش گرفته خیمه ها - سجّادوزینب بی قرار

سزگشتۀ  صحراشده - آل نبی باحالِ زار

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

خارِمغیلان وكفِ - پای یتیمان حسین

آن نیمۀ تاریكِ شب - برپابسی افغان وشین

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

باشدامامِ چارمین - درخیمه باحالِ حزین

زینب كنارِ خیمۀ - سجّاد باشد دل غمین

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

اندرمیانِ شعله ها - سجادباحالِ فكار

تب داردوافتاده است - زینب زبهرش بی قرار

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

اولادزهراراببین - امشب چه سرگردان شده

هریك بزیرِ بوته ای - ازخارها پنهان شده

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امشب سرِ سلطانِ دین - برروی خاكستربود

ازبهرِ جسمِ شاه دین - خاكِ بلا بستربود

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امشب شبِ غارتگری - شدبهرِیارانِ یزید

غارتگری شدآنچنان - كه درجهان چشمی ندید

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

معجرربودند ازسرِ - آلِ عزیزِ مصطفا

خلخالِ پا وگوشوار - بودهرچه اندرخیمه ها

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

انگشتِ سبطِ مصطفا - ازبهرِ یك انگشتری

ببریده شد ای وای من - امشب بدستِ كافری

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امشب عُبیدبنِ زیاد - سرخوش زپیروزی بود

امّا بودغافل كه این - شامِ سیه روزی بود

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

امشب شبِ دل واپسی - شدازبرای زینبین

امشب بدشتِ كربلا - عریان تنِ پاكِ حسین

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

ای باقری غارتگران - بردند كهنه پیرهن

ازجسمِ صدچاكِ حسین - مانده حسین عریان بدن

حسین حسین حسین حسین - حسین حسین حسین حسین

 

میروم ازكربلایت الوداع

میروم ازكربلایت الوداع – جان بقربان وفایت الوداع

الوداع ای جان من جانان من – الوداع ای روح من ای جان من

الوداع ای زاده یِ زهراحسین – الوداع ای كشته یِ تیغ و سُنین

من بسوی شام ویران میروم – آمدم با جان وبی جان میروم

ای حسین ای زاده خیرالبشر – سوی شام و كوفه هستم رَه سِپر

میروم من همرهِ شمروسنان – همرهِ خولی وزجر و ساربان

میروم اینك بصدجوروجفا – میروم با این گروه بی حیا

میبرندم ای حسین ازاین زمین – با جفا وجوربِن سعدلعین

میبرندم با دوصدجوروجفا – میبرندم این گروه اشقیا

میبرندم ازكنارت ای حسین – میبرندم با فغان و شوروشین

میبرندم بازنان وكودكان – میبرندم با دوصدآه وفغان

میبرندم با دوصدرنج وعذاب – میبرندم ازكنارت با عتاب

میبرندم ازبرت شادی كنان – ابن سعدوخولی وشمروسنان

ازمدینه بابرادرآمدم – باحسین،عباس واكبرآمدم

لیك اكنون بی برادرمیروم – دل غمین و خاك برسرمیروم

میروم افسرده ازاین سرزمین – چون گلِ پژمرده ازاین سرزمین

من سفیرانقلابم یاحسین – بهردین پا درركابم یا حسین

میروم تا شامیان رسوا كنم – كوفیان را همدم غمها كنم

میروم اما جدائی مشكل است – بس غم و غصّه كنون دراین دل است

باقری زینب بصدشورونوا – سوی كوفه شدروان ازكربلا

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین - ای حسین جان ای حسین جان ای حسین

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین - ای حسین جان ای حسین جان ای حسین

 

یازده محرّم است

یازده محرّم است - روزاندوه وغم است

كربلاوقتلگاه - غرقِ حزن وماتم است

یاحسین حسین حسین - یاحسین حسین حسین

اهلبیتِ مصطفا - به اسیری میبرند

این گروه بی حیا - ازخدابی خبرند

اهلبیت مصطفا - هتك حرمت اینچنین

دركجاباشدروا - باكدام آئین ودین

بچه های طُلقاء - حاكمِ جوروستم

راه شیطانِ لعین - بنهندهمی قدم

اهلبیت مصطفا – شد اسیركافران

حرم امام حسین - اسیرستمگران

اهلبیت مصطفا - سوارِكجاوه ها

سوی كوفه میبرند - ازدیارِكربلا

سوارِكجاوه ها - ازكنارِقتلگاه

میدهندِشان عبور - شامیانِ روسیاه

حرمِ امام حسین - چون شهیدان میبینند

هریكی به كنارِ - یك شهیدمینشینند

یكی میگه قاسمم - یكی میگه اكبرم

یكی میگه كجایی - شیرخواره اصغرم

یكی میگه یازُهیر - یكی میگه یاحبیب

یكی مشغول دعا - یكی هم ام من یجیب

یكی هم میگرده و - هی میگه حسین حسین

هی میگه برادرم - بافغان وشوروشین

من گلی گم كرده ام - درمیانِ قتلگاه

جویم اورا اینچنین - بافغان وسوزوآه

درمیانِ قتلگاه - هرچه میگویم حسین

من نمیبینم ترا - هرچه میجویم حسین

ناگهان چشمش فتاد - جسم صدچاكِ حسین

زیرتیغ وخنجرو - نیزه وچوب وسنین

كفت آندم بافغان - یاحسین انت اخی

این تویی برادرم - وابن اُمّی وابی

زینتِ دوش نبی - توكجاوقتلگاه

زیبِ آغوش نبی - توكجا این جایگاه

ای حسین سرت كجاست - چه شده پیرهنت

تنت آغشته بخون - چه شده آن كفنت

ای حسین مامیرویم - اززمینِ كربلا

این توواین شُهدا - این من وشام بلا

مابسوی كوفه و - شام غم گشته روان

توشهیدِكربلا - من اسیرشامیان

توومردانِ خدا - همگی گشته شهید

من واین خیلِ زنان - سویِ درباریزید

باقری آل نبی - میرود كوفه وشام

میرود راهِ دراز - بهرتبلیغ مرام

یازده محرم است - روزاندوه وغم است

كربلا وقتلگاه - غرق حزن وماتم است

یاحسین حسین حسین - یاحسین حسین حسین

 

سویِ شام پربلا

عترت آل نبی ازكربلا - شدروانه سویِ شام پربلا

اهلبیتِ آن شهنشاه حجاز - جملگی براشتران بی جهاز

راه افتادندچون ازخیمه گاه - میگذشتندازكنارقتلگاه

چشمشان افتادچون بركشتگان - خودفكندندازشترهاناگهان

هریكی اندركنارِیك بدن - ناله ها میزدبصدرنج ومحن

آن یكی میگفت ای تاجِ سرم - دیگری میگفت علی اكبرم

دیگری میگفت ای ناشادِمن - نوجوان ای قاسم دامادِمن

دیگری میگفت علی اصغرم - ای نخورده آب طفل مضطرم

لیك زینب بافغان وشوروشین - ناله میكردوهمی گفت ای حسین

توكجایی من بقربانِ سرت - یكدمی خودرانمابرخواهرت

من نمی بینم میان كشتگان - پیكرِپاكت كجاهستی نهان

یاكه خودبرمن نما ای نورعین – یاصدامیزن مرا تو ای حسین

ناگه آمدازمیانِ كشته ها - یك صدا ای خواهرم این سوبیا

من حسینم كه به جسمِ چاكچاك - اوفتادم بین این خاشاك وخاك

سرندارم دربدن ای خواهرم - تاكه بشناسی مرا ای محترم

بی لباس وبی كفن افتاده ام - بی سروخونین بدن افتاده ام

ناگهان زینب بدیدآن شاه را - درمحاق افتاده دیدآن ماه را

كردآندم بابرادراین خطاب - بادل پرخون وباقلب كباب

گفت ءَاَنت اخی ای نورعین - وابن اُمّی ای برادرای حسین

پس چراتوسرنداری دربدن - برتن تونیست كهنه پیرهن

قطعه قطعه پیكرپاك تورا - بینم اكنون روی خاكِ كربلا

بودروزی جای تودوشِ نبی - دائمًا بودی درآغوشِ نبی

گشته اینك جای توبررویِ خاك - بی كفن هستی وجسمِ چاكچاك

اهلبیت تواسیرومضطرند - زینبت راسوی كوفه میبرند

من شدم اینك روانه سویِ شام - تادهم راهت ادامه باپیام

میروم تاشامیان رسواكنم - درمیانِ شامیان غوغا كنم

ازكنارت میروم باشوروشین - باقری گرددفدایت ای حسین

یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین

یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین - یاحسین و یاحسین یاحسین و یاحسین

یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله

یاحسین یاثارالله - یاحسین یاثارالله

حسین حسین - حسین حسین

حسین حسین - حسین حسین

 

روزِدفنِ شُهداست

روزِدفنِ شُهداست - كربلاماتم سراست

یاحسین حسین حسین - یاحسین حسین حسین

جسم پاك شُهدا - مانده سه روزوسه شب

روی خاك كربلا - بی كفن یا للعجب

مانده سه روزوسه شب - جسم پاك شُهدا

نشده دفن وكَفَن - روی خاك كربلا

روزعاشوراحسین - بودوهفتادودوتن

سرِآنان همگی - شدبریده ازبدن

تنِ آنان همگی - روی دشت كربلا

سرِآنان همگی – شد برویِ نیزه ها

روزسوّم آمدند - مردمِ بنی اسد

به میانِ قتلگاه - دیدن آن همه جسد

ازچنین ظلمِ فجیع - متحیّرهمگی

بهردفنِ شُهدا - متفكّرهمگی

این همه جنازه ها - همگی سرندارند

برای شناختشان - راه دیگرندارند

ناگه ازره میرسد - وارث پیمبران

آقازین العابدین - آن امام انس وجان

آقا زین العابدین - بهردفنِ شُهدا

كمك بنی اسد - آمده به كربلا

حرم پاك حسین - جای دفن شُهداست

حائرمُقدّسش - باقری جای دعاست

یاحسین حسین حسین - یاحسین حسین حسین

 

بوَد امروز روزِ هفتِ دلدار

شنو از زینبِ و زندانِ کوفه - که بوده مدّتی مهمانِ کوفه

چنین مرثیه و نوحه سرائی - زبهر آن شهیدانِ خدائی

بوَد امروز روزِ هفتِ دلدار – دراین هفت روز خوردم غصّه بسیار

دراین هفت روزدیدم بس مصیبت – دراین هفت روز دیدم رنج وزحمت

دراین هفت روز من ظلم فراوان – بدیدم تا كنون ازقومِ عدوان

دراین هفت روز دیدم تازیانه – زشمروزجردون با هر بهانه

دراین هفت روزدیدم گریه وآه – ندیدم آب ونان زین قومِ گمراه

دراین هفت روز بوده گریه كارم – بجزگریه دگرراهی ندارم

دراین هفت روزدربازاركوفه – بدیدم طعنه ازاغیارِكوفه

دراین هفت روزبسكه گریه كردم – نشانش مانده در رخسارِزردم

سرِهركوچه وبازاررفتم – به هرجمعی كه بُد اغیاررفتم

عبیداللِهِ دون درمجلس خویش – نموده قلبِ مارا ازستم ریش

بسی زخمِ زبان كرده نثارم – رسیده تاكجا این روزگارم

به قلب خسته وحال پریشان – نموده جمع مارا كنج زندان

سكینه،فاطمه،كلثوم وسجاد – ستمها دید ازاین قومِ زنازاد

چگویم من ازاین حال پریشان – حسین جانم حسین جانم حسین جان

نما ای باقری كوتاه مطلب – كه نتوانی بیان حال زینب

حسین جانم حسین جانم حسین جان - حسین جانم حسین جانم حسین جان

حسین جانم حسین جانم حسین جان

سروده شده هفتم شهدای کربلا سال 92

 

هفتمِ شاهِ شهیدان

هفتمِ شاهِ شهیدان - اهلبیتش رفته زندان

در دل زندانِ کوفه - جملگی گریان و نالان

آن یکی گوید حسینم - دیگری نور دو عینم

وان یکی گو ید حبیبی - بهرتودرشوروشینم

وان یکی گوید برادر - وان دگر گوید پدر جان

من زهجرت دل غمینم - بهرِ تو گریان و نالان

آن یکی بهر حسینش - میزند بر سینه و سر

وان یکی بهرِ رقیّه - دیگری ازبهرِ اصغر

آن یکی عباس گوید - دیگری هم جانِ مادر

وان یکی از بهرِ قاسم - دیگری از بهرِ اکبر

هم نوا زهرایِ اطهر - گشته با خیل اسیران

گوشه یِ زندان کوفه - جملگی گریان و نالان

مصطفا و مرتضا در- جمعشان گردیده حاضر

آدم و عیسی و موسی - نوح هم آزرده خاطر

مریم و حوّا و هاجر- هم نوا با آن یتیمان

در دلِ زندانِ کوفه – بهرِ سالارِ شهیدان

باقری بنگرکه زینب- میزند بر سینه و سر

بهرِ فرزندان زهرا – با دل و قلبی مکدر

سروده شده هفتم شهدای کربلا سال 93

 

امشب شبِ هفتِ عزا بهرِ حسین است

امشب شبِ هفتِ عزا بهرِ حسین است - کرببلا غرقِ عزا و شوروشین است

حوّا و مریم ، آسیه ، کلثوم و هاجر - در کربلا امشب زند بر سینه و سر

هم آدم و نوح و خلیل الله و عیسا - هم مصطفی و مرتضی وخضروموسا

امشب به دشتِ کربلا اندر عزا یند - بهرِ حسین و آن شهیدان در نوایند

امشب که شامِ هفتمِ آقا حسین است - بهرِ حسین گریان شهِ بدروحنین است

پزهرای اطهر بر حسینش گریه دارد - بر یاوران و اهلبیتش غصّه د ارد

ختم رسل بهر حسینِ خود عزادار - هم غصّه دار زینب و سجّاد تبدار

درکربلا بنگر چسان شورونوائیست - درهفتمِ آقا بپا امشب عزائیست

این هـفـتمین شامِ جد ا یی ازحسین است - اندر عزا زین العبا و زینبین است

دراین شبِ هفتم همه غرقِ عزایند - هم زینب و اهل حرم نوحه سرایند

اندر دلِ زندانِ کوفه این شب تار - باشند از بهرِ حسین امشب عزادار

آل نبی را بین که در تاریکی یِ شب - اندر دلِ زندان همه در تاب و در تب

نوحه سرا کلثوم و زینب بر شهیدان - اندر دلِ زندان همه در آه و افغان

دور از نگاهِ آن یزیدیهایِ کافر - اندر دلِ زندان زند بر سینه وسر

از داغِ هفتاد دو لاله داغدارند - از بهرِ آن گلهای پرپرغصّه دارند

گلهایِ باغ مصطفا گردیده پرپر - از بهرِ آنان درعزاخاتون محشر

زندا نِ كوفه جملگی با اشكِ ریزا ن - شدذکرشان جانم حسین جا نم حسین جا ن

ای باقری آلِ نبی باشد عزادار - هم زینب و کلثوم و هم سجاد تبدار

سروده شده هفتم شهدای کربلا سال 94

 

آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا

آلِ نبی به كوفه برده شدازكربلا - كوفه پرازمحنت غم است ورنج وبلا

حسین به كرببلا به دعوت كوفیان - آمده ازمدینه شده دچارخسان

كشته شده مردها اسیراهل وعیال - اهل وعیال حسین اسیرگرگ وشگال

ببین چه كردندبااهل وعیال وحسین - بحالت اسارت بگریه وشوروشین

زكربلامیبرند به كوفه بی وفا - به قصرابن زیاد برده شدند ازجفا

سرِ حسین مظلوم میان طشت زرّین - به قصركوفه نزدِابن زیادِبی دین

باسرِسبط نبی میان طشت طلا - نموده اواهانت نكرده شرم ازخدا

مقابلِ دیدۀ اهل وعیال حسین - همی زندچوب كین برآن لبان حسین

همان لبی كه بوسه برآن زده مصطفی - شده كنون معرضِ چوب ستم ازجفا

گفت یكی زان میان چوب مزن این لبان - این بودآن كس كه شدملائكش پاسبان

ببین براین سركه او منوّ ر و باصفاست - این لب ودندان او بوسه گهِ مصطفی است

چوب مزن ای لعین برلب ودندان او - كززدنت لرزه ای است بعرش یزدان او

گركه زنی بی حیا به پیش خواهرمزن - پیش زن وبچه اش به پیش دخترمزن

ولیك آن بی حیا نكرده شرم ازخدا - باقریا چوب كین همی زداوازجفا

كاروانِ آل طاها سویِ شامِ غم روان شد

كاروانِ آلِ طاها سویِ شام غم روان شد - وه چه ظلمی برحسین واهلبیت ازشامیان شد

كشته شدمردان زیاران حسین درروز عاشور - كودكان وبانوان گشتنداسیروازوطن ازدور

سوی شام غم روان ازكوفه با قلب پرازخون - طیّ منزل مینمایند داغدیده زارومحزون

هریكی كه جابماند میزنندش تازیانه - زجرملعون میكندزجرآن یتیمان بابهانه

درچهل منزل پیاده میشودطی مراحل - كودكان پابرهنه ره درازوسخت ومشكل

نی غذایی بهرآنان ونه آبی نه مكانی - نی بودآسایشی ازبهرشان نی آشیانی

روی آن خارمغیلان پابرهنه میدوانند - كودكان آل طاهاراگرسنه میدوانند

خاطرات بین راه شام وكوفه بس گران است - خاطرات اززینب وسجّادوآن آه وفغان است

زجرملعون،تازیانه،كعب نی،خارمغیلان - گشته صورتهاكبود وآبله پاهای طفلان

كودكی ازقافله مانده عقب دریك شبِ تار - رفته اوازترس ووحشت درپناهِ بوتۀ خار

زجرملعون سررسیده میز ند باتازیانه - آل طاها وبیابان وای ازاین ظلم زمانه

باقری با آلِ طاها اینقدرظلم عیان شد - باغم و رنج ومصیبت سوی شام غم روان شد

یاحسین جان یا حسین جان - یا حسین جان یاحسین جان

 

دیرراهب درمسیرِشام بود

دیرراهب درمسیرِشام بود - كاندرآن یك راهبی خوشنام بود

یك شب آنجااهلبیت مصطفی - باگروه شامیان بی حیا

دركناردیرراهب ماندگار - جملگی تن خسته وحال فكار

راس شاه دین حسین بن علی - روی نیزه همچنان خورمنجلی

دركنارصومعه بنهاده شد - حاملِ سربهرخواب آماده شد

نیمه شب نوری زِسرساطع شده - آنچنان گوئی كه خورطالع شده

راهب ازآن نوردرآن نیمه شب - درتحیرگشته واندرعجب

سربرون كردازدرون دیرخویش - دیدجمعی خسته باحال پریش

یك سری برنیزه دیداما چه سر - بودزیباهمچنان قرص قمر

میرودنوری بسوی آسمان - گشته ازنورش منوركهكشان

گِرداوباشدملائك درطواف - آنچنان كه حاجیان گِردِ مَطاف

یك نهیبی زدشمایان كیستید - دركناردیرمن ازچیستید

این سرِبالای نی ازآنِ كیست - باچنین شوكت به نی ازآنِ چیست

یك نفرگفتاكه ماموریم ما - چونكه ماموریم معذوریم ما

این سرِبالای نی باشد حسین - بوده ازبهرنبی نوردوعین

لیك چون گشته مخالف بایزید - كشته شدباخنجروتیغ وحدید

میبریم اینك سرش راسوی شام - تاكه برگیریم انعامی تمام

گفت راهب امشب این قرص قمر - میدهیدش برمنِ خونین جگر

بدره زردارم آن مال شما - باشداین ازبخت واقبال شما

زربدادودرعوض آن سرگرفت - زنده بودوزندگی ازسرگرفت

بردسررادردرون صومعه - كردبااوگفتگوبی واهمه

توكه باشی ایسرِدورازبدن - كه شدی دورازعزیزان ووطن

كی ترا ای سرزتن كرده جدا - باچه جرمی اینچنین گشتی فدا

جدتوباشدكه وبابت چه كس - كاینچنین باشی توبی فریادرس

گفت آن سربهرِراهب درجواب - مادرم زهرا علی ام هست باب

من كه باشم مصطفی رانورعین - نام من ای راهباباشدحسین

جدّمن پیغمبرآخرزمان - آن شفیع این جهان وآن جهان

من كه بی تقصیروبی جرم وگناه - كشته ی شمرلعین تبت یداه

درلبِ آب فرات وتشنه لب - شدسرم ازتن جدایاللعجب

جسم من مانده بدشت كربلا - راس من بینی بروی نیزه ها

اهلبیت من اسیرشامیان - اززنان وخواهران وكودكان

جمله همراه سرم دراین دیار - معرض دیدصغاروهم كبار

میبرندم شام درنزدیزید - اینچنین ظلمی دراین عالم كه دید؟

آن سرِپاك حسین شدروضه خوان - گشت راهب بهرِ اوگریه كنان

ناگهان راهب صداهائی شنید - گریه هائی ونواهائی شنید

دركنارِسرتمام حوریان - حضرت زهرا،علی،پیغمبران

آن یكی میگفت فرزندم حسین - آن یكی فرزنددلبندم حسین

آن یكی میگفت نوردیده ام - ای حسین نوردلِ غمدیده ام

جان مادرازچه روافسرده ای - ازچه روهمچون گلِ پژمرده ای

نورچشمم حق تونشناختند - برتوشمشیرجفاراآختند

ازچه رولب تشنه كردند شهید = اینچنین ظلمی دراین عالم كه دید؟

ازچه رواهل وعیالت شداسیر - اززن ومردوصغیروهم كبیر

ازچه رو راس توبرروی سنان - روی دست كوفیان وشامیان

راهب ازخودبی خودوبی اختیار - گشت گریان بهرآن سرزارزار

شدمسلمان راهب نیكوسرشت - آن دل شب رفت درراه بهشت

باقری این راهب واحوال او - لعنت حق بریزیدوآل او

 

اوّل ماه صفرآل رسول واردشام شده زاروملول

اوّل ماه صفرآل رسول – واردشام شده زاروملول

شهرشام است چراغان امروز – همه جا آینه بندان امروز

شادی وهلهله برپاست بشام – آنچنانك هیچ ندیده ایام

بانگ تكبیربلندازهمه جا – طبل وشیپورچو روز هیجا

مردمان هلهله برپاكرده – دل سجّاد بودآزرده

كف زنان جملگی ازپیروجوان – زینب وآل علی نوحه كنان

مردم شام همه خرّم وشاد – غل وزنجیر به گردن سجّاد

امّ كلثوم دلش تنگ آمد – كزجفابرسراوسنگ آمد

به تماشاهمگی ازدروبام – چقدرسخت بوداین ایّام

زینب آن دخت علی افسرده – فاطمه همچوگلی پژمرده

راس پاك شهدانوك سنان – قارئی نیزبخواندقرآن

ناگهان دخترزهرازینب – روزراكردبرآنها چون شب

بانگ برزد كه ایامردم شام – دائمًانیست بكام این ایّام

این همه هلهله برپانكنید – شادی وخنده بیجانكنید

بهرمااینهمه غوغانكنید – ظلم برزادهِ زهرانكنید

این سری كه شده برنوك سنان – بفدایش همه یِ خلق جهان

به لبش آیه ای ازقرآن است – به جبینش اثرِ یزدان است

این سرِ زاده زهراوعلی است – نورِ اونورِخداوندجلی است

كه درخشدچومهی دردلِ شب – هست ماهِ شب تارزینب

ماهم اولادپیمبرهستیم – زاده ای پاك زحیدرهستیم

که امیریم وهمه زاده امیر – كاینچنین دست شماگشته اسیر

گفت سجّاد امام ابن امام - باقری آه زشام آه زشام

پس ازچهل تامنزل شدندواردبشام

اهل وعیال حسین اسیرِقوم لئام - پس ازچهل تا منزل شدندواردبشام

قصریزیدوشام وزینب وآل طاها - اهل وعیال حسین دچاراین بلاها

كوچه وبازارشام آینه بندان شده - به اهلبیت حسین ظلم فراوان شده

سه روزوشب پشت در وازۀ شام خراب - آل نبی منتظرخونجگرودل كباب

چونكه شدندواردشام چهادیده اند - جشن وچراغان شهروكوچه ها دیده اند

مردوزن شیخ وشاب همه بحال طرب - این طرب ازبهرچیست درعجب آمدعجب

جشن وچراغان شام زبهرقتل حسین - كشتن سبط نبی تاج سرِعالَمین

آیه قرآن بلب راس حسین روی نی - كوچه وبازارشام اهل وعیالش زپی

قصّه اصحاب كهف كندتلاوت حسین -  ازآن تلاوت شده غلغله وشوروشین

آل نبی جملگی بسته به یك ریسمان – واردقصریزید شدند امان الامان

سرِحسین مظلوم میان طشت زرین - میان قصرباشدنزدیزیدبی دین

باسرِسبط نبی میان طشت طلا - میكنداواهانت نكرده شرم ازخدا

میزنداوچوب كین برلب ودندان او - مقابل دیدۀ خواهرگریان او

گبرونصاری مجوس،گفت یزیدامزن - این سرِسبط نبی است فخرزمین وزمن

زینب كبری چنین دیدچوآن صحنه را - گفت یزیدعبرتی بگیرازاین ماجرا

خطبه غرّا بخواند بنت علی درمقام - كه شدهدایت ازآن خطبه همه خاص وعام

یزیدرسواازآن خطبه زینب شده - چناكه روزیزیدتارچنان شب شده

زینبِ ظاهراسیرشده كنون قهرمان - سیه نموده روزِ روشنِ آن شامیان

ای باقری شده شام ازسخنان زینب - آن روزهای روشن گشته كنون چنان شب

حسین حسین حسین جان - حسین حسین حسین جان

 

اول ماه صفربوداهلبیت بشام رسیدند

اول ماه صفرشد نوبت حزن دگرشد - بهراولادپیمبر حزن واندوهی بترشد

اول ماه صفربوداهلبیت بشام رسیدند - پشت دروازه ساعات چه ستمهاكه ندیدند

سه شب وروزدرآنجا همه بال و پرشكسته - برای وروددرشام همه منتظرنشسته

نه غذایی ونه آبی همه اطفال جگرخون - نه پناهی نه مكانی همگی مضطرومحزون

یكطرف گرمی روزا یكطرف سردی شبها - یكطرف بی پدری و یكطرف ظلم وستمها

پشت دروازه نشسته همه اطفال ویتیمان - چونكه دروازه رابستندآن لئیمان ولعینان

چرادروازه رابستند؟ برای جشن وچراغان - زچه روجشن گرفتند؟ برای كشتن مهمان

شهرشام آینه بندان همه رخت نوپوشیدند - همه كردند حنابندان زهرماری سركشیدند

نوۀ هندجگرخوار روی تخت زرنشسته - برای تبریك آن ... میرونددسته بدسته

اما اولادپیمبر همگی روخاك وخاشاك - همه باحالت محزون همه باحالت غمناك

پشت دروازه نشستند همگی بالب تشنه - همه بی لباس وروپوش باشكمهای گرسنه

همگی گردیتیمی زستم به چهره دارند - همگی از غم وغصّه هزاران خاطره دارند

چونكه شدشام مهیا دردروازه گشودند - همه یِ مردم شامی سوی دروازه دویدند

پی فرمان یزیدی دردروازه چوواشد - اوّل ماه صفربود ماتم آل عباشد

مردم شام چودیدند زن وبچه همه دل خون - همه باچهرۀ خاكی همه با حالت محزون

یكی گریان یكی خندان یكی دیگه مات وحیران - همگی زهم میپرسندزكجاینداین اسیران

دردروازه ساعات شده یك غلغله برپا - برای دیدن اینان همگی شدندمهیا

درودیواروخیابان همگی مردم شامی - همه درحال تماشا چه خواصی چه عوامی

زینب وكلثوم سجاد قصّه بستن وكشتن - برای مردم شامی میكنن واضح وروشن

اهلبیت رسول اللّه قصّه كرببلارا - میخوا نند برای مردم به بیان آشكارا

میگن آی مردم شامی ما همه آل عبائیم - ما همه اهل مدینه اهلبیت مصطفائیم

آن علی بن حسین است این یكی زینب كبرا - این زن وبچه مظلوم همگی زادۀ زهرا

آن سری كه روی نیزه به لبش آیه یِ قرآن – بود اوزادۀ زهرا كه چنان ماه درخشان

بوداوزادۀ حیدر بوداوسبط پیمبر - شده مقتول جفاوستم شمرستمگر

لب تشنه به لب آب سراوراببریدند - كلمات مصطفی را زلب او نشنیدند

میهمان را كس ندیده بكشندبالب تشنه - اما این مردم  شامی بكشند باتیغ ودشنه

خیمه های ما بغارت رفته است مردم شامی - هریكی یك چیزی برده همچنان دزدوحرامی

ماكه آل مصطفائیم مارا بردند به اسارت - كربلا و كوفه وشام به ما گشته بس اهانت

زخدانكرده شرمی زرسول هم حیایی - به كجاببین رسیده زشما چه بی حیایی

كه زدین خود گذشته بخدا وهم پیمبر - بنموده بس اهانت به بتول وهم به حیدر

باقری ازاین سخنها شده شامیان پشیمان - كه چراشدند اینسان همگی دچارعصیان

یاحسین جان یاحسین جان - یاحسین جان یاحسین جان

یاحسین جان یاحسین جان - یاحسین جان یاحسین جان

یاحسین جان یاحسین جان - یاحسین جان یاحسین جان

زبانحال عمّه سادات زینب علیهاسلام دراربعین

چو زینب باز گشت از شام ویران – بدشتِ کربلا با آه و افغان

بیامد بر سرِ قبر حسینش – بشد بر آسمان افغان و شینش

زسالار شهیدان جستجو کرد – کفی از خاکها برداشت بوکرد

شنید از خاکها بوی برادر – چه بوئی؟ شد از آن بی هوش خواهر

بناگه ناله زد هذا حسینی – کجائی تو؟ الا یا نور عینی

بگفت این تربت پاکت حسین است – هم اینجا تربت آن نورعین است

همینجا بود کاو را سربریدند – بظلم و کین سراز پیکربریدند

همینجا بود کاو از تیر و خنجر – فتاده بر زمین صد چاک پیکر

همینجا بود کاو فریاد میزد – چو پُتکی بر سرِ بی داد میزد

همینجا بود کاو چون شیرِ غرّان – همی تازید بر اولادِ سفیان

همینجا بود کاو مانند حیدر – بپا کرد از شجاعت شور محشر

همینجا بود کاو آزادگی را – حیاتی تازه داد و زندگی را

همینجا بود کان شمرِ ستمگر – بیامد برسرِ سبط پیمبر

خودم دیدم همینجا نور عینم – فتاده بر زمین آقا حسینم

خودم دیدم همینجا جسم صدچاک – فتاده بود او بر بسترِ خاک

خودم دیدم همینجا پاره پاره – فتاده زخمش افزون از ستاره

خودم دیدم همینجا بود بی تاب – طلب میکرد او یک جرعه یِ آب

خودم دیدم که اورا سر بریدند – لبِ تشنه سر از پیکربریدند

خودم دیدم که صحرا لاله گون شد – زمین کربلا دریای خون شد

خودم دیدم که عاشورا چه ها شد – چه ها درسرزمین کربلا شد

خودم دیدم که بهر جرعه ای آب – شده ششماهه درگهواره بی تاب

خودم دیدم که شد عباس و اکبر – بدشت کربلا درخون شناور

خودم دیدم که شد بی دست عبّاس – بشد پرپر تنش همچون گل یاس

خودم دیدم پرازخون اکبرم را – بخون غلطان گلانِ پرپرم را

خودم دیدم که قاسم غرق خون شد – زخونش غاضریه لاله گون شد

خودم دیدم حبیب و عون و جعفر – یکایک همچنان گلهای پرپر

خودم دیدم بدنهای شهیدان – یکایک غرقه خون در خاک غلطان

خودم دیدم بدنها غرق خون بود – مصیبتهای ما از حدفزون بود

خودم دیدم حریقِ خیمه هارا – پراکنده  بصحرا بچّه ها را

خودم دیدم که بهر گوشواره – بشد بس گوشها مجروح و پاره

خودم دیدم که اندر آن شبِ تار – تمام اهلبیتِ ما گرفتار

خودم دیدم سری بالای نی بود – عیال و اهلبیت او زپی بود

بعاشوراخودم دیدم بلا را – بلای سرزمین کربلا را

بود اینها زبانِ حالِ زینب – برو ای باقری دنبالِ زینب

حسین جانم حسین جانم حسین جان - حسین جانم حسین جانم حسین جان

سروده باقری پور اربعین 1394

 

چهل روز است دارم اشک و ماتم

چهل روز است دارم اشک و ماتم – زبهرِ اشرفِ اولاد آدم

چهل روز است گویم وا حسینا – چنان زهرایِ اطهردختِ خاتم

چهل روز است گریانِ حسینم – برای حضرتش درشورو شینم

چهل روز است مینالم شب و روز – غمین بر پادشاهِ عالمینم

چهل روز است من از بهرِ اکبر – عزادارم به هرمجلس مکرّر

چهل روز است نالم بهرِ عبّاس – وَ بهرِ قاسم وهم عون وجعفر

چهل روز است بهرِ شیر خواره – که شد حلقوم او ازکینه پاره

به همراه ربابِ داغ دیده – عزادارم ، همی نالم هماره

چهل روز است نالم بهرِ زینب – وَ از بهر رقیّه در دلِ شب

وَ بهرِ سیّدِ سجّاد و کلثوم – که باشند از جفا درتاب و در تب

کنون یک اربعین بگذشت ازعاشور – بود ارض وسما درشیون وشور

بود در کربلا غوغای محشر – عزاداراست انس و جنّ و هم حور

کنون یک اربعین باشند عزادار – بروز روشن و اندر شبِ تار

سکینه، زینب و کلثوم و سجاد – توهم ای باقری باشی عزادار

 

چهل روزاست رفتم زین بیابان

چهل روزاست رفتم زین بیابان – بسوی شام با این قوم عدوان

دل بشكسته وچشمان گریان – حسین جانم حسین جانم حسین جان

چهل روزاست گریانم حسینم – دل پرغم زهجرانم حسینم

زغم سردرگریبانم حسینم – حسین جانم حسین جانم حسین جان

چهل روزاست كزتودورگشتم – زهجرانت بسی مهجورگشتم

زظلم شامیان رنجورگشتم – حسین جانم حسین جانم حسین جان

چهل روزاست عزادارم حسینم – بدردوغم گرفتارم حسینم

باطفالت مددكارم حسینم – حسین جانم حسین جانم حسین جان

چهل روزاست اسیركوفیانم – امیروسرپرست كاروانم

چنین روزی نبوده درگمانم – حسین جانم حسین جانم حسین جان

چهل روزاست گشته گریه كارم – اسیرشامیان درشام تارم

خداداندازاین قلب فكارم – حسین جانم حسین جانم حسین جان

چهل منزل بدنبال سرتو – دویده دختران وخواهرتو

زغم نالیده جدّومادرتو – حسین جانم حسین جانم حسین جان

بخواندم خطبه ای درشام ویران – كه شام و شامیان گشتندحیران

ازآن رسوایزیدوآل مروان – حسین جانم حسین جانم حسین جان

بشدرسوایزیددون سرانجام – پشیمان شامیان ازخاص وازعام

كنون آل نبی برگشته ازشام – حسین جانم حسین جانم حسین جان

پس ازچل روزاسارت برسرآمد – كنارقبرات اینك خواهرآمد

دگرای باقری هجران سرآمد – حسین جانم حسین جانم حسین جان

زبانحال عزاداران حسینی سروده شب اربعین 1394

 

اربعین دركربلاماتم سراشد

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

اربعین دركربلاماتم سراشد - اهلبیت مصطفی اندرعزا شد

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

اربعین آمد بسر رنج وعناها - بازگشت ازشام غم غم مبتلاها

اهلبیت ازشام ویران بازگشتند - گشت پایان محنت ورنج وبلاها

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

چون رسیدند كربلا ازشام ویران - جملگی درآن بیابان مات وحیران

ازشترها شدپیاده كودك وزن – شدبلند آه وفغان بربام كیوان

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین

زینب آمدبرسرِ قبرِشهیدان - گفت اینك آمدم من ای حسین جان

همره زین العبادوكودكانت - بازگشتم من كنون ازشام ویران

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

من گزارش میدهم اینك شمارا - من بدیدم كوفه وشام بلارا

درمیان طشت زردیدم سرِتو - من بدیدم راسهابرنیزه هارا

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

تازیانه،كعب نی،بس خورده ام من - زان ستمها من كنون آزرده ام من

من چگویم كه چه دیدم من چهارا - همره خودیك نشام آورده ام من

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

من بفرمان توآرام وخموشم - صبروحلم وبردباری شدسروشم

همچومادرتازیانه خورده ام من - یك نشان ازكعب نی باشدبدوشم

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

ای برادردیده ام شام بلارا - فتح كردم پایگاه اشقیارا

شام راویرانه كردم بازگشتم - اهل عالم هم شنیدنداین صلارا

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

چندروزی گرچه من درشام ماندم - من پیامت رابشام غم رساندم

شدیزیدوآل بوسفیان پشیمان - زان پیامی كه به كاخ اوكشاندم

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

ای برادرمیروم اكنون مدینه - دركنارقبرمام بی قرینه

باقری اَلحمدللِه كه شدم من - راحت ازبیدادوظلم جوروكینه

ای حسین جان ای حسین جان ای حسین جان

 

شداربعینِ شاهِ شهیدان

حسین حسین جان حسین حسین جان - حسین حسین جان حسین حسین جان

شداربعین شاه شهیدان - برگشته زینب ازشام ویران

چون كاروان آل پیمبر - گردید آزادازظلم بی مر

ازشام غم شدسوی مدینه - باقلب مجروح ازظلم وكینه

لیكن نباشدطفلی سه ساله - همراه آنان با اشك وناله

چون گشته مدفون كنج خرابه - دلهابرایش ازغم كبابه

چون شدروانه ازشام زینب - آندم بداد این پیغام زینب

ماها كه رفتیم ای مردم شام - دارم تمنا ازروی اكرام

كنج خرابه گاهی بیائید - ازدخترمایادی نمائید

روی مزارش باسوگواری - آبی بپاشیدازراه یاری

شمع وچراغی روشن نمائید - ویرانه راچون گلشن نمائید

***     ***

آن كاروان شدباعزواكرام - سوی مدینه ازوادی شام

امّا چه شامی گشته دگرگون - مردم عزادار،غمدیده،محزون

یك روزبودی جشن وچراغان - دیوارودربودآئینه بندان

امّا دراین روزمردم عزادار - جمله پشیمان زان فعل ورفتار

كلثوم و سجّاد،زینب،سكینه - باكاروان شدسوی مدینه

برآل احمد آندم چهاشد - چون واردِ دشتِ كربلاشد

خودرافكندند ازروی محمل - با اشك دیده با غصه دل

هریك كنارقبرشهیدی - یك جمله میگفت باچشم گریان

آن یك همی گفت اكبركجایی - آن دیگری گفت اصغركجایی

آن دیگری گفت ای نوجوانم - بی توچگونه من زنده مانم

***     ***

زینب كنارقبرحسینش - برآسمان شدافغان وشینش

گفت ای برادرجانم حسین جان - اینك رسیده بهرتومهمان

برخیزازجا ای نوردیده - بین زینب توازره رسیده

بنگرحسینم آخرسرانجام - كه اهلبیتت برگشته ازشام

دانی حسین جان برما چهاشد - ظلم ستم برآلِ عباشد

توگرنبودی امّا سرِتو - بوده است همره باخواهرِتو

دراین چهل روزدركوفه وشام - برما ستمها شدازدروبام

ازآل سفیان بس طعنه دیدیم - بس حرفها كازدشمن شنیدیم

اما حسین جان باپایداری - برماشدآسان هرناگواری

بایاری حق گشتیم پیروز - برآل سفیان قوم سیه روز

اینك حسین جان برگشتم ازشام - اینهم گزارش اینهم سرانجام

امّا زظلم وجورزمانه - جسمم كبوداست ازتازیانه

دیگرنگویم دیگرچهاشد - برآل طاها دائم جفاشد

اللهم العن اوَل ظالم - عجّل ظهورَمهدیّ قائم

ای باقری پوراین اربعین است - روزعزای سلطان دین است

شداربعین شاه شهیدان - برگشته زینب ازشام ویران

حسین حسین جان حسین حسین جان - حسین حسین جان حسین حسین جان

حسین جان حسین جان - حسین جان حسین جان

حسین جان حسین جان - حسین جان حسین جان

 

اربعین آمد دلم را غم گرفت

اربعین آمد دلم را غم گرفت – برشهیدكربلاماتم گرفت

اربعین آمدهمه محزون شدند – ازغم آل علی دلخون شدند

اربعین خودهست عاشوری دگر– چونكه برسرآمده شوری دگر

اربعین تصویرعاشورابود – چون دوباره كربلا غوغابود

اربعین درقتلگاه شاه دین – غلغله برپابود زاهل زمین

اربعین برسینه وسرمیزنند – بهرقاسم،بهراكبرمیزنند

اربعین پای پیاده درعزا – سینه زنها روبسوی كربلا

اربعین دركربلاغوغاشده – ماتمی دیگرزنوبرپاشد

اربعین تجدیدحزن وغم شده – باردیگرموسم ماتم شده

اربعین دل درهوای كربلاست – گوش ودل با نی نوای كربلاست

اربعین شوری بسرآمدپدید – درهوای كربلادلهاطپید

اربعین این دیده ودل درعزاست – این دلِ ماراهی كرببلاست

اربعین دلهای ماپرمیزند – برزمین كربلاسرمیزند

كربلابس شوروغوغائی بپاست – هست گریان هركسی دركربلاست

صحن عباس وحسین ماتمسراست – خوش بحالش هركسی دركربلاست

هرخیابان،هرگذر،ازهرطرف – سینه زنها،نوحه خوانها،صف بصف

خیمه گاه وقتلگاه وصحنها – هست برپا شیونی بی انتها

جمله گویند السّلام ای شاه دین – السّلام ای زاده حبل المتین

السّلام ای سربریده ازقفا – السلام ای زاده شیرخدا

السّلام ای تشنه لب ای بی كفن – السّلام ای سروباغ یاسمن

ای اباالفضل ای علمدارالسّلام – ای حسین را یاورویارالسّلام

ای توسقّا ای سپهدارالسّلام – ای حسین راتومددكارالسّلام

ای علی اكبرای قاسم سلام – ای علی اصغرای جاسم سلام

ای حبیب ابن مظاهرالسّلام – ای شهید پاك و طاهرالسّلام

السّلام ای یاروانصارالحسین – ای شمایاران شاه عالمین

ای شما هفتاد دویاران پاك – درجوارشاه دین خفته بخاك

باقری گوید بصبح وظهروشام – برشما بادادرود وصدسلام

سروده اربعین 1394

گوش ماهابرسلام جابراست – گوئیاجابردرآنجاحاضراست

گفت جابریاحبیبی یاحسین – توبه هردردی طبیبی یاحسین

گفت جابرباشهِ دین این سرود – برتوویاران توبادا درود

گفت جابر ای امام عالمین – السّلام ای زاده زهراحسین

برتوواصحاب فرزندان تو – هركسی كه بود درفرمان تو

هركسی كه قلب پاكش باتوبود – گرچه اودركربلا باتو نبود

صد درود وصدسلام ووالسّلام – برتوویاران توباد ای امام

***

گوش ماهابرسلام زینب است – كوزهجرِشاه درتاب وتب است

كوبیامدازرهِ شام بلا – اربعین اندرزمین كربلا

دركنارقبرشاه عالمین – گفت ای جان برادریاحسین

السلام ای نورچشم مادرم – خواهرم من،زینب غم پرورم

بازگشتم اینك ازشام بلا – بعدیك چلّه غم ورنج وبلا

آمدم اندرمزارت یاحسین – هستم اینك سوگوارت یاحسین

یاحسین ازشام ویران آمدم – زینبم باچشم گریان آمدم

بعدتوبس رنج ومحنت دیده ام – ازعدویت بس مصیبت دیده ام

تازیانه دیده ام باكعب نی – راس پاك توزپیش ومن زپی

كوفه رفتم بعدازآن شام خراب – رفته ام ویرانه باقلب كباب

الغرض دیدم بسی رنج وعنا – تا كه اكنون آمدم دركربلا

بی رقیه آمدم لیكن زشام – دخترت درشام بگرفته مقام

زینب ازشام بلا برگشته است – اوهم اینك كربلائی گشته است

باقری خواه ازخدای كربلا – زائرش گردی توبا اهل ولا

 

اربعین و کاروان در کاروان

اربعین و کاروان در کاروان – میرسد درکربلای عاشقان

اربعین و زینب از شام بلا – میرسد در سرزمین کربلا

اربعین است و امام چارمین – میرسد اندر مزار شاهِ دین

اربعین است و سُکینه با رباب – میرسد در کربلا با صد شتاب

اربعین است و رقیّه در کجاست؟ - جای او خالی بدشتِ کربلاست

میرسد در کربلا با صد غرور – زائرانِ کربلا از راهِ دور

عازم از بهرِ زیارت جابر است – خوش بحالِ او که اوّل زائراست

چارده قرن است راهِ کربلا – طی شده با زائرین با هر بلا

در هزارو چار صد سال این دیار – دیده بر خود زائرینِ بی شمار

هم پیاده هم سواراز هر طرف – زائرینِ کربلا بستند صف

در هزارو سیصدو چارو نود – زائرین کربلا شد بی عدد

میرسد از شام و لبنان و عراق – زائرینِ کربلا با اشتیاق

از نجف تا کربلا صد ها هزار – زائر و عاشق رسد از هردیار

تا به سی ملیون زائر اربعین – آمدند از هر دیارو سر زمین

طی نموده راهِ بس دورو دراز – رو به شهر کربلا با صد نیاز

هم زساری و خراسان ، اصفهان - هم زیزد و هم زقم ، مازندران

هم لرستان ، اردبیل و قاینات – هم زگنبد هم ز لار و مهولات

هم ز یزد و هم زگرگان و طبس –  عاشق کرببلا باشند و بس

هم زافغان و زپاکستان و چین – آمد ه در کربلا در اربعین

هم مسیحی هم مسلمان آمده – کربلا یک محشری برپا شده

باقری هم ازبرای یاد بود – این چکامه اربعین گفت و سرود

سروده اربعین 1394

 

اَلسّلامُ عَلَیك رقیّه بنت الحسین

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیّه بنت الحسین(4)

رقیّه بنت الحسین – خفته بشام ازجفا

دیده بسی ظلم وكین - زمردم بی وفا

بی بی غمدیده ام – سلام من برشما

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

رقیه بنت الحسین – ستاره شام شد

گرچه ستمها براو – ازدروازبام شد

ولی ببین دشمنش – چگونه ناكام شد

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

رقیه بنت الحسین – یك حرمی باصفا

كناركاخ یزید – هست برای شما

فنای بیدادگر – هست پیام شما

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

رقیه بنت الحسین – درره شام بلا

دیده ززجرلعین – هزارجوروجفا

دوان دوان روی خار – زظلم آن بی حیا

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

بس كه پیاده دوید – اوعقب قافله

شدكف پاهای او – زكین پرازآبله

همی زداورازكین – دشمن بی حوصله

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

بس كه پیاده دوید – آبله زد پای او

صورت اوشد كبود – سیه شد اعضای او

زضرب سیلی كبود – آن رخ زیبای او

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

دخترسبط نبی – خرابه اش شد مكان

دید حقارت بسی – زمردم وشامیان

عاقبت اونیمه شب – رفت زدارجهان

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

مدفنش اینك شده – یك حرمی باصفا

آن حرمش باقری – شدحرم كبریا

زیارت قبراو – طلب كنیم ازخدا

اَلسّلامُ عَلَیك – رقیه بنت الحسین(4)

 

رقیّه بنت الحسین